جایزه ی نوبل صلح یا جایزه ی قبول ابژه بودن؟

 

„جایزه نوبل صلح امسال به نادیا مراد و دنیس موک وگه رسید!“

این خبر سر تیر تمام رسانه های دولتی، امپریالیستی، چپ لیبرال و در کلیت خود رسانه های دنیا شد. امپریالیسم غرب در تلاش است که از طریق „رومانتیزه“ کردن قربانی، جنگ های نیابتی خود را روکشی بکشد، تا افکار عمومی را از نقد مناسبات ساختاری سرمایه داری و کارکرد این نظام به عنوان یک نظام استعمارگر و امپریالیست منحرف کند و از طریق درست کردن تئاتر ها و شوهایی که بیشتر از هر چیز به تئاتر مزخرفی شبیه است، تئاتری به اسم پارلمان، اتحادیه ی اروپا، سازمان ملل و دیگر طویله هایی که در ان فقط خوک صفتان انسان خوار راه پیدا می کنند، بربریت و توحش، کشتار سیستماتیک انسان و جنگ ها را مشروع جلوه دهد و اگر هم مشروع جلوه ندهد، نشان دهد اگر ما جنگ را درست می کنیم، بلاخره پارلمانی هم داریم که از „حقوق بشر“ دفاع می کند و قربانیان هم می توانند به این طویله ی خوک ها یعنی پارلمان های بورژوایی راه پیدا کنند و در انجا در ازای مزدوری و توجیه این نظام برده دارانه اجازه ی مع مع و بع بعی پیدا کنند.

لنین شاید بزرگترین متفکری بود که فانکشن نظام سرمایه داری انحصاری و امپریالیسم را به دقیق ترین شیوه در کتاب امپریالیسم اخرین مرحله ی سرمایه داری توصیف می کند و اعلام می کند که جنگ همیشه یکی از راه های سرمایه داری انحصاری از بحران و برای کنترل بحران است.

„نئو“ انتی لنینیست هایی همچون دیوید هاروی نظریه ی امپریالیسم لنین را برای توصیف مناسبات امروز امپریالیسم کافی نمی دانند و اعلام می کنند، در شرایطی که طبقه ی کارگر نمی تواند در سطح جهانی ماشین فرادولتی امپریالیسم را متوقف کند، بهتر است تلاشمان را روی مساله ی رفورم و رفورمیسم و بازگشت به اقتصاد کینزی و دولت رفاه متمرکز کنیم. من این نظر هاروی را ارتداد در مارکسیسم اعلام می کنم ولی از مارکسولوژها چیزی از این فراتر انتظار ندارم، همانطور که از کاندیاهای احزاب چپ اروپایی انتظار بیشتری از چریدن در طویله ی پارلمان و تلاش برای عقلانی کردن سرمایه داری از طریق بازگشت به دولت رفاه، ندارم.

ادوارد سعید به عنوان یکی از متفکران پست مدرنیست و یکی از نمایندگان اصلی کنستروکتیویسم (ساختگرایی) در کتاب خود به اسم اروینتالیسم ( در فارسی شرق شناسی ترجمه شده است، اما در واقع می توان شرق گرایی ترجمه کرد) می نویسد که غربی ها انچنان تصویر وارونه یی از شرق ارائه می دهند که مردم شرق در نزد افکار عمومی همچون جانورانی انسان خوار جلوه داده می شوند که بویی از تمدن و شهرنشینی نبرده اند و تنها کاری که می کنند، کشتن زن و سر بریدن و غیره است. (نقل به مضمون از ادوارد سعید، شرق شناسی)

اینکه در کشورهای اسلامی زن ها همچون گوسفند چه از جانب دولت و چه از جانب مردان „غیور“ ناموس پرست خشک مغز قتل عام می شوند، پدیده ی روشنی است و نباید ان را انکار کرد و شرق ستایی کرد، اما مساله این است که امپریالیسم غربی در تلاش است چنین تصویری از مردم کشورهای خاورمیانه به خورد افکار عمومی بدهد که در ان شرق منبع „شر“ و غرب و منبع „خیر“ و تمدن خوانده می شود. تاریخ شناسان اروپایی که اغلب اروپا محور و اروپا مدار هستند، با تفکرات مسیحی و اروپایی از دوران بعد از رفورماسیون شدیدا در تلاش برای ارائه تصویر انسانی تر و بهتر از مسیحیت و اروپا بوده اند ولی فراموش می کنند، جنایاتی که مسیحیت در اروپا در قرون وسطی و در دوران جنگ های صلیبی، در دوران فراماسونری، در دوران استعمار و امپریالیسم در حق مردمان دیگر کشورها انجام داده است، ده ها برابر بیشتر از توحش „شرق“ است. ( برای مطالعه ی بیشتر رجوع کنید به کتاب سمیر امین به اسم اروپا مداری و کتاب کاوه یزدانی به اسم هندوستان، مدرنیسم و انحراف بزرگ. این کتاب یکی از مهمترین تحقیقاتی است که تاکنون در زمینه ی هندوستان انجام گرفته است و کاوه یزدانی رفیق انقلابی ما ده سال از زندگی خود را به صورت بی وقفه صرف نوشتن این کتاب کرده است. تاکنون صدها خلاصه نویسی توسط بزرگترین اساتید دانشگاه های معتبر جهان از این کتاب منتشر شده است و اگر کسی علاقمند باشد ان را به فارسی برگرداند می تواند با من تماس بگیرد تا نسخه ی پی دی اف را با اجازه ی نویسنده برایش ارسال کنم.India, Modernity and the Great Divergence: Mysore and Gujarat (17th to 19th C.))

نباید تعجب کرد که „آشغال هایی“ که به اسم پروفسور و محقق برای سازمان های اطلاعاتی اروپایی مشغول جاسوسی و گسترش افکار ارتجاعی جنگ طلبانه و امپریالیستی هستند، کسانی همچون ساموئل هانتیگتون این فاشسیت تمام عیار که دنیا را به جنگ بین فرهنگ ها تقسیم می کند و شرق را مکانی برای توحش و غرب و مسیحیت و بازگشت به بنیادهای اولیه ی مسیحی را می ستاید، از جانب امپریالیسم غربی تا این اندازه پوشش داده می شوند.

