کمونیسم کارگری چیزی جز تفاله ی نئولیبرالیسم نیست

کمونیسم کارگری در نتیجه ی فروپاشی سوسیال رئالیسم واقعا موجود، جنگ اول خلیج، عقب نشینی مبارزه ی مسلحانه ی پیشمرگ از داخل ایران به درون کردستان عراق، پایان دوران انتظار اردوگاه نشینی و به شکست کشاندن جنبش شورایی در کردستان عراق و تقدیم دودستی این جنبش به ناسیونالیسم کورد، ناسیونالیسمی که با کفش های پلاستیکی و شلوار کوردی از کوه به شهر برگشته و چهار نعل جنگ خلیج را جشن می گرفت، شکل گرفت. منصور حکمت، ایرج آذرین و رضا مقدم به عنوان نمایندگان اولیه ی “کمونیسم کارگری” در کومه له بدون اینکه به روی خود بیاورند که هدف انان از تشکیل “کمونیسم کارگری” عقب نشینی از جنبش کمونیستی به یک جنبش بورژوایی و ارتجاعی به اسم “کمونیسم کارگری” اما در واقع سوسیالیسم خیالی و بورژوایی است، سوسیالیسمی که در ظاهر “رادیکال ترین” اسم یعنی “کمونیسم کارگری” را انتخاب کرده، اما در ماهییت چیزی جز عبور از کمونیسم نبود.

انان اما با پرچم “کمونیسم کارگری” بخوانید ضد کارگری به جنگ علیه سوسیالیسم علمی مارکس، انگلس و لنین رفته و رادیکالیسم سطحی و نهیلیستی بورژوایی که در ظاهر رادیکال اما در بطن خود تا اعماق قهر ارتجاعی بود، را نمایندگی می کردند. بی دلیل نبود که “عقلانی” کردن “کمونیسم”، انچه مدافعان “کمونیسم کارگری” به اسم “رقیق کردن” و “کارگری کردن” “کمونیسم” از ان اسم می بردند، چیزی جز دشمنی با عقلانیت مورد نظر مارکسیسم یعنی مبارزه ی طبقاتی، رادیکال، انقلابی و در صورت لزوم تسلیح توده یی و اعمال قهر طبقاتی نیست، نبود. به همین خاطر رومانتیزه کردن کمونیسم با الهام از ایده های ضد عقلانی نیچه گرایان، فرویدیست ها، مکتب فرانکفورتی ها، میشل فوکویی ها و در یک کلام پست مدرنیسم “ضدعقلانی، در کنار تئوری های عقلانیزه کردن سرمایه داری و امتداد سنت “مدرنیته” و “عصر روشنگری” زیر نام سکولاریزیشن و امتداد این سنت ها توسط منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری ایران به “رادیکال” ترین شکل ممکن به پیش می رود.

در هنگام انشعاب کمونیسم کارگری، پیشمرگان خسته از اردوگاه نشینی، که دیگر امکان تحرک نظامی دهه ی شصت شمسی و هشتاد میلادی را نداشتند، همگی به امید رسیدن به جهان غرب و تصاحب پاسپورت اروپایی، یکی پس از دیگری به جبهه ی “کمونیسم کارگری” می پیوستند، اسلحه را بر زمین گذاشته و همچون یک لشکر شکست خورده با گریه و زاری روانه ی مرزهای ترکیه می شدند.

گفتنی است که در این گیر و دار فوق العاده احساسی رحمان حسین زاده یکی از نمایندگان امروز کمونیسم کارگری حکمتیسم، که انزمان خط سانتر سید ابراهیم را نمایندگی می کرد، تنها در نتیجه ی یک گفت گوی تلفنی با منصور حکمت، به جریان “کمونیسم کارگری” می پیوندد و ایرج فرزاد از جناح راست و ناسیونالیستی کومه له، به عنوان کسی که از مواضع یک ساده لوح ناسیونالیست ابله به اسم عمر ایلخانی زاده دفاع می کرده، هم به فراکسیون کمونیسم کارگری ملحق می شود.

به دنبال شکست سوسیال رئالیسم حاکم در شوروی، احزاب چپ و کمونیست اروپایی یکی پس از دیگری از برنامه های انقلابی و کمونیستی خود دست کشیده و به جریانات طرفدار هیپیسم، محیط زیست، طرفداران جمع اوری سگ و گربه ی ولگرد از خیابان های اروپای شرقی و جنوبی و اوردن ان به اروپای غربی، خلاصی فرهنگی، انقلاب جنسی و غیره تبدیل می شدند و یکی پس از دیگری در دولت سرکوبگر امپریالیستی و بورژوایی کشورشان ادغام و ذوب می شدند.

“کمونیسم کارگری” به عنوان پرچمدار مدرنیسم بورژوایی، اگرچه امکان ادغام در دولت بوروژوایی اسلامی ایران را نداشت، اما خود این جریان چیزی جز تقلا برای تطبیق سوسیالیسم رادیکال و انقلابی مارکسیسم انقلابی، با ایده های “عقلانی” ماکس وبری و هابرماسی نبود، خطی که “کمونیسم کارگری” ان را نمایندگی می کرد، چیزی جز عقب نشینی در چارچوب همان عقب نشینی ایی که به کل جریانات چپ و کمونیستی اروپایی تحمیل شده بود و انان را دست به دامان جنبش های حقوق بشری و حقوق حیوانات، جنبش های سبز محیط زیستی و رنگین کمانی کرده بود، نبود. “کمونیسم کارگری” اما در اوج وقاحت تمام این عقب نشینی ها را در چارچوب “ضرورت” عبور از مارکسیسم انقلابی، “رقیق” کردن “کمونیسم” و “کارگری” کردن ان، در مقابل “کمونیسم” “بورژوایی” می خواند. سوالی که در ذهن هر کس که ذره یی با اصول پایه یی کمونیسم اشنایی داشته باشد، نقش می بندد، این است که ایا کمونیسم می تواند بورژوایی باشد، که منصور حکمت این گونه گستاخانه دست به مانیپولیشن کمونیسم برای مشروع جلوه دادن “کمونیسم کارگری” خود، که در واقع چیزی جز شبه سوسیالیسم نیهلیستی شبه انقلابی نیست، زده است.

در پاسخ به این سوال باید گفت که کمونیسم و بورژوازی مانند روغن و اب اند، که هیچ گاه در همدیگر حل نمی شوند، بنابراین بورژوازی خواندن کمونیسم در نفس خود یک جعل بزرگ و نشان از تبهکاری جاعلانه است. در این شکی نیست که احزاب و جریانات بورژوایی، خرده بورژوایی و ضد کارگری بیش از دو قرن است که کمونیسم را به عنوان اتیکت و ارمی برای توجیه کردن و مشروع جلوه دادن جنبش ضد کارگری خود به کار می گیرند و از ان سوء استفاده می کنند، اما ما کمونیست های مدافع سوسیالیسم علمی هیچ گاه این جریانات را کمونیستی خطاب نکرده و واژه ی کمونیسم را به لجن نمی کشیم.

جریانات “کمونیسم کارگری” در طول سالیان اخیر بارها دست به دامن جنبش های ارتجاعی بورژوایی، از جنبش “سرنگونی” گرفته تا “خلاصی فرهنگی”، لمپنیسم هیپی گرایانه، لختیسم، هیپییسم، جنبش های همه با هم، دفاع از موسوی و کروبی، دفاع از اصلاح طلبان حکومتی و تبلیغ اینکه ما با حجاریان وارد ائتلاف برای تشکیل دولت می شویم، دفاع از جنبش های فوئرباخیستی و “اتئیستی محض”، ان جی او سازی برای دریافت پول از سازمان های سوپر ارتجاعی و کنسرواتیو دولت های امپریالیستی، دفاع از سنت های مجاهدینی و حمله ی گروهی همچون گله ی گرگ به مخالفینشان در فیس بوک و غیره تنها بخشی از پراتیک این احزاب و جریانات انتی کمونیست است. در این میان جریان حمید تقوایی به عنوان راست ترین جناح بین این جبهه وضعیت به مراتب مفتضحانه تری از بقیه دارد. البته لازم به ذکر است که وضعیت دیگر جریانات هم تعریف چندانی ندارد.

فعالین نزدیک و عضو این “جبهه” با دیدن تظاهرات بزرگ راست ها و فاشیست ها در ونزوئلا، بخشا از حول حلیم در دیگ افتاده اند و قافیه را باخته و هر نقدی را به باد فحاشی می بنند. این دوستان با دیدن تظاهرات سازمان یافته ی نئولیبرال فاشیستی پرو امریکایی، امریکایی که سال هاست روی اپوزیسیون سوپر فاشیستی در ونزوئلا سرمایه گذاری می کند و نمایندگان این جنبش نئولیبرالیستی و نئوفاشیستی از حمایت های مالی و معنوی امریکا برخوردار می شوند، تا یک پینوشه ی دیگری را این بار دریک کشور که سال ها توسط یک حکومت شبه سوسیالیستی از نوع سوسیال کاتولیسم اداره می شود، سر کار بیاورد. این دوستان به بهانه ی اینکه نباید از دولت مادورو حمایت کرد، چون این دولت نماینده ی سوسیالیسم نیست، مستقیم یا غیر مستقیم قدرت گیری احتمالی فاشیسم نئولیبرالی که توسط امریکا و برزیل با تمام قدرت حمایت می شود، را جشن می گیرند و ان را در چارچوب همان عقلانیت بورژوایی و پست مدرنیسم رنگین کمانی شان تحلیل و تفسیر می کنند.

