ماکس هولز، رابین هود سرخ، کمونیستی ملیتانت یا  “لمپن” پرولتاریایی بی‌تربیت؟

حسن معارفی‌پور

ماکس هولز که بود؟

فاشیسم به عنوان زیباسازی شرارت

حسن معارفی‌پور

والتر بنیامین در کتاب “اثر هنری در عصر بازتولید تکنیکی” “فاشیسم را به عنوان جریانی که بر بنیاد “زیباسازی امر سیاسی” و “تجاوز به توده‌هایی که مغلوب یک پیشوا شده‌اند” تعریف می‌کند. همچنین بنیامین والتر می‌نویسد که: فاشیسم در عین حال فرهنگ و کیش شخصیت را آن‌چنان توده‌گیر می‌کند که تجاوز سیستماتیک به توده‌ها عادی‌سازی می‌شود و به تعبیر دیگر حتی ستایش می‌شود. بنیامین بر این باور است که تمام تلاش‌ “برای زیباسازی امور سیاسی در یک نکته به اوج خود می‌رسد و آن جنگ است”. فقط جنگ است که از نقطه‌نظر تکنیکی این امکان را فراهم می‌کند که سازماندهی وسیع برای حفاظت از مالکیت‌ خصوصی از طریق شکل دادن به یک وضعیت استثنائی و حکومت نظامی فراهم شود و صاحبان ابزار‌ تولید، مالکیت خود بر ابزار تولید را تضمین کنند. بنیامین از طریق اشاره به آپوتوزه (Apotheose) یعنی خداگونگی انسان و اشاره به مانیفست فوتوریستی مارینتس (Marinettis) در ارتباط با جنگ استعماری اتیوپی اشاره می‌کند، مانیفستی که در آن آمده است: “جنگ به لطف ماسک‌هایی که در آن استفاده می‌شود، زیباست[1].” بنیامین گرچه در این اثر خود از ارنست یونگر اسم نمی‌برد ولی به احتمال زیاد با رمان‌های او به‌ویژه “طوفان فولاد” و یادداشت‌های روزانه‌اش در مورد جنگ امپریالیستی موسوم به جنگ جهانی اول آشنایی دارد. ارنست یونگر در آثار جوانی‌اش به عنوان کسی که یادداشت‌های روزانه‌ی خود از جنگ امپریالیستی اول را در قالب رمان درآورده است، هرگونه امپاتی (همدلی) و همبستگی انسانی با انسان‌هایی که در این جنگ در نتیجه‌ی توپ باران متلاشی می‌شوند را کنار می‌گذارد و توحش و بربریت را به عنوان یک امر زیبایی‌شناختی که به قول کارل هاینز اثری در راستای “زیبایی‌شناسی وحشت” است را به نمایش می‌گذارد. به نظر می‌رسد که بنیامین در مورد تعریف فاشیسم به شکل ضمنی تصویر زیبایی که از یک پدیده‌ی شرورانه توسط ارنست یونگر به تصویر کشیده می‌شود را مدنظر داشته باشد. زیبایی‌شناسی وحشت به این صورت است که یک پدیده‌ی وحشتناک همچون جنگ را طوری بازنمایی می‌کند که لذت‌بخش جلوه بنماید[2]. در واقع تلاش ارنست یونگر جوان این بود که آمادگی برای جنگ و لذتِ کشتار را تئوریزه کرده و آن را عمومیت بخشد. از این رو فاشیسم تلاشی برای زیباسازی شرورت و شرارت است، حال اینکه شرارت از جانب رژیم اقتدارگرای آلمان در دوران جمهوری “متزلزل” صورت بگیرد، یا از جانب هیتلر و موسولینی، آتاتورک، رضاخان قلدر، خمینی یا ناتانیاهو، ترامپ یا فریدریش مرتس و یا هر آدمخوار دیگری.


[1] (Benjamin, 1977, S. 42f)

[2] (Bohrer, 1983, S. vgl.)

رئال‌پولیتیک پ‌ک‌ک در بن‌بست

نقد و بررسی مارکسیستی پ‌ک‌ک و جریان‌های زیرشاخهٔ آن در تئوری و پراکسیس

مقدمه

نسخه‌ی کوتاه‌تر این مقاله با ترجمه‌ی رفیق گرانقدر و انقلابی، فرهاد شریفی، در سایت شخصی‌ام و دیگر صفحات مجازی منتشر شده است. این نسخه در حقیقت، نسخه‌ی تکمیلی و به‌روزتر شده‌ی نسخه‌ی انگلیسی است که با اعمال یک‌سری تغییرات جزئی آماده گردیده است. علاوه بر نسخه‌ی انگلیسی، قسمت‌هایی را پیش‌تر به فارسی منتشر کرده بودم، اما این ویراست، به‌روزترین نسخه‌ی مقاله است. تا جایی که فضا مجال داده، کوشیده‌ام تصویری واقعی از پ‌ک‌ک ارائه دهم و با نقدی کاملاً انقلابی و مارکسیستی، ماهیت جریان تماماً خلقی پ‌ک‌ک را روشن سازم. از رفیق عبدالباسط سلیمانی به خاطر ویرایش نسخه‌ی فارسی صمیمانه تشکر می‌کنم.

صحبت کردن درباره‌ی پ‌ک‌ک بسیار دشوار است؛ زیرا پ‌ک‌ک نه به مثابه‌ی یک حزب سیاسی یکدست با فراکسیون‌های مختلف، بلکه به‌عنوان یک جنبش پست‌مدرن کویرفرونت پدیدار می‌شود. جریانی که از چپ تا راست، سوسیالیست تا فاشیست، عارف تا مسلمان افراطی، آتئیست تا سلفیست، علوی، سنی، شیعه‌ی اثنی‌عشری، ناسیونالیست، انترناسیونالیست، فمینیست و آنتی‌فمینیست و حاملان و حامیان انواع و اقسام ایدئولوژی را زیر یک چتر سیاسی و حول امور مختلف گرد آورده است. بنابراین نقد پ‌ک‌ک و جریان‌های زیرمجموعه‌اش از این منظر دشوار است؛ زیرا این شترگاوپلنگ عجیب هرگونه نقد کلی و عینی را با واکنش بخشی از هوادارانش خنثی می‌کند.

