کمونیسم حد وسط است

برتولت برشت

کمونیسم حد وسط است
„فراخوان برای برندازی تمام نظم حاکم ظاهرا وحشتناک به نظر می رسد.
اما نظم رایج و حاکم به هیچ وجه نظم نیست.
پناه بردن به قهر( قهر انقلابی) ظاهرا خطرناک (بد) به نظر می رسد.
اما جایی که خشونت مداوم به کار گرفته می شود، قهر (انقلابی) نباید چیز ویژه (عجیبی) یی باشد.
کمونیسم ایده یه ی مفرطی(افراط گرایی) نیست، چیزی که بخش کوچکی از واقعیت خود را با ان تطبیق دهد( جامه ی عمل بگیرد)، بلکه کمونیسم از قبل و کاملا تحقق یک واقعییت است.
موقعیتی وجود ندارد که خود از شرایط دور و بر متاثر نباشد و بدون تاثیر پذیرفتن از محیط قابل تحمل باشد.
کمونیسم در واقع چیزی جز مطالبه ی کوچک، حد وسط و عقلانی نیست.
هر کس با کمونیسم مخالف است در واقع کسی نیست که متفاوت فکر می کند، بلکه کسی است که فکر نمی کند و یا ظاهربینانه می اندیشد، او دشمن بشریت است

وحشتناک
خطرناک
غیرحساس بودن
ویژه
خواسته ی مفرط، خواسته ایی که در بخش های کوچکی واقعییت پیدا می کند و تمام بشریت را به طرف سقوط و تباهی می برد.
ترجمه: حسن معارفی پور

Der Kommunismus ist das Mittlere (Bertolt Brecht)

„Zum Umsturz aller bestehenden Ordnung aufzurufen
Scheint furchtbar.
Aber das Bestehende ist keine Ordnung.

Zur Gewalt seine Zuflucht nehmen
Scheint böse.
Aber da, was ständig geübt wird, Gewalt ist
Ist es nichts Besonderes.

Der Kommunismus ist nicht das Äußerste
Was nur zu einem kleinen Teil verwirklicht werden kann, sondern
Vor er nicht ganz und gar verwirklicht ist
Gibt es keinen Zustand, der
Selbst von einem Unempfindlichen ertragbar wäre.

Der Kommunismus ist wirklich die geringste Forderung
Das Allernächstliegende, Mittlere, Vernünftige.
Wer sich gegen ihn stellt, ist nicht ein Andersdenkender
Sondern ein Nichtdenker oder ein Ansichdenkender
Ein Feind des Menschengeschlechtes

Furchtbar
Böse
Unempfindlich

Das Äußerste wollend, was selbst zum kleinsten Teil
verwirklicht
Die ganze Menschheit ins Verderben stürzte.“

در باره ی زبان „تند“ و „گزنده“

حسن معارفی پور

یکی از بزرگترین مشکلاتی که من با ایرانی جماعت دارم این است که به جای نقد ماهییت مطالبم به فرم نوشتاری و کاربرد کلمات گیر می دن. رفیق عزیز، دوست من، برادر، خواهر، اشنا، اقوام و خویشاوندان، اکبر گنجی تروریست و فاشیست هم به لنین گیر داده که زبانش „خشن“ است. پوپولیست نباشید و مطالب را سطحی مطالعه نکنید. اگر نقد محتوایی دارید، در خدمتیم، وگرنه گفتن اینکه، این کلمه را به کار بردی و ان کلمه را به کار نبردی و اینکه به جای جنایتکار و تروریست و فاشیست باید بگیم „نامهربان“ و „ذره یی خطرناک“ و „راست پوپولیست“ که نقد نشد. من دوستان و رفقایم را با زبان „محترمانه“ اما اصولی و سیستماتیک نقد میکنم و برای نابودی دشمنانم می جنگم و هیچ گونه دیپلماسی ایی با دشمن ندارم. دیپلماسی چیزی جز دو رویی و ریاکاری اپورتونیستی و ضدیت با اخلاقیات مترقی و پیشرو سوسیالیستی و کمونیستی نیست. من دیپلماتیک نبودم، نیستم و نخواهم شد و این ربطی به سن و سال هم ندارد. الان 32 سالم است، 12 سال پیش خیلی ها می گفتند وقتی که این شور و شوق انقلابی ات تمام شد، دیپلماتیک برخورد خواهی کرد و ادبیاتت را علیه دشمنانت تغییر خواهی داد، از ان زمان تاکنون نه تنها دیپلماتیک تر نشده ام، بلکه رادیکال تر، ملیتانت تر، عمیق تر، انقلابی تر و یاغی تر شده ام و هر روز که می گذرد بیشتر از دیپلماسی این ابزار کثیف فئودالی که روکش مدرن بر روی ان کشیده اند، متنفر می شوم. من نه دیپلماتم نه سیاستمدار بورژوایی و نه پارلمانتاریست و نه اکادمیسن و نه روشنفکر ژیگولی! من یک کمونیست انقلابی هستم و اگر کمونیست بودن، در دو دهه ی گذشته بعد از فروپاشی شوروی، سقوط دیوار برلین، عروج نئولیبرالیسم جهان خوار و گفتمان ارتجاع پساساختارگرایی و پسا استعماری ننگ به حساب می امد، ما در همان دوران نوجوانی این پی را به تن خود مالیده بودیم و „ننگ“ کمونیست بودن را با افتخار قبول کرده بودیم. کسانی که تلاش می کردند با جعل تاریخ از کمونیسم و کمونیست ها هیولا بسازند، را در عرصه ی مبارزه ی روزمره در محیط کار و زندگی و دانشگاه و احزاب سیاسی به شدیدترین شیوه ی ممکن نقد کردیم و در مقابل پاچه گرفتن این سگ های هار بورژوازی ایستادیم و بر حقانیت „هویت“ کمونیستی خود، پافشاری کردیم و بر دهان خیلی ها مشت محکمی کوبیدیم و تسلیم ترساندن از دیپورت به ایران و گرفتن معاش روزمرگی، سرکوب پلیسی و زندان و ازار و اذیت هم نشدیم و به ان افتخار هم می کنم که امروز بعد از سال ها مبارزه علیه این وضعیت مرگبار همچنان راسخانه و بدون ترس از اشتباه کردن، با تعابیر خودم از کمونیسم مارکسی، کمونیست، انقلابی و رادیکال بودم، هستم و خواهم ماند. تا روزی که ستم و استثمار هم وجود داشته باشد، من کمونیست خواهم ماند، چون هیچ الترناتیو دیگری غیر از کمونیسم نمی تواند به بهره کشی انسان از انسان پایان دهد. اگر حرفی برای گفتن داشتین، لطف کنید نقد محتوایی کنید، وگرنه من بحث های اخلاقی با معیارهای اخلاقی جامعه ی عقب مانده را پشت گوش خواهم گذاشت و نقدهای درست و اصولی را روی چشم. من نقد می کنم تو فحش بده، اما در میان فحاشی هایت یک نقد اصولی بکن!

تحلیل یا دوشاب؟!

حسن معارفی پور

در جواب به خزعبلات فرهاد شعبانی که به اسم تحلیل تئوریک منتشر کرده بودند!

این تحلیل که چه عرض کنم، هیچی نیست. چنین چرندیاتی را تحلیل خواندن توهین به تحلیل است. اولا لیبرالیسم ایدئولوژی سرمایه داری و بازار است و متفکران اصلی لیبرالیسم از جلمه ادام اسمیت برخلاف لیبرال ها و نئولیبرال های خون خوار امروزی بر این عقیده بودند که بازار مکانی است که در ان رقابت به صورت برابر و ازادانه صورت می گیرد و خود این رقابت باعث شکل گیری فرصت های برابر و رسیدن به برابری می شود.فارغ از اینکه این اندیشه ی اسمیت چرندیاتی بیش نیست و انسان ها بنا به شرایط اجتماعی و اقتصادی نابرابر در بسیاری از موارد امکان وارد شدن به بازار برای رقامت و سرمایه گذاری را ندارند، لازم است اشاره کنم که حماقت امثال اسمیت و ریکاردو و حتی سوسیالیسم ماقبل مارکسیسم در این بود که انان سرمایه را به عنوان یک رابطه ی اجتماعی نگاه نمی کردند، بلکه ان را به عنوان کالا می دیدند. انها تفاوتی میان پول انباشت شده ی زیر بالش و سرمایه ی در جریان را درک نکردند. کشف مهم مارکس اما نظریه یا قانون ارزش اضافی او بود. مارکس با بررسی متون ادام اسمیت، ریکاردو، جان لاک و سن سیمون و سیسموندی، ضمن نقدهای اتشین به ان ها، یک چیز را اشاره می کند که هیچکدام از ان ها به ان نرسیده بودند و ان این است که سرمایه به عنوان یک رابطه ی اجتماعی از طریق بهره کشی از نیروی کار و مکیدن نیروی کار بسان انگلی خود را بازتولید می کند و کار به صورت برابر در مقابل سرمایه عوض نمی شود. بخشی از سرمایه ی متغیر درست است که به صورت دستمزد به کارگر پرداخت می شود، اما پرداخت این بخش یک رابطه ی برابر و دری یک شرایط برابر نیست. تصور ادام اسمیت این بود که فروش نیروی کار و گرفتن دستمزد یک رابطه ی برابر ایجاد می کند و جان لاک اگرچه مالکیت خصوصی را دزدی خوانده بود، اما معتقد بود که فروش نیروی کار ازادانه است، انچه جان لاک و فلسفه ی سیاسی لیبرالیسم کلاسیک نفهمیده بودند، این بود که یک کارگر بین مردن از گرسنگی و تن دادن به استثمار و بردگی باید یکی را انتخاب کند و در بیشتر موارد دومی را انتخاب می کرد. اما مارکس نشان می دهد که یک کارگر در یک شرایط نابرابر ناچار است برای بازتولید زندگی خودش نیروی کار خود را که به کالا تبدیل شده است به سرمایه دار بفروشد و ان هم به صورتی کاملا نابرابر. مارکس در اولین اثر خود در باره ی اقتصاد سیاسی به اسم کار مزدی و سرمایه یک سوال پیش پای طرفداران اقتصاد سیاسی و اسمیت می گذارد و می گوید یک کارگر برای تولید ارزش مثلا ایکس لازم است شش ساعت کار کندو دستمزدی که به کارگر تعلق می گیرد دستمزد شش ساعت است اما همین کارگر دوزاده ساعت کار می کند، مارکس می گوید یا شش برابر با دوازده است و یا شش ساعت از کار روزانه ی کارگر از جانب سرمایه دار دزیده شده است. با این بحث مارکس قانون (نظریه ی) ارزش را کشف کرد و ماهیت استثمار را در سرمایه داری نشان داد و به نقد کشید. نقد مارکس اما نه یک نقد اخلاقی از یک موضع ضعیف بلکه یک نقد اقتصادی در نقد اقتصادی سیاسی و حقوقی بود. لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی اشکال تولید کاپیتالیستی بر استثمار سرپوش می گذارد و ان را حقوقی و قضایی می داند.لیبرالیسم برای دفاع از قانون استثمار، قوی ی قهریه، مجریه و قضاییه هم درست کرد و قانون اساسی هم نوشت. نئولیبرالیسم انسان خوار، این ایدئولوژی امپریالیستی و جنایتکارانه، انچه نیروهای راست در پوزیسیون ایران به ان پابند هستند، هزاران بار وحشیانه تر و ضد انسانی تر از ایدئولوژی اولیه لیبرالی جان لاک و ادام اسمیت است. اگر جان لاک و ادام اسمیت از ازادی های فردی صحیت می کردند و بر اساس تصورات ابلهانه و بورژوایی خود، در این مورد مشخصا اسمیت ادعا می کردند که مارکت یا بازار باعث بهره وری به نفع کل جامعه و شکل گیری برابری می شود، نئولیبرالیسم به عنوان یکی از وحشیانه ترین و ضد بشری ترین الگوهای اقتصادی کاپیتالیستی، به عنوان یک ایدئولوژی بربریستی، تنها از یک منطق و از یک ازادی دفاع می کند و ان منطق استثمار و بهره کشی از طبقه ی کارگر و ازادی برای استثمار و بهره کشی به وحشیانه ترین شکل ممکن است. فرهاد شعبانی اگرچه خود را چپ و کمونیست می داند، اما در ساده لوحی سیاسی از لیبرال ترین لیبرال های کلاسیک و شاگردان اسمیت و ریکاردو هم سبقت گرفته است و تصور می کند، لیبرالیسم „این دوره“ ان چه ما نئولیبرالیسم می نامیم، به دنبال عبور از سرمایه داری یا عبور دادن سرمایه داری از بحران و اوردن نان به سر سفره ی طبقه ی کارگر است. زمانی که چنین انسان های ساده لوح و بی سواد سیاسی ایی „تئوریسین“ احزاب „چپ“ و „کومونیست“ اپوزیسیون ایران یعنی کومه له می شوند، باید ما یک گام بزرگ به جلو بنهیم و این ها را حاشیه یی کنیم. فرهاد شعبانی بی خبر از ان است که لیبرالیسم این دوره به عنوان روبنای سیاسی سرمایه داری حال خود یکی از منشاء های اصلی بحران و افزایش نجومی نابرابری های اقتصادی و گسترش فقر، بالا بردن ساعت کار، پایین اوردن دستمزدها، فشار اوردن به لایه های تحتانی طبقه ی کارگر برای جبران بحران اقتصادی وساختاری سرمایه داری است. فهم این مسائل چندان دشوار نیست. یعنی بعد از ترجمه ی این همه اثر خوب مارکسیستی امثال شعبانی به خود زحمت نمی دهد که حداقل نگاهی به اثار مارکسیستی بیاندازد، تا این پایه یی ترین مسائل را درک کند. اگر نمی فهمد مشکلی نیست، می تواند به جای ادعای „تئوریک“ بودن در زرگویز کارهای روزمره ی تشکیلاتی اش را بکند، اما ادعای تئوریک بودن و متفکر بودن نکند. فرهاد شعبانی بعد از سی چهل سال فعالیت سیاسی و نظامی هنوز پایه یی ترین اصول مارکسیسم و تفاوت ان مارکسیسم با لیبرالیسم را کشف نکرده است و برای مردم و شعبان بی مخ هایی که به جای کار سیاسی و سازمان یافته در داخل کشور بر روی کوه ابیدر لاستیک میشلن می سوزانند، چرندیات این چنینی را به عنوان „مقاله“ ی „تئوریک“ می نویسد. راستش من علاقه ندارم با همه سر شاخ شوم، اما با دیدن این میزان از نفهمی ناچار شدم، این کامنت را بنویسم. دوستان کومه له یی در داخل در کیلانه و باوه ریز و اطراف سنندج لطفا کار جدی بکنید و به تنها درخت روی ابیدر (تاقه دار بان ئاویر) رحم کنید و این قدر در روز کومه له لاستیک مشلن اتش نزنید.

