جمهوری اسلامی در آستانه ی سقوط

 

حسن معارفی پور

در چهل سال گذشته هیچگاه تا این اندازه مشروعیت سیاسی نظام سرکوبگر و فاشیستی جمهوری اسلامی زیر سوال نرفته است. تظاهرات دی ماه سال گذشته نشان داد که مردم از کلیت نظام جمهوری اسلامی عبور کرده اند و مطالبات انان با هیچ وعده وعیدی و عوض کردن این یا ان چهره، برداشتن رفع حصر از روی جنایتکاران تروریست دهه ی شصت همچون موسوی و مبلغان بازگشت به اسلام راستین خمینیستی، نمی تواند اعتراضات رادیکال و ساختار شکنانه ی مردم را از مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی به طرف رفراندوم های کارتونی برای حفظ نظام باز دارد. البته نباید فراموش کرد که جریانات موسوم به اپوزیسیون لاشخور هم که توسط جنایتکارترین جنایتکاران جنگی و دولت های تروریستی از جمله تروریست ترین دولت جهان یعنی امریکا از لحاظ مالی اشباع می شوند، تا حدودی بر روی شعار ها و مطالبات بخش هایی از خرده بورژوازی شهری تاثیر گذاشته اند، اما نقش برجسته یی هم ندارند و نباید از ان هم بزرگنمایی شود. رسانه های مزدور غول اسا همچون بی بی سی و صدای امریکا و من و تو و دیگر رسانه های زرد و نوکر و سایت های ملی اسلامی ایی همچون امد نیوز را در اختیار اپوزیسیون راست ( اپوزیسیونی که یکی به میخ و یکی به نع می زند) قرار دارند، اما با توجه به اینکه راست تمام امکانات مالی، لجستیکی و امکان حمایت نظامی غرب را هم در اختیار دارد، نمی تواند پرچم دار چنین قیام توده یی و ساختارشکنانه یی باشد. راست به دلیل خصلت محافظه کارانه و ارتجاعی اش، یک سرش به بیت رهبری وصل است، سر دیگرش به دولت های تروریستی و امپریالیستی غربی و منطقه یی و همچنین سعی می کند از طریق خیابان به نفع چانه زنی در بالا بهره بگیرد. با تمام این مسائل می توان گفت که راست و نیروهای ا رتجاعی موسوم به اپوزیسیون و در واقع لاشخورهای ضد انقلابی و انسان خوار، هچون مجاهدین، سلطنت طلبان به طور کل، ناسیونالیست های قومی قبیله یی، سناریو سیاهی ها، توده و اکثریتی های سابق پراکنده و متشکل، هیچ کدام نتوانسته اند، ساختارشکنی و رادیکالیسم جنبش گرسنگان و طبقه ی کارگر را از مسیر انقلابی گری منحرف کنند.

اعتراضات اخیر می رود تا رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را از بنیاد براندازد، اما تاکنون مطالبات کاملا روشن نیست. بخشا شعارهای مترقی و رادیکال در شهرهای مختلف ایران به گوش می رسد، اما شعار به تنهایی نمی تواند الترناتیو تعیین کند. جمهوری اسلامی از درون ریزش کرده است و پایین امدن سقوط ارز، بحران اقتصادی نظام را چند برابر کرده است و به دنبال این مساله است که اراذل و اوباش وابسته به نظام به راهکارهای خیالی و ابلهانه برای رفع بحران ساختاری اقتصادی در ایران پناه می برند. برای نمونه محسن رضایی پاسدار جنایتکار می گوید „که اگر امریکا به ایران حمله کند در لحظات اول هزار سرباز امریکایی را اسیر می کنیم و به ازای هر سرباز هزاران دلار می گیریم و از این طریق می توانیم به بحران اقتصادی مان فائق اییم“! این راهکارها بیشتر شبیه جوک هستند و نمی توانند توده ی به ستوه امده که در نتیجه ی فقر و گرانی کمربندهایشان را هر روز بیشتر سفت می کنند، قانع کند. اکثریت مردم ایران بین مردن از گرسنگی در نتیجه ی امتداد حیات نظام جمهوری اسلامی و مبارزه ی رادیکال برای سرنگونی این نظام گیر کرده اند و در این شکی نیست که مردم مسیر دوم را انتخاب می کنند.

