باز هم در باره ی هفته ی منصور حکمت

من از فعالین حزب حکمتیست یک سوال دارم. سوال من این است که ایا نمی شود عناوین دیگری را برای سخنرانی انتخاب کرد که در ان تنها حرف های منصور حکمت را بدون کم و کاست تکرار نکنید؟ ایا نمی شود از موضع یک کمونیست منتقد که مدام به هر چیزی به دید انتقادی می نگرد به منصور حکمت نگاه کرد. ایا حزب شما در زمانی که کوروش مدرسی “تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر” را مطرح کرد، تمام تحلیل های منصور حکمت در مورد حزب کمونیست کارگری و تئوری های منصور حکمت را زیر پا نگذاشت؟ مگر منصور حکمت نبود که اعلام می کرد حزب کمونیست کارگری از بلشویک ها قبل از قدرت گیری قوی تر است؟! چرا این حزب بعد از یک مدت اینقدر ضعیف می شود که کوروش مدرسی اعلام می کند که کمونیسم کارگری هیچ جایگاهی در میان طبقه ی کارگر ندارد و به حق هم می گوید. در سی و هفت سال گذشته از حیات جمهوری اسلامی به جز یکی دو سال فعالیت های دانشجویی ان هم در چند دانشگاه ایران، در کجای تاریخ حزب کمونیست کارگری ایران در داخل کشور اسم و رسمی داشته است؟بلشویک ها میلیون ها نفر را به خط می کردند. در کدام محیط کار توانسته است سازمان دهی کند؟ در کجا توانسته است یک اعتصاب کارگری را سازمان دهد؟ در کجای ایران توانسته است الترناتیو کمونیستی را معرفی کند. تا ده سال پیش به جز فعالین معدود کمونیست هیچ کس اطلاعی از کمونیسم کارگری و کشمکش های درونی ان نداشت. حتی خیلی ها اصلا تاریخ احزاب کمونیستی را نمی دانستند. در مریوان که سابقا محل رفت و امد نیروهای کمونیستی بوده و هست، کم نیستند کسانی که رابطه ی “خونی و خانوادگی” با سران “احزاب کمونیستی کارگری” دارند ولی هنوز فکر می کنند حمه راستی و صالح سرداری و عبه دارابی کومه له هستند. ایا نباید به جای غرق شدن و منجمد شدن در مکتوبات منصور حکمت، کتاب های مارکسیست های مختلف افریقایی، چینی ژاپنی، ترکیه یی، امریکای جنوبی، اروپایی و غیره را خواند و با تحلیل های دیگری هم اشنا شد. در همین چپ ایران کم نیستند که به مراتب دقیق تر و مارکسیستی تر از منصور حکمت جامعه را از جوانب مختلف بررسی کرده اند و می کنند و در سطح بالاتر تئوریک قرار دارند. چرا باید تنها مسائلی که منصور حکمت را نوشته بازخوانی کرد. خوب کار عنصر فعال و عضو کمونیست یک حزب کمونیستی که می خواهد در سرنوشت آتی حزب و جامعه ی انسانی دخیل باشد، باید تنها بازخوانی کتاب های حکمت باشد. من خودم بیشتر کتاب های منصور حکمت را خوانده ام و کوچکترین “مشکل شخصی” هم باهاش ندارم، ولی کسی که از دیدگاه انتقادی و از موضع کمونیسم علمی به منصور حکمت و نوشته هایش نگاه نکند، همیشه این اثار برایش یک همچون “وحی و الهام الهی” مقدس می نمایاند. برای نقد چپ پوپولیست باید منصور حکمت را خواند ولی برای فهم مارکسیسم قبل از منصور حکمت باید محمد سوداگر را خواند. شک ندارم که خیلی ها اصلا اسم محمد سوداگر را نشنیده اند. به هر حال پیشنهاد من به شما این است که به جای غرق شدن در این چهار پنج جلد کتاب حکمت برید سراغ ادبیات کلاسیک مارکسیستی، برید سراغ کمونیست هایی که این روزها می نویسند. برید تاریخ تکامل و توسعه ی مارکسیسم را بخوانید. برید کشمکش های انترناسیونال اول و دوم و کمینترن و نقد مارکسیستی به کوبا و مائویسم و انورخوجه ائیسم و ناسیونالیسم چپ و غیره را بخوانید. برید سراغ تحلیل سرمایه داری و نئولیبرالیسم که توسط دیوید هاروی به دقیق ترین شکل بیان شده است. برید سراغ تحلیل ها کوئین اندرسون و جان ریز و ایگلتون و هاوگ و دریپر و ده ها و هزاران مارکسیست دیگر. مارکس و انگلس به تنهایی بالای صد هزار صفحه ادبیات تولید کرده اند و این ادبیات برای هر کمونیستی مرجع اصلی است نه ادبیات منصور حکمت. البته من مشکلی با خواندن منصور حکمت ندارم. لنین هم 44 جلد کتاب نوشته است. کائوتسکی مرتد 1100 مقاله نوشته است و بخشی از این مقالات در ادامه مارکسیسم هستند. لوگزامبورگ شش جلد عظیم کتاب نوشته است و بیش از چند هزار صفحه اثر تئوریک تولید کرده است. اریک هابسبام و کولنتای و اگوست ببل را بخوانید. برید دانشنامه ی انتقادی تاریخی مارکسیسم را بخوانید و از دنیای کوچک “کمونیسم کاگری”منصور حکمت بیرون بیایید. برید کمی عمیق تر به مسائل جامعه برخورد کنید. یک بار یکی از همین دوستان به اصطلاح حکمتیست شاخه ی اکثریت در یک گردهمایی اعلام کرد مارکس گفته است که مذهب افیون توده هاست! اگر کسی ازش سوال می کرد کجا گفته است، شک ندارم نمی دانست. باید دست از مباحث کلیشه یی برداشت. کمونیست های جدی سر هر لغت از اثار مارکس و انگلس ساعت ها بحث می کنند. چه برسد به کل اثارش. یک نفر نباید به جای همه ی اعضای حزب فکر کند و بقیه تنها تکرار کنند. کشمکش های انترناسیونال اول این را به خوبی نشان داده است. شما تا کی می خواهید که همیشه یک نفر سخنران اصلی باشد و بقیه هم گوش بدهند. فعال کمونیستی که خود نمی تواند تئوری تولید کند و نمی تواند کنسپت نظری منسجم داشته باشد، چه تفاوتی با کسی دارد که اذان را حفظ کرده است و با خواندن اذان مردم را به اسلام دعوت می کند. من برای سرنوشت اتی طبقه ی کارگر و اینده ی کمونیسم بیش از هر کدام از شما تلاش می کنم و تضعیف کمونیسم تضعیف من به عنوان شخص و جنبش من هم هست ولی کمونیستی که نتواند از زاویه ی رادیکال و طبقاتی به نقد رهبران و سران احزاب بپردازد، به باور من با یک درویش تفاوتی ندارد. دنیای کاریزما پرستی و قهرمان سازی تمام شده است. جامعه نیازمند انسان منتقد و صاحب فکر و سبک و سیاق کمونیستی است. به فرض محال همه ی شما کتاب های حکمت را از بر کرده باشید! چه اتفاقی خواهد افتاد؟! ایا جامعه با “مومن” بودن شما عوض می شود. مساله ی کمونیسم تنها تحلیل جهان موجود نیست، بلکه تغییر انقلابی این جهان در راستای منافع جامعه و رسیدن به رهایی بشرهم هست، برای این تغییر باید مارکسیسم و کمونیسم را به تئوری طبقه ی کارگر تبدیل کرد ولی متاسفانه شما تاکنون موفق نبوده ایید. راهی که شما می روید به تقویت کمونیسم نمی انجامد، بلکه باعث گسترش انواع مختلف سکت درویشی می شود که هر کدام ادعا دارند از دیگری بیشر حکمتی هستند. کمونیست ها چه در ایران و چه در سطح جهانی دو وظیفه ی عمده به عهده دارند 1. روشنگری و 2. سازماندهی برای انقلاب. به نظر من شما تاکنون از عهده ی هیچ کدام از این وظایف برنیامده ایید. معضل را باید خودتان ریشه یابی کنید و دنبال دلیل تبدیل شدنتان به سکت هایی در حاشیه ی جامعه باشید. در هر صورت من براتون ارزوی موفقیت می کنم ولی این راهی که شما می روید بی شک تنها باعث ارضای روحی شما می شود و هیچ گاه نمی تواند به مسیر انقلاب ختم شود.

چند نکته در مورد “هفته ی منصور حکمت”

به نظر من هر کس ازاد است هر مقدساتی را برای خودش انتخاب کند و بپرستد، ولی هیچ کس ازاد نیست که مقدسات خود را به دیگران تحمیل کند و اعلام کند که رهبر قدیس من بهترین است. منصور حکمت بی شک در بین چپ فئودالی و دهقانی ایران که مسواک اشتراکی و کاندوم دست دوم را سمبل سوسیالیسم می دانست، شخصیتی تاثیر گذار بود و هست، اما در بعد جهانی منصور حکمت شخصیتی تاثیر گذار نیست. مهمترین تئوریسین های مارکسیست معاصر اسم منصور حکمت را هرگز نشنیده اند. چگونه احزاب کمونیست کارگری به خودشان اجازه می دهند، منصور حکمت را به عنوان “بزرگترین متفکر مارکسیست معاصر” معرفی کنند. این بیماری شخصیت پرستی و تقدیس ادم های عادی کی به پایان می رسد؟! این مرض و بیماری مختص کشورهای پیرامونی و موسوم به پریفری است. منصور حکمت در بسیاری از کتاب های ها و سخنرانی هایش عین جملات مارکس را با فرمول بندی دیگر نوشته است بدون اینکه حتی اسم مارکس را بیاورد. این از نقطه نظر علمی عملی شایسته نیست. منصور حکمت کتاب نقش شخصیت در تاریخ پلخانف را بازنویسی کرده و اسم ان را حزب و شخصیت ها گذاشته است، بدون اینکه اسم پلخانف را بیاورد.

منصور حکمت در کنار دیوید هاروی، ولفگانگ فریتز هاوگ، هارل دریپر، ولفگانگ کوتلر، فریگا هاوگ، اولا پلنر، اریک هان، مزاروش و دهها و صدها متفکر برجسته ی مارکسیست معاصر شاگرد هم نیست. شک ندارم که اسم بسیاری از این متفکران را اعضای احزاب مختلف کمونیسم کارگری هیچگاه نشنیده اند چه برسد به اینکه کتاب هایشان را خوانده باشند. منصور حکمت بله کتاب خوان بود، سخنران خوبی بود، سیاسی بود، در اوایل متقد رادیکال چپ سنتی بود ولی در اخر عمر شدیدا به پست مدرنیسم و خوانش هابرماسی از جامعه سمپات داشت. منصور حکمت در تلاش بود، با ادغام پست مدرنیسم و مارکسیسم و اشکالی از انارشیسم و پوپولیسم و تئوری های بورژوایی هابرماس، به یک متفکر تبدیل شود که تئوری مارکسیسم را توسعه داده است، اما نه تنها این کار را نکرد، بلکه شدیدا به راست چرخید و به دامان پوپولیسم عریان سرنگونی طلب افتاد. من برخی از اثار اولیه حکمت را کمونیستی و رادیکال می دانم، اما اگر بخواهم بقیه ی اثارش را نقد کنم بی شک می توانم ده ها کتاب در مورد لغزش های تئوریکش منتشر کنم. برای من مسائل مهتری از محافل و فرقه های کمونیسم کارگری که نمی توانند چهار نفر را به خط کنند وجود دارد. در واقع وقت خود را به مسائل مهمتری اختصاص می دهم.

دست از مرده پرستی بکشید و به هر متفکری به دیدی کاملا انتقادی نگاه کنید. بیچاره ها دلم براتون می سوزه. تا منصور حکمت زنده بود، همه براش کف می زدند ولی به محض اینکه مرد، ده ها گرایش عقب مانده از درون این حزب سر براورد؟ کسی نیست بگوید ان ادم هایی که امروز با راسیسم اروپایی همسو هستند، مدافع فمینیسم سطحی و لیبرال هستند، اکس مسلم شده اند، ناسیونالیست و سلطنت طلب هستند ووو ان موقع چیکار می کردند؟
بیچاره ها در تاریخ منجمد نشوید، کتاب بخوانید تا مغزتان بازتر شود و بتوانید با تحولات بیرون از سکت خودتان اشنا شوید. دنیا بزرگتر از محافل شب نشینی و دلمه خوری شماست.

حسن معارفی پور

آسیبهای اجتماعی از چه چیزی ناشی میشود؟

 

نقدی بر خط فکری غالب بر مقاله “دیکتاتوری مذهبی و آسیبهای اجتماعی”

حسن معارفی پور

چندی پیش در نشریه سیاسی حزب کمونیست ایران (جهان امروز ش 210)  به سردبیری رفیق هلمت احمدیان مقاله ای تحت ” دیکتاتوری مذهبی و آسیبهای اجتماعی ” با امضای رفیقی با اسم مستعار بیژن رنجبرمنتشر شده است و من در اینجا میخواهم خط فکر غالب بر مقاله را از موضع مارکسیستی به نقد .

آنچه روشن است این است که تصویر (Image) کمونیستها و حزب کمونیست ایران به عنوان یک جریان رادیکال از جامعه ایران دارند قبل از هر چیز ان را به عنوان جامعه سرمایداری تصویر میکنند که رشد مناسبات سرمایداری در این جامعه به حدود یک قرن پیش یعنی از اوایل قرن مشروطه تاکنون بر میگردد و در ان حزب کمونیست ایران و فعالین چپ و کمونیست از ان دوره تاکنون اسیبهای اجتماعی را ناشی از حاکم بودن سیستم سرمایداری بر ایران میدانند. در مقاله بیژن رنجبر اسیبهای اجتماعی نه ناشی از سرکار بودن سرمایداری در ایران بلکه ناشی از حاکم بودن دیکتاتوری مذهبی که در انقلاب 57 سر کار امد، قلمداد میشود.

در جامعه ایران همانطور که در ابتدای مقاله این رفیق به درستی اذعان میشود” رژیم اسلامی با اعمال سیاست های مخرب نئولیبرالیستی در چارچوب برنامه های پنجساله توسعه که از سوی نهادهای مالی بین المللی وابسته به امپریالیسم همچون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول دیکته می شود و نیز تحمیل سرگوبگرانه ارزش های واپسمانده مذهبی و فرهنگ قرون وسطایی خود بر جامعه بویژه بر گروههای سنی جوان، جامعه ایران را به ورطه ای فاجعه آمیز و خطرناک، که جامعه شناسان آن را وضعیت «آنومیک» می نامند، فروغلتانده است”.

در بخش ابتدایی این پاراگراف ر بیژن به درستی اشاره میکند که به سر کار امدن رژیم اخوندی در نتیجه سیاستهای امپریالیسم و تلاش انان در جهت سوق  دادن ایران به طرف نئولیبرالیسم و اقتصاد بازار ازاد بود. و امپریالیسم مذهب را به عنوان ابزاری در جهت رسیدن به اهداف شوم خود در ایران به کار گرفت، اما در قسمت پایانی پاراگراف این رفیق در پی استنتاج تئوری مارکسیستی از نظریات فونکسیونالیستی (کارکرد گرایی) و محافظه کارانه “دورکیمی” که این نظریه به شدت مخالف تغییر و تحول انقلابی بوده و همواره شرایط انقلابی را عامل انومی (نابسامانی اجتماعی) و از بین رفتن انسجام و همبستگی جامعه در نظر گرفته شده است.

این رفیق در مقاله خود اشاره میکند” بیسبب نیست که دیکتاتوری مذهبی را باید عامل اصلی و محرکت عمده بروز گسترش هولناک اسیبهای اجتماعی همچون فقر،فحشا،اعتیاد ، کودکان خیابانی ،دختران فراری و انواع گوناگون جرم معرفی کرد”. قبل از هر چیز باید اشاره کنم که عامل اصلی تمام مواردی که نگارنده در اینجا برمیشمرد سرمایداریست نه مذهب و دیکتاتوری مذهبی، در این اثنا مذهب تنها به عنوان ایدئولوژی و ابزار دست طبقه حاکم برای تحمیق توده ها و به خدمت در اوردن انان به کار گرفته میشوند. مواردی که ما به ان بر میخوریم همچون فقر، فحشا، کودکان خیابانی و … د رنتیجه ارتجاع مذهبی و دیکتاتوری مذهبی نبوده و نمیباشد بلکه منشا ان جامعه سرمایداری و استثمارمیباشد. در جامعه سرمایداری غیر مذهبی نمونه این موارد به وفور یافت میشود و حتی ممکن است بیش از ایران باشد و مذهب در این موارد تنها نقش حاشیه ای داشته و به عنوان ابزار به کار میرود. اما جالب اینجاست که نگارنده ،مذهب و حاکم بودن دیکتاتوری مذهبی را به عنوان عامل اصلی نام میبرد که از لحاظ روش شناسی مارکسیستی و استراتژی کمونیستی ، این تحلیل و تحلیلهایی از این قبیل درست نبوده  و در بهترین حالت یک تحلیل جامعه شناسانه غیر مارکسیستی است، زیرا همانطور که اشاره کردیم اسیبهای اجتماعی ناشی از جامعه طبقاتی و تضادهای طبقاتی این جامعه مبیاشد که به وجود امدن طبقات و تضاد طبقاتی به گذشته دور چند هزار ساله همزمان با تقسیم کار اجتماعی بر میگردد. استثمار درجامعه طبقاتی در دوره های مختلف و در اشکال مختلف ظاهر میشوند که باعث فقر، فحشا، و مواردی دیگر از این قبیل شده است و درتمام دوران مذهب به عنوان ابزار دست طبقه حاکم به کار گرفته شده است . اما برسی نمونه ایران در دوره حاکمیت سرمایداری جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی به روشنی نشان از یک سرمایداری درنده است که با اتکا به ارتجاع و اسلام سیاسی که استثمار انسان از انسان پرداخته و باعث و بانی فجایع زیادی درطول حیات 30 ساله خود شده است.

انچه رفیق بیژن بیان میکند از منظر علمی مارکسیستی و حتی جامعه شناسانه اعتبار علمی ندارد زیرا بنا به انچه دورکیم در زمینه انومی و عوامل ان بیان میکند با انچه در مقاله این رفیق میخوانیم همخوانی ندارد، زیرا دورکیم معتقد است که انومی زمانی به وجود می اید که تغیرات در جامعه درجهت مدرنیزاسیون صورت گرفته باشد به بیان دیگر هنگام که انقلاب و تحولات اجتماعی به وجود می اید به دلیل انکه در شرایط انقلابی و بعد از ان جدال میان سنت و مدرنیته وجود داشته و مدرنیسم هنوز نتوانسته به طور کل جایگزین سنتها شود، افراد ان جامعه در ان شرایط اجتماعی به دلیل عدم توانایی در ترجیح یکی بر دیگری(سنت و مدرنیته) جامعه دچار انومی میشود، اما انقلاب 57 نه تنها در جهت مدرنیزاسیون و مدرن شدن جامعه نبود و در خدمت ان قرار نگرفت بلکه به دلایل مختلف (که بر شمردن تک تک انها از حوصله بحث خارج است) کاملا در مسیر مخالف انقلاب و مدرنیسم پیش رفت، زیرا علیرغم اینکه انقلاب 57 تغییر از پایین توسط توده های معترض در جهت دگرگون کردن نظام سلطنتی و از بین بردن وضع موجود ان زمان بود اما با به قدرت رسیدن ضد انقلاب اسلامی به پشتیبانی امپریالیسم جهانی، جامعه ایران  به دوره ای ماقبل مدرنیته وارتجاع صدر اسلام بازگردانده شد. بنابراین تحلیل رفیق بیژن در این مقاله حتی با تحلیل فونکسیونالیستی نیز در تضاد است .

