روانشناسی دشمن عقلانیت و صافکار بورژوازی

حسن معارفی پور

میشل فوکو در کتاب „زایش کلینیک“ که در فارسی به پیدایش کلینیک هم ترجمه شده است، با تمرکز بر روی بیماران و پزشکان گرچه شدیدا بحث هایی ضد منطقی و ضد عقلانی ارائه می دهد که بیش از انکه به علم و دانش بشری نزدیک باشند با روحانیت و صوفیسم قرابت دارند، او اما رابطه ی قدرت بین پزشک و بیمار را بررسی می کند. یک نفر به عنوان ابژه و دیگر به عنوان سوژه، فوکو در این کتاب مثل تمام کتاب های دیگرش دیسکوس قدرت را بررسی می کند. در کتاب دیگر به اسم جنون و تمدن اعلام می کند که در مراحلی از تکامل تاریخ بشر چیزی به اسم بیمار روانی وجود نداشته است و تمام انسان ها بدون اینکه تفاوتی بین دیوانه و انسان عادی قائل باشند با همدیگر زندگی می کردند. لازم به ذکر است که فوکو در این کتاب به صورت دقیق تری روی این مساله فوکوس می کند و مجانین را همواره بخشی از جمعیت انسانی در جامعه دانسته که در مراحل مختلف تاریخی برخوردهای متفاوتی با انان صورت گرفته شده است. یکی از وحشیانه ترین برخورد سیستم ها با مجانین در دوران قرون وسطی است که در ان زمان تحت تعقیب قرار دادن مجانین و کشتن و بعضا سوزاندن و یا انداختنشان توی اب از جانب نهاد پوسیده ی کلیسا به جرم „جادوگر“ بودن، صورت می گرفته است. زنانی که موهای قرمز داشتند را در اب انداخته و اگر غرق می شدند می گفتند که این غرق شد و رفت و اگر غرق نمی شدند انها را به جرم جادوگر بودن می سوزانند. سلیویا فدریچی فمینیست مارکسیست „پست مدرن“ (من به چیزی به اسم مارکسیسم پست مدرن معتقد نیستم و اصلا چنین چیزی نمی تواند وجود داشته باشد) در بخشی از کتاب مشهوری خود، با مراجعه به فوکو به مساله ی تحت تعقیب قرار گرفته شدن زنان به عنوان جادوگر پرداخته و ان را نوعی کنترل حکومتی بر بدن زنان خوانده است، چیزی که میشل فوکو می گوید. جامعه ی جدید و به اصطلاح مدرن که میشل فوکو منتقد سر سخت ان است، از نظر فوکو چندان هم در حق مجانین خیانت نکرده است و زایش درمانگاه و تیمارستان های روانی را او در راستای „حقوق بشر“ ارزیابی می کند. تناقضات فکری در اثار میشل فوکو این صوفی فرانسوی که در سراسر جهان به غلط به عنوان فیل سوف معرفی می شود، موج می زند. فوکو منتقد شدید „مدرنیته“ و حامی „روحانی“ بودن انسان و بازگشت ضمنی به دوران ماقبل مدرنتیه بود. فوکو بنیان گذار مکتبی شد که به غلط پست مدرنیسم نام نهاده شد. پست مدرنیسم در واقع چیزی جز پری مدرنیسم یعنی ماقبل مدرنیسم نیست. من تا مغز استخوان با مفاهیمی مانند مدرنیسم و پست مدرنیسم مخالفم. نمی توان توحش و بردگی را بازسازی کرد و عنوان بی مسمایی برای ان انتخاب کرد تا ماهییت توحش را پنهان کرد. سرمایه داری و مدرنیسم و پست مدرنیسم از نظر من چیزی جز بازسازی و صافکاری توحش و بربریت فئودالی و برده داری نیستند. دمکراسی هم چیزی جز سیستم اریستوکراتیک صافکاری شده نیست. در واقع می توان گفت که فوکو چندان هم از مدرنیسم بیزار نیست، چون زایش درمانگاه در دوران „مدرنیته“ را مترقی می داند!!