در این نباید شک کرد که دولت فعلی و دولت قبلی چاوز هیچکدام نماینده ی سوسیالیسم ما و مارکس و انگلس نیستند، اما هیچ انسان عاقلی جلاد خود را حمایت نمی کند. تنها ابلهان و انارشیست های ساده لوح و غیر سیاسی که به جای عقل با احساس مبارزه می کنند، از هر گونه قیام علیه هر گونه دولت حمایت می کنند. انسان عاقل و کمونیست نمی تواند از فاشیسم که نوع یاغی گری انقلابی مائابانه را علیه دولت حتی دولت بورژوا دمکراتیک، نمایندگی کند، مستقیم یا غیر مستقیم حمایت کند و اسم ان را موضع گیری کمونیستی بگذارد. حالا دولت ونزوئلا دولتی است که در اوج بحران های اقتصادی و فشارهای بین المللی توانسته است دستاوردهای نه چندان بزرگی برای مردم و به ویژه طبقه ی کارگر این کشور داشته باشد، که تنها با دولت های کینزی و سوسیال دمکرات موسوم به دولت رفاهی اروپایی قابل مقایسه است. فراموش نشود که دولت های اروپایی که بر تولید انبوه خوابیده بودند و می خواستند طبقه ی کارگر را با رفرم از بالا خفه کنند تا این طبقه دیگر دهانش را ببنند و هر روز در خیابان ظاهر نشود و با اعتصاب کمر بورژوازی را نشکند، این رفرم های جزئی را داده اند، اما دولت سوسیال دمکرات و شبه سوسیالیستی چاوز و مادورو با تمام مشکلات و معضلات اقتصادی و بین المللی یک زندگی نسبتا رفاهی برای مردم این کشور فراهم کرده است، اگرچه در ونزوئلا نه تولید انبوهی در کار است، نه ارسال سلاح به سراسر جهان و نه صنعت ماشین الات به شکل پیشرفته و نه صنعت جنگ و غیره.

“کمونیسم کارگری” ایی که در سالیان اخیر بارها و بارها از جنگ لیبی گرفته تا سوریه و غیره دفاع کرده است، با دفاع خجولانه ی خود از اپوزیسیون فاشیستی در ونزوئلا و توده یی خواندن مخالفت با کودتا علیه دولت فعلی که 67 درصد مردم به مادورو رای داده اند، لکه ی ننگینی بر لکه های دیگری که بر روی پیشنانی است به جای گذاشت.

در این شکی نیست که اگر تمام فارسی زبانان جهان به زبان فارسی در مورد تلاش کودتاچیان، دفاع و یا مخالفت با این کودتا بنویسند هم باز کوچکترین تاثیری بر روی تحولات ونزوئلا ندارد، اما چیزی که این تحلیل ها روشن می کند، این است که ما در کجا ایستاده اییم، در کنار فاشیست ها و کودتا چیانی که یازده ی سپتامبر شیلی را می خواهند تکرار کنند، یا علیه انان و به صورت موقتی در کنار دولتی که گام ها از دولت های به اصطلاح سوسیال دمکرات اروپایی هم جلوتر است. مساله بر سر حل یک مساله ی اضطراری در شرایط رئال پولتیک فعلی است و انقلاب سوسیالیستی یا شکل دادن به جنبش پارتیزانی کمونیستی و تشکیل شوراهای کارگری و کمونیستی در این شرایط حساس نه می تواند واقعی باشد و نه می تواند به ذهن حتی رادیکال ترین کمونیست ها هم خطور کند. اگر دولت فعلی ونزوئلا دیر بجنبد، فاشیسم جویبار خون راه خواهد انداخت.

من به شخصه به خاطر اینکه در کل پروسه ی زندگی ام مدت یکی دو سال به خط منصور حکمت و کمونیسم کارگری اولیه سمپات داشته و با این جریانات همکاری داشته و حتی عضو حزب “اتحاد کمونیسم کارگری” که یک محفل کوچک بیش نبود بوده و در جریان الغا و پیوستن این حزب به حزب حکمتیست بوده و یکی دو هفته هم در حزب حکمتیست اسما حضور داشته ام، از تمام مدافعین سوسیالیسم علمی و کمونیست های واقعی در ایران عذرخواهی می کنم.

این را هم می گویم که من کوچکترین سمپاتی به شبه سوسیالیسم بولیواریستی که شدیدا الوده به ایده های کاتولیسیسم است، نه از نوع کوبایی و نه نوع ونزوئلایی ان نداشته و ندارم و به هیچ وجه به دنبال پیاده کردن این شکل از سوسیالیسم در اینده ی ایران و در هیچ جای این کره ی خاکی نبوده و نخواهم بود، اما اگر قرار باشد مرتجع ترین سوسیالیست ها و حتی انارشیست ها توسط بورژوازی و جنبش های ارتجاعی مورد حمله، ازار و اذیت قرار بگیرند، من به شخصه جناح سوسیالیست ها، خیالی یا انارشیستی و یا حتی سوسیالیست های بولیواریستی را خواهم گرفت. همانطور که در مقابل فاشیسم اسرائیلی از مردم بی دفاع فلسطین دفاع می کنم، بدون اینکه الزاما ناسیونالیسم فلسطینی را حمایت کنم.

حسن معارفی پور

“اگر اهنگ های من دیگر درست نباشند”

 

“اگر اهنگ های من دیگر درست نباشند”

این اهنگ بتینا وگنر اعتراضی انقلابی به واکنش های ارتجاعی دو بلوک سرمایه داری دولتی روسیه به ویژه دولت المان شرقی و سرمایه داری امپریالیستی بخصوص المان غربی است. بتینا وگنر در این اهنگ سیستم زیبایی شناسی بورژوایی را به رادیکال ترین شکل ممکن به نقد می کشد و “هنرمندان” خود فروخته و ارزان مایه را که اهنگ های بی کیفیت سطحی تولید کرده و همچون عنتری بر روی سن حاضر می شوند، کسانی با اهنگ های ارزان قیمت و نمایش همزمان سینه و ران هایشان تماشاگران سطحی را حشری می کنند، به باد نقد می گیرد و می گوید، اگر قرار باشد من هم ناچار باشم مسائل عمیق اجتماعی که جهانیان را به ستوه اورده، مسائل و معضلاتی که بشریت با ان دست و پنجه نرم می کند و به معضلات تمام جهان تبدیل شده است، را کنار بگذارم و به جای ان در مورد مسائل سطحی و پرمتیو که کثافتی بیش نیستند، بخوانم، بهتر است از همین الان گیتارم را در اب انداخته که برای خود شنا کند و خودم هم بازنشسته شوم.

در مورد اشعار، اهنگ ها و موزیک بتینا وگنر می توان صد ها کتاب نوشت. عظمت کار وگنر در این است که مهمترین و دقیق ترین مسائل اجتماعی را در اهنگ هایی بسیار کوتاه به دقیق ترین شکل ممکن به تصویر می کشد و نوک تیز پیکان را به طرف سرمایه داری جهانی و مناسبات ساختاری که ارتجاعی ترین و سکسیستی ترین شکل از اشکال موسیقی را در سیستم “زیبایی شناسی” خود جای می دهند می گیرد و همزمان نقد رادیکال و دیالکتیکی خود را متوجه مردمی که تحت تاثیر “صنعت فرهنگ” حاکم از خود بیگانه شده اند، نیز می کند. دو لبه ی تیز نقد وگنر را می توان در اثار مارکسیستی به ویژه تز سوم مارکس در مورد فوئرباخ، ایدئولوژی المانی، و تزهای بلوم لوکاچ و دیگر اثار مارکسیستی مطالعه کرد.
وگنر در عین حال منتقد سرسخت پست مدرنیسم است. پست مدرنیسمی که از موزیسین های دلقک می خواهد به شکل عنتر یک بار در لباس زن و یک بار دیگر در لباس مرد ظاهر شوند، چون منطق بازار این است که تو خود را در قالب های متفاوت نشان دهی و در اشکال مختلف ظاهر شوی. نقد وگنر به این شکل از فتشیسم سرمایه داری را که پست مدرنیسم به عنوان روبنای ایدئولوژیک سرمایه داری متاخر و نئولیبرال تبلیغ و هدایت می کند، را به عنوان هموفوب یا ترنس فوب بودن ترجمه کرد، بلکه این نقد را باید در راستای نقد مارکس به فتشیسم و بیگانگی انسان برده ی سیستم مزدوری سرمایه دارانه در محیط کار خواند.

در زیر ترجمه ی این اهنگ زیبا را می اورم
ترجمه هایی که داخل پرانتز امده است تفسیر خودم از متن المانی برای بهتر فهمیدن تکست است.

حسن معارفی پور

اسم اهنگ این است:

“اگر اهنگ های من دیگر درست نباشند”
و کسی دیگر به من گوش ندهد
ان موقع گیتار را در آب انداخته تا شناور باشد
و خودم هم می رم پی کارم (دنیای موسیقی را برای همیشه کنار می گذارم و بازنشسته می شوم).

بیشتر کسانی که من می شناسم
انان زیبا به خاطر شغل شان می خوانند
تعدادشان به حدی زیاد است که من نمی توانم اسم شان را بیاوم
انان شهرت صداقت را با اهنگ هایشان به کثافت کشیده اند

بارها و بارها این سال را می شنوم: که چکار باید بکنم؟
چون صداقت “امکانات مالی و شهرت” نمیاورد
“بهم توصیه می کنند” که بهتر است چرندیات سطحی بخوانم
پولم را در بیاورم و نه نگویم.

