سازمان های مدافع حقوق بشر و زیست بین شکاف کار و سرمایه

حقوق بشر یا حقوق پایه یی انسان با ان چیزی که سازمان های به اصطلاح مدافع این حقوق ادعا می کنند، دو چیز کاملا متفاوت است. دفاع این سازمان ها از حقوق بشر، سازمان هایی که اغلب وابسته به جنایتکارترین و تروریست ترین دولت ها هستند، مانند دفاع یک جلاد شکنجه گر از حقوق انسان است. این دیگر بسیار مسخره و تهوع اور است که شما در موضع جلاد انسان کش از انسان دفاع کنی.
سازمان های حقوق بشری بخش عظیم بودجه شان را از دولت های امپریالیستی و خونخوار، کلیساهایی که مراکز عمده ی پدوفیلی هستند، از استثمار نیروی کار جوان و بی تجربه و تحریک این نیرو برای گدایی کسب می کنند و درصد ناچیزی از ان را در اختیار مردمان سیل زده، جنگ زده، فقرا و غیره قرار می دهند. بخش عظیم درامد این سازمان ها به جیب کسانی که در راس این سازمان ها قرار دارند، می ریزد. امار دقیقی در این مورد در دست نیست و این سازمان های ریاکار و فرصت طلب مافیایی بر روی خون کودکان سوری و افریقایی و اتیوپیایی بیزینس کثیف پول قاپی باز کرده اند. من خود به شخصه از نزدیک با چندین سازمان کار کرده ام و از نزدیک با بند و بست های مالی ایی که این سازمان ها هیچ گاه حاضر به انتشار ان نیستند اشنا هستم و می دانم که این سازمان ها یک مونارشی فاصد از مجموعه یی انگل خونخوار درست کرده اند و رئیس روسای انان اگر با صاحبان کارخانجات از لحاظ درامدی رقابت نکنند بی شک کمتر از انان صاحب سرمایه و پول نیستند. حتی شکل کمک کردن این سازمان ها به مردم به مراتب ضدانسانی، راسیستی و تحقیر امیز است، ان هم اگر یک درصد کمک کنند. کاسه ی گدایی به دست گرفتن و گدایی را سیستماتیزه کرد، تغییری در ماهییت گدایی که به نظر من شدیدا تحقیرامیز و ضد انسانی است نمی دهد. شما به عنوان یک گدا در خیابان بارها تحقیر خواهی شد، اما در اروپا همین سازمان ها به گدایی فرمت «مقولانه» تر و نهادینه بخشیده اند و حتی برای گدایان کارت شناسایی و انیفورم درست کرده اند تا گدایی از مسیر موسساتی بگذرد و دید مردم به نسبت این شکل از گدایی تغییر کند و این شکل از گدایی ظاهرا در سراسر اروپا «مشروع» و مقبول به نظر می رسد. کمک های خیریه به هیچ وجه نمی توانند راه حل بحران های اقتصادی مردم فقر زده، نابرابری های اقتصادی و اجتماعی باشند و این سازمان ها در واقع در شکاف بین کار و سرمایه همچون الاغ می چرند.
دو سازمان فاصد به اصطلاح مدافع حقوق بشر که من شخصا از نزدیک با انان تماس داشتم و به محض اینکه متوجه شدم که چه کثافتی پشت پرده می گذرد، از انان شدیدا فاصله گرفتم و مسیر سخت و طاقت فرصای مبارزه ی طبقاتی بدون دادن کوچکترین امتیازی به یک سازمان فاسد را در پیش گرفتم. بدون شک در اینده با امار و مستندات کثافت کاری های این مافیاهای خونخوار و جلاد که از نوجوانان و جوانان سوء استفاده می کنند و همچون مافیای اخاذی، رمالی، گدایی به زندگی خود ادامه می دهند را افشا خواهم کرد و با امار و مستندات به مردم نشان خواهم داد که دفاع از حقوق پایه یی انسان فرسنگ ها با دفاع فرصت طلبانه، ریاکارانه و فاسد سازمان های به اصطلاح مدافع حقوق بشر فاصله دارد.