پ‌ک‌ک، با هر نقدی که به درستی یا نادرستی به آن وارد باشد و با هر میزان از نزدیکی یا دوری خوانندگان این متن به این جنبش فراگیر پوپولیستی «کویرفرونت»، در حال حاضر یکی از قوی‌ترین و تأثیرگذارترین نیروها در عرصه‌ی رئال‌پولیتیک است؛ نه‌تنها در ترکیه، بلکه در کل خاورمیانه. حضور پ‌ک‌ک تا جایی پررنگ است که هیچ تلاشی از سوی نیروهای امپریالیستی یا دولت‌های منطقه برای دخالت در معادلات سیاسی عراق، سوریه، ترکیه و ایران، بدون در نظر گرفتن نقش این جنبش و تشکیلات پوپولیستی آن قابل تصور نیست. پ‌ک‌ک برخلاف تصور چپ‌های هپروتی اروپایی نه جریانی آنارشیستی یا سوسیالیستی و انقلابی، بلکه جریانی مرتجع و پوپولیستی در خدمت رئال‌پولیتیک امپریالیستی است.

اگر بخشی از پ‌ک‌ک سال‌ها در سوریه کوچک‌ترین درگیری با جمهوری اسلامی نداشت و عملاً در برابر تروریسم برون‌مرزی جمهوری اسلامی سکوت اختیار می‌کرد، بخشی دیگر که خود را «کودار» و «پژاک» معرفی می‌کرد، در کردستان ایران برای مناسبت‌های مذهبی همچون عاشورا و تولد پیامبر اسلام بیانیه صادر می‌کرد و حتی اعلام می‌نمود در صورت دخالت آمریکا در ایران، در کنار جمهوری اسلامی خواهد ایستاد.

پرداختن به پ‌ک‌ک از این منظر اهمیت ندارد که این نیرو واجد تفکر و اندیشه‌ای عمیق است. پ‌ک‌ک در کلیت خود با هرگونه روشنگری نظری و سیاسی دشمنی دارد و کادرها و فعالین این سازمان همچون سازمان مجاهدین، انسان‌هایی فاقد درک و شعور تئوریک‌اند. به معنای واقعی کلمه، بخش وسیعی از هواداران و اعضای پ‌ک‌ک انسان‌هایی مسخ‌شده و از خودبیگانه‌اند که جز پروپاگاندای احساسی و پوپولیستی، چیزی تئوریک، نظری، تاریخی یا سیاسی در چنته ندارند. پرداختن به پ‌ک‌ک تنها به این دلیل اهمیت دارد که این نیروی پوپولیست کویرفرونت، علیرغم نداشتن یک خاستگاه نظری و سیاسی روشن و علیرغم انکار ماهیت بورژوایی و ارتجاعی خود از سوی هوادارانش، توانسته به نیرویی سیال در عرصه‌ی عملی، نظامی، جنبشی و سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی بدل شود و به عاملی چشمگیر و غیرقابل‌انکار در فضای سیاسی جهانی در سطح گفتمانی و سیاسی تبدیل گردد.

وقتی از پ‌ک‌ک سخن می‌گوییم، منظور تنها نیروهای مستقر در قندیل نیست، بلکه همه‌ی گروه‌ها، احزاب و زیرمجموعه‌های آن در ایران، عراق، سوریه و ترکیه و نیز جنبش سیاسی–اجتماعی هوادارانش در اروپا و ترکیه مدنظر است. من هیچ تفاوت استراتژیک و ایدئولوژیک میان پژاک، ی‌پ‌گ، ی‌پ‌ژ و جریان پارلمانتاریست کردی در ترکیه با نیروهای نظامی پ‌ک‌ک در قندیل نمی‌بینم. مگر آنکه روزی درون پ‌ک‌ک فراکسیونی واقعاً انقلابی و کمونیستی پدید آید که پرچمدار رئال‌پولیتیک انقلابی علیه رئال‌پولیتیک امپریالیستی آپوییستی باشد؛ در آن صورت می‌توان از تفاوت استراتژیک سخن گفت. تا زمانی که چنین فراکسیونی وجود نداشته باشد، دفاع کامل از پ‌ک‌ک به معنای قرار گرفتن در زیرمجموعه‌ی رئال‌پولیتیک امپریالیستی است.

پ‌ک‌ک حتی در اوج مبارزه‌ی مسلحانه‌ی خود علیه ترکیه، داعش یا سپاه پاسداران نیز در چارچوب رئال‌پولیتیک باقی ماند و هر روز بیشتر خود را با رئال‌پولیتیک امپریالیستی تطبیق داده است. این جریان شباهت بسیاری به حزب چپ آلمان (Die Linke) دارد که یکی از نزدیک‌ترین متحدان پ‌ک‌ک در اروپاست. از آن‌جا که در مقاله‌ای دیگر به نقد و بررسی حزب چپ پرداخته بودم، در اینجا از تکرار آن صرف‌نظر می‌کنم.

اما باید افزود که از زمان نگارش آن مقاله، حزب چپ بیش‌ازپیش به حزبی ملیتاریست و طرفدار ناتو و اسرائیل تبدیل شده و توافق عمومی آنتی‌ملیتاریستی خود را به کلی زیر پا گذاشته است. همان‌گونه که حزب چپ آلمان به‌عنوان یک حزب پست‌مدرن، گفتمان رئال‌پولیتیک امپریالیستی را نمایندگی می‌کند و از این منظر تفاوت چندانی با حزب دموکرات مسیحی ندارد، پ‌ک‌ک نیز به نام آنارشیسم در شمال و شرق سوریه پیش از جنگ غزه با رژیم بشار اسد وارد ائتلاف شد و پس از سقوط آن رژیم با رژیم اسلامی احمد شرع بیانیه‌ی مشترک صادر کرد و خواهان تبدیل شدن به بخشی از فاشیسم سوری گردید. این در حالی است که احمد شرع و اسلام‌گرایان حاکم در دمشق تنها در پی خرید زمان برای حمله‌ای سراسری به مناطق تحت نفوذ نیروهای کرد در شمال و شرق سوریه بودند. زمانی که توازن قوا به نفع احمد شرع تغییر کند و دولت فاشیست ترکیه با اسلام‌گرایان دمشق همکاری اطلاعاتی، لجستیکی و نظامی کامل انجام دهد، شمال و شرق سوریه از هر سو آماج حملات خواهد شد و جنگی طولانی‌مدت آغاز می‌شود که تنها با جنگ داعش در سال ۲۰۱۴ و حمله‌ی رژیم صهیونیستی به غزه قابل مقایسه است. یکی از دلایل حمایت نیروهای کرد وابسته به پ‌ک‌ک در روژاوا از رژیم اسرائیل نیز همین ترس از همکاری دمشق و آنکارا برای تسلیم کامل ه‌د‌س، ی‌پ‌گ و ی‌پ‌ژ است.