انگاه بر روی سن رفته و
و یک اهنگ گهی می خوانم
هی ادم بهتر است که من پولی در نیاورم
به جای اینکه اهنگی را بخوانم که هیچ است.

همیشه هستند کسانی که اینگونه می خواهند چیز نشان دهند
انها در واقع نمی خوانند، بلکه خود را خالی (رها) می کنند
انان همیشه به این توتتجه می کنند، که هنگام تعظیم
بخشی از بدنشان را بیرون بیاندازند.

در حین اینکه سینه های و ران هایشان را نشان می دهند
این در حالی است که واقعیت های دیگری غیر از ان وجود دارند
که به خاطر این مشکلات و واقعیت ها تمام خلق ها گریه می کنند.
بدبختی این است که این خوانندگان: محبوب هستند.

من معتقدم، که این چنان تلخ نیست
که هر کسی مرا نخواهد (به اهنگ های من توجه نکند).
من نمی خواهم مثل یک ادم که دو جنسی بخوانم
که تابع سوال از قبل: که ایا این اهنگ شنونده دارد؟ باشم

اگر اهنگ های من دیگر درست نباشند
و هر کسی به من گوش بدهد
انگاه گیتار را در اب انداخته تا شناور باشد و
خودم هم می روم پی کارم (دنیای موسیقی را برای همیشه ترک می کنم و بازنشسته می شوم).

Bettina Wegner – Wenn meine Lieder nicht mehr stimmen Songtext

Wenn meine Lieder nicht mehr stimmen
und keiner hört mir zu
da lass ich die Gitarre schwimmen
und setze mich zur Ruh.

So viele Leute, die ich kenne
die singen schön und aus Beruf
zuviel, als dass ich Namen nenne
versaue der Ehrlichkeit den Ruf.

Wie oft hör ich: Was soll ich machen?
Ach, Ehrlichkeit bringt nicht viel ein
da sing ich lieber seichte Sachen
kassier mein Geld und sag nicht nein.

Dann stelle sie sich auf eine Bühne
und singen irgendwelchen Mist.
Mensch, besser dass ich nichts verdiene
eh ich was singe, was nicht ist.

Dann gibt’s noch solche, die was zeigen
die singen nicht, die machen frei
und achten drauf, dass beim Verneigen
vom Körper was zu sehen sei.

Vergessen über Brust und Beinen
dass es noch Wirklichkeiten gibt
worüber ganze Völker weinen.
Das Schlimme ist: Die sind beliebt.

Ich glaube, es ist nicht so bitter
dass mich incht jeder brauchen kann.
Ich will nicht singen wie ein Zwitter
nur vorher fragen: Kommt das an?

Wenn meine Lieder nicht mehr stimmen
und jeder hört mir zu
da lass ich die Gitarre schwimmen

und setze mich zur Ruh.

Über die Liebe und Freundschaft

Es ist ein weit verbreiteter Unfug, daß die Liebe über die Freundschaft gestellt wird und außerdem als etwas völlig anderes betrachtet. Die Liebe ist aber nur soviel wert, als sie Freundschaft enthält, aus der allein sie sich immer wieder herstellen kann. Mit der Liebe der üblichen Art wird man nur abgespeist, wenn es zur Freundschaft nicht reicht.

Bertolt Brecht

در مورد عشق و رفاقت

آن یک شرارت بی حد و مرز است، که عشق برتر از رفاقت پنداشته شود، علاوه بر ان، عشق تا زمانی می تواند ارزش داشته باشد، که رفاقت را حفظ کند، تنها از طریق رفاقت است، که عشق همواره خود را سر پا نگه داشته و بازسازی می کند‌. با اشکال مرسوم عشق انسان تنها به صورت ظاهری سیر (اشباع) می شود، در شرایطی که آن (عشق) به رفاقت ختم نشود.

برتولت برشت
ترجمه ی: حسن معارفی پور

مطلبی از نورا برکلاین و حسن معارفی پور در مورد “مستند” “طراحی سوخته”ی جمهوری اسلامی

در این مقاله که به زبان المانی مطالعه می کنید، نورا برکلاین و من این پروژه ی “مستندسازی” رژیم جمهوری اسلامی را نشان از شکست مفتضحانه ی رژیم جمهوری اسلامی در میدان مبارزه ی سیاسی و طبقاتی و به هم ریختن توازن قوا به نفع توده ی مردم و کارگران ارزیابی کرده و همچنین اعلام کردیم که طرحی که جمهوری اسلامی ریخته است با نظریه ی توطئه ی نازیسم در مورد بلشویسم که در ان انقلاب بلشویکی روسیه را تلاش برای به قدرت رساندن یهودی ها می خواندند، مقایسه کرده، علاوه بر ان به ارتقای فرهنگ چپ و کمونیسم ایران و اپوزیسیون به طور عام در مقایسه با دهه ی شصت و سرکوب های فله یی و “تواب سازی” و عوض کردن جای قربانی و جنایتکار پرداخته اییم و اعلام کرده که با گسترش مبارزه ی طبقاتی و بالا رفتن فرهنگ سیاسی اپوزیسیون چپ و به ویژه کمونیست های انقلابی در برخورد به زندانیان سیاسی و کارگرانی که زیر شکنجه های وحشیانه و قرون ، وسطایی اطلاعاتی ارائه داده و می دهند، امروز کسی از قربانی جنیاتکار و مجرم نمی سازد و نمی تواند بسازد. همزمان به مساله ی بحران مشروعیت جمهوری اسلامی بعد از چهل سال سرکوب و جنوساید کمونیست ها و مخالفین سیاسی پرداخته و اشاره کرده ایم، که رژیم جمهوری اسلامی با چنین طرح های سوخته یی پروسه سوخته شدن خود در اتش خشم مبارزه ی طبقاتی و انقلاب تسریع می کند.

این مقاله در سایت پرسپکتیو انلاین یک سایت وابسته به گروه انقلابی و کمونیستی “بنای کمونیسم” منتشر شده است

https://perspektive-online.net/2019/01/iran-propaganda-doku-gegen-arbeiterinnen-kaempfe/?fbclid=IwAR35J23jTRtFwXzn-_b_Zt2nBINNmu7fYPefJ7yI_AM8VzOLYGCc8HQeXOg

حقارت بی پایان نئوکنسراوتیست های امروزی کرد

 

حسن معارفی پور

بیچاره هگل اگر الان این مقاله را می خواند خودش را حلق اویز می کرد. برای توجیه بربریت فاشیستی اسماعیل خان سمیتقو (سمکو) قاتل مردم اذری و برای توجیه یاغی شدن یک خان و عشیره ی مذهبی و اخوند به اسم قاضی محمد (یاغی شدن اریستوکراتیک و از بالا) دست به دامن دیالکتیک هگل شوی و هگل بیچاره را در خدمت ارتجاع تفسیر کنی تا بتوانی ارتجاع و کثافت قومپرستانه و فاشیستی خود و قاسملوی جنایتکار صادر کننده ی اصلی فرمان کشتار کمونیست ها در کردستان را مشروع جلوه دهی.

تفسیر راست گرایانه، ناسیونالیستی، محافظه کارانه و ارتجاعی از هگل پدیده ی جدیدی نیست که این “دکتر” ناسیونالیست “کرد” اخریش باشد. من تنها به یک جمله از لنین اتکا می کنم و ان این است که لنین می گوید: فلسفه ی دیالکتیکی هگل در هسته ی نظری خود انقلابی بود، اما هگل به عنوان شخص خود محافظه کار بود. برادران و خواهران حزب دمکرات، حزبی که پیشمرگان خود را احمق و شعبان بی مخ و لات و چاقوکش خطاب می کرد، پیشمرگانی که تحمل نقد ندارند و در صورتی که نقد شوند دعوا می کنند و اسلحه می کشند و غیره. هگل محافظه کار، هگلی که دولت پروسی را ستایش کرد مال شما، دیالکتیک را شما مدافعین تطورگرایی و اولوسیونیسم اسپنسری و لیبرالیسم راسیستی اگوست کنتی، نمی توانید مصادره کنید و قورت بدهید، چون همچون اژدهایی شکم های شما را پاره کرده و بیرون می اید.
لطفا عرعر کردنتان در مورد هگل و دیالکتیک او نفی نفی به نفع ارتقا به یک مرحله ی بهتر را کنار بگذارید، چون شما علیه ماتریالیسم دیالکتیک و کمونیسم در کردستان ایران دست به اسلحه بردید و کمونیست های پراتیکی که به دنبال ارتقای جامعه به یک مرحله ی مترقی تر (سوسیالیسم) بودند را زنده زنده در اتش می سوزاندید، به جنازه ی دختران کمونیست و پارتیزان های انقلابی متشکل در جنبش کمونیستی تجاوز می کردید و در کنار فئودال ها و علیه دهقانان و کارگران بودید. ما در اینده ی نزدیک بر پوزه ی تمام رهبران حزب دمکرات و دیگر احزاب ناسیونالیست و چاقوکش کردستانی و غیر کردستانی افسار تمدن خواهیم زد و دست و پا زدن های اخر شما را برای حفظ مناسبات بردگی سرمایه داری را با ماتریالیسم پراتیک و فلسفه ی عمل یعنی مبارزه ی طبقاتی پرولتاریا یک بار برای همیشه متوقف خواهیم کرد.