مراحلی که این اعتراضات باید طی کند تا به سرانجام موفقیت امیز برسد:

ضرورت تشکیل شوراهای محلات از پایین در این شرایط بسیار حیاتی است. جمهوری اسلامی دیگر کنترل خود را بر اوضاع از دست داده است و مردم با اردنگی بسیجی و پاسدار و نیروی انتظامی را فرار می دهند. این مردم باید متشکل شوند و شورای محلات را تاسیس کنند. این شوراها باید کنترل سیاسی محلات را به عهده بگیرند و به شوراهای دیگر محلات وصل شوند. این فاز اول برای تشکیلات و سازماندهی است. شوراها باید از میان معتمد ترین افراد جامعه انتخاب شود و به انتخابات لازم است به صورت مستقیم و نه نمایندگی باشد.

مرحله ی دوم تسلیح جوانان و نیروهای انقلابی در محلات و شهرها است. اسلحه به خودی خود قدرت می اورد و گرفتن انحصار اسلحه از دولت در مراحل اعتلای انقلابی ضروری است. در کردستان ایران صدها هزار اسلحه وجود دارند و توده های انقلابی در شرایط لازم ان را علیه دشمنانشان به کار می گیرند. در این شرایط اگر مردم در کردستان دست به اسلحه ببرند و نظام جمهوری اسلامی با اوباش حامی ان را از این منطقه با زور اسلحه بیرون برانند، پاسگاه ها و مراکز امنیتی رژیم را تسیخیر کنند و اسلحه ی بیشتر به دست اورده و ان را در اختیار مردم قرار دهند، شجاعت مردم در سطح سراسری بیشتر خواهد شد و رژیم از هر منطقه تحت منگنه قرار می گیرد. در این شرایط است که سران رژیم یکی پس از دیگری تلاش می کنند متواری شوند. مردم مسلح و انقلابی باید جلو فرار این جانیان خون اشام را بگیرند و اگر موفق نشدند انان را زنده دستیگر کنند، به گلوله ببندند.

مرحله ی سوم تشکیل دولت موقت انقلابی است. تا تشکیل یک دولت موقت انقلابی رادیکال و سوسیالیستی ممکن است کمی طول بکشد، اما شوراهای کارگری و محلات که لازم است به یک کنگره ی سراسری شوراها در کل کشور وصل شوند، می توانند دولت موقت را اعلام کنند. دولت موقت هم لازم است کارکرد شورایی داشته باشد. مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ( زمین و کارخانجات) لازم است در ابتدای انقلاب منحل شود و مساله ی برابری اقتصادی و حقوقی فورا پیاده شود. سلطه ی انسان بر انسان به خاطر دستیابی به ابزار تولید باید فورا الغا شود. حکومت رادیکال و انقلابی شورایی باید منافع ستم کشان و کارگران را به عنوان منافع کل جامعه در نظر بگیرد و دیگر اقشار و طبقات لازم است منافع خود را تابع منافع ستمکشان و کارگران قرار دهند. خلع ید از بورژوازی و سرمایه داران در همان مراحل اولیه ی انقلاب ضروری است. هیچ کس حق ندارد از طریق استثمار کار انسان های دیگر برای خود سرمایه و ثروت انباشت کند و انباشت سرمایه باید متوقف شود و تولید به کلی باید در خدمت کلیت جامعه قرار بگیرد.

یکی از مهمترین مسائل مساله ی محدودیت اب اشامیدنی در ایران است. حکومت شورایی اتی در ایران باید مساله ی اب را به عنوان حقوق انسان در اولویت کار خود قرار دهد و از طریق سرمایه گذاری دولتی در این زمینه اب اشامیدنی سالم و تصفیه شده را در همان سال های اولیه ی در اختیار کلیت جامعه قرار دهد.

مساله ی دیگر حل انقلابی مساله ی مسکن است. مسکن هم مانند اب جزو حقوق ابتدایی انسان است و هیچ انسانی نباید در مساکن نا امن و یا در خیابان و زیر پل ها زندگی کند. باید مسکن به شیوه یی کاملا عادلانه بین مردم تقسیم شود و به تمام کارگران و زحمتکشان جامعه که سال ها و دهه ها طعم بی مسکنی و اجاره نشنیی را با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده اند، مسکن امن برسد. فاصله ی بین شهر و دهات باید به کلی از بین برود و با افکار عقب مانده ی اریستوکراتیک و منطقه گرایی هم باید مبارزه شود.

