گزارش کمیته هماهنگی اعتراض علیه کنفرانس امنیتی مونیخ

über گزارش کمیته هماهنگی اعتراض علیه کنفرانس امنیتی مونیخ

گزارش کمیته هماهنگی اعتراض علیه کنفرانس امنیتی مونیخ

طبق فراخوان پیوست به همین گزارش1* فعالین ضد سرمایه داری،ضد امپریالیستی و مخالف رژیم جمهوری اسلامی ایران، به همراه رفقای اهل افغانستان شانه به شانه و در همبستگی انترناسیونالیستی با یکدیگر در یک بلوک متشکل از تعدادی کنشگران سیاسی علیه برگزاری نشست سردمداران و اربابان جنگ و سرمایه در شهر مونیخ تظاهرات کردند.
موضوع و شعارهای‌ اصلی‌ تظاهرات امسال با توجه به حمله رژیم بناپارتیستی اردوغان به کانتون عفرین در روژاوا، به حمایت از مقاومت عفرین و محکومیت سیاستهای فاشیستی و اشغالگرایانه رژیم ترکیه که با همدستی و استفاده از تسلیحات آلمانی‌ انجام میگیرد، اختصاص داشت.
بلوک ما نیز با سر دادن شعار‌های هماهنگ به همراه بلوک رفقای انترناسیونالیست آلمانی‌ و بلوک حمایت از عفرین همبستگی‌ خودمان را اعلام کردیم.
همچنین در محکومیت و مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی ایران نیز شعارهای‌ ” مرگ بر جمهوری اسلامی” و “زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، زندان شکنجه اعدام ملغی باید” گردد به زبان فارسی و آلمانی‌ فریاد زده شد.
در ضمن متنی که اینجا در پیوست است نیز*2 (بزبان آلمانی‌) در حمایت از خیزش دی ماه فرودستان در سراسر ایران، همچنین اخبار و اطلاعاتی‌ در باره دستگیری فعالین سیاسی، شرایط امروز در حکومت نولیبرال حسن روحانی نیز در تظاهرات پخش شد.
لازم به ذکر است که تعدادی از نیروهای سیاسی از جریان‌های دیگر مخالف جمهوری اسلامی، با در دست داشتن پرچم‌های شیر و خورشید نیز در تظاهرات حضور داشتند، که در همان آغاز تظاهرات در کنار ما قرار گرفتند. در ابتدا با تقاضای ما جهت کنار گذاشتن آن پرچم‌ها و سپس راهپیمایی با یکدیگر جواب ردّ دادند، که به همین خاطر پس از توافق جمعی با رفقای افغان و ایرانی‌ بلوک خودمان، صف خویش را از آنها جدا کردیم و از آنها خواستیم که در بلوک ما تظاهرات نکنند.
رفقای شرکت کننده در بلوک غیر آلمانی‌ که تشکیل داده بودیم متشکل از :
فعالین مستقلی که خودشان را ” جمعی‌ از کمونیست‌های انقلابی ایران ” معرفی کرده بودند، به همراه فعالین حزب همبستگی‌ از افغانستان، و حزب کمونیست ایران ( م ل م) بودند.
پیش به سوی همبستگی‌ و سازماندهی بیشتر
زنده باد همبستگی‌ بین الملی طبقه کارگر
زنده باد مقاومت فرودستان و زحمتکشان
مونیخ
۱۷ فوریه ۲۰۱۸
۲۸ بهمن ۱۳۹۶

