لمپنیسم و دنباله‌روی

مقدمه

مفهوم لمپن از واژه‌ی آلمانی لومپ[1] به معنی پارچه‌ی کهنه گرفته شده‌است. لومپ از لحاظ لغوی به پارچه‌ی غیرقابل استفاده‌ و ژولیده‌ای گفته می‌شود که معمولاً کارایی دیگر جز تمیز کردن کثافت و یا بازیافت مجدد ندارد. این مفهوم در ادبیات آلمانی جزو مفاهیم بسیار زننده‌ایی است، که به ندرت به کار می‌رود و استفاده از آن برای انسان‌ها به نوعی از آنان انسانیت‌زدایی می‌کند. اما از آنجایی که مفهوم لغوی این مفهوم به مرور زمان دستخوش تغییر و تحول شده است، استفاده از آن در ادبیات سیاسی برای اقشار و طبقاتی که از لحاظ اجتماعی دچار سقوط و تباهی شده‌اند و به ابزاری در دست سرکوبگران و طبقات حاکم علیه رهایی ستمکشان تبدیل شده‌اند، تقریبا جا افتاده است، ولی همچنان بازتولید نوعی شی‌وارگی است.

معمولا این مفهوم برای طیفی از انسان‌ها به کار می‌رود، که از آنان طبقه‌زدایی شده است، از طبقه و جایگاه اجتماعی خود جدا شده و توسط حاکمان همچون پارچه‌ی کثیف برای تمیز کردن کثافتی که طبقات دیگر تولید کرده اند، از آنان استفاده می‌شود  و بعد از مصرف دور انداخته می‌شوند. مارکس و انگلس در آثار مختلف خود بارها از این مفهوم استفاده کرده اند. آنان علاوه بر بسط مفهوم لمپن‌پرولتاریا مفهوم لمپن‌بورژوازی را هم تا حدودی بررسی کردند[2].

در مانیفست کمونیست، ایدئولوژی آلمانی[3]، جنگ داخلی در فرانسه، هیجدهم برومر[4]، گروندریسه، کاپیتال و پیش‌درآمد انگلس بر جنگ دهقانی و به صورت پراکنده در دیگر آثارشان. استفاده از مفهوم لمپن اما برخلاف باور رایج به مارکس و انگلس بر نمی‌گردد، بلکه قبل از مارکس و انگلس هم توسط متفکران آلمانی هم مفهوم لمپن و هم مفاهیم مشابهی همچون لازارونی و پٌبل استفاده شده است، مفاهیمی که تقریبا با مفهوم لمپن هم‌خانواده به حساب می‌آیند[5].


[1] Lumpe

[2] vgl. Bescherer, s. v. „Lumpenproletariat “, 1379ff.

[3] vgl. Marx und Engels, MEW 3, 23, 183ff.

[4] vgl. Marx, Engels, MEW 8, 115ff.

[5] vgl. Bescherer, s. v. „Lumpenproletariat“, 1379ff.

Leave a Reply