کمونیسم فوبیا در سیستم اکادمیک اریستوکراتیک آلمان

شش ماه پیش از طرف یکی از رفقای چپ به عنوان مدرس برای ارائه ی یک سمینار در مورد بررسی ماتریالیستی و تاریخی راسیسم در سرمایه داری توسط یک دانشگاه در شرق المان دعوت شده بودم و قرار بود از روز 24 تا روز 27 م ماه نوامبر این سمینار را در دانشگاه ارائه دهم.
چند روز پیش معرف من که خود استیستنت در دانشگاه است، با من تماس گرفت و اعلام کرد که دانشگاه حاضر نیست این بودجه یی که برای سمینار در نظر گرفته شده بود را پرداخت کند. اگر دوست داشته باشی می تونی مجانی ان را ارائه دهید. من هم که از چند و چون قضیه و کمونیسم زدایی در دانشگاه های المان اطلاع دارم، اعلام کردم که حاضرم مجانی این سمینار را ارائه دهم. ایشان هم گفتند که ما باید بدانیم که روی چه موضوعاتی کار کردی و من تمام موضوعاتی که در این مدت اماده کرده بودم را برایش فرستادم.
موضوعاتی که قرار بود در این سمینار ارائه شوند به شرط زیرند:

نژاد، برساختی که به “واقعییت” تبدیل شده است (با تمرکز بر روی مباحث مارکسیستی در زمینه ی “هویت” و رهایی، منابع ارائه شده، در باره ی مساله ی یهود، نقد فلسفه ی حق و مقالات مرتبط به مساله ی نژاد پرستی)

راسیسم به عنوان تنفر طبقاتی علیه ستمدیدگان و مبارزه ی طبقاتی طبقات سلطه گر علیه ستمدیدگان (بررسی تاریخی شکل گیری راسیسم در سرمایه داری به عنوان یک ایدئولوژی اریستوکراتیک و ضد کارگر) راسیسم و کلاسیسم با مراجعه به تئوری اندراس کمپر، راسیسم و رقابت در سرمایه داری،

بازتولید راسیسم در زمینه ی مساله ی مسکن به صورت سیستماتیک (با رائه ی مباحث انگلس در کتاب در باره ی مساله ی مسکن و نقد نظریات کلکتویست هایی مانند پرودون و توسعه ی این نظریه به شرایط امروز و مقایسه ی داده های اماری در زمینه ی مساله ی مسکن، و بحث های دیوید هاروی و هانری لوفور در مورد حق زندگی در شهر)

میهن پرستی، ملت و ملیت گرایی، ناسیونالیسم با تمرکز روی تئوری های مارکسیستی از جمله نظریات هوبسبام و بندیکت اندرسون، لنین و لوگزامبورگ و منصور حکمت

فاشیسم، یکی از اشکال حکومت بورژوایی و فرزند جنبش های راسیستی (تمرکز بر روی مباحث و نظریات تروتسکی در زمینه ی جنبش های فاشیستی، بازخوانی استالین از فاشیسم و بررسی جامعه شناختی نظریات مکتب ماربورگ از راینهارد کونئل گرفته تا فرانک دپه)

راسیسم و مساله ی پناهندگی ( تمرکز روی مباحث خودم در زمینه ی مسائل انتگراسیون و اسیمیلاسیون، مولتی کالچرالیسم، کمک های سرکوبگرانه به مثابه ی نوعی کمک راسیستی و تجربیات خودم به عنوان یک اکتیویست با اگاهی کمونیستی)

قرار بر این که در اخرین روز این سمینار، از موضع مارکسیستی نقدهای خود را به گرایشات و متدولوژی های بورژوایی در زمینه ی مساله ی راسیسم، هابیتوس و گفتمان ارتجاعی پست مدرنیستی و تئوری های پسا استعماری که تمام تمرکز خود را بر روی رنگ پوست و غیره بدون توجه به مسائل اقتصادی متمرکز کرده است، بحث های دورکهایم و ماکس وبر و دیگر متفکران بورژایی ارائه داده و در روز اخر یک نتیجه گیری از این بحث ها ارائه دهیم.

متاسفانه به دلیل حاکم بودن فضایی پرو اسرائیلی در دانشگاه های المان و حمایت دولت راسیست این کشور بدون قید و شرط از صهیونیسم، منتقدین اسرائیل و صهینونیسم امکان تدریس در دانشگاه ها را ندارند.

در نهایت دانشگاه اعلام کرد که این سمینار به ماه مه موکول خواهد شد و باید به صورت گروهی تصمیم گرفته شود که ایا من صلاحیت ارائه ی این سمینار را دارم یا نه!

سرکوب و سانسور و اختناق در المان بیداد می کند!
همین چند روز پیش بود که رفیقمان کریم شامبرگر را در دانشگاه ماکسیملیان مونیخ رد صلاحیت کردند و حق تدریس را از وی گرفتند.

تنها راهی که برای ما باقی مانده است، مبارزه ی بی امان علیه این سیستم خوفناک سانسور و سرکوب است.
ما چیزی جز زنجیرهایمان برای از دست دادن نداریم!

حسن معارفی پور

کمک به زلزله زدگان یک وظیفه ی انسانی است

 
 
حوادث طبیعی هم همیشه جان انسان های تحت ستم و فقیر را بیش از ثروتمندان خواهد گرفت. می توان گفت حتی طبیعت هم علیه فقراست و ظلم طبقاتی به بشر در بلایای طبیعی و غیره هم خود را به اشکال مختلف نشان می دهد. کشتی تایتانیک یک نمونه ی روشن است. در هنگام زلزله و سیل و طوفان و بهمن و غیره هم اغلب این فقرا و تهیدستان هستند که قربانی می شوند. امنیت مساکن انسان های تحت ستم بارها بیشتر در معرض بلایای طبیعی است تا انسان های سرمایه داری که در منازل با امنیت بالا زندگی می کنند. کمک به زلزله زدگان جدا از اینکه یک امر و وظیفه ی انسانی است، عملی طبقاتی در همبستگی با توده های تحت ستم هم هست.
هر کس هر کمکی می تواند بکند لازم است بدون هیچ قید و شرطی به مردم تحت ستم و زلزله زده و گیر کرده زیر اوار بکند.
نباید تحت هیچ شرایطی به خزعبلات رژیم خونخوار جمهوری اسلامی و دشمن مستقیم توده های تحت ستم بها داد.
جمهوری اسلامی مثل هر دولت سرمایه داری دیگر، با ایجاد شکاف طبقاتی بین طبقات مختلف و مناطق مختلف کشور و درست کردن نوعی هیرارشی، ضربه پذیری طبقات محروم جامعه را در مقابل حوادث طبیعی بالا برده است.
از همینجا اعلام می کنم که سرمایه داری جمهوری اسلامی تروریست ایران در خلق این حوادث نقش اصلی را ایفا می کند. پول هایی که صرف تروریزه شدن و اسلامیزاسیون خاورمیانه می شود را می توان برای درست کردن مساکن بسیار امن برای تمام طبقات جامعه سرمایه گذاری کرد و تلفات بلایای طبیعی را به حد صفر رساند، اما این دولت خونخوار و امپریالیست تحت هیچ شرایطی حاضر به سرمایه گذاری در زمینه های عمرانی و به ویژه در زمینه ی مسکن نبوده و نیست و دشمنی خود را با طبقات محروم و تحت ستم جامعه با اشکال مختلف بیان کرده و نشان می دهد.
 
مرگ بر جمهوری تروریست امپریالیست اسلامی ایران
 
هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال
13.11.2017

Abschiebungen beenden!

Image

Azad Zandi

Azad Zandi ist der nächste Person, der gerade von der Abschiebung bedroht ist.
Ich werde als Aktivist der Geflüchteten Abschiebung der Flüchtlinge als ein barbarischer rassistischer Umgang mit den Menschen bezeichnen und sehr stark ablehnen und kritisieren. Abschiebung ist menschenverachtend und barbarisch, weil andere Menschen in diesem Fall, die Menschen die im Staatsapparat arbeiten, für bestimmte Menschen (Flüchtlinge) entscheiden, wo sie leben müssen. Die deutsche Regierung nimmt in meisten Fällen Menschen als Flüchtlinge auf, die ihren Charakter an die Kirchen und Missionaren verkaufen und sich von der repressiven Hilfe der Behörden und Kolonialismus des Christentums als eine rassistische barbarische Religion, die absolut eurozenteristisch ist, beeinflussen lassen und zum Christentum konvertiert werden.
„Multikulturalsimus“, „Leitkultur“, abendländische Kultur etc. sind Verschwörungen für die Verschärfung der Assimilation gegen Migranten und Flüchtlinge, aber die werden als „Integration“ in der Gesellschaft dargestellt. Wenn du nicht in der Lage bist dich an diesen christlichen feudalistischen Werten, die gerade unter kapitalistischen und imperialistischen Herrschaftsformen die Welt regieren, dich anzupassen, dann muss du mit allem (Abschiebung, Ablehnung Duldung etc.) rechnen.
Die politischen Aktivisten wie Azad Zandi werden von der Abschiebung bedroht und die damaligen iranischen Polizisten des iranischen Staatsapparates bekommen politisches Asyl, weil sie sich taufen lassen und konvertiert werden.
Deutsche Waffen töten die Menschen weltweit und das ist nach kapitalistischem Sinn legitim, deutsche Waffen und Soldaten (Bundeswehr) überschreiten die Grenzen von anderen Länder mit militärischer Gewalt und das wird als legitim und sogar notwendig dargestellt, aber wenn Flüchtlinge ohne Gewalt und Waffen nach Deutschland kommen, müssen sie jede Zeit Angst haben abgeschoben zu werden.
Nein zur Abschiebung!
Nein zum Militarismus des deutschen Imperiums!
Lassen Sie unsere Genoss*innen, die als Flüchtlinge nach Deutschland kommen in Ruhe!
Hassan Maarfi Poor (Politischer Aktivist)
Heidelbrg 13.11.2017

 

 

 

Abschiebung ist Mord!

 

Die Abschiebung von Mehdi Mehrabi von Deutschland nach Italien kann tödliche Konsequenzen für ihn haben. Falls die italienische Regierung ihn nicht aufnehmen will und ihn in den Iran zurückschickt, wird er sehr wahrscheinlich wegen seines politischen Hintergrundes ermordet werden.