Bild könnte enthalten: Text

Der Prozess der Selbstpolitisierung der Geflüchteten in Heidelberg

Hassan Maarfi Poor (Pour) Der Artikel im Word könnt ihr hier herunterladen: In diesem Artikel habe ich viele Sachen von anderen Schriften genommen, die ich gleichzeitig oder davor geschrieben habe. Hassan Maarfi Pour

Hassan.maarfipoor@gmail.com

 

Inhalt

  1. Einleitung. 1
  2. Die Problematik beim Praktikum im PHV Heidelberg. 3
  3. Überwachung als ein Mittel zur Verhinderung der Selbstpolitisierung der Geflüchteten. 6
  4. Repressive Hilfe gegen die Selbstpolitisierung der Geflüchteten. 8
  5. Die Selbstpolitisierung der Geflüchteten und deren Kampf mit antifaschistischen Initiativen in Heidelberg 10
  6. Fazit. 14

6.1. Kurze persönliche Anmerkung. 14

6.2. Allgemeines Fazit. 14

  1. Quellenverzeichnis. 17

1.      Einleitung

Die Politisierung der Geflüchteten ist ein irreführender und unzutreffender Ausdruck, weil die Geflüchteten als „Objekt“ betrachtet werden. Oft häre ich diesen Ausdruck von deutschen Aktivist*innen und politischen Gruppen. Geflüchtete Menschen sind aber keine Objekte, die von anderen Menschen politisiert werden. Jeder Mensch in der Gesellschaft ist automatisch ein politischer Mensch, weil jedes Verhalten politisch ist und durch die Politik bestimmt wird. Das politische Engagement der Menschen ist unterschiedlich, aber alle sind auf verschiedene Arten politisiert. Auch die Gleichgültigkeit der Menschen in der Gesellschaft muss als eine Art der Politisierung verstanden werden, die die Menschen von der aktiven Teilhabe und Teilnahme in der politischen Arbeit entfernt. Diese Form der Politisierung ist mit dem Nihilismus, der Hoffnungslosigkeit, dem Postmodernismus, Neoliberalismus, „Alternativlosigkeit“, etc. verbunden, die Menschen immer wieder über die politische Arbeit für die Veränderung der Verhältnisse täuschen und darzustellen versuchen, dass es keine Veränderung geben kann und keine Alternative existiert. Diese erwähnten Ideologien sind die Ideen, die von den Herrschenden produziert und reproduziert werden, damit die Herrschaft des Systems und die Macht des Kapitalismus über die Unterdrückten geschützt wird. Für die politische Teilnahme und Teilhabe der Geflüchteten in Deutschland und im Patrick-Henry-Village (PHV), der Unterkunft, in der ich seit der Wiedereröffnung als Asylunterkunft als Übersetzer und Begleiter Geflüchteter arbeite, gibt es verschiedene Hindernisse und Probleme, mit denen sich jede Person auseinandersetzen muss, die sich mit dem Thema beschäftigen will. Erstens verstehen die meisten der Geflüchteten kein Deutsch. Zweitens leben sie dort in der Isolation. Drittens erleben sie täglich unterschiedliche Arten der Repression wie beispielsweise Überwachung, Kontrolle durch die Security und Polizei, verbale Beleidigungen, Rassismus und Ausgrenzung, Verdächtigungen ohne Grund usw. Die staatliche Gewalt wird durch die Institutionen durchgesetzt, die die Menschen ablehnen und abschieben. Das Bundesamt für Migration und Flüchtlinge, das Regierungspräsidium, die Polizei und insgesamt der Staatsapparat arbeiten zusammen an der Unterdrückung der Geflüchteten. Andere Akteure wie Office 1 und Office 2 (zuständig für die Ausgabe von Essen und Waschmittel), Kleiderkammer, Kirche, Krankenhaus, Deutsche Rotes Kreuz, Diakonie, Caritas, Schule, Kindergarten etc. versuchen unterschiedliche Arten der „repressiven Hilfe“ und Macht auf die Flüchtlinge auszuüben. Die kolonialistische Ideologie, die wir hier in Europa unter dem Namen „Eurozentrismus“, „Leitkultur“, „christliche Werte“ usw. erleben, hat seine Geschichte. Die Geschichte des Kolonialismus und Imperialismus ist sehr stark mit den Missionaren verbunden. Die Kolonialherren, die in dem Zeitalter der Piraterie und Seefahrerei andere Länder eroberten, hatten immer ihr Kreuz und ihre Bibel in der Hand. Die Hilfsorganisationen, die Kirchen, die Krankenhäuser usw. versuchen diese kolonialistische Ideologie, „christliche Werte“, die „Leitkultur“ unter dem Begriff „Integration“ und im Grunde „Assimilation“ direkt oder indirekt zu reproduzieren.

Ich kam selbst im Oktober 2010 als Flüchtling nach Deutschland. Nach drei Jahren Exil im Nordirak musste ich auch diesen aus politischen Gründen verlassen und in ein anderes Land auswandern. Meine Ex-Freundin und ich waren beide überzeugte Marxist*innen, die weder die Autorität der iranischen Regierung noch den Nationalismus im Nordirak und politische Verfolgungen aushalten und akzeptieren konnten. Deshalb mussten wir außerhalb der Region leben, um überleben zu können. Wir waren in der „Heimat“ nicht nur politisiert, sondern haben die Gesellschaft durch politische Aktionen und Demonstrationen politisiert. Wir sind ein Beispiel von hunderttausenden Fällen, die gezwungen sind auszuwandern. Warum muss ich von anderen politisiert werden, wenn ich selber politisiert bin? Ich brauche nur die Sprache, um mich den politisch-aktiven Menschen anzuschließen. Ab dem ersten Monat meiner Flucht nach Deutschland organisierten wir gegen die Marginalisierung der Geflüchteten einen Hungerstreik in der Unterkunft in Malmsheim in der Nähe der Stadt Reingingen (Landkreis Böblingen) im Bundesland Baden-Württemberg und bekamen und akzeptierten eine Woche lang weder Geld noch Essen vom Staat. Wir hatten in dieser Zeit ganz klare Forderungen wie die Beendung der Isolation, die Abschaffung der Marginalisierung der Geflüchteten, das Recht auf einen Deutschkurs für alle, das Recht auf ein Leben in einer Stadt ohne Ausgrenzung von der Gesellschaft etc. Dieser Protest wurden von Geflüchteten organisiert und niemand hat uns politisiert. Aus diesen Gründen kann ich den Begriff der „Politisierung der Geflüchteten“ nicht akzeptieren.

In diesem Bericht wird von der Problematik bei dem Praktikum berichtet, mit der ich während meines Praktikums und ehrenamtlicher Arbeit mit Geflüchteten konfrontiert sah. Danach wird ausführlich dargestellt, wie sich Geflüchtete trotz tausender Schwierigkeiten in der Region für ihre Rechte engagierten und versuchten ihre Rechte zu erlangen. Am Ende der Arbeit wird von der ehrenamtlichen humanitären Arbeit von Studierenden der Universität Heidelberg und der Pädagogischen Hochschule Heidelberg gesprochen, die ihre eigene Aktivität nicht als politisch verstehen. Es wird auch von der gemeinsamen Arbeit mit antifaschistischen Aktivisten*innen gesprochen und am Ende wird die Arbeit zusammengefasst.

2.      Die Problematik beim Praktikum im PHV Heidelberg

Flüchtlinge kommen aus verschiedenen Ländern und besitzen unterschiedliche Merkmale, die meistens Konstrukte sind. Sie sind eine heterogene Gruppe verschiedener Menschen, die zu unterschiedlichen „Ethnien“, „Nationalitäten“ „Bevölkerungsgruppen“, „Geschlechtern“, religiösen und nicht religiösen Gruppen, Klassen im „Heimatland“ gehören. Aufgrund dieser Vielfalt kann man nicht von einer „ethnografischen“ Forschung oder einem „ethnografischen“ Praktikum sprechen, da „Ethnografie“ eine bestimmte „Ethnie“ untersuchen soll. Wenn ich auch ethnografische Forschung machen möchte und meinen Fokus auf eine bestimmte „Ethnie“ setzen möchte, zum Beispiel Iraner*innen, habe ich trotzdem die gleichen Schwierigkeiten. Unter Iraner*innen gibt es unterschiedliche „Ethnien“ und andere Zugehörigkeiten, die die „ethnologische oder ethnografische“ Forschung verhindern. Aus diesem Grund kann ich nicht von der „ethnografischen“ Feldforschung sprechen, sondern muss von der Forschung über Geflüchtete reden, die tausende Unterschiede, aber alle das gleiche Interesse haben. Die erwähnten Unterschiede sind teilweise Konstrukte, die von der Gesellschaft und von der herrschenden Klasse entwickelt werden, um bestimmte Menschen auszugrenzen. Begriffe wie „Nationalität“, „Rasse“, teilweise „Geschlecht“ sind solche Konstrukte.