موردی دیگری که لازم به ذکر است همانطور که گفته شد انومی در شرایط انقلاب و دوران بعد از انقلاب به وجود می اید اما با توجه به نوشته خود رفیق بیژن هنگامی که موج انقلابی در ایران فروکش نکرده بود و فضای انقلابی بر بستر جامعه رخت برنبسته بود نه تنها انومی در ان شرایط به وجود نیامده بود بلکه انسجام و همبستگی میان مردم دوچندان شده و ما شاهد رشد چشمگیر احزاب و سازمانهای سیاسی و برگزاری میتینگهای خیابانی در شرایط دمکراتیک مقطعی ان دوران بودیم که خود ان ناقص سخنان دورکیم و فونکسیونالیستها میباشد که در مقاله اش رفیق بیژن به دنبال استنتاج مارکسیسم از مباحث کارکردگرایانه دورکیمیست، میباشد.

در ادامه مقاله میخوانیم که طبق “یک تعریف کلاسیک اسیبتهای اجتماعی و به تعبیر جرم شناسانه بزهکاری اجتماعی و کنشهای اطلاق میشود خود نتیجه انحراف از هنجارها و قوانین حکومتیست. با استناد به تعریف مذبور هرگاه هنجارهای اجتماعی و قوانین حقوقی حاکم، مورد وثوق و احترام گروهها و طبقات عمده اجتماعی واقع و در فرایند کنشهای متقابل اجتماعی محترم شمرده شودند، امار و نرح اسیبها و انحرافات اجتماعی در حدی قابل تحمل و نه فراگیر باقی میماند، زیرا اکثریت جامعه، خود با استقلال با هنجارهای اجتماعی همنوایی کرده ، از عبور از مرزهای وضع شده سر باز میزنند.”

در اینجا با توجه به مضمون این پاراگراف به دلیل انکه برگرفته از یک تفکر راست محافظه کارانه و فونکسیونالیستی است از تغییرات (هرچند به شیوه غیر مستقیم) به عنوان عامل بحران و ناهنجاری و … نام میبرد، اما نگارنده به شیوه حرفه ای در پی ان است که خواننده از پی بردن به مضمون واقعی مقاله و خط فکری غالب بر ان جلوگیری به عمل اورد  و نگارنده در جدال میان فونکسیونالیسم و مارکسیسم و تناقضات بنیادی فکری خود د رنهایت تغییر را مثبت ارزیابی میکند. گرچه اعتقاد به تغییر در جبهه مخالف با کارکرد گرایی و تفکر غالب بر اندیشه فونکسیونیالیستی میباشد. د رجواب رفیق بیژن از  تعریف بزهکاری اجتماعی و اسیبهای اجتماعی، دیدگاه  واقعی کارکردگرایان ستایش وضع موجود میباشد و تغییرات را عامل بی نظمی میدانند. در بسیاری جوامع انچه مورد قبول اکثریت جامعه بوده اما در تضاد با اصول انسانی میباشد گرچه از نظر محافظه کاران کارکردگرا این سیستم  نظم تلقی میشود، اما از نظر مارکسیستها بی نظمی به حساب می اید. برای نمونه هنگامی که نازیسم در المان توده ای شد علیرغم اینکه اکثریت جامعه المان(در ان دوران )از ایدئولوژی انسان ستیز نازیستی دفاع میکردند ایا نباید تلاشی برای تغییر ان شکل میگرفت؟  یا هنگامی که اکثریت جامعه ایران به نظام جمهوری اسلامی اری گفتند و به طرفداری از نظام برخواستند ایا تلاش برای تغییر نظام به هر قیمتی نباید صورت میگرفت؟ میخواهم به این اشاره کنم که هر چیزی که مورد قبول اکثریت جامعه باشد متضمن یک ایده انسانی برای انسانهای ان جامعه نمیباشد، بنابراین در شرایطی که یک ایدئولوژی مانند اسلام اگرچه طرفداران زیادی در اقصی نقاط دنیا به خود جذب کرده است، مستلزما انسانی نبوده و مبارزه در جهت تغییر ان بر هر انسان ازادیخواه و کمونیست ضروری و حیاتیست، اما تفکررفیق بیژن به دلیل پیروی از پوپولیسم، خلاف این واقعیت را به ما نشان میدهد.

برخلاف نظریات محافظه کارانه از منظر جامعه شناسی مارکسیستی و مارکسیسم تغییر همواره مطلوب بوده و باعث به وجود امدن نظم در جامعه شده است، البته مواردی وجود داشته که در ان تغییر باعث انومی شده است اما این موارد استثنا بوده و علمی نمبیباشد. جامعه شناسی تغییرات اجتماعی به ما میگوید تغییر و نظم دوروی یک سکه هستند که تغییر نظم را به دنبال داشته و برعکس. در جبهه مخالف مارکسیسم و جامعه شناسی مارکسیستی، فونکسوینالیسم به شدت با تغییر در هر زمان و شرایطی مخالف بوده و ان را عامل تمام بی نظمیها و ناهنجایهای اجتماعی ارزیابی کرده و مخرب میداند. که این نظریه خط فکری غالب بر مقاله مذکور را تشکیل میدهد. اگر چه نگارنده بارها تلاش کرده است که اندیشه های محافظه کارانه خود را پنهان نگه دارد و گرایش محافظه کارانه از نوع دورکیمی را نقد نماید اما خود در نهایت دچار دوگانگی در تصمیم گیری و ارائه الترناتیو شده است.

رفیق بیژن درسرتاسر مقاله همواره از دیکتاتوری مذهبی به عنوان عامل اصلی بزهکاریها و معضلات اجتماعی و … نام میبرد و در این مورد تا حدی پیش میرود که نقش نظام سرمایداری را به فراموشی سپرده و تمام ان معضلاتی را که سرمایداری منشا ان است به نادرست به مذهب و دیکتاتوری مذهبی نسبت میدهد. از دیدگاه  کمونیستی  چنین نظریاتی نه تنها کمونیستی نبوده بلکه در جبهه مخالفت با مارکسیسم قرار میگرید. این نگرش برگرفته از یک دیدگاه راست که مبلغین این گرایش فکری، سازمانهای دسته راستی میباشد. لازم به ذکر است که من حاکم بودن دیکتاتوری مذهبی و یک نظام توتالیتر بر ایران را نفی نمیکنم اما دیدگاه من به عنوان یک کمونیست قبل ازانکه جامعه ایران را دیکتاتوری و توتالیتر معرفی نمایم به عنوان یک جامعه ای طبقاتی و سرمایداری  تصویر مینمایم، که در این جامعه صاحبان وسایل تولید به استثمار فاقدان وسایل تولید (که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند ) میپردازند.

در نهایت علیرغم انکه موضع گیری مقاله “دیکتاتوری مذهبی و اسیبهای اجتماعی” برگرفته از یک تفکر محافظه کارانه و کارکرد گرایانه است، اما نگارنده ان برای تبرئه خویش و جلوگیری از تداعی شدن با کارکردگرا و محافظه کار و برای انکه دیدگاه راست گرایانه خود را پشت اصطلاحات جامعه شناسانه نهان کرده باشد ناچارا به لزوم انتخاب گزینه انقلابی گری برای برون رفت از وضعیت موجود (انومی) حاکم بر ایران به عنوان الترناتیو تاکید میگزارد، که در جریان ان انقلاب، طبقه کارگر رهبری را به عهده گیرد و نظام سوسیالیستی را مستقر نماید. انچه روشن است این است که نگارنده مقاله به دلیل گیر کردن در تناقضات بنیادین و عدم توانایی برای برون رفت از این تناقضات به لزوم گزینه انقلابی گری انگشت میگزارد و علیرغم معرفی الترناتیو سوسیالیستی برای اینده ایران و دفاع از سوسیالیسم در پایان مقاله، چیزی از ماهیت واقعی مقاله و خط فکری غالب بر ان که محافظه کارانه و راست گرایانه میباشد کم نمیکند، نام بردن از سوسیالیسم و طبقه کارگر نمیتوانند ما را از پی بردن به مضمون واقعی مقاله دور نماید، زیرا برای استقرار سوسیالیسم نیاز به تئوری سوسیالیستی میباشد و نمیتوان سرمایداری را با سرمایداری و نظریات محافظه کارانه از این قبیل نابود کرد. تصور اینکه میتوان از تئوریهای محافظه کارانه نظریات و اندیشه های انقلابی و رادیکال در اورد، تصوری ذهنی و در بهترین حالت پوپولیسم را معرفی مینماید.

بحث پوپولیسم که نظریات نگارنده مقاله میباشد و در مقاله اش گاها به شیوه ای پوپولیستی در پی رسیدن به جامعه سوسیالیستی را در اینده به صورت جداگانه به این میپردازیم و نقدها و نظرات خود را پیرامون ان بیان میکنیم.

اول ماه می، وضعیت طبقه کارگر در سطح جهانی و » انتخابات » پیش رو در ایران

حسن معارفی پور

از دوره ی طبقاتی شدن جامعه تا به امروز همواره تلاش و مبارزه ی طبقات اقشار تحت ستم برای بهبود زندگی خود و تغییر وضع به نفع یک شرایط بهتر وجود داشته و تا به امروز جریان دارد.انچه روشن است که هر کدام از طبقات تحت سلطه از دوره ی برده داری تا به امروز هریک به شکلی استثمار شده اند و سود مبارزه ی انها به جیب طبقاتی دیگری غیر از طبقه ی خودشان ریخته است. برای نمونه مبارزه ی برده ها علیه برده داری در سراسر جهان در جریان بوده است و شناخته شده ترین نماینده ی ان در سراسر جهان اسپارتاکوس بوده است. حتی مارکس معتقد است که اسپارتاکوس کسی است که میتوان او را اولین کمونیست تاریخ نامید. اما این مبارزه نه به نفع برده ها و قدرت گیری انها در دوره ی برده داری، بلکه به عنوان محرکی برای پیشبرد جامعه در راستای یک سیستم اجتماعی دیگر، سیستم فئودالی بود. 

مبارزه ی سرف ها و رعیت ها هم علیه نظام فئودالی باعث قدرت گیری رعایا و تحت سلطه قرار گرفتن فئودال ها و خان ها نشد، بلکه جامعه را به سمت یک جامعه ی مترقی تر پیش برد که بورژوازی نام گرفت. انقلاب صنعتی و گسترش تولید خرد و انتقال از تولید خرد به تولید کلان در کشورهای اروپای غربی و گسترش شهر نشینی و مبادله و غیره جرقه های انقلاب اقتصادی بورژوایی بود و انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 بزرگترین انقلاب اجتماعی و سیاسی ای، بود که فئودالیسم را برای همیشه در این منطقه از اروپا بخصوص در فرانسه به زباله دان تاریخ فرستاد.
بدون شک سر بر اوردن بورژوازی باید با تعرض به مقدسات مذهبی نظام فئودالی هم همراه می شد. در این راستا بود که در همین انقلاب نیروهای افراطی به شدیدترین شکل به مقدسات مذهبی این نظام یعنی کلیسا و پاپ حمله کرده و حتی خود ناپلئون پاپ بزرگترین نماینده ی کلیسای کاتولیک را مورد تمسخر قرار می دهد.
بدون شک بورژوازی لازم بود در ان مقطع یک نقش انقلابی را ایفا کند تا بتواند پاسخگوی ترقی خواهی جامعه باشد. اگر بورژوازی سیر قهقرایی نسبت به فئودالیسم داشت، این انقلاب هیچگاه با این همه اقبال عمومی روبرو نمی شد، اما در این شکی نیست که این انقلاب یکی از عظیم ترین تحولات سیاسی تاریخ بشریت است که تحت تاثیر مناسبات ریشه یی تری به جامعه تحمیل شده بود و تبدیل به یک ضرورت زمان خود شده بود.

با تثبیت بورژوازی در فرانسه از لحاظ سیاسی و اقتصادی، این بار بورژوازی در سالهای 1848 تا 1851 که در کتاب فوق العاده ارزشمند هیجدهم برومر لوئی بناپارت مارکس به روشنی ترسیم شده است، سیر قهقرایی نظام بورژوازی در فرانسه ترسیم شده و این ارتجاع و تسلسل ارتجاعی را به خوبی ترسیم می کند. بنابراین اگر بوروژوازی در سال 1789، نقش انقلابی ایفا می کرد در سال 1848 همین بورژوازی در فرانسه یک نقش کاملن ارتجاعی را ایفا می کند. در کل میخواهم این را بگویم که بورژوازی با تثبیت قدرت خود در اولین سالهای حیات سیاسی خود به ضد منافع اکثریت مردم عظیم جامعه در فرانسه و دیگر کشورهای غربی تبدیل شده و تعرض سیاسی و اقتصادی خود در راستای بازگرداندن ارتجاع را شروع می کند.

بعد از گذشت دو قرن از حیات نظام کاپیتالیستی امروز بیش از هر زمانی ارتجاعی بودن این نظام، ضد ترقی خواهی بودنش، ضد کارگر بودنش و سرکوبگری ان برای کارگران روشن شده است. اگر این مسئله برای کارگران کاملن روشن نیست، حداقل برای ما کمونیست ها کاملن روشن است.

امروزه می بینیم که بورژوازی خود به یک پدیده ی منسوخ تبدیل شده است، بورژوازی خود بزرگترین دشمنان خود را تولید کرده است. به قول مارکس گورکنان نظام سرمایه داری یعنی کارگران، اما چرا تاکنون طبقه ی کارگر نتوانسته است، قدرت سیاسی را به دست بگیرد و بورژوازی را برای همیشه به زباله دان تاریخ بفرستد؟

چرا انقلاب کارگری کمون پاریس و انقلاب کارگری اکتبر به شکست می انجامد و دوباره بورژوازی قدرت را در دست می گیرد و طبقه ی کارگر را از قدرت ساقط می کند؟

چرا کمونیست ها تاکنون در سطح جهانی نتوانسته اند یک الترناتیو قوی در مقابل بورژوازی باشند؟

و دهها چرای دیگر!
برای پاسخ به این سوالات و هزار سوال دیگر از این قبیل لازم است از یک موضع کمونیستی، طبقاتی و روشن به وضعیت طبقه ی کارگر نگاه کرد و توضیح وضعیت طبقه ی کارگر در سطح جهانی می تواند این مسئله را برای ما بیش از هر زمانی روشن کند.

طبقه ی کارگر در سطح جهانی تحت تاثیر مدیا و رسانه ها، زیر فشار تبلیغات زهراگین ضد کمونیستی بورژوازی جهانی، تحت تاثیر فرهنگ رایج در جامعه ی بورژوایی که از کودکستان و مهد کودک گرفته تا دانشگاه ها در سطح عالی را شامل می شود، از این تبلیغات کثیف تاثیر پذیرفته است و کمونیسم را به عنوان الترناتیو انتخاب نکرده است. این یک مسئله ی کاملن روشن و واقعی است که کمونیسم علیرغم اینکه حضور دارد. علیرغم اینکه یک جنبش حی و حاضر اجتماعی است. علیرغم اینکه تلاش می کند قدرت سیاسی را به دست بگیرد، در سراسر جهان در حاشیه ی مبارزات قرار گرفته است.

افق غالب بر دیدگاههای بخش وسیعی از طبقه ی کارگر جهان یک افق راست و ضد کارگری است. کارگران عملن ضد منافع خودشون عمل می کنند و موضع میگیرند. این در سطح وسیع جهانی، منطقه یی و ایران هم یک پدیده ی واقعی و انکار ناپذیر است.

احزاب چپ و کمونیست یا موسوم به چپ و کمونیست در سراسر جهان الترناتیو کمونیستی وضع موجود نیستند. غالبا جناح چپ بورژوازی بوده و از این موضع به کشمکش های اجتماعی برخورد می کنند.

شکست کاپیتالیسم دولتی به مثابه ی شکست یکی از الگوهای اقتصادی و سیاسی بورژوازی ضرورتی گریز ناپذیر بود. اتفاقن این شکست نشان داد که حتی بورژوازی کنترل شده و دولتی هم محکوم به شکست و بحران است، اما چیزی که نباید فراموش کرد این است که اگر بورژوازی محکوم به شکست است. اگر بحران اقتصادی ادواری و ساختاری بخشی از حیات بورژوازی است، اگر بورژوازی یک مرحله ی گذار از تکامل تاریخ بشری است و دیر یا زور باید عبور کند و اگر همه ی این مسائل برای ما کمونیست ها اصول باشد که هست، بدون تشکل، بدون حزب سیاسی کمونیستی روشن، بدون قهر انقلابی، بدون اگاهی انقلابی سوسیالیستی طبقه ی کارگر، بدون عنصر پراتیک انسانی، بدون اعلام جنگ طبقاتی علیه بورزوازی در سطح سراسری کشوری و جهانی تغییر وضع موجود به نفع سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا و کمونیسم غیر ممکن است.

مسئله ی دیگر افتضاحی به نام افتضاح انتخابات در ایران است

این که دولت ابزار سرکوب طبقات مسلط علیه طبقات تحت سلطه است یک امر روشن است. این که دمکراسی دیکتاتوری سیاسی طبقه ی بورژوازی علیه اکثریت جامعه در دوره ی حاضر است، هم امری روشن است و این که انتخابات در چارچوب دالان های بورژوایی کمترین ربطی به منافع اکثریت مردم جامعه و طبقه ی کارگر ندارد از دیگری روشن تر است و روشن تر از ان این است که سرنوشت طبقه ی کارگر با انداختن یک کاغذ به صندوق رای تعیین نمی شود. طبقه ی کارگر با یک مبارزه ی طبقاتی و اعلام جنگ در محیط کار و دست زدن به اعتصاب و در نهایت با جبر اسلحه و قهر انقلابی سرنوشت نهایی خود را با بورژازی تعیین می کند.

در شرایطی که انتخابات در کشورهای دمکراسی بورژوایی به یک پدیده ی مزخرف و لوث تبدیل شده است و اکثریت مردم تمایلی به شرکت در این بازی را ندارند، چگونه انتخابات می تواند در چارچوب جمهوری اسلامی به مثابه ی یکی از سرکوبگرترین دیکتاتوری های تاریخ جهان معنی پیدا کند؟!!

شرکت در این مضحکه ی احمقانه چطور می تواند سرنوشت جامعه را تعیین کند؟! اصلاحات در این چارچوب چطور می تواند مفهوم پیدا کند؟ اگر در مقطعی برای خالی کردن باد بادکنک خشم توده ها ذره یی باد ان را خالی کرده تا انفجار اجتماعی صورت نگیرد، نه به خاطر سر عقل امدن دشمنان ازادی خواهی و کمونیسم، بلکه به خاطر تحت فشار بودن از پایین صورت می گیرد. کسی که به اصلاح پذیری جمهوری اسلامی متوهم است، اگر اگاهانه از این رژیم و ماندگاری ان دفاع نکند که غالبا می کنند، یک احمق است.

رژیم اسلامی از اولین انتخابات سال 1358 ( اری یا نه ) جمهوری اسلامی یا شاهنشاهی؟؟!! تا به امروز یک رژیم کاپیتالیستی با روبنای دیکتاتوری اسلامی بوده و هست. انتخابات در ایران حتی با معیار انتخابات در چارچوب» قانون » های ضد کارگری در اروپا هم قابل مقایسه نیست.
در المان احزاب کمونیست انقلابی، که قهر انقلابی را قبول داشته باشند و به دیکتاتوری پرولتاریا معتقد باشند و خواهان سرنگونی انقلابی دولت باشند، از لحاظ قانونی اجازه ی فعالیت را ندارند. بر اساس قانون اساسی دولت نیمه مذهبی المان!

در ایران هر گونه فعالیت که در راستای منافع جمهوری اسلامی نباشد ممنوع است. ارازل و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی در مراسم های حکومتی با لباس بسیج به صورت گله وار مانور می دهند و ساندیس جایزه می گیرند، اما یک اعتراض دانشجویی به سرویس دهی غذایی و بهداشتی و غیره با شدیدترین شکل سرکوب می شود.
بنابراین مضحکه ی پیش رو واقعن از مضحکه هم مضحکه تر است. شرکت در ان خدمت اگاهانه یا نااگاهانه به ماندگاری جمهوری اسلامی است. اینکه یک جریان عقب مانده و مرتجع اعلام می کند من به مردم نمی گویم که شرکت نکنید یا بکنید، دارد گزینه شرکت کنید را جلو مردم قرار می دهد و دارد به ماندگاری وضع موجود خدمت می کند.

