سرکوب „گفتمان“ بازمانده ی دوران ویکتوریایی

میشل فوکو در بحث های خود در مورد گفتمان به بررسی سرکوب شدن گفتمان های ویژه در دوران مشخص از تاریخ به ویژه در عصر ویکتوریایی می پردازد. علاوه بر ان فوکو اشاره می کند که اشکال مختلف رفتاری به شدت تحت سرکوب و مراقبت قرار می گرفتند از جمله عطسه کردن و خمیازه کشیدن. صحبت کردن در مورد مسایل جنسی در دوره ی ویکتوریایی به شدت تقبیح می شد و کسانی که این گفتمان ها را باز می کردند به شدت مورد سرزنش قرار گرفته می شدند. در اواخر عصر ویکتوریایی ما شاهد نوعی طغیان اجتماعی علیه این سرکوب های سیستماتیک و ایدئولوژیک که به اشکال مختلف از جمله در قالب هنجارهای اجتماعی و قضاوت های اخلاقی پشت این هنجارها به جامعه تحمیل می شدند، هنجارهایی که با تحمیل ان از جانب دولت به شهروندان یکی از اشکال سرکوب جامعه به وحشیانه ترین شکل ممکن بود، بدون انکه شهروندان به خاطر عدم رعایت این هنجارهای ضد ارزش شکنجه شوند. این هنجارها به مرور زمان از جانب اکثریت مردم جامعه در عصر ویکتوریایی پذیرفته شده بودند. شکست این هنجارها اما خود نوعی انقلاب فرهنگی بود و جامعه ی تشنه ی ازادی، جامعه یی که به خاطر سرکوب های نرم و خشک عقده یی شده بود، راهی جز تعرض مستقیم به این نرم های اجتماعی و فرهنگی نداشت. اگرچه اعتراض به بربریت و توحش ویکتوریایی یک انقلاب اجتماعی رادیکال و ساختارشکن نبود، اما از انسان های جان به لب رسیده در یک مقعطی دیگر تاب تحمیل این توحش از جانب بالایی ها برای سرکوب پایینی ها را نداشته و به شکل نرم طغیان خود را در تغییر فرم لباس و غیره نشان دادند. بی دلیل نبود که ما در همان اواخر دوران ویکتوریایی شاهد تغییر در فرم لباس پوشیدن مردم (مردان لباس زنانه م پوشیدند و زنان هم لباس مردانه) گسترش روابط جنسی ازاد و انارشیک و حتی همجنگسرایی به عنوان نوعی „دیالکتیک“ منفی هستیم. میشل فوکو می نویسد؛ درسال های اخیرعصر ویکتوریایی „گفتمان“ حتی در مورد شکستن تابوهایی که در عمل شکسته شده بودند یعنی شکستن فرم لباس پوشیدن، حاکم شدن روابط جنسی ازادانه و انارشیستی در غرب، باز هم به صورت غیر مستقیم بیان می شد. به قول مارکس انسان ها تفکر مردگان را قرن ها بعد از سوسیالیسم با خود حمل می کنند. این انسان هایی که توانسته بودند در عمل خود را از گفتمان های ارتجاعی دوران ویکتورایی و سرکوب گفتمان رها کنند یا به تعبیر مناسب تر توانسته بودند اعمالی که در گذشته جزو تابوها حساب می شدند را پشت سر بگذارند، اما گفتمان در مورد همین اعمال زشت و زننده به حساب می امد. همان جمله ی تاریخی مارکس در هیجدهم برومر که در بالا نقل به مضمون کردم، دقیقا وضعیت دوران رهایی از فرهنگ ویکتوریایی و بازتولید ارتجاع ویکتوریایی در دوران پسا ویکتوریایی را نشان می دهد که به صورت ایدئولوژیک از طریق ممنوعیت گفتمان یا تن دادن به ان را نشان می دهد. فارغ از اینکه میشل فوکو این مساله را از زوایه ی به شدت سطحی و صرفا „گفتمانی“ با اهداف و انگیزه های دیگری بررسی می کند، ما می توانیم از کتاب های او به ویژه کتاب سکسوالیته و حقیقت (اراده به دانایی) برای فهم اوضاع و مناسبات مادی و واقعی دوره ی ویکتوریایی بهره بگیریم. هدف من از مراجعه به فوکوی نیچه گرا که بعدها نئولیبرال و طرفدار خمینی جلاد شد، دفاع از سیستم فکری و سیاسی او نیست، بلکه بهره گیری از متون و نوشته های او برای اگاهی پیدا کردن از مناسبات واقعی و ماتریالیستی بین انسان ها در دوره های یی از تاریخ است.