من به مرور زمان بعد از سال ها مبارزه به این نتیجه رسیده ام که هر سازمانی از حقوق بشر و غیره دفاع کرد و در عین حال ضد کمونیست بود را باید به زباله دان تاریخ انداخت و رسوا کرد.

هر کس کمونیست نباشد و سازمان یافته در یک سازمان غیرکمونیستی کار کند، بدون شک مدافع بربریتی است که بورژازی درست کرده است و بر روی لاشه ی مردها نشخوار می کند.

هر انسان عاقلی اگر عقل در کله اش باشد کمونیست خواهد شد و اگر کسی عقل نداشته باشد، پس اصلا فکر نمی کند. هیچ کس نمی تواند به «عقلانیت» به «حقوق انسان» باور داشته باشد و در عین حال ضد کمونیست باشد. کمونیسم تنها راه برای نجات بشر از فاضلاب بربریت بورژوازی است و هر چیزی غیر از ان لجنزاری بیش نیست.
زنده باد کمونیسم
حسن معارفی پور

«دولت پنهان» فاشیستی به دولت فاشیستی اشکار تبدیل می شود، اگر ما جلوش را نگیریم

در رابطه با حوادث المان

حسن معارفی پور

تنها یک زبان باید علیه فاشیست ها به کار برد و ان زبان قهر انقلابی علیه خشونت فاشیستی، سیستماتیک و سازمان یافته ی فاشیست ها و پلیس هم اخور انان است. فاشیسم را باید در زمین مبارزه ی طبقاتی لت و پار کرد و نباید منتظر بود که طویله ی بورژوازی از طریق ابزارهایی که خود درست کرده است و بسیاری از انان در دست فاشیست ترین و راست ترین قطب جامعه هستند، به داد خارجیان و پناهجویانی که قربانی خشونت فاشیستی می شوند، برسد. جنگ ما با فاشیسم به عنوان یکی از کثیف ترین و ضد بشری ترین ایدئولوژی های بورژوایی، ایدئولوژی ایی که به دنبال حفظ سلطه ی بورژوازی و حل و فصل مسائل اجتماعی و نابرابری های اقتصادی از طریق نژادی کردن ان است، از دالان ها و طویله های قانونی و بورژوایی در بورژوازی لیبرال دمکرات به پیش نمی رود. بورژوازی لیبرال دمکرات خود بزرگترین دشمن ما به عنوان طبقه ی کارگر و کل ستمکشان در سطح جهانی است. ما فاشیسم را تنها و تنها یکی از اشکال حکومت بورژوایی می دانیم و ازاد گذاشتن نئونازی ها و فاشیست ها برای افتادن به جان پناهجویان و خارجیان در المان را سازمان یافته و ساختاری از جانب دولت به صورت مستقیم، نیمه مستقیم و غیر مستقیم می دانیم و تریبون دادن دولت لیبرال دمکرات کنسرواتیو المان به احزاب سوپر فاشیستی و انسان ستیز راه دادن این جانیان به طویله یی به اسم پارلمان را دلیلی بر طفیلی گری و گندیدگی و ناشی نشان از ارتجاعی بودن دمکراسی بورژوایی می دانیم، دمکراسی ایی که چیزی جز یک بیزنس چرب و نرم برای مجموعه یی انسان زالو صفت پارلمانتاریست لابی و سیاستمداران خود فروش استخوان لیس نیست.

طارق علی به دقیقی در تحقیقات خود اشاره می کند که چگونه نازی های بازمانده از جنگ جهانی دوم جذب سیستم های دولتی و قضایی لیبرال دمکراسی المانی و احزاب پارلمانتاریست مسیحی می شوند و تاکنون نوادگان این جانیان و شبکه ها و انجمن های برادری در المان به عنوان هسته های فاشیستی بزرگترین تاثیر را در مسائل قضایی، حقوقی و پزشکی دارند.