مردم ایران نباید در این مضحکه شرکت کنند. کسی که به شرکت مردم امید بسته و استدلالش این است که گویا بعد از شرکت مردم به نتیجه اش اعتراض می کنند و می گوید فعلن باید تا بعد از انتخابات موضع نگرفت، هم دارد به شکلی از اشکال به ماندگاری رژیم خدمت می کند.

از نظر من کمونیست ها و طبقه ی کارگر نباید به بازیچه ی این یا ان جناح یا کشمکش های درون جناحی از بالا تبدیل شوند و انرژی خود را روی کشمکش های درونی داخل جناح ها بکنند. ما باید در هر شرایطی تلاش کنیم که سیاست سازماندهی کارگری را پیش ببریم.
بدون سازمان، بدون تشکیلات، بدون حزب سیاسی کمونیستی کارگری و توده یی هر تحولی به ضرر طبقه ی کارگر است. سرنگونی جمهوری اسلامی در نتیجه ی یک حرکت خودجوش مردمی یا دخالت نظامی غرب!باعث می شود که طبقه ی کارگر دوباره و چند باره به ارتش ذخیره ی دیگر طبقات تبدیل می شود.

مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد سوسیالیسم
01.05.2013
حسن معارفی پور

کومه له در آستانه ی انشعابی دیگر

über کومه له در آستانه ی انشعابی دیگر

کومه له در آستانه ی انشعابی دیگر

کومه له_ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در حال حاضر دو حزب سیاسی درون یک سازمان است. اینکه رهبری کومه له دو تحلیل کاملا متفاوت از لحاظ استراتژیک از اوضاع سیاسی و همکاری این جریان با احزاب کردستانی دارند، بر هر کسی که سخنرانی های روز کومه له را تعقیب کرده باشد روشن است. هر دو جناح علیرغم تحلیل های کاملا متفاوت بر “کومه له” بودن تاکید دارند. جناح صلاح مازوجی که فراکسیون “حزب کمونیست ایران” را درون رهبری کومه له نمایندگی می کند، اعلام می کند که بنا به دلایل مختلف استراتژیک از شرکت در ائتلاف احزاب قومپرست کورد شرکت نمی کند. صلاح مازوجی اما به شیوه یی پوپولیستی اعلام می کند که دلیل عدم شرکت در این ائتلاف ارتجاعی به خاطر این نیست که بخشی از این نیروها به قرآن و شریعت معتقدند و آن را برنامه ی خود می دانند، بلکه مساله ی عدم همکاری داشتن استراتژی متفاوت در برخورد به جمهوری اسلامی است. این احزاب از نظر صلاح مازوجی سال هاست مردم را به شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی ایران فرا می خوانند و غیره ولی کومه له نه تنها خواهان شرکت در انتخابات نبوده و نیست، بلکه یه چیزی غیر از سرنگونی جمهوری اسلامی رضایت نمی دهد. تا اینجا می توان موضع صلاح مازوجی را قبول کرد، اما ایشان فراموش می کند اعلام کند، که درون کومه له در کنار این گرایشی که صلاح مازوجی از آن صحبت می کند، همیشه گرایشات ناسیونالیستی و کردستانی هم وجود داشته است، که آن را در چارچوب سوسیال دمکراسی و رفورمیسم کردستانی می توان دسته بندی کرد.

گرایشی که صلاح مازوجی نماینده ی آن است، یک پاشنه آشیل جدی دارد و آن وابستگی نظری و سیاسی به یک جریان ضد کارگری و ضد کمونیستی اصلاح طلب اخلالگر به اسم اتحاد سوسیالیستی کارگری است.
اتحاد سوسیالیستی کارگری محصول اصلاحات و دوم خرداد بود و تزهای ارتجاعی آذرین مقدم در تلاش برای تبدیل کردن طبقه ی کارگر ایران به سیاهی لشکر ارتجاع اسلامی بودند.
تا زمانی که صلاح مازوجی رسما علیه این جریان موضع گیری جدی نکند و از این جریان منحط مرتجع و انتی کمونیست فاصله نگیرد، جناح چپ کومه له به نمایندگی صلاح مازوجی نمی تواند از افق ناسیونالیسم چپ فراتر رود و ادعای کمونیست بودن کند.
وضعیت جناح راست و ناسیونالیستی کومه له به نمایندگی ابراهیم علیزاده و حسن رحمان پناه روشن است. آنان رسما خواهان بازگشت به کنگره یک کومه له و تزهای ارتجاعی ناسیونالیستی و شبه مذهبی پوپولیستی هستند، که بخشی از گفتمان راست جامعه ی کردستان است.
ابراهیم علیزاده و رحمان پناه به هر طنابی آویزان می شوند که تشکیلات کردستان را نگه دارند و همکاری خود را با احزاب اسلامی ناسیونالیستی کورد گسترش دهند. این البته اعلام موضع آشکار علیه کمونیسم و حتی ناسیونالیسم چپ و جهش به طرف تبدیل شدن به جریانی از جنس اتحادیه ی میهنی و حزب دمکرات ‌کردستان ایران است.
صلاح مازوجی البته بنا به موقعیتش در کمیته ی اجرایی حزب کمونیست ایران، هر چند من حزب کمونیست ایران را تنها یک جریان فرمال و بروکراتیک می دانم، توانسته است بخش زیادی از تشکیلات خارج کشور و کردستان را با خود همراه کند.
اگر در راس این جریان صلاح مازوجی قرار نگرفته بود و کس دیگری آن را نمایندگی می کرد، دبیرخانه ی کمیته مرکزی کومه له مدت ها بود، با بهانه های مختلف اخلاقی و تشکیلاتی آنان را بیرون انداخته بود، اما چون صلاح مازوجی دبیر کمیته ی اجرایی حزب کمونیست ایران در راس این جریان است، قلع و قمع آن برای جناح راست آسان نیست.
باید در روزهای اتی منتظر جدل انلاین های زیادی بود، که مسیر انشعاب را نشان می دهند.
انشعاب از نظر من در این شرایط می تواند به‌ نفع جناح چپ باشد، اما این جناح به هیج وجه حاضر نیست، دست از این کومه له بردارد و جناح راست هم تنها زمانی یک انشعاب بی دردسر را خواهد پذیرفت، که جناح مازوجی دست از اسم کومه له بکشد.

برخورد های مرده پرستانه و اخلاقی جناح راست کومه له در واکنش به یک پست فیس بوکی از کارو آزادی نشان می دهد، که جناح راست کومه له از لحاظ سیاسی خلع سلاح است و چیزی برای دفاع به جز تهدید و سرزنش کسانی که به جناح اپوزیسیون تعلق دارند، ندارد.
این وضعیت وجهه ی جناح ناسیونالیستی و راست درون کومه له را شدیدا خدشه دار می کند و باعث ریزش نیروهای آنان و پیوستن به جناح مخالف می شود.

با تمام این مسائل باید اعلام کنم که این قطب بندی ها هنوز نتوانسته است به صورت نظری ظاهر شود و تصویر تئوریک به جامعه نمی دهد. همان طور که در مقاله ی قبلی اعلام کردم این هیاهو، هیاهویی برای هیچ است. اگر جناح چپ بخوانید ناسیونالیسم چپ خواهان عبور از هیاهوی برای هیچ است، لازم است از نظر تئوریک خود را تقویت کند و به سوسیالیسم و کمونیسم نزدیکتر شود، وگرنه انشعاب و عدم انشعاب چیزی جز سرخوردگی برای اعضایش به بار نخواهد آورد.
حسن معارفی پور

برخورد دوگانه به یک مسأله ی واحد

 

نگاهی به نقطه نظرات متناقض رفیق بنفشه ی کمالی در زمینه ی نقطه نظرات من در مورد محمد قراگوزلو

رفیق بنفشه ی کمالی در نقدی که مدتی پیش در زمینه ی نظرات محمد قراگوزلو منتشر کرده بود،به یک چیز معترض است و آن برخورد نادرست و دفاع قراگزلو از یک سیستم پوسیده ی بورژوایی و نوعی اقتصاد بسته ی کاپیتالیتسی و ناسیونالیسم هوگو چاوزی است.

راستش من مطلب رفیق بنفشه را چند بار با دفت خواندم اما متأسفانه چیزی گیرم نیامد، اما نفس انتقاد ایشان به این سیستم پوسیده ی ضد کمونیستی جای برای من جای ارج بود.من نفهمیدم که رفیق بنفشه به چه چیز قراگوزلو منتقد است.در مطلب رفیق بنفشه یک سری چیز مبهم و ناروشن سر هم شده بود که نقد روشنی از نظرات قراگوزلو به دست نمی داد.

اما به مطلب اصلی بی می‌گردم یعنی نقد رفیق بنفشه به مطلب من در مورد قراگوزلو.

من در این مطلب اشاره کردم که معیار ارزیابی ما از مواضع امروز نباید بر اساس گذشته ی انسان‌ها باشد . این درست اما در لابه لای سطور ناچاراً برای روشن‌تر شدن بحث و ارزیابی از موقعیت های اجتماعی و سیاسی ای که خواننده و نویسنده در آن قرار دادشته ناچار شدم به مقطعی که قراگوزلو به ادعای خود و بنا بر نوشته‌های خود ایشان از اسلام ملایم از فلسفه ی اسلامی و غیره صحبت کنم و از زاویه ی دفاع از مباحث منصور حکمت یک مقایسه بین نظرات منصور حکمت در دهه ی پنجاه و شصت و مواضع قراگوزلو در آن مقطع انجام دهم. این نه کفر است و نه جعل و نه دروغ و نه توهین.

قراگوزلو بارها اعتراف کرده است که با یک مجموعه از مرتجعین و بنیان گذاران کثیف جمهوری اسلامی ارتباط داشته و نامه ی برادر خمینی جنایتکار را از قم به تهران برده است و در راه زمانی که مامورین ساواک دستگیرش کرده‌اند نامه را قورت داده است و غیره .

در اینجا برای اینکه خواننده ی عزیز ما را به جعل یا سطحی اندیشی محکوم نکند لینک مطلب قراگوزلو را در اینجا می آورم و قضاوت را به خواننده می سپارم.

امکان یابی دفن نئولیبرالیسم(3. عروج و افول سوسیال دمکراسی)

مندرج در سایت‌های مختلف

در همین مطلب است که محمد قراگوزلو زیر فشار منتقدین خود به ارتباطش با بنیان گذارن نظام جمهوری اسلامی اشاره می کند.

اگر رفیق عزیز بنفشه ی کمالی این مطلب را نخوانده است توصیه می‌کنم حتمن مطالعه کنند.

http://processgroup.org/2011/02/01/%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%81%D9%86-%D9%86%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85%E0%A5%A9-%D8%B9%D8%B1/

رفیق بنفشه ی کمالی که از موضع یک انسان کمونیست صحبت می‌کند، معتقد است که مواضع گذشته را نباید ملاک قرار داد. ایشان به شیوه ی نادرست و با عصبانیتی ناشی از نقد من به پوپولیسم شاملویستی و نظرات چپ پوپولیست ایران که آرمانش علیرغم هر نیتی که مبلغین آن داشته باشند فراتر از مناسبات کاپیتالیستی موجود نیست، بدون اینکه موضوعیت داشته باشد، به برخورد فیزیکی و آن هم تنها یک ضربه نه ضرب و شتم، به خواهرم که در قبالش احساس مسئولیت می‌کردم اشاره می‌کند و آن را را به رخ ما می کشد. قبل از هر چیز بگویم رفیق جان اولین کسی که به این برخورد اشاره کرد خودم بودم. دوماً من از خودم انتقاد کردم و خود خواهرم علیرغم اینکه از لحاظ سیاسی به هر دلیل با من و دیگر رفقا همسو نشده بود به صورت علنی در فیس بوک نوشت که دلیل اخراج من کوچکترین ربطی به این مساله نداشته و این رهبری کومه له بوده است که به شیوه ی غیر انقلابی و ارتجاعی یک سیلی را بهانه قرار داده است. بعدها دبیر خانه ی کومه له برای جلوگیری از ابرو ریزی خواهرم را بازخواست کرده و از او خواسته که این اطلاعیه را حذف کند این بحث دیگری است.

من چه زمانی که در کومه له بودم و چه زمانی که به صورت یک فراکسیون اعلام نشده در این حزب با دیگر رفقا فعالیت می‌کردم سنت‌ها عقاید و باورها و تمام اصول و پرنسیپ هایی که کومه له بر آن استوار بوده را مورد انتقاد شدید قرار داده و رفیق بنفشه هم کم و بیش این را به خوبی می‌دانست که گرایشی که ما نماینده ی آن بودیم زمین تا آسمان با عشیره گرایی و مرده پرستی و ریش سفید بازی مرسوم در کومه له در تقابل بوده است.

اما دوست عزیز قراگوزلو هیچ‌گاه از خود به صورت علنی  و کنکرت مواضع ارتجاعی گذشته ی خود را نقد نکرده است،اگر گاه و بیگاه به قول خود در ابتدای یا انتهای مقالات به صورت خلاصه چیزی را اشاره کرده است در نهایت اعلام کرده است که نه تنها مواضع گذشته اش اشتباه نبوده است، حتی فراتر از آن می‌گوید که از گذشته پشیمان نیست. این است تفاوت کمونیسم پرولتری و اپورتونیسم سیاسی.

در شرایطی که قراگوزلو اعلام می‌کند پشیمان نیست و در شرایطی که نظرات متفاوت و متناقضی را مطرح کرده است،که از نظر رفیق بنفشه هم این مواضع ضد مارکسیستی است. چه دلیلی دارد رفیق بنفشه بر دفاع از ایشان اصرار ورزد و اعلام کند که نقد من به قراگوزلو کینه توزانه است؟

این یکی به نعل زدن و یکی به میخ زدن ناشی از چیست؟

رفیق بنفشه ی عزیز به طرز عجیبی عصبانی است. من نظرات محمد قراگوزلو را نقد کردم،نظراتی که مورد انتقاد ایشان هم هست، اما این عصبیت ناشی از چیست؟؟! ایشان اعلام کنند که گویا من تاکنون در نقد قراگوزلو چیزی ننوتشه ام اما،در اینجا سه چهار مورد را نقل خواهم کرد تا رفیق بنفشه متوجه باشد که من از همان ابتدا راست روی ها و زیگزاگ زدن‌های قراگوزلو را بر خلاف ایشان گوشزد کرده‌ام و متدلوژی که محمد قراگوزلو در حال حاضر و در دوره ی فعالیتش به عنوان چپ نمایندگی می‌کند را زیر سؤال برده‌ام. در عین حال به عنوان یک کمونیست برخورد نادرست امثال بهمن شفیق و محفلش را نقد کرده ام.

در زیر لینک این مباحث را خواهم اورد»

https://www.facebook.com/#!/hmaarefipoor?fref=ts

http://www.azadi-b.com/J/2012/05/post_319.html این هم جواب برادر شفیق به محمد قراگوزلو. بهمن شفیق از زمره ی دست راستی ترین و چپول ترین و فحاش ترین فعالین چپولی است که تاکنون نمونه ی ایشان حداقل در چپ ایران نادر بوده است هست و خواهد بود
ایش…

ان بارها ارادت خود را به رفورمیسم و سندیکالیسم و دست راستی ترین چپ های قهوه داده و در دفاع از دست راستی ترین تفکرات ضد کمونیستی و توده ایستی و لمپنیستی و غیره دست به قلم برده است.
حقتیقتن اگر تمام مباحثی که جناب شفیق در اورده است هم درست باشد، باز هم انسان ها را نمی توان با مواضع سابقشان محاکمه و دادگاهی کرد! چه بسا کسانی مثل حضرت شفیق که سالها در جبهه ی مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری و کنار امثال منصور حکمت فعالیت کرده اند، اما امروز در دفاع از دست راستی ترین نوع رفورمیسم سندیکالیستی و چپ پوسیده ی قهوه خانه های فرانکفورت و سجده بردن برای حزب سوسیال دمکرات المان و غیره فعالیت می کنند و از کوچکترین خدمت به بورژوازی کوتاه نیامده و ی دریغ نفرموده اند، اما کم نیستند کسانی مانند قراگوزلو که از اسلام و رفورمیست به کمونیسم و چپ با هر ضعفی که داشته باشند شیفت کرده اند.
اگر چرخش از راست به چپ و از مذهبی به کمونیست مایه افتخار است در مقابل چرخش از چپ و کمونیسم به راست و سندیکالیسم و ارتجاع بزرگترین سقوط حتی اخلاقی محسوب می شود.
به نظر من بهمن شفیق اسمش به قول کردی له کوله که ی تریشا نیه! راستش فارسیش را نمی تونم ترجمه کنم اما مفهوم ان این است که کسی برای شفیق تره خرد نمی کند.به دلیل اینکه ترجمه ی فارسی ان بی معنی است ولی مطمئنم شفیق به خوبی معنی این جمله ی کوردی را خواهد فهمید و به قول المانی می تواند برای خود اوبرلگن کند.

 

جديدترين مطالب: ایدئولوژی کولاک زاده های وطنی (و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا)

www.azadi-b.com

در فاصله بین انتشار بخش قبلی نوشته حاضر با سو تیتر “نیمه پنهان حقیقت” تا کنون، استاد قراگوزلو بخش بعدی مقاله خود را به رشته تحریر درآورد. آقای قراگوزلو به شیوه اشراف منشانه همیشگی خویش که بدون نام بردن از منتقد به انتقادات “پاسخ” می دهد، این بار نیز در مقام پاسخگوئی به بحث من برآمده است.

این هم نمونه ی دیگر

http://www.azadi-b.com/J/2012/05/post_199.html سلسله مقالات محمد قراگوزلو در زمینه مبارزه ی طبقاتی اینجا به پایان رسید. سلسله مقالات دیگر با کنایات دیگر بی شک شروع خواهد شد. دفعه ی قبل اشاره کردم که قراگوزلو شرافتمندانه از راست روی های سابق…

خود پشیمان است و ان را به نقد اتشین می کشد هر چند امروز هنوز هم نتوانسته است از چپ سنتی عبور کند و هنوز دیدگاه ها و گرایشات چپ سنتی روی افکارش سنگینی می کند، اما بی شک تحلیلهایش در زمنیه کینزیسم و سوسیال دمکراسی کاملن قابل رجوع است و قابل مطالعه و تعمق است .
در بین چپ ایران و محافل مختلف موسوم به چپ و کمونیسم متاسفانه سنت انتقاد از گذشته و اقرار به راست روی جز کفر و ارتداد محصوب می شود و اگر کسی مچ این دوستان را بگیرد به جای اعتراف به راست روی و نقد گذشته ی خود شروع به فحش “ناموسی“!!!!!!!!!! به منتقد کرده و امکان نقد سیاسی را از بین می برند. بسیاری از محافل بد دهن و فحاش و لجن پراکن سابقن اصلاح طلب، پرو حجاریان، دو خردادی، و امروز هم متوهم به شاخه های مختلف جمهوری اسلامی و …. از زمره ی این برادران موسوم به چپ و سوسیالیست و سوسیالیست کارگری و حکمتیست و کمونیست کارگری و غیره هستند. این واقعن جای تاسف و در عین حال شرم اور است.
ضمن خسته نباشید به دوست عزیز اقای قراگوزلو در یک فرصت مناسب تلاش خواهم کرد تمام اشکالات و ضعف های قراگوزلو را به صورت یک مقاله منتشر نمایم و به بررسی خطوط فکری او به عنوان یک فعال چپ بپردازم

من این نوشته ی کوتاه که ماهها پیش در زمینه ی نظرات قراگوزلو نوشته‌ام در فیس بوک زیر مقالات قراگوزلو درج کرده بودم. اینجا این نوشته را آوردم تا رفیق بنفشه بدون مدرک من را به این متهم نکند که گویا تاکنون کوچکترین چیزی در نقد نظرات قراگوزلو ننوشته ام.

رفیق بنفشه یک سری مسائل را روی هم ریخته به طوری که سر رشته ی بحث از دستش در رفته است.

