عقل ستیزی و شارلاتانیسم „جنبش“ „می تو“ ی ایرانی!

در ایران همه چی نصفه ناتمام وارد شده است. فلسفه سه پا و نیمش در ایران ناقص است، اما جمعیت „فیل سوفان“ ایرانی از فلاسفه ی غربی بیشتر است. مارکس هرگز به طور کامل خوانده نشده است، در صورتی که هزاران „مارکس شناس“ ایرانی داریم که در فیس بوک و تله گرام و اینستاگرام مارکسیسم را تبدیل به فست فود کرده اند. پست مدرنیسم با تمام جناح هاش خود را مکتب و تئوری نمی دانست، اما ایرانی ها اکثرشان طرفدار „تئوری“ پست مدرنیسم هستند، چیزی که پست مدرن های کله گنده یی مثل فوکو ادعا می کنند، اصلا وجود ندارد. در ایران مکتب فرانکفورت تقریبا ترجمه نشده است، اما صدها „متفکر“ مکتب فرانکفورتی داریم. مهمترین آثار هگل از جمله مهمترین اثرش „علم منطق“ به فارسی ترجمه نشده است، اما طویله های آکادمیک ایران پر شده از „هگل شناس“، از چند هزار مقاله و اثر لوکاچ چهار پنج تا کتاب و مجموعه مقالاتش منتشر شده اند، اما تا دلت بخواهد ما با لوکاچ „شناس“ در ایران طرفیم. تنها „متفکر“ (بخوانید کله پوک فاشیست) ی که تقریبا کامل ترجمه شده است، نیچه است. ایرانی نافش به نیچه و نیچه گرایی بند است، اگر هر روز سه هزار بار به گور لنین و انگلس و کاک فواد و تقی شهرام قسم بخورد.

این مقدمه را گفتم تا یک مساله ی دیگر را باز کنم و آن هم فرهنگ سخیف و مبتذل عقل ستیزانه یی که تمام ابعاد زندگی انسان ها در ایران و حتی ابعاد زندگی ایرانی ها در خارج کشور را هم در بر گرفته است. وقتی همه چی نیمه ناتمام یا یک درصد یا یک دهمش به جای کلیتش در نظر گرفته شود، „سلیطه گری“ و جیغ کشیدن و فحاشی و شلوار مردان را از پایشان در آوردن هم اسمش می شود „فمینیسم“!

مدتی پیش چند تا فاطی کماندو در خارج کشور مدعی شدند که „چپ“ های ایران به آنان تجاوز کردند. بعد از بررسی های فراوان و روشنگری در این زمینه متوجه شدیم، این اتهام دروغ محض است و مساله امنیتی است. چند نفر از زنان اصلاح طلب و حتی امنیتی هم ماشه را کشیده بودند و اسلحه را پشت گردن „چپ“ های دیگر گذاشته بودند که یا شما این „تجاوز“ را محکوم می کنید یا شما هم متجاوزید، چون „چپ“ های ایران به یک نفر „تجاوز“ کردند.

حالا هم همین اوباش امنیتی تویتر را پر از خزعبلات و اتهامات سخیف به انسان هایی کرده اند، که خودشان سال ها به هر دلیلی باهاشون همبستر شدند و الان که کار به جدایی کشیده است اینگونه کارت جنسیت را به کار می گیرند تا دیگران را تخریب کنند. زمانی که منفعت شان اما ایجاب می کرد، آن زمان واژنشان را همچون باک ماشین پر می کردند و از این طریق به زندگی انگلی خود ادامه می دادند. فجیع ترین شکل تن فروشی این است.

در مورد راه افتادن „جنبش“ „می تو“ (یعنی من هم، البته اینجا منظور این است که به من هم تجاوز شده است) تشعشعات این „جریان“ به صورت خیلی پراکنده و به دور از هر انسجامی به بین „فمینیست“ های مبتذل و عوام ایرانی طرفدار فاطمه ی زهرا و فاطی کماندوهای سابق همچون طرفداران فائژه هاشمی و زهرا رهنورد، کشید. این در حالی است که تن فروشی فرهنگی جزئی از فرهنگ سخیف زناشویی و خودفروشی این انسان های بی هویت و بیگانه با هویت انسانی است. این ها تا زمانی که شوهر خرج و مخارج شان را می دهد، اگر هم از شوهرانشان متنفر باشند، باز هم به این تن فروشی کشنده ادامه می دهند، اما وقتی که موقعیت باثباتی پیدا می کنند، سریع شوهران و دوست پسران سابقشان را به عنوان متجاوز به حساب می اورند.
این جا باید یک جابجایی در تعریف مسائل صورت گرفته باشد. چیزی که فمینیسم عامیانه و مبتذل از طریق تغییر فرم می خواهد ماهییت آن را پنهان کند و آن هم تن فروشی رسمی موسوم به نظام خانواده ی بوژوایی و فروش سکس و تن در ازای پول و امنیت و سرپناه است. در این وضعیت مرد به تنهایی مجرم نیست، بلکه آن زن شارلاتانی که با فلان سلبریتی لاس می زند و برای اینکه مطرح شود، برخلاف میل باطنی اش برایش ساک می زند و با او همبستر می شود، هم مجرم است. یک رابطه ی تن فروشی دو طرفه، رابطه یی که از بنیاد بر انسان ستیزی و تظاهر بنا گذاشته شده است، حاکم است. فمینیسم عامیانه جوهر این رابطه را پنهان می کند و از طریق تلاش برای نشان دادن فرم بیرونی قضیه، می خواهد پیروز میدان شود.

