روابط پدر و برادرسالارانه کثیف ترین شکل روابط انسانی با زنان است

سکسیسم خود را در اشکال مختلف نشان می دهد. یکی از کثیف ترین اشکال سکسیسم روابط پدر و برادرسالارانه است. این رابطه یک رابطه ی سلسله مراتبی است و پشت ان می تواند منافع شدیدا سکسیستی پنهان باشد. یکی از این منافع منفعت جنسی و سوء استفاده ی جنسی است. وقتی که یک مرد میانسال یا کهنسال به یک دختر گرایش جنسی دارد و به خاطر اختلاف سنی، جرات بروز گرایش جنسی و علاقه اش را ندارد، همواره سعی می کند، مسیر دیگری را برای نزدیکی به زنانی که از لحاظ سن و سال با او اختلاف دارند در پیش بگیرد. یکی از این راه ها این است که به این زنان می گوید “خواهر” م و یا “دختر”م! این نوع رابطه خبیث ترین شکل رابطه است که در میان جریانات سوپر کنسرواتیو مانند حزب فاشیستی آاف د در المان و یا حزب دمکرات کردستان ایران وجود دارد. طرف دنبال سکس است، ولی به رفیق همکارش خواهر و دختر می گوید. اینگونه به او نزدیک می شود و طولی نمی کشد که به شیوه یی کاملا نامشروع سکسیسم و نه گرایش خود را به رابطه ی جنسی بدون سلسله مراتب بروز می دهد. زمانی که در سکس یک رابطه ی سلسله مراتبی چه از طرف زن و چه از طرف مرد وجود دارد، این رابطه رابطه یی سالم نیست، بلکه رابطه یی ابزاری است و زمانی که یک رابطه ابزاری می شود، این رابطه دیگر چیزی جز سکسیسم نیست. این نوع روابط هیچگاه نمی تواند بدون تنش پایان یابد و معمولا با بدترین شکل ممکن یعنی جریحه دار شدن احساسات دو طرف تمام می شود.

رفیق نازنینی تعریف می کرد که یکی از این سکسیست ها از او خواسته است که پناهجویان زن را به او معرفی کند، تا او از این زنان به عنوان ضربه پذیرترین اقشار جامعه پذیرایی کند. در واقع این ادمک دنبال سکس است، اما زمانی که در جامعه ی اروپایی امکان پیدا کردن سکس از مسیر مشروع را ندارد، به پناهجویان زن به عنوان ضعیف ترین لایه های اجتماعی برای اشباع میل جنسی اش پناه می برد. مبارزه با این شکل از روابط قدرت، روابط سلسله مراتبی جزئی از مبارزه ی انسان های رادیکال و کمونیست است. هر کس به هر کس دیگری گرایش جنسی دارد، اگر این گرایش می تواند از کانال انسانی، بدون سوء استفاده ی ابزاری و بدون پناه بردن به روابط پدرسالارانه به پیش رود، می تواند ان را بیان کند و اگر می داند این مساله نمی تواند از یک کانال درست به پیش برود می تواند میل جنسی خود را کنترل کند، نه اینکه به اسم دخترم و خواهرم دیگران را وارد یک رابطه ی سلسله مراتبی کثیف و سکسیستی کند.

سکسیسم تبهکاری است و هیچ توجیهی ندارد. سوء استفاده از دیگران برای اشباع نیازهای جنسی و اگوئیستی خود باید به عنوان جرم و جنایت توسط تمام انسان های ازادی خواه و برابری طلب به رسمیت شناخته شود و دولت های بورژوایی را باید تحت فشار گذاشت این شکل از روابط را جنایی کند.

دوست گرامی اگر سکس می خواهی باید راه درستش را پیدا کنی، اگر به ارتجاع مذهبی، روابط پدرسالارانه، برادرسالارانه و هیرارشیک پناه می بری، این کار تو هر دلیلی که داشته باشد، تو یک تبهکار هستی و لازم است به جرم تبهکاری محاکمه شوی!

حسن معارفی پور

کنفرانس گوادلوپ دیگری ممکن نیست تکرار شود

علیه کنفرانس ورشو

الترناتیو سازی کارتونی کنفرانس وروشو نشان داد که نه اپوزیسیون داخل ایران اپوزیسیون سال 57 است و نه اپوزیسیون راست می تواند مانند خمینی جامعه را بسیج کند.
اخر یک ادم مزدور مثل علی ناجوانمردی و یک دیوانه که نیمی از عمر خود را در تیمارستان به سر برده مثل مصطفی دادار می توانند برای اینده ی ایران آلترناتیو شوند که امریکا روی این ها سرمایه گذاری می کند؟!
علی ناجوانمردی تنها کاری که بلد است خریدن لایک فیک و بیننده ی فیک در فیس بوک است. اگر علی ناجوانمردی پایش به کردستان ایران برسد، بی گمان تکه ی بزرگش گوشش خواهد بود. مردم کردستان ایران از چنین مزدورهایی تا مغز استخوان متنفرند. امریکا یک دستی خورد.

اپوزیسیون چپ و رادیکال جامعه دیگر پشت خمینی دیگری بسیج نمی شود و از مجاهدین فاشیست بخاری بلند نمی شود و سلطنت مشروطه و غیر مشروطه به اسم الترناتیو در ایران جواب نمی دهد. گزینه ی دخالت نظامی هم تنها یک اهرم فشار برای ترساندن ایران است، در صورتی که امریکا اصلا توانایی وارد شدن به یک جنگ با کشوری با وسعتی چهار برابر المان را ندارد و از طرف دیگر غرب و به ویژه المان و دیگر کشورهای عضو ناتو برای وارد شدن امریکا به جنگ با ایران همراهی نمی کنند. امریکا برای هر نوع شروع جنگی لازم است چین و روسیه را متقاعد کند، امری که غیر ممکن است. افکار عمومی جوامع غربی هم حتی جریانات فاشیستی و راست هم از جنگ طرفداری نمی کنند. حزب فاشیست الترناتیو برای المان با تمام قوا علیه جنگ است، چون اعلام می کند که جنگ باعث “هجوم” پناهجویان می شود و می گویند که بهتر است دولت المان با یک حکومت اخوندی سازش کند، به جای اینکه پناهجویان زیادی به المان سرازیر شوند. در این وسط سر امریکا بی کلاه مانده است. امریکا در تلاش است بحران های سیاسی و اقتصادی خود را از طریق گسترش اگرسیون به بیرون کنترل کند، اما این گزینه برای ایران جوابگو نیست و مسلح کردن چند صد ملیشایی فاشیست وابسته به مجاهدین خلق هم ابی گرم نمی کند.