Das zweite Problem ist die psychische Lage der Geflüchteten. Die Mehrheit der Geflüchteten leidet in PHV unter starken Depressionen und hat sehr schwere traumatisierende Situationen erlebt. Aus diesem Grund ist der Zugang zu Geflüchteten teilweise sehr schwer. Für mich als eine Person mit Flüchtlingshintergrund und als Übersetzer für Flüchtlinge sowie als eine Person, die ihr ganzes Leben für den Kampf und die Unterstützung der Unterdrückten und in den letzten vier Jahren sehr speziell für die Geflüchteten investiert hat und viele politische und persönliche Kontakt zu Flüchtlingen hat, ist diese Schwierigkeit verringert. Was mich aber während meiner Forschung stark gestört und auch emotional belastet hat, war die psychische Situation der Geflüchteten. Obwohl ich bereits vor sechs Jahren als Flüchtling anerkannt wurde, keinen Flüchtlingsstatus mehr habe und nicht in der Unterkunft der Geflüchteten lebe, identifiziere ich mich mit dieser „Identität“ und kann mich nicht aus diesem Status lösen. Auch wenn ich bis zum Ende des Lebens unterschiedliche Status in Deutschland haben werde, werde ich mich als Flüchtling bezeichnen. Deshalb konnte ich bei den Treffen mit Geflüchteten meine Emotionen nicht kontrollieren und habe oft angefangen zu weinen, als ich ihre traumatischen Geschichten gehörte habe. Ich habe mehr oder weniger gleiche Erfahrungen wie die Mehrheit der Geflüchteten gemacht.  Es gibt einen Spruch auf Deutsch: „Einmal Jude, immer Jude“. Das gilt genauso für Flüchtlinge: einmal Flüchtling, immer Geflüchtete*r.

Das nächste Problem der ethnografischen Feldforschung und des Praktikums ist, dass wie bei jeder anderen ethnologischen und ethnografischen Arbeit in vielen Punkten individuelle Eigenschaften nicht berücksichtigt werden. Für mich als Person mit Flüchtlingshintergrund, die in unterschiedlichen Ländern im Exil gelebt hat und aus einer Region mit hohem politischen Bewusstsein kommt, in der in jeder Familie unterschiedliche Personen mit verschiedenen Weltanschauungen leben, die teilweise aktiv gegeneinander kämpfen, ist es unmöglich zu akzeptieren, dass eine „ethnografische“ Feldforschung oder ein „ethnografisches“ Praktikum auf eine bestimmte Ethnie übertragen wird. Ich habe seit Jahren Kontakt zu einer Familie aus dem Iran, die gerade in Deutschland und teilweise in Heidelberg leben, in der die Mitglieder der Familie in fünf unterschiedlichen politischen Parteien aktiv sind. Die Mutter ist Muslimin, der Vater war Kommunist, bis zu seinem Tod aktiv in den Gewerkschaften und Anhänger von Komala[1], der größere Bruder ist Mitglied der „Iranischen Arbeiter-kommunistischen Partei[2]“, die zwei Schwestern sind Mitglieder der „Hekmatist“[3] (Arbeiterkommunistische Partei Irans), ein anderer Bruder ist mit der YPG[4] in Rojava[5] verbunden. Die anderen Teile der Familie sind mit anderen Parteien verbunden. Dieses Beispiel zeigt, dass eine richtige ethnografische Untersuchung nie ganz auf einen Teil der Gesellschaft oder eine bestimmte „Ethnie“, Bevölkerungsgruppe und sogar eine Gruppe oder politische Partei mit gleichem Ziel übertragen werden kann. Insofern müssen wir als Menschen, die Feldforschung und das Praktikum betreiben, die Komplexität der Gesellschaft, des Menschen, der Gruppen, „Ethnien“ und „Nationen“ berücksichtigen, damit wir keine falschen Informationen an andere Menschen weitergeben.

Bei meinem Praktikum sowohl bei der ehrenamtlichen Arbeit als auch bei der Arbeit als Übersetzer und Deutschlehrer der Geflüchteten habe ich Menschen getroffen, die absolut launisch waren und nach ihren Gefühlen argumentiert haben. Beispielsweise kenne ich Geflüchtete, die morgens konservativ und religiös waren und am Abend nach zwei, drei Bier revolutionär argumentiert haben. Für mich als eine Person mit klarer Weltanschauung ist es sehr schwer, diese Menschen einzuordnen. Die Ursache solcher Probleme sollten wir in der Widersprüchlichkeit und der Komplexität der Gesellschaft betrachten und die Menschen als Produkt ihrer Umwelt nicht verurteilen. In „modernen“ Gesellschaften wie in Deutschland sehen wir täglich diese Widersprüche. Manche Menschen gehen am Sonntag in die Kirche und besuchen am Tag darauf ein Bordell.

3.      Überwachung als ein Mittel zur Verhinderung der Selbstpolitisierung der Geflüchteten

Innerhalb des PHV gibt es sowohl staatliche Ausgrenzung und strukturellen Rassismus, die vom BAMF, vom Regierungspräsidium, der Polizei, dem Office 1 (Essensverteilung), und dem Office 2 (Kleidungs- und Geldverteilung) auf Flüchtlinge ausgeübt werden als auch systematische Machtausübung des Sicherheitspersonals, die die Geflüchteten durch tägliche Papier- und Ausweiskontrollen unter Druck setzen und Kontroversen auf dem Gelände produzieren und reproduzieren. Die Formen der Unterdrückung sind sehr unterschiedlich und haben unterschiedliche Auswirkungen. Beim BAMF und dem Regierungspräsidium ist die Unterdrückung eher psychischer Natur, aber es wird oft körperliche Gewalt von der Security ausgeübt. Die Polizei dort kann wegen ihrer Position als staatstreue Organisation und der Monopolisierung der Gewalt jeder Zeit Flüchtlinge festnehmen und gegen sie Gewalt anwenden. Das Regierungspräsidium und das BAMF sind für die Dublin-Fälle und die deutschlandweite Bearbeitung der Asylverfahren zuständig. Wenn die Flüchtlinge abgelehnt und abgeschoben werden sollen, werden sie zuerst von der Polizei eingesperrt und danach zum Flughafen gebracht. Andere Formen der Unterdrückung wurden von Office 1 und 2 ausgeübt, z.B. als die Geflüchteten drei Tage lang kein Essen bekommen haben. Wenn Geflüchtete ihre BüMA (Bescheinigung über die Meldung als Asylsuchende, auf der alle Informationen stehen) nicht stempeln lassen, wird automatsch ihr Asylverfahren gestoppt. Deswegen haben die Geflüchteten Angst, am Wochenende das PHV zu verlassen und über Nacht jemanden in der Stadt zu besuchen. Die Security, die auf dem Gelände Tag und Nacht die Menschen überwacht und ohne Grund die privaten Räume der Geflüchteten betritt oder vor der Eingangstür Tag und Nacht jeden Eintritt und Austritt im System aufnimmt, nehmen Geflüchteten jede Möglichkeit Kontakt zu Heidelberger*innen aufzunehmen und versuchen, die Beziehung der Geflüchteten zu anderen Menschen zu kontrollieren und sie wie verdächtige kriminelle Menschen zu behandeln. Aus diesen Gründen existiert großes Misstrauen. Die Menschen, die ihre Asylverfahren im PHV durchlaufen, müssen zwischen zwei Wochen und sechs Monaten dortbleiben und manchmal leben zwei bis sechs Personen in einem Zimmer. Sie haben keine Möglichkeit zu kochen und es gibt meistens keinen Kühlschrank. Sie bekommen oft kaltes, ungenießbares Essen, das kaum variiert, weshalb viele der Geflüchteten dieses Essen nicht zu sich nehmen können. Aber das Taschengeld, das sie bekommen ist mit 112 Euro im Monat pro Person so gering, dass sie nichts damit anfangen können. Manchmal bekommen Geflüchtete monatelang aus unterschiedlichen Gründen kein Taschengeld und müssen in purer Armut leben. Ich habe persönlich hunderte Geflüchtete getroffen, die monatelang ohne Grund kein Taschengeld bekommen hatten. Wenn sie regelmäßig Zigaretten rauchen, wird ihre Lage schwierig. Ich habe eine Familie aus dem Nordirak mit zwei Kindern mit Behinderung neun Monate lang begleitet. Sie erhielten oft aus unerfindlichen Gründen kein Taschengeld und trotz eines langen Kampfes erst nach neun Monaten einen Transfer. Wenn ich sie persönlich jeden Freitag vor der Tür von unserer Organisation traf, war ich psychisch belastet, weil ich ihre grausame Situation nicht sehen wollte. Diese strukturelle Unterdrückung produziert bei einigen Geflüchteten Hass und Wut gegenüber staatlichen Organisationen, die im PHV Macht haben. Auf der einen Seite sind die Mehrheit der Geflüchteten normale Bürger*innen ohne politische Bildung und politischen Hintergrund, auf der anderen Seite werden sie teilweise im PHV politisiert, weil sie sich zum einen als Individuum und zum anderen als eine Gruppe von Menschen mit bestimmten konstruierten Merkmalen wie „Nationalität“ „Ethnie“ usw. angegriffen fühlen und kollektiv und pauschal als Flüchtlinge behandelt und ausgegrenzt werden. Sie entwickeln dadurch politisches Bewusstsein gegen Unterdrückung und manchmal beschimpfen die Geflüchteten die Formen der Unterdrückung und versuchen ihre Aggression und Hass auf eine unpolitische Art auszudrücken. Ein Geflüchteter aus Syrien hat beispielsweise oft die „unabhängige Organisation“, in der ich arbeite, besucht. Als er sah, dass die Organisation keine Macht hat, seine Probleme zu lösen, fing er an Diakonie und Caritas zu beschimpfen, weil sie diese Organisation finanziell unterstützen und sagte, dass diese Organisation eine Organisation wie jede andere sei, ihre Macht auf Flüchtlinge ausüben wolle und nichts mit der Unterstützung von Menschenrechten und Geflüchteten zu tun habe. Er behauptete, wir würden die ganze Zeit lügen und Geflüchteten nur Hoffnung geben, damit sie diese unmenschliche Unterdrückung akzeptieren usw. Im folgenden Kapitel schreibe ich darüber ausführlich.

4.      Repressive Hilfe gegen die Selbstpolitisierung der Geflüchteten

Repressive Hilfe ist eine paternalistische Form der Hilfe. Den Menschen wird in einer Situation gezielt geholfen, damit bestimmte Organisationen ihre Macht akkumulieren können. Hilfe ist in diesen Fällen fragwürdig und heuchlerisch. Die Hilfe ist nicht das Ziel, sondern die Hilfe wird angeboten, um andere Ziele erreichen zu können. Deshalb sage ich, dass diese Art der Hilfe keine Menschenrechte schützt, sondern mit Menschenrechten Geschäfte macht. Staatliche Organisationen wie das Sozialamt, die NGOs wie Amnesty International, die UN, Diakonie, Caritas usw. helfen den Menschen, um Kapitalakkumulation und Ausbeutung zu reproduzieren und zu legitimieren. Im PHV funktioniert repressive Hilfe sehr stark. Diakonie, Caritas und das Deutsche Rote Kreuz sind die Organisationen, die dort durch ihre Arbeit gewissermaßen repressive Hilfe anbieten und sich gleichzeitig als unabhängig von Staat und Menschenrechtsorganisationen darstellen. Diese Organisationen wollen ihre Existenz innerhalb des kapitalistischen Staates schützen und zwischen Armut und Akkumulation von Kapital leben. Wie ich am Anfang der Arbeit beschrieben habe, existieren diese Organisationen aus unterschiedlichen Gründen: 1. weil Armut existiert, 2. weil Staaten nicht ihre Aufgaben ausführen, wie sie es sollten und 3. weil die Kirchen und religiösen Verbände ihre Hegemonie innerhalb des kapitalistischen Systems und der demokratischen Strukturen suchen und aus der Ungleichheit in der Gesellschaft Kapital akkumulieren können. Diese Organisationen sind nicht direkt abhängig vom Staat, aber sie schützen das Interesse des Staates und des Kapitals. Als Arbeitnehmer*in bei der Diakonie und Caritas darf man sich nicht politisch gegen Staat und Kapitalismus engagieren und muss die Autorität des Staates in Deutschland und das Interesse des Kapitalismus schützen oder zumindest nicht in Frage stellen, neutral bleiben. Die Arbeitnehmer*innen bei diesen Organisationen müssen unterschreiben, dass sie nicht aktiv gegen das Interesse des deutschen Staates kämpfen. Man muss aber bestimmte individuelle Personen mit emanzipatorischen Positionen, die sich für die Emanzipation der Gesellschaft und Unterdrückten engagieren, von Institutionen unterscheiden und diese Menschen unterstützen. Durch die Monopolisierung der Sozialarbeit durch die Kirche aber sind diejenigen, die menschliche Arbeit leisten wollen, ebenfalls stark von diesen Instituten geprägt. Aus Mangel an „nichtabhängigen“ NGOs in Deutschland sind linke radikale Menschen gezwungen, mit kirchlichen Organisationen und NGOs zusammen zu arbeiten und die Arbeitnehmer*innen mit einer kritischen Perspektive müssen entweder die Autorität der Organisation schriftlich akzeptieren oder werden entlassen, wenn sie aktiv etwas gegen staatliche Repression unternehmen wollen. Die Neoliberalisierung der Arbeit bei diesen Organisationen und die Repression von oben gegen Arbeitnehmer*innen durch Lohndruck zeigt, dass diese Organisationen die Rechte ihrer Arbeitnehmer*innen nicht schützen wollen oder können. Insofern kann ich sagen, dass die repressive Hilfe von NGOs und Menschenrechtsorganisationen unterstützt wird. Sie dürfen und können nicht von den Menschenrechten sprechen, wenn sie die Menschenrechte ihrer Arbeitnehmer*innen tagtäglich bedrohen und verletzen. Die bürgerlichen Menschenrechtsorganisationen sind ein Geschäft und eine Industrie, die wir in unserer Gesellschaft erleben. Sie werden von den großen Mächtigen wie Staaten, Firmen, Banken unterstützt, damit diese ihre Macht legitimieren können. Weil sie Geld bekommen, sollen sie loyal bleiben und Treue erwidern.