Mehdi Mehrabi war im Iran politisch aktiv und gehört zur kurdischer Opposition, deshalb muss er in Deutschland anerkannt und sein Leben geschützt. Wir sagen nein zur mörderischen Deportation und Zerschlagung der Menschenrechte von deutschem imperialistischen Staat.

Abschiebungen beenden!
Ihr dürft nicht für das Leben der andern entscheiden!
Finger weg von den Geflüchteten

Hassan Maarfi Poor(Politischer Aktivist)

13.11.2017

23482866_1807665242857021_1821219434_o

 

کمونیسم ما و “کمونیسم” آنان!

کمونیسم در ایران بیش از هر زمانی بحران زده است. کمونیست های ایرانی علیرغم دستیابی به “منابع” کمونیستی به زبان فارسی در سال های اخیر، شدیدا گیج می زنند و سرگردانند. نیروهای “روشنفکر” چپ نمای سیاه اندیش که هر کدام خود را مبلغ کمونیسم و “تئوریسین” خطاب می کنند و برای خود دار و دسته یی درست کرده اند، برای زدن کمونیسم و انقلاب اکتبر به ارتجاعی ترین تزهای راست ها، نئولیبرال ها، سبزها، سوسیال دمکرات ها و هر مرتجع دیگری پناه می برند.
جدیدا این نیروها خوانش ضد انقلابی و ارتجاعی موشه پوستون از مارکس را به کمونیست ها توصیه می کنند. موشه پوستون تئوری پرداز یک جریان ارتجاعی صهیونیستی خونخوار به اسم “انتی دویچ” در المان است. انتی دویچ ها از امپریالیسم تروریستی امریکا و اسرائیل به عنوان راهکاری برای حل مساله ی “سرمایه داری” دفاع می کنند و به بزرگترین لابیست های اسرائیل در المان تبدیل شده اند.
مساله ی یهود و کشتار یهودیان به دست نظام فاشیستی هیتلر بهانه یی برای ترویج کثیف ترین و راسیستی ترین ایدئولوژی یعنی صهیونیسم در خاورمیانه و جهان شده است.
کسانی که موشه پوستون یا ادورنو را کمونیست می دانند و به لنین می تازند و لوگزامبورگ متزلزل را به عنوان الترناتیو لنین خطاب می کنند، منشویک های امروزی هستند که در تلاشند به بورژوازی سواری بدهند و این مجال را فراهم کنند که این مناسبات تا بی نهایت بازتولید شود و خود را سرپا نگه دارد. منشویسم امروزی و سوسیال دمکراسی راست هر پرچمی که بر افرازد، نمی تواند فراتر از رفورمیسم برود. انقلابی گری پوشالی این نیروها و پرداختن به مسائل انتزاعی و بی ربط به شرایط واقعی زندگی توده های کارگر و زحمتکش انان را به فرقه های شبه مذهبی تبدیل کرده است که تنها لاف زنی “تئوریک” و چرندیات پراکنی انتی کمونیستی بلدند. در بین این جریانات کم نیستند کسانی که در خارج کشور به عنوان “هگل شناس” و مارکس شناس و تحلیل گر مارکسیسم یک دکان باز کرده اند و برای خود دار و دسته ی چند نفره یی جمع کرده اند که به خزعبلات انان گوش بدهند و برای انان به به و چه چه کنند. عناوین دکتر، متفکر، فیلسوف، هگل شناس، مارکس شناس، ادورنو شناس، کارل شمیت شناس، هایدگر شناس و نیچه گرا، فوکوئیست، فوکویامائیست ووو ممکن است در بین محافل چند نفره ی متوهم به تغییر از طریق بالا بردن سطح “دانش” اکادمیک کمک کند، اما بر روی زمین سفت مبارزه ی طبقاتی به درد درز لای دیوار هم نمی خورد.
این ها طوطی هایی بیش نیستند که به صورت طوطی وار ادبیات “اکادمیک” و تحلیل های بورژوایی در مورد مارکس و مارکسیسم را تکرار می کنند و اگر ویکی پدیا و جزوه های خلاصه شده ی این یا ان نویسنده را ازشان بگیرید، بی گمان توانایی ده دقیقه بحث منسجم بدون تعریف کردن چند خاطره از ننه و پدر بزرگشان را ندارند.
من علاقه یی به اسم بردن از این سوسیال دمکرات های مرتجع ندارم، اما در این شکی ندارم در فردای انقلاب برای هر کدام از این منشویک های چپ نما و مارکسیست های قانونی، کلاس های اموزشی مارکسیسم انقلابی خواهیم گذاشت تا زباله هایی که در ذهنشان هست و به صورت فله یی بر روی صفحه ی اینترنت می ریزند، به همراه تحلیل های دادائیستی شان را به زباله دان تاریخ انداخته و سر عقل بیایند.
یک تریلی تئوری ارتجاعی به اندازه ی پشیزی فعالیت سیاسی رادیکال و ملیتانت و سازمان یافته ارزش ندارد.
تئوری انقلابی اما خود پراکسیس است. از این زاویه می توان گفت بازگشت به متون دست اول مارکس و گذر از تعابیر دست هزارم مارکسیسم جهان سومی ملوس یک ضرورت گریز ناپذیر برای هر کسی است که به دنبال نقد اقتصاد سیاسی و تغییرات رادیکال در مناسبات بردگی، کار مزدی و استثمار به نفع یک زندگی بدون بهره کشی انسان از انسان است. از این زاویه می توان گفت که لاف زنی های “اکادمیک” به درد محافل پنج شش نفره ی مجذوب اریستوکراسی می خورد که توده هایی کارگر و زحمتکش را به سبک نیچه با الاغ مقایسه می کنند.
کسانی که در تلاشند توده های کارگر و زحمتکش را از طریق کاربرد ادبیات اریستوکراتیک اکادمیک از دسترسی به متون سیاسی و اقتصادی و غیره محروم کنند، با گوشت و پوست و استخوان در ارتجاع اریستوکراتیک غرق شده اند و این ها در بهترین حالت می توانند روده درازان خوبی برای محافل چند نفره ی خود باشند.
در نهایت می توان گفت که تحلیل های سیاسی و “تئوریک” و کپی پیست های این عالی جنابان اریستوکراتیک از متون اصلی و بلغور کردن ان به صورت “تئوریک” به زبان پارسی نه کمکی به بهبود اگاهی طبقاتی می کند و نه الزاما در پی تولید اگاهی طبقاتی از خارج از طبقه است، این تحلیل ها صرفا تحلیل های محفلی پای بافور و پشت درهای بسته هستند و نمونه ی ان را می توان در قهوه خانه ها و کافه تریا های شهر هم در سطح دیگری مشاهده کرد.
مشغله ی ما کمونیست های پراتیک و مارکسیست های معتقد به ارمان کمونیسم و انقلاب پرولتری، نه صرفا تحلیل اوضاع و مناسبات، بلکه تغییر ان با نیروی مادی خودمان به عنوان اخرین طبقه ی انقلابی و سرکوب شده است. اسلحه ی ما اعتصاب و سازماندهی انقلابی و در نهایت نبرد قهرامیز و مسلحانه ی خیابانی است. مارکسیسم برای ما از جنبه ی فلسفه ی حقوق این امکان را فراهم می کند که برای گرفتن حقوق انسانی و پایه یی خود یعنی بازگرداندن محصول کار خودمان به خودمان ، رسیدن به برابری و پایان دادن به جامعه ی طبقاتی به قهرامیز ترین شکل ممکن سرکوبگران را سرکوب کنیم و هر مقاومتی را به صورت انقلابی و مسلحانه در هم بشکنیم. مساله ی مبارزه ی مسلحانه برای ما به عنوان راهکار نهایی برای سرنگونی سرمایه داری و نابودی ضد انقلابیون مرتجع از این جنبه اهمیت دارد که انان با زبان خوش و از راه های قانونی حاضر به تن دادن به مطالبات مطلقا برحق ما و منافع کارگران نیستند، به همین خاطر در یک پروسه ی انقلابی هر کس که تسلیم نشود و مقاومت ارتجاعی سازمان دهد، باید انتظار مرگ هم بکشد. یک انسان عاقل بین یک زندگی برابر با دیگر اعضای جامعه و مردن بی گمان اولی را انتخاب خواهد کرد، اما کم نیستند اریستوکرات ها و بورژواهای خونخواری که طبقه ی کارگر را پست و کثیف می دانند و مرگ را بر زندگی غیر اریستوکراتیک در برابری مطلق با دیگران ترجیح می دهند. این ملعون ها جواب خود را در ان دوران به بهترین شکل خواهند گرفت.
حسن معارفی پور
هایدلبرگ
 
 

کمونیسم کارگری یا پوپولیسم ضد کارگری کارگر پناه

 

برای صدمین بار کمونیسم کارگری در جمع وحوش ناسیونالیست و پان ایرانیست فاشیست و لیبرال “دمکرات” سلطنت طلب و مشروطه خواه و دیگر قماش قومپرست و راسیست اریایی حضور پیدا کرد و لکه ی ننگ دیگر بر پیشانی جنبش خرده بورژوایی ایی که منصور حکمت پرچمدار ان بود، به جا گذاشت. شرکت شاخه های مختلف کمونیسم کارگر در کنگره ی “سکولار- دمکرات” های ایرانی مایه ی ننگ برای رهبری، اعضا و هواداران کمونیسم کارگری و حکمتیسم در ایران است.

کمونیسم کارگری با تمام شاخه هایش همواره کومه له _سازمان کردستان حزب کمونیست ایران که از نظر من یک جریان ناسیونالیست چپ کردستانی است، را به خاطر همکاری و نشست با احزاب ناسیونالیسم کرد، به ناسیونالیست بودن محکوم کرده و به درست هم محکوم کرده اند، اما خود این جریانات مشغول چکمه لیسی برای سرخوردگان از رضا پهلوی و سلطنت طلبان پان ایرانیست پان فاشیست اریایی هستند.