تازه زمانی که مجاهدین صدها تانک و حتی هلی کوپتر از رژیم بعث گرفته بود، در جنگ مسلحانه توسط جمهوری اسلامی فاشیست زمین گیر شد، الان که ریزش وسیعی داشته است، دیگر اصلا اپوزیسیون حساب نمی شود و تلاش های این جریان برای مانور دادن با پناهجویان کرایه یی در پاریس اوج بی افقی و ریزش درونی این جریان را نشان می دهد. سلطنت طلبان و مشروطه خواهان هم حضرت اسپرم نیم پهلوی را نه یک شخصیت “کاریزماتیک” مثل خمینی، بلکه بیشتر یک دلقک قمارباز مفت خور انگل می دانند و هیچ تمایل جدی ایی در میان جریانات مشروطه خواه و سکولار دمکرات (فاشیست) با اقای اسپرم نیم پهلوی وجود ندارد. فاشیسم فرشگردی و غیره هم جوابگو نیست. طبقه ی کارگر ایران در یک روند رادیکال مبارزاتی با اعتصابات و مبارزات رادیکال و توده یی خود، نه تنها جمهوری اسلامی بلکه کل اپوزیسیون بورژوایی و الترناتیوسازی های امپریالیستی را به شدت پس زده است و هیچ امیدی به سوریه یی شدن ایران نبسته است. معلمان ایران، کامیون رانان و دیگر اقشار و طبقات پایین جامعه شدیدا به چپ چرخیده اند و روند معکوس اگاهی طبقاتی که در شعار های مرگ بر کارگر و درود بر ستمگر خود را نشان می داد، امروز در شکل مرگ بر ستمگر و درود بر کارگر بیان می شوند. در شرایطی که جمهوری اسلامی زیر فشار های توده یی طبقه ی کارگر، بحران های اقتصادی ساختاری، بحران مشروعیت و غیره اخرین نفس های خود را می کشد، نیروهای چپ و کمونسیت در حال شکل دادن به یک جبهه ی سراسری برای مقابله با سناریوهای دست راستی و امپریالیستی هستند و در همین راستا می توان کنفرانس های استکهلم و مونیخ را اسم برد. چپ به ضرورت تشکیل تشکیلات سراسری برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی پی برده است.

فعالین چپ و کمونیست در داخل کشور در حال انسجام دادن به مبارزات تئوریک و پراتیک خود بوده و هستند و مساله ی رهبری در صورت سرنگونی جمهوری اسلایم به یک مساله ی گرهی تبدیل شده است. از انجایی که چپ ها و کمونیست ها به هیچ وجه حاضر نیستند فاجعه ی سال 57 را تکرار کنند، مساله ی قدرت سیاسی و تعیین رهبری جمعی از میان نیروهای چپ و کمونیست را مطرح کرده اند. این امر در صورتی ممکن است که حزب کمونیست طبقه ی کارگر ایران از تحولات فعلی و اتی سر بر اورد و خود را به عنوان الترناتیو اصلی به جامعه تحمیل کند و با دست بردن به قدرت سیاسی، خلع ید از طبقه ی حاکم و در هم شکستن سیستم بروکراتیک دولت و پلیس بر انقلاب اتی ایران را رهبری کند. این امر ممکن نیست مگر این که طبقه، حزب و شورا به عنوان سه ارگان انقلاب سوسیالیستی وظایف خود را به رسمیت شناخته و قدرت خود را دست کم نگیرند.

در این راستا لازم است کمونیست ها مطالبات روشن، رادیکال و عینی ایی پیش پای جامعه و طبقه ی کارگر گذاشته و تمام تلاش خود را کرده تا در صورت قدرت گیری به تمام وعده هایشان عمل کنند. یک جنبش توده یی بدون رهبری می تواند به هر مسیری برود، یک جنبش توده یی با رهبری رادیکال و سوسیالیستی بی گمان جامعه را به طرف سوسیالیسم خواهد برد. تصمیم نهایی با خود جامعه است. جامعه و طبقه ی کارگر باید انتخاب کنند ،که ایا می خواهند مطالبات خود را از راست ها و فاشیست ها بخواهند، یا خود قدرت سیاسی را از طریق تشکیل ارگان های کمونیستی به دست بگیرد و تمام مسائلی که دنبال ان هستند، را عملی کنند.

حسن معارفی پور

برای دفاع از رفیق حسن معارفی پور

در روزها و ماه های اخیر، کم نبودند کسانی که از احزاب و جریانات ایرانی، به من حسن معارفی پور به صورت شخصی و نه سیاسی حمله کرده و می کنند. دلیل این حملات نوعی حسودی پرمتیو عقب مانده است که مقالات رادیکال و بی پروای من علیه جریانات ضد کمونیستی که در پوشش کمونیسم فعالیت می کنند، که این حسودی را دامن زده است. این اولین بار نیست که احزاب و جریانات سیاسی و دراویش وابسته به این احزاب به جای نقد خط و رسم تئوریکی که من نماینده ی ان بوده و هستم، به موجودیت انسانی من و شخصیت من تعرض می کنند. کم نیستند کسانی که در کومه له فعالیت می کنند و مقالات من را خوانده و حتی قبول دارند، اما به خاطر گرایشات شدیدا فرقه گرایانه شان به من حملات شخصی را شروع می کنند. در این شکی نیست که کل جریانات اپوزیسیون چپ از لحاظ تئوریک فلج اند و این جریانات شدیدا به این مساله حساسیت دارند که جوانانی مانند ما مسلط بر تئوری مارکسیسم و دیگر تئوری های غیرمارکسیستی با برهان و بحث جدی ماهییت بورژوایی انان را به چالش کشیده و می کشیم. از نظر این جریانات هر نوع نقد به انان برابر با همسویی با جمهوری اسلامی است. این ها زمانی که انشعاب می کنند، همدیگر را به کثیف ترین شکل ممکن با شیوه های پلیسی و به دور از هر پرنسیپی لت و پار می کنند و فکر می کنند می توانند این برخورد را با کسی مثل من هم که در نوشتن از هر تایپیست ایرانی سریعتر هستم بکنند. برای من تایپ یک مقاله ی یک صفحه یی کار پنج دقیقه است. به همین خاطر به راحتی می توانم به خاطر تسلطم بر تاریخ سوسیالیسم علمی و کشمکش بین این جریانات خرده بورژوایی و ماهییت انان، به تنهایی یا با همکاری گروهی که در ان فعالیت می کنم، یعنی گفتمان رادیکال، در عرض نیم ساعت همه ی این جریانات را به شکل هیپنوتز گونه مچاله کنم و در سطل زباله بیاندازم. من تاکنون به تمام کمونیست های واقعی در سراسر جهان احترام گذاشته ام و در اینده هم خواهم گذاشت، اما هیچ اپورتونیستی از دست من در امان نخواهد بود. کمونیست نیستی، اسم کمونیسم را از روی خودت بردار و با پرچم خودت ظاهر شو، ان موقع من تو را به عنوان راست نقد می کنم و نه نماینده ی قلابی سوسیالیسم و کمونیسم.