5.      Die Selbstpolitisierung der Geflüchteten und deren Kampf mit antifaschistischen Initiativen in Heidelberg

Die meisten Geflüchteten leiden unter schweren Depressionen. Sie kommen nach Deutschland, um in „Sicherheit“ ein neues Leben zu beginnen, aber es ist für sie unglaublich schwer, sich zu politisieren. Sie verlieren ihr soziales Netzwerk, wenn sie als Flüchtlinge hier sind und die Schwierigkeiten, die ich in Laufe dieser Arbeit erwähnte, zeigen, dass die Geflüchteten monatelang in einer starken Isolation bleiben müssen. Diese Isolation und die Schwierigkeiten auf der Flucht verschärfen die Depression der Geflüchteten. In diesem Zusammengang kann man sagen, dass die Politisierung der Geflüchteten durch diese Probleme sehr schwierig ist. Wir leben in einer Zeit, in der die Gesellschaft immer nach rechts blickt und überall von Alternativlosigkeit gesprochen wird, in einer Gesellschaft, in der durch die Neoliberalisierung der Marktwirtschaft auch die Politik stark neoliberalisiert wurde und linke Gruppierungen ebenfalls immer mehr nach rechts blicken. Die Kirchen, die religiösen Verbände, die unpolitischen NGOs etc. versuchen, die Politisierung der Geflüchteten zu vermeiden. Die meiste emanzipatorische Arbeit von Aktivist*innen wird von linken Gruppen ausgeführt, die antirassistisch und antifaschistisch sind. Das Vertrauen der Geflüchteten zu gewinnen ist nicht einfach, besonders wenn es keine gemeinsame Sprache gibt und wenn die Flüchtlinge täglich von christlichen Missionaren angesprochen werden. Wenn man als deutsche*r linke*r Aktivist*in unter Geflüchteten Vertrauen gewinnen oder sie zur politischer Arbeit motivieren will, dauert dies lange, weil die Geflüchteten einen manchmal mit Missionaren oder staatlichen rechten Organisationen verwechseln. In dieser Situation ist die Rolle der Aktivist*innen mit Flüchtlingshintergrund sehr wichtig. Ich schreibe von meinen politischen Erfahrungen, die ich mit Geflüchteten machte.  Ich habe in den letzten zwei Jahren, seitdem ich im PHV als Übersetzer arbeite, hunderte von Menschen erreicht, mit denen ich auf ihrer Sprache sprechen konnte und kann. Ich habe für die Geflüchteten mit Hilfe anderer aktiver Menschen aus der Region (Lehrkräfte und Studierenden der Pädagogischen Hochschule Heidelberg und der Universität Heidelberg) bei American Junior Year in der Hauptstraße 133 mit der Hilfe von Prof. Dr. Hanne Heckmann, die uns Räumlichkeiten und Hilfe angeboten hat, Deutschkurse organisieret und ein Jahr lang zweimal pro Woche Deutsch unterrichtet.

Ich habe im Sommer 2016 als Übersetzer und Lehrkraft für drei Tage in einem Dorf (Hettigenbeuern) im Landkreis Buchen im Odenwald mit Geflüchteten ehrenamtlich gearbeitet und ein Projekt unterstützt, das von einem Verwandten Prof. Hanne Heckmanns für die „Integration“ der Geflüchteten angeboten wurde. Er hat sein Hotel in diesem Dorf für zu Verfügung gestellt, damit die Geflüchteten schneller die Sprache lernen und sich in Deutschland und die deutsche Gesellschaft integrieren.

In dem wöchentlichen Deutschkurs des American Junior Year habe ich neben dem Sprachunterricht versucht, die Geflüchteten, die ich im PHV kennengelernt habe, mittwochs abends nach dem Kurs zu unseren politischen Sitzungen mitzunehmen. Es waren manchmal bis zu 70 Geflüchtete dabei, die sich engagiert haben und versuchten, sich zu informieren, um ihre Rechte besser zu kennen und einzufordern. Die Space Initiative Heidelberg ist eine politische Organisation, die für eine politische Auseinandersetzung mit den Rechten Geflüchteter von linken aktiven Geflüchteten und Nichtgeflüchteten gegründet worden ist. Als im Sommer 2015 die Bürger*innen des Stadtteiles Kirchheim in Heidelberg sich rassistisch gegen Geflüchtete (RNZ 2015), die in der Nähe des Friedhofs gelaufen sind, geäußert hatten und dies in den regionalen Zeitungen und der deutschen Presse zum Thema wurde, hat die Initiative in Heidelberg, die auf der Seite der Flüchtlinge stand, eine Veranstaltung „Flucht im Fokus, warum Menschen fliehen?“ organisiert, die ich als Übersetzer mitgestaltet habe. Ich habe für Geflüchtete, die von Rassismus, Hass und Aggression der Bürger*innen betroffen waren, übersetzt (Arbeitskreis Fluchtursachen 2015; Studierendenparlament PH Heidelberg 2015).  Nach dieser Veranstaltung überlegten die Initiator*innen, Space-Heidelberg[6] zu gründen. Am 23. April 2016 organisierte die Space Initiative Heidelberg ihre erste Veranstaltung (ein Workshop für Geflüchtete: „Ausgesetzt in Deutschland. Herausforderungen und Möglichkeiten innerhalb des Gesetzes“), zu der ich viele Flüchtlinge aus dem PHV eingeladen und für sie übersetzt habe. Nach diesem Workshop habe ich mich dieser neugegründeten Gruppe angeschlossen und war bis zum 09.08.17 Mitglied. Ab diesem Datum bin ich aus politischen Gründen ausgetreten (Maarfi Poor 2017b).

Wir haben innerhalb eines Jahres unterschiedliche Workshops, Veranstaltungen, Demonstrationen organisiert und versucht, die Lage der Geflüchteten zu zeigen und den Bürger*innen mitzuteilen, dass Flucht kein Verbrechen ist, sondern dass die Ursachen, die zur Flucht führen, bekämpft werden müssen. Wir haben die größte Demonstration in Heidelberg am 01.10.2016 (Antira-Netzwerk Baden-Württemberg gegen das Registrierungszentrum PHV und die Ausgrenzung von Geflüchteten in Heidelberg gemeinsam mit dem Antirassistischen Netzwerk Baden-Württemberg organisiert und 800 Menschen auf die Straße gebracht. Außerdem haben wir viele andere politische Veranstaltungen, Filmabende usw. organisiert. Bei diesen Veranstaltungen (Space Initiative Heidelberg 2017c) kamen viele Geflüchtete zu Wort und kämpften aktiv für ihre Rechte. Wir organisierten mit Geflüchteten beim traditionellem antifaschistischen Straßenfest (AIHD 2017) am 30.04.2017 einen Infostand und sprachen uns aus der Perspektive der Geflüchteten für die Aufhebung jeder Art von Unterdrückung, Ausgrenzung und Rassismus aus (Maarfi Poor 2017a). Wir mobilisierten die Geflüchteten für unterschiedliche Aktionen außerhalb Heidelbergs, z.B. vom 06. bis 10. August 2016 in Bamberg (Space Initiative Heidelberg 2016a) für einen Protest gegen Abschiebungen der Roma und eine Woche später fuhren wir mit einer großen Gruppe von Heidelberg nach Frankfurt (Space Initiative Heidelberg 2016b), um mit der Gruppe „Refugees 4 change“ für gleiche Rechte aller Geflüchteten zu kämpfen.  In Mannheim (Space Initiative Heidelberg 2017a) am 25.02.17 demonstrierten wir mit dem Bündnis gegen Abschiebung und zeigten, dass wir die Abschiebemaschinerie nicht akzeptieren werden. Wir haben neben der politischen Arbeit mit Geflüchteten viele andere interessante Projekte unterstützt, z.B. den Antifaschistischen Fußballcup (Albert-Fritz-Gedächtniscup am 08.10.2016), der von der DGB- Hochschulgruppe Heidelberg organisiert wurde (Space Initiative Heidelberg 2016c). In dieser Gruppe arbeite ich parallel. Es war eine ganz andere Form der Arbeit, über die Geflüchtete mehr Zugang zu anderen antifaschistischen Gruppen aus Heidelberg und Mannheim erhielten. Trotz aller Schwierigkeiten wie Geldproblemen und anderen Problemen, die erwähnt wurden, kann ich sagen, dass die Politisierung der Geflüchteten nicht unmöglich ist und Flüchtlinge ebenfalls Menschen mit unterschiedlichen Weltanschauungen sind. Die Geflüchteten, die eine radikalere Perspektive haben, sich von Herrschaft befreien wollen und in ihrer „Heimat“ auch politisiert waren, können schneller Zugang zur politischen Arbeit finden und diejenigen, die weniger politisiert sind, kann man schwieriger erreichen, motivieren und organisieren. Auf der anderen Seite muss man sagen, dass konservative religiöse Geflüchtete, anstatt sich mit der linken antifaschistischeren Politik zu beschäftigen, konservative Menschen aus dem „Heimatland“ oder religiöse Verbände und Moscheen suchen. Sie unterstützen die konservative Politik direkt oder indirekt. Damit unterstützen sie eine Politik, die gegen sie als Ausländer*innen und Flüchtlinge arbeitet und reproduzieren mit ihrer Position oder Gleichgültigkeit mehr Unterdrückung und Isolation und Gettoisierung der Geflüchteten.

Was ich noch erwähnen will ist die Tradition des Widerstandes der Geflüchteten sowohl in Deutschland als auch weltweit. Jahrelang gab es unorganisierte „Kämpfe“ der Geflüchteten in Form von Hungerstreiks, Selbstmorden, Zunähen des Mundes oder der Augen. Aber ab 2012 gab es große politische Widerstände von Geflüchteten besonders in München und Berlin. Geflüchtete fingen an sich zu organisieren und monatelange fanden Proteste statt (unter anderem ein „trockener Hungerstreik“) (Zeit Online 2013), die von ihnen in der Stadtmitte von München, Berlin und andernorts organisiert wurden. Einzelne Proteste wurden schließlich durch Polizeigewalt aufgelöst. Die Flüchtlinge entwickelten aus diesen Protesten ein anderes politisches Bewusstsein und gründeten teilweise politische Organisationen (Daily Resistance 2017), die bis heute existieren und weiter für die Rechte der Geflüchteten kämpfen. In Heidelberg haben wir in den letzten Jahren versucht, alle Kräfte von Geflüchteten und Nichtgeflüchteten zusammenzubringen, um selbstzerstörerische Formen des Widerstands wie zum Beispiel Hungerstreik, Selbstmord usw. zu beseitigen und durch politische Organisationen die Rechte der Geflüchteten mit Protesten und Demonstrationen zu erkämpfen. Unsere letzte Demonstration fand am 27.05.2017 unter dem Motto „Freiheit und gleiche Rechte für Geflüchtete und alle Unterdrückten“ (Beobachter News 2017) statt.