لینک مقاله ی این برادر حزب دمکراتیکی را در زیر می اورم.

 

 

چند نکته در مورد “مستند” جمهوری اسلامی به نام “طراحی سوخته”

حسن معارفی پور
 
قبل از هر چیز لازم است اعلام کنم که، “مستند” “طراحی سوخته” ی جهموری اسلامی نشان بارز بی خبری جمهوری اسلامی از قطب بندی اپوزیسیون راست و چپ و بی خبری کامل از کشمکش های و قطب بندی های اجتماعی و طبقاتی در داخل ایران است و این از هر لحاظ به نفع ما کمونیست ها و طبقه ی کارگر است. در این “مستند” کارتونی نتانیاهو و ترامپ در کنار دست کمونیست ها قرار گرفته شده اند و این نشان می دهد که سازندگان این “مستند”، به اندازه ی همان بسیجی های بی ترمزی که با کلیدی که خمینی بهشون داده بود تا با کشته شدن در جنگ رژیم ایران با رژیم بعث عراق، روانه ی بهشت شوند، از مسائل و اوضاع سیاسی داخلی و بین المللی با خبر هستند.
 
مساله ی دیگر این است که فعالین دستگیر شده، بلاخره زیر شکنجه های قرون وسطایی بخشی از اطلاعات سوخته و نیمه سوخته را به رژیم جمهوری اسلامی داده اند و این باعث شده است که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی روی فعالین سیاسی متشکل در نشریه ی گام تمرکز کند و تلاش کند این فعالین را یکی پس از دیگری دستگیر کند.
 
مورد دیگری که لازم است به ان اشاره شود، نابودی جمهوری اسلامی از درون و عدم توانایی بیشتر برای سرکوب فعالین چپ و کمونیست، کارگران و زحمتکشانی است که برای عبور از این رژیم در اشکال مختلف دست به مبارزه از پایین زده اند، از جانب این رژیم در مقطع فعلی است. تصورش را بکنید که جمهوری اسلامی مانند دهه ی شصت قدرت داشت، انزمان بعید نبود که این رژیم هر کدام از این فعالین را به راحتی به زندان ابد و اعدام محکوم کند، اما توازن قوا عوض شده است و جمهوری اسلامی امروز رژیمی دهه ی شصت نیست و مردم ایران هم مانند دهه ی شصت بربریت و توحش فاشیستی این نظام را قبول نمی کنند. در دهه ی شصت این رژیم جنایتکار توانسته بود از طریق سرکوب اخرین نطفه های انقلاب در دوران جنگ با رژیم بعث هر گونه مقاومت توده ی مردم و کمونیست ها را با اعدام های فله یی و جنوساید از بین ببرد. امروز اما جمهوری اسلامی سال هاست در یک بحران اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و مشروعیت به سر می برد. این رژیم وجهه ی بین المللی اش را به کلی از دست داده است، پایینی ها به راحتی اقتدار و اتوریته ی بالایی ها را نمی پذیرند و اعتراضات دی ماه سال گذشته، نقطه شروع اقتدار زدایی از این رژیم بود، اعتراضاتی که بیشترین و طولانی ترین اعتصابات کارگری از اعتصابات کامیون رانان گرفته معلمان و کارگران و اعتصاب عمومی در کردستان را به دنبال خود اورد و رژیم را از نقطه نظر اقتصادی و سیاسی شدیدا زیر فشار گذاشت. جمهوری اسلامی از درون سقوط کرده است، منتهی سوسیالیسم هنوز به یک الترناتیو اجتماعی و همه گیر تبدیل نشده است، اما جنبش کارگری و سوسیالیستی در حال حاضر در مقابل تمام جنبش های اجتماعی، احزاب و جریانات دیگر و الترناتیوهای بورژوایی قوی ترین جنبش است و در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی چپ ها و کمونیست ها بیش از هر جریانی امکان قدرت گیری را دارند.
 
نیروهای مرتجع و فاشیست سلطنت طلب و اوباش ساواکی دور و بر رضا پهلوی و بریده از خاندان پهلوی به همراه اصلاح طلبان حکومتی خارج کشور و همکاران سابق رژیم در سرکوب کمونیست ها همچون حزب توده و سازمان اکثریت سابق، نیروهایی هستند که مشغول بازسازی درونی خود در قالب نیروهای سکولار دمکرات، “حزب چپ” “جدید” و غیره هستند. کل این جریانات به همراه مجاهدین آبی گرم نمی کنند و تمام نقطه امیدشان به تروریست های بین المللی و اربابان تروریست شان همچون ترامپ و شیخ سعودی و نتانیاهو و دیگر تروریست های بین المللی و منطقه یی و تصمیمات سیاسی امریکا و ترامپ پس از برجام است. احزاب ناسیونالیست به ظاهر مدافع اقلیت های ملی و مذهبی هم چه از نوع کوردی و عربی و ترکی و سلفی و اسلامی ان هم جایگاهی درون جامعه ی ایران ندارند، چون مردم ایران و به ویژه کارگران و زحمتکشان در سطح وسیع با سیلی صورت این ها را سرخ کرده و دست رد به سینه ی این ها زده اند، همچنین لازم است اشاره کنم که تجربه ی چهل سال حکومت فاشیستی و اسلامی مردم ایران را در سطح وسیع از حکومت های دینی و فاشیستی متنفر کرده است، به همین خاطر الترناتیوهای مذهبی و قومی شانس زیادی در اینده ی ایران نخواهند داشت.
 
تنها کاری که این احزاب و جریانات می توانند می توانند انجام دهند این است که در اینده گروه های فالانژیستی و فاشیستی مسلح کوچک با همکاری اربابانشان و با سلاح های مدرن غربی تشکیل دهند و از این طریق امنیت و مدنیت جامعه را به خطر بیاندازند و یا چوب لای چرخ طبقه ی کارگر و کمونیست ها بکنند. بی دلیل نیست که امریکا در حال گشایش اردوگاه های نظامی برای یک نیروی فوق ارتجاعی، سوپر فاشیستی و اسلامیستی نوکر و حلقه به گوش مانند مجاهدین خلق در کردستان عراق است. امریکا و اروپا امیدی به سلطنت طلبان ندارند و روی خوشی هم به انان نشان نمی دهند و رضا پهلوی بی پهلو را از لحاظ اتوریته به مراتب ضعیف تر از ان می دانند که روی او سرمایه گذاری کنند، به همین خاطر مسیر خود را به طرف مجاهدین که یک فرقه ی فوق العاده خطرناک فاشیستی است که می تواند در مجموع هزار و چند صد نفر نیروی مسلح سازمان دهد، کج کرده و بیشترین سرمایه گذاری را روی این میکروب های فاشیست و همفکران سابق خمینی جلاد می کنند.
 
عبداله مهتدی و مصطفی هجری هم کاری جز چکمه لیسی برای اردوغان و درجه داران امریکایی ندارند و تمام امیدشان را به این بسته اند که از جانب امریکا بسان مجاهدین مورد حمایت مالی و معنوی قرار گرفته شوند. با افشا شدن توطئه های تروریستی سازمان زحمتکشان و مقابله ی وسیع کمونیست ها و نیروهای ازادی خواه و برابری طلب با این سازمان، این فرقه ی مزدور امریکا، غرب، عربستان سعودی و ترکیه در میان توده های مردم در کردستان در سطح وسیع رسوا و افشا شده است و دیگر نمی تواند با سی سال کار سیاسی این شکست مفتضحانه را جبران کند.
 
“حزب کمونیست کارگری ایران” شاخه ی حمید تقوایی که یک جریان “فوئرباخیست”، پوپولیست و آتئیستی صرف است که روی دیگرسکه ی و فرمت آتئیستی مجاهدین فالانژ و فاشیست مذهبی است، هنوز به یک حزب مزدور تمام و کامل و حلقه به گوش از جنس مجاهدین تبدیل نشده است و از انجایی که این حزب علاقه یی به مبارزه ی مسلحانه نداشته و تمام فعالیت خود را صرف کارهای حقوق بشری و دکانداری و بیزنس به اسم “اکس مسلم” و “کمپین” های مختلف علیه “اعدام” کرده و می کند، برای امریکا و غرب جریانی نیست که بخواهند روی ان به عنوان الترناتیو سرمایه گذاری کنند. این جریان نه می تواند بازوی مسلح تشکیل دهد و نه اصلا علاقه یی به کار مسلحانه دارد و خودش به صورت صریح و ضمنی این مساله را اعلام می کند. تنها امید این جریان این است که کارهای مسلحانه را کومه له در کردستان برای انان انجام دهد و اعضا و رهبران این جریان در فردای انقلاب در قدرت سیاسی سهیم شوند و کارهای بروکراتیک و اداری را کومه له بعد از گرفتن قدرت، به انان بسپارند. این حزب و جریان سوپر اپورتونیست و فوق پوپولیست با شنیدن اخبار در مورد اینکه اسماعیل بخشی به کمونیسم کارگری وابستگی دارد، دهها مقاله و مصاحبه منتشر کرده است و به صورت ضمنی اعلام می کند، که اسماعیل بخشی عضو این حزب است. البته این مساله را در پوشش گفتمان زبانی سوپر پوپولیستی اینگونه بیان می کنند، که “هر کارگری که در ایران دست به مبارزه بزند اتوماتیک عضو حزب کمونیست کارگری است و لازم نیست از حزب کمونیست کارگری تقاضای عضویت کرده باشد”. لازم به ذکر است، که گرایش سوسیالیستی درون طبقه ی کارگر، گرایشی رادیکال و انقلابی است و همین گرایش فرسنگ ها با پوپولیسم ارتجاعی و بیزنس با سیاست حزب کمونیست کارگری متفاوت است، به همین دلیل کل اظهارات “حزب کمونیست کارگری ایران” چه به صورت صریح و ضمنی در مورد “عضویت اتوماتیک” کارگران در این حزب اعلام شده باشد، را می توان تنها خودفریبی و گول زدن خود خواند. رهبران و اعضای این حزب ضد کمونیست و ضد کارگر، با شنیدن اخبار و اطلاعاتی که جمهوری اسلامی در زمینه ی وابستگی فعالین کارگری به این جریان منتشر می کند، از خوشحالی دچار دق کرده و دست و پایشان به لرزش می افتد.
 