من علاقه یی به جدل انلاین و چت کردن و کامنت نویسی و بی حرمتی ندارم، هر کس حرفی برای گفتن دارد علیه من مقاله ی علمی و تئوریک بنویسد، من به مع مع و بع بع کسی جواب نمی دهم.

در زیر مقاله ی رفیق ماریا کارگر را مطالعه می کنید

………
من یک کمونیستم، من خودم را دوست دارم

چون یک کمونیستم خودم را دوست دارم، افکارم را که دوست دارم و مطالبی را مینویسم دوست دارم و عاشق کلمه به کلمه اش هستم.
من خودم را لایک میکنم و برای خودم قلب میگذارم، چون از میان ملیونها انسان سردست و زیردست راه کمونیسم انقلابی را برای خاتمه به سردستی و زیردستی انتخاب کردم. من عاشق خودم هستم و به وجودم خودم افتخار میکنم چون من یک کمونیست انقلابی هستم و جنگ من برای رهای بشر است.
خودم برای من مهم و عزیز است، چرا که همه مثل من از منافع شخصیشان نمیگذرند تا ناعدالتیها و ظلمها را به باد انتقاد بگیرند.
من حسن را از نزدیک میشناسم در خانه اش، سر سفره اش، با او و دوست دخترش و بچه هایش مسافرت رفته ام، باهاش در جلاست خودمانی همچنین کنفرانسها و کنگره های مهم بین المللی مارکسیستی شرکت کرده ام، با او بر سر مسائل تاریخی، اقتصادی، سیاسی و فعالیتهای کمونیستی ساعتها کفتگو کرده ام با هم مشروب خورده ایم، باهم سیگار کشیده ایم باهم دعوا کرده ایم همدیگر را به باد انتقاد گرفته ایم و ……. اما حسن یکی از نادرترین کسانیست که در تمام طول زندگی سیاسیم که تقریبا از 13 سالگی شروع شد، هماهنگ و موازات با اعتقادات و تفکرات سیاسیش همان چیزی را که میگوید در خانواده خودش با شریک زندگیش، با بچه هایش و با رفقایش و انسانهای دیگر انجام میدهد. حسن یکی از نادرترین فعالین سیاسی و کمونیست است که به خاطر منافع شخصیش با هیچ کس و به هیچ قیمتی سر سازش ندارد و همیشه اشتباهات و راههای مرتجعانه احزاب سیاسی و کمونیست ایرانی و آلمانی را و حتی رفقای صمیمی خودش بدون هیچ تعارفی به باد انتقاد علمی قرار داده است. این رادیکالیزم علمی بدون شک برای حسن بیشتر از دوست یابی دشمن تراشی کرده است.
درویش مسکلی و بت پرستی و در کل ایدئالیسم از خصوصیات بارز درونی انسانهای شرقیست. انسانهای شرقی در جامعه ای که تحت تاثیر فلسفه و منطق پرورش نیافته اند بلکه تحت تاثیر شیوی پرورشی و آموزشی ادیان و میتولوژی بزرگ شده اند. یعنی ما شرقیها به جای فلسفه منطق با قصه ها و افسانه ها بزرگ شده ایم. بت پرستی و درویش مسلکی و فدایی بودن بدون فلسفه در هر کدام از ما قاتلانی هستند که هر لحظه بنای نابودی فکر و دانش را در ما بنیاد میگذارند. این خصوصیات درونی در فعالیتهای سیاسی ما هم به طرز زننده ای نمایانند.
با احزاب و رهبرانش را هم که ما عضو آن میشویم، به همان دید و احساس دینی و متافیزیکی برخورد میکنیم. وقتی عضو یک حزب چپ میشویم خدا را از آسمان برمیداریم و روی کرسی رهبریت حزب مینشانیم. کسی حق انتقاد به این خدای زمینی را ندارد همه باید دوستش بدارند و به حرفهایش گوش بدهند و به حرفهایش جامه عمل بپوشانند. و اما اگر کسی در کمال جسارت به این خدای قابل لمس و دم ودستگاهش انتقادی وارد کرد اگر شد باید فیزیکی از بین برده شود اگر نشد باید آنقد به حریم حصوصیش و شخصیتش یورش برد تا دست بردارد.
در اروپا چون از دورانی دیگر افسانه ها در سطل آشغال تاریخ انداخته شدند و فلسفه جای آن را گرفت و افراد تحت تاثیر این دگرگونی فکری و اجتماعی پرورش یافته اند، هنگامی از یک حزب از سیاستش و رهبریتش انتقاد میشود از این انتقاد دلیل و مدرک و مستند میخواهند. به شخص با گروه منتقد نمگویند “آهای ما میدونیم دیشب با کی خوابیدی، یا اینکه یارو خودشو دوس داره واسه خودش لایک و قلب میزاه” بهش میگن برو دلایل و مدارکتو بیار تا با هم حرف بزنیم.
این نوع انتقادات اوج نفهمی و بی شعوری سیاسی را نشان میدهد. این که کسی مطلب “خودشو لایک کنه یا زیر مطلب یا پوست خودش قلب بزاره” که نقد نیست یا جوابی برای انتقاد نیست این ابلهیست، وقت کشیست، به انحراف کشیدن افکاره برای فکر نکردن به چیزهای مهمتر. این خیانته به طبقه ای که با شکنجه و گرستنگیرو سرکوب دسته پنجه نرم میکنه و تویی که خودت را منجی و رهایی بخش این مردم میدانی میایی و اینجوری جو سیاسی را مسوم میکنی. اگر که اینقدر وقت خود را صرف این اراجیف و وقت کشیهای ابلهانه نمیکردین و بت پرستی و درویش مسلکی و ابله سالاری سیاسی را پیشه خود نمیکردید ممکن بود امروز خودتان و حزبتان در موقعیت بهتر و پیشرفته تر و انقلابیتری بودید.
این که من برای پستهای خودم لایک یا قلب بزارم به جای هیکل شما برمخورد که سبب آزار روانی شما باشد که شروع به حمله دسته جمعی و طنزپردازی جمعی بکنید، این اتحادتان را اگر در راه آموزش و پرورش انقلابی خودتان و احزابتان میکرید بدون شک اینهمه انشعاب و مشکلات داخلی نداشتید.
لطفا بیش از این گوسفند نباشید