اگر تمام فمینیست های عامیانه را جمع اوری کنید که فمینیسم یا تجاوز را تعریف کنند، اصلا جملگی به مغلطه و جفنگ گویی افتاده و نمی توانند حتی قضیه را توصیف کنند، چه به تعریف برسد. حالا همه هم مورد تجاوز قرار گرفته شده اند. یکی می گوید که فلانی در فیس بوک بهم پیام داد و این تجاوز است. دیگری می گوید من را به نوشیدن کافه دعوت کرد و این تجاوز است. سومی می گوید هنگامی که مست بودیم دستش را روی شانه ام انداخت و این تجاوز است و آن دیگری که سال ها تن به فحشا داده است، حالا که جدا شده است و دوست پسر جدید پیدا کرده است، می خواهد دمار از روزگار دوست پسر سابقش در بیاورد و بگوید که هر روز به او تجاوز شده است.

حالا همین مجرم و شارلاتان وقتی بخواهد خود سلبریتی شود و اسمش را کسی نشنیده باشد، همین مسائل را فورا به دنیای مجازی می کشد و از طریق بزرگنمایی و اتهام تجاوز از یک طرف به دنبال ان است که پارتنر جنسی قبلی اش را له و لورده کند و بر روی استخوان هایش همچون لاشخوری در نقش سلبریتی ظاهر شود و ادعای قدرت کند.

اگر بحث های یک سکسیست فالانژ شارلاتان به اسم ایرج مصداقی را دنبال کنید و فیلم های او بعد از دستگیری یکی از جانیان رژیم و محکومیت ش به زندان در سوئد را نگاه کنید، خواهی دید که منظورم چیست. ایرج مصداقی تواب سابق و فاشیست امروزی نوکر سلطنت، که در مورد سوء استفاده ی رجوی فاشیست از زنان داخل مجاهدین کتاب می نویسد، از رجوی پست تر است. او در مصاحبه هایی که در مورد دستیگری این اوباش شکنجه گر دهه ی شصت داشت، همچون لاشخوری که از موضع قدرت ظاهر می شود، لبخند می زند و اظهار قدرت می کند، این در حالی است که بنا به اعتراف خود همین لاشخور در زندان توبه نامه و انزجار نامه امضا کرده است و معلوم نیست چند نفر از تشکیلات مجاهدین را لو داده و به اعدام داده است. بگذریم.

اینجا مثال یک شارلاتان فاشیست و چکمه لیس خانواده ی خون آشام اسپرم مقدس را اوردم تا آن را با این زنان بی مایه و مغزپوکی که سال ها تن به تن فروشی سخیفانه داده و امروز از طریق افشای روابط جنسی گذشته ی خود با پارتنرهای جنسی شان همچون لاشخوری اظهار قدرت می کنند، را روشن کنم. این „می تو“ یی های ایرانی، به همان میزان جدی اند، که فمینیسم ایرانی زهرا رهنورد قابل اعتماد و جدی است. اینان را باید به همان میزان جدی گرفت که ایرج مصداقی را می شود جدی گرفت. اکثریت قریب به اتفاق این کیس ها چیزی جز عجز و لابه برای مشهور شدن و اظهار قدرت کاذب و پوشالی نیست.

در میان این هیاهوی پوچ بر سر هیچ و گروکشی و „کردن“ و „دادن“ و اتهامات تجاوز و انکار تجاوز و دادگاه های فیس بوکی و اینستاگرامی، صدای واقعی قربانیان اصلی گم می شود و سلبریتی ها با همین کثافت کاری هایشان مانع شنیده شدن صدای زنانی که سال ها سرکوب شده و تجاوز را تجربه کرده اند، می شوند. همانطور که شارلاتان های پفیوز دلال خرده بورژوا و بی خاصیت ایرانی سیستم پناهندگی را به لجن می کشند و در این میان حق پناهندگان واقعی زیر دست و پای اوباش بروکرات و راسیست ادارات دولتی به خاطر و بهانه شارلاتانیسم و دروغ سر هم کردن یک عده خرده بورژوای انگل گم می شود، حق و حقوق زنان قربانی روابط نرسالارانه و برده دارانه، زیر دست و پای یک عده „فمینیست“ اوباش و فاطی کماندوی سابق له و لورده می شود.

اگر „فمینیست“ های فاطی کماندوی سابق و سلبریتی ها همدیگر را هم لت و پار کنند و حتی جنگ داخلی با کلاشینفک و تانک علیه هم راه بیاندازند، من سیگارم را روشن کرده و به سلامتی نابودی هر دو طرف پیکی شراب سر می کشم.

حسن معارفی پور


Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s