من پیرو فلسفه ی اخلاق مارکسیستی و به ویژه دوره ی مارکسیستی جورج لوکاچ این فیلسوف و متفکر برجسته هستم که در کتاب تزهای بلوم دقیق ترین تز خود در مورد فلسفه ی اخلاق را فرمول بندی می کند و می گوید که هر شهروندی از هر طبقه ی اجتماعی که باشد، مادام در مقابل توحش و بربریت سرمایه داری سکوت کند و با عمل خود یا سکوتش این مناسبات را بازتولید کند، یک مجرم است و باید محاکمه شود. نقل به مضمون از لوکاچ، تزهای بلوم

امثال ساموئل هانتیگتون که سمیر امین او و دانیل بل را مزدور سی ای ای معرفی کرده بود، از نقطه نظر فلسفه ی اخلاق مارکسیستی پیرو لوکاچ تنها مجرمان عادی نیستند، بلکه جنایتکاران جنگی هستند که نظریاتشان به کشتار سیستماتیک میلیون ها انسان مشروعیت داده است و با انان لازم است به عنوان جنایتکار جنگی همچون سران دولت های، مسئولین صنایع بزرگی که صنایعشان را در اختیار جنگ طلبی و انسان کشی قرار داده اند رفتار شود.

در مورد اعطای جایزه ی نوبل صلح به دو تا قربانی، قربانیانی که بلاهت و تجاهل و مناسبات برده دارانه ی سرمایه داری، ابژه بودن و شرق گرایی که غرب تبلیغ می کند، را بازتولید می کنند و به گفتمان های ارتجاعی تنوع فرهنگی نئولیبرالیستی و پست مدرنیستی را با عمل و پراکسیس خود دامن می زنند، تا اگاهانه یا ابلهانه نشان دهند که اروپاییان و دولت های اروپایی تنها غارتگران، جنگ طلبان، مسئولین فجایع انسانی در شرق واستعمارگران کشورهای موسوم به جهان سوم نیستند، بلکه تمدن و جامعه ی مدنی ایی هم در اینجا وجود دارد که در اینجا به یک „سیاه پوست“ و „رنگین پوست“ هم این امکان را می دهد، بعد از انکه قربانی بردگی و توحش جنگ طلبانه ی سرمایه داری غربی و امپریالیسم شد، یک جایزه ی نوبل و صلح هم بدهد، تا ریشه ی مساله را به فراموشی بسپارد. در این راستا بازگشت به نقد اقتصاد سیاسی و بررسی رادیکال جنگ طلبی و عروج بربریت و توحش داعش به عنوان محصول سرمایه داری غربی و صادره ی پست مدرنیسم نئولیبرال، نقد توجیه زن کشی و زن ستیزی زیر نام مالتی کالچرالیسم، تبلیغ و توجیه می شود، به صورت ریشه یی ضروری می شود.

ابژه یی که همیشه به عنوان ابژه دیده شده است، نمی تواند خود را از ابژه بودن رها کند، مادام برای براندازی سیستمی که ابژه گی را به خاطر موقعیت اقتصادی، شرایط جغرافیایی، „ملت“ و „قومیت“ به انسان تحمیل می کند، اقدام کند و قدم بردارد.

از نظر یک ابله بی شعور ممکن است این نشان از ترقی خواهی غرب باشد که جایزه ی نوبل صلح را به یک زن ایزدی و یک سیاه پوست می دهد، اما از نظر من این مساله نشان از اوج کثافت، دورویی و اخلاقیات ریاکارانه ی بورژوازی است، سیستم سرمایه داری غربی همان سیستمی است، که جنگجویان قهرمان ی پ گ و ی پ ژ، را که بر پوزه ی فاشیست های اسلامی و داعش افسار زدند، تروریست می خواند و پرچمشان را ممنوع اعلام می کند، اما به فاشیست های داعشی و نازی ها اجازه می دهد که در روز روشن با پرچم داعش و صلیب شکسته در خیابان های اروپا تظاهرات کنند.
رفیق ما ارش اذر را به خاطر نشر پرچم ی پ گ و ی پ ژ در المان دستگیر و زندانی کردند.

ما این کثافت و ریاکاری را نه می بخشیم و نه گول ان را خواهیم خورد. در زیر روکش سرمایه داری دمکراتیک یک سیستم هیولایی خوابیده است که توسط سرمایه مالی و صنعتی در حال جهانخواری است.

ساده لوح نباشیم!

حسن معارفی پور

درباره ی „ترور“ های اخیر در ایران

 
 
حسن معارفی پور
 
کمونیست ها هیچگاه مخالف „ترور“ علیه سرکوبگران دولتی نبوده و نیستند. لنین در کتاب چه باید کرد و در فصل اول ان به اسم „از کج شروع کنیم؟“ اعلام می کند که “ ما اساسا هیچگاه ترور را رد نکرده ایم و رد هم نمی کنیم“. او در ادامه می نویسد که ترور یکی از تاکتیک های مبارزاتی است که در شرایط مشخص ضروری است و باید به عنوان یک تاکتیک به ان نگریسته شود. نقد لنین در این فصل از کتاب که در ترجمه ی المانی ان به عنوان بخش اول کتاب چه باید کرد امده است به اتحادیه ی سوسیال دمکرات های روس بود که گرایشات اکونومیستی، شبه انارشیستی و دهقانی را نمایندگی می کرد و چند نشریه مختلف در ژنو منتشر می کردند. رابوچیه دئیلو (هدف کارگری مهمترین نشریه ی این جریانات پراکنده ی شبه انارشیستی بود) (رجوع کنید به چه باید کرد؟ فصل اول ترجمه ی المانی) از نظر لنین اشتباه این جریانات در این بود که انان ترور را به عنوان استراتژی و نه تاکتیک انتخاب کرده بودند، اما برای سوسیال دمکراسی (بخوانید کمونیسم، چون انزمان تمام احزاب کمونیستی خود را سوسیال دمکرات می خوانند) از جنس حزب سوسیال دمکرات روسیه، ترور فقط یک تاکتیک مبارزاتی بود که باید در شرایط خاص و برای مرعوب کردن دشمن و عقب راندنش از ان بهره گرفته می شد. (نقل به مضمون از چه باید کرد؟ لنین)
 