لودگی را متوقف کنید

با تبدیل شدن گفتمان رادیکال به یک جریان مهم کمونیستی در جنبش چپ و کمونیستی ایران، به عنوان جریانی که نه تنها خلاف جریان سیاست های بورژوایی و رئال پولتیک در خاورمیانه حرکت کرده و می کند، بلکه به عنوان خلاف جریان کل احزاب و جریانات چپ نمای اپوزیسیون هم عمل کرده کرده است، شانتاژهای پلیسی، لودگی، حمله ی شخصی به فعالین متشکل در گفتمان رادیکال به جای نقد ساختاری و ریشه یی خطی که ما دنبال می کنیم، به مشغله ی بسیاری از “فعالین” “چپ” و اعضای “احزاب” “سیاسی” چپ تبدیل شده است. این اولین بار نبوده و اخرین بار هم نخواهد بود که اعضا و وابستگان به احزاب و جریانات چپ به هجوم های کینه توزانه و شخصی پرمتیو به جای نقد سیاسی پناه می برند. ما فعالین سیاسی و کمونیست متشکل در گفتمان رادیکال، ضمن نقد این نوع سیاست پلیسی، لودگی احزاب و سازمان های “سیاسی” “چپ”، اعضا و هوادارانشان، از وارد شدن بیشتر به این پلمیک خودداری کرده و به ریش این ابلهان بی مشغله و کامنت گذار می خندیم.

گفتمان رادیکال با تمام قدرت برای سازماندهی طبقه ی کارگر، گسترش شبکه های کمونیستی در داخل و خارج به پیش می رود و هر نیروی زباله یی که بخواهد چوب لای چرخ ما بکند را از سر راه بر می دارد.
گفتمان رادیکال تنها یک شبکه ی اینترنتی نیست، بلکه متشکل از فعالین حقیقی و حقوقی با اسم و رسم مشخص کمونیستی است. تعدادی از رفقای ما از جمله رفیق ژوبین خضری، حسن معارفی پور و چند نفر دیگر قبلا در احزاب سیاسی “چپ” و “کمونیست” از جمله کومه له و حزب حکمتیست (شاخه ی اکثریت) در فاصله ی زمانی کوتاه بوده و بعد از ان به شدت به نقد این احزاب و جریانات پرداخته اند و نقدهای این رفقا در صفحه ی گفتمان رادیکال هم موجود است.
این احزاب و جریانات سیاسی که دکانی بیش نیستند، با سیاستی شدیدا کاسبکارانه به اعضا و منتقدین خود برخورد کرده و تا زمانی که اعضایشان بدون کم و کاست خزعبلات رهبری این جریانات را تکرار کنند، به عنوان قهرمان نگاه می شوند و به محض اینکه منتقد این یا ان سیاست این جریانات می شوند، همچون دشمن نگریسته می شوند. این احزاب و جریانات سیاسی کاری چون احمق و درویش پروری نداشته و ندارند و از اگاه شدن اعضا و ارتقای تئوریکشان شدیدا هراس دارند. لازم به ذکر است که در کومه له، رهبری این جریان و اعضای کمیته ی اجرایی حزب کمونیست ایران به رفقای ما که ان زمان یک فراکسیون اعلام نشده بودند، گفته بودند، که چرا ایدئولوژی المانی و انتی دورینگ را می خوانید! ما اعضایی نمی خواهیم که تئوریک تر از کمیته ی مرکزی باشند، ما پیشمرگی می خواهیم که کارهای روزمره ی اردوگاه را انجام دهد (به زبان دیگر ما کارگر می خواهیم برای اینکه رهبری در کمال خیال راحتی، به کار خود ادامه دهد). رفقای ما همان موقع به رهبری کومه له گفتند که بهتر است به جای احمق و لمپن پروری کارگران بیکار کردستان عراق را برای نگهبانی و انجام کارهای روزانه استخدام کند. اگر چه ما به شدیدترین شکل ممکن و بی پروا به نقد سیاست های کومه له پرداخته اییم اما کومه له را با این حال از تمام جریانات کمونیست کارگری علیرغم سیاست های سرکوبگرانه اش در قبال رفقای ما از جمله در قبال رفیق مان حسن معارفی پور، رفیق ژوبین خضری و دیگران، یک سر و گردنی بالاتر بوده و “ذره” یی با “پرنسیپ” تر می دانیم.
کمونیسم کارگری با تمام شاخه هایش چیزی جز قی کردن لیبرالیسم چپ، پست مدرنیسم به عنوان روبنای سرمایه داری نئولیبرال و جناح چپ بورژوازی نیست. کومه له یک جریان سوسیال دمکرات است، که همچنان کمونیست ها و فعالین رادیکال و انقلابی به دلایل نوستالژیک و غیره به این جریان مراجعه می کنند، اما کمونیسم کارگری تبدیل به محفل خانوادگی و قوم و خویشی شده است و به محض این که مقدسات قوم و ایل شکسته شود، این جریانات دیگران را به مزدور و مشکوک محکوم کرده و لودگی را شروع می کنند.

ما با تمام قدرت علیه لودگی و سیاست پلیسی خواهیم ایستاد و هر گونه نقد سیاسی و جدی را به شیوه ی سیاسی و جدی جواب خواهیم داد.

هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال
04.02.2019

زمانی که ساده لوحی، سکسیسم و مالتی کالچرالیسم با هم پیوند می خورند

این مقاله که لینک ان را در زیر اورده ام، را باید به تمام زبان های زنده ی دنیا ترجمه کرد و به همگان داد تا بخوانند تا دچار ساده لوحی سیاسی نشوند!