به موضوع اصلی برگردیم. روانشناسی یک دیسیپلین ضد علمی و ضد عقلانیت بورژوایی، از جانب بورژوازی برای تعمیر کارگرانی که در نتیجه ی بیگانگی از محصول کار و از موجودیت انسانی خودشان، دچار بیماری های درونی شده بودند، پا به عرصه ی وجود گذاشت. روانشناسی راه حل معضل نیست، بلکه خود معضل است. صورت مساله ی روانشناسی اشتباه است. زمانی که صورت مساله و خود سوال غلط است نمی توان دنبال جواب درست گشت. روانشناسی به دنبال تحلیل مناسباتی که انسان را بیمار می کند نیست، او دنبال انسان بیمار است که از طریق بیمار شدن او بیزنس راه بیاندازد. بقالی در شهر مریوان بود که به مجید خروس شناخته شده بود. انسانی خصیص و پست بود. یک بار یک نفر با موتور تصادف کرد و چهار تا انگشتش زخمی شد. مغازه ی همسایه ی مجید که یک مرغ فروش و مرد شریفی بود، گفت الان مجید خروس دوست داشت به جای چهار تا انگشت هر ده تا انگشتش زخمی می شد، تا به جای چهار تا چسپ زخم ده تا می فروخت. این مثال در مورد روانشناسان هم صدق می کند. روانشناسان ارزو میکنند که بیشتر جامعه مریض روانی باشند، تا انان بیزینس رمالی شان را نگه دارند. مورد دیگر این است که شما نمی توانید معضلات کلکتیو جامعه ی بشری را به صورت اندویدوالیستی حل کنید و نمی توان با کندن شاخه یی از یک درخت، کل درخت را خشکاند. از این منظر می توان اعلام کرد که روانشناسی نه تنها سطحی و ضد علمی است، بکله شدیدا لیبرالی و راست است. روانشناسانی هم بوده اند که ادعای چپ بودن کرده اند از جمله اریش در بین مکتب فرانکفورتی ها و بخشا روانشناسان فرویدی! اینکه روانشناسی ضد عقلانیت و بزرگترین جنایت در حق رادیکالیسم فلسفی برای کشف ریشه ی مسائل است، را امروزه نه فقط مارکسیست ها بلکه خود لیبرال ها هم می گویند.

روانشناسان دقیقا نقش مکانیک هایی و صافکارانی را ایفا می کنند که ماشین های مستهلک را تعمیر می کنند. کارگران در پروسه ی کار به دلیل بیگانگی با محصولات کارشان از وجود انسانی خود هم بیگانه می شوند و فشارهای روانی ناشی از بیگانگی انسان از خود، خود را به اشکال جسمانی نشان می دهند. انسان های افسرده و ضعیف از لحاظ روحی در معرض بیماری های زیادی همچون معده درد، سرماخوردگی شدید و سریع، غیر ایمن بودن بدن قرار گرفته و هر لحظه ممکن است به بیماری های جسمی متفاوت گرفتار ایند. مارکس به درستی اعلام می کند که بیماری های روحی خود را به صورت جسمانی بروز می دهند.