به موضوع این “مستند” سوخته ی “طراحی سوخته” بر می گردم. “طراحی سوخته” در واقع نمایش اوج ضعف، ناتوانی جمهوری اسلامی و دست و پا زدن های اخر این رژیم در حال مرگ است. رژیم جمهوری اسلامی مانند یک مار زخمی است، که از ناحیه ی سر زخمی شده است و به هر طرف زهر می پاشد، بدون اینکه نقطه ی درست را نشانه بگیرد. از این منظر می توان گفت که این رژیم می تواند در شرایط فعلی خطرناک شود، در صورتی که طبقه ی کارگر و مخالفین نظام جمهوری اسلامی کله این مار را به کلی له نکنند.
 
انگلس به عنوان تئوریسین قیام های مسلحانه و شهری می گوید، زمانی که تصمیم گرفتی دشمنت را در یک مبارزه ی مسلحانه زمین گیر کنی یا باید این مبارزه را شروع نکنی یا باید مطمئن باشی که او را زمین گیر می کنی، لذا هر گونه عقب نشینی چیزی جز کشتار نیروهای (خودی) مخالف این نظام را در پی نخواهد داشت.
 
مردم ایران با مبارزات رادیکال و توده یی خود در یک سال اخیر مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را تا مرحله ی برگشت ناپذیری به پیش برده اند، عقب نشینی در چنین شرایطی خطرناک، به نفع دشمن و به دشمن در حال مرگ مجال می دهد، تا نفس تازه کند و با نفس گرفتن مجدد حمله ی گسترده و مجدد خود را از سر بگیرد. من سال پیش در هنگام اعتراضات دی ماه و بعد از ان بارها به ضرورت تسلیح توده یی انگشت گذاشته و اعلام کردم که در این شرایط تشکیل هسته های مسلح و ورزیده برای حمله ی بی امان به دشمن می تواند دشمن را نابود کند. تشکل های مخفی مسلحانه رادیکال، کمونیستی و توده یی سه تا پنج نفره در داخل ایران در این شرایط می تواند همچون اتش زیر خاکستری عمل کند، که با امدن یک باد دوباره جان می گیرد و این بار رژیم را برای همیشه به گور می سپارد.
 
در نهایت باید خوشحال بود که رژیم ملعون و جنایتکار جمهوری اسلامی، تا این اندازه از اوضاع اپوزیسیون چپ و کمونیست مخالف نظام بی خبر است که امثال هژیر پلاسچی که در تمام زندگی اش ربطی به کمونیسم کارگری نداشته را به حزب کمونیست کارگری وصل می کند. همچنین باید خوشحال بود که اطلاعات این نظام در مورد هسته های کمونیستی در داخل و خارج کشور تقریبا در حد صفر است و هر انچه به صورت نیم بند می دانند، از این یا ان بسیجی بی ترمز و فعال حلقه به گوش سایبری بی سواد سیاسی گرفته اند یا از حرف های این فعالین زندانی بیرون کشیده اند، چیزهایی که هر دانش اموز راهنمایی با مراجعه به فیس بوک می تواند این اطلاعات را در عرض نیم ساعت به دست بیاورد.
 
رژیمی که سابقه ی چهل سال سرکوب و ادمکشی و مزدور پروری و تروریسم را دارا می باشد، اسکلتی از ان باقی نمانده است که بتواند خودش را سر پا نگه دارد و کل اسکلتی هم که از ان باقی مانده است، با یک فوت فرو می ریزد.
 
ما منتظر فوت نهایی هستیم
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد مبارزه ی مسلحانه ی توده یی
زنده باد سوسیالیسم
 
 
 

افشاگری کمونیستی با کارآگاه بازی متفاوت است

مسئول سایت آزادی بیان به شیوه یی پلیسی و کارآگاه گونه تلاشی احمقانه را اغاز کرده است برای پیدا کردن مسئول ترور محمد راستی و صالح سرداری یعنی ریبوار شیروانی که از جانب سازمان زحمتکشان اجیر شده بود، تا این ترور را به سرانجام برساند شروع کرده است. این اقدامات پلیسی و کارآگاه مائابانه، کار پلیس انترپل و پلیس بین المللی مانند اف بی ای است. کمونیست ها باید خود را از شیوه فعالیت های پلیسی دور نگه دارند و به گفتمان پلیسی علیه مخالفین خود دامن نزنند.
وظیفه ی کمونیست ها و فعالین سیاسی کردستان شناساندن ماهییت ارتجاعی سازمان زحمتکشان به جامعه و افشای ماهییت انتی کمونیستی، پوپولیستی و ضد انقلابی این سازمان، انگیزه های سیاسی این سازمان برای تبدیل کردن جامعه ی کردستان ایران به یک کردستان عراق جدید و افشای همکاری این سازمان با دولت های تروریستی جهانی و منطقه یی از جمله امریکا و عربستان سعودی است. نقد برنامه و استراتژی لیبرالی و پرو امپریالیستی این سازمان باید در اولویت کار کمونیست ها قرار بگیرد. وارد شدن به اقدامات پلیسی و کارآگاه مائابانه، تحت هیچ شرایطی نباید در دستور کار فعالین سیاسی چپ و کمونیست، احزاب و نیروهای سیاسی قرار بگیرد.
ما جمعی از کمونیست های داخل و خارج کشور متشکل در قالب گفتمان رادیکال، ضمن محکوم کردن این اقدامات مذبوحانه، در تلاشیم که سازمان زحمتکشان و دیگر جریانات ارتجاعی و ضد کارگر را در مبارزه ی سیاسی و طبقاتی شکست دهیم و با مبارزه ی توده یی و رادیکال تلاش های انقلابی شکست دهیم و با بسیج توده یی مردم و توده های کارگر و زحمتکش علیه این احزاب، با بالا بردن اگاهی طبقاتی و سوسیالیستی، از طریق تبلیغ و آژیتاسیون سوسیالیستی، زمینه های بازتولید ادبیات، افکار و جنبش های ارتجاعی، نژادپرستانه ،بورژوایی و شبه تروریستی را گرفته و این احزاب را به فرقه هایی بی تاثیر بر روی کشمکش های سیاسی در کردستان تبدیل کنیم.
اگر حتی کمونیست بتوانند در دادگاه های بورژوایی هم سازمان زحمتکشان را به پرداخت جریمه محکوم کنند و رهبران این سازمان هم به زندان بیاندازند، باز هم به معنی موفقیت برای کمونیست ها نخواهد بود. کمونیست ها، کارگران، زحمتکشان و کمونیست های کردستان لازم است در پروسه ی مبارزه و انتاگونیسم طبقاتی و سیاسی این احزاب را شکست بدهند، در غیر این صورت برنده شدن از لحاظ حقوقی در یک دادگاه بورژوایی به معنی موفقیت در عرصه ی مبارزه ی طبقاتی نبوده و نخواهد بود.

ما به عنوان دست اندر کاران گفتمان رادیکال، هسته ی مرکزی این شبکه ی کمونیستی و رادیکال، از تمام کارگران و زحمتکشان و توده های مردم کردستان ایران دعوت می کنیم، سازمان زحمتکشان و احزابی ناسیونالیست همچون حزب دمکرات کردستان با تمام شاخه هایش، نیروهای سلفیستی و اسلامیستی در کردستان فاصله گرفته و این احزاب و جریانات سوپر ارتجاعی بورژوایی ملی-مذهبی را به عنوان دشمنان خود شناخته و در سطح وسیع علیه انان به میدان بیایند.
از نظر ما جمهوری اسلامی و اپوزیسیون بورژوایی کورد، احزاب و نیروهای اصلاح طلب، پرو غرب، سلفیست و در یک کلام جریان جبهه ی ملی-مذهبی کورد در تقابل با رهایی جامعه و اکثریت مردم کردستان هستند و مبارزه با انان لازم است در سطح وسیع در خیابان و محیط کار و زندگی توده های کارگر صورت بگیرد.

هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال
18.01.2019

لینک بحث مسئول سایت ازادی بیان در فیس بوک:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=608844676196462&set=a.106654236415511&type=3&theater

نقد یا خزعبلات

کوتاه در مورد ویدئوی سازمان زحمتکشان مهتدی

جوابیه ی سازمان واقعا چاقوکشان به احزاب و نیروهای چپ و کمونیست که توطئه های تروریستی این سازمان و تلاش برای ترور کمونیست ها را محکوم کرده اند. در این ویدئو پوپولیسم عریان فاشیستی سازمان چاقوکشان بیداد می کند. پشت این ویدئو عبداله مهتدی خوابیده است. خزعبلات این سیاستمدار حلقه به گوش و مزدور بین المللی در این ویدئو با چاشنی احساسات قوم پرستانه، فاشیستی ، نژاد پرستی و مسخره کردن کسانی که نمی خواهند مثل قرن بوق با شلوار کوردی گشاد که تنها فانکشن ان رساندن هوای تازه به الت تناسلی است، زندگی کنند، با این میزان از حقارت فرمول بندی می شود.
این در حالی است که عبداله خود در لندن صاحب خونه ی میلیون پوندی است. این در حالی است که عبداله مهتدی خود و خانواده اش در رفاه کامل “مدرنیستی” در قلب سیاست جهان “لندن” زندگی می کنند و مجموعه یی تفنگچی را در زرگویزله برای نگهبانی دادن از چهار تا سیم خاردار با این احساسات فاشیستی و نژادپرستانه نگه داشته اند.

از تمام انسان های شریف عضو سازمان و فرقه ی چاقوکشان درخواست دارم که این حزب را ترک کنند و ان هم به صورت گروهی با انتشار اعلامیه های رادیکال و انقلابی. از همه ی هواداران و تشکیلاتی های این باند جنایتکار و مجاهدینی درخواست می کنم که رابطه ی تشکیلاتی خود را با این فرقه ی سوپر فاشیستی قطع کرده و برای ازادی و برابری، عبور از جمهوری اسلامی به شیوه یی انقلابی به شکل دیگری مبارزه کنند.

من با تمام قدرت از تمام کسانی که می خواهند این باند چاقوکش و سخیف را ترک کنند حمایت می کنم و برای حمایتم هیچ چشم داشت سیاسی و شخصی ندارم.

زمانی که نقد سیاسی تا این اندازه نزول پیدا می کند، عقلانیت به طور کل رنگ می بازد و این زبان سخیف و تهدید امیز و تروریستی جای بحث و گفتمان متمدنانه را می گیرد. سازمان زحمتکشان یک فرقه ی فاشیستی و جلاد است و باید از ان دوری کرد.

نباید هیچ توهمی به این سازمان داشت. کف گیرشان به ته دیگ خورده است، این گونه اگرسیون و سرخوردگی خود را با این زبان پوپولیستی در قالب شر و ور به بیرون پرت می کنند. این لجن پراکنی باید جواب سیاسی بگیرد و ان هم از جانب اعضای سازمان زحمتکشان و توده های مردم و کارگران زحمتکش کردستان ایران. کسانی که با این سازمان قمه کش و باند شبه تروریستی همراهی نمی کنند و نمی خواهند در اینده به عنوان تروریست و جانی توسط توده های مردم در کردستان محاکمه شوند، باید در مقابل سازمان زحمتکشان ایستاده و از این سازمان دوری کنند. باید راسخانه و بی پروا به عبداله مهتدی و اوباش دور و برش گفت اینجا دیگر خط قرمز است و عبور از خط قرمز تمام پرنیسپ های سیاسی و انسانی محکوم است.

حسن معارفی پور

در مورد پیچیدگی مردمان “شرق”، به ویژه ایرانیان

تجربه ی 17 سال کار و فعالیت سیاسی در ایران در عراق و در اروپا بهم ثابت کرده است، که سازمان دهی فعالین سیاسی کشورهای موسوم به جهان سوم، به ویژه ایرانی از سازماندهی هر انسانی سخت تر است. ایرانی ها سال ها در اروپا زندگی می کنند وقتی بخواهند در یک جلسه شرکت کنند، باید صد بار بهشون توضیح داد که از چه کوچه یی عبور کنند و توی اون کوچه رنگ خونه ها چجوریه، ایا کلیسا اون نزدیکی ها هست یا نه و غیره.

غیرجدی بودن، غیر متعهد بودن در مقابل قول و قرار، فراموش کردن قول و قرار، دیر امدن سر قرار و غیره خود بخش دیگری از این فاجعه است. کافی است با رفیقم که اروپایی است تصمیم بگیریم در یک جلسه شرکت کنیم، چند روز قبلش تمام اطلاعات را در اینترنت سرچ کرده و بعد از ان راه های رفتن به جلسه را نگاه می کند، به تاخیر قطار ها توجه می کند و همیشه نیم ساعت یا پانزده دقیقه قبل از جلسه خود را می رساند.

سرمایه داری غرب درست است که بشریت را در کشورهای دیگر به خاک سیاه نشانده است و درست است که من نوعی تا مغز استخوان با ان دشمنی دارم، اما نمی توان از دستاوردهایی که این سیستم برای مردم به طور عام داشته هم صرف نظر کرد و گفت که همه چی کشکی است. اگر اینطور است و تفاوتی بین المان و ایتالیا یا المان و ترکیه نیست، پس چرا کسانی که مدعی این گزاره هستند که همه ی کشورهای سرمایه داری یک شکل اند، در ترکیه نمی مانند. به دلایل بسیار عملی و من هم خودم این دلایل را قبول دارم. خوب اینجا بچه ی من می تونه مدرسه بره، در ترکیه ممکنه معلمش کتک کاریش کند، واالا اگر در ترکیه من حق و حقوق ابتدایی ایی که در همین المان دارم را انجا داشتم، مغز خر که نخوردم خطر کنم و از دریای مدیترانه یا هر دریای دیگری با هزار ترس و لرز خود را به اروپای غربی برسانم. من علاقه یی به تعریف کردن از این بربریت ندارم، این در واقع بازسازی سرمایه داری از طریق یک انقلاب منفعل است و من می خواهم انقلاب اجتماعی اکتیو سازمان دهم. بگذریم!

ایرانی ها همیشه یهویی تصمیم می گیرند. یهویی تصمیم می گیرند سیاسی شوند، یهویی سیاست را ترک می کنند، یهویی از دنیای مجازی می رن، یهوی افسرده می شن و راست می شوند، یهویی فیلسوف و سیاستمدار می شن، یهویی هم انقلاب می کنند، اما این یهویستان عزیز نمی توانند پنج نفر را سازماندهی کنند، یا اصلا خود جایی سازمان پیدا کنند. همه شون هم مدعی دانایی و فیلسوف بودن هستند. من ایرانی ایی تاکنون ندیدم که بگوید من هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم و نمی دانم، اما اساتید و پروفسورهای فراوانی در همین المان دیدم که بارها و بارها به من گفتند که من مارکس را نخواندم و اگر شما علاقه داری می توانید بیایید اینجا تدریس کنید و من به عنوان دانشجو به شما گوش میدم. این اتفاق حداقل ده بار در کلاس های مختلف برای من افتاده است و علاقه یی به بازگو کردن ان ندارم. باید یاد بگیریم که از خود انتقاد کنیم، جدی باشیم، وقتی می خواهیم کاری را انجام بدیم تا اخرش بریم و انجام بدیم، وقتی نمی خواهیم بی خیالش بشیم. من خودم شش سال پیش حتی یک نفر نمی شناختم که من را راهنمایی کند که چکار کنم، تنها کسی که در این المان بارها و بارها به من کمک کرده یک رفیق عزیز همسایه ی ما بود که در همان خیابانی که کمپ ما قرار داشت زندگی می کرد. با هزار و یک مشکل شخصی و خانوادگی و بدبختی و بی خانمانی و غیره تمام کارهای خودم را خودم انجام می دادم. از شرکت در کلاس زبان خصوصی و گرفتن مدارک برای ورود به دانشگاه تا جستجو در سایت ها برای پیدا کردن اطلاعات دقیق در مورد ثبت نام. بابا جون الان همه چی را می توان به زبان های مختلف در گوگل جستجو کرد، اگر در گوگل جستجو کردی و پیدا نکردی با من تماس بگیر با کمال میل کمکت می کنم، ولی من نمی توانم با هزار و یک کار و زندگی و دو تا بچه که باید بیست و چهار ساعت در شبانه روز را به انها اختصاص بدم، بیست و چهار ساعته دنبال کار تو و این و ان باشم. امکانش را ندارم و اگر داشته باشم هم نمی کنم، چون هر کسی بلاخره باید بعد از سه بار عبور از یک مسیر بتواند ان مسیر را بشناسد. گوسفندان وقتی به صورت مکرر از یک مسیر رد می شوند، به ان مسیر عادت می کنند. یاد بگیریم مستقل باشیم و مستقل تصمیم بگیریم. از خودمان انتقاد کنیم. کارهای خودمان را حتی الامکان خودمان انجام دهیم و مهمتر از همه در کار سازمان دهی زندگی اجتماعی و سیاسی جدی باشیم.

گزاره هایی مثل ببینم چی می شود و غیره را از زندگی اجتماعی مان دور بندازیم. بدون اجازه ی گرفتن از طرف عکس هایش را در فیس بوک شر نکنیم و شماره تلفنش را به کسی ندهیم. یادگیری این چیزها باور کنید به نفع خود ماست.
انتقاد از خود شروع نقد از جهان است. کسی که از خودش انتقاد نکند و خودش را به خاطر انجام کارهای احمقانه سرزنش نکند، نمی تواند از دیگران هم انتقاد کند واگر انتقاد کند کسی او را جدی نمی گیرد.

بابا یک کم مارکس بخونید باور کن به نفع خودتان است.

خواهشمندم جدی باشید!