حزب سوسیال مسیحی و دمکرات مسیحی و بخشا سوسیال دمکرات، لیبرال دمکرات، سبز و بخشا حزب چپ سال ها مکانی برای فاشیست ها و شبه فاشیست ها شده اند و فاشیست های انسان خوار و جنایتکار به راحتی در این احزاب بورژوایی و گله گشاد و ابزار دست بانک ها و صنایع و کلیسا انتگره می شوند، بدون اینکه به مشکل بر بخورند.

زمانی که حزب دمکرات مسیحی که یک حزب سوپر ارتجاعی و کنسرواتیو است نتوانست به دنبال بحران های اقتصادی، جنبش فاشیستی ایی که در واکنش به این بحران ها شکل گرفته بود را در سطح وسیع سازمان دهد و حزب ان پ د هم شانسی نداشت، کل طیف ارتجاع فاشیستی، راست افراطی، نازی، مسیحیان بنیادگرایی مسلمان فوب، همجنسگرا ستیزان، زن ستیزان، خارجی ستیزان و نئولیبرال ها و سوپر فاشیست ها در حزب آلترناتیو برای المان به هم پیوستند و جنبش نئونازیستی پگیدا هم جنبش خیابانی این حزب فوق فاشیستی شد.

در کنار این مساله ما شاهدیم که در طول سال های اخیر چگونه سوسیال مسیحی ها و دمکرات مسیحی در استان های مختلف المان به ویژه استان بایرن (حزب سوسیال مسیحی) و استان های شرقی المان (ساکسن، تورینگن ووو) یک جریان ارتجاعی کنسرواتیو (حزب دمکرات مسیحی) که در دولت ایالتی بیشتر مواقع دست بالا را دارد، چگونه یار و یاور فاشیست ها و جانیان نئونازی که کاری جز کشتن خارجیان و اتش زدن خانه ها و کمپ های پناهجویان ندارند، بوده است و چگونه دولت راست و ارتجاعی المان، پلیس راسیست این کشور، سیستم قضایی راست و قضات اموزش دیده در انجمن های برادری (شبکه های دانشجویی و غیردانشجویی فاشیستی)، چشم بر روی کشتار و تعقیب خارجیان و پناهجویان بسته اند و همگی دست در دست نئونازی ها به جان خارجی ها افتاده اند. فاجعه ی انسانی ان اس او کشتن چندین خارجی و سرپوش گذاشتن بالاترین دادگاه المان بر این مساله، اوج رسوایی را برای سیستم قضایی و دولتی در پی داشته است و برخورد با جانیان نئونازی و پشت پرده بودن مجموعه یی انسان که در سیستم پلیسی انتگره شده بودند و پلیس برای انان اسلحه فراهم کرده و دادگاه قضایی المان هم در جریان مساله بوده است، باعث شده است که از انتشار اطلاعات مربوط به این فاجعه ی انسانی از جانب دولت المان جلوگیری به عمل اید. این دولت ارتجاعی و راست اما در اوج وقاحت به خود اجازه می دهد، چت های خصوصی شهروندان را در شبکه های اجتماعی تعقیب کند و کل مکالمات تلفنی را شنود کند، از طرف دیگر همین دولت بر تپل و دهل دمکراسی می کوبد و جانورانی که هر چهارسال یک بار مثل گاوی که خیش بهشان اویزان است، به پای صندوق های رای می روند این بردگی و توحش را در اوج خوشحالی جشن می گیرند و ان را در خدمت حفظ امنیت شهروندان و دمکراسی می دانند. برده یی که از بردگی لذت می برد، لایق رهایی و ازادی نیست!

در المان به دنبال فاجعه ی ان اس او در نشریه ی وایلدکات که یک نشریه ی انارشیستی است مجموعه مقالاتی منتشر شد که یک مقاله ی ان هم به فارسی ترجمه شده است و عنوان ان هست دولت پنهان! فاشیسم امروز دیگر دولت پنهان در المان نیست بلکه بخشی از دولت پارلمانتاریست است.

ایرج فرزاد در یک مقاله ی نسبتا خوب این سیستم از دولت را مای برازر ستیتMy brother state می خواند، دولتی که تا خصوصی ترین حوزه های زندگی مردم جلو می رود.