*1 http://dialogt.org/khabar-61

*2 Internationale Solidarität mit den Protesten im Iran

*2 Internationale Solidarität mit den Protesten im Iran
Seit dem 28.Dezember 2017 erlebt der Iran Massenproteste in vielen Städten – u.a. auch in den vorwiegend kurdischen, arabischen und türkischen Provinzen , die sich insbesondere gegen die prekären Lebensbedingungen, hohen Lebensmittelpreise, die sprunghaft gestiegene soziale Ungleichheit, die Vernichtung von Arbeitsplätzen, Lohnausfälle und ausstehende Rentenzahlungen richten, aber auch gegen die völlige Vernachlässigung der jüngsten Erdbebenopfer und korrupten politischen, religiösen und wirtschaftlichen Machteliten sowie das diktatorische System als Ganzes.
In den letzten 25 Jahren hat der neoliberale Umbau im Iran dazu geführt, dass die überwiegende Mehrheit der Gesellschaft unter äußerst prekären Lebens- und Arbeitsbedingungen leidet und sich extreme Armut enorm ausgebreitet hat. Der aktuelle Präsident Rohani ist dabei ein neoliberaler Hardliner; er fordert offen die Abschaffung von Arbeitsrechten wie z.B. den Kündigungsschutz oder Mindestlohn und betreibt eine ausschließlich an Kapitalinteressen orientierte Wirtschaftspolitik. Ein Großteil der davon profitierenden Unternehmen befindet sich unter Kontrolle der Revolutionsgarden oder des religiösen Staatsoberhauptes Ali Khamenei.
Während die Gefängnisse voll mit Aktivist*innen der Arbeiterbewegung, Frauenrechtsaktivist*innen, Journalist*innen, kurdischen Aktivist*innen oder Aktivist*innen anderer ethnischer oder religiöser Minderheiten etc. sind, wird von westlichen Regierungen und Medien (und auch einigen Linksliberalen) häufig das Bild verbreitet: die iranische Regierung unter Rohani sei fortschrittlich und die Situation im Iran habe sich dadurch verbessert.
Das einzige, was Rohani im Gegensatz zu seinen Vorgängern anders gemacht hat, ist, die diplomatischen Beziehungen zu westlichen Regierungen zu verbessern (was sich v.a. im Abschluss des Atomabkommen ausgedrückt hat) und dadurch die Grundlage für eine Vertiefung der wirtschaftlichen Beziehungen zu schaffen. Dies ist auch der Grund, warum westliche Regierungen – und darunter ins besonders die deutsche Regierung – sowie offizielle Medien das Bild des Reformisten Rohani gerne verbreiten und sich nun nur zögerlich positionieren. Die Bundesregierung hat ihre wirtschaftlichen Beziehungen mit dem Iran nach der Verabschiedung des Atomabkommens weiter intensiviert und zahlreiche Verträge der wirtschaftlichen Zusammenarbeit geschlossen, wie z.B. im Baubereich, Infrastruktur, Landwirtschaft, Energiewirtschaft, Wissenschaft etc. Gleichzeitig benutzt Rohani die äußeren Konflikte mit Staaten wie den USA, Saudi-Arabien und Israel, wie alle anderen iranischen Machthaber auch, um die Intervention in Syrien und Jemen und die massiven Militärausgaben (bei gleichzeitiger Autoritätspolitik) zu rechtfertigen und die wachsenden gesellschaftlichen Widersprüche durch eine Politik der nationalen Versöhnung zu kaschieren.
Die Zukunft der aktuellen Proteste im Iran hängt auch davon ab, ob die iranische Regierung in der Lage ist, sie brutal niederzuschlagen. Ob sie dies tut, ist wiederum abhängig davon, wie viel Druck sie von „außen“ bekommt. Die deutsche Regierung spielt dabei eine zentrale Rolle. Sie unterhält enge wirtschaftliche und politische Beziehungen zum Iran und unterstützt die Unterdrückung von oppositionellen Bewegungen durch den Export von Rüstungsgütern und Sicherheits- und Überwachungstechnologien sowie Ausspionierung von iranischen Exillinken innerhalb der BRD – wie zuletzt 2009, bei der Zerschlagung der grünen Bewegung.
Die Durchsetzung der neoliberalen Logik, die im Iran zu den prekären Lebensbedingungen beigetragen hat, ist dieselbe, die auch hierzulande immer mehr Menschen in schlechte Arbeits- und Lebensbedingungen bringt und überall auf der Welt zu immer mehr Ausbeutung und Zerstörung führt. Deshalb endet unsere Perspektive nicht mit der Abschaffung der Diktatur im Iran, sondern richtet sich gegen die kapitalistische Ausbeutung an sich und staatliche, patriarchale und rassistische Unterdrückung weltweit.
Wir rufen deshalb zu breiten Solidaritätsaktionen auf

منشور جهانی حقوق بشر ” پلاتفرم بورژوایی بورژوازی بعد از جنگ دوم!