مساله ی پایان دادن به رفع تبعیض ملی، مذهبی، قومی، جنسی باید در دستور نیروهای انقلابی قرار بگیرد. هیچ انسانی نباید به خاطر زبان، ملت، جنس، جبر جغرافیایی، قومیت، مذهب و غیره مورد تبعیض قرار بگیرد. انسان ها قبل از اینکه هر عقیده و مرام و جنسیت و قومیتی داشته باشند، انسان هستند و باید به عنوان شهروندان برابر با انان رفتار شود.

مساله ی اعدام سران جنایتکار جمهوری اسلامی، یکی از مسائلی است که امروز بسیاری از احزاب و جریانات راست و چپ ان را نفی می کنند. اینکه ما کمونیست ها و انقلابیون نفس اعدام را به طور کلی رد می کنیم، اما کشتن و اعدام سران جنایتکار جمهوری اسلامی را باید تابع ضرورت های مبارزاتی طبقه ی کارگر قرار داد و از امروز نباید اعلام کرد که ما حتی از کشتن خامنه یی هم دست نگه می داریم. نخیر اگر لازم باشد تمام شکنجه گران نظام، تمام جنایتکاران عقیدتی و فاشیست های درون این نظام لازم است تیرباران شوند و این نه تنها خلاف حقوق انسان نیست، بکله خدمت به بشریت است.

اگر یک جریان رادیکال کمونیستی در داخل کشور بتواند استارت تشکیل شوراهای سراسری را بزند و برنامه های رادیکال و انقلابی که منافع طبقات تحت ستم و کلیت جامعه را پوشش می دهند، پیش پای مردم قرار دهد و راهکارهای عملی هم برای ان داشته باشد، بی گمان می تواند توده ی به خشم امده ی گرسنه و بیزار از نظام منفور جمهوری اسلامی را سازماندهی کند و از تبدیل شدن انقلاب اتی ایران به انقلابی از جنس انقلاب 57 جلوگیری کند.

زنده باد انقلاب
زنده باد سوسیالیسم
سازش نکنید، انقلاب کنید!

روانشناسی دشمن عقلانیت و صافکار بورژوازی

حسن معارفی پور

میشل فوکو در کتاب „زایش کلینیک“ که در فارسی به پیدایش کلینیک هم ترجمه شده است، با تمرکز بر روی بیماران و پزشکان گرچه شدیدا بحث هایی ضد منطقی و ضد عقلانی ارائه می دهد که بیش از انکه به علم و دانش بشری نزدیک باشند با روحانیت و صوفیسم قرابت دارند، او اما رابطه ی قدرت بین پزشک و بیمار را بررسی می کند. یک نفر به عنوان ابژه و دیگر به عنوان سوژه، فوکو در این کتاب مثل تمام کتاب های دیگرش دیسکوس قدرت را بررسی می کند. در کتاب دیگر به اسم جنون و تمدن اعلام می کند که در مراحلی از تکامل تاریخ بشر چیزی به اسم بیمار روانی وجود نداشته است و تمام انسان ها بدون اینکه تفاوتی بین دیوانه و انسان عادی قائل باشند با همدیگر زندگی می کردند. لازم به ذکر است که فوکو در این کتاب به صورت دقیق تری روی این مساله فوکوس می کند و مجانین را همواره بخشی از جمعیت انسانی در جامعه دانسته که در مراحل مختلف تاریخی برخوردهای متفاوتی با انان صورت گرفته شده است. یکی از وحشیانه ترین برخورد سیستم ها با مجانین در دوران قرون وسطی است که در ان زمان تحت تعقیب قرار دادن مجانین و کشتن و بعضا سوزاندن و یا انداختنشان توی اب از جانب نهاد پوسیده ی کلیسا به جرم „جادوگر“ بودن، صورت می گرفته است. زنانی که موهای قرمز داشتند را در اب انداخته و اگر غرق می شدند می گفتند که این غرق شد و رفت و اگر غرق نمی شدند انها را به جرم جادوگر بودن می سوزانند. سلیویا فدریچی فمینیست مارکسیست „پست مدرن“ (من به چیزی به اسم مارکسیسم پست مدرن معتقد نیستم و اصلا چنین چیزی نمی تواند وجود داشته باشد) در بخشی از کتاب مشهوری خود، با مراجعه به فوکو به مساله ی تحت تعقیب قرار گرفته شدن زنان به عنوان جادوگر پرداخته و ان را نوعی کنترل حکومتی بر بدن زنان خوانده است، چیزی که میشل فوکو می گوید. جامعه ی جدید و به اصطلاح مدرن که میشل فوکو منتقد سر سخت ان است، از نظر فوکو چندان هم در حق مجانین خیانت نکرده است و زایش درمانگاه و تیمارستان های روانی را او در راستای „حقوق بشر“ ارزیابی می کند. تناقضات فکری در اثار میشل فوکو این صوفی فرانسوی که در سراسر جهان به غلط به عنوان فیل سوف معرفی می شود، موج می زند. فوکو منتقد شدید „مدرنیته“ و حامی „روحانی“ بودن انسان و بازگشت ضمنی به دوران ماقبل مدرنتیه بود. فوکو بنیان گذار مکتبی شد که به غلط پست مدرنیسم نام نهاده شد. پست مدرنیسم در واقع چیزی جز پری مدرنیسم یعنی ماقبل مدرنیسم نیست. من تا مغز استخوان با مفاهیمی مانند مدرنیسم و پست مدرنیسم مخالفم. نمی توان توحش و بردگی را بازسازی کرد و عنوان بی مسمایی برای ان انتخاب کرد تا ماهییت توحش را پنهان کرد. سرمایه داری و مدرنیسم و پست مدرنیسم از نظر من چیزی جز بازسازی و صافکاری توحش و بربریت فئودالی و برده داری نیستند. دمکراسی هم چیزی جز سیستم اریستوکراتیک صافکاری شده نیست. در واقع می توان گفت که فوکو چندان هم از مدرنیسم بیزار نیست، چون زایش درمانگاه در دوران „مدرنیته“ را مترقی می داند!!