در اینجا روانشناسی به عنوان نه یک کار مولد بلکه به عنوان یک شغل غیر مولد که مشروعیت خود را از بیمار شدن و مستهلک شدن کارگر و مشتری کسب می کند، پا به عرصه ی ظهور می گذارد. نفس به میدان امدن روانشناسی ممکن است مانند گفتمان های حقوق بشری و غیره، „انسانی“ و „مولد“ به نظر اید، اما روانشناسی به صورت انگلی بین نیروی کار فرسوده از لحاظ روحی و سرمایه جا خوش می کند و از بیمار شدن کارگران سودهای کلان به جیب می زند. مافیای مواد مخدر قانونی (داروی های روان گردان) که توسط روانپزشکان و نه روانشناسان تجویز می شوند را به زنجیره ی کثافت روانشناسی اضافه کنید تا متوجه شوید که بورژوازی چگونه از تار و مار شدن روحی کارگران از هر طرف سود می برد. از یک طرف کارگر را تا حد مرگ استثمار می کند، تا جایی که بعد از مدتی به کلی بیمار می شود و امکان ادامه به کار ندارد، از طرف دیگر مافیای روانشناسی را که یک دیسپلین ضد فلسفی است که تنها با تعمیم یک نوع بیماری به کل کسانی که مشکلات مشابه دارند، کار می کند، اختراع کرده و کارگران افسرده و بیمار شده توسط این سیستم را نزد این رمالان „مدرن“ می فرستد. همزمان که پول های هنگفتی بابت تراپی درمانی گرفته می شود، در بسیاری از مواقع مواد مخدر فشرده که به صورت دارو توسط سیستم سیاسی بورژوایی „مشروع“ جلوه داده می شوند، را با بالاترین قیمت ها به این مشتریان می فروشد و انان را وابسته به این مخدرات کثیف می کند و در صورت لازم، زمانی که دیگر این کارگران کارایی خود را از دست دادند، وارد قصابخانه های روحی به اسم تیمارستان می کند. در این تیمارستان ها قرار بود، „حقوق بشر“ خفظ شود، اما مناسبات کاری این تیمارستان ها وحشیانه است و برخوردهای وحشیانه با کسانی که تا دیروز سالم بوده اند و توسط این سیستم نابود شده اند و الان در زندانی به اسم تیمارستان به سر می برند، صورت می گیرد و روح و روان انان به صورت سیستماتیک قصابی می شود. نام این جنایت کاری را حقوق بشر می گذارند و گفتمان حاکم در جامعه این توحش را به عنوان پیشرفت و ترقی خواهی تبلیغ می کند و اکثریت مردم ابله هم این گفتمان را پذیرفته و تکرار میکنند.

به روانشناسان این رمالان „مدرن“ اعتماد نکنید، چون اغلب این ادم ها مجانینی بیش نیستند که در یک جامعه ی ازاد و برابر جایشان نه جامعه بلکه باید زندان باشد.

مرگ بر روانشناسی
زنده باد فلسفه ی رادیکال و عقلانیت

چگونه بورژوازی از انسان یک موجود پاسیو بی خاصیت می سازد؟!

حسن معارفی پور

طبقه ی کارگر را در اروپا با سوسیال دمکراسی، پست مدرنیسم و مدیتیشن و یوگا (صوفیسم) و الکل عقیم کرده اند. در تظاهرات هایی مانند جی 20 کم نبودند کسانی که اعتراض خود را با „دوچرخه سواری“ و „یوگا“ به بربریت سرمایه داری نشان می دادند و یا به جای اعتراض ساختار شکنانه و ساختار برافکن به کلیت سیستم „می رقصیدند“ و خود را به دلقک تبدیل کرده بودند.

در المان تنها چیزی که می تواند این طبقه را به خیابان بکشاند، ممنوع کردن ابجو است. در این شرایط باید گفت زنده باد ممنوعیت ابجو برای مردمی که تاکنون یک انقلاب موفقیت امیز را حتی از نوع بورژوایی ان به سرانجام نرسانده است و مدام مشغول تحلیل انقلاب دیگر مردمان بوده است. فلسفه ی المان فلسفه ی انتزاعی است که تغییرات را تنها در ذهن ها جستجو می کند، پست مدرنیسم به عنوان محصولی فرانسوی در واکنش به رادیکالیسم بورژوایی و کارگری، انقلاب را در شورت ها دنبال می کند. وضعیت طبقه ی کارگر ایران بدتر است، اما این طبقه تجربه ی دو انقلاب رادیکال که شکست خورده اند را پشت سر خود دارد. اپوزیسیون ایران در خارج کشور، اما بی دست و پا و مفلوک است. این اپوزیسیون در سطح وسیعی به طرف ارتجاع پست مدرنیسم در عمل خیزش برداشته است. (من در اینجا منظورم از اپوزیسیون نیروهای و جریانات چپ است، چون اصلا جریانات راست را اپوزیسیون نمی دانم). حزب کمونیست کارگری ایران اگرچه بارها در گفتمان سیاسی به نقد پست مدرنیسم رفته است، اما پست ترین گرایش پست مدرنیسم را این جریان چپ نمای مجاهد، نمایندگی می کند. این ها بودند که انقلابی گری را در شورت ها تبلیغ می کردند و به جای تلاش برای تکان دادن خودشان به دنبال تکان دادن شورت دیگران بودند و با اکسیون های مزخرف لختیستی می خواستند اوج پاسیفیسم خود در مبارزه را نشان دهند و حوزه ی صوفی گرایی پست مدرن را به عنوان مکانی برای „انقلاب“ پاسیو کشف کنند.