رفقا، کارگران، زحمتکشان، خارجیان، کمونیست ها، سوسیالیست ها، ازادی خواهان و برابری طلبان، برای متوقف کردن فاشیسم و بربریت بورژوایی و فاشیستی متحد شویم! به قول برتولت برشت کسانی که در مقابل فاشیسم نمی جنگند در زندان های فاشیسم همدیگر را ملاقات می کنند! اگر می خواهید زنده بمانی پس بجنگ! متحد شو! یک گروه درست کن! سازمان پیدا کن و سازمان بده، چون این تنها راه برای مقاومت در مقابل این تعرض افسارگسیخته ی فاشیست هایی است که به دنبال بازگرداندن دوران هیتلر هستند. ایدئولوژی فاشیسم را باید در عرصه ی مبارزه ی اجتماعی شکست داد و اگر لازم باشد، کله ی فاشیست ها را به آسفالت خیابان کوبید!

زنده باد اتحاد علیه سرمایه داری و فاشیسم

فرصت طلبی حزب دمکرات را باید افشا کرد و مشت محکمی بر دهان ارتجاع ناسیونالیستی کوبید

گفتاورد

über فرصت طلبی حزب دمکرات را باید افشا کرد و مشت محکمی بر دهان ارتجاع ناسیونالیستی کوبید

فرصت طلبی حزب دمکرات را باید افشا کرد و مشت محکمی بر دهان ارتجاع ناسیونالیستی کوبید