راستش برای یک کمونیست 26 ساله اگر کم دقتی یا بی دقتی اشکال محسوب می شود،برای رفیق مجربی مانند رفیق بنفشه این کم دقتی به مراتب بیشتر اشکال دارد و نه تنها اشکال دارد بلکه یک نقص جدی محسوب می شود.راستش هم رفیق بنفشه هم رفقای دیگر که از زمره ی منفردین چپ هستند علیرغم اینکه انسان‌های شریف بوده و هستند، اما مواضع نادرستی دارند. این رفقای منفرد چپ ممکن است ادعای مارکسیست بودن یا کمونیست بودن هم داشته باشند و ممکن است تلاش کنند از لحاظ سیاسی یک خط رادیکال کمونیستی را نمایندگی کنند اما از لحاظ عملی در جبهه ی دیگری غیر از جبهه ی چپ و کمونیست و کارگر قرار می گیرند. جواب این قضیه را الان خواهم داد. در حقیقت باید بگویم که اساس کار کمونیستی بر فعالیت جمعی و متشکل و سازمان یافته است و فعالیت فردی و محفلی اگر چه با انگیزه‌های انسان دوستانه و کمونیستی صورت بگیرد در بهترین حالت کمکی به پیشبرد امر سوسیالیسم و کمونیسم و مبارزه ی طبقاتی نکرده و نمیکند.

از مارکس و انگلس و لنین تا به امروز ما همواره شاهد بودیم که این سبک از فعالیت علیرغم هر داعیه یی که داشته است سودش به جیب طبقات دیگر غیر کارگر ریخته است.

فعالیت کمونیستی بر مبارزه ی جمعی و کمونیستی و متشکل بر آگاهی طبقاتی تأکید داشته و در تقابل کامل با فعالیت فردی و محفلی بوده. سبک کار فعالیت‌های محفلی و فردی در حقیقت یک سبک کار لیبرالی بوده و هست و کمترین همسویی ایی با مبارزه ی طبقاتی ندارد.

برای همین است که رفقای خوبی مانند رفیق بنفشه در موقع مباحث سیاسی در بین نیروهای چپ همیشه یک موضع خط نگه دار داشته و همواره در تلاش برای برقرار کردن آشتی بین نیروهای سیاسی بوده و هستند و پتانسیل آن‌ها به جای اینکه در خدمت جبهه ی چپ و کمونیسم جامعه باشد، نوعی آشتی را تبلیغ می نماید که اساساً غیر ممکن است.

من به شخصه بارها مواضع رفیق بنفشه را مطالعه کرده و با بسیاری از متون و مقالات ایشان همسویی نداشته ام.

برای نمونه موضع ایشان در زمینه ی برخورد به اختلاف بین بهرام رحمانی با اتحاد سوسیالیستی کارگری و دفاع از یکی از محافل ضد کمونیستی موسوم به اتحاد سوسیالیستی کارگری نشان داد که رفیق بنفشه اتفاقاً از درک مواضع دست راستی این دوستان در برخورد به اصلاحات حکومتی و تلاش برای بسیج نیرو پست سر این یا آن بخش از حاکمیت توسط این محفل ناتوان بوده و این موضع نشان می‌دهد که درک سطحی ایی از مفاهیم مارکسیستی داشته است.

من به شخصه کاری به مواضع سطحی و ژورنالیستی بهرام رحمانی هم ندارم، اما محفل اتحاد سوسیالسیت کارگری یکی از بدنام ترین محافل ضد سوسیالیستی در بین چپ ایران بوده و هست و همواره با خاتمی تداعی می شود.

موضع دوگانه ی رفیق بنفشه در برخورد به کومه له به مثابه ی یک جریان ناسیونالیست رفورمیست و متوهم به ناسیونالیسم کورد هم قابل تعمق است. جای تأسف است که رفیق بنفشه این حزب عشایری و این سازمان عقب‌مانده که از لحاظ سیاسی نماینده ی قشر خرده بورژوای بازاری جامعه ی کردستان است را کمونیست خطاب می کند. حزب کمونیست ایران نه به اقرار من بلکه به اقرار کمیته ی رهبری و برنامه ی این حزب برای حاکمیت مردمی در کردستان یک حزب رفورمیست و ضد کمونیست است.

کارگر کارگر کردن‌های این حزب نه نتیجه ی اعتقاد به مبارزه ی طبقاتی کارگران علیه بورژوازیُ بلکه نتیجه ی فشار یکی دو محفل از فعالین خارج از محیط کار متوهم به سیاست‌های این سازمان است. بنابراین من نمی‌دانم افتخار کومه له به تاریخ و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر مباحثی که در یک مقطع مشخص در این حزب در جریان بوده و احترام این حزب به فرهنگ شرقزده ی مرده پرستی و فاتحه خوانی چندین روزه برای آخوند پشمالویی مانند شیخ عزالدین حسینی چه ربطی به مارکسیسم و کمونیسم داشته، که رفیق بنفشه برای، از آن می‌نالد که گویا ،«رفقای » حزب کمونیست ایران مقالات ایشان را بایکوت کرده اند. راستش در مقطع اخراج من و برخورد غیر انقلابی کومه له به پروسه ی تشکیل یک فراکسیون کاملن کمونیستی و مسلح به تئوری‌های مارکس انگلس و لنین رفیق، من هیچ‌گاه از رفیق بنفشه درخواست نکرده بودم که در دفاع از من مقاله بنویسد. هر چند مطلب ایشان یکی به نعل و یکی به میخ بود و علیرغم اینکه بر بخشی از واقعیات انگشت گذاشته بود، اما کل حقیقت را بیان نمی کرد. بعد ها در پروسه ی اخراج های پیاپی و برخوردهای ناسالم به برخی از رفقای ما در تشکیلات کردستان حزب، هیچ موضعی از جانب رفیق بنفشه گرفته نشد. این خود جای سؤال بوده و هست؟؟!!

بلاخره اگر مواضع یک نیروی سیاسی قابل دفاع است باید در هر زمانی قابل دفاع باشد!

زمانی که دروغ‌های پیاپی کومه له و جعل واقعیات از جانب رهبری کومه له به دنبال اخراج تعدادی از رفقا ی مخالف، حباب روی آب شد، کومه له به شدید از مواضع ارتجاعی خود عقب نشینی کرد و سرش را توی لاک خود فرو برد. اما در همین مقطع نه رفیق بنفشه نه دیگر رفقا هیچ گونه واکنشی نشان ندادند.دلیل اینکه چرا به این برخوردهای ارتجاعی کومه له و سرکوب های پلیسی و تلاش برای تسلیم کردن مخالفین حزب کمونیست ایران با ترساندن رفقای جوان از نان و آب بریدن و سیاست و سبک کار مجاهدینی که گویا هر نقد به کومه له به مثابه ی همسویی با جمهوری اسلامی است تعداد کثیری را از اعلام موضع پشیمان کردند و تعدادی را روانه ی خیابان‌های نا امن کردستان عراق کردند.

رفیق بنفشه هم تحت تأثیر این تبلیغات  کثیف و سراپا کذب و برخوردهای ارتجاعی و اخلاقی و اشک تمساح ریختن های کومه له ی اپورتونیست ،قرار گرفته بود همچنین به دلیل اینکه رهبری کومه له و بدنه ی آن ما را به نزدیکی به حزب حکمتیست متهم کرده بود ، و عدم همسویی رفیق بنفشه با مباحث منصور حکمت، از دفاعیات اولیه‌اش عقب نشینی کرد. در صورتی که ما در همان مقطع نزدیکی ای با حزب حکمتیست نداشتیم و مباحث روشنی در نقد تمام جریانات سیاسی و اپوزیسیون موسوم به چپ و کمونیست داشتیم. اما رفیق بنفشه به دلیل الهام گرفتن از مباحث محفل ایرج آذرین – رضا مقدم، ظاهراً به هیچوجه از همسویی ما با بخش وسیعی از نظرات منصور حکمت خشنود نبود و این خود باعث ایجاد فاصله ی سیاسی بین ما شد و خود این مسأله باعث نقد امروز این رفیق و زنده کردن مسائلی مانند برخورد فیزیکی که اصلن به موضوع مورد بحث مربوط نیست ،شده است. اینکه بعدها به یک جریان دیگر نزدیک شدیم این پروسه ی دیگری است که در این مبحث نمی گنجد.

به نظر می‌رسد که نزدیکی به سوسیالیسم کارگری ضد کارگر و محافل مخرب متوهم به اصلاح طلبان باعث شده است که احساسات را جای نقد سیاسی قرار دهد و از موضع انتقام به من برخورد کند.

من به هیچ وجه از رفیق بنفشه دلخور نیستیم اما به ایشان توصیه می کنم، به جای اینکه نقش میانجی‌گری بین سازمان های چپی که غالباً سوسیال دمکرات هستند را ایفا کند و به جای اینکه محمد قراگوزلو را مرکز عالم و مارکس زمانه بداند همچنین،به جای اینکه دیگران را به سطحی نگری و احساساتی برخورد کردن متوهم کند، خود به مثابه ی یک انسان مبارز و کمونیست که ازنظر من قابل احترام بوده و هست، مارکسیسم را مبنا قرار بدهد و از افتادن به دام توهم پوپولیستی جاده صاف کن های اصلاح طلب حکومتی خود را باز دارد.

رفیق بنفشه اشاره می‌کند که “

ایشان ” یعنی من” در ادامه مطلب خویش می نویسد “محمد قراگوزلو از چند سال گذشته تفکرات ارتجاعی اسلامی و دفاع از اصلاح طلبان پوسیده ی حکومتی و فلسفه ی اسلامی و حجاریانیسم را کنار گذاشته بود و به ظاهر از موضع دفاع از کمونیسم و تحزب کمونیستی و غیره و غیره صحبت می کرد” این نیز تناقضی را با خود حمل می کند که ایشان در سطور بالا دچارش می شود، در جایی از بازگشت محمد قراگوزلو صحبت می کند و در جای دیگر از “به ظاهراز موضع دفاع از کمونیسم ووو ” ایشان، از دفاع غیر واقعی قراگوزلو از کمونیسم اسم می برد. دفاع ظاهری دیگر چه معنی دارد؟ آیا قراگوزلو به راستی از مواضع سابق خویش به زعم حسن معارفی پور باز نگشته است ؟، بلکه فقط ظاهرا این کار را انجام داده است؟ در جای ایشان از” بار غنی و استفاده از مطالب قراگوزلو” صحبت می کند وبلا فاصله در پاراگراف بعدی او را پو پو لیست می نامد. این چه نتاقض عجیبی است، هم مارکسیست باشی و هم پو پولیست. این دو که با هم خوانایی ندارند؟!“

در مورد مواضع محمد قراگوزلو باید بگویم که خود رفیق بنفشه همان‌طور که به نقد او نشسته مواضع عجیب غریبی است که رد پای پوپولیسم ،

چپ سنتی، و انواع و اقسام گرایشات دیگر را در بر میگیرد.

محمد قراگوزلو همواره راست و چپ می‌زند، اینکه محمد قراگوزلو در یک جا از مارکس و لنین دفاع می‌کند در جای دیگر به لنین می توپد و می‌گوید من به هیچ وجه با لنین همسو نیستم که آگاهی را می‌شود از خارج طبقه وارد طبقه کرد. در جایی دیگر از مارکسیسم و کمونیسم لنینی در تقابل با منتقدان لنین صحبت می‌کند.

در جایی به نقد رزا لوزامبورگ می‌نشیند، در جایی از دفاع از شاملو به موضع ناسیونالیسم چپ خزیده می شود. این راست و چپ زدن و اینکه گویا قراگوزلو نه در گذشته ی دور بلکه در طی سه چهار سال گذشه بارها رنگ عوض کرده بارها خود را مدیون سنت چریک فدایی و پویان و احمد زاده ی پوپولیست دانسته را باید از خود ایشان پرسید.

این تناقض تنها مربوط به قراگوزلو نیست، این تناقض صحبت‌های من نیست، این تناقض کل چپ ایران است. کومه له هم بخشی از این تناقض است. رهبری کومه له بارها اعلام می‌کند که گویا کاک فواد سوسیالیست بوده ولی در عین حال پوپولیست بود. بلاخره این تناقض را باید شما و قراگوزلو و دیگر چپ غیر کارگری جواب بدهند، نه من.

راستش اگر مواضع رفیق بنفشه را از موضع کمونیسم و مارکسیسم بررسی کنیم علیرغم مسائل درستی که بررسی می‌کند باز در همین چارچوب فوق که اشاره کردم مورد بررسی است.

چپ ایران به جز مقطع خاصی از تاریخ همواره از عقب‌مانده ترین سنت‌های پوپولیستی رنج می برده و همواره جناح چپ ناسیونالیسم ایرانی بوده است. باید به رفیق بنفشه گفت اگر واقعن قراگوزلو از مارکسیسم و کمونیسم دفاع می کرد، ایا می توانست از یک سیستم ارتجاعی کاپیتالیستی مانند ونزوئلا و از یک شخص مرتجع مانند هوگو چاوز دفاع کند؟ بنابراین مقالاتی که از لحاظ آکادمیک و نه الزما موضع طبقاتی غنی و متکی به تعداد متعددی منبع مارکسیستی و غیر مارکسیستی است، ربطی به مواضع سیاسی ندارد.

در این شکی نیست که محمد قراگوزلو انسانی با اگاهی سیاسی بالا و سطح سواد آکادمیک است، اما هیچکدام از موارد نامبرده دلیلی بر ان نمی شود که من از موضع ارتجاعی ایشان در زمینه ی هوگو چاوزیسم و تلاش برای مظلوم نمایی از یک دلقک بسیجی مانند هوگو چاوز دفاع کنم. کاری که رفیق بنفشه هم نکرده است.

رفیق بنفشه ی عزیز همانطور که در مطلب قبل به صورت خلاصه عرض کردم، مهم نیست که انسان چند تا کتاب قطور مطالعه کرده است یا چند تا مقاله و کتاب نوشته است. مهم این است که از نقطه نظر طبقاتی و سیاسی، از موضع طبقاتی در چه جایگاهی ایستاده است و از چه طبقه یی دفاع می کند. از نظر من قراگوزلو همان طور که گفتم مقالات قابل استنادی از لحاظ کار ارزش علمی نوشته است که تعداد زیادی از انان قابل رجوع است اما در نهایت نتیجه گیری ای که می کند او را در موضع دیگری غیر از موضع کمونیسم و طبقه ی کارگر قرار می دهد و اگر کسی این را نبیند یا ببیند و عمدن ان را وارونه جلوه دهد، عملن یک اپورتونیست است. به نظر من رفیق بنفشه این موضع دست راستی قراگوزلو را دیده است و به همین خاطر است در نقد او نوشته است،اما اینکه رفیق بنفشه چه می خواهد و چه الترناتیو دیگری را معرفی می کنند، فعلن معلوم نیست.

رفیق بنفشه کمالی متاثر از فرهنگ اتحاد سوسیالیستی کارگری و کومه له هرکس که، حتی به درست از مواضع منصور حکمت دفاع کند را محکوم می کند و اعلام می کند که نباید از منصور حکمت پیامبر ساخت. در این شکی نیست که من برخلاف قراگوزلو و رفیق بنفشه و بسیاری از نیروهای موسوم به چپ از سنت تقدس چریک و بورژوازی کمپرادور و غیره بیرون نیامده ام، بلکه در مقطعی فعالیت سیاسی را شروع کرده ام که دفاع از این سنت ها و صحبت کردن از انها برای من و دیگر رفقایم نه تنها موضوعیتی نداشت، بلکه انچه برای این چپ پوپولیست مقدس بود برای ما خنده دار بود.

سنتی که مسواک مشترک و حوله ی مشترک را تقدیس می کرد و غیره از نظر ما کوچکترین ارزشی نداشت و بی ربط به مارکسیسم و کمونیسم بود. سنتی که به اموزگاران کمونیسم به مثابه ی پیامبر برخورد می کرد و از مارکسیسم و کمونیسم یک ایدئولوژی خشک و بی روح می ساخت از نظر ما کمترین اعتباری نداشت. ما از نقد این سنت بیرون امدیم، گر چه ما انتی تز این سنت نبودیم بلکه این سنت را به مثابه ی دیگر سنت های ارتجاعی شدیدن نقد می کردیم.

از نظر من در زمینه ی مباحث سیاسی هر نقدی که از موضع کارگر و کمونیسم اغاز نکند و از موضع طبقاتی به جامعه ننگرد و جامعه را جدال دو طبقه ی بورژوا و سرمایه دار نبیند، نه تنها کمونیستی نیست بلکه در تقابل کامل با مارکسیسم و سوسیالیسم است.

در مورد منصور حکمت هم اینگونه فکر می کنم تا انجا که منصور حکمت جامعه را جدال بین طبقات متخاصم اجتماعی بررسی می کند و تا انجا که کشمکش ها را از زاویه منفعت طبقه ی کارگر بررسی می کند برای من قابل دفاع بوده و هست، اما انجا که به بحث مردم و حکومت می رسد به نظر من دیگر به مارکسیسم بی ربط می شود و قابل دفاع برای هیچ کمونیستی نیست.

تنها در یک مقطع سیاسی است که منصور حکمت با درایت مارکسیستی از موضع نقد اقتصاد سیاسی این چپ را به نقد کشیده و مبلغ رادیکال ترین گرایش سیاسی چپ در جامعه مارکسیسم انقلابی و مارکسیسم ارتدکس می شود. محمد قراگوزلو از موضع دفاع از چپ عقب‌مانده به منصور حکمت می توپد و نقش آثار منصور حکمت در این مقطع در زمینه ی اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی را بعد از گذشت سالیان سال زیر سؤال می برد. این یک نقد ارتجاعی است. اگر قراگوزلو در آن مقطع یک نقد روشن‌تری ارائه می‌داد و چپ و پوپولیست آن دوران را از موضع کمونیستی به نقد می کشید، اگر من از آن دفاع نمی‌کردم حتمن در مارکسیست بودنم شکی بود. اما در آن مقطع به اقرار قراگوزلو و بنا به آثار و کتاب‌هایی که نوشته مبلغ نظام جمهوری اسلامی بوده است. از اسلام دفاع کرده است. اگر قراگوزلو در آن مقطع از چپ و کمونیست دفاع می‌کرد یا باید به صف اپوزیسیون تحمیلی ی پیویست یا باید در زندان های رژیم به جمع جانباختگان دهه ی شصت می پیوست. اما قراگوزلو مسلمان بوده است.بنا به دهها نوشته که محفل شفیق هم از خود قراگوزلو نقل کرده‌اند مبلغ فلسفه ی اسلامی بوده است. اینکه کسی روی این نکته انگشت بگذارد چرا باید باعث عصبانیت رفیق بنفشه بشود.

http://www.azadi-b.com/J/2012/05/post_71.html

این مطلب را علیرغم گرفتاری های فراوانی که دارم می نویسم تا رفیق بنفشه احساس نکند که به مطلب ایشان بی توجه بوده ام.

اما در فرصتی دیگر به نقد نقطه نظرات محمد قراگوزلو و ارزیابی از نقطه نظرات متناقض ایشان در همین چند سال گذشته خواهم پرداخت. اما حق بود که به جای بنفشه کمالی محمد قراگوزلو مطلب من را نقد نماید، ان موقع ناچار نبودم هم تناقض مطالب قراگوزلو و هم برخورد دوگانه ی رفیق بنفشه را به صورت یک مطلب و به صورت خلاصه اشاره کنم.