مساله این است که ترور با چه اهداف و مقاصدی، در راستای چه تاکیتک و استراتژی ایی و توسط چه گروه، سازمان، تشکیلات و حزبی انجام می گیرد. رد „ترور“ به صورت عام، به مثابه ی تاکتیکی برای عقب راندن دشمن یعنی تروریست دولتی و در تنگنا قرار دادن او از جانب هر جریان و حزبی که صورت بگیرد، اوج وقاحت و بهتر است بگویم رفورمیستی بودن و عدم درک از تروریسم دولتی و انحصاری را نشان میدهد. ملسم است که ما از اقدامات „ترور“ امیز برای مرعوب کردن دشمن مان یعنی جمهوری اسلامی، به مثابه ی دولتی که انحصار ترور را به اختیار خود در اورده است باید استفاده کنیم و نباید بالبداهه این قضیه را نفی کنیم. هر فعال جدی اپوزیسیونی، در هر کجای کره ی خاکی که باشد، اگر دستش به اوباش جمهوری اسلامی برسد و انان را ترور نکند، به نظر من یک خائن به بشریت است و باید به عنوان خائن و همدست مستقیم یا غیر مستقیم رژیم جمهوری اسلامی نگاه شود، چون جمهوری اسلامی هم از کشتن هیچ کدام از مخالفین خود نمی گذرد، در صورتی که امکان ان را داشته باشد.
 
عملیات مسلحانه اهواز که از جانب جمهوری اسلامی، مدیای نوکر، احزاب و جریان چپ و راست، ژورنالیست های نان به نرخ روز خور و فعالین منفرد، به عنوان ترور شناخته شد و محکوم شد، از جانب هر جریان و فرقه و سازمانی صورت گرفته باشد، اگر توسط خود رژیم برای مهندسی افکار توده یی و گسترش دامنه ی سرکوب سازمان دهی نشده باشد، که به احتمال زیاد کار رژیم است، نشان از اگرسیون و واکنش به تروریسم دولتی جمهوری اسلامی است و محکوم کردن ان در صورتی که توسط نیروهای اپوزیسیون یا فعالین اجتماعی با هر گرایشی که دارند، انجام شده باشد، از جانب اپوزیسیون جمهوری اسلامی از چپ تا راست، نشان از اوج وقاحت و بی سوادی و گژفهمی سیاسی است.
 
مردم در سطح وسیع در ایران به خاطر سیاست های جنگ طلبانه، تروریستی، نئولیبرالی، فاشیستی، امپریالیستی رژیم به ستوه امده اند و این رژیم جنایتکار و انسان خوار، خواب خوش از چشم کودکان سوریه یی، یمنی، فلسطینی، عراقی و کلیت مردم ایران به جز سرمایه داران و پاسداران حافظ این نظام گرفته است و به همراه متحدان و دشمنان جهانی اش، منطقه ی خاورمیانه و ایران را به گورستانی برای طبقه ی کارگر تبدیل کرده است. رژیم جمهوری اسلامی تا امروز با ترور مخالفین خود از کشتار سیستماتیک و قتل عام های دسته جمعی گرفته تا قتل های زنجیره یی و حمله به کوی دانشگاه و کشتن اعضای اپوزیسیون در خارج کشور و اعدام و شکنجه و گسترش جنگ در منطقه ی خاورمیانه، بزرگترین اقدامات تروریستی در سطح ساختاری را انجام داده است و تاکنون هم به پیش می برد، بنابراین مظلوم نمایی کردن پاسداران جنایتکار و فاشیست جمهوری اسلامی پس از حمله ی مسلحانه ی اهواز زیادی چندش اور و فرصت طلبانه است. توده ی مردم به ستوه امده از این دولت فاشیست و تروریست، نباید مظلوم نمایی جمهوری اسلامی را جدی بگیرند. بی گمان جمهوری اسلامی از این طریق در تلاش به نوعی حس ملی و میهن پرستانه دامن بزند تا عمر خود را مدت کوتاهی تمدید کند و از بحران ساختاری فعلی و مبارزات چند ماه اخیر که حاکمیت را به لرزه در اورده بودند و هر ان ممکن بود نظام و سران ان را برای همیشه به گورستان بسپارد، عبور کند و نفسی تازه کند. نباید به جمهوری اسلامی و جانیان این نظام اجازه داد، دوباره نفس بگیرند و این عملیات را بهانه یی برای کسب مشروعیت از طریق تشعشع احساسات فاشیستی و وطن پرستانه کنند.
 
جمهوری اسلامی به عنوان یک ذاتا تروریست و جنایتکار که دست به نسل کشی و جنوساید زده است و دهها و صدها هزار انسان را سیستماتیک به قتل رسانده است، باید توسط توده های مردم در اینده ی نه چندان دور محاکمه شود و سران این رژیم بعد از دادگاه های انقلابی و مردمی در مراکز شهرها با موشک روانه ی کره های دیگر شوند تا جنازه ی متعفنشان کره ی زمین را بیش از این به گند نکشد.
 
کسانی که اعدام را بی قید و شرط حتی برای سران جنایتکار جمهوری اسلامی و شکنجه گران این نظام رد می کنند، نه تنها پایه یی ترین مسائل مارکسیستی را درک نکرده، بلکه دشمن فاشیست و جانی خود را دست کم گرفته اند.
 
در همین روزها با خبر شدم که جریانات نئوفاشیست ایرانی که خود را „لیبرال“ و طرفدار دخالت نظامی به ایران اعلام می کنند و در کمال بی شرمی علیرغم تبلیغات سالیان اخیرشان برای ارتجاع سبز و بنفش امروز دست به دامان ترامپ فاشیست و دولت امریکا برای دخالت نظامی به ایران شده اند، شبکه یی فاشیستی به اسم فرشگرد را تشکیل داده که از همین امروز برای کمونیست ها شاخه شونه می کشد و ما کمونیست ها را غیر مستقیم تهدید به مرگ و جنوساید می کند. من به عنوان یک کمونیست فعال در عرصه های مختلف در المان از همین صفحه اعلام می کنم، که من به همان میزان در حال جنگ با جمهوری اسلامی هستم، به همان اندازه هم در حال جنگ با جریانات فاشیستی و نئوفاشیستی و شبکه های ارتجاعی مزدوری و مزدورپروری وابسته به عربستان سعودی، میت ترکیه و سازمان تروریستی سیا امریکا و غیره هستم و هر کدام از این اوباش را در اینده ی ایران ببینم به عنوان یک دشمن خونی می شناسم که یا باید با لودر از روی جنازه م رد شود، یا اگر موفق نشوم دستگیر شده راهی اردوگاه کار اجباری اش کنم، مجبور می شوم به راهکار های دیگری بر خلاف میل باطنی ام متکی شوم. به تمام طرفداران فرشگرد اعلام می کنم که ما دشمن هستیم و من با فاشیست ها وارد گفتگو نخواهم شد. تنها گفتگوی ما و شما فقط با یک زبان اعلام می شود و ان زبان قهر است. اگر شما نتوانی از ان زودتر بهره بگیری بازنده ایید.
 