6.      Fazit

6.1. Kurze persönliche Anmerkung

Es ist für mich sehr schwierig über die Themen zu schreiben, die mich emotional belasten, weshalb ich oft die Beendung meines Berichts unterbrochen habe. Wenn ich über Kleinigkeiten und meine persönlichen Erfahrungen als Geflüchteter und mit Geflüchteten schreiben, muss ich ein Buch schreiben. Ich habe während meines Studiums bereits unterschiedliche Arbeiten sowohl in der Soziologie als auch in der Ethnologie geschrieben und habe eine Vielzahl an Aktivitäten mit Geflüchteten organisiert und mich zur Unterstützung ihrer Rechte eingesetzt. Ich bin einer von wenigen Aktivisten für Geflüchtete, die ihr privates Leben für die Emanzipation der Unterdrückten und besonders Geflüchteter opferte und opfern kann. Ich bin Tag und Nacht für alle Geflüchteten, die Hilfe, Übersetzung, Schlafplatzt etc. brauchen erreichbar ohne gleiches von ihnen zu erwarten. Bei mir Zuhause sind oft Aktivist*innen, die das Leben im Flüchtlingscamp nicht aushalten können. Es gab Fälle, in denen Geflüchteten mich um zwei Uhr oder auch vier Uhr morgens angerufen haben und Hilfe bekommen haben. Ich bin keine Person, die einfach einen Praktikumsbericht über Flüchtlinge schreibt. Ich war wie bereits gesagt selbst in der gleichen Situation und erlebte mit meinem Blut und Knochen diese Ungleichheit, Ausgrenzung, Marginalisierung, repressive Hilfe, Mission in der Unterkunft durch die christlichen Kirchen, Unterdrückung, Probleme bei der Wohnungssuche und viele andere Formen der Unterdrückung und der Objektivierung, der Erniedrigung etc. Ich bin auch keine Person, die den „postkolonialen Ansatz“ vertritt. um als in die Schuhe des „weißen Mannes“ zu schieben. Kolonialismus war eine vorkapitalistische Ideologie, die sich im Kapitalismus reproduziert hat und sich dem modernen Kapitalismus angepasst hat. Meine Kritik an Kapitalismus kann daher keine emotionale und moralische Kritik sein. Ich kritisiere den Kapitalismus als eine strukturelle, systematische Form der Ausbeutung, Ungleichheit und Unterdrückung weltweit. Deshalb versuche ich trotz starker Emotionen und Aggressionen gegen das System eine dauerhaft vernünftige Art des Widerstandes zu leisten, der die Menschheit und Unterdrückten emanzipieren kann, damit meine Arbeit, mein politisches Interesse nicht ausgenutzt werden.

6.2. Allgemeines Fazit

Eine solche Arbeit in kurzen Worten zusammenzufassen ist sehr schwierig, aber ich versuche es so gut wie möglich. Erstens ist es, wie ich oft erwähnte, sehr schwierig, von ethnografischer Feldforschung zu sprechen, wenn ich mit mehr als 30 „Nationalitäten“ in einer Unterkunft zu tun habe.  Zweitens konnte ich keine für „ethnografische“ Feldforschung passende Unterkunft finden, da Menschen immer in unterschiedlichen Umwelten und Gesellschaften sozialisiert wurden. Deswegen kann man diese Forschung nicht als „ethnografisch“ bezeichnen, sondern eher als Forschung über eine vielfältige Gruppe von Menschen mit unterschiedlichen Kontroversen und partiellen Gemeinsamkeiten. Drittens muss man den sozialen und politischen Hintergrund innerhalb einer Gruppe, die zur gleichen „Ethnie“, „Nationalität“ oder Bevölkerungsgruppe mit gleicher Sprache gehört, in der „ethnografischen“ Forschung berücksichtigen und darf die Menschen aus der gleichen Region nicht mit der gleichen Sprache oder „Nationalität“ pauschalisieren. Individuelle Merkmale von individuellen Menschen müssen berücksichtigt und in der Forschung erwähnt werden. Die Gesellschaft ist sehr komplex und die Beziehungen zwischen den Menschen sind genauso komplex, weil sie von der Gesellschaft beeinflusst werden.  Viertens kann man die Lage der Menschen innerhalb des PHV als eine große Unterkunft nicht unabhängig von Repression und den herrschenden Verhältnissen betrachten, sondern muss die Forschung als eine Untersuchung betrachten, die alle Verhältnisse vor Ort beobachten und kritisch damit umgehen sollte. Fünftens darf man die Rechte und Interessen der Geflüchteten nicht verletzen und als Forscher vor Ort nie gegen ihr Interesse arbeiten. Aber ich muss gleichzeitig sagen, dass ich als eine Person mit einem marxistischen, kritischen Hintergrund und starken Emotionen gegenüber Repression vonseiten des Staates gegen Flüchtlinge, gegenüber Rassismus, Sexismus von Beamten und Security und auch Geflüchteten nicht gleichgültig bleiben kann. Deswegen habe ich diese Verhältnisse oft auf radikale Weise auf beiden Seiten abgelehnt. Sechstens muss ich sagen, dass eines der größten Probleme, das immer wieder auftaucht, das Problem der Übersetzung und Vermittlung der Informationen durch die Übersetzer*innen auf der einen Seite ist und auf der anderen Seite die Aussagen, die man gar nicht übersetzen kann.  Ein Beispiel ist, wenn ein Flüchtling sich bei uns beraten lässt und sexistische Ausdrücke benutzt, die nicht ganz aus sexistischen Gründen, sondern aus Ärger über die Verhältnisse und auch teilweise kulturellen Gründen benutzt werden. Wie kann ich so etwas explizit von Wort zu Wort übersetzen? Ich habe viele Fälle erlebt, bei denen die Geflüchteten Angela Merkel beschimpft haben und wörtlich gesagt haben, sie würden Merkel f****, die Polizei f**** und Hitler als Held darstellen. In solchen Situationen konnte ich entweder gar nicht übersetzen oder musste die Übersetzung ändern. Siebtens behaupte ich, dass die strukturelle Ausgrenzung Geflüchteter und ihre systematische Unterdrückung durch den Staat und andere Behörden den Geflüchteten nicht hilft, sondern sie mehr ausgrenzt. Aus diesem Grund wird Hass und Aggression unter Geflüchteten gegenüber dem Staat und anderen Geflüchteten produziert und reproduziert. Der Staat hat in Deutschland die Möglichkeit für alle Geflüchteten normale Wohnungen zu organisieren, aber der Staatapparat verwirklicht das nicht aus Angst, dass mehr Flüchtlinge nach Deutschland kommen werden, wenn die Lage der Geflüchteten hier verbessert wird. Flüchtlinge müssen monate- und manchmal jahrelang warten, damit sie ihre Erfahrungen mit anderen teilen und nicht mehr Menschen nach Deutschland kommen. Die Gelder, die vom Staat zur Ausgrenzung der Geflüchteten an andere Staaten wie die Türkei, Bulgarien und andere europäische Länder geschickt werden, oder das Geld, das für die Kontrolle der Asylunterkünfte bezahlt wird, damit Geflüchteten der Weg blockiert wird, ist ausreichend für den Wohnungsbau für Millionen von Menschen und Geflüchteten. Insofern kann ich sagen, dass ich die Aussagen von Politiker*innen in Deutschland über Menschenrechte für falsch halte und kann sagen, dass sie keine Menschenrechte schützen, sondern sie in der Praxis systematisch durch ihre Gesetze und ihre Politik zerstören. Eine Politik, die täglich Menschen im Mittelmeer ertrinken und in der Sahara verdursten lässt, ist menschenverachtend, rassistisch und verbrecherisch. Deshalb müssen die Geflüchteten sich politisieren und als Geflüchtete gegen diese menschenfeindlichen Gesetze kämpfen und die Gesetze, die ihnen ihre Rechte nehmen, brechen. Sie sollten für eine Gesellschaft kämpfen, in der niemand ausgegrenzt, ausgebeutet und rassistisch behandelt wird. Sie müssen die Grenzen überwinden, die Menschen voneinander trennen, sie müssen gegen eine Politik kämpfen, die heuchlerisch ist und im Namen der Menschenrechte das Recht der Menschen auf Gleichheit, Freiheit und globale Bewegungsfreiheit bekämpft. Außerdem müssen sie vorgehen gegen die Ausbeutung, den Imperialismus, die Kriege und „Steuerflüchtlinge“ die auf der Suche nach billigen Arbeitskräften alle Grenzen überwinden und Kinder in Asien, Afrika, Südamerika ausbeuten und verhungern lassen, um mehr Kapital akkumulieren zu können. Die Emanzipation der Geflüchteten ist die Emanzipation vom Flüchtlingsein. Wenn die Geflüchteten sich emanzipieren wollen, müssen sie sich mit den Unterdrückten in Deutschland zusammenschließen und gemeinsam für die Überwindung des Systems und die Aufhebung privater Anteile an Produktionsmitteln kämpfen. Deutschlandweit müssen sie von der Arbeitern*innenklasse als schwächerer Teil der internationalen Arbeiter*innenklasse betrachtet, unterstützt und begleitet werden, anstatt als Konkurrenz betrachtet und gehasst zu werden. Letzteres wünschen sich rechte Parteien und der Staat. Der kapitalistische Staat in Deutschland lenkt immer mehr nach rechts und die staatliche und bürgerliche Presse hat sehr großen Einfluss auf die „Volkspsychologie“ der Bürger*innen aus unterschiedlichen Klassen. Versucht wird, die Geflüchteten als Feinde der deutschen Arbeiter*innenklasse darzustellen, die Schuld an der Senkung der Löhne tragen, die Arbeitsplätze wegnehmen oder auf Kosten der Bürger*innen leben. Die Geflüchteten leben in dieser Situation in einem sogenannten „Teufelskreis“ (Maarfi Poor 2015). Wenn sie arbeiten wollen, nehmen sie Arbeitsplätze weg, wenn sie arbeitslos bleiben, lassen sie sich von Deutschen finanzieren, aber dass vom deutschen Staat Milliarden von Euro in Krieg und Zerstörung investiert werden, ist aus der Sicht der meisten „Bürger*innen“ völlig egal.

Wenn ich meine Arbeit zusammenfassen will, kann ich sagen, dass die Emanzipation der Menschen die Emanzipation von Identitäten sein muss, die als Konstrukte immer wieder innerhalb der klassischen Gesellschaft produziert und reproduziert werden. Deshalb muss dieses System endlich durch eine revolutionäre Bewegung von unten gegen die Herrschenden zerschlagen und ein neues System daraus entwickelt werden: Ein System, das sowohl in der Theorie als auch in der Praxis Gleichheit, Freiheit und Menschlichkeit unterstützt und verwirklicht. Wie gesagt kann dieses System nicht kapitalistisch sein und wird sowohl Geflüchtete als auch alle andere Unterdrückten emanzipieren.