در این مطلب تلاش می کنم ” منشور جهانی حقوق بشر” که در 10 دسامبر 1948 در پاریس به تصویب دولت های بورژوایی بعد از جنگ جهانی دوم رسید را از موضوعی رادیکال و کمونیستی و از زوایای مختلف به نقد کشیده و ناکارایی مطالبات نیم بند این منشور که در چارچوب بورژوازی و در خدمت وضع موجود نوشته شده است، را برای خوانندگان روشن کنم.
اولا این اعلامیه در شرایطی نوشته شده بود که بورژوای جهانی بعد از جنگ جهانی اول و دوم با جنگ افروزی های ارتجاعی در کشورهای مختلف بالای 75 میلیون انسان را در دو جنگ کشته بود و تبعات جنگ بر روی زندگی میلیون ها نفر دیگر در اروپای مرکزی ، غربی، ژاپن، روسیه و سایر نقاط جهان سایه افکنده بود و بورژوازی برای انکه بتواند یک تصویر ” انسانی ” تر از خود نشان دهد،راهی جز پناه بردن به مصوباتی از قبیل اعلامیه ی جهانی “حقوق بشر”،نداشت.
فارغ از تناقضات بنیادین در این منشور که بررسی تک تک انها ممکن است به طولانی تر شدن بحث بیانجامد، کلیت منشور به دلیل افقی که در چارچوب های جهانی نظام سرمایه داری باقی مانده و فراتر از ان راهکاری را ارائه نداده، به هیچ وجه منشوری ترقی خواهانه نیست و حتی به خاطر دفاع این منشور از مالیکت خصوصی بورژوایی ( بخوانید مالکیت خصوصی بر ابزار تولید) شدیدا ارتجاعی است.
ماده ی اول این منشور این گونه اغاز می شود :
“ماده ی 1. تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.”
اولا این ماده مثل تمام ماده های دیگر تفسیر بردار ،گنگ، پوپولیستی، اخلاقی و حتی می توان گفت شدیدا مردسالارانه است.
مارکس صد سال قبل از این منشور اعلام می کند که انسان ها نه به دلخواه خود ،بلکه بنا به شرایطی که خود نقشی در تعیین ان نداشته وارد یک کشمکش طبقاتی می شوند. بنابراین بند اول اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که اعلام می کند: انسان ها “آزاد” زاده شده و حرمت و حقوق برابر دارند، از تنها لفافه سرایی بورژوایی است، چون همانطور که مارکس اعلام می کند، شرایط اجتماعی و طبقاتی برابری در جامعه ی طبقاتی وجود نداشته و انسان ها از نابرابری اقتصادی ایی که خود در ان نقشی نداشته و با تولد وارد ان می شوند رنج می برند، “حق و حقوق برابر ” به عنوان بازتاب مناسبات اقتصادی و شرایط زیست انسان در جامعه ی طبقاتی نابرابر ، چیزی جز یاوه سرایی محض و ریاکاری تببهکارانه نیست.
تا زمانی که انسان ها سهم برابر از شرایط اقتصادی و اجتماعی ایی که در ان زندگی می کنند، نداشته باشند، صحبت کردن از حق و حقوق برابر حماقت محض است.
در منشور جهانی حقوق بشر مسائلی مطرح شده است که جدا از اینکه مبهم و گنگ هستند ،ممکن است مطالبه ی حداقلی بخش وسیعی از انسان ها در سراسر جهان باشد، برای نمونه بندهایی که راجع به ازادی زندانی سیاسی و حق انتخاب محل زندگی و غیره و غیره! اما این بندهای بورژوایی به دلیل اینکه خود بورژوازی به اصطلاح مدافع حقوق بشر هیچ عملی برای اجرای این بندها به کار نمی گیرد، به هیچ وجه در چارچوب نظام سرمایه داری عملی نیست! اگر هم عملی باشد به دلیل انکه بورژوازی همیشه برای رفع بحران های اجتماعی و سیاسی خود راهی جز تعرض به معیشت اکثریت انسان ها ندارد، سریعا انها را پس گرفته و دوباره جامعه را به قهقرا می راند.
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، تناقض گفتار و عمل!
بر همه روشن است که در چارچوب های نظام کاپیتالیستی موجود، نه تنها به بسیاری از این بندها پاسخ داده نشده است، بلکه خود بورژوازی و مدافعین به اصطلاح حقوق بشر، شدیدا مانع جدی بر سر راه عملی شدن این بند ها بوده و هستند.
تا زمانی که مناسبات کاپیتالیستی حاکم است صحبت کردن از انتخاب محل زندگی به دلخواه، صحبت کردن از پایان دادن به شکنجه، کشتار انسان ها، بردگی و غیره و غیره احمقانه است.
تا زمانی که مناسبات موجود حاکم است پایان سرمایه داری در عین اینکه از یک طرف شدیدا و چهار نعل در مسیر جهانی شدن سرمایه به پیش می رود، اما از طرف دیگر سخت ترین شرایط ملی را برای انسان های مختلف از کشورهای مختلف تعیین کرده است و امکان جابه جایی از بخش وسیعی از جمعیت جهان عملا ،گرفته است.
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نه یک برنامه ی اثباتی برای اجرای بندهایی که در این بیانیه قید شده است، بلکه صرفا یک سری یاوه گویی است که تلاش دارد، چهره ی ضد بشری نظام سرمایه داری را زیر لفافه ی کلی گویی های پوپولیستی و بورژوایی بپوشاند!
اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، به هیچ وجه آلترناتیوی علیه قدر قدرتی های بورژوازی هار و جنایتکار نیست، بلکه به طور واقع عین پلاتفرم بورژوازی برای منحرف کردن اذهان عمومی از جنایت های بی شمار خود بورژوازی علیه میلیون ها و میلارد ها انسان بر روی کره ی خاکی است. بورژوازی مدافع ” حقوق بشر ” از یک طرف به خاطر کسب سود بیشتر، هر روز نابودی بیشتر محیط زیست، اینده ی بشر و حقوق جمع کثیری از جمعیت کره ی خاکی را از طریق صنعت اسلحه سازی و صنایع عظیم خود نابود کرده و از طرف دیگر ادعای ” حقوق بشر ” ش گوش فلک را کر می کند.
ما کمونیست ها، مدافعین واقعی جنبش ازادی خواهی و برابری طلبی، مدافعین واقعی بازگرداندن هویت انسانی به خود انسان ها به هیچ وجه خود را در چارچوب مطالبات حقوق بشری و غیره ، محدود نکرده و بر این عقیده اییم که،هر گونه رسیدگی به آزادی و برابری واقعی جز از طریق در هم کوبیدن نظم موجود، جز با در هم شکستن دم و دستگاه بورژوازی و دولتش ، جز با استقرار دیکتاتوری پرولتاریا، جز با انقلاب اجتماعی سوسیالیستی و کمونیسم ممکن نیست.
ما صرفا خود را محدود به شعارهای پوچ و توخالی، که تنها کارایی ان تزئین تاقچه ی بورژوازی است، نکرده، بلکه از موضع رادیکال و مارکسیستی، از طریق تشکل یابی از پایین و تحزب کمونیستی و به صورت عملی در پی متحول کردن جامعه ی موجود و بنای نظام دیگری هستیم و خواهیم بود!
نظامی که در ان سیستم کار مزدوری برای همیشه بر پیچیده خواهد شد و اساس خوشبختی فرد خوشبختی اجتماعی است.
حسن معارفی پور
هایدلبرگ
11.04.2014