مساله ی دیگر مساله ی دلقک قمارباز لمپنی به اسم رضا پهلویی که شب و روز در قمارخانه های مختلف امریکا با پول های که پدر جنایتکار و مزدورش از مردم ایران دزدیده بود، هنوز هم عشق و حال می کند است و برخورد این کره ی جد و اباد جلاد به عملیات مسلحانه ای اهواز است. نباید فراموش کرد که رژیم فاشیستی اسلامی ایران از دامن نظام شاهنشاهی زاده شد و پدر همین کره … کثافت کاخش را به مکان سینه زنی تبدیل کرده بود و هر چند سال یک بار سری هم به مکه می زد. این پفیوز های لجن بودند که اسلامی ها را در دامن خود پرورش دادند و اینگونه هیولای فاشیسم اسلامی را به جان بشریت انداخته و باعث به شکست کشانده شدن انقلاب 57 ایران شدند. ما اگر انتقامی بگیریم اول از اجداد رژیم فاشیست ایران یعنی ساواکی ها و اطرافیان کره ی محمد رضا پهلوی و بعد سران جمهوری اسلامی و اپوزیسیون فاشیست و ارتجاعی و جریانات نئوفاشیستی موسوم به سکولار دمکرات و مزدور غرب خواهد بود.
 
زنده باد دیکتاتور پرولتاریا
زنده باد اعدام انقلابی سران جمهوری اسلامی
مرگ بر رژیم جنایتکار، تروریست و امپریالیستی ایران
زنده باد سوسیالیسم
 

دستگیری آرش آذر در مونیخ آلمان تعرض افسار گسیخته به تمام آزادی های دمکراتیک است و باید به مقابله با ان برخاست!

رفیق مان آرش پناهجوی سیاسی و فعال کمونیست پناهندگی در آلمان، ساکن شهر مونیخ در شرایطی و به خاطر انتشار یک عکس از خودش با در دست داشتن یک پرچم از ی پ گ و ی پ ژ در فضای مجازی در همبستگی با کریم شامبرگر (رفیقی که به خاطر مورد مشابه بارها دادگاهی شده است) در اداره ی خارجیان المان دستگیر می شود، که فاشیست ها و نازی های المانی با همکاری مستقیم و غیر مستقیم دولت و پلیس در خیابان های این کشور عربده کشان مشغول شکار خارجیان و پناهجویان هستند و دولت و پلیس سرکوبگر نه تنها جلو تعرض فاشیستی و نژادپرستانه این تروریتس ها را نمی گیرد، بلکه بخشا بنزین بر روی اتش فاشیسم و نازیسم می ریزد و اتش ان را بیش از پیش تقویت می کند. در چند هفته ی اخیر مشخص شد که چگونه بالاترین مقامات پلیسی و اطلاعاتی المانی به همکاری با فاشیست ها محکوم شدند و دست انان یکی پس از دیگری جلو افکار عمومی رو شد. رئیس سازمان اطلاعات و امنیت المان „مااسن“ چند سالی است مشغول همکاری مستقیم با حزب نئوفاشیستی „آلترناتیو برای المان“ بوده است و زمانی که گند این رسوایی بالا زد، به جای زندانی کردن این فاشیست، شغل مناسب تری با سه هزار حقوق بیشتر از حقوق ماهیانه اش به عنوان رئیس سازمان اطلاعات امنیت (ب ان د) داده شد و حقوقش از 11 هزار و پانصد یورو به 14 هزار و پانصد یوروی ناقابل در ماه افزایش پیدا کرد. در شرایطی که فاشیسم و جنبش های نئوفاشیستی در سراسر اروپا مشغول سازماندهی و ایجاد فضای رعب و ترور هستند و دولت به عنوان ابزار سرکوب سرکوب شدگان و استثمار شدگان به فاشیسم نزدیک می شود و راهکارهای فاشیستی دوران هیتلر را در دمکراسی ریاکارانه ی بورژوایی دوباره ادغام می کند و با پناهجویان همچون حیواناتی که در باغ وحش اسیر هستند، رفتار می کند، در شرایطی که روزنامه های پرتیراژ المانی همچون بیلد تسایتونگ به صورت فاشیستی به پناهجویان حمله می کند و انان را انگل هایی می خواند که از سیستم رفاهی اروپا سوءاستفاده می کنند و دولت جلو ان را نمی گیرد، در دست گرفتن پرچم نیروهای ی پ گ و ی پ ژ که ارتجاع فاشیسم اسلامی و الترناتیوسازی فاشیستی ناتو را در هم شکستند، جرم می شود و تعقیب و زندانی در پی دارد. زمانی که زیهوفر این انگل راسیست و ضد انسان در راس حزب دست راستی و افراطی سوسیال مسیحی و وزیر کشور المان تولد 69 سالگی خود را با دیپورت 69 پناهجوی افغان جشن می گیرد، باید اعلام کرد که در چند قدمی فاشیسم هستیم.

آرش آذر یک نفر نیست، دولت المان با صدها آرش آذر طرف است. آن ها می توانند ما را به صورت فیزیکی حذف کنند، اما به هیچ وجه نمی توانند حقانیت مبارزه ی ما برای رهایی از سرمایه داری و فاشیسم و جنبش اجتماعی ایی که در مقابل تمام الترناتیوهای موجود در رئال پولتیک بورژوازی ایستاده است را نابود کنند. من شخصا هیچ گاه سمپاتی به ی پ گ و ی پ ژ نداشته و برخوردهای انان با ایران و رژیم اسد و بازی در رئال پولتیک خاورمیانه بین روسیه و امریکا و غیره را نمی توانم با هیچ منطقی قبول کنم و مرزبندی جدی با ناسیونالیسم چپ و ناسیونالیسم در هر شکلش دارم، اما اگر قرار است، حمل کردن پرچم ی پ گ و ی پ ژ، بهانه یی برای تعرض به ازادی های سیاسی و محدود کردن دامنه ی فعالیت های کمونیستی وبرابری طلبانه و پناهجویی ما باشد، ما باید از فردا برای زیر پا گذاشتن قوانین راسیستی و ضد بشری دولت المان و در اعتراض به کثافت و دورویی دمکراسی بورژوایی و در همبستگی با رفیقمان آرش آذر در سطح وسیع با پرچم ی پ گ و ی پ ژ به خیابان بیاییم. اگر نجنبیم این شتر دم در تک تک ما خواهد خوابید.