7.      Quellenverzeichnis

AIHD (Antifaschistische Initiative Heidelberg) (2017): Antifaschistisches Straßenfest Heidelberg. Verfügbar am 29.08.2017 https://www.facebook.com/events/1813581245589769

Antira-Netzwerk Baden-Württemberg (2016): ‚Gegen jede Form von Rassismus und Ausgrenzung‘. Verfügbar am 29.08.2017: http://www.aktionbleiberecht.de/?p=9777

Arbeitskreis Fluchtursachen (2015): Flucht im Fokus – Warum fliehen Menschen? Verfügbar am 29. 08.2017: https://www.facebook.com/events/788949647878234/?acontext=%7B%22ref%22%3A%223%22%2C%22ref_newsfeed_story_type%22%3A%22regular%22%2C%22action_history%22%3A%22null%22%7D

Beobachter News (2017): Kein Mensch kann illegal sein. Space-Demonstration in Heidelberg für Freiheit und gleiche Rechte Geflüchteter. Verfügbar am 30.08.2017: http://www.beobachternews.de/2017/05/30/kein-mensch-kann-illegal-sein/

Daily Resistance (2017), verfügbar am 30.08.2017: https://dailyresistance.oplatz.net/

IPFS (2017), aufrufbar am 16.08.2017: https://ipfs.io/ipfs/QmXoypizjW3WknFiJnKLwHCnL72vedxjQkDDP1mXWo6uco/wiki/Komalah_(CPI).html

Maarfi Poor, Hassan (2015). Die Integration der Flüchtlinge in Deutschland. Verfügbar am 14.09.2017: https://hassan-maarfipour.com/die-integration-der-fluechtlinge-in-deutschland/

Maarfi Poor, Hassan (2017a): Ein Teil vom Hassan Maarfipour Beitrags beimantifaschistischen Straßenfest. 29.08.2017 https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=1541554192552924&id=802409089800775

Maarfi Poor, Hassan (2017b): Austritt aus Space Initiative. Verfügbar am 29.08.2017: https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=1670386046336404&id=802409089800775

RNZ (Rhein-Neckar-Zeitung) (2015): Flüchtlinge in PHV und Heidelberg-Kirchheim: „Die Beschwerden gehen gegen Null“. Verfügbar am 29.08.2017: https://www.rnz.de/nachrichten/heidelberg_artikel,-Heidelberg-Fluechtlinge-in-PHV-und-Heidelberg-Kirchheim-Die-Beschwerden-gehen-gegen-Null-_arid,158484.html

Space Initiative Heidelberg (2016a): Protest camp Bamberg 04.-07.08.2016. Verfügbar am 29.08.2017 https://www.facebook.com/spaceheidelberg/photos/a.612926158888447.1073741831.564570490390681/612926528888410/?type=3&theater

Space Initiative Heidelberg (2016b): Demonstration 13.08.2016 – Für Bildung und das Recht zu bleiben. Verfügbar am 29.08.2017: https://www.facebook.com/spaceheidelberg/photos/a.616232211891175.1073741832.564570490390681/616234175224312/?type=3&theater

Space Initiative Heidelberg (2016c): Albert-Fritz-Gedächtniscup 08.10.2016. Verfügbar am 29.08.2017: https://www.facebook.com/pg/spaceheidelberg/photos/?tab=album&album_id=642192842628445

Space Initiative Heidelberg (2017a): Kundgebung „Keine Abschiebungen – Bleiberecht für alle!“ Verfügbar am 29.08.2017: https://www.facebook.com/spaceheidelberg/photos/a.715232681991127.1073741839.564570490390681/715243411990054/?type=3&theater

Space Initiative Heidelberg (2017b), verfügbar am 29.08.2017: https://www.facebook.com/spaceheidelberg/

Space Initiative Heidelberg (2017c): Veranstaltungen. Verfügbar am 29.08.2017: https://www.facebook.com/pg/spaceheidelberg/events/?ref=page_internal

Studierendenparlament PH Heidelberg (2015): Flucht im Fokus – Warum fliehen Menschen? Verfügbar am 29. 08.2017: http://stupa.ph-heidelberg.net/?q=node/182

The Kurdish Project (2017), aufrufbar am 16.08.2017: http://thekurdishproject.org/history-and-culture/kurdish-democracy/rojava-democracy/

Worker-communist Party Hekamtist (2017), aufrufbar am 16.08.2017: http://www.hekmatist.com/English/english-index.htm

WPI (2017), aufrufbar am 16.08.2017: http://wpiran.org/deutsch/

YPG (2017), aufrufbar am 16.08.2017: https://www.ypgrojava.org/english

Zeit Online (2013): Radikaler als die Polizei erlaubt. Münchner Flüchtlingsproteste. Verfügbar am 30.08.2017: http://www.zeit.de/gesellschaft/zeitgeschehen/2013-06/muenchen-fluechtlinge-protest

[1]Komala ist die kommunistische Organisation des iranischen Kurdistan und ist ein Teil einer iranischen kommunistischen Partei, die im Nordirak (Kurdistan) in einem Lager lebt und bewaffnet ist (IPFS 2017).

[2]Die Arbeiterkommunistische Partei Irans hat sich 1991 von der iranischen kommunistischen Partei abgespalten und ist europaweit aktiv (WPI 2017).

[3]Die Hekmatist hat sich 2004 von der Arbeiterkommunistischen Partei Iran abgespalten und hat sich nach „Mansoor Hekmat“, dem Vorstand der arbeiterkommunistischen Partei Irans, benannt. In der Hekmatist gab es 2013 weitere Aufspaltungen und es gibt zurzeit zwei Parteien, die sich als Hekmatist bezeichnen (Worker-communist Party Hekamtist 2017).

[4]YPG ist die bewaffnete Organisation der PYD (Demokratische Kräfte Syriens), die gegen den Islamischen Staat (Isis) kämpfen und der PKK nahesteht (YPG 2017).

[5]Rojava ist die kurdische Region in Nordsyrien, die seit dem Protest gegen Baschar-Al-Asad von 2011 und dem Bürgerkrieg danach von der PYD regiert wird (The Kurdish Project 2017).

[6] Die Space-Heidelberg ist eine linke antirassistische politische Gruppe aus Menschen mit oder ohne Fluchthintergrund, die für das Erreichen politischer Rechte der Geflüchteten in der Region auf politischer Ebene kämpft und versucht, Flüchtlingen Möglichkeiten zu geben, sich politisch zu engagieren und sich mit anderen Aktivist*innen zu vernetzen, damit sich die Politisierung der Geflüchteten, die Lage in der Gesellschaft für alle Unterdrückten, die von Rassismus und Ausgrenzung betroffen sind, verbessert. Space hat den politischen Diskurs über die Emanzipation der Geflüchteten als schwächsten Teil der Unterdrückten aufgegriffen und den Flüchtlingen Mut gegeben, selbst für ihre Rechte zu kämpfen und sich nicht von religiösen kirchlichen und sogenannten Menschenrechtsorganisation bevormunden zu lassen (Space Initiative Heidelberg 2017b).

اپورتونیسم در پوشش „چپ“ ، نگاهی مجدد به حزب چپ المان

حسن معارفی پور

نگاهی مجدد به حزب چپ المان

من قبلا به صورت کاملا دقیق به بررسی گرایشات متفاوت درون حزب چپ المان پرداخته بودم و یک تصویر کاملا واقع بینانه و روشن از این جریان ارائه داده بودم و در این جا به هیچ وجه قصد ندارم که بحث هایی که داشتم را دوباره تکرار کنم و به قول المانی گفته های خودم را نشخوار کنم. قصد من در این مقاله روشن کردن مفهوم „چپ“ هم نیست، چون من به عنوان یک کمونیست به این معقتدم که یک انسان، یک جنبش، یک گرایش، یک تشکیلات و یا یک حزب یا کمونیستی است یا ضد کمونیستی! من به گرایشات التقاطی، ضربدری، تقاطعی، پلورالیستی و دمکراتیک بورژایی کمترین اعتقادی ندارم و برای این گرایش کوچکترین ارزشی قائل نیستم. قوانین بورژوایی و سرکوب انحصاری دولتی و قضایی را ابزار طبقه ی مسلط علیه حکومت شدگان و به ویژه طبقه ی تحت سلطه می دانم و تحت هیچ شرایطی نمی توانم خزعبلات مکاتب فرانسوی مارکسیستی یعنی مارکسیست های ساختارگرا همچون التوسر و پولانزانس را قبول کنم، که به نوعی قدرت موازی از پایین، بدون در هم شکستن دستگاه دولت بورژوایی، مقتقد بودند (نظریه ی پولانزانس در زمینه ی دولت)[1] را یک تکه زباله می دانم که از دورن مکتب ارتجاعی محافظه کارانه ی ساختارگرایی دفع شده است. به همین خاطر اینجا با تمرکز بر روی حزب چپ المان و کنگره ی اخیرشان تلاش می کنم، کشمکش هایی که از سال گذشته در این حزب وجود داشته را برای خواننده ی فارسی زبان روشن کنم.

تناقضات تئوریک و عملی در حزب چپ المان

حزب چپ المان به عنوان یک فراکسیون و „اپوزیسیون“ پارلمانتاریست، هم بخشی از حکومت است و هم „علیه“ حکومت است. هم چپ است و هم چپ نیست. هم قلبش برای سوسیالیسم به تعبیر خود حزب „سوسیالیسم دمکراتیک“ (بخوانید سوسیال دمکراسی) می تپد و هم برای دمکراسی بورژوایی می جنگد و هم تلاش دارد سیستم دمکراتیک فعلی را نگه دارد. این میزان از تناقض را باید انعکاس دوالیسم رئال پولتیک سرمایه داری حاضر خواند که بازتاب خود را در احزاب چپ پارلمانتاریست به این شکل به نمایش می گذارد. این البته به این معنی نیست که حزب چپ در سطح رهبری در کلیت خود چرند می گوید. تمام رهبران حزب چپ علیرغم اینکه جناح چپ سرمایه داری را نمایندگی می کنند، حرف های مارکسیستی هم می زنند و از مارکس و لنین هم نقل قول می اورند. هارالد ولف به عنوان یکی از تئوری پردازان حزب چپ المان یک تئوری نوشته است به اسم „دولت دوچرخه نیست“، او در این تئوری رفورمیستی تلاش می کند، به وضعیت چپ پارلمانتاریستی اروپا از سیریزا گرفته تا احزاب دیگر و حزب چپ بپردازد و از این طریق نشان دهد که دولت بورژوایی یک نهاد غیر مستقل نیست که بتوان سوارش شد و ان را هر جور که دوست داشته باشی راند. قبل از او یک نفر دیگر به اسم ورنا کریگر این تئوری را مطرح کرده بود. نتیجه گیری ایی که هارالد ولف می گیرد این است که دولت بورژوایی ائتلافی از تمایلات و منافع طبقاتی است و هر کدام از جناح ها در تلاش برای پیشبرد „منافع طبقاتی“ یک „طبقه ی“ خاص هستند. [2]

در حزب چپ همانطور که در مقاله ی پیشین اشاره کردم ،[3] ما شاهد انواع و اقسام گرایشات مختلف و بخشا شدیدا متناقض هستیم. وضعیت حزب انعکاسی از پراکندگی طبقه ی کارگر و غلبه ی طاعون پست مدرنیسم نیچه پرستی بر جنبش چپ در اروپا، بازتاب شکست „سوسیالیسم اردوگاهی“ و کاپیتالیسم دولتی، نتیجه ی تناقض سوسیالیسم „بومی“ متاثر از مکاتب ارتجاعی و فئودالی سوسیالیستی به ویژه سوسیالیسم اتوپیایی و „مارکسیسم“ ساختارگرا و پساساختارگرا در فرانسه است. نقد حزب چپ بدون نقد از موضع نقد اقتصاد سیاسی و تنها با پناه بردن به اینکه فلانی چنین موضعی در مورد پناهجویان دارد و یا ندارد، سردرگمی در ارتجاع کاپیتالیستی و الترناتیو بورژوایی است.