پ‌ک‌ک دقیقاً در کنار رژیمی ایستاده است که دستگاه‌های اطلاعاتی‌اش در تسلیم «پیشوا»ی این حزب به رژیم ترکیه همکاری مستقیم داشتند؛ و بدون همکاری موساد، دستگیری و تحویل اوجالان به ترکیه تقریباً غیرممکن بود. زمانی که کردهای مقیم آلمان نزدیک به پ‌ک‌ک علیه دستگیری اوجالان توسط موساد اعتراض کردند، سفارت اسرائیل در برلین در سال ۱۹۹۹ بر روی تظاهرکنندگان آتش گشود و سه نفر را در روز روشن به قتل رساند. پلیس آلمان به‌جای دستگیری قاتلان اسرائیلی، بیش از هزار کرد را در همان روزها بازداشت کرد.

تنها تفاوت حزب چپ آلمان و پ‌ک‌ک در این است که بخشی از حزب چپ، هرچند پست‌مدرنیسم را پذیرفته، اما به‌طور کلی با مارکسیسم اعلام دشمنی نکرده است و همچنان خود را پیرو سنت چپ، شبه‌مارکسیستی، جناح چپ سوسیال‌دموکراسی و اخیراً «رفورمیسم رادیکال» معرفی می‌کند. این در حالی است که پ‌ک‌ک به‌طور کامل، حتی اقتدارگرایانه‌ترین شکل سوسیالیسم اردوگاهی را کنار گذاشته و به‌عنوان نیرویی مطلقاً پست‌مدرن، آنتی‌مارکسیست و آنتی‌کمونیست ظاهر شده است.

اعضا و هواداران پ‌ک‌ک از طیف‌های گوناگون می‌آیند و به هر تئوری و عقیده‌ای احترام پوپولیستی می‌گذارند، اما وقتی سخن از مارکسیسم و کمونیسم به میان می‌آید، این پست‌مدرن‌های مسخ‌شده بی‌درنگ مارکسیست‌ها را دگماتیک می‌نامند و مارکسیسم را به ایدئولوژی‌ای تقلیل می‌دهند که جهان را تک‌بعدی می‌بیند.

برای روشن‌تر شدن موضوعاتی که به آن‌ها اشاره کردم، علاوه بر بازنویسی و بازخوانی مطالب قدیمی‌تر، لازم می‌دانم به بررسی آخرین تغییر و تحولات فکری و سیاسی پ‌ک‌ک و زیرشاخه‌هایش بپردازم. در سال‌ها و ماه‌های اخیر، مجموعه‌ای از چپ‌های ناسیونالیست کرد کویرفرونت مقیم اروپا کوشیده‌اند با مصادره‌ی جنبش کمونیستی در کردستان تاریخی، تصویری رمانتیک و ناسیونالیستی ارائه دهند. اکثریت این افراد از هواداران پ‌ک‌ک در خارج از کشور هستند که برای سایت‌هایی همچون «کومار» مقالات به ظاهر آکادمیک می‌نویسند. واقعیت این است که چنین متونی، فارغ از ظاهر آکادمیکشان، گونه‌ای تاریخ‌نگاری جعلی و رویزیونیستی‌اند که کشمکش‌های بین سوسیالیست‌ها، مذهبی‌ها و ناسیونالیست‌ها را تحریف کرده و می‌کوشند مبارزه‌ی قهرمانانه‌ی کمونیست‌ها در کردستان را به پای ناسیونالیسم ملت تحت ستم بنویسند، آشتی طبقاتی را جایگزین مبارزه‌ی طبقاتی کنند و مفهوم دست‌راستیِ «اتنیک» را به جای مفهوم «ملت» بنشانند.

این جریان به ظاهر پروگرسیو پست‌مدرن در مسئله‌ی فلسطین با رهبری پ‌ک‌ک زاویه دارد. نویسندگان سایت «کومار»، برخلاف رهبری پ‌ک‌ک، آشکارا در کنار رژیم اسرائیل نایستاده‌اند و هنوز نیم‌بند علیه نسل‌کشی در غزه موضع می‌گیرند. فاجعه‌ای که اسرائیل بر سر مردم فلسطین آورده و حمایت دولت‌های امپریالیستی اروپایی از این جنایت عریان، همراه با سرکوب مبارزات پروفلسطین در اروپا، باعث شده میان بخشی از کردهای ناسیونالیست هوادار پ‌ک‌ک در اروپا و رهبری پروصهیونیست آن هماهنگی کامل وجود نداشته باشد. بخشی از این ناهماهنگی ناشی از موقعیت زیستی کسانی است که هر روزه تبعیض و خشونت دولت‌های اروپایی را تجربه می‌کنند و برخلاف سران حزبشان در کنار جلادان مردم فلسطین نمی‌ایستند. این شکاف را می‌توان در میان پناهجویان نسل دومی نیز مشاهده کرد که به جنبش پروفلسطین پیوسته‌اند.

برخی از فرزندان «اکس‌مسلم»های فاشیست علیه خانواده‌های خود طغیان کرده و به مدافعان جدی رهایی مردم فلسطین بدل شده‌اند؛ چراکه نمی‌خواهند مانند پدران و مادرانشان «چاقوی قصاب» خود را بلیسند. برای کسانی که به پ‌ک‌ک نزدیک بوده‌اند و سرکوب رژیم پسافاشیستی آلمان (به‌عنوان بزرگ‌ترین متحد اسرائیل پس از آمریکا) علیه اعضای پ‌ک‌ک را دیده‌اند، حمایت از اسرائیل به معنای حمایت از بردگی خویش است. بنابراین اگر اعضای پ‌ک‌ک در آلمان با اسرائیل همسو نیستند، دلیل آن انقلابی بودنشان نیست، بلکه واکنشی است بی‌واسطه به دولت آلمان که حامی اسرائیل و ترکیه است و ده‌ها کردِ حامی پ‌ک‌ک را به رژیم ترکیه تحویل داده است.

لینک دانلود کل مقاله

From the Jewish Question to Zio-Fascism

A Materialist and Historical Examination of the Palestinian Question

In this article, an attempt is made to examine recent issues and the war between the fascist regime of Israel and the Islamic fascist faction Hamas from a Marxist perspective. As a communist defender of the oppressed, I aim to advocate for the liberation of the Palestinian people from the clutches of Islamic and Zionist fascism, as well as other imperialist alternatives within the framework of realpolitik. It should be noted that the recent conflict, which began on October 7, 2023, in response to Hamas’s crimes (including an attack on October 5, where they targeted a civilian party and arrested and executed non-combatants), is one of the wars that has seen Zionist fascism reunite amidst the corruption of Netanyahu. Widespread racial hatred against Palestinians exists in Israeli society, and there has been a convergence of governments and realpolitik parties from both the left and right, along with fascist elements in European parliaments.