ابلهانی که این روزها تمام توجه ی خود را از اعتصابات کامیون رانان و کارگران بی چیز به رقص یک ملخ جلب کرده، بدجوری مغلوب تاکتیک های ضد انقلابی جمهوری اسلامی برای خنثی سازی تحولات رادیکال از پایین می شوند و مغزشان به اندازه ی مغز یک قورباغه قدرت تحلیل ندارد!

کسانی که با پرداختن به چرندیات پست مدرنیستی به اسم انترسکشنالیتی، به دنبال ادغام مبارزات رادیکال، انقلابی، مسلحانه، قهرامیز با „مبارزه“ در شورت ها و تخت ها هستند، اگر چه ممکن است در ظاهر „مدرن“ به نظر برسند، اما صوفی مسلکانی بیش نیستند که ضدیت خود را با انقلابی گری رادیکال به این گونه نشان می دهند و هر گونه حرکت رادیکال و اعتراضی توده های بی چیز مزدبگیر و بیکار در اشکال قهرامیز ان علیه کلیت نظام سرمایه داری اسلامی را عقب مانده و „سنتی“ جلوه می دهند، اما رقص یک دختر از طبقه ی مرفه خرده بورژوازی ایران را به „سوژه“ ی „انقلاب“ شان تبدیل می کنند و به لختیسم و پرمیتویسم ناتورالیستی پناه می برند.

اگر این مرتجعان همچنان بر تپل و دهل این حرکات ارتجاعی می کوبند و سعی می کنند، این تحرکات بی تاثیر و بخشا مضر به حال طبقه ی کارگر را „سوژه“ ی „انقلاب“ پست مدرنیستی و صوفی مسلکانه شان قرار دهند، ما از همین تریبون دست بردن به اسلحه و کشتن جنایتکاران جمهوری اسلامی را تبلیغ می کنیم و جزو ا ولین نیروهایی خواهیم بود، که این مساله را عملی خواهیم کرد. هر کس توانایی داشته باشد و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی را نکشد، یک جانی است که باید محاکمه شود.

زنده باد قهر نقلابی
مرگ بر پست مدرنیسم

در این سخنرانی شرکت کنید

خاطره نویسی: چگونه از گذشته و تاریخچه ی خودمان شروع کنیم و با ان تئوری خلق کنیم؟

در این سخنرانی روبرت از رفقای ما به معرفی پروژه ی فریگا هاوگ در مورد فعالیت تئوریک از طریق خاطره نویسی می پردازد.

از تمام علاقمندان به تئوری سوسیالیسم و کمونیسم دعوت می شود در این سخنرانی شرکت کنند. https://www.facebook.com/events/920567134769528/

صدی پای انقلاب در ایران

حسن معارفی پور

مدت هاست که بخش وسیعی از توده های به ستوه امده از سیاست های سرمایه دارانه، نئولیبرالی، فاشیستی و اسلامیستی حاکمیت ملعون و وحشی فاشیستی سرمایه داری اسلامی به ستوه امده اند و دیگر تحمل این میزان از سرکوب اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را ندارند.