کمونیسم کارگری سال هاست که نماینده ی یک جنبش همه با هم خرده بورژوایی است و منصور حکمت زمانی که حوادث کوی دانشگاه را مشاهده کرد و بی افقی و همه با هم بودن جنبش های اجتماعی در ایران را مشاهده کرد، از کمونیسم به پوپولیسم چپ نمای خرده بورژوایی جهش پیدا کرد و طبقه ی کارگر و مفهوم اگاهی طبقاتی و تحزب کمونیستی کارگری را از موضوع برنامه ی حزبی خارج کرد و یا ان را تبدیل به کلیشه های بی ارزش همچون مارک های تجاری کرد.

به دنبال مرگ منصور حکمت کمونیسم کارگری بیش از هر زمانی به راست چرخید و هر روز بیشتر از بنیان های اصلی مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری اولیه که در اثار اولیه ی منصور حکمت و کمونیسم کارگری در اتحاد مبارزان کمونیست، حزب کمونیست ایران و اوایل سال های نود در دوران انشعاب و بعد از انشعاب دور شد.
کمونیسم کارگری امروز با تمام جناح هایش یک جریان خرده بورژوایی رفورمیستی صرفا سرنگونی طلب است که به هر طناب پوسیده یی برای سهیم شدن در قدرت در کنار اصلاح طلبان و سلطنت طلب های فاشیست و خونخوار اویزان شده و می شود.

جریان حمید تقوایی در دوران اعتراضات جنبش سبز از اپوزیسیون به پوزیسیون رژیم تبدیل شد و عملا نماینده ی بخشی از جناح های درون حکومتی یعنی اصلاح طلبان و جنبش سبز در خارج کشور را می کرد.

حکمتیست ها در این اواخر به سیاه لشکر مسعود بارزانی و جریانات ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق تبدیل شدند و لکه ی ننگی بر پیشانی خود به جا گذاشتند.
حزب حکمتیست اکثریت قبلا اذر ماجدی را به تجمع این “سکولار-دمکرات” های فاشیست ایرانی فرستاد.
در کنگره ی فعلی “سکولار-دمکرات” های فاشیست پان ایرانیست، شمی صلواتی از حزب کمونیست کارگری ایران و ثریا شهابی از حزب حکمتیست اقلیت شرکت داشتند. دفعه ی قبل مینا احدی از حزب کمونیست کارگری شرکت داشت ولی حزب حکمتیست اقلیت ان را بایکوت کرده بود.

کمونیسم کارگری امروز بیش از هر زمانی از ارمان کمونیستی و کارگری فاصله گرفته است و نقد این جریانات خرده بورژوایی اپورتونیست و چپ نما، از نقد انارشیسم و سوسیال دمکراسی اروپایی ضروری تر است.

ما اجازه نخواهیم داد که کمونیسم کارگری یا هر جریان خرده بورژوایی دیگری بیش از این کمونیسم و مارکسیسم را در جنبش چپ ایران به لجن بکشد.
نقد رادیکال و کمونیستی از چپ خرده بورژوایی و اتوپیست اپورتونیست، در کنار نقد سیستم حاکم و بورژوایی توسط مارکس و انگلس در اثار مختلف با دقت کامل در ان دوران به پیش رفت و لنین هم بخشی زیادی از حیات مبارزاتی و سیاسی خود را به نقد نیروها و احزاب خرده بورژوایی و بورژوایی و رفورمیستی چپ نمای کارگر پناه اما در واقع شوینیست اختصاص داد.

سوسیالیسم تخیلی دوران مارکس و سوسیالیسم شوینیستی و رفورمیستی دوران لنین، امروز در اپوزیسیون چپ ایران به بهترین شکل ممکن خود را بازتولید کرده و می کند. برای هر کمونیستی که به سرنگونی انقلابی و رادیکال جمهوری اسلامی و استقرار نظام سوسیالیستی معتقد است، نقد این چپول های وطنی چپ نمای در واقع راست، از شام شب ضروری تر است.
حسن معارفی پور

Die Analyse des Geldes bei Karl Marx und Marcel Mauss Gemeinsamkeiten und Kontroversen

1.    Einleitung

 

Das Thema Geld ist ein komplexes Thema. Es in einer kurzen Arbeit und in wenigen Worten zusammenzufassen ist nicht einfach. Ich versuche in dieser Arbeit mit Bezug auf Karl Marx und Marcel Mauss die Analyse des Geldes als Thema aufzugreifen und so gut wie möglich zusammenzufassen.

Über Marcel Mauss als einen Vertreter des französischen „Evolutionismus“ und einen der wichtigsten Charaktere in der Ethnologie und Mitarbeiter des „Année Sociologique“ mit Durkheim wurde viel geschrieben. Er hatte einen sehr widersprüchlichen Charakter und wurde oft in unterschiedlichen Bereichen unterschiedlich interpretiertet. Seine Leser*innen stellen seine theoretische Weltanschauung unterschiedlich dar. Durch seine Theorie der „Gabe“ wurde er in der Wissenschaft bekannt. Er betrieb nie eine ethnologische Feldforschung, aber durch das intensive Lesen anderer feldforschender Ethnologen wie Malinowski, Boas, Smith und Frazer (Ardabili 2017) erlangte ein starkes ethnologisches Verständnis. Was ich hier beschreiben will, ist nicht expliziert die Theorie der „Gabe“ oder andere theoretische Untersuchung von Mauss, sondern seine Analyse des Geldes, die auch teilweise mit der „Gabe“ verbunden ist. Nebenbei werde ich Mauss Gemeinsamkeiten und Kontroversen zur Analyse des Geldes bei Karl Marx herausstellen, einer der bedeutsamsten Denker, Theoretiker, Philosophen, Politiker, Aktivisten, Ökonomen und vor allem ein revolutionärer Charakter mit ethnologischem Verständnis. Besonderes Augenmerk soll auf die Ethnografie des Geldes und der Entstehung des Kapitalismus gelegt werden. Marx Analyse der asiatischen Produktionsweise und der orientalischen Despotie in „Grundrisse der Kritik der politischen Ökonomie“ (Marx 1999: 50ff.) gehören zur ethnologischen Arbeit, die mit seiner Theorie des „Wissenschaftlichen Sozialismus“ (Engels 1962, 202-208) die menschliche Gesellschaft beeinflusste und Marx in unterschiedlichen Bereichen bekannt machte. Was Marx von damaligen utopistischen Sozialisten und der idealistischen Dialektik Hegels, vom mechanischen Materialismus und anderen Wissenschaftler*innen unterscheidet ist in Engels Buch „Entwicklung des Sozialismus von der Utopie zur Wissenschaft“ expliziert aufgegriffen worden. Engels schreibt am Ende des zweiten Kapitels:

„Hiernach erschien jetzt der Sozialismus nicht mehr als zufällige Entdeckung dieses oder jenes genialen Kopfs, sondern als das notwendige Erzeugnis des Kampfes zweier geschichtlich entstandener Klassen, des Proletariats und der Bourgeoisie […]. Diese beiden großen Entdeckungen: die materialistische Geschichtsauffassung und die Enthüllung des Geheimnisses der kapitalistischen Produktion vermittelst des Mehrwerts verdanken wir Marx. Mit ihnen wurde der Sozialismus eine Wissenschaft, die es sich nun zunächst darum handelt, in allen ihren Einzelheiten und Zusammenhängen weiter auszuarbeiten“ (Engels 1962: 209).

Was Marx von Mauss stark unterscheidet ist die Marxsche Philosophie der Praxis und der Versuch einer Emanzipation der Menschheit durch die Emanzipation der Arbeiter*innenklasse in einem revolutionären Prozess, also durch die Negation des Privateigentums und durch Verwirklichung der Philosophie (Marx 1969b, S. 391). Marcel Mauss aber spricht von einer Form der Gabe, die in unterschiedlichen Gesellschaften existierte und teilweise in modernen Gesellschaften immer noch existiert.  Wenn Mauss im Bereich der Wissenschaft und besonders in der Ethnologie gelesen wird, wird Marx und Marxismus in hunderten unterschiedlichen Richtungen gelesen. Marx hat die Wissenschaft mit seiner kritischen, radikalen Weltanschauung sehr stark beeinflusst und seine Theorie schuf für ein bestimmtes Zeitalter eine neue Ordnung in der Welt. Der erste Versuch der Verwirklichung des Kommunismus im Sinne der Marxschen Theorie im Zeitalter des Kapitalismus und der Bourgeoisie war 1870/71 in Frankreich (Paris) (Marx 1962a, S. 313–365). Die Pariser Kommune war eine der ersten Formen der sozialistischen Herrschaft, die von Marx sowohl kritisiert als auch sehr stark unterstützt wurde. Die Oktoberrevolution 1917, die chinesische Revolution 1949, die Kuba Revolution 1959 und viele andere Revolutionsformen und -bewegungen haben sich mit der emanzipatorischen Analyse von Marx und dem Marxismus identifiziert. Eine dieser Bewegungen war auch die Bewegung der 1968er Jahre und die Studierendenbewegung sowohl in Europa, als auch weltweit[1]. Die Analyse dieser Bewegungen kann leider kein Thema dieser Arbeit sein, aber was ich sagen möchte ist, dass Marx und Marxismus nicht nur im Bereich Wissenschaft, sondern in anderen gesellschaftlichen Bereichen sehr unterschiedlich dargestellt wurden. Die Leser*innen der Marxschen Theorie sind vielfältig und die Interpretationen von Marx sind teilweise Interpretationen des „sogenannten Realsozialismus“ und nicht Marx und Marxismus selbst. Insofern werde ich versuchen mit Bezug auf die originalen Schriften von Marx die oberflächlichen Interpretationen zu widerlegen und die Marxsche Analyse des Geldes bei Marx selbst genauer zu betrachten.  Um Mauss besser verstehen zu können, muss man neben seinen eigenen Schifften auch die seiner Leser*innen in Augenschein nehmen, da er keines seiner Projekte zu Ende geschrieben hat. Daher verwende ich in dieser Arbeit neben Mauss Analyse auch die Analysen anderer, die seine Schriften über das Geld weiterschrieben, als Grundlage.