These circumstances have paved the way for the establishment of an absolute military government in Israel and the criminalization of political activities associated with the Palestinian people in ostensibly democratic Western countries. Consistently, across multiple instances (in 2008, 2012, 2014, 2021, 2022, and this recent conflict in October 2023), the fascist Hamas movement has provided a pretext for the occupying Israeli regime to bombard the people of Gaza. The primary victims of these airstrikes are not the children of Hamas leaders residing in comfortable Western locations; instead, they are workers, laborers, children, and elderly individuals who have been ensnared by Zionist fascism and Islamic barbarism and fascism within the world’s largest open-air prison—the Gaza Strip.

In this regard, it is necessary to mention that as a communist fighter who is defending the right to self-determination which is a fundamental principle of international law and applies to the fate of the Palestinian people (meaning they need to determin thier fate) and an opponent of Islamic and Zionist fascism, I consider any defense of Israel by anyone or any force as a complicity and a crime beyond any crime. My stance is similar and applies to any alignment with Hamas, which I view it as a microscopic fascist entity. The only difference between the fascist and imperialist occupier regime of Israel and Hamas movement lies in the scale and dimensions of the atrocities committed.

If Hitler’s Nazi regime turned the world into hell for humanity during its 12-year reign, the fascist Israeli regime has systematically perpetrated mass killings of Palestinians since May 14, 1938—the day of Nakba. They forcibly displace Palestinians from their land and, if they resist, subject them to death and bombardment. It is interesting that a group of Europeans, known as left-liberals or ‘vegans’ (romantic cannibals), make statements such as: ‘Israeli soldiers wear vegan attire’ or ‘There is no execution in Israel.’ to absolve their conscience from a fascist torment: a torment inflicted upon six million Palestinians who have been displaced by the occupier Israeli regime and thousands of children incinerated by this occupier in the flames of war.

From a Western perspective, it seems that killing a human is only considered inhumane when it happens up close—when someone’s throat is slit with a knife or they are executed and hanged. However, when humans are collectively executed through bombings, the “humanitarian” sensibilities of European killers remain untouched. It is not without reason that Frantz Fanon stated that those who have spoken most about humanity have killed more humans than anyone else.

This article briefly examines the Jewish question and the recent developments. While part of the content was written during the opening of the U.S. embassy in Jerusalem under Trump, I have omitted repeating old statements.

I dedicate this piece to all those who stand against fascism—whether European, Zionist, or Islamic—and refuse to remain silent in the face of oppression and tyranny, even if it means risking their jobs and things like that.

روز بزرگداشت جٌرج لوکاچ- اندیشمند بین‌المللی مارکسیست در هایدلبرگ

 به اطلاع علاقه‌مندان به فلسفه و آثار جرج لوکاچ می‌رسانیم که مراسم ویژه‌ای به نام “روز جرج لوکاچ” در تاریخ ۲۱ اکتبر ۲۰۲۵ در شهر هایدلبرگ برگزار خواهد شد.  این رویداد، فرصتی منحصربه‌فرد برای آشنایی با ابعاد مختلف شخصیت فکری و سیاسی یکی از مهم‌ترین اندیشمندان قرن بیستم است. برنامه از ساعت ۱۱ صبح آغاز شده و تا ۱۰ شب ادامه خواهد داشت. در ابتدای برنامه، پلاک یادبود جرج لوکاچ بر سر در یکی از اقامتگاه‌های وی در سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ در خیابان کپلر هایدلبرگ نصب خواهد شد. این مراسم توسط اداره فرهنگ هایدلبرگ و انجمن جهانی جرج لوکاچ سازماندهی شده و دکتر رودیگر دانمان، رئیس انجمن جهانی لوکاچ، سخنرانی کوتاهی پیرامون زندگینامه روشنفکری و دستاوردهای فلسفی وی ارائه خواهد داد. پس از این افتتاحیه، تور علمی_فلسفی با راهنمایی میشائیل بوزلمایر، متخصص برجسته و نویسنده کتاب «پیاده‌روی ادبی هایدلبرگ، آغاز می‌شود. این تور علاوه بر آشنایی با زندگی و آثار لوکاچ، شما را با تاریخ ادبی هایدلبرگ و سایر متفکران برجسته‌ای که در این شهر زیسته‌اند نیز آشنا می‌کند. بازدید از اقامتگاه‌های مختلف لوکاچ از جمله خیابان مولتکشتراسه شماره ۸ و سایر محل‌های سکونت او یعنی اوفرشتراسه هشت آ نیز در این تور گنجانده شده است.

در ساعت ۱۳، پس از بازدید اقامتگاه‌ها، شرکت‌کنندگان برای صرف ناهار به رستوران ایرانی درویش خواهند رفت. سپس پیاده‌روی به سمت دویچه بانک ادامه پیدا می‌کند—محلی که لوکاچ هنگام ترک هایدلبرگ در سال ۱۹۱۷ چمدانی پر از دست‌نوشته‌ها و آثار مهم خود را به امانت گذاشته بود. این چمدان مشهور که برای بیش از پنجاه سال در گاوصندوق بانک نگهداری شده بود، گویای گنجینه فکری دوران جوانی لوکاچ در مورد زیبایی‌شناسی، فلسفه‌ی هنر و داستایفسکی و تولستوی و نامه‌های زیادی به همعصران و مقالات پراکنده است. تور ادامه یافته و مسیر از خیابان اصلی شهر به بخش قدیمی هایدلبرگ کشیده می‌شود؛ در طول این سفر، میشائیل بوزلمایر، دیدگاه‌های جدیدی پیرامون شهر و لوکاچ ارائه خواهد کرد. پایان تور با استراحت کوتاه در آبجوسازی محلی “فتر” همراه خواهد بود و علاقه‌مندان می‌توانند از نوشیدنی‌های محلی لذت ببرند. بخش فشرده علمی و فلسفی این روز از عصر آغاز می‌شود و در سالن کانت واقع در دانشکده فلسفه دانشگاه هایدلبرگ برگزار خواهد شد. سخنرانان برجسته‌ای نظیر دکتر رودیگر دانمان، پروفسور پیتر کونیگ، دکتر توماس پترسن و حسن معارفی‌پور جنبه‌های مختلف آثار و اندیشه‌های فلسفی لوکاچ را بررسی خواهند کرد. موضوعات مورد بحث شامل مفاهیمی چون شیءوارگی، بیگانگی، نظریه رمان، مطالعات لوکاچ درباره رئالیسم و ارتباط تفکر او با فلسفه هگل و به تعبیر دیگر هگلیانیسم لوکاچ خواهد بود. بحث‌ها توسط سارا احسان، شاعر و نویسنده ایرانی-آلمانی، مدیریت خواهد شد. در طول سخنرانی‌ها، نوشیدنی‌های سرد و تنقلات برای شرکت‌کنندگان در دسترس هستند و پس از پایان جلسه، شرکت‌کنندگان دعوت می‌شوند تا در یک محیط دوستانه به گفتگو با سخنرانان ادامه دهند. شرکت در تمام بخش‌های این برنامه برای عموم آزاد بوده و اطلاعات بیشتر را می‌توان از ایمیل Hassan.maarfipoor@gmail.com  دریافت کرد از همه علاقه‌مندان به آثار جرج لوکاچ دعوت می‌شود تا در این فرصت ارزشمند شرکت کنند و به بررسی عمیق‌تر اندیشه‌های یکی از متفکران برجسته جهان معاصر بپردازند.