امروز برای یک خانواده ی افغانی یک مرد با دو تا زن پیش وکیل ترجمه می کردم. خانواده یی با چهار تا فرزند، که یکی از این فرزندان چند روز پیش در المان به دنیا امده و اسم او را “آنگلا مرکل” گذاشته اند. این خانواده بعد از سه سال زندگی در سوئد حکم دیپورت گرفته و یک روز قبل از دیپورتشان به المان فرار کرده اند. در المان قانون تعدد زوجات به صورت “قانونی” ممنوع است، اما دولت المان به عنوان یک دولت بورژوایی که اساس قانونش بر تناقضات و دورویی بنا نهاده شده است، همواره در برخورد به تعدد زوجات یک راه حل “هنجاری” و “فراقانونی” پیدا می کند. یکی از زنان این مرد را دولت به عنوان “دوست دختر” و “زن غیر رسمی” این مرد و زن دیگر را به عنوان “زن رسمی” ثبت کرده بودند. قبلا هم به چنین مواردی برخورد داشته بودم و زمانی که پناهجویان زیادی از سوریه و افغانستان به المان می امدند، اغلب برای کسانی ترجمه می کردم که دو، سه و حتی چهار زن به صورت همزمان داشتند. یکی از مردان افغانستانی که سر همین مساله جواب رد گرفته بود، در مصاحبه اش با اداره ی مهاجرت تنها در مورد دلایل اینکه چرا ایشان دو زن به صورت همزمان دارد سوال شده بود و اداره ی مهاجرت به غیر از این مساله به مساله ی دیگر یعنی دلایل پناهندگی اش توجه نکرده بود و به همین خاطر ردش کرده بودند. به هر حال این مرد به من گفت حسن اقا من حاضرم اعدام شوم، اما حاضر نیستم مرا از “ناموسم” جدا کنند.

مردی که امروز براش ترجمه کردم، می گفت که یکی از زنانش را خانواده اش به زور براش گرفتند و زن بعدی را چون دوست داشته با او به ایران فرار کرده است و بعدا زن اولش به او ملحق شده است و تحت هیچ شرایطی حاضر نیست، یکی از زنانش را رها کند.

من به وکیل این خانواده گفتم که دولت های المان سال ها مالتی کالچرالیسم را تبلیغ می کردند، خوب اگر به تبلیغات خودشان پایبند هستند، لازم است که این نوع روابط را که من شخصا سکسیسم محض می دانم، به رسمیت بشناسند!

یکی از روزنامه های فاشیستی المان به اسم روزنامه ی بیلد که به درد کون پاک کردن هم نمی خورد، هرازگاهی از روابط “چند عشقی” و مردان و زنان المانی که با هم به صورت گروهی در رابطه هستند و “احساس خوشبختی” می کنند، گزارش می دهد. همین روزنامه ی سوپرفاشیستی که تنها با کیهان اطلاعات ایران و فاکس نیوز قابل مقایسه است، کاری جز توهین و بی حرمتی فاشیستی به پناهجویان ندارد.

معضلاتی که دولت های اروپایی به ان دامن زده اند، امروز دامن خودشان را گرفته است. تسلیح نیروهای فاشیستی اسلامی، تقویت اسلام سلفی و طالبانیسم و داعشیسم برای مبارزه با نیروهای چپ و مترقی، امروز پناهجویانی را به اروپا فرستاده است که هر کدامشان محصول خود سیاست های این دولت ها هستند و این دولت ها باید راه حلی برای این مسائل پیدا کنند، راه حلشان چیزی جز ادامه دادن به سکسیسم مذهبی و تبدیل کردن زن به کالایی برای جواب دادن نیازهای جنسی مرد نیست.

گروه های صوفیستی و ازوتریک زیادی در المان در حال حاضر روابط ضربدری و سکس گروهی دارند و دولت المان این را علیرغم این که به صورت “قانونی” به رسمیت نشناخته است، اما از کنار ان به راحتی می گذرد، چون این صوفیان معاصر هیچ خطری برای قدرت سیاسی ایجاد نکرده و نمی کنند و تنها خطری که ایجاد می کنند، خطر برای موقعیت روانی و روحی خودشان است. برای همین رسانه های بورژوایی حتی برای این صنعت سکسیسم تبلیغ هم می کنند و مانند صنعت فحشا ان را گسترش می دهند، تا بتوانند از طریق ان به انباشت سرمایه بپردازند. در این زمینه مقالاتی به زبان المانی و فارسی منتشر کرده ام و از پرداختن مجدد به ان در این مطلب خودداری می کنم.

مساله یی که من می خواهم در اینجا اشاره کنم دو مورد است، یک مورد ساده لوحی بی پایان مردمان اورینتال است که امپریالیست های درنده یی چون دولت المان و شخص مرکل را به عنوا ناجی “بشریت” قلمداد می کنند و مساله ی دیگر بازتولید سکسیسم و زن ستیزی در مناسبات مدرن اروپایی، زیر نام “مالتی کالچرالیسم” و “نسبیت فرهنگی” و “احترام به دیگر فرهنگ” ها و غیره است.

سکسیسم در نظام سرمایه داری یکی از عادی ترین پدیده هاست و بازتولید ان در اشکال مختلف صورت می گیرد. علاوه بر ان، دولت المان به عنوان دولت “جاکش” اروپا و المان به عنوان “فاحشه خانه” ی اروپا شناخته شده است. در یک مقاله به زبان المانی در مورد فحشا به صورت کاملا دقیق این مساله را باز کرده ام. در المان بر اساس امارهای غیر رسمی بیش از یک میلیون تن فروش مشغول به کار هستند و اگر تن فروش های دیگر در گروه های سکس گروهی که در یک روابط بسیار نزدیک با صنعت فحشا، هتل داری، تاکسی رانی و غیره هستند، به این یک میلیون اضافه کنیم، می توان گفت که بین یک و نیم تا دو میلیون تن فروش زن و مرد در این کشور وجود دارد. اگر برای فهم مفهوم تن فروشی به انگلس مراجعه کنیم می توانیم بگوییم که 95 درصد روابط بورژوایی تن فروشی مطلق هستند، چون روابط بین انسان ها نه بر اساس عشق و هارمونی، بلکه بر اساس مصلحت های اقتصادی و اجتماعی بنا نهاده شده اند.

مساله ی دیگری که می خواهم اشاره کنم، قبل از اینکه فراموش کنم این است که فرویدیست ها و پست مدرنیست ها به ان اشاره می کنند و ان مساله ی قدرت در رابطه ی جنسی و زناشوئی است. بدون شک من با پست مدرنیست هایی الیزابت برنشتاین به عنوان یکی از نظریه پردازان حوزه ی مساله ی تن فروشی به هیچ وجه موافق نیستم که مساله ی تن فروشی تنها مساله ی قدرت مرد بر زن است، اما در این شکی ندارم که قدرت در روابط جنسی بین انسان ها نقش برجسته یی دارد و اکثریت مردم جهان سوم به ویژه مردان همیشه زنان را همچون قلعه ی جنگجویان می بینند که باید ان را فتح کنند.