تظاهرات ضد جنگ باید به تظاهرات علیه کلیت سرمایه داری تبدیل شود

تظاهرات های “ضد جنگ”، علیه دولت ترکیه به خاطر جنگ عفرین، که بیشتر از جانب جریانات نزدیک به پ ک ک سازماندهی می شوند، علیرغم تاکید بر یک مساله ی مهم و ان هم پایان جنگ نابرابر و تحمیلی دولت فاشیست ترکیه به مردم عفرین، از بی افقی و سرگردانی عظیم و نبود هیچ خط و مشی تئوریک و سیاسی رادیکال رنج می برند. در این تظاهرات ها که در سراسر اروپا و امریکای شمالی و غیره برگزار می شوند، نه یک سخنرانی در نقد مناسبات ساختاری نظام سرمایه داری دیده می شود و نه درک مارکسیستی از جنگ، “جنگ به عنوان یکی از استراتژی های اصلی و پایه های نظام های امپریالیستی” طرح می شود. لنین در کتاب جاودانه اش “امپریالیسم، بالاترین مرحله ی سرمایه داری” چندین خصلت برای امپریالیسم در نظر می گیرد که یکی از ان ها دامن زدن به جنگ از جانب دولت های امپریالیستی است. جنگ از نظر لنین ادامه ی سیاست به اشکال و روش های دیگر است. دولت امپریالیستی ترکیه به عنوان یکی از اعضای اصلی ناتو که منسجم ترین ارتش ناتو را در اختیار دارد، برای ادامه ی حیات سرمایه داری امپریالیستی ترکیه، از جنگ به عنوان یک استراتژی امپریالیستی، به دلایل مختلف بهره می گیرد، تا از یک طرف افکار عمومی را از نقد مناسبات برده دارانه ی حاکم و ایدئولوژی فاشیستی اسلامیستی دولت این کشور و حزب عدالت و توسعه منحرف کند و از طرف دیگر با سرمایه گذاری بر روی جنگ، “مشروعیت سیاسی” امپریالیسم دولتی خود را بازتولید کند، هژمونی امپریالیستی خود در منطقه را نگه دارد و همزمان بحران های اقتصادی را از طریق انداختن جنگ های فرسایشی علیه دیگر نیروهای سیاسی در منطقه کنترل کند.
بی گمان جنگ علیه مردم عفرین تنها از زاویه ی نقد اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری و نقد امپریالیسم می تواند مورد بررسی قرار گیرد و هر گونه موضع گیری اخلاقی و عقب مانده در مورد کشتار شهروندان غیر نظامی، بدون توجه به ابعاد اقتصادی و سیاسی جنگ و یا در واقع بدون نقد اقتصاد سیاسی جنگ و امپریالیسم در بهترین حالت از چارچوب ناله و شکایت های عارفانه و درویشی فراتر نمی رود و کمکی به فهم مساله نخواهد کرد.
تمام احزاب و جریانات وابسته به پ ک ک، به ویژه خود پ ک ک سال ها برای صلح با جلادان حاکم در ترکیه از جمله صلح با اردوغان این چهره ی فاشیست اسلامیست منفور که بر دو ایدئولوژی اسلام سیاسی و پان ترکیسم تاکید دارد، آب از لب و لوچه شان اویزان شده بود و زمانی که اردوغان جنایتکار و نماینده ی یکی از درنده خوترین اقتصادهای نئولیبرالی در منطقه مساله ی تدریس زبان کردی در مدارس را مطرح کرد و از این طریق برای مقطع زمانی مشخصی پ ک ک را از یک اپوزیسیون در قندیل که پایگاه اجتماعی وسیعی در میان مردم کردستان دارد، به یک پوزیسیون بی خاصیت و پاسیف تبدیل کرد، کم نبود کسانی مانند شوان پرور که سال ها برای پ ک ک و گریلاها سرود می خواندند، که به دامن اردوغان سجده برده و از او ستایش کردند. شوان پرور تنها یک شخص نیست، شوان پرور نماینده ی جناح هایی از پ ک ک است که سال ها بر تپل و دهل جنگ- سازش، سازش جنگ، می کوبیدند و با هر وعده وعید مرموزانه ی حاکمان ترک، شروع به استخوان لیسی برای فاشیسم ترک می کردند.