Georg Lukács Day in Heidelberg

Announcement of Georg Lukács Day in Heidelberg
Georg Lukács: An International Scholar in Heidelberg


We are delighted to invite you to a very special event in Heidelberg on October 21, 2025, beginning at 11:00 a.m. Prepare for an inspiring day celebrating one of the 20th century’s most significant philosophical thinkers and scholars: Georg Lukács. The day will start with the unveiling of a memorial plaque at one of his former residences, followed by a unique “treasure hunt” walking tour through Heidelberg. The evening will conclude with a deep dive into Lukács’ scientific and political work alongside renowned researchers.
11:00 a.m. Unveiling of the Memorial Plaque
At 11:00 a.m., we will install a memorial plaque at Lukács’ residence in Neuenheim at Keplerstraße 28, 69120 Heidelberg (where he lived from 1914-1918). Dr. Rüdiger Dannemann, chairman of the International Lukács Society, will give a speech on Lukács’ intellectual biography and its significance.
11:30 a.m. City Tour and Lunch
Following the plaque unveiling, Michael Buselmeier will lead a city tour to trace Lukács’ life and work in Heidelberg. Buselmeier, a renowned expert on the city and author of “Literary Tours of Heidelberg,” will guide us on a journey that not only explores the international scholar’s time here but also delves into the history of Heidelberg and its literary figures.
The tour will include Lukács’ former residences at Moltkestraße 8 (1914) and Uferstraße 8a (1912-1914), both in Neuenheim.
At 1:00 p.m., we will stop for lunch at the Persian restaurant Darwish in Weststadt. The tour will resume at 2:45 p.m. at the Deutsche Bank, the site where Lukács’ “Heidelberg Suitcase,” containing previously undiscovered writings, was stored for decades until 1973. The tour will continue with other stops, offering new perspectives on the city. We will conclude with a coffee and drink break at “Vetter’s,” where you can also enjoy cold drinks and regional, homemade beer.
6:00 p.m. Evening Event in the “Kant Hall” in the Philosophy Department of Heidelberg University, Schulgasse 6, 69117 Heidelberg.
. Several Lukács experts will present their research:

  • Dr. Rüdiger Dannemann will provide a biographical overview of Georg Lukács’ work, highlighting the contemporary relevance of his theories of alienation and reification.
  • Prof. Peter König will focus on Lukács’ intellectual development during his time in Heidelberg, with a special emphasis on his works “The Soul and the Forms” and “The Theory of the Novel.”
  • Dr. Thomas Petersen will discuss Lukács’ realistic studies based on the book “Faust and Faustus.”
  • Hassan Maarfi Poor, a Ph.D. candidate, will present his current academic research on Lukács’ philosophical examination of Hegel.
    Cold drinks and snacks will be available during the event. Afterward, everyone is invited to continue the discussion with the speakers over a glass of wine. The moderator for the evening will be Sara Ehsan, a writer and poet from Karlsruhe.
  • We look forward to seeing you there!
    No registration is required!
    For any questions or more detailed information, please contact Hassan Maarfi Poor at Hassan.maarfipoor@gmail.com.