مردم به دنبال هر بهانه یی هستند تا بتوانند، خشم فروخفته ی خود را علیه این حاکمیت هار و فاشیست به کار بگیرند و کلیت نظام را با کل جناح های ان به زیر بکشند. به اصطلاح روشنفکران مغزپوک خود فروش وابسته به طبقه ی حاکم و دولت در تلاش برای „عقلائی“ کردن سیستم فاشیستی امپریالیستی جمهوری اسلامی، از پناه بردن به هر تئوری ارتجاعی ایی از „کنش متقابل سمبلیک“ هابرماس این „فیل“ سوف بورژوازی تا عرفان پست مدرنیستی میشل فوکو در زمینه ی قدرت که چیزی جز تعالی روح و مدیتیشن نیست، تا خزعبلات مکتب فرانکفورت به طور عام از جمله دیالکتیک منفی ادورنو و خزعبلات ماکس وبر در اخلاق پروتستانی و روحیه ی سرمایه داری، پناه می برند تا „مشروعیت“ ماندگاری این نظام را تثبیت کنند. این به اصطلاح روشنفکران استخوان لیس طبقه ی حاکم، به هر میزان که کتاب خوانده باشند و به هر میزان کتاب نوشته باشند، باز هم از دو حالت خارج نیستند: یا اینکه انان ابلهانی مغزپوک هستند که همچون طوطی خزعبلات را تکرار می کنند و یا اینکه تبهکارانی هستند که در ازای مبلغی پول و پست و مقام خود را به جانیان فروخته اند. من در حماقت، جهالت و تهاجل این جانیان شکی ندارم، اما احتمال تبهکار بودن این جانیان بیشتر از حماقت شان بیشتر می دانم.

مردم ایران این بار رادیکال تر از هر زمانی کلیت حاکمیت و سیستم مشروعیت دادن به این حاکمیت یعنی نهاد مذهب را نشانه گرفته اند. سال های سال بود که این حاکمیت هار در تلاش بود از طریق مهندسی افکار عمومی از طریق مذهب جامعه را تبدیل به یک سربازخانه ی نظامی کند، اما در مقابل این سیات توحش و بردگی میلیون ها نفر مقاومت کردند، صدها هزار نفر جان دادند و صدها هزار نفر زندانی و یا متواری شده اند.

ما اگر زندانی شدیم، شکنجه شدیم، ازار و اذیت روحی و شرایط سخت و طاقت فرسا و تبعید و اوراگی در کشورهای مختلف را با گوشت و پوست و استخوان تحمل کردیم، اما هیچ گاه تسیلم نشدیم و در مقابل این جانیان سر فرود نیاوردیم.

ما نه بسان اپورتونیست ها به انتظار انقلاب خودبخودی در خارج کشور مشغول ترشی گذاشتن و شب نشینی های مزخرف بودیم و نه دنبال زندگی فردی و انباشت سرمایه از طریق استثمار نیروی کار دیگران رفتیم. سال های سال حتی یک روز از مبارزه و تقلا برای رهایی انسان کوتاه نیامده اییم و حق گذشتگان و نسل امروز را در اینده ی نه چندان دور از تبهکاران حاکم و همدستانشان به اصولی ترین شکل ممکن خواهیم گرفت.

انقلاب همواره یک پدیده ی رادیکال و از پایین است، انقلابی که در ایران پیش روی ماست، جرقه هایش از مدت ها پیش نمایان بوده است و اعتراضات دی ماه سال گذشته راهی پیش پای مردم گذاشت، که نه جنبش ارتجاعی سبز و نه جنبش های سطحی و سانتی مانتال پست مدرنیستی، جنبش هایی همچون جمع اوری امضا برای کوتاه کردن مانتو و کمپین های اینترنتی گذاشته بود.

مردم تحت ستم در ایران در نتیجه ی چهل سال تجربه ی اختناق سیاسی، سرکوب و توحش فاشیستی، چهل سال سخت تر کردن زندگی شان و فشار به معیشت شان، جنگ و اوراگی و کشتار فله ی مردم توسط این حاکمیت، به این نتیجه رسیده اند که راهی جز سرنگونی انقلابی و قهرامیز این نظام وجود ندارد.

هر کس که از این نظام به صورت فعال حمایت می کند و برای ماندگاری ان تلاش می کند، در صف ضد انقلاب است و باید تاوان پس دهد. هر کجا هستید تشکیلات های کوچک و بزرگ مسلح و انقلابی درست کنید و با گرفتن امکان حساس رژِیم از جمله پاسگاه ها و مراکز اطلاعات، برای خود اسلحه جور کنید و ان را بین مردم تقسیم کنید و مردم را مسلح کنید.
با کمترین امکانات باید بیشترین دستاورد را داشت. به بانک ها حمله کنید، ان را اشغال کنید و با پول ها را بین مردم تقسیم کنید.