این مساله حتی در رمان ها و ادبیات منتقدان “اورینتالیسم” ادوارد سعید و اورینتالیسم ایرانی متفکران مزدوری چون جلال ال احمد شدید نقد شده است. در واقع مردان اورینتالیست، اغلب با قصد لذت جنسی و هارمونیک وارد رابطه ی جنسی و یا “عشقی” با زنان به ویژه زنان اروپایی نمی شود، بلکه زنان را همیشه به عنوان ابژه های جنسی نگاه می کنند و زمانی که رابطه یی با زنان اروپایی برقرار می کنند، می خواهند با این کار تاوان تمام جنایات دولت های اروپایی در دوران کلونیالیسم و امپریالیسم را از یک دختر اروپایی ساده که در اوج صداقت با انان وارد رابطه می شود، را بگیرند.

البته نباید فراموش کرد که زنان سکسیست سن بالای اروپایی هم مردان رنگین پوست را به شیوه یی کاملا کلونیالیستی مورد بهره کشی جنسی قرار داده و می دهند و قدرت خود را از طریق یک رابطه ی کاملا هیرارشیک و سلسله مراتبی به انان اعمال می کنند.

سکسیسم وحشتناک است، ساده لوحی اما می تواند خطرناکتر باشد و مالتی کالچرالیسم هر کثافتی را به شیوه یی امپریالیستی رومانتیزه می کند، مادام که موقعیت دولت بورژوایی را به خطر نیاندازد!

هر کس از مالتی کالچرالیسم دفاع کند یا یک راست مرتجع است که می خواهد ارتجاع خود را به شیوه یی اپورتونیستی پنهان کند و یا ساده لوحی است که آ را از ب تشخیص نمی دهد!

حسن معارفی پور

https://lefttribune.com/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%84%D9%88%D8%AD%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C/

علیه اتهامات سخیف بختیار خضری از جریان منحط حکمتیست خط رسمی

فرقه ی چند نفره ی حکمتیست (خط رسمی)، جریانی که به زور خود را به کوروش مدرسی می چسپاند، امروز در سراشیب سقوط به دامن جمهوری اسلامی افتاده است. این جریان خود را به زور به  کوروش مدرسی اویزان کرده است، کورش مدرسی ایی که بعد از سلسله مباحتی زیر نام “تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر”، نه تنها تمام ارزیابی های مالیخولیایی منصور حکمت در مورد “برگزاری کنگره” در ایران و “قدرت گیری” “زورد رس” “حزب کمونیست کارگری” در ایران را با این سخنرانی توی سطل زباله انداخت و “کمونیسم کارگری” منصور حکمت را وداع گفت، بلکه خود او به عنوان “لیدر” جریان حکمتیست بعد از این سلسه مباحث، برای همیشه از دنیای سیاست کناره گیری کرد.

 بعد از خلائی که به دنبال بحران در این جریان پیش امد، بحرانی که منتج از سیاست های مرموزانه، پلیسی و خطرناک در قبال جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی در پیش گرفته بودند، در این جریان به اختلافات “سیاسی” دامن زده بود، بحرانی که به دنبال سیاست های احمقانه و پلیسی شان شکل گرفته بود و در نتیجه ی این سیاست های پلیسی ده ها نفر از دانشجویان ازادی خواه و برابری طلب را دست جمهوری اسلامی داده بودند، به شکل دیگری و به بهانه های دیگری این بحران خود را در قالب درگیری “سیاسی” بین جناح های حزب بروز می دهد.

 حزب حکمتیست در نتیجه ی اشتباهات محاسباتی و توهم به سرکوبگری جمهوری اسلامی بود که فعالین جوان و بی تجربه ی جنبش دانشجویی متشکل در گروه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را به راحتی و مثل اب خوردن دست پلیس داد و خود در نتیجه ی شکست افق و استراتژی احمقانه و نیهلیستی اش که بر پوچی تمام بنیان گذاشته بود، دچار اختلاف و دو دستگی شد. این جریان و فرقه ی سوپر سکتاریست و مذهبی گونه به جای اقرار به اشتباهات محاسباتی و “سیاسی اش” و معذرت خواهی از دانشجویان ازادی خواه و برابری طلب و تمام کسانی که در ارتباط با کاریکاتور “گارد ازادی” دستگیر و زندانی شده بودند، از موضعی طلبکارانه هر منتقدی را به باد فحش و ناسزا می گرفت و بهانه ی اختلاف و دودستگی درون حزبی شان را  نه ناشی از برخوردهای پلیسی حزب به جنبش دانشجویی و کاریکاتوری از مبارزه ی مسلحانه که زیر نام “گارد آزادی”، تبلیغ می کردند، بلکه ان را به مباحث کوروش مدرسی در مورد “تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر”، ربط می دادند.

 کوروش مدرسی در سلسله مباحث خود اظهاراتی را مطرح کرد، که در تاریخ “کمونیسم کارگری” بی سابقه بودند و ان بی تاثیری “کمونیسم کارگری و حکمتیسم ” به جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری بود و این بحث ها باعث شد که کل اختلافات را به این سخنرانی کوروش مدرسی  ربط بدهند، به جای اینکه طرفین درگیر در این جدال صادقانه و رو به جامعه اعلام کنند ،که مساله بر سر برخوردهای امنیتی به اعضا و وفاداران این حزب در داخل کشور بوده، کسانی که، یکی پس از دیگری به خارج کشور مهاجرت کردند و تنها به جمعیت کارگران مهاجر بدون تشکل، مشغول در بازار بردگی و کار سیاه و پیتزایی ها و تاکسی ران های اروپا اضافه شدند. در واقع کمونیسم کارگری سیاستی جز اضافه کردن پناهجو به جمع بردگان مدرن نداشته، ندارد و نخواهد داشت، چون هر کس به این جریانات منحط سمپاتی نشان دهند، فورا خودشان به جمهوری اسلامی کد می دهند، که فرد را دستگیر کنند. از بحث های کوروش مدرسی و بهرام مدرسی در مورد “بالا رفتن حکمتیسم” از سر و کول دانشگاه گرفته تا صد و پنجاه مصاحبه ی اخیر فرقه ی فوئرباخیستی مرتجع تقوایی در مورد “عضویت” اسماعیل بخشی در “حزب کمونیست کارگری ایران” گویای حقانیت این گفته ی ماست.