Ankündigung des Georg Lukács Tags in Heidelberg

post 1

Georg Lukács – ein internationalistischer Gelehrter in Heidelberg

Wir freuen uns sehr, Sie/ Dich am 21.10.2025 ab 11:00 Uhr zu einer ganz besonderen Veranstaltung in Heidelberg begrüßen zu dürfen. Es erwartet Sie eine inspirierende Begegnung mit einem der wichtigsten philosophischen Denker und Gelehrten des 20. Jahrhunderts: Georg Lukács. Wir beginnen den Tag mit der Einweihung eine Lukács-Gedenktafel an einem seiner Heidelberger Wohnhäuser, begeben uns dann auf eine Spurensuche der besonderen Art durch Heidelberg und lernen schließlich am Abend verschiedene wissenschaftliche Seiten Lukács‘ gemeinsam mit mehreren angesehenen Lukács-Forschern kennen.
11:00 Einweihung der Gedenktafel
Um 11:00 installieren wir mit dem Kulturamt Heidelberg die Gedenktafel an Lukács’ Wohnhaus in Neuenheim in der Keplerstraße 28, 69120 Heidelberg (1914-1918). Von Dr. Rüdiger Dannemann, Vorsitzender der Internationalen Lukács Gesellschaft e.V., hören wir in diesem Zusammenhang eine Rede zur intellektuellen Biografie Lukács’ und ihrer Bedeutung.
11:30 Stadtrundgang mit gemeinsamem Mittagessen
Im Anschluss an die Einweihung nimmt Michael Buselmeier uns mit auf eine Spurensuche nach Lukács Leben und Wirken in Heidelberg. Buselmeier gilt als einer der renommiertesten ein Heidelbergkenner der Gegenwart und ist u.a. Autor des Buches “Literarische Führungen durch Heidelberg“. So können wir uns auf eine Führung durch Heidelberg freuen, in der wir nicht nur dem internationalistischen Gelehrten Lukács in seiner Heidelberger Zeit näherkommen, sondern die Geschichte Heidelbergs und ihrer Denker von ihrer literarischen Seite ergründen.
Der Rundgang führt uns zunächst an Lukács‘ Wohnhäusern in der Moltkestraße 8 (1914) und in der Uferstraße 8a (1912-1914), beide ebenfalls in Neuenheim.
Um 13:00 kehren wir gemeinsam zum Essen in das persische Restaurant Darwish in der Weststadt ein. Um 14:45 spazieren wir weiter zur Deutschen Bank, wo seit 1917 über mehrere Jahrzehnte Lukács‘ „Heidelberger Koffer“ mit bis zu seiner Entdeckung 1973 unbekannten Schriften aufbewahrt wurde.
Michael Buselmeier wird uns auf weiteren Stationen einen neuen Blick auf die Stadt werfen lassen. Zum Abschluss des Rundgangs können wir uns beim „Vetter’s“ bei einer kleinen Kaffee- und Getränkepause stärken. Wer möchte, kann hier auch kalte Getränke und regionales, hausgemachtes Bier genießen.
18:00 Abendveranstaltung
Am Abend kommen wir zum wissenschaftlich und politisch besonders intensiven Teil des Tages mit mehreren Lukács-Experten im „Kant-Saal“ im philosophischen Seminar der Universität Heidelberg, Schulgasse 6, 69117 Heidelberg. Dr. Rüdiger Dannemann wird uns einen biographisch strukturierten Überblick zu Georg Lukács‘ Werk geben und die Gegenwartsbedeutung seiner Entfremdungs- und Verdinglichungstheorie herausstellen. Prof. Peter König wird den Fokus auf Lukács‘ intellektuelle Entwicklung in der Heidelberger Zeit lenken und dabei die Werke „Die Seele und die Formen“ sowie „Die Theorie des Romans“ besonders hervorheben. Lukács‘ realistische Studien werden wir mit Dr. Thomas Petersen anhand des Buches „Faust und Faustus“ kennenlernen. Eine aktuelle wissenschaftliche Auseinandersetzung mit philosophischen Aspekten der Lukács-Werke können wir mit Hassan Maarfi Poor kennenlernen, der zu Lukács‘ Auseinandersetzung mit Hegel promoviert.
Während der Veranstaltung werden kalte Getränke und Snacks für alle bereitstehen. Im Anschluss sind alle herzlich eingeladen, mit den Referenten bei einem Glas Wein weiter zu diskutieren. Moderation: Sara Ehsan, Schriftstellerin und Dichterin aus Karlsruhe.
Keine Anmeldung ist erforderlich!
Bei den Fragen zu genaueren Informationen könnten Sie unter der Mailadresse: Hassan.maarfipoor@gmail.com Kontakt aufnehmen.

نسل‌کشی مردم حلبجه‌، یک جنایت فاشیستی در تاریخ معاصر و عاملان آن

حسن معارفی‌پور

مقدمه

این مطلب را در ورژن کوتاه‌تر سال‌ها پیش منتشر کرده بودم، اما لازم دانستم به مناسبت فاجعه‌ی بمباران شیمیایی حلبچه با ویرایش جدید و تعمیق آن و همچنین به شکلی به‌روزتر و مناسبت‌تر برای “روزنامه” بازنویسی کنم و دوبار منتشر کنم.

 در سال روز ۱۶ مارس ۱۹۸۸ هواپیماهای رژِیم فاشیست بعث عراق منطقه‌ی ﺣﻠﺒﭽﻪ واقع در ۱۵ کیلومتری مرز ایران را مورد بمباران شیمیایی قرار دادند و در همان اولین دقایق بیش از ۵ هزار نفر در زمانی کوتاه برای همیشه چشم از جهان فرو بستند و هزاران نفر دیگر مسموم شدند، جانداران زیادی جان خود را از دست دادند و با این جنایت رژیم فاشیست بعث عراق یکی از بزرگترین نسل‌کشی‌های سیستماتیک را در خاورمیانه دامن زد. بمباران شیمیایی حلبچه همچنین باعث از دست رفتن یک گردان از رزمنده‌ترین و ورزیده‌ترین گردان‌های کومه‌له‌ی کمونیست سابق شد و نزدیک به هفتاد انسان قهرمان و مبارز که با مبارزه‌‎ی بی‌امان، رژیم فاشیست اسلامی ایران را به ستوه آورده بودند، در نتیجه‌ی آلودگی شیمیایی ناشی از این بمباران جان باختند.

تبعات درازمدت این فاجعه‌ی انسانی به حدی است که تنها می‌توان آن را با بمباران هسته‌‎ای هیروشیما و ناکازاکی مقایسه کرد. تاثیرات و تبعات مضر و مخرب این فاجعه تاکنون بر زندگی انسان‌ها سایه افکنده و ما شاهد مرگ و میر بالا در منطقه‌ی حلبچه و شهرزور، آلودگی آب های زیرزمینی، نابودی جانداران و محیط‌زیست و بیماری‌های همچون سرطان در میان مردمانی که به خاطر استفاده از آب‌های آلوده‌ به مواد شیمیایی گرفتار شده‌اند هستیم. قربانیان این فاجعه تنها انسان‌هایی ساکن در این منطقه نیستند، بلکه دیگر جانداران، آبزیان، گیاهان و نسل‌های بعدی آنان نیز تاکنون به خاطر تبعات بلندمدت این جنایت جنگی زجر می‌کشند.

کوتاه در مورد نسل‌کشی در غزه و آینده‌ی تیره و تار مردم فلسطین

حسن معارفی‌پور

اسرائیل در بهترین حالت ترکیبی از داعش، فاشیسم هیتلری، کلونیالیسم اروپایی و امپریالیسم غربی است که سلاح هسته‌ای دارد و توسط قدرت‌های بزرگ امپریالیستی غربی حمایت می‌شود. اگر داعش هم سلاح هسته‌ای داشت و توسط تمام دولت‌های غربی به ویژه آمریکا و آلمان حمایت می‌شد، تاکنون تمام خاورمیانه را تسخیر کرده بود. آن فاشیست کله‌پوکی که می‌گوید باید از حق اسرائیل برای داشتن دولت حمایت شود، او از حق استعمار، کلونیالیسم، تجاوز، جنوساید، غارت، توحش، کودک‌کشی، تروریسم و بربریت فاشیستی حمایت می‌کند. اسرائیل یک داعش درنده است، که هم از تجربیات پدر معنوی‌اش یعنی نازیسم یاد گرفته است و هم مدرن‌ترین سلاح‌های جهان را با آپارتوس هایپرکاپیتالیستی در اختیار دارد. تنها راه به شکست کشاندن اسرائیل در این بربریت و توحش شروع مبارزه‌ی انقلابی کارگران و کمونیست‌ها در اسرائیل برای سرنگونی رژیم فاشیستی و غارتگر فعلی و کشاندن جنگ به داخل خاک اسرائیل است. نه دولت‌های امپریالیستی شرقی مانند چین و روسیه و نه دولت‌های فاشیست عربی و رژیم فاشیست تورکیه و رژیم فاشیست اسلامی ایران و نه هیچ نیروی دیگری در منطقه‌ی خاورمیانه و خارج از این منطقه علاقه‌ای به کشاندن جنگ به داخل خاک اسرائیل ندارند و اگر آشکارا از کشتار جمعی و نسل‌کشی فلسطینیان خوشحال نباشند، عملا هیچ تلاشی برای پایان دادن به نسل‌کشی رژیم فاشیست اسرائیل نکرده‌اند و این وضعیتی است که قربانیان آن مردم بی‌دفاع فلسطین هستند. مردمی که  سرزمین‌شان توسط غارتگران فاشیست صهیونیست غصب شده است و خودشان توسط این فاشیست‌ها روزانه کشته می‌شوند. صحبت کردن از صلح در خاورمیانه تا زمانی که رژیم‌های استعمارگر، فاشیستی و بورژایی اقتدارگرا در این منطقه حضور دارند، خیال‌پردازی است.