این بار دیگر همه چی به نفع اکثریت مردم است، بخش وسیعی از مردم ایران به ویژه طبقه ی کارگر و لایه های ضعیف خرده بورژوازی چیزی برای از دست دادن ندارند.

 

طویله ی موسوم به مجلس شورای اسلامی تعطیل شد

دیر یا زود حقتان را کف دستتان می گذاریم. کسانی که حتی یک روز با این نظام ملعون و جانی همکاری کرده اند، باید حساب پس بدن. کسانی که به زندگی خود علاقمند هستند و نمی خواهند در اینده به ضرب گلوله ی انقلابیون، رادیکال ها، کمونیست ها و طبقه ی کارگر تلف شوند، بهتر است همین الان به صف مردم خشمگین بپیوندند و کسانی که اسلحه دارند و از این نظام بیزارند، ان را علیه حاکمین و جنایتکاران تروریست و خون اشام اسلامی به کار بگیرند. اخوند ها را باید گرفت و با همان عبای اخوندیشان به دار اویخت و پاسدار و بسیجی و مزدور و اطلاعاتی و لباس شخصی را شناسایی و تیرباران کرد. از کشتن هیچ جنایتکار اسلامی نباید دست نگه داشت. این موش کور بلاخره از زیر زمین بیرون خواهد امد. انقلاب طبقه ی کارگر نیروهای مرتجع سلطنت طلب، اسهال طلب، اسلامی لیبرال، چپ لیبرال و ضد انقلاب فرانکفورتی، سوسیال دمکرات میهنی، سوسیال فاشیست، مشروطه خواه و ناسیونالیسم ملی و قومی را برای همیشه به زباله دان تاریخ خواهند انداخت و هویت انسانی را به انسان ها خواهد بخشید. سازمان ها و فرقه های فاشیستی اسلامی و جنایتکار مزدور همه ی دولت های امپریالیستی مثل سازمان مجاهدین اگر جرات داشته باشند در بین مردم حضور پیدا کنند، به سرنوشت سران جمهوری اسلامی گرفتار خواهند امد. بهتر است فاشیست های اسلامی چکمه لیس امپریالیسم و فاشیسم اروپایی، مثل مجاهدین، سلطنت طلب های طرفدار کره ی محمد رضا شاه، سکولار دمکرات های فاشیست ایرانی و دار و دسته ی سایت استکهلمیان و دیگر نئونازی های ایرانی خارج کشور در اوضاع انقلابی از سفر به ایران و ایجاد مزاحمت برای توده ی مردم دست نگه دارند، وگرنه مردم خشمگین انان را لت و پار خواهند کرد و در کنار سران جمهوری اسلامی دفنشان می کنند، مردمی که چیزی به جزیک گلوله برای از دست دادن ندارند.

جمهوری اسلامی دیگر هیچ جایگاهی در میان مردم ندارد و دیر یا زود سرنگون می شود. در این شکی ندارم که سران جمهوری اسلامی در میادین شهرها توسط مردم خشمگین تیرباران انقلابی می شوند و من به شخصه جلو هیچ انسان خشمگینی که از دست این نظام ملعون به ستوه امده است را نخواهم گرفت و اگر شخصا هم این تروریست های خون اشام فاشیست اسلامی را تیرباران نکنم که می کنم، به هیچ وجه ممانعتی برای کسی که این ملعون ها را می کشد، ایجاد نمی کنم.
مراکز تروریستی و جاسوسی را در خارج کشور را باید اشغال کرد و اراذل و اوباش موسوم به سفیر و کارمندان سفارتخانه ها و کنسول گری ها، که همچون الاغ ولگرد در خارج کشور مشغول چریدن وسط جوی اب هستند را باید با افسار محکم و زنجیر به یک تیر برق بست

مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد مبارزه مسلحانه
زنده باد سوسیالیسم