مساله ی رهایی ملی مردم کردستان در بخش های مختلف کردستان و به ویژه در کردستان ترکیه، رویای شیرینی است که پ ک ک سال ها با ان برای خود کارت اعتبار می خرد و زمانی که از کردستان ترکیه و از پروژه ی اپورتونیستی صلح در ترکیه ناکام ماند، نیروهایش را به کردستان سوریه برد و تلاش کرد در انجا جایگاه و پایگاهی برای خود دست و پا کند و دولت پرمتیو “بی دولت” اوجالانی یا آپویی، که در واقع چیزی جز سرواژهای قرون وسطایی در ایدئولوژی آپوئیسم نیست، را زیر نام “انارشیسم” پیاده کند. جالب است که نیروهای ی پ گ و ی پ ژ، تاکنون به عشایر منطقه که قدرت و نفوذ زیادی به خاطر تکیه زدن بر زمین و پول، دارند احترام ویژه یی می گذارند و هیچ گاه از زاویه ی انتقادی به انان برخورد نمی کنند. می توان گفت که پ ک ک حزب رئال پولتیک است و چیزی بیشتر از ان نیست.
اینکه در کردستان سوریه یگان های مدافع خلق از بسیاری جهات عملی از تمام دولت های حاکم در خاورمیانه “مترقی” تر هستند، مساله ی روشنی است، اما نباید فراموش کرد، که بنیان گذار فکری این سیستم کسی جز اوجالان نیست و خاورمیانه باتلاق ایدئولوژی و نظام های فاشیستی متفاوت است. اوجالان از یک طرف ارزوی بازگشت به دوران قبل مدرنیته و مدنیت و به تعبیر دیگر مناسبات قرون وسطایی و تولید کوچک مانوفاکتوری را در سر می پروراند و از طرف دیگر بر مفاهیمی شدیدا راسیستی و سکسیستی و ضد زن تاکید می گذارد، که هیچ گونه ترقی خواهی را از لحاظ تئوریک ندارند و به شدت ارتجاعی هستند. اینکه زن مادر ملت است و غیره نشان از دیدگاه ارتجاعی و قرون وسطایی اوجالان دارد. اوجالان را می توان نماینده ی پست مدرنیسم کردی و سوفسیم معاصر در خاورمیانه معرفی کرد. البته نباید فراموش کرد که مساله ی تئوریک و پراتیک در کردستان سوریه متفاوت است. تئوری های اوجالان شدیدا ارتجاعی و فئودالی هستند، اما پراتیک نیروهای حاکم در منطقه ی تحت نفوذ ی پ گ و ی پ ژ، بخشا مترقی است. یک مساله ی مهم و حیاتی را باید در نظر گرفت و ان اپورتونیسم پ ک ک به خاطر موقعیت و ایدئولوژی خرده بورژوایی این سازمان است. پ ک ک در اروپا شب و روز از جانب چپ ها و انتی فاشیست ها حمایت می شود، اما همین حزب خود برنامه هایی شدیدا راسیستی دارد که در نوشته های اوجالان به وفور مشاهده می شود. تاکید بر روابط خونی و ملی و قبیله یی با مراجعه به دوران بربریت و الگو قرار دادن حمورابی و دیگر پادشاهان خونخوار از جانب اوجالان، نشان از مرتجع بودن و سرگردان بودن این پست مدرنیست بی دانش کرد و پ ک ک است.
پ ک ک حزبی است که هیچ پشتوانه ی تئوریک ندارد و تنها با احساسات و عواطف و اجبار و رودرباسی انداختن دیگران عضوگیری می کند. همانطور که گفتم پراتیک این سازمان در روژاوا به خاطر مترقی بودن تئوری های این سازمان نیست، بلکه به خاطر ضرورتی است که به پ ک ک تحمیل شده است. کومه له هم در سال های بعد از انقلاب 57 در کردستان ایران مائویستی بود، اما از لحاظ پراتیک به مراتب مترقی تر عمل می کرد از انچه بر روی کاغذ می امد. کنگره ی یک کومه له در واقع یک کنگره ی شدیدا عقب مانده و بی ربط به هر گونه ترقی خواهی سوسیالیستی است.
پ ک ک می خواهد ان تصویری که از این جریان به عنوان نیروی “تروریستی” و قومپرست داده می شود، را به مرور پاک کند و به یک حزب “سرعقل امده” که مساله ی قدرت سیاسی را در خاورمیانه مطرح کرده است، و در بازی رئال پولتیک جاری نقش ایفا می کند، تبدیل شود. پ ک ک به دنبال ان است که از جانب دولت های تروریست بین المللی عضو ناتو، از جانب دولت های امپریالیست و تروریست منطقه، از جانب سازمان ملل و پارلمان اروپا و دیگر نهادهای حقوق بشری به عنوان یک جریان “دمکراتیک” به رسمیت شناخته شود و از لیست “تروریستی” بیرون کشیده شود، به همین خاطر در روژاوا از سیستم دمکراتیک و دمکراسی از پایین صحبت می کند و ان را عملا هم تا حدودی اجرا می کند.