حسن معارفی پور

گزارش کمیته هماهنگی اعتراض علیه کنفرانس امنیتی مونیخ

über گزارش کمیته هماهنگی اعتراض علیه کنفرانس امنیتی مونیخ

گزارش کمیته هماهنگی اعتراض علیه کنفرانس امنیتی مونیخ

طبق فراخوان پیوست به همین گزارش1* فعالین ضد سرمایه داری،ضد امپریالیستی و مخالف رژیم جمهوری اسلامی ایران، به همراه رفقای اهل افغانستان شانه به شانه و در همبستگی انترناسیونالیستی با یکدیگر در یک بلوک متشکل از تعدادی کنشگران سیاسی علیه برگزاری نشست سردمداران و اربابان جنگ و سرمایه در شهر مونیخ تظاهرات کردند.
موضوع و شعارهای‌ اصلی‌ تظاهرات امسال با توجه به حمله رژیم بناپارتیستی اردوغان به کانتون عفرین در روژاوا، به حمایت از مقاومت عفرین و محکومیت سیاستهای فاشیستی و اشغالگرایانه رژیم ترکیه که با همدستی و استفاده از تسلیحات آلمانی‌ انجام میگیرد، اختصاص داشت.
بلوک ما نیز با سر دادن شعار‌های هماهنگ به همراه بلوک رفقای انترناسیونالیست آلمانی‌ و بلوک حمایت از عفرین همبستگی‌ خودمان را اعلام کردیم.
همچنین در محکومیت و مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی ایران نیز شعارهای‌ ” مرگ بر جمهوری اسلامی” و “زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، زندان شکنجه اعدام ملغی باید” گردد به زبان فارسی و آلمانی‌ فریاد زده شد.
در ضمن متنی که اینجا در پیوست است نیز*2 (بزبان آلمانی‌) در حمایت از خیزش دی ماه فرودستان در سراسر ایران، همچنین اخبار و اطلاعاتی‌ در باره دستگیری فعالین سیاسی، شرایط امروز در حکومت نولیبرال حسن روحانی نیز در تظاهرات پخش شد.
لازم به ذکر است که تعدادی از نیروهای سیاسی از جریان‌های دیگر مخالف جمهوری اسلامی، با در دست داشتن پرچم‌های شیر و خورشید نیز در تظاهرات حضور داشتند، که در همان آغاز تظاهرات در کنار ما قرار گرفتند. در ابتدا با تقاضای ما جهت کنار گذاشتن آن پرچم‌ها و سپس راهپیمایی با یکدیگر جواب ردّ دادند، که به همین خاطر پس از توافق جمعی با رفقای افغان و ایرانی‌ بلوک خودمان، صف خویش را از آنها جدا کردیم و از آنها خواستیم که در بلوک ما تظاهرات نکنند.
رفقای شرکت کننده در بلوک غیر آلمانی‌ که تشکیل داده بودیم متشکل از :
فعالین مستقلی که خودشان را ” جمعی‌ از کمونیست‌های انقلابی ایران ” معرفی کرده بودند، به همراه فعالین حزب همبستگی‌ از افغانستان، و حزب کمونیست ایران ( م ل م) بودند.
پیش به سوی همبستگی‌ و سازماندهی بیشتر
زنده باد همبستگی‌ بین الملی طبقه کارگر
زنده باد مقاومت فرودستان و زحمتکشان
مونیخ
۱۷ فوریه ۲۰۱۸
۲۸ بهمن ۱۳۹۶

*1 http://dialogt.org/khabar-61

*2 Internationale Solidarität mit den Protesten im Iran

*2 Internationale Solidarität mit den Protesten im Iran
Seit dem 28.Dezember 2017 erlebt der Iran Massenproteste in vielen Städten – u.a. auch in den vorwiegend kurdischen, arabischen und türkischen Provinzen , die sich insbesondere gegen die prekären Lebensbedingungen, hohen Lebensmittelpreise, die sprunghaft gestiegene soziale Ungleichheit, die Vernichtung von Arbeitsplätzen, Lohnausfälle und ausstehende Rentenzahlungen richten, aber auch gegen die völlige Vernachlässigung der jüngsten Erdbebenopfer und korrupten politischen, religiösen und wirtschaftlichen Machteliten sowie das diktatorische System als Ganzes.
In den letzten 25 Jahren hat der neoliberale Umbau im Iran dazu geführt, dass die überwiegende Mehrheit der Gesellschaft unter äußerst prekären Lebens- und Arbeitsbedingungen leidet und sich extreme Armut enorm ausgebreitet hat. Der aktuelle Präsident Rohani ist dabei ein neoliberaler Hardliner; er fordert offen die Abschaffung von Arbeitsrechten wie z.B. den Kündigungsschutz oder Mindestlohn und betreibt eine ausschließlich an Kapitalinteressen orientierte Wirtschaftspolitik. Ein Großteil der davon profitierenden Unternehmen befindet sich unter Kontrolle der Revolutionsgarden oder des religiösen Staatsoberhauptes Ali Khamenei.
Während die Gefängnisse voll mit Aktivist*innen der Arbeiterbewegung, Frauenrechtsaktivist*innen, Journalist*innen, kurdischen Aktivist*innen oder Aktivist*innen anderer ethnischer oder religiöser Minderheiten etc. sind, wird von westlichen Regierungen und Medien (und auch einigen Linksliberalen) häufig das Bild verbreitet: die iranische Regierung unter Rohani sei fortschrittlich und die Situation im Iran habe sich dadurch verbessert.
Das einzige, was Rohani im Gegensatz zu seinen Vorgängern anders gemacht hat, ist, die diplomatischen Beziehungen zu westlichen Regierungen zu verbessern (was sich v.a. im Abschluss des Atomabkommen ausgedrückt hat) und dadurch die Grundlage für eine Vertiefung der wirtschaftlichen Beziehungen zu schaffen. Dies ist auch der Grund, warum westliche Regierungen – und darunter ins besonders die deutsche Regierung – sowie offizielle Medien das Bild des Reformisten Rohani gerne verbreiten und sich nun nur zögerlich positionieren. Die Bundesregierung hat ihre wirtschaftlichen Beziehungen mit dem Iran nach der Verabschiedung des Atomabkommens weiter intensiviert und zahlreiche Verträge der wirtschaftlichen Zusammenarbeit geschlossen, wie z.B. im Baubereich, Infrastruktur, Landwirtschaft, Energiewirtschaft, Wissenschaft etc. Gleichzeitig benutzt Rohani die äußeren Konflikte mit Staaten wie den USA, Saudi-Arabien und Israel, wie alle anderen iranischen Machthaber auch, um die Intervention in Syrien und Jemen und die massiven Militärausgaben (bei gleichzeitiger Autoritätspolitik) zu rechtfertigen und die wachsenden gesellschaftlichen Widersprüche durch eine Politik der nationalen Versöhnung zu kaschieren.
Die Zukunft der aktuellen Proteste im Iran hängt auch davon ab, ob die iranische Regierung in der Lage ist, sie brutal niederzuschlagen. Ob sie dies tut, ist wiederum abhängig davon, wie viel Druck sie von „außen“ bekommt. Die deutsche Regierung spielt dabei eine zentrale Rolle. Sie unterhält enge wirtschaftliche und politische Beziehungen zum Iran und unterstützt die Unterdrückung von oppositionellen Bewegungen durch den Export von Rüstungsgütern und Sicherheits- und Überwachungstechnologien sowie Ausspionierung von iranischen Exillinken innerhalb der BRD – wie zuletzt 2009, bei der Zerschlagung der grünen Bewegung.
Die Durchsetzung der neoliberalen Logik, die im Iran zu den prekären Lebensbedingungen beigetragen hat, ist dieselbe, die auch hierzulande immer mehr Menschen in schlechte Arbeits- und Lebensbedingungen bringt und überall auf der Welt zu immer mehr Ausbeutung und Zerstörung führt. Deshalb endet unsere Perspektive nicht mit der Abschaffung der Diktatur im Iran, sondern richtet sich gegen die kapitalistische Ausbeutung an sich und staatliche, patriarchale und rassistische Unterdrückung weltweit.
Wir rufen deshalb zu breiten Solidaritätsaktionen auf

منشور جهانی حقوق بشر ” پلاتفرم بورژوایی بورژوازی بعد از جنگ دوم!

در این مطلب تلاش می کنم ” منشور جهانی حقوق بشر” که در 10 دسامبر 1948 در پاریس به تصویب دولت های بورژوایی بعد از جنگ جهانی دوم رسید را از موضوعی رادیکال و کمونیستی و از زوایای مختلف به نقد کشیده و ناکارایی مطالبات نیم بند این منشور که در چارچوب بورژوازی و در خدمت وضع موجود نوشته شده است، را برای خوانندگان روشن کنم.
اولا این اعلامیه در شرایطی نوشته شده بود که بورژوای جهانی بعد از جنگ جهانی اول و دوم با جنگ افروزی های ارتجاعی در کشورهای مختلف بالای 75 میلیون انسان را در دو جنگ کشته بود و تبعات جنگ بر روی زندگی میلیون ها نفر دیگر در اروپای مرکزی ، غربی، ژاپن، روسیه و سایر نقاط جهان سایه افکنده بود و بورژوازی برای انکه بتواند یک تصویر ” انسانی ” تر از خود نشان دهد،راهی جز پناه بردن به مصوباتی از قبیل اعلامیه ی جهانی “حقوق بشر”،نداشت.
فارغ از تناقضات بنیادین در این منشور که بررسی تک تک انها ممکن است به طولانی تر شدن بحث بیانجامد، کلیت منشور به دلیل افقی که در چارچوب های جهانی نظام سرمایه داری باقی مانده و فراتر از ان راهکاری را ارائه نداده، به هیچ وجه منشوری ترقی خواهانه نیست و حتی به خاطر دفاع این منشور از مالیکت خصوصی بورژوایی ( بخوانید مالکیت خصوصی بر ابزار تولید) شدیدا ارتجاعی است.
ماده ی اول این منشور این گونه اغاز می شود :
“ماده ی 1. تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.”
اولا این ماده مثل تمام ماده های دیگر تفسیر بردار ،گنگ، پوپولیستی، اخلاقی و حتی می توان گفت شدیدا مردسالارانه است.
مارکس صد سال قبل از این منشور اعلام می کند که انسان ها نه به دلخواه خود ،بلکه بنا به شرایطی که خود نقشی در تعیین ان نداشته وارد یک کشمکش طبقاتی می شوند. بنابراین بند اول اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که اعلام می کند: انسان ها “آزاد” زاده شده و حرمت و حقوق برابر دارند، از تنها لفافه سرایی بورژوایی است، چون همانطور که مارکس اعلام می کند، شرایط اجتماعی و طبقاتی برابری در جامعه ی طبقاتی وجود نداشته و انسان ها از نابرابری اقتصادی ایی که خود در ان نقشی نداشته و با تولد وارد ان می شوند رنج می برند، “حق و حقوق برابر ” به عنوان بازتاب مناسبات اقتصادی و شرایط زیست انسان در جامعه ی طبقاتی نابرابر ، چیزی جز یاوه سرایی محض و ریاکاری تببهکارانه نیست.
تا زمانی که انسان ها سهم برابر از شرایط اقتصادی و اجتماعی ایی که در ان زندگی می کنند، نداشته باشند، صحبت کردن از حق و حقوق برابر حماقت محض است.
در منشور جهانی حقوق بشر مسائلی مطرح شده است که جدا از اینکه مبهم و گنگ هستند ،ممکن است مطالبه ی حداقلی بخش وسیعی از انسان ها در سراسر جهان باشد، برای نمونه بندهایی که راجع به ازادی زندانی سیاسی و حق انتخاب محل زندگی و غیره و غیره! اما این بندهای بورژوایی به دلیل اینکه خود بورژوازی به اصطلاح مدافع حقوق بشر هیچ عملی برای اجرای این بندها به کار نمی گیرد، به هیچ وجه در چارچوب نظام سرمایه داری عملی نیست! اگر هم عملی باشد به دلیل انکه بورژوازی همیشه برای رفع بحران های اجتماعی و سیاسی خود راهی جز تعرض به معیشت اکثریت انسان ها ندارد، سریعا انها را پس گرفته و دوباره جامعه را به قهقرا می راند.
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، تناقض گفتار و عمل!
بر همه روشن است که در چارچوب های نظام کاپیتالیستی موجود، نه تنها به بسیاری از این بندها پاسخ داده نشده است، بلکه خود بورژوازی و مدافعین به اصطلاح حقوق بشر، شدیدا مانع جدی بر سر راه عملی شدن این بند ها بوده و هستند.
تا زمانی که مناسبات کاپیتالیستی حاکم است صحبت کردن از انتخاب محل زندگی به دلخواه، صحبت کردن از پایان دادن به شکنجه، کشتار انسان ها، بردگی و غیره و غیره احمقانه است.
تا زمانی که مناسبات موجود حاکم است پایان سرمایه داری در عین اینکه از یک طرف شدیدا و چهار نعل در مسیر جهانی شدن سرمایه به پیش می رود، اما از طرف دیگر سخت ترین شرایط ملی را برای انسان های مختلف از کشورهای مختلف تعیین کرده است و امکان جابه جایی از بخش وسیعی از جمعیت جهان عملا ،گرفته است.
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نه یک برنامه ی اثباتی برای اجرای بندهایی که در این بیانیه قید شده است، بلکه صرفا یک سری یاوه گویی است که تلاش دارد، چهره ی ضد بشری نظام سرمایه داری را زیر لفافه ی کلی گویی های پوپولیستی و بورژوایی بپوشاند!
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، به هیچ وجه آلترناتیوی علیه قدر قدرتی های بورژوازی هار و جنایتکار نیست، بلکه به طور واقع عین پلاتفرم بورژوازی برای منحرف کردن اذهان عمومی از جنایت های بی شمار خود بورژوازی علیه میلیون ها و میلارد ها انسان بر روی کره ی خاکی است. بورژوازی مدافع ” حقوق بشر ” از یک طرف به خاطر کسب سود بیشتر، هر روز نابودی بیشتر محیط زیست، اینده ی بشر و حقوق جمع کثیری از جمعیت کره ی خاکی را از طریق صنعت اسلحه سازی و صنایع عظیم خود نابود کرده و از طرف دیگر ادعای ” حقوق بشر ” ش گوش فلک را کر می کند.
ما کمونیست ها، مدافعین واقعی جنبش ازادی خواهی و برابری طلبی، مدافعین واقعی بازگرداندن هویت انسانی به خود انسان ها به هیچ وجه خود را در چارچوب مطالبات حقوق بشری و غیره ، محدود نکرده و بر این عقیده اییم که،هر گونه رسیدگی به آزادی و برابری واقعی جز از طریق در هم کوبیدن نظم موجود، جز با در هم شکستن دم و دستگاه بورژوازی و دولتش ، جز با استقرار دیکتاتوری پرولتاریا، جز با انقلاب اجتماعی سوسیالیستی و کمونیسم ممکن نیست.
ما صرفا خود را محدود به شعارهای پوچ و توخالی، که تنها کارایی ان تزئین تاقچه ی بورژوازی است، نکرده، بلکه از موضع رادیکال و مارکسیستی، از طریق تشکل یابی از پایین و تحزب کمونیستی و به صورت عملی در پی متحول کردن جامعه ی موجود و بنای نظام دیگری هستیم و خواهیم بود!
نظامی که در ان سیستم کار مزدوری برای همیشه بر پیچیده خواهد شد و اساس خوشبختی فرد خوشبختی اجتماعی است.
حسن معارفی پور
هایدلبرگ
11.04.2014

تظاهرات ضد جنگ باید به تظاهرات علیه کلیت سرمایه داری تبدیل شود

تظاهرات های “ضد جنگ”، علیه دولت ترکیه به خاطر جنگ عفرین، که بیشتر از جانب جریانات نزدیک به پ ک ک سازماندهی می شوند، علیرغم تاکید بر یک مساله ی مهم و ان هم پایان جنگ نابرابر و تحمیلی دولت فاشیست ترکیه به مردم عفرین، از بی افقی و سرگردانی عظیم و نبود هیچ خط و مشی تئوریک و سیاسی رادیکال رنج می برند. در این تظاهرات ها که در سراسر اروپا و امریکای شمالی و غیره برگزار می شوند، نه یک سخنرانی در نقد مناسبات ساختاری نظام سرمایه داری دیده می شود و نه درک مارکسیستی از جنگ، “جنگ به عنوان یکی از استراتژی های اصلی و پایه های نظام های امپریالیستی” طرح می شود. لنین در کتاب جاودانه اش “امپریالیسم، بالاترین مرحله ی سرمایه داری” چندین خصلت برای امپریالیسم در نظر می گیرد که یکی از ان ها دامن زدن به جنگ از جانب دولت های امپریالیستی است. جنگ از نظر لنین ادامه ی سیاست به اشکال و روش های دیگر است. دولت امپریالیستی ترکیه به عنوان یکی از اعضای اصلی ناتو که منسجم ترین ارتش ناتو را در اختیار دارد، برای ادامه ی حیات سرمایه داری امپریالیستی ترکیه، از جنگ به عنوان یک استراتژی امپریالیستی، به دلایل مختلف بهره می گیرد، تا از یک طرف افکار عمومی را از نقد مناسبات برده دارانه ی حاکم و ایدئولوژی فاشیستی اسلامیستی دولت این کشور و حزب عدالت و توسعه منحرف کند و از طرف دیگر با سرمایه گذاری بر روی جنگ، “مشروعیت سیاسی” امپریالیسم دولتی خود را بازتولید کند، هژمونی امپریالیستی خود در منطقه را نگه دارد و همزمان بحران های اقتصادی را از طریق انداختن جنگ های فرسایشی علیه دیگر نیروهای سیاسی در منطقه کنترل کند.
بی گمان جنگ علیه مردم عفرین تنها از زاویه ی نقد اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری و نقد امپریالیسم می تواند مورد بررسی قرار گیرد و هر گونه موضع گیری اخلاقی و عقب مانده در مورد کشتار شهروندان غیر نظامی، بدون توجه به ابعاد اقتصادی و سیاسی جنگ و یا در واقع بدون نقد اقتصاد سیاسی جنگ و امپریالیسم در بهترین حالت از چارچوب ناله و شکایت های عارفانه و درویشی فراتر نمی رود و کمکی به فهم مساله نخواهد کرد.
تمام احزاب و جریانات وابسته به پ ک ک، به ویژه خود پ ک ک سال ها برای صلح با جلادان حاکم در ترکیه از جمله صلح با اردوغان این چهره ی فاشیست اسلامیست منفور که بر دو ایدئولوژی اسلام سیاسی و پان ترکیسم تاکید دارد، آب از لب و لوچه شان اویزان شده بود و زمانی که اردوغان جنایتکار و نماینده ی یکی از درنده خوترین اقتصادهای نئولیبرالی در منطقه مساله ی تدریس زبان کردی در مدارس را مطرح کرد و از این طریق برای مقطع زمانی مشخصی پ ک ک را از یک اپوزیسیون در قندیل که پایگاه اجتماعی وسیعی در میان مردم کردستان دارد، به یک پوزیسیون بی خاصیت و پاسیف تبدیل کرد، کم نبود کسانی مانند شوان پرور که سال ها برای پ ک ک و گریلاها سرود می خواندند، که به دامن اردوغان سجده برده و از او ستایش کردند. شوان پرور تنها یک شخص نیست، شوان پرور نماینده ی جناح هایی از پ ک ک است که سال ها بر تپل و دهل جنگ- سازش، سازش جنگ، می کوبیدند و با هر وعده وعید مرموزانه ی حاکمان ترک، شروع به استخوان لیسی برای فاشیسم ترک می کردند.
مساله ی رهایی ملی مردم کردستان در بخش های مختلف کردستان و به ویژه در کردستان ترکیه، رویای شیرینی است که پ ک ک سال ها با ان برای خود کارت اعتبار می خرد و زمانی که از کردستان ترکیه و از پروژه ی اپورتونیستی صلح در ترکیه ناکام ماند، نیروهایش را به کردستان سوریه برد و تلاش کرد در انجا جایگاه و پایگاهی برای خود دست و پا کند و دولت پرمتیو “بی دولت” اوجالانی یا آپویی، که در واقع چیزی جز سرواژهای قرون وسطایی در ایدئولوژی آپوئیسم نیست، را زیر نام “انارشیسم” پیاده کند. جالب است که نیروهای ی پ گ و ی پ ژ، تاکنون به عشایر منطقه که قدرت و نفوذ زیادی به خاطر تکیه زدن بر زمین و پول، دارند احترام ویژه یی می گذارند و هیچ گاه از زاویه ی انتقادی به انان برخورد نمی کنند. می توان گفت که پ ک ک حزب رئال پولتیک است و چیزی بیشتر از ان نیست.
اینکه در کردستان سوریه یگان های مدافع خلق از بسیاری جهات عملی از تمام دولت های حاکم در خاورمیانه “مترقی” تر هستند، مساله ی روشنی است، اما نباید فراموش کرد، که بنیان گذار فکری این سیستم کسی جز اوجالان نیست و خاورمیانه باتلاق ایدئولوژی و نظام های فاشیستی متفاوت است. اوجالان از یک طرف ارزوی بازگشت به دوران قبل مدرنیته و مدنیت و به تعبیر دیگر مناسبات قرون وسطایی و تولید کوچک مانوفاکتوری را در سر می پروراند و از طرف دیگر بر مفاهیمی شدیدا راسیستی و سکسیستی و ضد زن تاکید می گذارد، که هیچ گونه ترقی خواهی را از لحاظ تئوریک ندارند و به شدت ارتجاعی هستند. اینکه زن مادر ملت است و غیره نشان از دیدگاه ارتجاعی و قرون وسطایی اوجالان دارد. اوجالان را می توان نماینده ی پست مدرنیسم کردی و سوفسیم معاصر در خاورمیانه معرفی کرد. البته نباید فراموش کرد که مساله ی تئوریک و پراتیک در کردستان سوریه متفاوت است. تئوری های اوجالان شدیدا ارتجاعی و فئودالی هستند، اما پراتیک نیروهای حاکم در منطقه ی تحت نفوذ ی پ گ و ی پ ژ، بخشا مترقی است. یک مساله ی مهم و حیاتی را باید در نظر گرفت و ان اپورتونیسم پ ک ک به خاطر موقعیت و ایدئولوژی خرده بورژوایی این سازمان است. پ ک ک در اروپا شب و روز از جانب چپ ها و انتی فاشیست ها حمایت می شود، اما همین حزب خود برنامه هایی شدیدا راسیستی دارد که در نوشته های اوجالان به وفور مشاهده می شود. تاکید بر روابط خونی و ملی و قبیله یی با مراجعه به دوران بربریت و الگو قرار دادن حمورابی و دیگر پادشاهان خونخوار از جانب اوجالان، نشان از مرتجع بودن و سرگردان بودن این پست مدرنیست بی دانش کرد و پ ک ک است.
پ ک ک حزبی است که هیچ پشتوانه ی تئوریک ندارد و تنها با احساسات و عواطف و اجبار و رودرباسی انداختن دیگران عضوگیری می کند. همانطور که گفتم پراتیک این سازمان در روژاوا به خاطر مترقی بودن تئوری های این سازمان نیست، بلکه به خاطر ضرورتی است که به پ ک ک تحمیل شده است. کومه له هم در سال های بعد از انقلاب 57 در کردستان ایران مائویستی بود، اما از لحاظ پراتیک به مراتب مترقی تر عمل می کرد از انچه بر روی کاغذ می امد. کنگره ی یک کومه له در واقع یک کنگره ی شدیدا عقب مانده و بی ربط به هر گونه ترقی خواهی سوسیالیستی است.
پ ک ک می خواهد ان تصویری که از این جریان به عنوان نیروی “تروریستی” و قومپرست داده می شود، را به مرور پاک کند و به یک حزب “سرعقل امده” که مساله ی قدرت سیاسی را در خاورمیانه مطرح کرده است، و در بازی رئال پولتیک جاری نقش ایفا می کند، تبدیل شود. پ ک ک به دنبال ان است که از جانب دولت های تروریست بین المللی عضو ناتو، از جانب دولت های امپریالیست و تروریست منطقه، از جانب سازمان ملل و پارلمان اروپا و دیگر نهادهای حقوق بشری به عنوان یک جریان “دمکراتیک” به رسمیت شناخته شود و از لیست “تروریستی” بیرون کشیده شود، به همین خاطر در روژاوا از سیستم دمکراتیک و دمکراسی از پایین صحبت می کند و ان را عملا هم تا حدودی اجرا می کند.