کمونیست ها همیشه با طرفداران سوسیالیسم ارتجاعی در حال جنگ خواهند بود

حسن معارفی پور

راه کارگر سوسیالیسم عرفانی، درویش مسلکانه، ازوتری و صوفی گرایانه تخیلی، اخلاقی، رفورمیستی، عقب مانده و پیش پا افتاده ی مذهبی ان هم از جنس مذهب شیعی اثنی عشری را نمایندگی می کند و به هیچ وجه نماینده ی طبقه ی کارگر، ستمکشان و کل مزدبگیران جامعه نبوده، نیست و نخواهد بود. کسانی که پای این بیانه های احساسی، اما بی محتوا، پوچ و اخلاق گرایانه را امضا می کنند، اگرچه ممکن است راهنمای چپ بزنند، اما عملا جزو لایه های رفورمیست چپ طبقه ی خرده بورژوازی و بعضا بورژوایی هستند که با پوپولیسم و اخلاقیات پیش پا افتاده، در پی بنیاد نهادن نظامی هستند، که از جمهوری اسلامی „اخلاقی“ ترو „عقلایی“ تر باشد، اما به هیچ وجه خواهان ان نیستند، که مشروعیت مذهب شیعه که مذهبی „روحانی“ است، را زیر سوال ببرند. محمد رضا شالگونی مرتجع که در مورد „انواع“ مختلف „سوسیالیسم“ کتاب می نویسد، در مرگ منتظری اخوند جلاد، گریه و زاری کرد و نتوانست جلو „احساسات“ عرفانی خودش را بگیرد، زمانی که یک جنایتکار جلاد و یکی از بینان گذاران این نظام به توالت عمومی تاریخ پیوست.

من راه کارگر را به ویژه شاخه ی شالگونی همیشه یک جریان مرتجع خرده بورژوایی، ضد انقلاب انتی کمونیست دانسته و می دانم و هیچ گاه این جریان چپ پوپولیست شیعی را به خاطر دفاع از حزب دمکرات کردستان ایران، در دورانی که کمونیست ها به دست این حزب یعنی حزب دمکرات کردستان، قتل عام می شدند و چادر کمونیست های متشکل در کومه له توسط اراذل و اوباش موسوم به پیشمرگ حزب دمکرات کردستان و به دستور قاسملوی جنایتکار در شرایطی که پیشمرگان کومه له در خواب بودند، سوزانده می شد و پیشمرگان کومه له زنده زنده در اتش فاشیسم کردی می سوختند، تا ابد نمی بخشم و این جنایت و خیانت راه کارگر را نه نتیجه ی اشتباه تاکتیکی یا عدم شناخت دقیق از وضعیت منطقه، بلکه ناشی از انتخاب ایدئولوژیک و اگاهانه ی این لایه ی متعفن خرده بورژوازی که راهنمای چپ می زد و قلبش برای جنگ امپریالیستی ایران هم می تپید و خمینی را هم بدجوری به سبک حزب دمکرات ستایش می کرد، می دانم.

جالبی قضیه اینجاست که یک احمق به اسم „دودکش“ بخشید دکتر فرشید فریدونی (استاد رشته ی علوم سیاسی و مدیر „پژوهش جنبش های اجتماعی ایران“ و سایت „آرمان و اندیشه“)، با یک تریلی تایتل هم این نامه ی چرند و مزخرف را امضا کرده است و جالب تر از ان، امضای مینو همیلی و مینو همتی است! من این گارد باز مینو همیلی رو به تمام نیروهای اپوزیسیون و پوزیسیون ایران از احزاب موسوم به کمونیسم کارگری گرفته، تا „شاهزاده“ „جون“ و سطل عن طلبان ملعون و فاشیست تا راه کارگر و مجاهد و غیره را نمی فهمم. به نظر من مینو باید شدیدا در مناسبات سیاسی اش با احزاب ارتجاعی بازبینی جدی کند.

شرم خودش بزرگترین انقلاب است! ایرانی جماعت به سبک المانی ها شرم نمی کنند، اگر شرم داشتند، چهل سال حاکمیت جلاد ترین حکومت خاورمیانه را قبول نمی کردند

لینک بیانیه ی 220 فعال چپ نما که پای بیانیه ی راه کارگر امضا گذاشته اند

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1091&Id=35&pgn=