حسن معارفی پور

جنبش توده یی شهر مریوان در اعتراض به مرگ شریف باجور و رفقایش در انجمن سبز چیا، رادیکالیسم و انقلابی گری این جنبش، حزب مرتجع دمکرات کردستان ایران را، حزبی که همواره حامی جمهوری جنایتکار اسلامی بوده است و در سازشکاری گوی سبفت از ارتجاعی ترین نیروی های اصلاح طلب برده است، ناچار کرده است، که به کثیف ترین اشکال ممکن، در تلاش برای مصادره ی این جنبش عظیم توده یی بر اید. مریوان تاریخا پایگاه نیروهای چپ و کمونیست بوده است و حزب دمکرات در طول تاریخ همواره در این شهر در حاشیه ی سیاست بوده است. مردم مریوان حزب دمکرات را همچون یک نیروی ارتجاعی و قومپرست، که به سبک سپاه پاسداران حامی سرمایه داران، فئودال های از قدرت خلع شده و مرتجعین مذهبی بوده است، می شناسند و این حزب در تاریخ خود با باج گیری از مردم به تنفر مردم این منطقه از این جریان مرتجع و مزدور بیش از پیش دامن زده است. مردم مریوان حزب دمکرات را حزب سازشکاری با جمهوری اسلامی، حزب لبیک گفتن به خمینی جلاد و انسان خوار و رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران، حزب حمله ی مسلحانه به کمونیست ها و انقلابیون حامی ستمکشان، حزب زن ستیزی، حزب سازش با اسلام سیاسی، حزب قومی عشیره یی و در یک کلام حزب ارتجاع می دانند. در مقابل حزب دمکرات مردم مریوان همیشه حامی کومه له ی کمونیست سابق و انقلابی گری و رادیکالیسم بوده اند. مریوان همیشه یکی از پایگاه های اصلی نیروهای چپ و کمونیست، به ویژه کومه له ی کمونیست و احزاب چپ و کمونیستی رادیکال مانند حزب حکمتیست و غیره بوده است. حزب دمکرات زمانی که چشم دیدن رادیکالیسم انقلابی مردم مترقی، فعالین کارگری و طبقه ی کارگر به میدان امده، فعالین کارگری دیگر شهرهای ایران و کردستان که به خاطر تشیع جنازه ی شریف باجور و رفقایش به مریوان امده اند را ندارد، در تلاش است از طریق ربط دادن شریف باجور به حزب دمکرات و اعلام اینکه شریف باجور عضو حزب دمکرات بوده است، کل جنبش توده یی رادیکال و انقلابی و پتانسیل های ان را به نفع ناسیونالیسم کاسه لیس کوردی مصادره کند، اما حزب دمکرات کور خوانده است. حزب دمکرات نه تنها پایگاه و جایگایی در میان مردم خشمگین مریوان، مردمی که از کلیت نظام سرمایه داری اسلامی و نکبت فاشیسم اسلامی، اصلاح طلبی و سازشکاری بیزارند، ندارد، بلکه تاریخا مردم این حزب را نه یار و یاور ستمکشان و دوست و همکار جانیان و سرکوبگران (سران جمهوری اسلامی، فئودال های سابق، اخوند ها، صاحبان ابزار تولید در کوره پز خانه ها ووو) می دانند. مریوان مکانی است که هسته های اولیه کومه له در ان شکل می گیرد که در اتحادیه ی دهقانان این شهر علیه فئودالیسم و سیستم ارباب رعیتی متشکل شدند، فئودال های خون اشام را خلع قدرت کردند و با تقسیم اراضی بین اقشار بی چیز یعنی دهقانان و کارگران فصلی، بر روی زمین سفت برای یک نیروی کمونیستی مانند کومه له ی دوران انقلاب 57، با هر تعبیری که این حزب از کمونیسم داشت، پایگاه توده یی درست کردند و حزب دمکرات حزبی بود که علیه دهقانان بی چیز و در دفاع از سلطه ی فئودال های خون اشام بر روی کمونیست ها و دهقانان اتش می گشود. حزب دمکرات حزبی است که مترقی ترین و رادیکال ترین مبارزان کمونیست و انقلابی را به گلوله می بست و به جنازه ی زنان کمونیست متشکل در کومه له تجاوز می کرد. حزب دمکرات، حزبی برای رئال پولتیک ارتجاعی خاورمیانه است و همواره بین قدرت های تروریستی، فاشیستی منطقه و جهانی که به اشکال مختلف سیاست های امپریالیستی را در خاورمیانه به پیش می برند، مشغول بند و بیست برای سهیم شدن در قدرت سیاسی است و سر هیمن بند و بست های ارتجاعی ضد مردمی، کلیدی ترین اعضای رهبری ش را از دست داد. حزب دمکرات تاریخا و همواره از یک طرف به طویله ی مجلس شورای اسلامی و پاسدارن کورد شلوار کوردی پوش امید بسته است، از طرف دیگر به امید دخالت نظامی تروریسم دولتی، و عراقیزه کردن ایران از جانب امریکا و متحدان منطقه یی اش در اردوگاهایش ثانیه شماری می کند. حزب دمکرات نه ربطی به مردم معترض در خیابان های مریوان دارد و نه ربطی به فعالین کارگری محیط کار. حزب دمکرات از صاحبان ابزار تولید در کوره های اجر پزی علیه کارگرانی که به شکل برده وار در این کوره پز خانه ها کار می کنند و استثمار می شوند، بوده و هست و هیچ گاه در تاریخ این حزب مرتجع و ضد انقلابی، دفاع از منفعت ستمکشان جایی نداشته و ندارد. اشک تمساح ریختن های این حزب برای شریف باجور و دیگر اعضای انجمن سبز چیا، چیزی جز تلاش برای گدایی و سهیم شدن در این جنبش توده یی نیست.

مردم مریوان با شعار ها و مطالبات رادیکال شان، با اعتراض به کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی، با شعار ها و مطالبات رادیکال، با سرودهای انقلابی و کمونیستی و با پلاکارت های سرخ، مشت محکمی بر دهان هم جمهوری اسلامی و هم حزب دمکرات کوبیده اند. مردم مریوان تجربه ی کوچ تاریخی را دارند. مردم مریوان با هزاران چهره ی کمونیست و انقلابی از این شهر و شهرهای اطراف اشنایی دارند و برای تبلیغات ناسیونالیستی و قومپرستانه ی ریاکارانه حزب دمکرات پیشزی ارزش قائل نمی شوند.