پ ک ک چپ نیست و ربطی به چپ و سوسیالیسم هم ندارد، توهم چپ بودن پ ک ک را از کله تان بیرون بیاندازید!

گفتن این مساله به چپ ها و سوسیالیست های اروپایی ازار دهنده است، چون انها همیشه به اطلاعات دست چندم مین ستریم دسترسی دارند و اطلاعات به روزی از کشمکش ها و قطب بندی های خاورمیانه ندارند. انهایی که از پول پوت و خمرهای سرخ که یک سیستم جنایتکار و ضد بشری در کامبوج را زیر نام نظام کمونیستی سر کار اورد و میلیون ها نفر را به وحشیانه ترین شکل ممکن به کام مرگ فرستاد، دفاع می کردند، الان هم از پ ک ک دفاع می کنند.

من بارها در مورد رهایی ملی اقلیت های تحت ستم نوشته ام و لزومی به تکرار ان نمی بینم، تنها چیزی که می خواهم تکرار کنم این است که ما کمونیست ها و مارکسیست های متعهد، لازم است از رهایی ملی اقلیت هایی که تحت ستم و سرکوب ملی قرار گرفته می شوند و هویت انان به عنوان شهروند و انسان انکار می شود، دفاع کنیم و دفاعمان از این اقلیت ها را نباید مشروط به این بکنیم که چه نیروی سیاسی ایی در رهبری رهایی ملی قرار گرفته است. مساله این است که ما باید از حق رهایی اقلیت های تحت ستم دفاع کنیم و این حق باید اشباع شود. اگر یک اپوزیسیون ناسیونالیست و یا راسیست مانند پ ک ک در راس جنبش رهایی ملی مردم کرد در کردستان سوریه و ترکیه است، دلیلی بر ان نیست که ما مبارزه ی توده ی مردم برای رهایی از چنگال فاشیسم حاکم را به کلی زیر سوال ببریم و در کنار فاشیست هایی مانند اسد و اردوغان جنایتکار قرار بگیریم. اگر در فلسطین تنها نیروی متشکل اپوزیسیون مخالف رژیم اپارتاید اسرائیل حماس است، دلیلی نیست که ما به مخالفت با رهایی ملی مردم فلسطین بر خیزیم و از ناتانیاهوی جلاد و رژیم فاشیستی اسرائیل دفاع کنیم. ما کمونیست ها البته برخلاف سوسیال دمکرات ها معتقد به رهایی گام به گام نیستیم و ان را رفورمیستی می دانیم، برای نمونه نمی توان مثل احزاب و جریانات مرتجع سوسیال دمکراتی مانند حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان کردستان و دیگر جریانات اعلام کرد که ما اول دنبال رهایی ملی هستیم و انقلاب و سوسیالیسم را برای بعد از رهایی ملی می دانیم. رهایی ملی از نظر من به عنوان یک مطالبه ی فرعی باید تابع رهایی طبقاتی طبقه ی کارگر کل ملیت های مقیم یک کشور باشد و اینجاست که انترناسیونالیسم سوسیالیستی، از لحاظ حقانیت و ضرورت به رهایی ملی و ناسیونالیستی پیشی میگیرد. سوسیالیسم تمام ملت ها را از استثمار و تبعیض رها خواهد کرد و نمونه ی تاریخی انقلاب اکتبر این امر را ثابت کرده است. این البته به معنی رد رهایی ملی نیست.

تظاهرات ضد اردوغان به جای تظاهرات ضد جنگ

اگر به موضوع اصلی برگردیم و کشمکش های خاورمیانه و مساله ی جنگ عفرین را به عنوان موضوع اصلی بحث و واکنش نیروهای مختلف به این جنگ را بررسی کنیم، می بینیم که در هیچ کجای اروپا و امریکای شمالی اعضا و هواداران پ ک ک که علیه جنگ دولت ترکیه بر ضد مردم عفرین به خیابان می ایند، نه امپریالیسم غرب و صادر کنندگان اسلحه را زیر سوال می برند و نه روی سخنشان به ان است. انگار کل اسلحه ها، تانکها و موشک هایی که دولت فاشیست و امپریالیست ترکیه با ان به جنگ مردم بی دفاع عفرین رفته است ساخته ی دست شخص اردوغان هستند. یکی از شعارهایی که همواره تکرار می شود این است: اردوغان فاشیست- اردوغان تروریست!! پ ک ک نقدی به سیستم سرمایه داری و دولت سرمایه داری ندارند و اصلا از این نظر می توان پ ک ک را بیسواد سیاسی خواند.
این شعار نشان از شعور پایین هواداران پ ک ک، نبود اگاهی طبقاتی در بین انان، ساده لوحی سیاسی، عدم درک صحیح از کشمکش های بین المللی که به صورت کشمکش منطقه یی در خاورمیانه ظاهر می شوند و بی خبری از تئوری امپریالیسم است.
به تعبیر دیگری می توان گفت که پ ک ک هیچ درکی از اقتصاد سیاسی سرمایه داری و نقد اقتصاد سیاسی ندارد و به صورت دیمی به سیاست مشغول است.

جنگ بین امپریالیست ها و قربانیان خاموش

جنگی که در سوریه از چند سال پیش شروع شده است، جنگ بین امپریالیست ها در سطح جهانی و منطقه ایی است. جنگ بین امریکا و اقمارش و روسیه و چکمه لیسانش است.
جمهوری اسلامی ایران و دولت ترکیه دو طرف این قضیه هستند که یکی سیاست های دولت امپریالیستی روسیه و دیگری سیاست های دولت های غربی عضو ناتو که به دنبال منابع طبیعی و مواد خام ارزان و هژمونی هستند، را پیش می برند.
امریکا در عراق بعد از براندازی رژیم صدام حسین جنگ را به ایران باخت و ایران در عراق صاحب خانه شد و امریکا را از پنجره به بیرون پرت کرد، امریکا زمانی که موقعیت دولت امپریالیستی ایران و جایگاه عمیق این نیروی تروریستی را در عراق متوجه شد، به دنبال الترناتیوسازی بود و داعش را از به هم وصل کردن القاعده، بعثی های سابق و نیروهای سنی تندرو که مورد تبعیض دولت مالکی و عبادی قرار گرفته شده بودند، درست کرد.
داعش زمانی که توانست روی پای خود بائیستد به امریکا یک دستی زد و خبرنگار امریکایی را جلو دوربین با چاقو سر برید. امریکا بعد از شکست پروژه ی داعش و ریزش نیروهای موسوم به داعش، بازپس گیری شهرهای مختلف داعش از انان توسط، نیروهای ی پ گ و دولت عراق و ارتش ازاد سوریه و غیره، به دنبال الترناتیو دیگری بود، امریکا و غرب تاکنون هم ارتش ازاد سوریه را ساپورت و حمایت می کنند و حمایت های خود را از طریق دولت ترکیه و عربستان سعودی بعد از شکست داعش به انان می رساندند. در دورانی که داعش قدرت داشت بر اساس اسنادی که امنستی انترسیونال هم منتشر کرده است بیش از بیست کشور امپریالیستی جهانی روابط مستقیم و غیر مستقیم تسلیحاتی و لجستیکی با داعش داشتند. ترکیه، عربستان سعودی، قطر و بخشا بارزانی حامیان درجه یک منطقه یی داعش بودند و اسرائیل اعضای داعش را اموزش می داد.
اما بعد از انکه توازن قوا به نفع نیروهای ی پ ک و ی پ ژ در سوریه عوض شده بود، امریکا و روسیه هر کردام تلاش می کردند، این نیرو را به نیروی مزدور خود تبدیل کنند، امریکا از لحاظ لجستیکی به نیروهای ی پ ژ و ی پ گ کمک فراوان می کرد و سربازان امریکایی با آرم ی پ ژ و ی پ گ در سوریه در حال “جنگ”، بخوانید نمایش قدر امپریالیستی امریکا، بودند!
روسیه اما در تلاش برای برقراری رابطه ی دیپلماتیک و سیاسی با انان بود و به همراه جمهوری اسلامی در تلاش بودند که این نیروها را به بشار اسد نزدیک تر کنند، تا ی پ گ و ی پ ژ با بشار وارد ائتلاف شوند. فراموش نکنیم در شرایطی که خیلی از نیروهای سیاسی غیر مارکسیست و چپ نما از “انقلاب روژاوا” صحبت می کنند، هنوز نیروهای اسد در پایتخت روژئاوا یعنی شهر قامیشلی مقرات و دفاتر خود را دارند و فرودگاه این شهر در دست نیروهای وابسته به رژیم جلاد و فاشیست اسد است. جمهوری اسلامی هم روابط حسنه یی با نیروهای ی پ گ و ی پ ژ دارد و تاکنون جمهوری اسلامی هیچ وقت وارد درگیری مستقیم با انان نشده است.

چرا امریکا و روسیه نیروهای ی پ گ و ی پ ژ را تنها گذاشتند؟

این سوال ممکن است برای خیلی ها طرح شده باشد و طرح شود، که چرا در شرایطی که دولت ترکیه حکم جهاد را در انکارا علیه نیروهای ی پ گ و ی پ ژ صادر کرده بود و با تانک های لئوپارد 2 مرزهای سوریه را پشت سر می گذاشت و از مسیر هوایی مشغول بمباران مردم بی دفاع عفرین و اطراف است، یک دفعه ناتو و دولت امپریالیست روسیه منافع ی پ گ و ی پ ژ را به دولت امپریالیست ترکیه فروختند و هیچ گونه دفاعی از مردم بی دفاع نکردند! هر کس ذره یی شعور داشته باشد و تاریخ جنگ افروزی های دولت تروریست امپریالیست امریکا را ژورنالیست وار هم مطالعه کرده باشد، بی گمان متوجه خواهد شد که این دولت در هیچ کجای دنیای به دنبال منافع مردمان تحت ستم نبوده و در اینده هم نخواهد بود، این به خاطر بد خلق و خو بودن این یا ان رئیس جمهور جلاد امریکا نیست، بلکه ریشه در ساختار نظامی دارد که بر منافع طبقاتی و اقتصادی یک طبقه ی مشخص می چرخد. دولت امریکا نماینده ی مردم امریکا نیست، بلکه نماینده ی سرمایه ی مالی و صنعتی است که در دوران امپریالیسم در دستان اقلیت محدود که کل سیاست این کشور چند صد میلیون نفری را به پیش می برند، به انحصار درامده است.
دولت امپریالیستی روسیه هم که یک دولت مطلقا ارتجاعی و نماینده ی اریستوکراسی روس است که از ایدئولوژی شدیدا ارتجاعی مسیحیت ارتدوکس دفاع می کنند، نمی تواند نماینده ی توده های تحت ستم دیگر ملل را نمایندگی کند، بنابراین توهم بافی در مورد دولت های سرمایه داری که در دوران استعمار “جدید” یعنی جهانی سازی سرمایه و به تعبیر بهتر نئوامپریالیسم نئولیبرالی، هر کدام به دنبال منافع اقتصادی و هژمونیک خود هستند، نمی توانند از منافع ملیت ها و توده ی مردم تحت ستم دفاع کنند و هر گونه انتظار از این دولت های امپریالیستی برای حفظ منافع دیگر ملل اگر ساده لوحی و تجاهل نباشد، اوج ارتجاع است.

کوتاه کنم، این جنگ در واقع بازتاب جنگ “جهانی سوم” است که به صورت منطقه یی در خاورمیانه به پیش می رود و قدرت های جهانی و منطقه یی در ان درگیر جنگ غیر مستقیم با همدیگر هستند و از طریق سیاست دخالت غیر مستقیم یا Indirect rule همین دولت های قدرتمند جهانی و منطقه یی به دنبال درست کردن الترناتیوهایی هستند که منافع انان را نمایندگی کند و از طریق این الترناتیوها منطقه یی برای منافع جهانی خود بجنگند.
در این جنگ امپریالیستی و ضد بشری، آنجلا مرکل کمتر از اردوغان سهیم نیست. مرکل این عجوزه ی محافظه کار مرتجع که در سال های اخیر به عنوان ناجی پناهجویان شناخته شده بود، یکی از مهره های اصلی امپریالیسم جهانی است که توسط بانک ها (سرمایه ی مالی امپریالیستی) و صنایع المان حمایت می شود و این مادر ترزای قرن، جنایتکار تر از مادر ترزا، به همراه حزب سوسیال دمکرات المان و حزب سبز یکی از بزرگترین نیروها و دولت ها در دامن زدن به جنگ امپریالیستی در خاورمیانه و جهان است.
در یک دنیای ازاد و برابر امثال مرکل به جای اینکه مورد قدردانی واقع شوند یا جلادانی مانند پاپ فرانسیسکو و اردوغان به جای اینکه به همدیگر هدیه ی صلح بدهند، باید به دلیل جنایت جنگی علیه بشریت به زندان ابد محکوم شوند. دریغا که جانیان این جهان خود زندانبانان این جهان هستند و انسان های انقلابی، رادیکال و مترقی همچون جانی دیده می شوند. طبقه ی کارگر و کمونیست ها روزی زمین را زیرپای این جانیان داغ خواهند کرد و حقشان را در کف دستشان خواهند گذاشت.

حسن معارفی پور
11.02.2018

زنده باد کمونیسم

über زنده باد کمونیسم

زنده باد کمونیسم

 

قدرت ما در اتحاد ماست

گروه کمونیستی و تازه تاسیس “خوشه های خشم” که متشکل از جمعی از کمونیست های انقلابی ایران است، کنفرانس رزا لوگزامبورگ و کارل لیبکنشت را در برلین اشغال کردند و بیانیه ی گروه را به زبان فارسی، انگلیسی و المانی در این کنفرانس خوانده و از تمام کمونیست ها و چپ هایی که در این کنفرانس شرکت کردند دعوت به همکاری علیه رژیم ایران کردند.

ایران جدال الترناتیوهای مختلف

سخنرانی من به زبان المانی در خانه ی سیاست و فرهنگ در شهر هایدلبرگ. عنوان “سخنرانی ایران جدال الترناتیوهای مختلف” بود. در اینجا فارغ از بررسی تاریخی اسلام به عنوان یک گرایش سیاسی به صورت کوتاه به انقلاب مشروطیت، شکل گیری اولین حزب کمونیست ایران، شکل گیری گروه پنجاه و سه نفر، حزب توده، کودتای 28 مرداد، ملی شدن صنعت نفت و شکل گیری جنبش های اجتماعی که بعضا در جنبش ناسیونالیسم چپ بودند، انقلاب 57، حمله به کردستان، جنگ 24 روزه ی سنندج، جنگ بین رژیم فاشیست جمهوری اسلامی ایران و رژیم فاشیست بعث، سرکوب انقلاب ایران در دوران جنگ، کشتار زندانیان سیاسی، شکل گیری نئولیبرالیسم از درون جنبش اسلام سیاسی و پایه های نظام جمهوری اسلام، طرح نئولیبرالی سازندگی در دوران رفسنجانی، گفتگوی بی تمدنی خاتمی و سرکوب کارگران خاتون اباد و قتل های زنجیره یی در دوران او، سرکوب گسترده ی دانشجویان در دوران احمدی نژاد، جنبش ارتجاعی سبز با رهبری ارتجاعی و به ویژه تظاهرات های گسترده در دو هفته ی اخیر پرداخته و اعلام کردم که ایرن بین سه الترناتیو انقلاب سوسیالیستی و اجتماعی، ماندگاری حکومت اسلامی با تغییرات از بالا و بازگشت رژیم ملعون سلطنتی از طریق دخالت نظامی و جنگ ناتو وجود دارد و دو گزینه ی اخر را تقریبا غیر محتمل و امکان انقلاب سوسیالیستی را در صورت ادامه ی این اعتراضات و رادیکالیزه شدن ان به واقعیت نزدیک تر دانسته و همزمان ضرورت مبارزه ی بین المللی با دولت های خونخوار و جنایتکار عضو ناتو و دولت های امپریالیست منطقه از جمله چین و روسیه و جمهوری امپریالیست اسلامی در سطح بین المللی را مطرح کرده و حمایت بین المللی طبقه ی کارگر جهانی علیه هر گونه دخالت نظامی در ایران را فراخوانده و اعلام کردم که رژیم جمهوری اسلامی تنها از طریق یک مبارزه ی قهرامیز مسلحانه و رادیکال می تواند سرنگون شود

 

Iran zwischen verschiedenen Alternativen

über Iran zwischen verschiedenen Alternativen

Iran zwischen verschiedenen Alternativen

Iran zwischen verschiedenen Alternativen.
Einordnung der aktuellen Proteste und ihrer Akteure im Iran.

Vortrag von Hassan Maarfi Poor, politischer Aktivist aus dem Iran und Student der Ethnologie und Soziologie an der Universität Heidelberg.