پ ک ک چپ نیست و ربطی به چپ و سوسیالیسم هم ندارد، توهم چپ بودن پ ک ک را از کله تان بیرون بیاندازید!

گفتن این مساله به چپ ها و سوسیالیست های اروپایی ازار دهنده است، چون انها همیشه به اطلاعات دست چندم مین ستریم دسترسی دارند و اطلاعات به روزی از کشمکش ها و قطب بندی های خاورمیانه ندارند. انهایی که از پول پوت و خمرهای سرخ که یک سیستم جنایتکار و ضد بشری در کامبوج را زیر نام نظام کمونیستی سر کار اورد و میلیون ها نفر را به وحشیانه ترین شکل ممکن به کام مرگ فرستاد، دفاع می کردند، الان هم از پ ک ک دفاع می کنند.

من بارها در مورد رهایی ملی اقلیت های تحت ستم نوشته ام و لزومی به تکرار ان نمی بینم، تنها چیزی که می خواهم تکرار کنم این است که ما کمونیست ها و مارکسیست های متعهد، لازم است از رهایی ملی اقلیت هایی که تحت ستم و سرکوب ملی قرار گرفته می شوند و هویت انان به عنوان شهروند و انسان انکار می شود، دفاع کنیم و دفاعمان از این اقلیت ها را نباید مشروط به این بکنیم که چه نیروی سیاسی ایی در رهبری رهایی ملی قرار گرفته است. مساله این است که ما باید از حق رهایی اقلیت های تحت ستم دفاع کنیم و این حق باید اشباع شود. اگر یک اپوزیسیون ناسیونالیست و یا راسیست مانند پ ک ک در راس جنبش رهایی ملی مردم کرد در کردستان سوریه و ترکیه است، دلیلی بر ان نیست که ما مبارزه ی توده ی مردم برای رهایی از چنگال فاشیسم حاکم را به کلی زیر سوال ببریم و در کنار فاشیست هایی مانند اسد و اردوغان جنایتکار قرار بگیریم. اگر در فلسطین تنها نیروی متشکل اپوزیسیون مخالف رژیم اپارتاید اسرائیل حماس است، دلیلی نیست که ما به مخالفت با رهایی ملی مردم فلسطین بر خیزیم و از ناتانیاهوی جلاد و رژیم فاشیستی اسرائیل دفاع کنیم. ما کمونیست ها البته برخلاف سوسیال دمکرات ها معتقد به رهایی گام به گام نیستیم و ان را رفورمیستی می دانیم، برای نمونه نمی توان مثل احزاب و جریانات مرتجع سوسیال دمکراتی مانند حزب دمکرات کردستان ایران و سازمان زحمتکشان کردستان و دیگر جریانات اعلام کرد که ما اول دنبال رهایی ملی هستیم و انقلاب و سوسیالیسم را برای بعد از رهایی ملی می دانیم. رهایی ملی از نظر من به عنوان یک مطالبه ی فرعی باید تابع رهایی طبقاتی طبقه ی کارگر کل ملیت های مقیم یک کشور باشد و اینجاست که انترناسیونالیسم سوسیالیستی، از لحاظ حقانیت و ضرورت به رهایی ملی و ناسیونالیستی پیشی میگیرد. سوسیالیسم تمام ملت ها را از استثمار و تبعیض رها خواهد کرد و نمونه ی تاریخی انقلاب اکتبر این امر را ثابت کرده است. این البته به معنی رد رهایی ملی نیست.