حزب دمکرات در مریوان مشتری ندارد و بهتر است که جای دیگر به دنبال سهم خود بگردد. ما بر پوزه ی رهبری حزب دمکرات در مریوان افسار خواهیم زد و اجازه ی نخواهیم داد که این حزب مرتجع موی دماغ نیروهای رادیکال و انقلابی در این شهر بشود.

ما کمونیست ها و فعالین رادیکال شهر مریوان، نسل انقلابی گری رادیکال و کمونیستی، نسلی که شکست انقلاب رادیکال توده هایی مردم ایران در سال 57 را تجربه کرده است و بیشترین مقاومت را، از سازماندهی توده یی تا مبارزه ی مسلحانه و رادیکال علیه حاکمیت رژیم فاشیستی اسلامی ایران، تجربه کرده است، اجازه نخواهیم داد که احزاب و جریانات ارتجاعی لاشخور همچون حزب دمکرات و دیگر جریانات ناسیونالیست کورد، محصول مبارزات توده یی و سازمان یافته ی دو نسل از وفادارترین کمونیست ها به ارمان رهایی بشر یعنی سوسیالیسم و کمونیسم را مصادره کنند.

زنده باد مبارزات رادیکال و انقلابی مردم مریوان و ایران

مرگ بر جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی در آستانه ی سقوط

 

حسن معارفی پور

در چهل سال گذشته هیچگاه تا این اندازه مشروعیت سیاسی نظام سرکوبگر و فاشیستی جمهوری اسلامی زیر سوال نرفته است. تظاهرات دی ماه سال گذشته نشان داد که مردم از کلیت نظام جمهوری اسلامی عبور کرده اند و مطالبات انان با هیچ وعده وعیدی و عوض کردن این یا ان چهره، برداشتن رفع حصر از روی جنایتکاران تروریست دهه ی شصت همچون موسوی و مبلغان بازگشت به اسلام راستین خمینیستی، نمی تواند اعتراضات رادیکال و ساختار شکنانه ی مردم را از مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی به طرف رفراندوم های کارتونی برای حفظ نظام باز دارد. البته نباید فراموش کرد که جریانات موسوم به اپوزیسیون لاشخور هم که توسط جنایتکارترین جنایتکاران جنگی و دولت های تروریستی از جمله تروریست ترین دولت جهان یعنی امریکا از لحاظ مالی اشباع می شوند، تا حدودی بر روی شعار ها و مطالبات بخش هایی از خرده بورژوازی شهری تاثیر گذاشته اند، اما نقش برجسته یی هم ندارند و نباید از ان هم بزرگنمایی شود. رسانه های مزدور غول اسا همچون بی بی سی و صدای امریکا و من و تو و دیگر رسانه های زرد و نوکر و سایت های ملی اسلامی ایی همچون امد نیوز را در اختیار اپوزیسیون راست ( اپوزیسیونی که یکی به میخ و یکی به نع می زند) قرار دارند، اما با توجه به اینکه راست تمام امکانات مالی، لجستیکی و امکان حمایت نظامی غرب را هم در اختیار دارد، نمی تواند پرچم دار چنین قیام توده یی و ساختارشکنانه یی باشد. راست به دلیل خصلت محافظه کارانه و ارتجاعی اش، یک سرش به بیت رهبری وصل است، سر دیگرش به دولت های تروریستی و امپریالیستی غربی و منطقه یی و همچنین سعی می کند از طریق خیابان به نفع چانه زنی در بالا بهره بگیرد. با تمام این مسائل می توان گفت که راست و نیروهای ا رتجاعی موسوم به اپوزیسیون و در واقع لاشخورهای ضد انقلابی و انسان خوار، هچون مجاهدین، سلطنت طلبان به طور کل، ناسیونالیست های قومی قبیله یی، سناریو سیاهی ها، توده و اکثریتی های سابق پراکنده و متشکل، هیچ کدام نتوانسته اند، ساختارشکنی و رادیکالیسم جنبش گرسنگان و طبقه ی کارگر را از مسیر انقلابی گری منحرف کنند.