[1] Weitere Informationen über 1968: Tony Cliff: Aufrufbar im Internet am 9.11.2017 https://www.marxists.org/archive/cliff/works/1968/france/index.htm

Hassan Maarfi Pour

Falls du gesamten Artikel lesen will, kannst du hier downloaden:

Analyse des Geldes. Hassan Maarfi Poor 2017

نقد مارکسیستی مذهب

مذهب پناهی

ما این را به خوبی می دانیم که استارت جنگ نیابتی جهانی سوم را غرب و آمریکا زده اند و داعش را آنها درست کرده و تقویت و تضعیف می کنند، اما من پناه گرفتن در کنار مذهب و خلع سلاح مردم از نقد مذهب را نه می توانم بپذیرم.
مذهب یک ویروس کثیف است که خود را به صورت هندسی تکثیر می کند و باید جلو ان را گرفت. باید مذهب را شدیدا به نقد کشید و لجن مال کرد، اما نقد مذهب باید همراه با نقد از مناسباتی باشد که این ویروس را به جان مردم می اندازد.

نیروهایی که مدام اعلام می کنند مذهب را نباید نقد کرد و از مذهب سوء استفاده می شود، اگر خود طرفدار وضع موجود و مذهب نباشند، بی شک احمق و ابله هستند.

باید تابو شکنی کرد. باید به مردم فهماند که مذهب نه تنها مقدس نیست، بلکه لجن هم نیست. اگر در خاورمیانه مذهب پایگاه و جایگاهی نداشت، داعش نمی توانست مقبولیت پیدا کند. اگر مسلمانان جهان جنایت داعش را در خدمت اسلام نمی دانند و آن را بیگانه با اسلام “واقعی” می دانند چرا در سطح جهانی این توحش را محکوم نمی کنند؟! چرا میلیون ها نفر به خاطر یک کاریکاتور پیامبر اسلام اعتراض و تظاهرات کردند و تهدید به انتقام گرفتن کردند، اما صد تا مسلمان در سطح جهانی جنوساید و فاشیسم اسلامی داعشی را محکوم نکردند؟!

تنها یک اسلام وجود دارد و آن اسلام ترور و خشونت و جنوساید است. تمام ادیان ضد انسانی هستند.
حاشیه یی کردن مذهب در جامعه باعث می شود که دنیای قابل تحمل تری داشته باشیم.

تروریسم مذهبی و دولتی سر ته یک کرباسند و نقد یکی مستلزم نقد دیگری است.

ویروس و بیزینس مذهب دست بردار بشریت نیست

در شرایطی که بشریت در قرن بیست و یک زندگی می کند و هر روز ما شاهد تحقیقات متعدد در مورد کشف سیارات جدید و امکان زیست در دیگر سیارات و رد شدن نظریات احمقانه ی مذهبی هستیم، بشر دیگر نیازی به مطالعات پیچیده و بررسی کتب فلسفی و تاریخی زیاد ندارد، تا بتواند ارگیومنت (برهان) هایی که مذاهب مختلف برای وجود خدا و غیره به کار می برندرا رد، این برهان ها تا حدی احمقانه است که کودکان هم نمی توانند باور کنند. به هر حال اما در این وضعیت هنوز طاعون مذهب بر ذهن میلیاردها انسان سنگینی می کند.
تصور بکنید که اگر کسی مانند ابراهیم، موسی، عیسی، محمد و غیره در عصر ما می امدند و اعلام موجودیت می کردند، از طرف بشریت مورد تمسخر و تحقیر قرار گرفته شده و حتی به عنوان مجنون به تیمارستان های روانی منتقل می شد، اما بشر مدرن امروزی همچنان به این خزعبلات مذهبی خود را بدهکار می داند و هنوز حتی در مهمترین دانشگاه های جهان، اساتید زیادی هستند که علیرغم تسلط به تئوری های علمی همچنان به وجود موجودی ناموجودی به اسم خدا اعتقاد دارند.
دلیل اینکه مذهب همچنان بر ذهن اکثریت مردم سنگینی می کند، نه ارگیومنت های مذهبی و امکان تحلیل مسائل جهان ما، بلکه سرمایه گذاری های وسیعی است که در جوامع طبقاتی از گذشته تا امروز روی این دستگاه خرافه پراکنی یعنی مذهب شده است. انقلاب کبیر فرانسه اگرچه ماهییت و خصلتی ناسیونالیستی و میهن پرستانه داشت، اما مذهب را برای مدت زمان مشخصی به عنوان روبنای فکری جامعه ی فئودالی به حاشیه راند. بازگشت ارتجاع بورژوایی و حمله به دستاوردهای انقلاب کبیر نمی توانست دوباره در قامت مناسبات اقتصادی فئودالی صورت بگیرد، بلکه لازم بود روبنای فئودالی یعنی مذهب را به کار می گرفت و به جامعه ی بورژوایی تحمیل می کرد. دیری نپایید که بورژوازی خصلت انقلابی خود را از دست داد و شدیدا از لحاظ روبنایی ارتجاعی عمل می کرد. دیری نپایید که خود بورژوازی مذهب را دوباره به کار گرفت.
بازگشت مذهب به مناسبات اجتماعی بعد از انقلاب نشان از یک سیر قهقرایی و ارتجاعی جامعه ی بورژوایی بود و هست و مذهب به عنوان یک صعنت تحمیق انسان ها در کنار ایدئولوژی های ضدبشری دیگر، یکی از ابزارهایی برای بازپس گرفتن دستاورد های بشری بوده و هست.
بی گمان مذهب دیگر نه یک عقیده ی صرف، و نه یک کانونی برای جمع اوری انسان ها زیر چتر اجتماع های محلی و غیره، در خدمت “انتگراسیون” در جامعه چیزی که دورکهایم می گوید، بلکه یک صنعت دولتی برای بی خود کردن انسان ها از خودشان است. یک صنعت مافیایی مانند صنعت مواد مخدر، مانند صنعت پرنوگرافی، مانند مک دونالد و غیره است. انسان ها ذاتا احمق به دنیا نیامده اند، بلکه در یک مناسبات اجتماعی تبدیل به احمق یا تبهکار و غیره می شوند، مذهب دقیقا دستگاهی است که با کمک دولت حتی در پیشرفته ترین کشورهای صنعتی تحمیق توده یی را گسترش می دهد.
چند سال پیش یک نفر در ایران ادعا کرده بود که “امام زمان” است، دولت مرتجع ایران که شب و روز به مردم امید می دهد که منتظر مهدی باشند، این فرد را به جرم تبهکار دستگیر و زندانی کرد! می خواهم این را بگویم که حتی یک دولت مرتجع و تا خرخره اسلامی جمهوری اسلامی هم می داند که عروج امام زمان کشک است، ولی به کارگیری همین مذهب و خرافات و وعده دادن به مردم برای سکوت در مقابل سرکوب و نابرابری، بزرگترین صنعت پول قاپی است که توسط مافیای مذهب در ایران به پیش می رود.
تصورش را بکنید در کشور پیشرفته یی مانند المان که ماشین هایی که در این کشور تولید می شوند، در سراسر جهان برای انها تقاضا وجود دارد، کلیسا تا چه اندازه قدرت دارد، که شما برای پیدا کردن خانه و کار و حتی برای حل مشکلات خانوادگی و گرفتن وکیل و حق پناهندگی و هزار و یک مشکل دیگر، قبل از اینکه به دولت یا شرکت ها مراجعه کنید، لازم است به کلیسا مراجعه کنید، در غیر این صورت شانسی ندارید.
به نظر می رسد که خود کسانی که در راس سازمان های مذهبی و ارتجاعی و مافیایی و در کل صنعت مذهب هستند، مذهب را تخمشان هم حساب نمی کنند، خدای انان پول است و برای به دست اوردن پول و حفظ موقعیتشان، مردم تحت ستم و بی پناه را تحمیق کرده و انان را امیدوار می کنند که در دنیای دیگر به خوشبختی برسند، تا خودشان خوشبختی واقعی را از تحمیق همین توده ها در همین دنیا به دست بیاورند.
مردم فقیر همیشه بیشتر به خرافات و افیون مذهب پناه می برند، تا شاید به شکل دیگری ارامش پیدا کنند، در المان همین مردم به الکل پناه می برند و به کارتن خواب تبدیل می شوند.

برای نقد مذهب اگرچه اوردن برهان های قوی علمی در مقابل برهان های ضعیف و کودنانه ی مذهبی ضروری است ولی، نقد مذهب باید از نقد مناسباتی شروع شود، که یک اخوند یا کشیش را تبدیل به انگلی کرده است که خون انسان های فقیر را می مکد و خود در بهترین شرایط زندگی می کند، ولی دیگران را به خوشبختی ابدی در دنیای خیالی نوید می دهد.
باید این موقعییت را از این انگل ها گرفت، مساجد و کلیساها و صومعه ها و دیگر مراکز که تبدیل به مراکز پدوفیلی و کثافت کاری شده اند، را تعطیل کرد و تمام این انگل های کثیف را به انجام کارهای طاقت فرسا و بدنی روزمره ناچار کرد، تا دیگر برای تحمیق مردم از خرافات بهره نگیرند. باید کلیسا ها و مساجد و صومعه ها را به مکان نمایش تاریخ جنایات مذاهب مختلف و قتل عامی که مذهب در راه خدا انجام داده است تبدیل کرد.
باید مذهب را به طور کل از دولت جدا کرد و ضمن به رسمیت شناختن ازادی عقیده، در مقابل این داروی افیون گر و کثیف، در سطح جامعه روشنگری کرد، تا مردم به سراغ این طاعون نروند. باید مذهب را در جامعه ایزوله کرد.
تمام این مسائلی که که من مطرح کردم به هیچ وجه از عهده ی نیروهای بورژوایی که سرشان به کلیسا وصل و پایشان به علم، بر نمی اید، بلکه باید توسط نیروهای کمونیست و انقلابی صورت بگیرد، بنابراین همانطور که مارکس اعلام می کند، نقد مذهب، تنها نقد مذهب نیست، بلکه نقد مناسباتی است که مذهب را به ضرورت تبدیل کرده و در تولید و بازتولید ان می کوشد. بدون تلاش برای براندازی مناسبات طبقاتی، هر گونه نقد مذهب چیزی فراتر از استفراغ لیبرالی نیست، به همین خاطر باید نقد نیروهای لیبرال ایرانی و غیر ایرانی به مذهب را که در سطح باقی مانده اند و به عمق قضیه نمی روند، نوعی تلاش افیون گر برای منحرف کردن مردم از مسیر اصلی نقد مذهب دانست.
تلاش لیبرال های ایرانی که در دوره ی شاه، هم به سیستم ارتجاعی سلطنتی و هم به اسلام وفادار بوده و امروز ظاهرا هرازگاهی به خاطر اینکه از قافله جا نمانند، به نقد مذهب می پردازند و همزمان در سینه زنی ها در لس انجلس شرکت می کنند، را باید تبهکاری مرموزانه و ارتجاعی به حساب اورد و شدیدا به نقد این نیروها پرداخت.
در نهایت می خواهم این را بگویم، که هر کس که مذهب را نقد کند و تاریخ پر از جنایت مذهب را افشا کند، الزاما مترقی و ازادی خواه نیست، کم نیستند نئونازیست هایی که مساجد را به اتش می کشند و علیه مسجد سازی در المان تظاهرات می کنند، ولی هیچ تفاوتی با مسلمانان افراطی و فاشیست های اسلامی ندارند.
لیبرالیسم ایرانی که امروز به نقد مذهب برخاسته است برای من تفاوتی با جمهوری اسلامی نداشته و ندارد و نقد این جریان به مذهب تنها به این خاطر است که به این نتیجه رسیده است، که اگر بخواهد در ایران سهمی داشته باشد، لازم است با لباس ضدیت با مذهب ظاهر شود، چون مردم ایران سی و پنج سال تجربه ی یکی از وحشی ترین دولت های اسلامی که شدیدا اقدامات فاشیستی علیه مخالفین سیاسی خود به کار برده و می برد، را تجربه کرده اند و حکومت اتی ایران بدون شک اگر سوسیالیستی نباشد، مذهبی نخواهد بود.