تجربه ی 17 سال کار و فعالیت سیاسی در ایران در عراق و در اروپا بهم ثابت کرده است، که سازمان دهی فعالین سیاسی کشورهای موسوم به جهان سوم، به ویژه ایرانی از سازماندهی هر انسانی سخت تر است. ایرانی ها سال ها در اروپا زندگی می کنند وقتی بخواهند در یک جلسه شرکت کنند، باید صد بار بهشون توضیح داد که از چه کوچه یی عبور کنند و توی اون کوچه رنگ خونه ها چجوریه، ایا کلیسا اون نزدیکی ها هست یا نه و غیره.

غیرجدی بودن، غیر متعهد بودن در مقابل قول و قرار، فراموش کردن قول و قرار، دیر امدن سر قرار و غیره خود بخش دیگری از این فاجعه است. کافی است با رفیقم که اروپایی است تصمیم بگیریم در یک جلسه شرکت کنیم، چند روز قبلش تمام اطلاعات را در اینترنت سرچ کرده و بعد از ان راه های رفتن به جلسه را نگاه می کند، به تاخیر قطار ها توجه می کند و همیشه نیم ساعت یا پانزده دقیقه قبل از جلسه خود را می رساند.

سرمایه داری غرب درست است که بشریت را در کشورهای دیگر به خاک سیاه نشانده است و درست است که من نوعی تا مغز استخوان با ان دشمنی دارم، اما نمی توان از دستاوردهایی که این سیستم برای مردم به طور عام داشته هم صرف نظر کرد و گفت که همه چی کشکی است. اگر اینطور است و تفاوتی بین المان و ایتالیا یا المان و ترکیه نیست، پس چرا کسانی که مدعی این گزاره هستند که همه ی کشورهای سرمایه داری یک شکل اند، در ترکیه نمی مانند. به دلایل بسیار عملی و من هم خودم این دلایل را قبول دارم. خوب اینجا بچه ی من می تونه مدرسه بره، در ترکیه ممکنه معلمش کتک کاریش کند، واالا اگر در ترکیه من حق و حقوق ابتدایی ایی که در همین المان دارم را انجا داشتم، مغز خر که نخوردم خطر کنم و از دریای مدیترانه یا هر دریای دیگری با هزار ترس و لرز خود را به اروپای غربی برسانم. من علاقه یی به تعریف کردن از این بربریت ندارم، این در واقع بازسازی سرمایه داری از طریق یک انقلاب منفعل است و من می خواهم انقلاب اجتماعی اکتیو سازمان دهم. بگذریم!

ایرانی ها همیشه یهویی تصمیم می گیرند. یهویی تصمیم می گیرند سیاسی شوند، یهویی سیاست را ترک می کنند، یهویی از دنیای مجازی می رن، یهوی افسرده می شن و راست می شوند، یهویی فیلسوف و سیاستمدار می شن، یهویی هم انقلاب می کنند، اما این یهویستان عزیز نمی توانند پنج نفر را سازماندهی کنند، یا اصلا خود جایی سازمان پیدا کنند. همه شون هم مدعی دانایی و فیلسوف بودن هستند. من ایرانی ایی تاکنون ندیدم که بگوید من هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم و نمی دانم، اما اساتید و پروفسورهای فراوانی در همین المان دیدم که بارها و بارها به من گفتند که من مارکس را نخواندم و اگر شما علاقه داری می توانید بیایید اینجا تدریس کنید و من به عنوان دانشجو به شما گوش میدم. این اتفاق حداقل ده بار در کلاس های مختلف برای من افتاده است و علاقه یی به بازگو کردن ان ندارم. باید یاد بگیریم که از خود انتقاد کنیم، جدی باشیم، وقتی می خواهیم کاری را انجام بدیم تا اخرش بریم و انجام بدیم، وقتی نمی خواهیم بی خیالش بشیم. من خودم شش سال پیش حتی یک نفر نمی شناختم که من را راهنمایی کند که چکار کنم، تنها کسی که در این المان بارها و بارها به من کمک کرده یک رفیق عزیز همسایه ی ما بود که در همان خیابانی که کمپ ما قرار داشت زندگی می کرد. با هزار و یک مشکل شخصی و خانوادگی و بدبختی و بی خانمانی و غیره تمام کارهای خودم را خودم انجام می دادم. از شرکت در کلاس زبان خصوصی و گرفتن مدارک برای ورود به دانشگاه تا جستجو در سایت ها برای پیدا کردن اطلاعات دقیق در مورد ثبت نام. بابا جون الان همه چی را می توان به زبان های مختلف در گوگل جستجو کرد، اگر در گوگل جستجو کردی و پیدا نکردی با من تماس بگیر با کمال میل کمکت می کنم، ولی من نمی توانم با هزار و یک کار و زندگی و دو تا بچه که باید بیست و چهار ساعت در شبانه روز را به انها اختصاص بدم، بیست و چهار ساعته دنبال کار تو و این و ان باشم. امکانش را ندارم و اگر داشته باشم هم نمی کنم، چون هر کسی بلاخره باید بعد از سه بار عبور از یک مسیر بتواند ان مسیر را بشناسد. گوسفندان وقتی به صورت مکرر از یک مسیر رد می شوند، به ان مسیر عادت می کنند. یاد بگیریم مستقل باشیم و مستقل تصمیم بگیریم. از خودمان انتقاد کنیم. کارهای خودمان را حتی الامکان خودمان انجام دهیم و مهمتر از همه در کار سازمان دهی زندگی اجتماعی و سیاسی جدی باشیم.

گزاره هایی مثل ببینم چی می شود و غیره را از زندگی اجتماعی مان دور بندازیم. بدون اجازه ی گرفتن از طرف عکس هایش را در فیس بوک شر نکنیم و شماره تلفنش را به کسی ندهیم. یادگیری این چیزها باور کنید به نفع خود ماست.
انتقاد از خود شروع نقد از جهان است. کسی که از خودش انتقاد نکند و خودش را به خاطر انجام کارهای احمقانه سرزنش نکند، نمی تواند از دیگران هم انتقاد کند واگر انتقاد کند کسی او را جدی نمی گیرد.

بابا یک کم مارکس بخونید باور کن به نفع خودتان است.

خواهشمندم جدی باشید!

روئیای رسیدن به اروپا برای “فعالیت کمونیستی”

زمانی که در کومه له بودیم، قبل از اینکه کومه له باهامون تسویه حساب کند و یکی یکی ما را به خاطر کمونیست بودن و به بهانه های مختلف حذف کند، از گروهی که با هم کار مشترک می کردیم و به صورت یک فراکسیون اعلام نشده مشغول فعالیت بودیم، درخواست کردم که یک بیانیه ی جمعی بنویسم و منتشر کنیم، تا هم به عنوان فراکسیون رو به بیرون رسمیت پیدا کنیم و هم کومه له نتواند به راحتی ما را حذف و سرکوب کند. اتفاقا من بیانیه را نوشتم. اکثریت قریب به اتفاق کسانی که در ان جلسه بودند به صورت نیم بند مخالفت کردند و گفتند: “ببینیم چی می شود” و “فعلا وقت داریم” و از این خزعبلات. یکی از رفقا می گفت بزار خودمان را به اروپا برسانیم انجا رفت و امد اسونه می تونیم هر هفته همدیگر را توی هلند، المان یا کشورهای اطراف ببینم، دیگری می گفت هر وقت دوستم رسید اروپا و قبولی گرفت موضع گیری کنیم، ان یکی هم یک سرش به ما وصل بود و سر دیگرش به محفل لمپنیستی داخل اردوگا، یکی دیگر می ترسید دیپورت بشه ایران و ان یکی دیگر هم سطح سوادش در حدی نبود که بتواند متنی که من نوشته بودم را درک کند و از این مسائل.

بیشتر کسانی که به این فراکسیون اعلام نشده وصل بودند، یا اخراج شدند یا تسلیم جمهوری اسلامی شدند و یا از یک طریقی توانستند خود را به اروپا برسانند و یا به بدبختی و پناهندگی در کشورهای مجاور عراق پناه بردند. یکی از کسانی که هیچگاه در جریان مباحث و اختلافات ما با کومه له نبود و همیشه سعی می کرد با ما نزدیکی داشته باشد و همزمان برای ابراهیم علیزاده چاکرمنشی می کرد و بغل “دست چپ” او می نشست، کسی جز ناصر بابامیری نبود، کسی که می خواست کل این تشکیلات و فراکسیونی که من شخصا بنیان گذاری کرده بودم و بدون من چنین فراکسیونی نمی توانست وجود داشته باشد، را به اسم خود ثبت کند. این ادم اپورتونیست و قالتاق که امروز در اوج بی شرمی مثل یک تواب سرش را انداخته پایین و در کمال حقارت به کومه له برگشته است، ان زمان بعد از دست و پنجه نرم کردن با مساله ی پناهندگی و خطر دیپورت به یونان و غیره در اوج اپورتونیسم و فرصت طلبی می خواست همچون عنتر سیرک دست خود را جلو انداخته و همه ی ما را دور بزند. این در حالی بود که همان موقعی که این ادم اپورتونیست بیانیه می داد و خود را به عنوان پیشقراول قلمداد می کرد، من در زندان یونان به سر می بردم و هیچ خبری از اوضاع و اتفاقات نداشتم و این مردک دلقک، فرصت را غنیمت شمرده و سعی کرده مهر خود را به کل این حرکت بزند. ما همان موقع در چارچوب چند مقاله بر این مردک افسار تئوریک زدم و برای همیشه خفه خون گرفت.