Seit zwei Wochen formiert sich im Iran ein sehr starker Protest von unten gegen das gesamte Regime. Getragen wird er von Unterdrückten, der Arbeiter*innenklasse und der Bevölkerung, die einerseits unter Arbeitslosigkeit, Armut, der wirtschaftlichen Krise und der Inflation leidet und andererseits unter der Repression durch die religiös-faschistische Regierung. Die Mehrheit der Unterdrückten ist nicht mehr bereit, diese brutale Gewalt und Ungleichheit zu akzeptieren und geht in unterschiedlichen Städten in Massen auf die Straße.

Die Proteste sind spontan wie eine Bombe explodiert und sorgten damit sowohl bei der Regierung als auch bei oppositionellen Parteien jeglicher politischen Ausrichtung im Ausland für große Überraschung und Verwirrung. Die Parolen und Forderungen der Protestierenden sind sehr vielfältig, von radikal linken Parolen der Arbeiter*innenklasse bis hin zu rassistischen Sprechchören, die von rechten und nationalistischen Monarchist*innen verbreitet werden. Die Bevölkerung weiß, was sie nicht haben will, aber die Mehrheit hat keine klaren Vorstellungen von einer alternativen politischen Ordnung nach einem Umsturz. Deshalb ist es für uns Aktivist*innen, die vor dem bestehenden Regime fliehen mussten, wichtig herauszustellen, welche Alternativen existieren und welche forciert werden sollten.

Der Vortrag ordnet die aktuellen Geschehnisse in ihren historischen Kontext im Vergleich zu anderen Protesten der letzten vier Jahrzehnte ein und stellt ihren besonderen Charakter heraus. Anschließend werden einflussreiche Akteure mit ihren politischen Zielen und Forderungen vorgestellt und die Rolle der deutschen Politik und Wirtschaft sowie Handlungsmöglichkeiten der deutschen Bevölkerung in der Unterstützung einer emanzipatorischen Bewegung diskutiert. Die Diskussion wird für alle Anwesenden geöffnet und ausreichend Raum für Fragen gegeben.

https://www.facebook.com/events/2089190331317390/

 

علیه کلیت نظام سرمایه داری و امپریالیستی جمهوری اسلامی

über علیه کلیت نظام سرمایه داری و امپریالیستی جمهوری اسلامی

علیه کلیت نظام سرمایه داری و امپریالیستی جمهوری اسلامی

در رابطه با مطلب نورا برکلاین، رفیق و پارتنرم در مورد حملات هیستریک و سکسیتی جمهوری اسلامی و تهدیدهای مداوم به تجاوز و فحاشی های کثیف اراذل و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی به ایشان، به خاطر رابطه ی او با من.

این اولین باری نیست که مدافعین این نظام فاشیست اسلامی و این نمایندگان اسلام واقعی به جای حمله به من و جواب به مطالبی که می نویسم، با فحاشی های سکسیستی به پارتنرم یا مادر و خواهرانم، در تلاشند من کمونیست را از مبارزه ی انقلابی علیه این نظام منحرف کنند و به مسائل پیش پا افتاده یی مشغول کنند، که هیچ اهمیتی برای من ندارد. در تمام این هجوم های سایبری، زنان به عنوان ابژه های جنسی نگاه می شوند، چون کلیت ساختار این نظام ضد زن است و زنان را به عنوان ابژه ی جنسی می بیند. زمانی که برای رفیق دوست دخترم این مساله را تعریف کردم که این اوباش از طریق تلگرام و فیس بوک، به من حمله کرده و گفته اند که زنت را می گاییم، براش خیلی جای تعجب بود و یک شب تا صبح به این مساله فکر کرد و نخوابیده بود، تا یک متنی را به انگلیسی بنویسد و جواب این جانیان سکسیست را بدهد. من متن را به زبان فارسی ترجمه کرده ام و در سایت شخصی خودم هم و دیگر شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک، تویتر و تلگرام هم منتشر کرده ام. اینجا لازم دانستم یک روشنگری هایی را شخصا بنویسم و به مردم جامعه بگویم که این جانیان ضد زن و سکیست متجاوز، این پدوفیل های اسلامی اولین بارشان نیست که اینگونه دست به این اعمال شنیع و ضد انسانی می زنند.

یک حیوان در حال مرگ به هر طرفی جفتک پرت می کند

جمهوری جنایتکار اسلامی ایران، همچون یک لاشه ی افتاده بر زمین در حال مرگ اخرین نفس های خود را می کشد. این رژیم مثل یک انسان در حال غرق شدن است که به هر طناب پوسیده ایی اویزان می شود، تا خود را از مرگ نجات دهد. این نظام ملعون و منفور مخالفین سیاسی خود را، کسانی که به صورت جدی علیه کلیت این نظام و ساختار سرمایه داری اسلامیستی، فاشیستی و امپریالیستی ش می جنگند حملات گوناگون می کند. یکی از این حملات، حملات شخصی و اخلاقی است. در ایدئولوژی فاشیستی اسلامیستی جمهوری اسلامی ایران، زنان همیشه همچون ابژه های جنسی دیده شده اند و می شوند و همیشه مناسبات سکسی و جنسی زنان که از نظر من با نوشیدن یک لیوان اب تفاوتی ندارد، پاشنه اشیل زنان دیده می شود. مناسبات جنسی و ازادانه ی زنان همیشه سرکوب شده است، اما از طرف دیگر همین اراذل و اوباش بزرگترین فاحشه خانه های اسلامی را در کنار مرقد رضای گور به گور در خاورمیانه درتس کرده اند و این حاکمیت از طریق این صنعت توریسم جنسی اسلامی به نام صیغه نه تنها سودهای کلان به جیب زده است، بلکه حاکمان تشنه ی سکس از این طریق بدجوری اغوا می شوند. اراذل و اوباش پدوفیلی در حاکمیت این رژیم، قمه کشان شعبانیست، بسیجی های کله پوک، سپاهیان بی ترمز و قاتل و در کل کسانی که هنوز به این نظام فرو ریخته و این جنازه ی متعفن توهم دارند و به صورت عقیدتی از این دستگاه سرکوب و جنایت دولتی دفاع می کنند، حملات سایبریکی را به سوی فعالین به وحشیانه ترین شکل ممکن در کنار انواع دیگر حملات فیزیکی، مسلحانه و تروریستی شروع کرده اند. لازم به ذکر است رژیم جنایتکار و متعفن جمهوری اسلامی از همان روزهای اول سر کار امدنش با حمله به تظاهرات های زنان در هشت مارس های سال 57 و 58 در تلاش بود نیمی از جمعیت جامعه را سرکوب کند، تا سرکوب ان نیم دیگر جامعه راحت تر صورت گیرد. نظام حاکم بر ایران یک نظام سکسیست و متشکل از مجموعه یی اخوند پدوفیلی که در حوزیه ی علمیه ی قم از کودکی مورد سوء استفاده های جنسی قرار گرفته شده اند و خود حاکمین و اطرافیان این نظام این عمل شنیع و ضد انسانی را با مخالفین سیاسی خود انجام می دهند. اسیدپاشی اسلامی بر روی چهره های زنان، در طی سالیان دراز در این نظام جنایتکار وجود داشته است و در دوران ریاست جمهوری رئیس جمهور بنفش بعد از سال ها دوباره اوج گرفت.

کم نبودند زنان ازاده و کمونیستی که توسط این جانیان قبل از اعدام مورد تجاوز قرار گرفته شدند، تا جنایتکاران و جلادان تیرخلاص زن اسلامیست و فاشیست به وظیفه ی اسلامی خود عمل کرده باشند و همزمان هم سادیسم خود را به صورت ارضای یک طرفه و تجاوز به زنان زندانی نشان دهند. نظام جمهوری اسلامی ایران از لحاظ ایدئولوژیک کار متفاوتی از پیامبر پدوفیل اسلام نکرده است. پیامبر جلاد مسلمانان جهان هم در هر جنگی، اسرای زن را با همین قوانین کثیف اسلامی مورد تجاوز جنسی قرار می داد. زمانی که پیامبر این اوباش خود شخصا مجری این اعمال شدیدا ضد زن باشد، نباید انتظار داشت، جلادان فاشیست و تروریست اسلامیست حاکم در ایران دست به چنین اعمالی نزنند.

در سالیان گذشته رژیم جمهوری اسلامی در بین نیروهای سیاسی اپوزیسیون رخنه کرده بود و توانسته بود به یک سری اطلاعت خصوصی و مناسبات خصوصی بین انسان ها دسترسی پیدا کند. یکی از این اراذل و اوباش تروریست اطلاعاتی کسی جز نادر کیانی مهره ی سوخته ی جمهوری اسلامی نبود که در کومه له نفوذ کرده و بعد از افشا شدن و فرار به ایران، به همراه تیم وزارت اطلاعات، وبلاگ ها و سایت های مختلفی چون “کومه له از درون” سایت “آکام نیوز” و دهها وبلاگ دیگر را اداره می کردند. این جانی تروریست، مزدور و این مهره ی سوخته ی رژیم، زمانی که به ایران برگشت، تلاش داشت با منتشر کردن مناسبات جنسی بین رفقای کومه له و از جمله مناسبات جنسی خود من و رفیق همسر سابقم و انتشار عکس های کاملا عادی ما در حال بوسیدن در اینترنت، با برخوردهای تا مغز استخوان ارتجاعی، اخلاقی،ضد انسانی و بیش از هر چیز ضد زن، ما را از پروسه ی فعالیت سیاسی باز دارد و مشکلات روحی روانی درست کند. ما تنها به این خزعبلات اخلاقی و ارتجاعی کوچکترین بهایی ندادیم، بلکه ان را تبلیغ برای کمونیسم و ازادی انسان می دانستیم و اتفاقا خوشحال بودیم و هستیم که موی دماغ نظامی هستیم که قاتل هزاران انسان مبارز و کمونیست بی دفاع و زندانی سیاسی است. اگر روابط ازاد جنسی بدون توجه به سنن ارتجاعی و مذهبی، زشت و مکروه است، پست من نماینده ی زشت ترین اصول هستم. اگر سکس برای زن نامشروع است و برای مرد افتخار است، پس من ترجیح می دهم زنی باشم که با انسان های مختلفی خوابیده است و قوانین کثیف و ضد زن این نظام ها را زیر پا گذاشته است.

 سران جنایتکار جمهوری اسلامی و ساندیس خوران این نظام روز مرگتان فرارسیده است. این دست و پا زدن ها و جفتک پراکنی به طرف دیگران نشان می دهد که شما از مرگ حتمی خودتان هراس دارید. ما با سرنگونی انقلابی و رادیکال شما گور شما سکسیست ها را برای همیشه خواهیم کند.

ما حق تان را کف دستتان خواهیم گذاشت. شما فحاشی سکسیستی کنید و زن را به عنوان ابژه ببینید، ما با مبارزه ی رادیکال و انقلابی مرگ کلیت نظام شما را فراخوان دادیم و ان را عملی می کنیم.

مرگ بر جمهوری سکسیست و ضد زن جمهوری فاشیست اسلامی ایران

مرگ بر تمام اراذل و اوباش وابسته به این نظام

زنده باد سوسیالیسم

حسن معارفی پور

جواب نورا برکلاین فعال سیاسی چپ رادیکال، رفیق و شریک زندگی ام به فحاشی های پی در پی اراذل و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی Answer to sexist insults and threats by supporters of the Iranian regime

über جواب نورا برکلاین فعال سیاسی چپ رادیکال، رفیق و شریک زندگی ام به فحاشی های پی در پی اراذل و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی Answer to sexist insults and threats by supporters of the Iranian regime

جواب نورا برکلاین فعال سیاسی چپ رادیکال، رفیق و شریک زندگی ام به فحاشی های پی در پی اراذل و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی Answer to sexist insults and threats by supporters of the Iranian regime

 

“من می خواهم “زنت” و مادرت را بکنم”!

ترجمه ی حسن معارفی پور

ایا واقعا این تنها جوابی است که شما در جواب به فعالیت ها و برنامه های سیاسی حسن معارفی پور دارید؟

به عنوان دوست دختر او ( نه زنش، چون ما برای عشمقان به هیچ مشروعیت مذهبی و دولتی نیاز نداریم)، بگذار به شما ها بگویم که هر کدام از ما برای خود صاحب شخصیت مستقل است. اگر شما به دنبال ان هستید که بر علیه یک نفر موضع گیری کنید، این دیگر چه معنی ایی دارد که نفر دیگری را تهدید کنید؟ تهدید به تجاوز یک انسان، ایا تنها جواب سیاسی شما و جهت گیری تان در مقابل نقد رادیکال یک انسان دیگر (حسن معارفی پور) است؟

این روشن است که شما هیچ برهان با محتوایی ندارید و قافیه شدیدا بر شما تنگ شده است، که اینگونه به بی حرمتی به جای جواب سیاسی و برهان در جواب نقد های حسن معارفی پور پناه می برید.

شما نمی فهمید که با این عمل خودتان را مورد بی حرمتی قرار می دهید. شما خود را با این کار یک متجاوز خطاب می کنید. شما به من، حسن و هر کس دیگری که ان را می خواند، می گویید که در پی انجام عملی هستید، بدون اینکه اجازه ی من برای انجام این عمل را در نظر گرفته باشید. شما با این کنش نشان می دهید که  مسائلی که به زنان مربوط می شود، قبل از انکه مسائلی باشند که به خود زنان مرتبط باشند، به شکلی از اشکال مسائلی هستند که به مردانی مرتبط اند که بر روی انان اعمال قدرت می کنند، اما هیچ کدام از شما اعمال قدرتی بر من ندارید و نمی توانید داشته باشید. ممکن است تصور این مساله برای شما سخت باشد: اما من یک انسان مستقل هستم و هر طور که دوست دارم و عقلانی می دانم، البته در رابطه ی اجتماعی با زندگی دیگران و بدون ضرر رساندن به انان، زندگی می کنم بدون اینکه خودم را دست کم بگیرم و اعمال قدرت بر خودم را قبول کنم.

زمانی که می گویید به من تجاوز می کنید، شما نمی دانید که این عمل یک عمل یک طرفه است و با این کار، نه تنها من، بلکه تمام زنان را به عنوان ابژه نگاه می کنید.

 این شکل از اعتراض شما (ابژه یی کردن زنان) نشان می دهد، که تا چه اندازه ضروری است یک انقلاب رادیکال اجتماعی برای در هم شکستن کل سیستم صورت پذیرد، سیستمی که بر اساس مذهب و مردسالاری تلاش می کند زنان را به عنوان نیمی از کل جامعه از انسانیت و انسان بودن تهی کند- سیستمی که بر اساس ارعاب، تبعیض و تفرقه انداختن بین انسان ها شکل گرفته است و انسان ها با منافع مشترک را متفرق می کند، تا بتواند به حاکمیت دیکتاتوری خود ادامه دهد. سیستمی که در نهایت از طریق استثمار و بهره کشی از توده ی مردم به منافعش می رسد.

اما توده ی مردم دیگر از این سیستم بیزارند و کاردشان به استخوان رسیده است. مردم دیگر بیشتر از این، این میزان از فشار، محدودت و سرکوب را تحمل نمی کنند. توده های مردم در سطح وسیع به دنبال تغییر رادیکال این سیستم هستند.

به خاطر این مسائلی که بالاتر اشاره شد، است که نقش و حضور زنان در این انقلاب تا این اندازه حیاتی است: ما همه در جنگ با نظامی هستیم که تلاش می کند با تفرقه اندازی بین انسان ها و تقسیم انان در گروه های مختلف و بهره گیری از مذهب برای مشروعیت دادن به تفرقه بین انسان ها به حیات خود ادامه دهد، این سیستم چیزی جز سرمایه داری نیست، نظامی برای استثمار از طبقه ی کارگر بنا نهاده شده است. ما برای نظامی مبارزه می کنیم که در ان اختلاف طبقاتی رخت بر بندند و تمام انسان ها از حقوق برابر برخوردار باشند، انسان ها بر اساس جنسیتشان طبقه بندی نشوند و هیچ کس به خاطر گرایش جنسی اش قضاوت و محاکمه نشود، سیستمی که در ان توانایی انسان، رنگ پوست، قومیت و غیره مانع رسیدن انسان به این حقوق برابر نشود

 

Answer to sexist insults and threats by supporters of the Iranian regime.

„I will fuck your wife and your mother” – is that really the only answer you have for Hassan Maarfi Poor’s political statements and activity?

As his girlfriend (not wife, because we don’t need any religious or state legitimation for our love) let me tell you that each of us is one person for her*himself. If you want to argue against one person – what is the sense of threatening another person? Is the rape of one person your only answer to radical criticism of your political orientation by another person? It is obvious that you want to insult Hassan because you don’t have any arguments with content.

But don’t you see that you are insulting yourself? You are calling yourself a rapist. You are telling Hassan, me and whoever wants to read it, that you will do something to me which means you are planning to do it without caring about my consent. You are clearly showing us that for you a woman’s affairs are actually the affairs of men somehow in power over her. But none of you is in power over me.  Maybe it is hard for you to imagine: I am an independent person living my own life as I find it right – in relation with others of course, but not subordinating myself.

By telling that you will fuck me, in a very one-sided way, you are objectifying me and you are objectifying me only for the reason of being a woman, which means that you are objectifying all women.

And this is how you are demonstrating that we really need this revolution to be radical, to completely break with this system, which is built on religious patriarchy and tries to take away humanity from one half of humanity – which of course is only one line among which people are split in this dictatorship, where in the end very few are profiting from the exploitation of the many.

But the people are fed up with this. The people do not accept this humiliation and oppression any more. The people will radically change the system.

This is why the role of women is so important in this revolution: We are fighting against a system that is trying to weaken the people by splitting them in different groups, using religion to legitimize its capitalist politics of exploitation of the working class. We are fighting for an order with equal rights and possibilities for all humans beyond class and beyond categories of gender, sexual orientation, ability, skin color and ethnicity and others!

Nora Braecklein political activist

 

ایران جدال الترناتیوهای مختلف

über ایران جدال الترناتیوهای مختلف

ایران جدال الترناتیوهای مختلف

بحث های من در مورد ایران جدال الترناتیوهای مختلف

حسن معارفی پور

ضرورت دست بردن به اسلحه و مبارزه ی مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران

über ضرورت دست بردن به اسلحه و مبارزه ی مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران

ضرورت دست بردن به اسلحه و مبارزه ی مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران

این بحث در ادامه ی بحث رفیق ژوبین خضری صورت گرفته است

 

درباره ی ضرورت اعتصاب در اوضاع کنونی

صحبت های حسن معارفی پور در صفحه ی صدای انقلاب در مورد ضرورت اعتصاب در اوضاع کنونی در ایران

Intenationale Solidarität ist notwendig

Ich frage mich: Wo bleibt die internationale Solidatität mit der Arbeiterklasse des Irans? Warum berichten die deutschen und europäischen Linken nicht von den Protesten im Iran? Wo ist euer Internationalismus?
Die meisten linke Leute und Parteien unterstützen reaktionäre Parteien und nationalistische Bewegung wie die PKK. Es gibt “linke” Parteien, die die iranische Regierung als “antiimperialistisch” bezeichnen und unterstützen, aber wenn die Bevölkerung und die Arbeiterklasse im Iran das gesamte politische und kapitalistische System in Frage stellt, dann sind linke Deutsche und Europäer stumm und sprachlos!