در مورد دولت مرتجع و سوسیال مسیحی بایرن که من مدتها پی شاین استان را استان قم اما از فرمت مسیحی ان خوانده بودم، باید بگوییم که تفاوتش با جمهوری اسلامی در این است که این مرتجعین هنوز به کشتار مخالفین سیاسی شان روی نیاورده اند، اگر امروز این ارتجاع را متوقف نکنیم فردا دیر است و فردا ممکن است به جای دستگیری ما را در منازل و محیط کار و رفت و امدمان ترور کنند.

همبستگی با آرش آذر
مرگ بر دولت مسیحی بایرن
حسن معارفی پور

جمهوری جهل، جنایت، تروریست و فاشیست اسلامی را باید با قهر انقلابی به زیر کشید!

 

رژیم هار و نفرین شده ی اسلامی ایرانی، در شرایطی که به طور کل، مشروعیت سیاسی و اجتماعی خود را در میان اقشار و طبقات مختلف اجتماعی حتی بازاریان و بورژوازی „وطنی“ در سراسر ایران از دست داده است و نمی توانست در ارامش کامل سه زندانی سیاسی یعنی زانیار، لقمان مرادی و رامین حسین پناهی را اعدام کند، از طریق هجوم تروریستی و موشک باران مقر حزب دمکرات به صورت همزمان، در تلاش بود که افکار عمومی را از مساله ی اعدام این سه زندانی سیاسی منحرف کند و به شکلی از اشکال در ارامش کامل این فعالین سیاسی و زندانی را اعدام کند. این تحرکات تروریستی و وحشیانه ی جمهوری اسلامی و حمله ی موشکی به مقرهای احزاب دمکرات کردستان و دمکرات کردستان ایران، اخرین دست و پا زدن های نظامی است که همچون مرغ سر بریده یی به این طرف و ان طرف لگد پرتاب می کند. حزب دمکرات البته با تمام جناح ها و دم و دستگاهش همواره از رگ گردن به جمهوری اسلامی نزدیک تر بوده است و بارها سر این نزدیکی، توهم به اصلاح جمهوری اسلامی مغلوب تروریسم رژیم فاشیستی ایران شده است و هیچگاه از گذشته درس نگرفته است، چون افق و استراتژی این حزب نمی تواند فراتر از نظامی از جنس نظام جمهوری اسلامی رود، به همین خاطر است که احزاب دمکرات ضمن در دست داشتن اسلحه و زندگی در „تبعید“ در اردوگاه های نظامی در خارج کشور، شب و روز در بین استراتژی „جنگ-سازش“ „سازش-جنگ“ با جمهوری اسلامی معلق می زنند، در توهم کامل به نظام جمهوری اسلامی به سر می برند و بارها از مردم کردستان خواسته اند که در انتخابات فرمایشی و کارتونی جمهوری اسلامی شرکت کرده و کاندیداهای اصلاح طلب را برگزینند. همزمان احزاب دمکرات همیشه مشغول چکمه لیسی برای غرب، دولت های تروریستی منطقه از جمله ترکیه و عربستان سعودی که مخالف استراتژیک نظام جمهوری اسلامی هستند، بوده است و این مساله باعث شده است که جمهوری اسلامی این جریانات بورژوایی از جنس خودش را هیچگاه به عنوان متحد استراتژیک با اغوش باز نپذیرد و هرازگاهی به انان ضربات جبران ناپذیر وارد کند. حمله ی تروریستی و جنایتکارانه ی جمهوری تروریست و فاشیست اسلامی ایران به حزب دمکرات و کتشار اعضا و پیشمرگان این حزب باید در سطح وسیع محکوم شود و علیه ان لازم است با قهر انقلابی در داخل و خارج کشور شیرازه ی رژیم را از هم پاشید، اما با سیاست و استراتژی بورژوایی نمی توان بورژوازی را سرنگون کرد، حزب دمکرات نمی تواند الترناتیو جمهوری اسلامی در کردستان باشد، اگر حتی جمهوری اسلامی سرنگون شود و حزب دمکرات به نان و نوایی برسد، باز هم از جمهوری اسلامی امروز بهتر نخوهد بود. جمهوری اسلامی به عنوان نماینده ی بورژوازی ایران در حاکمیت است و حزب دمکرات به عنوان نماینده ی بورژوازی کرد در کردستان ایران در حاشیه ی قدرت و در „تبعید“! تفاوت احزاب دمکرات کردستان ایران با جمهوری اسلامی در همین است که یکی در قدرت و دیگری در „اپوزیسیون“ است. فراموش نکنیم که حزب دمکرات کمتر از جمهوری اسلامی در کردستان ایران کمونیست نکشته است. اگر بیشتر نکشته باشد، کمتر نکشته است، اما الان حزب دمکرات قربانی است، جریانی با خصائل فاشیستی و بورژوایی از جنس جمهوری اسلامی، خود مغلوب و مقهور رژیمی شده است که حزب دمکرات بارها و بارها برای ماندگاری این رژیم فاشیستی تلاش کرده است. در دوران انتخابات سال 2009 وقتی کروبی و موسوی جنایتکار به عنوان اصلاح طلب ظاهر شدند و کروبی در یکی از بندهایش برای تبلیغات انتخابات از حقوق اقلیت های قومی صحبت کرده بود، احزاب دمکرات کردستان از حول حلیم در دیگ افتاده و خالد عزیزی رهبر وقت حزب دمکرات اعلام کرد، در صورتی که جمهوری اسلامی صندوق های رای را روانه ی کوی سنجق کند، او و حزبش به کروبی رای خواهند داد. امروز جمهوری اسلامی صندوق رای را روانه ی کوی سنجق نکرد، بلکه با موشک باران و بمباران اردوگاه های حزب دمکرات باعث مرگ بالای بیست نفر و زخمی شدن دهها نفر شد. قاسملوی پاسیفیست و پرو خمینی هم سر سازش با جمهوری جهل و جنایت اسلامی، مانند اب خوردن کشته شد، اما حزب دمکرات هیچ گاه از گذشته یاد نگرفته است. حزب دمکرات به عنوان یک سازمان بورژوایی مخالف انقلاب رادیکال حاضر است با فاشیسم اسلامی بسازد و بسوزد و ده ها و صدها عضوش را از دست بدهد، اما نمی تواند افق انقلابی داشته باشد.