تظاهرات ضد اردوغان به جای تظاهرات ضد جنگ

اگر به موضوع اصلی برگردیم و کشمکش های خاورمیانه و مساله ی جنگ عفرین را به عنوان موضوع اصلی بحث و واکنش نیروهای مختلف به این جنگ را بررسی کنیم، می بینیم که در هیچ کجای اروپا و امریکای شمالی اعضا و هواداران پ ک ک که علیه جنگ دولت ترکیه بر ضد مردم عفرین به خیابان می ایند، نه امپریالیسم غرب و صادر کنندگان اسلحه را زیر سوال می برند و نه روی سخنشان به ان است. انگار کل اسلحه ها، تانکها و موشک هایی که دولت فاشیست و امپریالیست ترکیه با ان به جنگ مردم بی دفاع عفرین رفته است ساخته ی دست شخص اردوغان هستند. یکی از شعارهایی که همواره تکرار می شود این است: اردوغان فاشیست- اردوغان تروریست!! پ ک ک نقدی به سیستم سرمایه داری و دولت سرمایه داری ندارند و اصلا از این نظر می توان پ ک ک را بیسواد سیاسی خواند.
این شعار نشان از شعور پایین هواداران پ ک ک، نبود اگاهی طبقاتی در بین انان، ساده لوحی سیاسی، عدم درک صحیح از کشمکش های بین المللی که به صورت کشمکش منطقه یی در خاورمیانه ظاهر می شوند و بی خبری از تئوری امپریالیسم است.
به تعبیر دیگری می توان گفت که پ ک ک هیچ درکی از اقتصاد سیاسی سرمایه داری و نقد اقتصاد سیاسی ندارد و به صورت دیمی به سیاست مشغول است.

جنگ بین امپریالیست ها و قربانیان خاموش

جنگی که در سوریه از چند سال پیش شروع شده است، جنگ بین امپریالیست ها در سطح جهانی و منطقه ایی است. جنگ بین امریکا و اقمارش و روسیه و چکمه لیسانش است.
جمهوری اسلامی ایران و دولت ترکیه دو طرف این قضیه هستند که یکی سیاست های دولت امپریالیستی روسیه و دیگری سیاست های دولت های غربی عضو ناتو که به دنبال منابع طبیعی و مواد خام ارزان و هژمونی هستند، را پیش می برند.
امریکا در عراق بعد از براندازی رژیم صدام حسین جنگ را به ایران باخت و ایران در عراق صاحب خانه شد و امریکا را از پنجره به بیرون پرت کرد، امریکا زمانی که موقعیت دولت امپریالیستی ایران و جایگاه عمیق این نیروی تروریستی را در عراق متوجه شد، به دنبال الترناتیوسازی بود و داعش را از به هم وصل کردن القاعده، بعثی های سابق و نیروهای سنی تندرو که مورد تبعیض دولت مالکی و عبادی قرار گرفته شده بودند، درست کرد.
داعش زمانی که توانست روی پای خود بائیستد به امریکا یک دستی زد و خبرنگار امریکایی را جلو دوربین با چاقو سر برید. امریکا بعد از شکست پروژه ی داعش و ریزش نیروهای موسوم به داعش، بازپس گیری شهرهای مختلف داعش از انان توسط، نیروهای ی پ گ و دولت عراق و ارتش ازاد سوریه و غیره، به دنبال الترناتیو دیگری بود، امریکا و غرب تاکنون هم ارتش ازاد سوریه را ساپورت و حمایت می کنند و حمایت های خود را از طریق دولت ترکیه و عربستان سعودی بعد از شکست داعش به انان می رساندند. در دورانی که داعش قدرت داشت بر اساس اسنادی که امنستی انترسیونال هم منتشر کرده است بیش از بیست کشور امپریالیستی جهانی روابط مستقیم و غیر مستقیم تسلیحاتی و لجستیکی با داعش داشتند. ترکیه، عربستان سعودی، قطر و بخشا بارزانی حامیان درجه یک منطقه یی داعش بودند و اسرائیل اعضای داعش را اموزش می داد.
اما بعد از انکه توازن قوا به نفع نیروهای ی پ ک و ی پ ژ در سوریه عوض شده بود، امریکا و روسیه هر کردام تلاش می کردند، این نیرو را به نیروی مزدور خود تبدیل کنند، امریکا از لحاظ لجستیکی به نیروهای ی پ ژ و ی پ گ کمک فراوان می کرد و سربازان امریکایی با آرم ی پ ژ و ی پ گ در سوریه در حال “جنگ”، بخوانید نمایش قدر امپریالیستی امریکا، بودند!
روسیه اما در تلاش برای برقراری رابطه ی دیپلماتیک و سیاسی با انان بود و به همراه جمهوری اسلامی در تلاش بودند که این نیروها را به بشار اسد نزدیک تر کنند، تا ی پ گ و ی پ ژ با بشار وارد ائتلاف شوند. فراموش نکنیم در شرایطی که خیلی از نیروهای سیاسی غیر مارکسیست و چپ نما از “انقلاب روژاوا” صحبت می کنند، هنوز نیروهای اسد در پایتخت روژئاوا یعنی شهر قامیشلی مقرات و دفاتر خود را دارند و فرودگاه این شهر در دست نیروهای وابسته به رژیم جلاد و فاشیست اسد است. جمهوری اسلامی هم روابط حسنه یی با نیروهای ی پ گ و ی پ ژ دارد و تاکنون جمهوری اسلامی هیچ وقت وارد درگیری مستقیم با انان نشده است.