Es lebe Sozialismus und internationale Solidarität

Hassan Maarfi Pour

proteste-im-iran-55799745

در مورد اعتراضات اخیر در ایران و معرفی صفحه ی صدای انقلاب

über در مورد اعتراضات اخیر در ایران و معرفی صفحه ی صدای انقلاب

در مورد اعتراضات اخیر در ایران و معرفی صفحه ی صدای انقلاب

ایران در استانه ی انقلاب پرولتری

استراتژی و تاکتیک های چپ رادیکال و طبقه ی کارگر برای عبور از وضع موجود و تبدیل این شرایط به یک شرایط انقلابی

تکرار تبلیغات جمهوری اسلامی به ضرر طبقه ی کارگر است

قبل از هر چیزی باید بگویم که، بستن این اعتراضات به ناف احمدی نژاد و رئیسی، اگاهانه یا ابلهانه تبلیغ برای خط بیت رهبری است، در راستای منافع جمهوری اسلامی و برای ماندگاری این رژیم است. در این گیر و دار و طغیان و شورش گرسنگان در ایران،  رسانه ی امپریالیسیتی، ضد انقلابی و پرو رژیم همچون بی بی سی گرفته و حتی بعضی چپ های نا امید و افسرده ی سیاسی خارج کشور، هر یک تلاش می کنند به نوعی این اعتراضات رادیکال و از پایین را که ریشه در چهل سال سرکوب سیستماتیک و ساختاری، استثمار و بهره کشی حاکمان و سرمایه داران متحدشان از طبقه ی کارگر دارند، را به ناف رئیس جمهوری پیشین و تیم او ببندند. اگر این عمل اگاهانه باشد، می توان آن را عملی در راستای خدمت به ماندگاری رژیم جهل و جنایت پیشه ی امپریالیست اسلامی دانست و اگر ابلهانه هم چنین مواضعی گرفته شود، باز هم پیامد مشابهی دارد و در خدمت ارتجاع است. چپ روی کودکانه همیشه به راست روی ارتجاعی ختم می شود.

کمونیسم به مثابه ی جنبش

چپ و کمونیسم ایران بارها قربانی حماقت و مواضع معوج و ضد کارگری خود شده است. چپ و کمونیستی که درک درستی از نقد اقتصاد سیاسی نداشته باشد و به تئوری مارکسیسم مسلح نباشد، همیشه گول هیاهوی راست و رسانه های تا مغز استخوان ضد انقلابی و ضد کمونیستی مانند بی سی سی مدافع پر و پا قرص این رژیم تروریست و فاشیست را خواهد خورد. کمونیسم و سوسیالیسم علمی مورد نظر ما نه یک جنبش ایدئولوژیک و عقیدتی بلکه جنبش اجتماعی حی و حاضر حکومت شوندگان است که تمایلی به پیروی و استثمار در سایه ی حکومت فعلی ندارند و دنیای دیگری را می طلبند. کمونیسم جنبشی است که به صورت تفکر و جهان بینی نقش می بندد. جنبشی که منفعتش رهایی طبقه ی اجتماعی مشخصی است.

کمونیسم به عنوان یک منفعت طبقاتی و یک سیستم اجتماعی تولیدی

کمونیسم یک منفعت است که باید اشباع شود، منفعتی که به صورت تئوریک نقش می بندد و تئوریزه می شود. کمونیسم چیزی جز نفی مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و اشتراکی کردن آن نیست. ما می خواهیم در جهانی زندگی کنیم که کسی از نیروی کار دیگران برای خود سرمایه و رفاه فراهم نکند. در جهانی که همبستگی اجتماعی بین انسان ها جای رقابت و لت و پاره کردن یکدیگر را بگیرد. در جهانی که خودخواهی و اگوئیسم انسان برای همیشه گور خود را گم کند، در جهانی که هر انسان به اندازه ی توان خود کار کند و به اندازه ی نیازش از امکانات اجتماعی بهره مند شود. اگر تلاش برای رسیدن به این جهان نامشروع است، پس من ازاین عدم مشروعیت به رادیکال ترین شکل ممکن دفاع می کنم. برای رسیدن به این جهان، ما نمی توانیم سرمایه داران و اریستوکرات ها و اخوند های خونخوار و انگل که به زندگی انگلی عادت کرده اند و از طریق عرق و خون دیگران برای خود زندگی لوکس و مرفه فراهم کرده اند، را متقاعد کنیم که دست از این زندگی مرفه بکشند و در یک شرایط برابر زندگی کنند. بورژوازی و حاکمان مدافع وضع موجود و متحدین این نظام، هر نوع تغییر موقعیت شان از یک موقعیت مسلط به موقعیت تحت سلطه را نوعی مرگ برای خود می دانند و به همین خاطر حاضرند، بمیرند اما در یک شرایط برابر با دیگر اقشار جامعه زندگی نکنند. فاشیسم و راسیسم اینجا خود را به صورت تنفر شدید از اقشار پایین جامعه و تهی دستان و طبقه ی کارگر نشان می دهد.

راهکار ما برای دگرگونی در وضع موجود

ما با اریستوکرات ها، راسیست ها، فاشیست ها، صاحبان سرمایه، حکومتی ها و در یک کلام طبقه ی حاکم، در هیچ جای دنیا و به ویژه در ایران منفعت مشترکی نداریم و ما به عنوان سرکوب شدگان، استثمارشدگان، اکثریت تحت ستم، بعضا اقلیت های حاشیه یی شده، نمی توانیم با دیسکورس (گفتمان)، طبقه ی مسلط را قانع کنیم که دست از حکومت کردن، دست از سرمایه و منافع خود بکشد، به همین دلیل ما برای رسیدن به منافعمان راهی نداریم جز در هم کوبیدن قهرامیز و انقلابی این جانیان که خون ما را در شیشه کرده اند.

شورش گرسنگان، شورشی طبقاتی است

در شرایطی که نزدیک به چهار دهه حاکمیت یکی از هار ترین نظام ها در ایران هر گونه امکان دستیابی کارگران به آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی را از بین برده است، نباید شکی داشت که در میان کارگران گرایشات متعددی وجود دارد که ممکن است مطلقا در تضاد با همدیگر باشند؛ اما منفعت مشترک طبقاتی، و سرنوشت مشترک طبقاتی، مقدم بر ایدئولوژی است و ایدئولوژی را شکل می دهد. کارگران زمانی که به صورت طبقه وارد میدان می شوند و با اعتصاب و اعتراضات خیابانی شان، به چیز دیگری غیر از انقلاب و سرنگونی طبقه ی حاکم رضایت نمی دهند، تنها آن موقع است که گرایشات فکری و عقیدتی تابع منافع می شود و منفعت مشترک طبقاتی برای رسیدن به رهایی بر هر نوع عقیده پیشی می گیرد. اما این به معنی آن نیست که ما به صورت پوپولیستی با گرایشات بعضا راسیستی، مذهبی، لمپنیستی، سکسیستی و غیره برخورد کنیم. ما به عنوان نیروهای چپ و کمونیست تحت هیچ شرایط تبلیغات خود علیه ناسیونالیسم، مذهب، سکیسم، لمپنیسم و گرایشات ارتجاعی در بین طبقه ی کارگر و خارج از ان قطع نخواهیم کرد. ما در پروسه های مختلف قبل از انقلاب، در دوران اعتلای انقلابی و بعد از انقلاب با تمام قوا در پی فرهنگ سازی رادیکال و انقلابی خواهیم بود و تحت هیچ شرایطی به گرایشات عقب مانده و ضد بشری اجازه ی نفوذ به سازمان ها و تشکیلات های رادیکال کارگری نخواهیم داد. ما به تبلیغات خود علیه ارتجاع در هر شرایطی ادامه خواهیم داد.

این شورش در ایران یک شورش کاملا طبقاتی و خودجوش از پایین از جانب حکومت شوندگانی است که دیگر تمایلی به ماندن در چارچوب این حکومت و نظام مرتجع امپریالیستی ندارند و به همین خاطر شورش و طغیانی کاملا برحق، چپ و رادیکال است و شعارهای این شورش در بسیاری از شهرهای کشور، نشان از واقعیت است. اعتراضات مال باختگان به عنوان پیشدرآمد این جنبش علیه سودجویی و غارت بنیادهای مالی سرمایه داری جمهوری اسلامی نشانی است از اینکه در نهایت تضادهای طبقاتی سوخت اصلی قیام مردمی است. نباید فراموش کرد که انگل های لیبرال و پروامپریالیست پروفاشیست هم درصدد از راه به در کردن این اعتراضات نشسته اند.

شورش خیابانی غیر متشکل باید تبدیل به تشکیلات های رادیکال شود

تشکیلات برای پرولتاریا از شام شب ضروری تر است. بدون تشکیلات محصول مبارزات کارگران به جیب تشکلات اریستوکراتیک بورژوازی و جریانات پرو امپریالیست راست خواهد ریخت. کافی است که احزاب و جریانات جنایتکار فاشیست سلطنت طلب چهار تا فعال سابق کارگری سندیکالیست راست مانند منصور اسانلو را به عنوان رهبر کارگری به جامعه تحمیل کنند و یا کثافت های انسان کشی سابقا ساواکی که کمونیست ها و کارگران در دوران پهلوی جنایتکار در زندان ها شکنجه می کردند به همراه مهاجدین فاشیست توسط سازمان های تروریستی بین المللی و ناتو به عنوان الترناتیو به مردم ایران حقنه شوند، ان زمان توده ی مردم غیر متشکل در مقابل تشکیلات های دون کیشوتی خاندان پهلوی و مجاهدین فاشیست که توسط ارتش امریکا به عنوان الترناتیو برای فردای ایران شناخته می شوند و از جانب تروریسم بین المللی ناتو هم حمایت می شوند، می توانند مردم غیر متشکل را شکست دهند و یک حکومت و دولت مرتجع تر و جانی تر از جمهوری اسلامی را سر کار بیاورند. اوضاع لیبی درس آموزنده ی پیش روی ما گذاشته است، درسی که کارگران و توده های مردم معترض در ایران می توانند از ان بهره بگیرند، تا بعد از خامنه یی جلاد، رضا پهلوی و یا رجوی فاشیست سر کار نیاید.

تشکیلات هایمان را از همین امروز درست کرده، آن را سراسری کنیم و با ابزار تشکیلات هر نوع خطری را حاشیه یی کنیم.

انقلاب

انقلاب را باید از انفجار اجتماعی جدا کرد. هر انقلابی یک انفجار اجتماعی است ولی هر انفجار اجتماعی الزاما انقلاب نیست. تفاوت انفجار اجتماعی با انقلاب در این است، که در یک پروسه ی انقلابی نیروهای متشکل و رادیکال می توانند انقلاب را در مقاطع سرنوشت ساز هدایت کنند و از این طریق مانع سر کار آمدن ارتجاع و فاشیسم می شوند. برای تبدیل کردن یک قیام خیابانی به یک انقلاب اجتماعی، استراتژی، تاکتیک، موضع گیری به موقع، اقدام های اصولی و رادیکال و بعضا دست بردن به اقدامات مسلحانه برای ترساندن و شوکه کردن دشمن لازم است. مبارزه ی مسلحانه از این زاویه قابل دفاع و اصولی است، اما مبارزه ی مسلحانه برای ما کمونیست ها هیچگاه نمی تواند استراتژی ایی برای سرنگونی یک نظام و جایگزینی ان با نظام بهتر باشد. مبارزه ی مسلحانه همیشه برای ما یک تاکتیک است.

در پروسه ی انقلابی، توده ی مردم با اولین ابزاری که در دست دارند علیه حکومت کنندگان خواهند جنگید. در این شرایط ضرورت تحزب کمونیستی و رادیکال بسیار ضروری است. اگر احزاب کمونیست رادیکال و حزب کمونیست طبقه ی کارگر در دسترس باشد، که مدام به مردم خط بدهد و در شرایط ضروری توده ها را به اسلحه مسلح کند، رژیم فعلی امکان مقاومت را از دست خواهد داد. در غیر این صورت فاشیسم می تواند در نتیجه ی یک انفجار اجتماعی بدون برنامه قدرت سیاسی را به دست بگیرد.

مشروعیت و عدم مشروعیت

مشروعیت یا عدم مشروعیت یک نظام، بیشتر یک تز لیبرالی است که وارد ادبیات چپ هم شده است. این گفتمان به تنهایی نمی تواند مسائل پیچیده ی اقتصاد سیاسی را توضیح دهد. در حقیقت مشکل ما مارکسیست ها با طبقه ی حاکم تنها از زاویه ی عدم مشروعیت نیست، بلکه از زاویه ی حقوقی و اقتصادی است. ما تحت هیچ شرایطی در چارچوب یک سیستم بورژوایی نمی توانیم به حقوق انسانی خود برسیم و از بردگی اقتصادی رهایی یابیم، به همین خاطر لازم است که نقدهای اخلاقی و پیش پا افتاده در مورد اینکه این نظام مشروعیت سیاسی دارد یا ندارد، را کنار گذاشته و از زاویه ی نقد اقتصاد سیاسی و حقوقی به مبارزه با این سیستم برویم. اگر اکثریت مردم در یک نظام به دمکراتیک یا غیر دمکراتیک “مشروعیت” این نظام ضد عقلانی را با رای خود به رسمیت بشناسند، دلیلی ندارد که ما این نظام بردگی مدرن را سیستمی مشروع بخوانیم. به همین خاطر ما باید از این گفتمان های بورژوایی فاصله بگیریم و کل سیستم اقتصادی و سیاسی را به عنوان یک سیستم نابرابر و ظالمانه به صورت رادیکال زیر سوال ببریم و برای گرفتن حقوق انسانی خود یعنی پایان دادن به بهره کشی از طبقه ی کارگر، ازادی و برابری تحقق بخشیم.

مبارزه ی مسلحانه

مبارزه ی مسلحانه ی خیابانی در زیر سایه ی دولت جنایتکار و دیکتاتور تا خرخره مسلحی مانند جمهوری اسلامی، راهکار نهایی برای براندازی نهایی رژیم خونخوار و تروریست جمهوری اسلامی است. هر گونه رومانتیزه کردن مبارزه و تمرین دمکراسی و خزعبلاتی از این قبیل را باید در دوران اعتلای انقلابی کنار گذاشت و برای رسیدن به منافع مقطعی و نهایی دشمنان را به قهرامیزترین شکل ممکن زمین گیر کرد، تا بتوان بر فراز نظم فروریخته سیستم جدیدی را بنیان گذاشت، در غیر این صورت یک پروسه ی انقلابی می تواند، شکست بخورد و به فاشیسم یا سیستم ارتجاعی مشابه یا بدتر از سیستم قبلی ختم شود.

به دست گرفتن اسلحه و انحصار سرکوب از جانب طبقه ی کارگر باعث خواهد شد، که جریانات ماجراجو، مرتجع، فاشیست و خونخوار ضدانقلاب، امکان این را پیدا نکنند که بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی موی دماغ طبقه ی کارگر و کمونیست ها شوند.

ایران-در-استانه-ی-انقلاب-پرولتری.1ما کمونیست ها باید تلاش کنیم بیشترین ازادی های اجتماعی را گسترش دهیم و همزمان هر تعرض ضد انقلابی را با انقلابی ترین شکل ممکن سرکوب کنیم.

حسن معارفی پور

31.12.2017

درباره ی اعتراضات ضد حکومتی در ایران

 

از هر طریق ممکن شده باید در ایران اسلحه تهیه شود و هژمونی این اعتراضات به دست نیروهای چپ و کمونیست بیفتد‌. تصور خامی که در بین توده ها ممکن است وجود داشته باشد، این است که کمونیست ها تشکیلات های فرقه یی خارج از طبقه ی کارگر باشند و تصویری که کمونیسم اسکولاستیک و سنتی ایرانی به جامعه منتقل کرده است و در بین احزاب چپ در خارج کشور بازتولید شده است، تا حدود زیادی با این تصورت خوانایی دارد. کمونیسم از نظر من جنبش عینی و واقعی طبقه ی کارگر برای زیر و رو کردن ساختار نظامی است که بر استثمار انسان از انسان بنیاد گذشته شده است و کمونیست ها نیروی جدا از طبقه ی کارگر نیستند که نه به خاطر عقاید مشترک به صورت دارویش دور هم جمع می شوند، بلکه منفعت مشترک و طبقاتی عینی، منفعتی که مرزهای ایدئولوژیک را پشت سر می گذارد است، مبارزات کارگران را به صورت یک طبقه به همدیگر وصل می کند و جنبه ی سراسری به ان می دهد. کارگران، زنان، جوانان و اقشار محروم و اقلیت ها در یک پروسه ی انقلابی و با یک انقلاب کارگری همگی با هم رها می شوند و این نیروها باید در سطح وسیع به هم بپیوندند. تنفر غریزی از رژیم باید به سازمان دهی اگاهانه تبدیل شود و جزوه های انقلابی در مورد مسائل مربوط به تشکیلات های رادیکال و دولت و انقلاب در سطح وسیع منتشر و دست به دست شوند. ما اگر بخواهیم تمام انسان های همفکر را دور هم جمع کنیم شاید نتوانیم بیشتر از دویست نفر را در یک گروه جمع اوری کنیم، ولی زمانی که مساله ی منفعت طبقاتی مشترک در میان است، میلیون ها انسان برای رسیدن به منافع طبقاتی مشترکشان دور هم جمع خواهند شد و علیه سیستمی که خون انان را به شیشه کرده است به قهرامیزترین شکل ممکن مبارزه خواهند کرد. تصور اینکه به صورت رفورمیستی و در نتیجه ی گفتگو با سران نظام جمهوری اسلامی و در یک فضای “دمکراتیک” و “صلح امیز” بتوان اتوریته و اقتدار حاکمان و همدستان سرمایه دارانشان را به زیر کشید، تصوری خام، ساده لوحانه و ابلهانه است و نباید این تصور در بین طبقه ی کارگر گسترش پیدا کند. مساله ی مهم دیگر این است که ما کمونیست ها تحت هیچ شرایطی نباید از یک موضع بالا و اریستوکراتیک به توده های کارگر و کسانی که از لحاظ طبقاتی با انان سرنوشت مشترک و منفعت مشترک داریم برخورد کنیم،(برخوردی که متاسفانه بعضا توسط برخی کمونیست های متاثر از افکار اریستوکراتیک به طبقه ی کارگر به عنوان سیاهی لشکر برای پیشبرد انقلاب صورت گرفته و می گیرد.) ما کمونیست ها، زنان، روشنفکران چپ و متعهد به منافع طبقه ی کارگر خوشبختی خود را در گروه رهایی طبقه ی کارگر جستجو می کنیم و هر گونه رهایی از چنگال استثمارگران را در گرو رهایی از مناسبات کار مزدوری و استثمار و بهره کشی انسان از انسان می دانیم. انقلاب از نظر ما برخلاف یاوه سرایی طرفداران وضع موجود، رفورمیست ها و چپ های لیبرال، تغییرات فکری در ذهن انسان ها نیست، بلکه تغییرات عینی اجتماعی به صورت فراقانونی و قهرامیز است. قهر البته نباید با خشونت غریزی و بیرحمانه علیه افراد به صورت اندیویدوال در نظر گرفته شود، بلکه قهر انقلابی، به کار گیری ابزار خشونت علیه خشونت سیستماتیک و ساختاری دولتی است. زمانی که دشمنان ما تا دندان مسلح هستند و زندان ها، سیستم اموزشی، مذهب، سیستم سرکوب پلیسی، ارتش و دیپلماسی را در اختیار دارند، تنها ابزار ما تشکیلات منسجم و متحد سراسری مسلح برای در هم شکستن قهرامیز خشونت سیستماتیک و ساختاری دولتی و در هم کوبیدن تمام ارگان های دولتی است. اگر‌ اعتراضات سراسری شوند، هزاران کمونیست اواره و متواری از سرکوب سیستماتیک دولتی دولت تروریست جمهوری اسلامی و متعهد به رهایی طبقه ی کارگر مثل من از خارج کشور برای سرنگونی این نظام تا خرخره جانی و منفور به ایران برخواهند گشت و کار و زندگی و درس و دانشگاه را رها خواهند کرد، چون سراسری شدن این اعتراضات به معنی مرگ این رژیم خواهد بود. باید گروه ها و هسته های مخفی و مسلح رادیکال و کمونیستی درست شوند و رهبری این اعتراضات ضد حکومتی از پایین را به عهده بگیرند. چپ و کمونیست در ایران باید مساله ی قدرت سیاسی را در عرصه ی عمل بعد از سقوط این نظام جنایتکار به امر واقع تبدیل کند. اراذل و اوباش عقیدتی وابسته به این رژیم را در دادگاه های انقلابی علنی محاکمه ی انقلابی خواهیم کرد. زمین را زیر پایتان داغ کرده ایم فاشیست های تروریست وابسته به جمهوری جنایت پیشه ی فاشیستی امپریالیستی اسلامی.

سرنگون باد جمهوری اسلامی
زنده باد انقلاب پرولتری

حسن معارفی پور

زنده باد انقلاب

über زنده باد انقلاب