لوکاچ این متفکر توانا و دیالکتیسین مارکسیست، واقعا به حق گفته بود که تنها جنبشی که رئال پولتیک را به خطر می اندازد همانا جنبش سوسیالیستی است. [4] منصور حکمت در هم در مقاله ی تاریخ شکست نخوردگان به درستی در مورد شکست بلوک شرق علام می کند „اين پايان سوسياليسم نبود، اما سرنخى بود به اينکه پايان سوسياليسم واقعا چه کابوسى ميتواند باشد و دنيا بدون فراخوان سوسياليسم، بدون اميد سوسياليسم و بدون “خطر” سوسياليسم، به چه منجلابى بدل ميشود. معلوم شد جهان، از حاکم و محکوم، سوسياليسم را با تغيير تداعى ميکند. پايان سوسياليسم را پايان تاريخ خواندند. معلوم شد پايان سوسياليسم پايان توقع برابرى است، پايان آزاد انديشى و ترقى خواهى است، پايان توقع رفاه است، پايان اميد به زندگى بهتر براى بشريت است. پايان سوسياليسم را حاکميت بلامنازع قانون جنگل و اصالت زور در اقتصاد و سياست و فرهنگ معنى کردند. و بلافاصله فاشيسم، راسيسم، مرد سالارى، قوم پرستى، مذهب، جامعه ستيزى و زورگويى از هر منفذ جامعه بيرون زد“. [5]

استیوان مزاروش در مقالات خود که به صورت یک کتاب به اسم „یا سوسیالیسم یا بربریت“ به فارسی ترجمه شده است، اعلام می نویسد کسانی که راه سومی را بین سوسیالیسم و بربریت توصیه می کنند ما را به دنیای سوسک ها ارجاع می دهند. دنیای دیگری بین سوسیالیسم و بربریت وجود ندارد و نخواهد داشت. انچه که سوسیال دمکراسی اروپایی، دولت های کینزی، نئوکینزگرایانی چون گیدنز و چپ های رفورمیست و مرتجعی چون برنی سندرز، جرمی کوربین، سارا واگنکشت، گیزی، سیریزا، پودموس، ه د پ، کومه له و دیگر جریانات و جناح های چپ بورژوازی و ناسیونالیسم چپ به دنبال ان هستند، هیچ سنخیتی با سوسیالیسم و کمونیسم مارکسی ندارد و به قول مزاروش می توان گفت که دنیای سوسک ها و پشه هاست. [6]

حزب چپ المان تمام تناقضات رئال پولتیک بورژوایی را با خود حمل می کند و به دنبال نوعی سرمایه داری خوشخیم و بی خطر با حفظ اصول دولت رفاه است، اگرچه خود رهبران حزب یکی پس از دیگری در سخنرانی های اخیرشان در کنگره ی این حزب در لایپزیک[7] اعلام می کردند که سرمایه داری و نابرابری بهم گره خورده اند و اگر کسی بخواهد برابری و حقوق انسانی برابر را به جامعه برگرداند، نمی تواند از سرمایه داری دفاع کند و مسائلی از این قبیل، اما نتیجه یی که رهبری این حزب می گیرد این است که با اعتراضات از پایین، بالایی ها را متقاعد کرد که کمتر استثمار کنند. سیاست این حزب به جای تلاش و مبارزه برای تغییر مناسبات تولیدی از طریق انقلابی، تلاشی مذبوحانه و رفورمیستی برای „عقلانی“ کردن سرمایه داری و تغییر و تنظیم مناسبات توزیعی و روبنای جامعه است. گفتن این مساله که در سرمایه داری نابرابری های اجتماعی هر روز افزایش پیدا می کند و ثروت در دست اقلیت مفت خور و انگل انباشت می شود، گفتن اینکه که بانک نقش انگل هایی را دارند که خون طبقه ی کارگر دیگر کشورها و کشورهای متروپل را می مکند، اشاره به مسائلی از جمله گسترش جنگ های امپریالیستی توسط دولت های عضو ناتو که سیاست بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را به پیش می برند، مخالفت با نئولیبرالیسم و سیاست های نئولیبرالی و غیره و غیره الزاما یک جریان را تبدیل به یک جریان مترقی و انقلابی نمی کند. حزب چپ همه ی این ها را می گوید. حزب چپ مخالف جنگ است، حزب چپ علیه نئولیبرالیسم است، کارل پولانی سوسیال دمکرات هم این مسائل را اشاره می کند. جان منیارد کینز هم مخالف سیاست های بازار ازاد بود، انتونی گیدنز و دیگر متفکران نئوکینزی هم مخالفند! ایا انها انقلابی و رادیکال بوده و هستند؟ به هیچ وجه نبوده و نیستند. مساله تنها نقد روبنای سرمایه داری و دفاع از سرمایه داری „اومانیستی“، دفاع از „ارزش“ های عصر روشنگری (هر چند من به شخصه ارزش های عصر روشنگری را ارتجاعی می دانم. مثلا برادری به عنوان یکی از مفاهیم و ارزش های عصر روشنگری جایگاهی برای زن قائل نیست، لذا ارتجاعی و عقب مانده است)، ارج نهادن به قانون اساسی المان، قانونی که تا به امروز از حق مالکیت خصوصی بر ابزار تولید دفاع می کند و خوشبختی جامعه را امر „خداوند“ می داند[8]، از جانب حزب چپ المان و شخص گریگور گیزی، کجایش چپ و مترقی است؟! این ها سوالاتی هستند که هر کس باید جلو حزب چپ و وابستگان به این حزب قرار دهد. من نمی گویم و نگفتم که حزب چپ حزبی  است که حرف خوب چپ نمی زند. اتفاقا این حزب در بسیاری از موضع گیری های روزش، مواضعی چپ، رادیکال و مترقی می گیرد، اما موقعی که سارا واگنکنشت از پاپ نقل قول می اورد و برنی سندرز را راهنمای نظری خود می داند، باید بهش گفت خفه شو! اینجا دیگر جای تو نیست! ایا این حزب این پتانسیل را دارد که جلو راست روی و دفاع بخش هایی از رهبریش از سیستم موجود، از دمکراسی بورژوایی و غیره را بگیرد؟ من به شخصه بعید می دانم و به همین خاطر هیچ گاه عضو این حزب نبوده، نشده ام و نخواهم شد. دمکراسی به عنوان روبنای نظام سرمایه داری، با مراجعه به ارزش های پیش پا افتاده ی جامعه ی اریستوکراتیک یونان باستان و کودکی فلسفه و تاریخ بشر، می خواهد کثافت و جنایت نظام سرمایه داری، از استثمار طبقه ی کارگر گرفته تا توسعه ی جنگ و کشتار را پنهان کند و به مردم بگوید، که خود مردم این سیستم را انتخاب کرده اند و باید قبول کنند، چون خودشان در یک شرایط دمکراتیک انتخاب کردند. مساله ی دمکراسی یک مساله ی چرند است، چون هیتلر و حزب نازی هم در انتخابات دمکراتیک برنده شدند. حزب الترناتیو المان هم در انتخابات دمکراتیک توانست بالای سیزده درصد آرا را به دست بیاورد. ایا باید به مردم فراخوان داد که چون این جنایتکاران فاشیست در شرایط دمکراتیک انتخاب شدند، پس باید بسازند و بسوزند و تحمل کنند؟ نخیر! مساله ی ما کمونیست ها مساله ی رهایی انسان از چنگال ستم و استثمار وحشیانه ی سرمایه داری است، پس اینجاست که باید در مقابل دوالیسم دمکراسی بورژوایی و اخلاقیات ریاکارانه و دروغین احزاب راست ایستادگی کرد و به جنگ انان رفت، چون انان دقیقا نقطه مقابل رهایی انسان و طبقه ی کارگر هستند. انها تلاش دارند که مبارزه برای رهایی را به یک مبارزه ی قانونی در چارچوب سیستم، بدون زیر سوال بردن کلیت سیستم سرمایه داری بکشند و از چپ رادیکال و انقلابی مجموعه ی یی رفورمیست سوسیال دمکرات سر عقل امده بسازند که با کلیت سیستم نمی جنگند، بلکه تنها و تنها خواهان بهبود این سیستم هستند. معضل اینجاست که اگر طبقه ی کارگر با مبارزات روزمرگی و رفورمیستی خود مجموعه یی دستاورد کوچک به بورژوازی تحمیل کند و بورژوازی و دولت حامی طبقه ی بورژوا را در برخی مسائل ناچار به عقب نشینی کند، از طرف مقابل بورژوازی هزار راه و اشکال دیگر برای بازپس گیری دستاورد های این طبقه به کار می گیرد. یک نمونه ی روشن مساله ی مبارزات کارگری اتحادیه ها و سندیکاهای المان برای دو و سه درصد حقوق بیشتر است. اگر اتحادیه ها به بورژوازی تحمیل کنند، که سه درصد دستمزدها را بالا ببرد، بورژوازی از طریق بازار ازاد قیمت مسکن را چهل درصد بالا می برد. از سال 2013 تا امروز قمیت مساکن سوسیالی چهل درصد افزایش پیدا کرده است و مساکن شخصی وابسته به بخش خصوصی به شیوه یی انگلی تمام دارمد طبقه ی را قورت می دهند و طبقه ی کارگر هر روز بیش از پیش ناچار می شود، از مراکز شهرها و محلات خوب شهر دور شود و به بیرون از از شهرها و حاشیه نشینی روی اورد. حزب چپ به جای نقد دمکراسی در کلیت خود به عنوان یکی از روبناهای نظام سرمایه داری، در تلاش است ان را حفظ کند و از طریق حفظ دمکراسی دوکان خود در طویله ی پارلمان را نگه دارد، اما این حزب با اتکا به خیابان و اتحادیه ی کارگری در خیابان در تلاش است که سهم خود را از بیزنس سیاست و سیاست بیزنسی و بودجه های کلان دولتی یی که محصول مالیاتی هایی است که از طبقه ی کارگر گرفته می شوند، بالا ببرد. پارلمانتارهای احزاب سیاسی در پارلمان المان بین هشت تا 12 هزار یورو است، برای گرفتن این حقوق کلان، تنها کاری که این پارلمانتارها می کنند، داد زدن و پاره کردن حنجره ی خودشان است، این در حالی است که یک انسان که مشغول کار طاقت فرسای بدنی همچون ساختمان سازی، تمیزکاری، کشیدن اسفالت و کار در اشپزخانه است، بین هشتصد تا هزار و دویست یورو در ماه حقوق می گیرد. هر پارلمانتار جدا از منزل شخصی خود، می تواند یک دفتر داشته باشد، این در حالی است که میلیون ها نفر در این المان بی خانمان هستند و اصلا سرپناهی برای رساندن شب به صبح ندارند. ماکس وبر این جامعه شناس وطن پرست، لیبرال که بسیار مشتاق بود وارد مسائل سیاسی شود، می گوید تفاوت زیادی هست بین کسانی که از طریق (شغل سیاست) زندگی می کنند با کسانی که برای سیاست زندگی می کنند.  من به شخصه بیشتر پارلمانتارهای حزب چپ را جزو گروه اول می دانم که از طریق سیاست برای خود بیزنس راه انداخته اند و ادعا می کنند که منافع توده های تحت ستم را نمایندگی می کنند.

بیزنس با مهاجرت و اواراگی و اختلاف در حزب چپ

با امدن پناهجویان کثیری در سال 2015، تقریبا یک میلیون و پانصدهزار نفر به المان، ما شاهد گسترش دو موج عظیم اجتماعی در المان هستیم که بازتاب ان را می توان در حزب چپ هم دید. یک موج از انسان های „اومانیست“ با ارزش های بورژوایی و بخشا مترقی مدافع پناهجو (نزدیک به شش میلیون انسان به صورت فردی و داوطلبانه در المان به پناهجویان کمک می کنند) موج دیگر یک موج فاشیستی خارجی و پناهنده ستیز که حزب الترناتیو برای المان، پگیدا، جنبش های مسلمان ستیز همچون اکس مسلم و غیره نماینده ی ان بودند. این دو جنبش اولی به صورت بی سازمان و کاملا از روی مواضع انسان دوستانه و فردی و دومی کاملا سازمان یافته، از جانب حزب آ اف[9] د، در مقابل هم قرار گرفتند. تفاوت در اینجاست که پگیدا و حزب الترناتیو متشکل و سازمان یافته در مقابل حرکات اعتراضی جنبش „انتی فاشیستی“ که یک جنبش همه باهم و ناهمگون „رنگین کمانی“ بود عمل می کرد.  بازتاب جنگ و مرافعه بر سر مساله ی پناهندگی که نه تنها از نظر من خطری برای جامعه ی المان نبود، بلکه سیل عظیم نیروی کار ارزان و خاموش توسری خور خارجی را بسان بردگان وارد این کشور کرده بود، را می توان در حزب چپ مشاهده کرد. یکی از سیاستمدران کهنه کار حزب سوسیال دمکرات المان که از نوعی سوسیالیسم فئودالی و کاتولیکی دفاع می کرد و امروز در جناح راست حزب چپ المان است.