پوپولیسم و کردایه تی و قومپرستی را باید رسوا کرد و نباید اجازه داد، که مظلوم نمایی کردن حزب دمکرات باعث ایجاد توهم در جامعه نسبت به این جریان مرتجع شود. ما تروریسم رژیم هار و جنایتکار جمهوری اسلامی را با مبارزه ی رادیکال، قهرامیز و مسلحانه باید پاسخ دهیم، اما به هیچ وجه زیر پرچم ارتجاع احزاب دمکرات به اصطلاح سکولار،ا ما اسلامی و ارتجاعی مزدور جمهوری اسلامی، غرب، عربستان سعودی و ترکیه نمی شویم.

الان ممکن است خیلی از پوپولیست های کورد اسمان را به زمین بیاورند و اعلام کنند که وقت ان نیست که از گذشته و حال ننگین حزب دمکرات صحبت کرد! نخیر دوستان، اتفاقا در هیچ شرایطی نباید دشمنان طبقاتی تان را دست کم بگیرید و از نقد انان کوتاه بیایید. ما به هر بهانه یی دشمنانم را نقد می کنیم و تعارفی با کسی هم نداریم. اگر دشمنت در موقعیت قربانی هم باشد، باز هم دشمن است و چیزی از دشمن بودنش کم نمی شود. منتها موقعی که یک دشمن قوی تر دشمن ضعیف تر را زمین گیر می کند، باید اول دشمن قوی را نابود کرد بعد سراغ بعدی رفت. این از لحاظ استراتژیک، منطقی و „اخلاقی“ درست است.

مرگ بر جمهوری اسلامی
مرگ بر اصلاحات
زنده باد سوسیالیسم

حسن معارفی پور

Faschismus stoppen aber radikal!

Verfasst von Nora Bräcklein und Hassan Maarfi Pour

Wir erleben seit einigen Tagen ein neues, oder besser gesagt wiederaufkeimendes Ausmaß an menschenverachtender Gewalt von Teilen der Bevölkerung in Deutschland. Gleichzeitig erleben wir von vielen Seiten, dass Menschen, Gruppen und Parteien unterschiedlichster Ausrichtung sich gegen diese Form der Menschenverachtung aussprechen.  Als isoliertes Phänomen betrachtet erscheint das berechtigt und kann Hoffnung machen auf einen breiten Zusammenschluss gegen Rechtsextremismus und Faschismus. Betrachten wir diese Gewalt aber in ihren Zusammenhängen und ihrer Verortung in politischen und gesellschaftlichen Verhältnissen, müssen wir feststellen, dass sie nur der extreme Ausdruck einer zunehmenden menschenverachtenden Unterteilung der Menschen in Gruppen unterschiedlicher Wertigkeit ist, wie sie von vielen Akteuren aktiv oder passiv vorangetrieben wird.

Die breite Bewegung, die sich gegen die nazistischen Auswüchse formiert, verschleiert diesen Zusammenhang. Rassistische und nationalistische Ressentiments werden von Parteien wie der CDU/DSU und SPD, aber auch den Grünen und sogar Teilen der Linken zum einen weiter geschürt, zum anderen aufgegriffen, um die eigene Macht zu vergrößern.

Im Kampf gegen die rechtsextremistischen Entwicklungen können wir uns nicht auf Akteur*innen verlassen, denen es letztlich um die Sicherung und den Ausbau ihrer Macht geht. Stattdessen bedarf es einer Bewegung von unten, die den immer stärker aufkommenden Nazismus in seiner Verwobenheit mit kapitalistischer Produktion und Unterdrückung versteht und bekämpft.

Wir müssen den Nazis den Raum und die Straße nehmen, ihnen ihr Gefährdungspotenzial nehmen, indem wir uns an den Stellen auch physisch verteidigen, an denen es nötig ist, und an den Stellen kapitalistische Strukturen zerschlagen und neue aufbauen, an denen es uns möglich ist. Zu verstehen, welche Unterdrückung und Ungleichheit Menschen zu nazistischen Ideologien und Handlungen treibt, bedeutet nicht, dies zu tolerieren oder gar zu legitimieren. Es bedeutet aber, gegen diese Unterdrückung und Ungleichheit vorzugehen, mit allen Waffen, derer es bedarf.

Die nazistische Bewegung in Chemnitz legitimiert sich durch eine unmenschliche Handlung Einzelner (den Mord an einer Person), gegen die auf individueller Ebene vorgegangen werden muss. Stattdessen nutzen die Nazis diese eine Handlung aber als Vorwand, um eine Gruppe zum Sündenbock zu machen, sich selbst als Kollektiv wahrzunehmen und ihre ohnehin schon existierende Ideologie zu legitimieren. Während individuelle Gewalt zwischen Menschen auf individueller Ebene angegangen werden muss, müssen wir dieses sich formierende Kollektiv auch kollektiv bekämpfen.

Dabei müssen wir beide Formen der Gewalt, die individuelle wie bei dem Mord in Chemnitz und die mehr oder weniger organisierte im Fall der Nazis, als Produkt der unterdrückerischen Verhältnisse verstehen.  Wenn Ausländer*innen in Deutschland täglich damit konfrontiert werden, dass sie weder auf staatlich-institutioneller noch auf zwischenmenschlicher Ebene als Menschen und Teil der Gesellschaft angenommen werden, ist es nicht verwunderlich, dass dieser Frust und die Wut sich in einzelnen Situationen entladen. Dies ist weder legitim noch progressiv im Sinne von gesellschaftlicher Veränderung. Unsere Aufgabe muss es sein, aus diesem individuellen Handeln ein Kollektiv zu formieren, das den strukturellen Charakter der Unterdrückung erkennt und bekämpft.