به هر حال این مسائل گذشت و ناصر بابامیری در میدان مبارزه ی عملی حاشیه یی شد و الان هم کسی درون کومه له برای این ناسیونالیست سابق و کومه له یی امروزی تره خرد نمی کند. بحث من با ناصر بابامیری هم تمام شد، چون من پر و بالش را چیدم. مشکل من با کسانی است که شب و روز در کردستان عراق ادعا می کردند که به محض رسیدن به اروپا تشکیلات سازی می کنند و انجا فعالیت های “جدی و کمونیستی “را از سر می گیرند. هیچ کدام از این انسان ها تاکنون زبان کشوری که در ان زندگی می کنند را در حد مبتدی یاد نگرفته اند، یک تظاهرات کوچک و حتی یک اکسیون ده نفری سازمان نداده اند. اگر فاشیسم در به در به دنبال خارجی بگردد و بخواهد انان را از تخت خوابشان بیرون بکشد و روانه ی اردوگاه های مرگ کند، باز هم فکر می کنند که پلیس امده دنبالشان و به خاطر کار “سیاه” دستگیر شدند. هیچکدام در یک تظاهرات پناهندگی شرکت اکتیو نداشتند، اکثرا “انقلاب” فیس بوکی می کنند و هر شب را با خواب انقلاب در دنیای واقع سر بر بالین می نهند و روز بعد وقتی می بینند اتفاقی نیفتاده است، به امید انقلاب در روز بعدی وارد فضای مجازی می شوند و با کیبورد شلیک می کنند. فعالیت سیاسی برای اکثریت انان و بیشتر چپ های ایرانی مثل بازی پلی استیشن شده است.

یکی از کسانی که از اوایل ورودش به کومه له خود را به ما وصل کرده بود کسی جز شاهو نعمتی نبود، بعد از اخراجش از کومه له به منطقه ی تحت نفوذ بارزانی رفت و انجا به طرفداری و مزدوری ایل بارزانی مشغول شد و برای یک فیلم ساز سکسیست کلاه بردار کورد به اسم بهمن قبادی که خود او هم مزدور بارزانی بود کار می کرد. تله ویزیون فاشیستی رووداو وابسته به ایل بارزانی و میت ترکیه در یک برنامه ی تله ویزیونی بهمن قبادی را به دزدی و کلاه برداری محکوم کرد و این مردک دلقک بی ابرو چیزی برای دفاع از خودش نداشت و چیزی جز رسوایی برایش باقی نماند. شاهو نعمتی که امروز مقیم المان است همان زمان که در منطقه ی تحت سلطه ی بارزانی در اربیل بود به سفارت جمهوری اسلامی مراجعه می کند و پاس ایرانی اش را می گیرد. بعدها زمانی که به المان رسید یک بار به شخص خودم این مسائل را گفت و گفت اگر قرار باشد بین کومه له و جمهوری اسلامی یکی را انتخاب کند، بی شک جمهوری اسلامی را انتخاب می کند. من ان موقع در جریان کثافت کاری های این مردک مشکوک نبودم و زمانی که در جریان قرار گرفتم برای همیشه از خودم دورش کردم. شاهو نعمتی در المان برای روحانی تبلیغ می کرد و گفتنی است که در انتخابات رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی هم شرکت کرده است. (در مورد شرکت او در انتخابات جمهوری اسلامی خبر دقیق و موثق ندارم)

دوستان، رفقا، عزیزان

باور کنید فعالیت کمونیستی اینگونه نیست، کسی که نتواند پنج نفر را در دنیای واقعی سازماندهی کند، کسی که نتواند یک تظاهرات سازمان دهد، یک بلندگو اجاره کند، یک ماشین و دوربین عکاسی اجاره کند، یک بلیط هواپیما از اینترنت بخرد و یا خود را به یک تظاهرات و جلسه ی سیاسی مهم برساند، باور کن صد انقلاب هم بشود، او از حوادث جا مانده است. وقتی پشت لپ تاب و توی خونه ی گرم با نوشیدن یک ابجو و زدن دو پوک به ماری جوانا انقلابی می شوی، ایا جرات داری در خیابان در جلو تظاهرات انتی فاشیستی مقابل پلیس تا دندان مسلح بایستی و باتوم بخوری و خشونت پلیس را با مشت و لگد و چوب دستی جواب بدی؟! باور کن نمی تونی. در تظاهرات انتی فاشیستی در شهر کلن به چند تا از بچه های چپ ایرانی که هر کدام در یکی از این احزاب کوردی چند سال تفنگچی گری کردند گفتم که بریم توی بلوک رفقای سیاه پوش “بلاک بلوک” چون درگیری واقعی با پلیس اونجاست، یک احمق بی سواد و بزدل به اسم نظام صادقی که توی صف سوسیال دمکرات ها و حزب چپ المان بود، چند هفته بعد توی فیس بوک نوشته بود که حسن معارفی پور انارشیست شده. واقعا خنده داره! مبارزه با فاشیسم با دعا کردن و شمع اتش زدن و شعار دادن صورت نمی گیرد. فاشیست ها پناهنده ها را زنده زنده در اتش می سوزانند و کمپ هایشان را به اتش می کشند. زمانی که رفقای چپ کمونیست و انارشیست ما شلوار فاشیست های وابسته به حزب ا اف د را در اورند، حتی یک نفر از بچه های کومه له یی و کمونیست های ایرانی را ندیدم که به صورت اکتیو با خشونت سیستماتیک پلیسی مبارزه کند.

دوستان

باور کنید می دانم که شکل واقعی زندگی شما مناسبات شما و روابط شما با دنیای اطرافتان را تعیین می کند و در این هم شکی ندارم که اکثریت قریب به اتفاق سیاسی های چپ ایرانی با خریدن یک تاکسی سیاست را برای همیشه کنار می گذارند و اگر جمهوری اسلامی یک تاکسی به این ها می داد نه سیاسی می شدند و نه فعالیت سیاسی را ادامه می دادند. می دانم که شرایط اقتصادی اکثریت ما بسیار وخیم است و ناچاریم هزار کار بردگی که ماشین هم نمی تواند انجام دهد را انجام بدیم تا پدر و مادر و ننه و پدر بزرگمان را که در فقر و بدبختی زندگی می کنند، از گرسنگی نجات دهیم و غیره، اما یک فعال سیاسی حرفه یی باید اولویتش کار و فعالیت سیاسی باشد. من بارها از رفقای کمونیست ایرانی به صورت رسمی دعوت کرده ام که در کنگره ی بین المللی مارکسیسم شرکت کنند ولی تاکنون به جز یکی دو نفر حتی یک کمونیست ایرانی شرکت نکرده است. خوب من هم مشکل مالی دارم و با هزار و یک مشکل اقتصادی و غیره دست و پنجه نرم می کنم، اما یادگیری و کمونیست شدن و کمونیست ماندن متاسفانه نیازمند پول است، باید امادگی داشته باشی برای یادگیری پول خرج کنی، باید امادگی داشته باشی برای رهایی انسان از زندگی شخصی خودت بگذری در غیر این صورت هیچ تاثیری روی محیط اطرافت نداری. کم نیستند کسانی که تنها کارشان فعالیت در این شبکه های اجتماعی است و هرازگاهی یکی دو سال یک بار یک مقاله یی می نویسند و منتظر انقلابی خودبخودی صورت بگیرد و این ها با کله توی ایران شیرجه ببرند و بگویند که ما هم مبارزه کردیم و الان سهم خودمون را می خواهیم. باور کنید اینگونه کسی شما را نه تنها جدی نمی گیرد بلکه بهتون می خندند، اگر شانس بیاورید و توسط کمونیست های داخل به جرم خیانت به طبقه ی کارگر و کمونیسم دستگیر و زندانی نشوی.

توهمات تان را کنار بگذارید، جدی باشید، سازمان پیدا کنید، سازماندهی کنید و اول یاد بگیرید که سازماندهی یعنی چی. سازمان دهی پنج نفر ایرانی به اندازه ی سازمان دهی پانصد نفر اروپایی زمانبر است. ما برای کنگره ی بین المللی مارکسیسم یک ایمیل به کل اعضای انترناسیونال ارسال می کنیم و هشتاد درصد اعضا شرکت می کنند. کسانی که شرکت نمی کنند، ماه ها قبل اطلاع می دهند و دلایل خاص خود را دارند. کسی که هر سال از نیویورک برای کنگره می اید یان رمان است، انسانی توانا و یکی از مهمترین فیلیسوفان و جامعه شناسان مارکسیست معاصر، صاحب دو فرزند و استاد پرواز دانشگاه های مختلف جهان. یان رمان حاضر است هر سال درس و دانشگاه و خانواده اش را ول کند و خود را از نیویورک به برلین برساند، شما نمی توانی چهار نفر را در اطراف منزلت سازمان دهی و در یک جلسه ی سیاسی جدی شرکت کنی؟ انسان واقعا انگشت به دهان می ماند که جامعه ی ایران چه بلایی سر ما اورده است که بعد از سال ها زندگی در کشورهای اروپایی هنوز نتوانسته اییم پایه یی ترین مسائلی که به نفع خود ما هستند را در زندگی خود پیاده کنیم. من از خودم شروع می کنم. از خودم نقد می کنم و بعد یقه ی دیگران را می گیرم.

امیدوارم این استاتوس و استاتوس هایی از این قبیل باعث دلخوری کسی نشوند. هدف من بیدار کردن انسان هاست و نه نقد مغرضانه و شخصی.

حسن معارفی پور