دیالوگ

من از کسانی که حرفی برای گفتن ندارند و همیشه به شاخ و برگ و حاشیه گیر میدهند بدجوری بیزارم. کسی که اعلام می کند تو باید ادبیاتت را پاستوریزه کنی، باید تند ننویسی و کمتر حرف بزنی و بیشتر بشنوی، وقتی بهش مجال صحبت کردن می دی بعد از نیم ساعت سرفه، عطسه، خاراندن کله، سرخ شدن، نگاه کردن به سقف و دیوار، اخ و اوخ ، تف کردن، تعریف چهار پنج تا خاطره ی شخصی و جوک، سه چهار لیوان اب خوردن ووو شانزده ثانیه یی صحبت می کند.
سواد نداری گوش بده و یاد بگیر
تقسیم وقت به صورت «مساوی بین دو نفر» در شرایطی که یکی اصلا نمی تواند سی ثانیه صحبت کند و دیگری دانش دارد، ابلهانه است.
باید پست مدرنیسم و انارشیسم را به زباله دان تاریخ ریخت. این دو جنبش به حق ارتجاعی و ضد انقلابی هستند و تنها به شاخ و برگ قضایا و نه هسته ی قضایا گیر می دهند و می چسپند.
حرفی برای گفتن داری استناد کن، بحث کن! به دیگران گیر نده که اونا سهم بیشتری در صحبت کردن دارند. من نمی توانم در جلسات سیاسی انسان ها را به زور ناچار کنم که حرف بزنند وقتی چیزی برای گفتن ندارند.
این فرمالیسم و سطحی گری مبتذل چندش اور است.

در باره ی زیارت مقبره ی کوروش توسط احمدی نژاد

بورژوازی داخلی و حاکمیت سیاسی ایران سال هاست به این مساله ی مهم پی برده است که دیگر نمی توان با خاموش کردن برق در مهدیه ها و زدن سر و کله ی خود به دیوار در تاریکی و گشتن دنبال مهدی مردم را بیشتر خر کرد. البته هستند خیلی ها که هر روز بیشتر خر تر می شن. این بماند، اما ازمانی که حاکمیت متوجه ی این امر شد، احمدی نژاد استوانه ی کوروش را برداشت و همزمان حاکمیت نیم خیز از مذهب به ناسیونالیسم خیزش برداشت و کمر نیروهای به اصطلاح موسوم به اپوزیسیون ناسیونالیستی و اراذل و اوباش دور و بر کره ی محمد رضا شاه و مصدقیست ها و جبهه ی ملی و مشروطه خواه و در کل نیروهای که در کل می توان انان را در جناح فاشیسم دسته بندی کرد، شکست و فرش را از زیر پای انان کشید. اینکه احمدی نژاد در این شرایط چهار تکه سنگ مال کوروش کبیر را زیارت می کند، قبل از اینکه به خاطر سلفی گرفتن باشد، یک تصمیم سیاسی گرفته است. در این وسط جنبش فاشیستی و اریایی عرب ستیز که در ایران راه افتاده و کسانی که در کنار مقبره ی کوروش عرعر کنان به اعراب فحش فاشیستی می دهند، از کنترل نیروهای خارج از حاکمیت یا نیروهای ناسیونالیست فاشیست پرو غرب ایرانی که همیشه اریایی گرا بوده خارج شده و به یک جنبش پرو حکومتی مانند بخشی از بدنه ی سپاه پاسدارن و بسیج تبدیل می شوند. کسانی که احمدی نژاد را به خاطر بی سوادی اش مسخره می کنند، یک چیز را نفهمیده اند و ان درایت این انسان در تبدیل کردن اپوزیسیون ناسیونالیست فاشیست به بخشی از بدنه ی رژیم است، چیزی که هیچ کدام از سران جمهوری اسلامی توان ان را نداشتند.

http://ir.voanews.com/a/iran-ahmadinejad-pasargadae/3703277.html?nocache=1

درباره ی لومان

http://www.zeit.de/2009/26/L-P-Benz
نیکلاس لومان جامعه شناس محافظه کار آلمانی و بنیان گذار تئوری «سیستم ها» که در واقع چیزی جز برخورد مکانیکی و ماشینی به جامعه و تقسیم جامعه به سیستم های متفاوت که هر کدام فونکسیون های جداگانه دارند، نیست، در هفده سالگی عضو حزب نازی المان بود. بخشی از اثار نیکلاس لومان که از پیچیدگی زبانی خاص خود برخوردارند، توسط جامعه شناس ایرانی به اسم یوسف اباذری که از نظر من نماینده ی خرده بورژوازی ایرانی است به فارسی برگردانده شده اند.
تئوری سیستم های لومان جامعه ی انسانی را که یک جامعه ی متشکل از انسان هاست با ماشینی مقایسه می کند که هر بخش از ان کارکرد جداگانه ی خود دارد و از نظر لومان انچه خارج از این سیستم ها قرار گرفته است محیط نام دارد. توضیحات لومان در مورد جامعه این است که برای هر چیزی یک کد وجود دارد و مثلا کد اقتصاد پول است و کد سیاست پارلمان و غیره
لومان معتقد بود که جنبش های اجتماعی هیچ تغییری در کشمکش های جامعه نخواهد داشت، چون حاکمان همیشه راهی برای «تحمیق مجدد» توده ها به کار می گیرند. از نظر او مبارزه بی فایده است.
لومان شدیدا از نظریات تالکوت پارسونز که یکی از محافظه کارترین کارکردگرایان ساختارگرا است، بود. من معقتدم نظریات لومان در سطح اکادمیک جزو ارتجاعی ترین، محافظه کارانه ترین و ضد انسانی ترین نظریات هستند. لومان حتی عشق را به عنوان یک سیستم نگاه می کند و برخورد او به قضیه ی عشق کاملا ماشینی است.
باید جامعه شناسی بورژوازی و محافظه کار را در ایران شدیدا به چالش کشید و جامعه شناسی سوسیالیستی که مارکس و انگلس و لوکاچ و سایرین نماینده اش بودند را معرفی کرد.