Faschismus ist eine Form der bürgerlichen Herrschaft im Kapitalismus und darf nicht als separat von der Bourgeoisie betrachtet werden. Jede kapitalistische Gesellschaft trägt in sich das Potenzial des Faschismus. Daraus ergibt sich, dass zur Abschaffung des Faschismus der Kapitalismus zerschlagen werden muss.

tag-der-befreiung

سازمان های مدافع حقوق بشر و زیست بین شکاف کار و سرمایه

حقوق بشر یا حقوق پایه یی انسان با ان چیزی که سازمان های به اصطلاح مدافع این حقوق ادعا می کنند، دو چیز کاملا متفاوت است. دفاع این سازمان ها از حقوق بشر، سازمان هایی که اغلب وابسته به جنایتکارترین و تروریست ترین دولت ها هستند، مانند دفاع یک جلاد شکنجه گر از حقوق انسان است. این دیگر بسیار مسخره و تهوع اور است که شما در موضع جلاد انسان کش از انسان دفاع کنی.
سازمان های حقوق بشری بخش عظیم بودجه شان را از دولت های امپریالیستی و خونخوار، کلیساهایی که مراکز عمده ی پدوفیلی هستند، از استثمار نیروی کار جوان و بی تجربه و تحریک این نیرو برای گدایی کسب می کنند و درصد ناچیزی از ان را در اختیار مردمان سیل زده، جنگ زده، فقرا و غیره قرار می دهند. بخش عظیم درامد این سازمان ها به جیب کسانی که در راس این سازمان ها قرار دارند، می ریزد. امار دقیقی در این مورد در دست نیست و این سازمان های ریاکار و فرصت طلب مافیایی بر روی خون کودکان سوری و افریقایی و اتیوپیایی بیزینس کثیف پول قاپی باز کرده اند. من خود به شخصه از نزدیک با چندین سازمان کار کرده ام و از نزدیک با بند و بست های مالی ایی که این سازمان ها هیچ گاه حاضر به انتشار ان نیستند اشنا هستم و می دانم که این سازمان ها یک مونارشی فاصد از مجموعه یی انگل خونخوار درست کرده اند و رئیس روسای انان اگر با صاحبان کارخانجات از لحاظ درامدی رقابت نکنند بی شک کمتر از انان صاحب سرمایه و پول نیستند. حتی شکل کمک کردن این سازمان ها به مردم به مراتب ضدانسانی، راسیستی و تحقیر امیز است، ان هم اگر یک درصد کمک کنند. کاسه ی گدایی به دست گرفتن و گدایی را سیستماتیزه کرد، تغییری در ماهییت گدایی که به نظر من شدیدا تحقیرامیز و ضد انسانی است نمی دهد. شما به عنوان یک گدا در خیابان بارها تحقیر خواهی شد، اما در اروپا همین سازمان ها به گدایی فرمت „مقولانه“ تر و نهادینه بخشیده اند و حتی برای گدایان کارت شناسایی و انیفورم درست کرده اند تا گدایی از مسیر موسساتی بگذرد و دید مردم به نسبت این شکل از گدایی تغییر کند و این شکل از گدایی ظاهرا در سراسر اروپا „مشروع“ و مقبول به نظر می رسد. کمک های خیریه به هیچ وجه نمی توانند راه حل بحران های اقتصادی مردم فقر زده، نابرابری های اقتصادی و اجتماعی باشند و این سازمان ها در واقع در شکاف بین کار و سرمایه همچون الاغ می چرند.
دو سازمان فاصد به اصطلاح مدافع حقوق بشر که من شخصا از نزدیک با انان تماس داشتم و به محض اینکه متوجه شدم که چه کثافتی پشت پرده می گذرد، از انان شدیدا فاصله گرفتم و مسیر سخت و طاقت فرصای مبارزه ی طبقاتی بدون دادن کوچکترین امتیازی به یک سازمان فاسد را در پیش گرفتم. بدون شک در اینده با امار و مستندات کثافت کاری های این مافیاهای خونخوار و جلاد که از نوجوانان و جوانان سوء استفاده می کنند و همچون مافیای اخاذی، رمالی، گدایی به زندگی خود ادامه می دهند را افشا خواهم کرد و با امار و مستندات به مردم نشان خواهم داد که دفاع از حقوق پایه یی انسان فرسنگ ها با دفاع فرصت طلبانه، ریاکارانه و فاسد سازمان های به اصطلاح مدافع حقوق بشر فاصله دارد.

من به مرور زمان بعد از سال ها مبارزه به این نتیجه رسیده ام که هر سازمانی از حقوق بشر و غیره دفاع کرد و در عین حال ضد کمونیست بود را باید به زباله دان تاریخ انداخت و رسوا کرد.

هر کس کمونیست نباشد و سازمان یافته در یک سازمان غیرکمونیستی کار کند، بدون شک مدافع بربریتی است که بورژازی درست کرده است و بر روی لاشه ی مردها نشخوار می کند.

هر انسان عاقلی اگر عقل در کله اش باشد کمونیست خواهد شد و اگر کسی عقل نداشته باشد، پس اصلا فکر نمی کند. هیچ کس نمی تواند به „عقلانیت“ به „حقوق انسان“ باور داشته باشد و در عین حال ضد کمونیست باشد. کمونیسم تنها راه برای نجات بشر از فاضلاب بربریت بورژوازی است و هر چیزی غیر از ان لجنزاری بیش نیست.
زنده باد کمونیسم
حسن معارفی پور

„دولت پنهان“ فاشیستی به دولت فاشیستی اشکار تبدیل می شود، اگر ما جلوش را نگیریم

در رابطه با حوادث المان

حسن معارفی پور

تنها یک زبان باید علیه فاشیست ها به کار برد و ان زبان قهر انقلابی علیه خشونت فاشیستی، سیستماتیک و سازمان یافته ی فاشیست ها و پلیس هم اخور انان است. فاشیسم را باید در زمین مبارزه ی طبقاتی لت و پار کرد و نباید منتظر بود که طویله ی بورژوازی از طریق ابزارهایی که خود درست کرده است و بسیاری از انان در دست فاشیست ترین و راست ترین قطب جامعه هستند، به داد خارجیان و پناهجویانی که قربانی خشونت فاشیستی می شوند، برسد. جنگ ما با فاشیسم به عنوان یکی از کثیف ترین و ضد بشری ترین ایدئولوژی های بورژوایی، ایدئولوژی ایی که به دنبال حفظ سلطه ی بورژوازی و حل و فصل مسائل اجتماعی و نابرابری های اقتصادی از طریق نژادی کردن ان است، از دالان ها و طویله های قانونی و بورژوایی در بورژوازی لیبرال دمکرات به پیش نمی رود. بورژوازی لیبرال دمکرات خود بزرگترین دشمن ما به عنوان طبقه ی کارگر و کل ستمکشان در سطح جهانی است. ما فاشیسم را تنها و تنها یکی از اشکال حکومت بورژوایی می دانیم و ازاد گذاشتن نئونازی ها و فاشیست ها برای افتادن به جان پناهجویان و خارجیان در المان را سازمان یافته و ساختاری از جانب دولت به صورت مستقیم، نیمه مستقیم و غیر مستقیم می دانیم و تریبون دادن دولت لیبرال دمکرات کنسرواتیو المان به احزاب سوپر فاشیستی و انسان ستیز راه دادن این جانیان به طویله یی به اسم پارلمان را دلیلی بر طفیلی گری و گندیدگی و ناشی نشان از ارتجاعی بودن دمکراسی بورژوایی می دانیم، دمکراسی ایی که چیزی جز یک بیزنس چرب و نرم برای مجموعه یی انسان زالو صفت پارلمانتاریست لابی و سیاستمداران خود فروش استخوان لیس نیست.

