انقلاب منفعل گرامشی یا „وضعیت آستانه یی“ آرنولد ون گنپ

بیش از حد از علیه کارناوال
بیش از حد علیه از خودبیگانگی انسان

ویکتور ترنر یکی از اولین کسانی بود که در انسان شناسی در مورد وضعیت لیمینال صحبت کرد. وضعیت لیمنال را ارنولد ون گنپ از ویکتور ترنر می گیرد و ان را به نظریه ی وضعیت استانه یی „بینابینی“ یا در المانی کمونیتاس بسط می دهد. از نظر ارلوند ون گنپ ما در جامعه نیازمند این وضعیت استانه یی هستیم و در بیشتر جوامع این وضعیت وجود دارد. نمونه ی روشن ان در غرب عاشورای اروپایی موسوم به کارناوال یا فاشینگ و در ایران سینه زنی و خر تو خر مذهبی است. وضعیت کمونیتاس یا استانه یی به وضعیتی می گوید که برای زمانی کوتاه مرزهای هنجاری و فرهنگی جامعه رنگ بر می تابند و انسان ها رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهند که هیچ سنخیتی با رفتار انان در حال عادی ندارد. مثلا در المان در هنگام کارناوال رابطه ی جنسی باز عادی می شود و ادم ها علیرغم اینکه در یک رابطه هستند در هنگام کارناوال ممکن است با ادم های دیگر رابطه ی جنسی داشته باشند که قبلا تمایل جنسی به انان داشته یا به خاطر نوشیدن مفرط الکل تمایل پیدا کرده اند. (تحقیقات نشان می دهد که ادم بعد از نوشیدن ده ابجو به همجنس خودش هم تمایل جنسی پیدا می کند، اگر حتی گرایشات همجنگسرایانه نداشته باشد، این البته بیشتر شوخی جدی است)
وضعیت لیمینال یا استانه یی که ما در انسان شناسی به عنوان کمونیتاس می شناسیم در واقع یک وضعیت پساهنجاری است. در ایران طرف هنگام عاشورا با چاقو به سر و کله ی خود می کوبد و خود را زخمی می کند، اگر همین فرد در روز عادی غیر از عاشورا تاسوعا دست به این حماقت بزند توسط همین پلیس جنایتکار ایران دستگیر و با افسار روانه ی زندان می شود. در ایران چیزی به اسم مراقب از انسان های بیمار روانی بی معنی است. جامعه ی ایران برخوردش با معلولین و مجانین بهتر از برخورد دوران تحت تعقیب قرار دادن زنان در قرون وسطی نیست که تحت عنوان جن توسط کلیسا به عنوان مدافع بربریت کشته می شدند. در زمینه ی تحت تعقیب قرار دادن مجانین و زنانی که به عنوان جن کشته می شدند می توانید کتاب میشل فوکو „جنون و تمدن“ و کتاب سیلیویا فدریچی به اسم کالیبان و ساحره را مطالعه کنید.
گنپ در واقع وضعیت کمونیتاس یا لیمینالی را برای جامعه ضروری می داند، چون در غیر این صورت امکان انفجار اجتماعی به وجود می اید. گنپ فاز مینمالی را تنها یک مرحله ی گذار در نظر می گرفت برای رفتن به فاز پسالیمینمالی که چیزی جز همان فاز پیشالیمینالی نبوده و نیست. نظریات گنپ هیچ گونه ترقی خواهی ایی با خود نداشته و اتفاقا در توجیه مناسبات ارتجاعی کار و سرمایه هستند. گرامشی اما علیرغم تحلیل درستش در انقلاب منفعل از سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی دفاع می کرد و راهکار دائمی برای عبور از خودبیگانگی داشت. اگر فرض را بر این بگیریم که از خودبیگانگی از طریق مصرف بی رویه ی الکل و انارشی جنسی برای یک شب مردم را از بیگانگی یک سالشان نجات دهد، با پریدن مستی از کله و بازگشت به شرایط عادی، بیگانگی دوباره بازتولید می شود، بنابراین وضعیت بینابینی یا گذار گنپی نه تنها کمکی به رفع بیگانگی نمی کند، بلکه فردی که در این وضعیت قرار دارد، از ترس بازتولید بیگانگی در فردای بعد از شرایط گذار، خوشی سطحی دوران گذار برایش به زهر مار تبدیل می کند، به ویژه وقتی کسی که ان شب را با یک پارتنر جنسی دیگر به سر می برد و فرداش پارتنرش از او جدا می شود، باید مایه ی سنگین تری از نیم ساعت لذت جنسی با کسی دیگر بدهد. در هنگام کارناوال در المان هزاران رابطه ی رومانتیک به خاطر بی قید و بندی مردم و به ویژه مردان متاهل از هم می پاشد.

گرامشی به عنوان مارکسیست معتقد است که دولت بورژوایی در غرب توانسته است پتانسیل های مبارزاتی توده ی مردم را از طریق انقلاب از بالا از بین ببرد و اعتراضاتی که پتانسیل تبدیل شدن به یک انقلاب اجتماعی را دارند در ساختار دولت بورژوایی انتگره کند. برای نمونه خشم توده یی مردم از این سیستم در اروپا از طریق پدیده یی به اسم فاشینگ یا کارناوال خالی می شود و مردم به جای اینکه یک بار به صورت سمبلیک از ازادی های سمبلیک برخوردار شوند، می توانند پتانسیل خود را برای سرنگونی سرمایه داری به کار بگیرند و کل سیستم را با اعتراضات عظیم سرنگون کنند. اما دولت به طوری سازمان یافته از طریق فتشیسم و صنعت فرهنگی این پتانسیل را قورت داده است که تمام حرکات و فعل و انفعالات روزهای کارناوال در چارچوب سیاست های دولت به پیش می رود و غیر ممکن است این پتانسیل عظیم به یک جنبش اجتماعی تبدیل شود که بتواند جامعه را یک گام به پیش ببرد. برای همین گرامشی امکان انقلاب قهرامیز در غرب و انقلابی از جنس انقلاب اکتبر را تقریبا غیر محتمل می دانست، چون دولت از طریق یک انقلاب نرم خشم و تنفری که ممکن است به انقلاب و انفجار اجتماعی تبدیل شود را از بین برده است. حالا این شکل از انقلاب منفعل می تواند بیمه های بیکاری و سوسیالی و بازنشستگی باشد یا کارناوال یا هر جشن مذهبی و ملی دیگر

حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s