به موضوع اصلی برگردیم. روانشناسی یک دیسیپلین ضد علمی و ضد عقلانیت بورژوایی، از جانب بورژوازی برای تعمیر کارگرانی که در نتیجه ی بیگانگی از محصول کار و از موجودیت انسانی خودشان، دچار بیماری های درونی شده بودند، پا به عرصه ی وجود گذاشت. روانشناسی راه حل معضل نیست، بلکه خود معضل است. صورت مساله ی روانشناسی اشتباه است. زمانی که صورت مساله و خود سوال غلط است نمی توان دنبال جواب درست گشت. روانشناسی به دنبال تحلیل مناسباتی که انسان را بیمار می کند نیست، او دنبال انسان بیمار است که از طریق بیمار شدن او بیزنس راه بیاندازد. بقالی در شهر مریوان بود که به مجید خروس شناخته شده بود. انسانی خصیص و پست بود. یک بار یک نفر با موتور تصادف کرد و چهار تا انگشتش زخمی شد. مغازه ی همسایه ی مجید که یک مرغ فروش و مرد شریفی بود، گفت الان مجید خروس دوست داشت به جای چهار تا انگشت هر ده تا انگشتش زخمی می شد، تا به جای چهار تا چسپ زخم ده تا می فروخت. این مثال در مورد روانشناسان هم صدق می کند. روانشناسان ارزو میکنند که بیشتر جامعه مریض روانی باشند، تا انان بیزینس رمالی شان را نگه دارند. مورد دیگر این است که شما نمی توانید معضلات کلکتیو جامعه ی بشری را به صورت اندویدوالیستی حل کنید و نمی توان با کندن شاخه یی از یک درخت، کل درخت را خشکاند. از این منظر می توان اعلام کرد که روانشناسی نه تنها سطحی و ضد علمی است، بکله شدیدا لیبرالی و راست است. روانشناسانی هم بوده اند که ادعای چپ بودن کرده اند از جمله اریش در بین مکتب فرانکفورتی ها و بخشا روانشناسان فرویدی! اینکه روانشناسی ضد عقلانیت و بزرگترین جنایت در حق رادیکالیسم فلسفی برای کشف ریشه ی مسائل است، را امروزه نه فقط مارکسیست ها بلکه خود لیبرال ها هم می گویند.