اعتراضات اخیر می رود تا رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی را از بنیاد براندازد، اما تاکنون مطالبات کاملا روشن نیست. بخشا شعارهای مترقی و رادیکال در شهرهای مختلف ایران به گوش می رسد، اما شعار به تنهایی نمی تواند الترناتیو تعیین کند. جمهوری اسلامی از درون ریزش کرده است و پایین امدن سقوط ارز، بحران اقتصادی نظام را چند برابر کرده است و به دنبال این مساله است که اراذل و اوباش وابسته به نظام به راهکارهای خیالی و ابلهانه برای رفع بحران ساختاری اقتصادی در ایران پناه می برند. برای نمونه محسن رضایی پاسدار جنایتکار می گوید «که اگر امریکا به ایران حمله کند در لحظات اول هزار سرباز امریکایی را اسیر می کنیم و به ازای هر سرباز هزاران دلار می گیریم و از این طریق می توانیم به بحران اقتصادی مان فائق اییم»! این راهکارها بیشتر شبیه جوک هستند و نمی توانند توده ی به ستوه امده که در نتیجه ی فقر و گرانی کمربندهایشان را هر روز بیشتر سفت می کنند، قانع کند. اکثریت مردم ایران بین مردن از گرسنگی در نتیجه ی امتداد حیات نظام جمهوری اسلامی و مبارزه ی رادیکال برای سرنگونی این نظام گیر کرده اند و در این شکی نیست که مردم مسیر دوم را انتخاب می کنند.

مراحلی که این اعتراضات باید طی کند تا به سرانجام موفقیت امیز برسد:

ضرورت تشکیل شوراهای محلات از پایین در این شرایط بسیار حیاتی است. جمهوری اسلامی دیگر کنترل خود را بر اوضاع از دست داده است و مردم با اردنگی بسیجی و پاسدار و نیروی انتظامی را فرار می دهند. این مردم باید متشکل شوند و شورای محلات را تاسیس کنند. این شوراها باید کنترل سیاسی محلات را به عهده بگیرند و به شوراهای دیگر محلات وصل شوند. این فاز اول برای تشکیلات و سازماندهی است. شوراها باید از میان معتمد ترین افراد جامعه انتخاب شود و به انتخابات لازم است به صورت مستقیم و نه نمایندگی باشد.

مرحله ی دوم تسلیح جوانان و نیروهای انقلابی در محلات و شهرها است. اسلحه به خودی خود قدرت می اورد و گرفتن انحصار اسلحه از دولت در مراحل اعتلای انقلابی ضروری است. در کردستان ایران صدها هزار اسلحه وجود دارند و توده های انقلابی در شرایط لازم ان را علیه دشمنانشان به کار می گیرند. در این شرایط اگر مردم در کردستان دست به اسلحه ببرند و نظام جمهوری اسلامی با اوباش حامی ان را از این منطقه با زور اسلحه بیرون برانند، پاسگاه ها و مراکز امنیتی رژیم را تسیخیر کنند و اسلحه ی بیشتر به دست اورده و ان را در اختیار مردم قرار دهند، شجاعت مردم در سطح سراسری بیشتر خواهد شد و رژیم از هر منطقه تحت منگنه قرار می گیرد. در این شرایط است که سران رژیم یکی پس از دیگری تلاش می کنند متواری شوند. مردم مسلح و انقلابی باید جلو فرار این جانیان خون اشام را بگیرند و اگر موفق نشدند انان را زنده دستیگر کنند، به گلوله ببندند.