 فارغ از اینکه ما بحث های کوروش مدرسی در مورد “تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر” برای مناسبات ایران را نوعی “مارکسیسم قانونی” در چارچوب “قوانین جمهوری اسلامی می خوانیم، اما در این شکی نداریم که گفته های ایشان در مورد بی ربطی کمونیسم کارگری به طبقه ی کارگر واقعیتی انکار ناپذیر اند. جالبی قضیه این است که جناح اکثریت که از لحاظ پرنسیپی به مراتب بهتر از دیگر شاخه های “کمونیسم کارگری” بوده و هست، به جای اقرار مستقیم به اشتباهات خود سعی می کرد، کل قضیه را به سبک جناح اقلیت (خط رسمی)  به بحث های کوروش مدرسی ربط بدهد، تا از یک طرف جنبه ی “تئوریک” و “سیاسی” به این اختلافات بدهند و از طرف دیگر این دو دستگی و اختلاف را توجیه سیاسی کنند.

 در واقع منشاء اختلافات را نباید در برخورد به بحث “تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر” که از یک منظر، “درست” بود (کمونیسم کارگری بی ربط به طبقه ی کارگر است)، در نظر گرفت، بلکه باید منشاء این بحران را بحران کلیت “کمونیسم کارگری” به عنوان یک گرایش بورژوایی و خرده بورژوایی که یک هویت جعلی به اسم بی مسمای کمونیسم کارگری، روی خود گذاشته شده بود، دید. “کمونیسم کارگری” شکست خورد، چون با فروپاشی شوروی چپ هپروتی و کارتونی که تحت تاثیر تحولات جهانی چپ شده بود و با سقوط شوروی قاعدا بدون هیچ گونه مقاومتی از سیاست چپ و کمونیستی بریده، سر عقل امده و در منطق بازار نئولیبرال حل شده بود، کارایی خود را دیگر از دست داده بود.

قبل از انشعاب در حزب حکمتیست و تبدیل شدن این حزب به دو جریان اقلیت (خط رسمی) و اکثریت (موسوم به هیئت دائم)، دو جریان “کانون کمونیسم” و “مبارزان کمونیست” به خاطر اختلافات سلیقه یی سر یک “سخنرانی” کوروش، که در ان مردسالاری حاکم در حزب خود را شدیدا نقد کرده بود و حسین مرادبیگی (حمه سور) را به صورت شخصی مورد انتقاد قرار داده بود، بر می گشت. در ان “سخنرانی” کوروش مدرسی اعلام کرده بود، که زن های رفقای کمیته مرکزی هیچ حق و حقوق انسانی ندارند و همگی سبیل در اوردند و غیره. این مسئله و مسائلی از این قبیل باعث عصبانیت ریش سفیدان کمیته ی مرکزی شده بود و موجب دلخوری شخصی تعدادی شده بودند که در نهایت این دو محفل از حزب حکمتیست کناره گیری کردند و هر یک از انان به مرور زمان تلاش کردند که اختلافات شخصی خود با کوروش مدرسی بر سر حاضر نبودن کوروش مدرسی به معذرت خواهی بابت “توهین” به حسین مرادبیگی و “کمیته مرکزی” های ریش سفید زن ستیز عضو این جریان، سیاسی و تئوریک جلوه دهند. در صورتی که دلیل اختلاف و انشعاب نه سیاسی و نه “تئوریک”، بلکه بر سر نقد کوروش مدرسی به اعضای کمیته مرکزی مرد بود که با زنانشان همچون بردگان خانگی رفتار می کردند، زنانی که شب و روز را در اشپزخانه و چای پزخانه به سر می بردند و برای این “مردان” “قهرمان” و “سیاسی” چای می اورند و دولمه درست می کردند، و مردان هم بعد از چرب کردن سبیل به بحث سیاسی در مورد “رهایی زن” و “تغییر دنیا” می پرداختند!! به قول مارکس کسی که نتواند خود را تغییر دهد، نمی تواند دنیا را هم تغییر دهد! البته لازم است اشاره کنیم که یک قالتاق لمپن به اسم ایرج فرزاد که تمام کمونیست های دنیا را به “انحراف” در کمونیسم متهم می کند، سعی کرد جریان “کانون کمونیسم” را در نشریه ی “بستر اصلی” و سایت شخصی خودش تلاش می کرد، مسائل شخصی را فرمول سیاسی ببخشد، اما ایشان به همراه محفلش همچون درویشی منزوی به کنج انزوا خزیده شدند و دیگر مشتری ایی ندارند.

در سال 2013 درون حزب حکمتیست اختلاف بین دو جناح اقلیت نزدیک به خط کوروش مدرسی و اکثریت وابسته به خط رحمان حسین زاده و فاتح شیخ بالا گرفت و در جریان این اختلاف جناح اقلیت به شیوه یی کودتاچیانه و به دور از هر پرنسیپ سیاسی از طریق عوض کردن پسورد سایت های رسمی حزب در تلاش بود جریان اکثریت را که از لحاظ عددی و چه از لحاظ مشروعیت خط اصلی حزب را تشکیل می داد، دور بزند و جریان مقابل با این که در اقلیت بودند تلاش کردند که جریان “حکمتیست” را به اسم خود تمام کنند و زمانی که متوجه شدند، شکست خوردند با اضافه کردن یک “پسوند” “خط رسمی” تلاش داشتند خود را جریان اصلی “حکمتیست” و گرایشی که اکثریت حزب و محفل “اتحاد کمونیسم کارگری” را با خود برد، “انحرافی” جلوه دهند. فارغ از اینکه ما نظریات شخص منصور حکمت و به ویژه نظریات متاخرش را شدیدا انتی کمونیستی قلمداد می کنیم و او به عنوان نماینده ی چپ لیبرال و لیبرالیسم چپ به رسمیت شناخته و به جامعه معرفی کرده و می کنیم، می توان با مراجعه به مباحث کوروش مدرسی در زمینه ی “تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر” بی ربطی این مباحث را به کلیات نظریات منصور حکمت در مورد “کمونیسم کارگری”، “قدرت کمونیسم کارگری” و مقایسه ی “کمونیسم کارگری” با بلشویک ها را اثبات نمود و تناقضات بین نظریات کوروش مدرسی و منصور حکمت متاخر طرفدار “سناریو ی سفید” به خوبی نشان داد. در این زمینه در اینده ی نه چندان دور به صورت مفصل تر خواهیم نوشت.