چرا امریکا و روسیه نیروهای ی پ گ و ی پ ژ را تنها گذاشتند؟

این سوال ممکن است برای خیلی ها طرح شده باشد و طرح شود، که چرا در شرایطی که دولت ترکیه حکم جهاد را در انکارا علیه نیروهای ی پ گ و ی پ ژ صادر کرده بود و با تانک های لئوپارد 2 مرزهای سوریه را پشت سر می گذاشت و از مسیر هوایی مشغول بمباران مردم بی دفاع عفرین و اطراف است، یک دفعه ناتو و دولت امپریالیست روسیه منافع ی پ گ و ی پ ژ را به دولت امپریالیست ترکیه فروختند و هیچ گونه دفاعی از مردم بی دفاع نکردند! هر کس ذره یی شعور داشته باشد و تاریخ جنگ افروزی های دولت تروریست امپریالیست امریکا را ژورنالیست وار هم مطالعه کرده باشد، بی گمان متوجه خواهد شد که این دولت در هیچ کجای دنیای به دنبال منافع مردمان تحت ستم نبوده و در اینده هم نخواهد بود، این به خاطر بد خلق و خو بودن این یا ان رئیس جمهور جلاد امریکا نیست، بلکه ریشه در ساختار نظامی دارد که بر منافع طبقاتی و اقتصادی یک طبقه ی مشخص می چرخد. دولت امریکا نماینده ی مردم امریکا نیست، بلکه نماینده ی سرمایه ی مالی و صنعتی است که در دوران امپریالیسم در دستان اقلیت محدود که کل سیاست این کشور چند صد میلیون نفری را به پیش می برند، به انحصار درامده است.
دولت امپریالیستی روسیه هم که یک دولت مطلقا ارتجاعی و نماینده ی اریستوکراسی روس است که از ایدئولوژی شدیدا ارتجاعی مسیحیت ارتدوکس دفاع می کنند، نمی تواند نماینده ی توده های تحت ستم دیگر ملل را نمایندگی کند، بنابراین توهم بافی در مورد دولت های سرمایه داری که در دوران استعمار “جدید” یعنی جهانی سازی سرمایه و به تعبیر بهتر نئوامپریالیسم نئولیبرالی، هر کدام به دنبال منافع اقتصادی و هژمونیک خود هستند، نمی توانند از منافع ملیت ها و توده ی مردم تحت ستم دفاع کنند و هر گونه انتظار از این دولت های امپریالیستی برای حفظ منافع دیگر ملل اگر ساده لوحی و تجاهل نباشد، اوج ارتجاع است.

کوتاه کنم، این جنگ در واقع بازتاب جنگ “جهانی سوم” است که به صورت منطقه یی در خاورمیانه به پیش می رود و قدرت های جهانی و منطقه یی در ان درگیر جنگ غیر مستقیم با همدیگر هستند و از طریق سیاست دخالت غیر مستقیم یا Indirect rule همین دولت های قدرتمند جهانی و منطقه یی به دنبال درست کردن الترناتیوهایی هستند که منافع انان را نمایندگی کند و از طریق این الترناتیوها منطقه یی برای منافع جهانی خود بجنگند.
در این جنگ امپریالیستی و ضد بشری، آنجلا مرکل کمتر از اردوغان سهیم نیست. مرکل این عجوزه ی محافظه کار مرتجع که در سال های اخیر به عنوان ناجی پناهجویان شناخته شده بود، یکی از مهره های اصلی امپریالیسم جهانی است که توسط بانک ها (سرمایه ی مالی امپریالیستی) و صنایع المان حمایت می شود و این مادر ترزای قرن، جنایتکار تر از مادر ترزا، به همراه حزب سوسیال دمکرات المان و حزب سبز یکی از بزرگترین نیروها و دولت ها در دامن زدن به جنگ امپریالیستی در خاورمیانه و جهان است.
در یک دنیای ازاد و برابر امثال مرکل به جای اینکه مورد قدردانی واقع شوند یا جلادانی مانند پاپ فرانسیسکو و اردوغان به جای اینکه به همدیگر هدیه ی صلح بدهند، باید به دلیل جنایت جنگی علیه بشریت به زندان ابد محکوم شوند. دریغا که جانیان این جهان خود زندانبانان این جهان هستند و انسان های انقلابی، رادیکال و مترقی همچون جانی دیده می شوند. طبقه ی کارگر و کمونیست ها روزی زمین را زیرپای این جانیان داغ خواهند کرد و حقشان را در کف دستشان خواهند گذاشت.

حسن معارفی پور
11.02.2018