 اولین کسی بود که ایدئولوژی کمک سرکوبگرانه به پناهجویان را عملی کرد، کسی نیست به جز اسکار لافونتین. اسکار لافونتین زمانی که در استان سارلاند المان مقام های بالای دولتی را در دست داشت، قانون دادن ژتون به جای پول به پناهندگان را اجرا کرد، قانونی که خود شخص من تجربه کرده و تحقیر امیز بودن این قانون که چیزی جز کمک سرکوبگرانه و راسیستی نیست، را  با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده ام. زمانی که من به المان امدم این قانون همچنان وجود داشت و در استان بادن ورتمبرگ در جنوب المان، به ما به جای پول برای خرید لوازم خوراکی و بهداشتی، لباس و غیره برگه هایی می دادند که مبلغی که ما باید برای یک هفته صرف مخارج زندگی مان می کردیم را روش نوشته بودند و تنها از مکان هایی می توانستیم خرید کنیم که با اداره ی سوسیال کار می کردند. در ان زمان همیشه یکی از مسئولین اداره ی سوسیال با ما می امد و به ما می گفت که تو حق داری برای این هفته فقط سی یورو خرج غذا و مواد بهداشتی بکنی و برای لوازم بهداشتی حق نداشتی بیشتر از هشت یورو خرج کنی. سیگار و مشروبات الکلی هم تحت هیچ شرایطی نمی توانستی بخری. این قانون ضد انسانی، وحشیانه و راسیستی، موجب سرخوردگی، تحقیر و خرد شدن هر کدام از ما می شد. قانونی است که نوعی گدایی سیستماتیک را تبلیغ می کند، به جای اینکه به انسان هایی که از کشور خود متواری شده اند کمک کند. زمانی که شما در خیابان به جای دادن پول به یک گدا او را با خود به رستوران می برید و برایش غذا می خرید، دقیقا از این تاکتیک فاشیستی کمک سرکوبگرانه بهره گرفته ایید و شاید تصور کنید که کار مثبتی انجام داده ایید، اما در واقع با برخورد از بالا به دیگران شخصیت و کرامت انسانی انان را خرد کرده ایید و به همین خاطر هر انگیزه یی که داشته باشید، یک فاشیست هستید.

خلاصه مساله ی پناهندگی به عنوان یکی از بیزنس های اصلی دولت المان، کلیساها، نهادها و موسسات مختلف از جمله نهاد سرکوبگر سکیوریتی (حفاظت)، نهادی که امروز یک نهاد کاملا خصوصی شده است، مساله یی، که ریشه در جنگ ها و کشتارهای گسترده یی دارد که دولت المان همیشه یک پای ان بوده است، موجب اختلافات جدی در برخورد به مساله ی پناهندگی در المان شد. بر اساس امار هر چهارده دقیقه یک انسان با اسلحه های المانی کشته می شود و از هر سه نفری که با سلاح های المانی در هر چهارده دقیقه کشته می شوند، یکی از انان کودک است.

گرایش راست تر درون این حزب یعنی لافونتین و واگنکنشت با تلاش برای کنترل مهاجرت به بهانه های مختلف، صحبت کردن از حقوق مهمان (پناهجو) „خودی و غیر خودی“، گفتمان راست و فاشیستی درون جامعه که توسط حزب فاشیستی المان یعنی ا اف د نمایندگی می شد، را تا حدودی پذیرفته بودند و برای توده یی شدن خود و حزبشان، به راهکارهایی که راست و پوپولیسم فاشیستی به ان به ان متکی شده بودند، به اشکالی سوپر پوپولیستی اما در چارچوب گفتمان چپ و حزب چپ روی اورده بود. هرچند واگنکنشت در کنگره ی حزبشان مواضعش را تا حدودی پس گرفت و در روزهای اخیر بحث هایی مطرح کرد که درست و اصولی است به ویژه بحث راجع به طبقه ی انگل خرده بورژوازی کشورهای جهان سوم که از فرصت استفاده کرده بود و با پول و امکاناتی که داشته بود، خود را به موج انسانی پناهجویان سوری گریخته از جنگ و بردگی حاکم در سوریه گره زده بود، اما هیچ کدام از این مسائل باعث نشد که رهبری حزب در سخنرانی هایشان در زمینه ی مساله ی پناهندگی به او حمله نکنند.

ساده لوحی ایی که وجود دارد این است که، حالت ایده ال را بسیاری از چپول ها و به ویژه انارشیست ها با رئال پولتیک اشتباه می گیرند و تصور می کنند که سرمایه داری باید به این حالت ایده ئال مورد نظر انان برسد، که دیگر مساله ی خودی و غیر خودی و پناهجو و غیر پناهجو وجود نداشته باشد. این نشان از ساده لوحی، حماقت و عدم اشنایی این چپول های انارشیست متفرق در حزب چپ با تئوری مارکسیستی و اوضاع سیاسی خاورمیانه است، که چنین مواضعی گرفته می شود. من به شخصه به عنوان کسی که سال ها در زمینه ی مسائل پناهندگی به صورت حرفه یی، سیاسی، تخصصی و حقوقی کار کرده ام و کار می کنم، نه تنها با پذیرش اراذل و اوباش اطلاعاتی، انگل های طبقه ی خرده بورژوا از ایران، کسانی که در حال رفت و  امد به سفارت هستند و کسانی که بعد از گرفتن پناهندگی به ایران بر می گردند، مخالفم، بلکه اگر قدرت و امکانش را داشتم پاس تمام این موجودات اپورتونیست و رذل را می گرفتم و راهی اردوگاه های کار اجباری می کردم و یا مستقیم به ایران دیپورت می کردم. گفتن این مسائل به چپ های المانی اسان است اما فهم انان از اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران پایین است، به همین خاطر نمی توانند درک کنند، در نتیجه در تحلیل های سیاسی خود، دچار نوعی موضع گیری سوپر اخلاقی و صوفی مسلکانه می شوند.  پناهندگی برای لایه های مرفه طبقه ی خرده بورژوازی کشورهای جهان سوم که اغلب تا مغز استخوان از سیستم های حاکم در کشور خود دفاع کرده و می کنند و یا به نظام های مرتجع تر و ارتجاعی تر از نظام حاکم سمپات دارند، یک بیزنس چرب و نرمی شده است. انها به راحتی بدون مشکل با پاس ایرانی خود به یک کشور همجوار المان مانند ایتالیا و فرانسه امده و از انجا با قطار به المان میایند و درخواست پناهندگی داده و مسیحی می شوند و قبولی می گیرند. این انگل های رذل و پست به دلیل اینکه در ایران امکانات مالی برای خریدن مدرک و وارد شدن به دانشگاه و غیره داشته اند، توانسته اند مجموعه یی مدارک جور کنند، تا به عنوان نیروی کار „حرفه“ یی اما ارزان از جانب سیستم ضد بشری پناهندگی که اولویتش پذیریش نیروی کار حرفه یی است، پذیرفته شوند. این در حالی است که این انگل ها هر کدام دو سه تا اپارتمان در ایران داشته و ان را با بالاترین قیمت ممکن به ضعیف ترین لایه های طبقه کارگر اجاره می دهند و پای خود را روی حلق این طبقه می گذارند. در خارج کشور هم بعد از گرفتن شهروندی این کشورها بیزنس با ایران را شروع کرده و چرندیات و خرت و پرت های ایران از دوغ ابعلی گرفته تا پفک اشی مشی و کشک به اینجا اورده و می فروشند و همزمان کالاهای اروپایی را به ایران می فرستند و به سفارت رفت و امد دارند و چهار سال یک بار هم در انتخابات مزخرف جمهوری اسلامی هم شرکت می کنند، تا پاس ایرانی شان تمدید شود و رفت و امدشان به ایران متوقف نشود.

حزب چپ اگرچه ضرورت رئال پولتیک جاری است، اما جریانی نیست که خلاف رئال پولتیک حرکت کند. من در این شکی ندارم که وجود این حزب بهتر از وجود نیروهای فاشیستی و خونخوار هستند، که در صورت قدرت انحصاری خارجیان را در روز روشن با کلت و کلاشینکوف در خیابان به گلوله می بندند، اما من همچنان بر این عقیده ام که بهترین برده داری چه مدرن از شکل سرمایه داری اش و چه غیر مدرنش، باز هم بدترین برده داری است. من بر این عقیده ام که اپورتونیسم در پوشش سرخ، علیه سرخ و کمونیسم است و خود مانعی برای شکل گرفتن قطب بندی مبارزاتی و طبقاتی روشن علیه نیروهای بورژوایی است. ما با فاشیست ها متشکل در احزابی همچون ا اف د و ان پ د و غیره در حال جنگیم، ولی به عنوان کمونیست ناچاریم به خاطر نبود یک جریان رادیکال توده یی و انقلابی در اپوزیسیون همکاری های تاکتیکی و مقطعی با جریاناتی از جمله حزب چپ داشته باشیم. ما نه از حزب چپ به مثابه ی بخشی از حاکمیت انتظار داریم که سوسیالیسم را از طریق اختصاص دادن بیشتر کرسی های پارلمانی به خود، از بالا پیاده کند و نه اصلا به تغییر از بالا معتقدیم. حزب چپ به عنوان یک جریان پاسیفیست صلح طلب همیشه به دنبال حل نزاع های طبقاتی و بین المللی از بالاست. زمانی که این جریان از حل بین المللی مشکلات و مسائل صحبت می کند، بی گمان منظورش انترناسیونالیسم پرولتری و مبارزه ی طبقاتی جهانی از پایین و ضرورت همکاری و همبستگی طبقاتی کارگران کشورهای مختلف نیست، بلکه منظورش همکاری فاشیستی چون ترامپ با مرکل و پوتین و خامنه یی و ضرورت حاکم کردن فضای دیپلماتیک و غیرجنگی بین انان است، سیاستی که من تا مغز استخوان ان را ارتجاعی و ضد کمونیستی می دانم، اما همانطور که گفتم و خواهم گفت، حزب چپ المان علیه رئال پولتیک نیست، بلکه بخشی از رئال پولتیک است.

اپورتونیسم در پوشش چپ

[1] کالین بارکر

https://www.facebook.com/socialismpdf/posts/2070131906541134

[2] مراجعه شود به این مقاله

Der Staat ist kein Fahrrad. Problematiken linker Regierungsbeteiligung لینک مقاله

https://www.zeitschrift-luxemburg.de/der-staat-ist-kein-fahrrad/

[3] برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به مقاله ی من در مورد حزب چپ المان

نگاهی کوتاه به حزب چپ المان Die Linke

لینک مقاله http://www.azadi-b.com/G/2017/09/_die_linke.html

[4] مراجعه کنید به تزهای بلوم اثر جورج لوکاچ صفحه ی 22

https://lefttribune.com/%D8%AA%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%85-__-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C/

[5] منصور حکمت تاریخ شکست نخوردگان

http://wpiranfa.com/?p=4886

[6] یا سوسیالیسم یا بربریت استیوان مزاروش

لینک https://amirmortasawi.wordpress.com/2016/07/01/mmohi3/

[7] کنگره ی حزب چپ در لایپزیگ المان  لینک هایی که من اینجا ازشون نقل کردم

https://www.facebook.com/linkspartei/videos/10155199433635683/

https://www.facebook.com/linkspartei/videos/10155197645160683/

https://www.facebook.com/linkspartei/videos/10155199192510683/

https://www.facebook.com/linkspartei/videos/10155197960305683/

[8] مراجعه شود به قانون اساسی المان بند 140

https://www.bundestag.de/grundgesetz

[9] حسن معارفی پور، نگاهی به حزب  الترناتیو برای المان

http://www.mobarez-k.com/arshiv/%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B2%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%B1%D9%86/

مقاله را اینجا می توانید به صورت ورد دانلود کنید.

اپورتونیسم در پوشش چپ