روانشناسان دقیقا نقش مکانیک هایی و صافکارانی را ایفا می کنند که ماشین های مستهلک را تعمیر می کنند. کارگران در پروسه ی کار به دلیل بیگانگی با محصولات کارشان از وجود انسانی خود هم بیگانه می شوند و فشارهای روانی ناشی از بیگانگی انسان از خود، خود را به اشکال جسمانی نشان می دهند. انسان های افسرده و ضعیف از لحاظ روحی در معرض بیماری های زیادی همچون معده درد، سرماخوردگی شدید و سریع، غیر ایمن بودن بدن قرار گرفته و هر لحظه ممکن است به بیماری های جسمی متفاوت گرفتار ایند. مارکس به درستی اعلام می کند که بیماری های روحی خود را به صورت جسمانی بروز می دهند.

در اینجا روانشناسی به عنوان نه یک کار مولد بلکه به عنوان یک شغل غیر مولد که مشروعیت خود را از بیمار شدن و مستهلک شدن کارگر و مشتری کسب می کند، پا به عرصه ی ظهور می گذارد. نفس به میدان امدن روانشناسی ممکن است مانند گفتمان های حقوق بشری و غیره، „انسانی“ و „مولد“ به نظر اید، اما روانشناسی به صورت انگلی بین نیروی کار فرسوده از لحاظ روحی و سرمایه جا خوش می کند و از بیمار شدن کارگران سودهای کلان به جیب می زند. مافیای مواد مخدر قانونی (داروی های روان گردان) که توسط روانپزشکان و نه روانشناسان تجویز می شوند را به زنجیره ی کثافت روانشناسی اضافه کنید تا متوجه شوید که بورژوازی چگونه از تار و مار شدن روحی کارگران از هر طرف سود می برد. از یک طرف کارگر را تا حد مرگ استثمار می کند، تا جایی که بعد از مدتی به کلی بیمار می شود و امکان ادامه به کار ندارد، از طرف دیگر مافیای روانشناسی را که یک دیسپلین ضد فلسفی است که تنها با تعمیم یک نوع بیماری به کل کسانی که مشکلات مشابه دارند، کار می کند، اختراع کرده و کارگران افسرده و بیمار شده توسط این سیستم را نزد این رمالان „مدرن“ می فرستد. همزمان که پول های هنگفتی بابت تراپی درمانی گرفته می شود، در بسیاری از مواقع مواد مخدر فشرده که به صورت دارو توسط سیستم سیاسی بورژوایی „مشروع“ جلوه داده می شوند، را با بالاترین قیمت ها به این مشتریان می فروشد و انان را وابسته به این مخدرات کثیف می کند و در صورت لازم، زمانی که دیگر این کارگران کارایی خود را از دست دادند، وارد قصابخانه های روحی به اسم تیمارستان می کند. در این تیمارستان ها قرار بود، „حقوق بشر“ خفظ شود، اما مناسبات کاری این تیمارستان ها وحشیانه است و برخوردهای وحشیانه با کسانی که تا دیروز سالم بوده اند و توسط این سیستم نابود شده اند و الان در زندانی به اسم تیمارستان به سر می برند، صورت می گیرد و روح و روان انان به صورت سیستماتیک قصابی می شود. نام این جنایت کاری را حقوق بشر می گذارند و گفتمان حاکم در جامعه این توحش را به عنوان پیشرفت و ترقی خواهی تبلیغ می کند و اکثریت مردم ابله هم این گفتمان را پذیرفته و تکرار میکنند.

به روانشناسان این رمالان „مدرن“ اعتماد نکنید، چون اغلب این ادم ها مجانینی بیش نیستند که در یک جامعه ی ازاد و برابر جایشان نه جامعه بلکه باید زندان باشد.

مرگ بر روانشناسی
زنده باد فلسفه ی رادیکال و عقلانیت

چگونه بورژوازی از انسان یک موجود پاسیو بی خاصیت می سازد؟!

حسن معارفی پور

طبقه ی کارگر را در اروپا با سوسیال دمکراسی، پست مدرنیسم و مدیتیشن و یوگا (صوفیسم) و الکل عقیم کرده اند. در تظاهرات هایی مانند جی 20 کم نبودند کسانی که اعتراض خود را با „دوچرخه سواری“ و „یوگا“ به بربریت سرمایه داری نشان می دادند و یا به جای اعتراض ساختار شکنانه و ساختار برافکن به کلیت سیستم „می رقصیدند“ و خود را به دلقک تبدیل کرده بودند.