تقابل مذهب و علم

مذهب در کلیت خود آمیخته به افسانه و اسطوره های کهن است و بخش تاریک و اوهام “آگاهی” بشر و یا در واقع نشان از جهالت بشر است، اما مذهب امروز فراتر از یک سری داستان و خزعبلات افسانه ایی و اسطوره است. مذهب یک دستگاه عظیم و عریض و طویل مافیایی است. مذهب صنعت تحمیق مردم است. مذهب نقش مواد مخدر را دارد، چون انسان را از خود بیخود می کند و انسان مذهبی به خرافی ترین و مزخرف ترین مسائل مانند وجود جن و خدا باور می کند.
مذهب حتی فراتر از یک صنعت عادی است. مذهب یک بازار عظیم پول قاپی از طریق تحمیق توده ایی است.
کسی که به اندازه ی یک سر سوزن به مذهب اعتقاد داشته باشد، نمی تواند از علم صحبت کند. انسان مذهبی یا خود را به تجاهل می زند، یا احمق است و یک شارلاتان تبهکار که از وجود مذهب سود می برد.
علم یا Wissenschaft اما کنار زدن گرد و خاک از روی وقایع و اسطوره هاست. علم اما نه هر علمی به ما کمک می کند که خرافات و افسانه و اسطوره را به حاشیه رانده و بررسی دقیق و موضوعی مسائل را آغاز کنیم. جدال علم و مذهب جدالی به درازی تاریخ بشر است. جدال آگاهی و جهل است. جدال قسمت تاریکی “شناخت” انسان و روشنایی است. کسی که از علم و دانش صحبت کند، باید مذهب را به زباله دان تاریخ بریزد، در غیر اینصورت صحبت کردن از روشنگری و علمی که آمیخته با جهالت و خرافات مذهبی است، اگر بلاهت نباشد، تبهکاری است.

رابطه ی “ایدئولوژی” و “فرد”

یک تصور عمومی وجود دارد که می گوید باید با „ایدئولوژی“ های ارتجاعی مبارزه کرد ولی نباید با افرادی که حامل این ایدئولوژی ها هستند مبارزه کرد. مثلا چپ های محافظه کار و پست مدرن بر این عقیده اند که نقد مذهب نباید ربطی به نقد فرد داشته باشد! این تفکر مطلقا محافظه کارانه است و فضا برای تولید و بازتولید ایدئولوژی های ارتجاعی و مذهبی را فراهم می کند. مذهب و ایدئولوژی های ارتجاعی محصول ذهنیت انسان های نادان و ابله هستند و این انسان ها چه در موضع قربانی و چه در جایگاه حاکمان مدام به بازتولید این ایدئولوژی ها کمک می کنند. به نظر من مبارزه علیه مذهب تنها مبارزه علیه یک ایدئولوژی خیالی و توهم امیز نیست، بلکه مبارزه علیه سازمان ها، افراد و نهادهایی دولتی و غیردولتی ایی است که در تولید و بازتولید این ایدئولوژی ها نقش اصلی ایفا می کنند. کسی که یک سلفی و یا یک تروریست اسلامی حامی „تروریسم اسلامی“ „جهاد“ و اسلام „محمدی“ را از زیر ضرب انتقاد و مبارزه رادیکال خارج می کند و تنها با „ایدئولوژی“ و مذهب او مبارزه می کند، بدون شک هر چه باشد کمونیست نیست.
جنگ ما کمونیست ها علیه مذهب برخلاف جنگ آتئیست ها علیه مذهب جنگ علیه موهومات خیالی و تصورات بیمارگونه یی که هزاران سال است بر ذهن مردم سنگینی می کنند، نیست، بلکه جنگی بی امان علیه کل سیستمی و نهادها و افرادی است که از طرق مختلف به بازتولید این ایدئولوژی و عقاید کمک می کنند. مبارزه ی کمونیستی علیه مذهب بی شک مبارزه ی بی امان علیه „واقعییات“ طبقاتی موجود در دنیای طبقاتی است. باید نقد مذهب را از نقد موهومات اسمانی به نقد زمینی تبدیل کرد. نقد زمینی مذهب نقد افراد و سازمان ها، دولت ها، کلیساها، مساجد، و کلیت انستیتو ها و ارگان هایی ست که از مذهب چه برای تحمیق توده ی مردم و چه از ان برای دسترسی به ثروت و سرمایه بهره می گیرند.
نقد مذهب باید فراتر از این هم برود. به قول معروف پیشگیری بهتر از درمان است. یک مسلمان تروریست و سلفی یا یک سکت مسیحی و کاتولیک و یا یک ایزدی خشک مغز و یک یهودی صهیونیست ووو پتانسیل انسان کشی و قتل عام انسان های دیگر غیر از مذهب خود و یا حتی از“ملت“ خود و در چارچوب مذهب خود را به خودی خود داراست، مادام که به اصول و مبانی دین خود عمل کند، اعتقاد داشته باشند و برای عملی کردن ان بکوشند، ولی این انسان ها را تا زمانی که جرمی مرتکب نشده اند، نمی توان از نظر „حقوقی“ مجرم خطاب کرد، اما برای جلوگیری از ارتکاب „جرم“ و برای پیشگیری از خونریزی از جانب این ادم ها نیازمندیم که قبل از هر چیز روشنگری کنیم و مذهب را به عنوان یک طاعون افیون گر منزوی کنیم و هویت انسانی انسان های از خودبیگانه توسط مذهب را به انان برگردانیم. ما باید بتوانیم به مذهب و کلیسا و مسجد و تمام نهادهای مدنی افسار تمدن بزنیم و هر گونه مقاومت ارتجاعی و تروریستی این نهادها را در هم بشکنیم. تروریست های دینی از هر قماشی که هستند را باید در روز روشن دستگیر کرده و به زندان محکوم کنیم و این عملکار بورژوازی نیست، بلکه کار ما کمونیست هاست، به همین خاطر نقد مذهب شدیدا به نقد سرمایه داری گره خورده است. تروریسم مذهبی توسط تروریسم دولتی ساپورت شده و همچون خوره یی به جان مردم انداخته می شود و انسان احمق جویایی حوری هم هم در این دنیا کم نیست که به امید واهی رسیدن به حوریان بهشتی جان انسان های همنوع خود را می گیرد. تا زمانی که سرمایه داری هست، مذهب هم وجود خواهد داشت و تا زمانی که مذهب وجود دارد، حماقت جنون امیز هم تولید و بازتولید خواهد شد و همیشه طرفدارانی برای خونریزی و انسان کشی پیدا خواهد شد. ما بر علیه تمام مذاهب اعلان جنگ می کنیم، اما جنگ ما با سایه های خیالی نیست، بکله جنگ ما با مذهب یک جنگ مادی و ماتریالیستی است.
مذهب را باید به توالت عمومی تاریخ سپرد ولی پیش فرض نقد مذهب، نقد دولت و وضع موجود است. فرد را هم باید ناچار کرد که به اصول زندگی عام و انسان و حقوق فرد و جامعه احترام بگذارد و یا حداقل ان را به رسمیت بشناسد. ما علیه تمام مذاهب یک جنگ بی امان را اغاز کرده اییم و این جنگ تا به زیر کشیدن سرمایه داری ادامه خواهد یافت. این جنگ جنگ علیه کلیت مذهب، دولت، افراد و نهادهایی است که مذهب را بازتولید می کنند و از این ایدئولوژی به هر دلیلی حمایت می کنند.

مصاحبه ی بهرنگ زندی با حسن معارفی پور در مورد پگیدا و اسلاموفوبیا

من سوال اولم را اینطوری آغاز می‌کنم، مساله آتش‌ زدن کمپ پناهندگان و حمله به آن در روزنامه اشپیگل هم بسیار جهت دارانه در مورد آن صحبت شد و به صورت مستقیم به نقش گروه‌های راست افراطی و نازیستی در آلمان اشاره نشد. وضعیت پناهندگان در کشور آلمان به کدام سمت می‌رود؟

حسن معارفی‌پور: «به نظر من وضعیت پناهندگان و خارجیان کسانی که به خاطر مسائل سیاسی و اجتماعی به آلمان پناهنده شدند همیشه در آلمان به عنوان شهروندان درجه دوم و درجه سوم به آن‌ها نگاه می‌شود. اگر کسی تاریخ آلمان را مطالعه کند می‌بیند که در آلمان راسیسم و فاشیسم یک جنبش‌های خیلی قوی بودند و همیشه بخش چشم‌گیری از کشور آلمان همیشه متوهم بوده به این‌که که می‌تواند از طریق فاشیسم یا از طریق نازیسم آلترناتیو خود را به جامعه تحمیل کند و بتواند بحران‌های اقتصادی را در مقاطع مختلف کنترل کند. آتش زدن کمپ پناهندگان به نظر من انعکاس صدای پارلمان‌تاریست‌های راستی است که امروز در پارلمان آلمان علیه خارجی‌ها موضع می‌گیرند. علیه پناهنده‌ها و خارجی‌ها به بهانه اسلامی شدن آلمان، به بهانه‌ی تعداد اسلامی‌ها رو به افزایش است. این‌ها زمانی که از پارلمان آلمان و رسانه‌های این کشور به جامعه خط می‌دهند، دقیقن آن بخش از جامعه که همیشه پتانسیل راست بودن و پتانسیل نازیست بودن را دارد سازمان‌دهی می‌کنند و در جهت ضدیت با خارجی‌ها و در جهت تلاش برای اخراج خاارجی‌ها در این کشور سازمان‌شان می‌دهند.