صلح پایدار تنها با نابودی فاشیسم صهیونیستی، فاشیسم اسلامی، فاشیسم ترکی و پایان دادن به مناسبات تولید کاپیتالیستی با یک انقلاب سوسیالیستی در منطقه ممکن است. آن‌چه اراذل واوباش فاشیست موسوم به محور مقاومت تا مغز استخوان با آن دشمنی دارند، انقلابی‌گری سوسیالیستی و کمونیستی است. آنچه این اوباش با آن همسویی دارند، حمایت از رژیم‌های فاشیستی اقتدارگرای اسلامی و احزاب مرتجعی است، که در کنار نازی‌های صهیونیست مردم فلسطین را به این روز انداخته‌اند. اسرائیل تصمیم گرفته است تمام غزه را به تصرف خود دربیاورد و مردم بی‌دفاع و گرسنه‌ی این منطقه که در شرایط قحطی کامل به سر می‌برند به سبک آدمخوران تورک در دوران امپراتوری عثمانی که یک میلیون و پانصد هزار ارمنی را روانه‌ی صحرا کردند تا از گرسنگی تلف شدند، روانه‌ی صحرا کند، تا به اسکله‌های گازی و نفت در نوار غزه دسترسی یابد و آرمان دیرینه‌ی فاشیستی خود  from the river to the sea را بخشا متحقق کند و به دریا درسترسی پیدا کند.

 در نبود یک جنبش سوسیالیستی و  در نبود یک تشکیلات انقلابی و یک ارتش سرخ، در نبود یک رژیم شبه‌سوسیالیستی مانند اتحاد جماهیر شوروی که نازیسم را در قلب برلین شکست داد، نازی‌های صهیونیست به سبک پدر معنوی خود آدولف هیتلر تصمیم به پاکسازی فلسطین گرفته‌اند و برای حفظ فضای حیات برای فاشیست‌های غارتگر حاضرند دو میلیون نفر را قتل‌عام کنند و هولوکاست را دوباره خلق کنند. بعد از ماه‌ها گرسنگی دادن به مردم و نسل‌کشی سیستماتیک نازی‌های صهیونیست با ورود پنج کامیون مواد غذایی به نوار غزه موافقت کردند و رسانه‌های حامی فاشیسم صهیونیستی به ویژه در آلمان پسافاشیستی که از همان ابتدای جنگ تمام اخبار ارتش فاشیست و نسل‌کش اسرائیل را بدون کم و کاست تکرار می‌کردند، در بوق و کرنا کرده که گویا اسرائیل اجازه‌ی ورود مواد غذایی به غزه را داده است. این فاشیست‌های ملعون و این فرزندان هیتلر (Hitle-Jugend یعنی کسانی که در دوران نازیسم در سازمان جوانان نازی اکتیو بودند)، با سقوط فاشیسم به دست ارتش سرخ نه تنها تغییر نکردند، بلکه همان افکار فاشیستی و استعمارگرانه‌ی خود را نگه داشته‌اند و با همان افکار نازیستی به مردم فلسطین و خارجیان و مهاجران نگاه می‌کنند. تنها چیزی که عوض شده است، زمانه است و نه این جوانان هیتلر که امروز پیرمردان و پیرزنانی در احزاب راست و کنسرواتیو، “سوسیال””دمکرات”، سبز و حتی چپ است. در این راستاست که باید گفت، آنتی‌دویچیسم[1] دقیقا نازیسم در پوشش دروغین آنتی‌ناسیونالیسم است، همانطور که ناسیونال‌سوسیالیسم آنتی‌سوسیالیسم در پوشش به ظاهر سوسیالیسم بود. جوانان هیتلر یعنی سیاستمداران امروز آلمان از چپ و راست در کنار نازی‌های صهیونیست نقش عمده‌یی در نسل‌کشی مردم فلسطین از یک طرف و سرکوب مبارزات خیابانی طرفداران فلسطین در داخل خاک آلمان داشته و دارند.

اسرائیل نه مکانی امن برای یهودیان و نه تلاش برای جبران جنایت‌های نازیسم برعلیه یهودیان است. اسرائیل یک آپاراتوس نظامی، میلیتاریستی، امنیتی و یک پروژه‌ی اقتصادی، امپریالیستی و هژمونیک امپریالیسم غرب در خاورمیانه برای حفظ منافع غارتگران تروریست و دول امپریالیستی غربی است.

حامیان دیروز فاشیسم و همکاران هیتلر، یعنی همان کسانی که یهودیان تحت‌ستم را قتل‌عام می‌کردند و آنان را به آلمان هیتلری دیپورت می‌کردند، جوانان هیتلری که یهودیان را دستگیر و تیرباران می‌کردند و نوادگان نازیسم در احزاب راست و چپ صهیونیستی امروز بزرگترین حامیان نازیسم صهیونیستی هستند.

در چنین وضعیتی مردم فلسطین باید بین مرگ تدریجی و خودکشی جمعی یکی را انتخاب کنند و ظاهرا هیچ دولت و هیچ دوستی در این جهان ندارند. در این شکی نباید کرد که مردم فلسطین به همان سرنوشت مردم ارمنی در امپراتوری عثمانی گرفتار خواهند آمد و فاشیسم صهیونیستی به کمک غرب این نسل‌کشی میلیونی را به پیش خواهد برد. نه سازمان ملل و نه سازمان‌های حقوق بشری همچون امنستی انترناسیونال[2] و دیگر سازمان‌های مدافع صلح در چارچوب سرمایه‌داری هیچ توانایی اجرایی برای وادار کردن فاشیسم صهیونیستی به پایان دادن به این نسل‌کشی را ندارند.