لازم به ذکر است که در جریان انشعاب و انشقاق حزب حکمتیست اعضایی مانند مظفر محمدی که وابسته به جریان اقلیت کودتاچی بودند، موضعی میانجی گرانه و ریش سفیدانه نمایندگی می کردند و با اینکه قلبش با کودتاچیان بود، سعی می کرد جلو انشعاب را بگیرد. بعد از انشعاب هم همانطور که گفته شد، کوروش مدرسی به بهانه های شخصی و پزشکی دنیای سیاست را وداع گفت و افرادی چون اسد گلچینی هم سال ها انفعال سیاسی را در پیش گرفتند و بعد از انفعال سیاسی و چراغ  خاموشی دوباره یک دفعه مثل مهدی موعود “ظهور” کرده اند و همکاری مجدد با جریان بی پرنسیپ و مجاهدینی “خط رسمی” را از سر گرفته اند. لازم به ذکر است که اسد گلچینی در برخورد های شدیدا ارتجاعی اش به گفتمان رادیکال، توسط رفقای ما رسوا شد و دفاع ایشان از محمود صالحی، شناخته شده به اسم “سرهنگ جنبش” کارگری ایران و “رهبر خود خوانده” بی جایگاه و پایگاه در این جنبش، کسی که کثافت کاری و کلاه برداری ها و مواضع ارتجاعی اش در مورد زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی توسط ما به بیرحمانه ترین شکل ممکن نقد شده است، نقدهایی که در ارشیو ما موجود است، ماهییت خود و جریان منحطش را که قبلا از یک فاسد پفیوز و سلطنت طلب خودفروش به اسم منصور اسانلو هم دفاع کرده بود، نشان داد.

“حزب حکمتیست” “خط رسمی”، حزبی که سایت پیشوند را اداره می کند، در این سایت اخبار شدیدا ارتجاعی و پرو رژیمی را از رسانه های جمهوری اسلامی، اولترا کنسرواتیو بورژوایی و شبه فاشیستی گرفته و بدون هیچگونه دستکاری این اخبار، اخباری که کاملا برای مهندسی افکار و مغزشویی توده ها تنظیم شده اند، را بازنشر می دهند. در این مورد رفیق سیف خدایاری، نویسنده و مترجم مارکسیست هشدار داده بود که “سایت پیشوند استفراغ رسانه های جمهوری اسلامی را قی می کند”. به دنبال ان یکی از اعضای “کمیته مرکزی” جریان منحط و مجاهدینی “خط رسمی” به جای قبول انتقادات رفیق سیف خدایاری، در اوج بی پرنسیپی و لمپنیسم برای سیف می نویسد که “چند تا فش ناموسی هم بده” و به دنبال ان در کامنت دیگری تهدید می کند، که در صورتی سیف ادامه دهد “سوتی های حزبشان را یکی پس از دیگری افشا می کند”. این برخورد پرمتیو، ارتجاعی، احمقانه و پلیسی نشان از اوج شکست سیاسی و ارتجاع محض است. در واکنش به کامنت های رفقای ما و از جمله واکنش هیستریک به کامنت رفیق حسن معارفی پور، از بنیان گذاران گفتمان رادیکال، ما شاهد برخورد پلیسی و مجاهدینی بختیار پیرخضری هستیم که در انجا اتهامات کثیف، سخیف، پلیسی و فاشیستی ایی را روانه ی رفیق حسن معارفی پور و سیف خدایاری می کند.

ما در اینجا اصل کامنت بختیار پیرخضری را خواهیم اورد تا فاشیستی بودن برخورد ایشان به مخالفین سیاسی حزبشان را ثابت کنیم:

“من معمولا کسی را آنفرند میکنم بهش خبر میدم که بفهمد چرا آنفرندش کردم. این کامنت را هم برای این نوشتم والا من کجا و جواب این چرندیات کجا. از نه نفری که پست را لایک کرده اند با پنج نفرشان دوستم که الان آنفرند شان میکنم. جواب این ادبیات مستی و نشئگی و این حرکات مشکوک یا در بهترین حالت سایکو را چهار سال پیش دادم و خوشبختانه از اون موقع هیچی ازش نمیبینم. کسی هم که یه سر سوزن انصاف داشته باشد کامنت من را هم ردیف با کامنت یک آدم به شدت مشکوک یا در بهترین حالت سایکو مقایسه نمیکند. حالا هر چی دوست دارید واسه خودتان بنویسید و قلب و لایک نثار هم کنید” (بختیار پیرخضری در بحث با سیف خدایاری)

“چی مونده بگی، میخوای یه فش “ناموسی؛” هم بده سبک شی! خجالت هم خوب چیزی ه با این کار قبیحت. فکر میکردم تفاوت داری با شارلاتان ها اما ثابت کردی اشتباه میکردم. قمپز در میکنی از اینجا و آنجا خبرها را پیگیری نمیکنی اما تو کمین نشستی یه اشتباه از مسئول این سایت سر بزنه و آن را ابزاری کنی برای حمله به حزب ما. این انرژی را در جهت رفع سوتی های پی در پی حزبتان بکار ببر نه برای ایجاد فضای کینه و نفرت پراکنی.
پرنسیبم بهم اجازه نمیده که خروار خروار سوتی های حزبتان را بکوبم تو صورتت که ببینی از باهوشی ت نیست این یک مورد اشتباه رو دیدی و با این لحن زشت تو بوق و سرناش کردی بلکه از بی ظرفیتی ت است. اینجاهاست که میتوان دید پرنسیب و ظرفیت هایمان اصلا قابل مقایسه نیستند و شما کجا و ما کجا! ضمنا تبریک که فضایی را ایجاد کردی ضد کمونیسم کارگری هایی که صحفاتشون پر است از فش و ناسزا به کمونیسم کارگری از صحفه تو هم برای این امرشان استفاده میکنند. کمونیسم کارگری چهار تا مثل تو را داشته باشد دشمن لازم ندارد!” (بختیار پیرخضری در بحث با سیف خدایاری)

این کامنت ها نشان از اوج افتضاح سیاسی جریانی هستند، که بختیار پیرخضری این لمپن بنگی که به اعتراف خود بدون حشیش نمی تواند به زندگی ادامه دهد، را تا سطح رهبری راه می دهد، جریانی که افسار این عضو کمیته مرکزی اش که به احتمال زیاد ادمین همین سایت پیشوند باشد، که اخبارش با اخبار سایت های وابسته به جمهوری اسلامی تفاوتی ندارد، را اینگونه ازاد گذاشته است تا هر مخالفی را به شیوه یی فاشیستی و مجاهد گونه بیمار روانی یا مزدور و مشکوک بخواند.

ما به عنوان جمعی از کمونیست ها و مبارزین انقلابی رادیکال در ایران و متشکل حول گفتمان رادیکال این برخوردهای پلیسی را بازتولید سیاست کثیف و فاشیستی جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین و اپوزیسیون ارتجاعی و فاشیستی خوانده و در مقابل ان با تمام قوا خواهیم ایستاد.

هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال

01.02.2019