11

این وضعیت در آلمان همیشه وجود داشته است، این اولین باری نیست که کمپ پناهندگان را به آتش می‌کشند و آخرین بار هم نخواهد بود. در آلمان ما چند سال پیش دیدیم که چند کمپ را به آش کشیدند و ١٩ نفر را قتل‌عام کردند، ترک‌ها را سر می‌برند و گروه‌های نئونازیستی آلمان در روز روشن تظاهرات می‌کنند و پلیس آلمان و دولت آلمان چشم‌پوشی می‌کند. ظاهرن راست پارلمان‌تاریست حتی فاشیست‌ترین آن‌ها می‌گویند که ما ضدخارجی نیستیم و با خارجی‌ها مشکلی نداریم ولی زمانی‌که  یکی از اعضای پارلمان اعلام کرد که خارجی‌ها باید در آلمان و در خانه‌هایشان هم باید آلمانی صحبت کنند اگر می‌خواهند اینجا بماند در غیر این‌صورت اگر آنها انتگره نشوند باید برگردند. ما دیدیم چند روز بعد سریعن نئونازیست‌ها در نورنبرگ به چند کمپ پناهندگان حمله کردند و آنجا را به آتش کشیدند. من خودم دقت کردم هر موقع نیروهای دست راستی در پارلمان یک نوع گرایش راسیستی را مثلن از افزایش میزان پناهندگان در سال و رشد پناهندگی صحبت می‌کنند دارند به صورت متمدناننه فاشیست‌های جامعه را به خط می‌کنند علیه خارجی‌ها. و به طور واقعی در دانشگاه‌های آلمان، رسانه‌ها و سیستم آموزشی آلمان سیستم کاملن دست راستی و افراطی حاکم است. در سال‌های گذشته همیشه از افزایش میزان پناهندگان، از افزایش میزان ترک‌ها، از افزایش جمعیت آلمان، از بیکاری، می‌خواهند تمام این مشکلات را به گردن خارجی‌های که به این کشور می‌آیند و ناچار هستند که کشور خودشان را ترک کنند. در صورتی که این‌ها به قضیه‌های دیگری نگاه نمی‌کنند.

ما می‌بینیم که دولت آلمان به عنوان یکی از اعضای اصلی ناتو و سیاست‌های جنگی را در خاورمیانه و اوکراین به پیش می‌برد. دولت آلمان یکی از متحدان آمریکا در به جنگ کشیدن اوکراین است. رسانه‌های آلمان سعی می‌کنند که اخبار را در مورد اوکراین و خاورمیانه جعل کنند. دولت آلمان یکی از صادرکنندگان اصلی اسلحه به کشور خاورمیانه و به دولت‌های تروریستی در منطقه خاورمیانه است و جایگاه سوم را در صادرات اسلحه در جهان دارد. این مسائل در نظر گرفته نمی‌شود. ما می‌دانیم که اسلحه‌های آلمانی در دست نیروهای تروریستی مثل داعش و نیروهای دیگری وجود دارند که اسلحه‌های آلمانی از طریق فروش به عربستان صعودی، به عراق فروخته می‌شود و بعدن همین اسلحه‌ها در دست نیروهای تروریست می‌افتد و به صورت کاملن راحت به عربستان صعودی، قطر و دیگر نیروهای خارومیانه می‌رسد و مردم سوریه، عراق مجبور هستند که کشور خود را ترک کنند و از آن‌جا آواره می‌شوند. بعد موقعی که این‌ها کشور خود را ترک می‌کنند و به اینجا می‌آیند، ما شاهد این هستیم که رسانه‌های آلمانی می‌گویند که ما سونامی پناهندگی را در آلمان داشتیم. در صورتی که در کشوری مثل سوریه 13 میلیون نفر خانه و کشانه خود را از دست دادند ولی از این ١٣میلیون نفر فقط ٢۵هزار نفر توانستند وارد آلمان شوند. یعنی ما با یک سیاست کاملن پیچیده روبه‌رو هستیم، از یک طرف سرمایه‌داری و امپریالیسم و نئولیبرالیسم برای پیش‌برد منافع خود از هیچ جنایتی فروگذار نیست و از صدور اسلحه گرفته تا صدور فاشیسم به کشورهای دیگر، تا انتقال سرمایه از کشور آلمان به کشورهای چین تا استثمار کارگر ترک و تا هر مساله‌ای دیگرو از طرف دیگر ما با جنبش‌های فاشیستی در جامعه روبه‌رو هستیم که می‌گوینذ خارجی ممنوع و ما ترس داریم که جامعه ما فردای اسلامی شود. ما از اسلامی می‌ترسیم.»

pegida

آقای معاارفی پور اتفاقن می‌خواستم به همین نقطه برگردیم. مساله خارجی ممنوع در چند ماه اخیر به خصوص در شروع سال جدید ما شاهد عروج مجدد جریانات راست افراطی که حضور خیابانی و جنبشی دارند و با پلاکاردهایشان در خیابان به بهانه مبارزه با اسلام‌گرایی که بخشبی از آن مستتر در خارجی‌ستیزی است  حضور پیدا کردند. پگیدا جنبشی که ما اسمش را شنیدیم و در آلمان عروج کرده و دیروز و پریروز هم شاهد تظاهرات ضدپگیدا از طرف خارجی‌های آلمان شما نظرتان چیست؟ در این شرایط واقعن خطر اسلاموفوبیا و اسلام‌ستیزی و اسلام‌گرایی در آلمان .جود دارد؟ آن چیزی که من می‌بینیم ما یک مورد عملیات تروریستی گروه‌های اسلام‌گرا را در آلمان ندیدیم. چرا این‌ها این مساله را بهانه کردند و دوباره موج خارجی‌ستیزی را به اسم پگیدا راه انداختند. ریشه‌های این مسائل چیست و می‌خواهم نظر شما را در این مورد بدانم.

حسن معارفی‌پور: « پگیدا مخفف یک جمله آلمانی به معنی یک اروپای میهنی علیه اسلامی کردن غرب. پگیدا سابقه طولانی ندارد. جنبش‌های اجتماعی دیگری هستند به عنوان احزاب رست که در پارلمان هم حضور داشتند و این‌ها سابقه‌شان به مراتب بیش‌تر است. پگیدا از ٢٠ اکتبر ٢٠١۴ به صورت هفتگی تظاهرات خودش را به صورت علنی در آلمان برگزار کرده و علیه اسلامیزاسیون و به بهانه اسلامی کردن و در واقع به بهانه بالا رفتن آمار خارجی در آلمان. به نظر من اسلامی‌ها و رادیکالیسم اسلامی در المان هیچ خطری محسوب نمی‌شود. اتفاقن دولت‌های اروپایی از جمله دولت آلمان خودشان همکار مستقیم یا غیرمستقیم رادیکالیسم اسلامی هستند.

ما اشاره کردیم که این‌ها غیرمستقیم یا مستقیم اسلحه می‌فرستند و این‌ها را تقویت می‌کنند و به جان مردم خاومیانه می‌اندازند. بنابراین من فکر می‌کنم که دولت آلمان به طور راحت می‌تواند در رایطی که در اینجا تنفس آدم‌ها کنترل می‌شود، تلفن‌ها هم کنترل می‌شود و همه چیز کنترل می‌شود می‌تواند به راحتی اسلامی‌های رادیکال را در آلمان کنترل کنند و این‌ها هیچ‌گاه نمی‌توانند خطر جدی برای آلمان محسوب شوند. از تمام جمعیت آلمان فقط 5 درصد اسلامی هستند یا سابقه اسلامی بودن دارند و از کشورهای اسلام‌زده آمدند و در اینجا به عنوان اسلامی شناخته می‌شوند. مایی که از کشورهای اسلامی آمدیم و ماهایی که از دست اسلام فرار کردیم، ماهایی که از دست جنایت‌کاران اسلامی در کشورهای اسلام‌زده فرار کردیم در آلمان به عنوان اسلامی محسوب می‌شویم. ما به اینجا می‌آییم و به عنوان پناهنده کیس آتئیست میدهیم و هر کیسی که می‌دهیم شما از نظر آلمانی یک مسلمان محسوب می‌شوید. بنابراین جنگ فاشیست‌های آلمانی و نئونازیست‌های آلمانی با اسلامیست‌های رادیکال نیست، جنگ آن‌ها با خارجیانی هست که در این کشور هستند.