در المان تنها چیزی که می تواند این طبقه را به خیابان بکشاند، ممنوع کردن ابجو است. در این شرایط باید گفت زنده باد ممنوعیت ابجو برای مردمی که تاکنون یک انقلاب موفقیت امیز را حتی از نوع بورژوایی ان به سرانجام نرسانده است و مدام مشغول تحلیل انقلاب دیگر مردمان بوده است. فلسفه ی المان فلسفه ی انتزاعی است که تغییرات را تنها در ذهن ها جستجو می کند، پست مدرنیسم به عنوان محصولی فرانسوی در واکنش به رادیکالیسم بورژوایی و کارگری، انقلاب را در شورت ها دنبال می کند. وضعیت طبقه ی کارگر ایران بدتر است، اما این طبقه تجربه ی دو انقلاب رادیکال که شکست خورده اند را پشت سر خود دارد. اپوزیسیون ایران در خارج کشور، اما بی دست و پا و مفلوک است. این اپوزیسیون در سطح وسیعی به طرف ارتجاع پست مدرنیسم در عمل خیزش برداشته است. (من در اینجا منظورم از اپوزیسیون نیروهای و جریانات چپ است، چون اصلا جریانات راست را اپوزیسیون نمی دانم). حزب کمونیست کارگری ایران اگرچه بارها در گفتمان سیاسی به نقد پست مدرنیسم رفته است، اما پست ترین گرایش پست مدرنیسم را این جریان چپ نمای مجاهد، نمایندگی می کند. این ها بودند که انقلابی گری را در شورت ها تبلیغ می کردند و به جای تلاش برای تکان دادن خودشان به دنبال تکان دادن شورت دیگران بودند و با اکسیون های مزخرف لختیستی می خواستند اوج پاسیفیسم خود در مبارزه را نشان دهند و حوزه ی صوفی گرایی پست مدرن را به عنوان مکانی برای „انقلاب“ پاسیو کشف کنند.

ابلهانی که این روزها تمام توجه ی خود را از اعتصابات کامیون رانان و کارگران بی چیز به رقص یک ملخ جلب کرده، بدجوری مغلوب تاکتیک های ضد انقلابی جمهوری اسلامی برای خنثی سازی تحولات رادیکال از پایین می شوند و مغزشان به اندازه ی مغز یک قورباغه قدرت تحلیل ندارد!

کسانی که با پرداختن به چرندیات پست مدرنیستی به اسم انترسکشنالیتی، به دنبال ادغام مبارزات رادیکال، انقلابی، مسلحانه، قهرامیز با „مبارزه“ در شورت ها و تخت ها هستند، اگر چه ممکن است در ظاهر „مدرن“ به نظر برسند، اما صوفی مسلکانی بیش نیستند که ضدیت خود را با انقلابی گری رادیکال به این گونه نشان می دهند و هر گونه حرکت رادیکال و اعتراضی توده های بی چیز مزدبگیر و بیکار در اشکال قهرامیز ان علیه کلیت نظام سرمایه داری اسلامی را عقب مانده و „سنتی“ جلوه می دهند، اما رقص یک دختر از طبقه ی مرفه خرده بورژوازی ایران را به „سوژه“ ی „انقلاب“ شان تبدیل می کنند و به لختیسم و پرمیتویسم ناتورالیستی پناه می برند.

اگر این مرتجعان همچنان بر تپل و دهل این حرکات ارتجاعی می کوبند و سعی می کنند، این تحرکات بی تاثیر و بخشا مضر به حال طبقه ی کارگر را „سوژه“ ی „انقلاب“ پست مدرنیستی و صوفی مسلکانه شان قرار دهند، ما از همین تریبون دست بردن به اسلحه و کشتن جنایتکاران جمهوری اسلامی را تبلیغ می کنیم و جزو ا ولین نیروهایی خواهیم بود، که این مساله را عملی خواهیم کرد. هر کس توانایی داشته باشد و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی را نکشد، یک جانی است که باید محاکمه شود.

زنده باد قهر نقلابی
مرگ بر پست مدرنیسم

در این سخنرانی شرکت کنید

خاطره نویسی: چگونه از گذشته و تاریخچه ی خودمان شروع کنیم و با ان تئوری خلق کنیم؟

در این سخنرانی روبرت از رفقای ما به معرفی پروژه ی فریگا هاوگ در مورد فعالیت تئوریک از طریق خاطره نویسی می پردازد.

از تمام علاقمندان به تئوری سوسیالیسم و کمونیسم دعوت می شود در این سخنرانی شرکت کنند. https://www.facebook.com/events/920567134769528/