مرحله ی سوم تشکیل دولت موقت انقلابی است. تا تشکیل یک دولت موقت انقلابی رادیکال و سوسیالیستی ممکن است کمی طول بکشد، اما شوراهای کارگری و محلات که لازم است به یک کنگره ی سراسری شوراها در کل کشور وصل شوند، می توانند دولت موقت را اعلام کنند. دولت موقت هم لازم است کارکرد شورایی داشته باشد. مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ( زمین و کارخانجات) لازم است در ابتدای انقلاب منحل شود و مساله ی برابری اقتصادی و حقوقی فورا پیاده شود. سلطه ی انسان بر انسان به خاطر دستیابی به ابزار تولید باید فورا الغا شود. حکومت رادیکال و انقلابی شورایی باید منافع ستم کشان و کارگران را به عنوان منافع کل جامعه در نظر بگیرد و دیگر اقشار و طبقات لازم است منافع خود را تابع منافع ستمکشان و کارگران قرار دهند. خلع ید از بورژوازی و سرمایه داران در همان مراحل اولیه ی انقلاب ضروری است. هیچ کس حق ندارد از طریق استثمار کار انسان های دیگر برای خود سرمایه و ثروت انباشت کند و انباشت سرمایه باید متوقف شود و تولید به کلی باید در خدمت کلیت جامعه قرار بگیرد.

یکی از مهمترین مسائل مساله ی محدودیت اب اشامیدنی در ایران است. حکومت شورایی اتی در ایران باید مساله ی اب را به عنوان حقوق انسان در اولویت کار خود قرار دهد و از طریق سرمایه گذاری دولتی در این زمینه اب اشامیدنی سالم و تصفیه شده را در همان سال های اولیه ی در اختیار کلیت جامعه قرار دهد.

مساله ی دیگر حل انقلابی مساله ی مسکن است. مسکن هم مانند اب جزو حقوق ابتدایی انسان است و هیچ انسانی نباید در مساکن نا امن و یا در خیابان و زیر پل ها زندگی کند. باید مسکن به شیوه یی کاملا عادلانه بین مردم تقسیم شود و به تمام کارگران و زحمتکشان جامعه که سال ها و دهه ها طعم بی مسکنی و اجاره نشنیی را با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده اند، مسکن امن برسد. فاصله ی بین شهر و دهات باید به کلی از بین برود و با افکار عقب مانده ی اریستوکراتیک و منطقه گرایی هم باید مبارزه شود.

مساله ی پایان دادن به رفع تبعیض ملی، مذهبی، قومی، جنسی باید در دستور نیروهای انقلابی قرار بگیرد. هیچ انسانی نباید به خاطر زبان، ملت، جنس، جبر جغرافیایی، قومیت، مذهب و غیره مورد تبعیض قرار بگیرد. انسان ها قبل از اینکه هر عقیده و مرام و جنسیت و قومیتی داشته باشند، انسان هستند و باید به عنوان شهروندان برابر با انان رفتار شود.

مساله ی اعدام سران جنایتکار جمهوری اسلامی، یکی از مسائلی است که امروز بسیاری از احزاب و جریانات راست و چپ ان را نفی می کنند. اینکه ما کمونیست ها و انقلابیون نفس اعدام را به طور کلی رد می کنیم، اما کشتن و اعدام سران جنایتکار جمهوری اسلامی را باید تابع ضرورت های مبارزاتی طبقه ی کارگر قرار داد و از امروز نباید اعلام کرد که ما حتی از کشتن خامنه یی هم دست نگه می داریم. نخیر اگر لازم باشد تمام شکنجه گران نظام، تمام جنایتکاران عقیدتی و فاشیست های درون این نظام لازم است تیرباران شوند و این نه تنها خلاف حقوق انسان نیست، بکله خدمت به بشریت است.

اگر یک جریان رادیکال کمونیستی در داخل کشور بتواند استارت تشکیل شوراهای سراسری را بزند و برنامه های رادیکال و انقلابی که منافع طبقات تحت ستم و کلیت جامعه را پوشش می دهند، پیش پای مردم قرار دهد و راهکارهای عملی هم برای ان داشته باشد، بی گمان می تواند توده ی به خشم امده ی گرسنه و بیزار از نظام منفور جمهوری اسلامی را سازماندهی کند و از تبدیل شدن انقلاب اتی ایران به انقلابی از جنس انقلاب 57 جلوگیری کند.

زنده باد انقلاب
زنده باد سوسیالیسم
سازش نکنید، انقلاب کنید!