44

مساله‌ی دیگری که هست بعضی از نیروهای سیاسی اعلام می‌کنند که ما در تقابل با پگیدا می‌آییم و طرف اسلامی‌ها را می‌گیریم و این‌ها غیرمستقیم به اسلام سیاسی در این جامعه کمک می‌کنند.  سابقه مولتی کالچرالیسم یا نسبیت فرهنگی در اروپا روشن است. خود دولت‌های اروپایی به ارتجاعی‌ترین تزها و به ارتجاعی‌ترین چیزها تن دادند برای این‌که بتوانند این نظریه نسبیت فرهنگی را حقانیت ببخشند. ما می‌دیدیم که در روز روشن مسلمان‌ها، مسیحیان، یهودیان و نیروهای ارتجاعی و سنتی دختران خودشان را در روز روشن و در کشورهای مختلف اروپایی می کشتند و این‌ها می‌گفتند که این فرهنگ خودش است و این نسبیت فرهنگی است و هیچ مجازاتی برای آن در نظر نمی‌گرفتند. امروزه راست‌ترین احزاب اروپایی، احزابی که در آلمان گفتم سوسیال مسیحی‌ و دموکرات مسیحی‌ها هستند، نماینده آن‌ها اعلام کرد که از این به بعد باید مساله نسبیت فرهنگی در آلمان از بین برود و هر کسی که هر جرمی مرتکب می‌شود بدون توجه به این‌که چه مذهب و قومیتی دارد در دادگاه به صورت عادلانه محاکمه شود. یعنی این‌که ما در یک سیستم پیچیده‌ای زندگی می‌کنیم که خود سرمایه‌داری به این سیستم پیچیده دامن زده و راسیسم در این سیستم همیشه در غیاب آلترناتیو رادیکال و مترقی در جامعه عروج می‌کند. اگر در شرایط فعلی در آلمان یا در کشورهای اروپایی چپ رادیکال یا چپ کمونیست می‌توانست میدان دار و بتواند جامعه را از چرخش به راست منحرف کند ما شاهد گسترش نیروهای راسیستی و یا تظاهرات وسیع ده‌ها هزار نفری در سطح وسیع نبودیم. ولی متاسفانه تحرکاتی که از طرف چپ‌ها صورت می‌گیرد در سال‌های گذشته سایقه چندانی ندارد. نیروهایی هستند که به صورت آکسیونی کار می‌کنند مثلن آنتی‌فاشیست‌ها و نیروهایی هم که طرفدار صلح هستند سابقه زیادی ندارند. ما از مارس ٢٠١٣ شاهد گسترش نیروهایی هستیم که مخالف دولت آلمان، میدیای رسمی، جنگ هستند.»

آقای معارفی‌پور شما اشاره کردید به این‌که حتی اگر ما در آلمان عنوان کنیم که آتئیست و ضد دین هستیم و از قربانیان خشونت اسلامی در کشورهایمان هستیم و به آلمان پناهنده شدیم، باز هم کشور آلمان ما را به عنوان یک فرد مسلمان به حساب می‌آورد. من در میان پلاکاردهایی که دیروز در اعتراض به پگیدا در دست بخشی از نیروهای ضدپگیدا در دست بود و یک بخشی هم جریانات ایرانی بودند در آنجا، این شعار را نوشته بودند که مبارزه با اسلام‌گرایی آری ولی خارجی‌ستیزی نه. شما این مساله را چگونه تحلیل می‌کنید که چه‌طور می‌شود که هم‌زمان هم با خارجی‌ستزی مبارزه کرد و هم ضداسلام‌گرایی بود. مگر کشور آلمان همه شما را به یک چشم نگاه نمی‌کند؟

22

 

حسن معارفی‌پور: « در بین نیروهایی که شما هم اشراه کردید به نیروهای اپوزیسیون ایرانی ما یک نیرو می‌بینیم به اسم اکس مسلم با این‌که این نیرو در ابتدا تظاهرات پگیدا را پوشش می‌داد و در کنار فاشیست‌های ضدمسلمان قرار گرفت ولی موقعی که این فاشیست‌ها در بین افکار عمومی آلمان رسوا شدند و مردم آلمان به چشم فاشیست و نیروهایی که از نئونازیسم دفاع می‌کنند به این‌ها نگاه کردند، سریع موضع خودشان را پس گرفتند و با اخد یک موضع دوگانه می‌خواستد آن موضع همراهی که با پگیدا داشتند را انکار کنند و بگویند که ما همزمان ضد دوتای این‌ها هستیم. ولی این نیرو به طور واقعی همدست پگیدا است. نیرویی که در آلمان اعلام می‌کند صرفن اکس مسلم است یک نیروی فاشیست است چون تمام مایی که در آلمان هستیم و از کشورهای اسلام‌زده آمدیم و اسلام با ما مثل برده‌ها رفتار کرده و آمدیم اینجا و از اسلام بیزاریم، اکثر ایرانی‌ها و افغانی‌ها که از این دست کشورها می آیند از اسلام و حکومت اسلامی بیزار هستند، ولی ما به عنوان اسلامی شناخته می‌شویم. شما می‌توانید ١٠٠تا مقاله راجع به مارکسیسم و علیه مذهب بنویسید ولی در آلمان، مردم آلمان شما را به عنوان یک اسلامی می‌شاسند و می‌گویند که ریشه شما از یک کشور اسلامی برخاسته و پس شما یک اسلامی هستید. برای همین موضوعیت اکس مسلم در آلمان به نظر من موضوعیتی ندارد و اکس مسلم در آلمان به معنای فاشیسم است. شما می‌توانید در آلمان ضد مذهب باشید، شما می‌توانید اعلام کنید که ما یک نیروی بی مذهب هستیم و نه تنها ضد اسلام هستیم بلکه ضد تمام مذاهب هستیم. اتفاقن در آلمان مسیحیت به مراتب خطرنا‌ک‌تر از اسلام است یعنی گروه‌های افراطی همانند سوسیال مسیحی‌ها یک گروه‌های فاشیستی هستند که از رادیکالیسم مسیحی دفاع می‌کنند.»

روانشناسی یک بیزینس الوده

حسن معارفی پور

برخی معقتدند که روانشناسی علم است، به نظر من روشناسی علم هم نیست. روانشناسی یک بیزینس مانند مذهب است. روانشناسان خود احمق ترین انسان ها هستند. عصب شناسی و گرفتن نوار مغزی از انسان هیچ گونه ربطی به روانشناسی ندارد. روان تا انجا که به عنوان درون ادمی یا روحیات انسان مربوط است کمترین ربطی به عصب شناسی به مثابه ی بخشی از علم پزشکی ندارد، ولی تراپی و داروهای روان درمانی در حد مخدرات کثیف است. هیچ انسان عاقلی بدن سالم خود را به مخدرات هارت وابسته نمی کند، چون بدنی که معتاد شود به مرور نابود می گردد. روانشناسی به انسان می گوید که تو روانی هستی و باید این را قبول کنید. روانشناسان زمانی که برچسپ روانی را به کسی می چسپانند، فرد به مرور زمان قبول کرده و این برچسپ را با خودش حمل می کند و رفتارش را متناسب با این برچسپ اجتماعی تنظیم می کند. تاکنون انسان های سالم زیادی دیده ام که به خاطر مسائل اجتماعی و اقتصادی دچار مشکلات درونی شده اند و بعد از مراجعه به روانپزشک و مصرف دارو و اقامت در تیمارستان ها به کلی کنترل زندگی از دستشان در رفته است و دیوانه شده اند.
روانشناسان می گویند که شما باید به من پول بدهید که من با تو صحبت کنم و گپ بزنم! شما می توانید به جای اینکه پولت را به یک روانشناس میانسال بدهید که ممکن است تیپ مناسبی برای گفتگو با شما نباشد، می توانید با همان پول در بارها و کافه ها دنبال دوست های مناسب گشته و با انها گپ بزنید و حال کنید. سکس بهترین ترابی برای مقابله با افسردگی است. پیدا کردن یک پارتنر مناسب می تواند زندگی شما را متحول کند و هر بار سکس به اندازه ی چهل بار تراپی می تواند روحیه ی شما را تغییر دهد.
تمام مشکلات اقتصادی به صورت اجتماعی بروز پیدا می کند و این مشکلات اجتماعی به شکل بیماری های روانی و غیر روانی خود را نشان می دهد. یک کارگر به مراتب بیشتر در معرض بیماری سرماخوردگی و روانی است تا یک سرمایه دار.
کسی که مشکل شام شب دارد، چگونه می تواند از لحاظ درونی ارام باشد، کسی که از لحاظ درونی ارام نیست، تبعات مشکلات درونی اش به شکل جسمی هم بروز می کند.
نباید به صنعت مزخرف روانپزشکی اعتماد کرد. نباید اجازه داد انسان ها تحمیق شوند. نباید اجازه داد که این بیزیسن بر روی حماقت مردم سرمایه گذاری کند. بهترین داروی مقابله با افسردگی و مشکلات روحیه جذب شدن در جامعه و هم صحبت شدن با دیگران و پیدا کردن دوست مناسب است.
روانشناس به شما می گوید چه مشکلی داری؟! حرف های خود شما را یک جوری دوباره به خرد شما می دهد و بدیهی ترین مسائلی که هر احمقی می داند را به عنوان راهکار بهت معرفی می کند.
من در زندگی سه بار به عنوان مترجم برای دیگران و تلفنی با روانشناس صحبت کردم. انها مسائلی را توضیح می دادند که من صد برابر بهتر از انان ان را می دانستم! اخرش بهش گفتم خانم دکتر عزیز این دوست ما مشکلش سکس است سکس می دانی اگر سکس داشته باشه مشکلش رفع میشه، راهکاری برای او داری؟!
دیگر خفه خون گرفت و گفت برین پیش روانشناس دیگر!!
روانشناسان تلاش می کنند با پیش داوری های احمقانه و غیب گویی “کودکی” درون شما را بیرون کشیده و به شما بگویند که شما در کودکی سرکوب شده ایید! مورد ازار و اذیت قرار گرفته ایید، در نتیجه الان مشکل روانی دارید!!
تحلیل های روانکاوان و روانشناسان بر پایه ی موهومات و تجربیات اتفاقی بنیاد نهاده شده است و تعمیم دادن مسائل شخصی یک یا چند نفر به همان میزان احمقانه است که شرکت در قمار به انتظار برنده شدن!
روانشاسانی که تلاش کرده اند روانشناسی را با مارکسیسم ترکیب کرده و از این طریق به نتایج جدید برسند، در حقیقت دچار نوعی اخلاق گرایی مذهب گونه شده اند.
برای نمونه تحلیل های اریش فروم در کتاب اناتومی ویران سازی در مورد شخصیت استالین و هیتلر بر بلاهت محض بنیاد نهاد شده است و نشان از نوعی اخلاق گرایی صرف است که درکی از جنبش های اجتماعی و شرایط سیاسی، منطقه یی و غیره ندارد و تمام مسائل را در یک چیز خلاصه می کند و ان این است که یک شخص روانی مقصر است.
در میان روانشناسان شاید به ندرت کسی پیدا می شود از اریش فروم واقع بین تر باشد ولی تحلیل های او هم از همان چارچوب تعمیم کل به جز فراتر نمی رود!
فلسفه ی مارکسیسم نه تنها چنین علومی را به رسمیت نمی شناسد، بلکه به ریش روانشناسان هم می خندد

“روح دوم و سوم” سرمایه داری

“روح اول” سرمایه داری

ماکس وبر جامعه شناسی که شدیدا متاثر از یک خوانش کانتی بود و به عنوان یکی از نئو کانتی ها در جامعه شناسی و سیاست در جناح راست بورژوازی به قول مزاروش ایستاده است و به قول ریمون ارون، کسی که تفکراتی شدیدا ناسیونالیستی و میهن پرستانه داشت، مبتکر نظریه ی روح سرمایه داری است. ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری می نویسد که پروتستانتیسم به خاطر تبلیغ سخت کوشی و پروتستان ها به خاطر اشتغال در مشاغل صنعتی و غیره نقش عظیمی در توسعه ی سرمای داری داشته اند، اما پروتستانیسم تنها عامل عروج سرمایه داری نیست. این تحلیل های ایدئالیستی تحلیل هایی هستند که بیشتر راست جامعه و اکادمیسین های وراج به دنبال ان هستند و نمایندگی می کنند.