طارق علی به دقیقی در تحقیقات خود اشاره می کند که چگونه نازی های بازمانده از جنگ جهانی دوم جذب سیستم های دولتی و قضایی لیبرال دمکراسی المانی و احزاب پارلمانتاریست مسیحی می شوند و تاکنون نوادگان این جانیان و شبکه ها و انجمن های برادری در المان به عنوان هسته های فاشیستی بزرگترین تاثیر را در مسائل قضایی، حقوقی و پزشکی دارند.

حزب سوسیال مسیحی و دمکرات مسیحی و بخشا سوسیال دمکرات، لیبرال دمکرات، سبز و بخشا حزب چپ سال ها مکانی برای فاشیست ها و شبه فاشیست ها شده اند و فاشیست های انسان خوار و جنایتکار به راحتی در این احزاب بورژوایی و گله گشاد و ابزار دست بانک ها و صنایع و کلیسا انتگره می شوند، بدون اینکه به مشکل بر بخورند.

زمانی که حزب دمکرات مسیحی که یک حزب سوپر ارتجاعی و کنسرواتیو است نتوانست به دنبال بحران های اقتصادی، جنبش فاشیستی ایی که در واکنش به این بحران ها شکل گرفته بود را در سطح وسیع سازمان دهد و حزب ان پ د هم شانسی نداشت، کل طیف ارتجاع فاشیستی، راست افراطی، نازی، مسیحیان بنیادگرایی مسلمان فوب، همجنسگرا ستیزان، زن ستیزان، خارجی ستیزان و نئولیبرال ها و سوپر فاشیست ها در حزب آلترناتیو برای المان به هم پیوستند و جنبش نئونازیستی پگیدا هم جنبش خیابانی این حزب فوق فاشیستی شد.

در کنار این مساله ما شاهدیم که در طول سال های اخیر چگونه سوسیال مسیحی ها و دمکرات مسیحی در استان های مختلف المان به ویژه استان بایرن (حزب سوسیال مسیحی) و استان های شرقی المان (ساکسن، تورینگن ووو) یک جریان ارتجاعی کنسرواتیو (حزب دمکرات مسیحی) که در دولت ایالتی بیشتر مواقع دست بالا را دارد، چگونه یار و یاور فاشیست ها و جانیان نئونازی که کاری جز کشتن خارجیان و اتش زدن خانه ها و کمپ های پناهجویان ندارند، بوده است و چگونه دولت راست و ارتجاعی المان، پلیس راسیست این کشور، سیستم قضایی راست و قضات اموزش دیده در انجمن های برادری (شبکه های دانشجویی و غیردانشجویی فاشیستی)، چشم بر روی کشتار و تعقیب خارجیان و پناهجویان بسته اند و همگی دست در دست نئونازی ها به جان خارجی ها افتاده اند. فاجعه ی انسانی ان اس او کشتن چندین خارجی و سرپوش گذاشتن بالاترین دادگاه المان بر این مساله، اوج رسوایی را برای سیستم قضایی و دولتی در پی داشته است و برخورد با جانیان نئونازی و پشت پرده بودن مجموعه یی انسان که در سیستم پلیسی انتگره شده بودند و پلیس برای انان اسلحه فراهم کرده و دادگاه قضایی المان هم در جریان مساله بوده است، باعث شده است که از انتشار اطلاعات مربوط به این فاجعه ی انسانی از جانب دولت المان جلوگیری به عمل اید. این دولت ارتجاعی و راست اما در اوج وقاحت به خود اجازه می دهد، چت های خصوصی شهروندان را در شبکه های اجتماعی تعقیب کند و کل مکالمات تلفنی را شنود کند، از طرف دیگر همین دولت بر تپل و دهل دمکراسی می کوبد و جانورانی که هر چهارسال یک بار مثل گاوی که خیش بهشان اویزان است، به پای صندوق های رای می روند این بردگی و توحش را در اوج خوشحالی جشن می گیرند و ان را در خدمت حفظ امنیت شهروندان و دمکراسی می دانند. برده یی که از بردگی لذت می برد، لایق رهایی و ازادی نیست!

در المان به دنبال فاجعه ی ان اس او در نشریه ی وایلدکات که یک نشریه ی انارشیستی است مجموعه مقالاتی منتشر شد که یک مقاله ی ان هم به فارسی ترجمه شده است و عنوان ان هست دولت پنهان! فاشیسم امروز دیگر دولت پنهان در المان نیست بلکه بخشی از دولت پارلمانتاریست است.

ایرج فرزاد در یک مقاله ی نسبتا خوب این سیستم از دولت را مای برازر ستیتMy brother state می خواند، دولتی که تا خصوصی ترین حوزه های زندگی مردم جلو می رود.

رفقا، کارگران، زحمتکشان، خارجیان، کمونیست ها، سوسیالیست ها، ازادی خواهان و برابری طلبان، برای متوقف کردن فاشیسم و بربریت بورژوایی و فاشیستی متحد شویم! به قول برتولت برشت کسانی که در مقابل فاشیسم نمی جنگند در زندان های فاشیسم همدیگر را ملاقات می کنند! اگر می خواهید زنده بمانی پس بجنگ! متحد شو! یک گروه درست کن! سازمان پیدا کن و سازمان بده، چون این تنها راه برای مقاومت در مقابل این تعرض افسارگسیخته ی فاشیست هایی است که به دنبال بازگرداندن دوران هیتلر هستند. ایدئولوژی فاشیسم را باید در عرصه ی مبارزه ی اجتماعی شکست داد و اگر لازم باشد، کله ی فاشیست ها را به آسفالت خیابان کوبید!

زنده باد اتحاد علیه سرمایه داری و فاشیسم