در این وضعیت کابینه‌ی اولترافاشیستی نتانیاهو از این فرصت استفاده می‌کند تا بتواند نقشه‌ی شوم خود را اجرا نماید و دولت‌های غربی نه تنها جلو این رژیم فاشیست را نمی‌گیرند، بلکه رژیم پسافاشیستی آلمان در دوران اوج نسل‌کشی مردم فلسطین صدور سلاح به اسرائیل را ده برابر کرد و به جای یادگرفتن از گذشته‌ی نازیستی، دقیقا همان گذشته را از طریق ساپورت یک رژیم فاشیستی شبیه رژیم هیتلر تکرار کرد. حکومت جدید فریدریش مرتس به عنوان کاریکاتور لوئی بناپارت به عنوان یک حکومت اولترا راست و شبه‌فاشیستی از این هم فراتر می‌رود و علیرغم اینکه حکم دادگاه بین‌المللی لاهه علیه ناتانیاهو به خاطر جنایت علیه بشریت صادر شده است، خواستار آوردن نتانیاهو به آلمان است.

در چنین وضعیتی می‌توان گفت که تنها تفاوت مردم غزه با ارمنی‌هایی که به کمک آلمان از دوران سلطان عبدالحمید دوم تا دوران ترکیه‌ی مدرن در سطح میلیونی جنوساید شدند، در این است که رسانه‌های جمعی نسل‌کشی مردم غزه را بازنمایی می‌کنند و میلیون‌ها نفر در کشورهای مختلف جهان علیرغم تمام سرکوب‌های دولتی همبستگی خود را با مردم فلسطین اعلام کرده و می‌کنند و این مبارزات در شرایط فعلی تنها ابزار و اسلحه در مقابل سرکوب وحشیانه‌ی دولتی دولت‌های به ظاهر دمکراتیک و تروریسم و نسل‌کشی اسرائیل است.


[1] . اصطلاحی است به معنای ضدیت با آلمانی ‌گرایی

[2] . Amnesty International

بلوک متحد سوسیالیستی از تشکیل تا انحلال

ارائه شده توسط رفقا، فرخنده آشنا، رضا پایا، محمدرضا کریمی و حسن معارفی‌پور و شرکت رفقای دیگر یعنی رفیق سیمین و بهزاد تشکر

مقدمه‌ی ویراستار

مطلبی که در زیر می‌خوانید پیاده شده‌ی یک گفت‌وگوی کلاب‌هاوسی است که رفیق شهناز کائدپور زحمت تبدیل فایل صوتی به متن را به عهده گرفته است. همینجا لازم است از این رفیق بابت این کار بسیار دشوار تشکر کنیم. از آنجایی‌که مسائل مختلف پیش آمد و شاخه‌ی منشعب و انحلال‌طلب از “بلوک‌ متحد سوسیالیستی” همچنان در اوج بی‌شرمی اسم بلوک متحد سوسیالیستی را با خود یدک می‌کشد و تمام پرنسیپ‌های اخلاقی و سیاسی را زیر پا گذاشته و با تشکیلات‌شکنان و دشمنان اتحاد سوسیالیستی دوباره دست دادند و به تعبیری از پشت خنجر زدند، لازم دانستیم، که این فایل را به شکل متن منتشر کنیم. لازم به ذکر است که به خاطر مشکلات تکنیکی و قطع اینترنت در برخی از جاها صدای رفقا قطع می‌شود و ویراستار این متن یعنی حسن معارفی‌پور، تا جایی که توانسته آن قسمت‌ها را ضمن پایبندی به بحث اصلی جایگزین و اضافه کرده است. برخی از مفاهیم و جملات از حالت گفتاری به سبک نوشتاری درآمده اند، بدون اینکه دستی در محتوا برده شود.

 آنچه که امروز زیر نام بزرگی همچون “بلوک متحد سوسیالیستی” می‌بیند، چیزی جز یک محفل روده‌دراز بی‌در و پیکر ضدتشکیلات نیست، که اکثریت‌شان نه می‌دانند چه می‌خواهند و نه می‌دانند چه نمی‌خواهند. با اینکه نزدیک به یک سال از تلاش‌های بی‌پرنسیپانه‌ی دوستان برای مصادره‌ی فعالیت‌های تئوریک و سیاسی رفقای دیگر و تلاش برای خالی کردن زیر پای این یا آن رفیق و در نهایت درست کردن گروه موازی مخفی و زیرزمینی و بعد از انحلال بلوک متحد سوسیالیستی، فعالیت به این اسم توسط انحلال‌طلبان می‌گذرد، این محفل هنوز نتوانسته است مرامنامه، اساسنامه، آیین‌نامه و برنامه‌یی بنویسد. هنوز نتوانسته اند یک سایت درست کنند. هنوز نتوانستند سیصدوشصت نفری که قبلا در تلگرام عضو کانال تلگرامی بلوک اصلی بودند را برگرداند و هنوز کانال تلگرامی‌شان نتوانسته است، به نصف فالورهای سال قبل برسد. عملا ما با یک محفل بی‌کله طرف هستیم که مثل کرم خاکی دور خودش می‌چرند. لازم به ذکر است که این اسامی بزرگ و این ویران از یک منظر به نفع تشکیلات‌های جدی کمونیستی است. دشمن فاشیست از جمهوری اسلامی گرفته تا گروه‌های سلطنت‌طلب و نازی وقتی با اسم “بزرگ” مانند “بلوک متحد سوسیالیستی” برمی‌خورند، این تصور بهشان دست می‌دهد که گویا این محفل بی‌سر بسیار گسترده و بزرگ است و وقتی تمرکزشان روی آنان می‌رود، کار ما راحت‌تر می‌شود. به قول رفیقی اینان مترسکانی بیش نیستند که بیشتر نقشه ضربه‌گیر را دارند.

بهروز فراهانی سردسته‌ی محفل انحلال‌طلب، کسی که ادعا می‌کرد دیگران دیکتاتوراند، چون ادمین اصلی کانال تلگرام هستند، خود الان هم ادمین اصلی کانال و هم ادمین سایت است و هیچ انتخاباتی برای ادمین شدن این فرد برگزار نشده است. حالا ثابت شد که مشکل این انحلال‌طلبان با نفس “دیکتاتوری” نیست، بلکه مشکل‌شان این است که خودشان دیکتاتور نیستند.