“روح دوم” سرمایه داری

“روح دوم سرمایه داری” از نظر دانیل بل دوران پس از سقوط فاشیسم است و اواسط دهه ی چهل تا اواخر دهه ی پنجاه میلادی است که در ان “عقلانیت” بر عدم عقلانیت پیروز می شود. شخصیت های کلیدی این دوران از نظر بل کسانی چون هانا ارنت و هنرمندان و نویسندگانی هستند که در این مرحله از نظام سرمایه داری برخلاف دهه ی شصت عمیق تر بوده و دهه ی شصتی ها در واقع عقلانیت را از نظر بل نابود کردند و یک فرهنگ پرمتیو و عقب مانده را نمایندگی می کردند. نقد دانیل بل به مصرف ال اس د و مواد مخدر، سکس گروهی و هنر پست مدرنیستی، و غیره از زاویه ی کمونیستی شدیدا جای نقد است، اما چیزی که نباید فراموش کرد این است، که پست مدرنیسم در واقع چیزی جز نابودی عقل و رساندن لذت های زودگذر به حد اعلی نبوده و نیست و بی دلیل هم نیست که پست مدرن ها یا به تناسخ روح روی اورده و یا انارشی جنسی و مازوخیسم و درد در سکس را اوج لذت می دانند.

چپ پست مدرن و چپ بورژوایی

در آلمان بیشتر چپ های “اپوزیسیون” خارج از پارلمان، چپ های پارلمانتاریست را نقد می کنند و انان را به درست رفورمیست و بورژوایی می خوانند، اما می توان بدون اغراق گفت که چپول های پست مدرن خارج از پارلمان متشکل در گروه های کوچک و تشکل های مختلف آنارشیستی و “انتی فاشیستی” در بیشتر مواقع صد گام از چپ پارلمانتاریست از لحاظ نظری و عملی عقب ترند. چگونه می توان از سوسیالیسم و کمونیسم دفاع کرد و همزمان ارتجاعی ترین گفتمان های نئولیبرالی همچون نسبی گرایی فرهنگی، مالتی کالچرالیسم، تنوع فرهنگی، احترام به ادیان و مذاهب، پلورالیسم و دیگر خزعبلات را تبلیغ کرد! این چپول های رومانتیک به حدی بی شعور هستند که نمی دانند منشاء پست مدرنیسم و سوفیسم عصر جدید، نه در چپ رادیکال و کمونیسم، بلکه در نئولیبرالیسم و سرخوردگی از تغییرات انقلابی ریشه دوانیده است و پلورالیسم و مالتی کالچرالیسم به عنوان گفتمان های پست (پری) مدرنیستی محصول دوران فروپاشی شوروی و عروج ویروس نئولیبرالیسم هستند و روبنای سیاسی جدید نظام سرمایه داری که توسط طرفداران این جریانات به عنوان “پست” سرمایه داری یا “پسا” صنعتی شناخته می شود، هستند. یکی از بی شعورترین جامعه شناسانی که در تمام زندگی ام کتاب هایش را خونده ام کسی نیست جز “دانیل بل” که در امریکا به عنوان یکی از “انتلکچوال” های جامعه شناسی در سطح جهان شناخته شده است. دانیل بل علیرغم نقدهای عقب مانده و اخلاقی به موج پست مدرنیسم و ستایش اریستوکراسی نیچه یی و هانا ارنتی و همچین علیرغم قرار دادن مارکس به عنوان فیگور مرکزی در تمام اثار و نوشته هایش، همواره در پی ان است که با اضافه کردن یک “پست” یا “پسا” به تحلیل هایش، بربریت سرمایه داری حاضر را توجیه کند و اعلام کند که تغییرات رادیکال و ریشه یی انچه که مارکس مورد نظرش بود، در جامعه ی جدید ممکن نیست و باید به همین سرمایه داری “پسا” صنعتی و “پسا” سرمایه داری و پسا بربریت رضایت بدهیم و به دنبال تغییرات رادیکال و انقلابی نباشیم. نقد دانیل بل به موج پست ارتجاعی پست مدرنیستی نقدی اخلاقی و عقب مانده است و ایشان سکس دهانی و معقدی و گروهی که در دهه ی شصت توسط موج پست مدرنیستی برای ارضای “رادیکال” غریزه های جنسی که توسط چپول های پست مدرنیست، تبلیغ و عملی می شد، مبنایی برای نقد کل مبارزات رادیکال دانشجویی و قیام های 68 و مبارزه برای تغییر از پایین قرار داده است. دانیل بل علیرغم قسم خوردن بر سر مارکس یک وبری است که شدیدا تحت تاثیر گفتمان پست مدرنیستی است و در جناح راست لیبرالیسم چپ قرار گرفته است.

“روح سوم” سرمایه داری

در ادامه ی بحث دانیل بل دو جامعه شناس فرانسوی به اسم های ایو چیاپلو و لوک بولتانسکی در اثری که به اسم روح جدید (سوم) سرمایه داری منتشر کرده اند، با مراجعه به وبر “اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری” در تلاش برای ارائه ی تصویر دیگری از سرمایه داری بوده و هستند. انان با مراجعه به فلاسفه ی بزرگ و گرفتن هر مفاهیم کلیدی از هر فیلسوف و نظریه پرداز و تلاش برای توضیح این مفاهیم و خلق یک تئوری جدید از این طریق در نهایت به این نتیجه می رسند که ما در دوران دیگری از حیات سرمایه داری هستیم و روح سوم سرمایه داری، انچه انان سرمایه داری “جدید” را با این اسم خطاب می کنند، با تعبیر دیوید هاروی ایی چیزی جز همان نئولیبرالیسم امروزی نیست. این دو جامعه شناس که با این کتاب توانسته اند در علوم اجتماعی و سیاسی و غیره جایگاهی پیدا کنند و در بیشتر مجامع اکادمیک و غیر اکادمیک کتاب شان نقل قول می شود، به جای نقد و مبارزه ی رادیکال و انقلابی سیستم سرمایه داری، به “نقد” هنری و هنرمندانه معتقدند و رومانتیزه شدن را به مردم پیشنهاد می کنند.

محمد رفیع محمودیان در زمینه ی دسته بندی کردن مفاهیم کلیدی متفکران گذشته توسط این دو جامعه شناس می نویسد: شش نظام سنتی که در کتاب دربارۀ توجیه مورد بررسی قرار گرفته‌اند عبارتند از: مدنی (روسو)، بازار (آدام اسمیت)، صنعتی (سن سیمون)، خانگی (بوسو)، الهامی (اگوستین) و آوازه (هابز). هر نظام مجموعه‌ای است از: الف) یک اصل ارزش‌گذاری که مشخص می‌سازد کنشها، اشیاء و انسان‌ها باید چگونه در مقایسه با یکدیگر ارزش گذاری شوند. ب) موقعیت والا که موقعیت انسانهایی است که ارزشهای نظام را در خود متجلی می‌کنند. ج) توصیف آنچه که در هر جهان مهم بشمار می‌آید. این توصیف مشخص می‌کند چه شخصیتها، چه اشیاء و چه افعالی، به صورت رابطۀ بین انسان و اشیاء، ارزشمند بشمار می‌آیند. د) تعیین رابطه بین انسانهای والا و کهتران، به معنای آن که چگونه انسانهای والا می‌توانند به کهتران یاری رسانند. ه) ترتیب سرمایه‌گذاری شخصی که والایی را به فداکاری مرتبط می‌سازد و معین می‌کند که چه مسئولیتهای را می‌توان از شخصیت والا انتظار داشت.”

علیرغم این درک ساده لوحانه ی این دو جامعه شناس از مسائل سیاسی پیچیده ی دنیا و تغییرات می توان گفت که این دو اماری را در مورد وضعیت اتحادیه های کارگری، مبارزات این اتحادیه و کشمکش های بین اتحادیه های کاتولیک و کمونیست و انارشیست منتشر کرده اند، که می تواند برای چپ ها و کمونیست ها هم قابل استفاده باشد. این دو بر این عقیده اند که نقد هنرمندانه ی از دهه ی شصت میلادی و نه نقد اجتماعی و رادیکال است که می تواند چهره ی سرمایه داری را عوض کند و سرمایه داری خود را به خاطر نقد هنری با وضعیت های جدید تطبیق می دهد.

تا جایی که من اطلاع دارم، در بین فارسی زبانان چند نفری در این زمینه مقالاتی ترجمه و یا منتشر کرده اند که داری اشکالات جدی در فهم این کتاب است. نقد و بررسی این مقالات برای من کمترین اهمیتی ندارد. خواننده را به خواندن متن انگلیسی یا المانی و یا فرانسوی این کتاب ها رجوع می دهم.

مقالاتی که تاکنون به فارسی در زمینه ی کتاب چیاپلو و بولتانسکی متشر شده اند اینها هستند:
http://www.negaresh.de/…/Keyvan_Rawankavi_Ruhe_Sarmehdari.h…

https://www.radiozamaneh.com/47239

http://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584