در اینجا لازم است اشاره کنم که هدف از این بحث این است که این کانتکس را به وضعیت امروز کومه له تعمیم داده و نشان دهم که چگونه در کومه له گفتمان های ویژه یی شدیدا سرکوب می شوند. اگر گفتمان در مورد نقد کمونیسم کارگری و منصور حکمت به صورت زیرزمینی تا حدودی در کومه له وجود داشت، این گفتمان در مورد کسانی همچون من (حسن معارفی پور) و رفقای دیگری که به اشکال مختلف سرکوب شدند،( چه گفتمان انتقادی و چه گفتمان دفاعی) به طور کل در تمام کومه له با بیشترین سرکوب و فشارهای سیاسی و منزوی کردن روبرو خواهد شد. کومه له در چند سال اخیر از طریق اجیر کردن اعضای شعبان بی مخ خود در تلاش بود شهرت و جایگاه اجتماعی من و دیگر رفقای فعال در „گفتمان رادیکال“ را در جنبش کمونیستی ایران تخریب کند، بدون اینکه حتی یک نقد سیاسی از جریان کومه له علیه من و دیگر رفقا منتشر شده باشد. تمام بحث های کومه له علیه ما، بحث هایی به شدت سطحی و مبتذل، در حد پشت سرگویی و فحاشی جنسی با اسم فیک و تهدید و شاخه شونه کشیدن در فضای مجاز بوده و هست. زمانی که کومه له در باتلاقی که خود درست کرده بود تا در ان من و رفقایم را غرق کند، با افتادن خود کومه له به گرداب باتلاق (در یک جنگ تئوریک و سیاسی) این حزب به راحتی جنگ را باخت و رسوا شد، چون کومه له شنا کردن بلد نبود و قوانین بازی در برخورد به مخالفینش را هم رعایت نمی کرد و از طرف دیگر ما این حزب را به گرداب بحث سیاسی و تئوریک دعوت کرده بودیم. وقتی که کومه له به جای نقد و بررسی نظریات ما، به اجیر کردن مجموعه یی شعبان بی مخ ادامه دهنده ی فرهنگ بسیجی های بی ترمزی که شب و روز به گور و استخوان جانباختگان و „ناموس“ و „شرف“ قسم می خورند، پرداخت، عملا شکست مفتضحانه ی خود را قبول کرده بود. مردم انقلابی و مترقی در جامعه، تحت هیچ شرایطی این میزان از سقوط سیاسی و نزول دادن بحث های تئوریک به مباحث مبتذل پیش پا افتاده یی که در دهات های کردستان ایران هم قبیح هستند، را نمی توانند زیر نام „گفتمان“ „انتقادی“ از کومه له قبول کنند و در گذشته هم نپذیرفته اند. این مساله باعث شد که کومه له با بالا بردن پرچم سفید و ممنوعیت و تابوئیزه کردن گفتمان در مورد شخص من، شکست خود در مقابل ده ها مقاله ی رادیکال و تئوریکی که به چرخش بخشی از بدنه ی این جریان به چپ و به طرف مباحث من را دامن زده بود، را اعلام کند و مثل لاک پشت توی لاک خود فرو رود. مساله به این هم ختم نشد، آوردن اسم من در کومه له از جانب رهبری کومه له ممنوع اعلام شد و فرهنگ منسوخ عصر ویکتوریایی، چیزی که منتقدان رادیکال ان را به شدت مورد نقد و بررسی قرار داده اند، این بار به خاطر جلوگیری از دامن زدن به گفتمان رادیکال در این حزب، زنده می شود و سرکوب گفتمان به عنوان سنتی ویکتوریایی به پرنسیپ نانوشته یی در تشکیلات کومه له تبدیل می شود. همین مساله ی سرکوب گفتمان نوعی طغیان نرم „پسا ویکتوریایی“ را در کومه له در پی داشت. زمانی که فعالین چپ و کمونیست درون این جریان، رهبری کومه له را در فضای مجازی ناسیونالیست و مرتجع می خوانند، زیر عکس من در حین سخنرانی پناهندگی در شهر مانهایم، از جانب یکی از رفقای کمونیست بدنه ی کومه له در داخل اردوگاه نوشته شده بود: «بهترین و صادق ترین کمونیستی که دیده ام»! این کامنت در فیس بوک یک جواب انقلابی به سال ها تبلیغات کثیف و بعد تابوئیزه کردن تبلیغات و ممنوعیت گفتمان در کومه له در مورد من بود. کامنتی که به مراتب بیشتر از هشت موشکی که جمهوری اسلامی ایران به مقر حزب دمکرات شلیک کرد، به کومه له خسارت وارد اورد.

حسن معارفی پور

کرکس های حزب دمکرات کردستان ایران بار دیگر در تلاش برای مصادره ی مردگان

کرکس های حزب دمکرات کردستان ایران بار دیگر در تلاش برای مصادره ی مردگان

حزب فاشیست، ناسیونالیست، قومپرست، مزدور، انسان ستیز، اسلامی و شبه سکولار دمکرات کردستان ایران سال گذشته بعد از مرگ پنج نفر از فعالین محیط زیست در مریوان تلاش کرد اعتراضات توده یی به توحش و بربریت سرمایه داری جمهوری اسلامی و فاشیستی ایران و سرمایه داری به طورعام که حزب دمکرات خودی یکی از زیر مجموعه های این سیستم برده دارانه و متوحش است، بسان کرکس بر روی جنازه ی انسان های آزادی خواه و مخالف آلودگی محیط زیست، با راه اندازی گریه و زاری دروغین و اشک تمساح ریختن برای شریف باجور و دیگران، برای خود جایگاهی و پایگاهی ان هم در مریوان، یکی مراکز سرخ و یکی از کانون های اصلی جنبش کمونیستی ایران دست و پا کند. این حزب تروریست و فرقه ی فاشیستی که جدیدا به ترور مخالفین سیاسی و زهر چشم گرفتن از فعالین سیاسی و کمونیست در کردستان ایران روی اورده است، حزبی که چند هفته پیش یکی از فعالین پ ک ک به اسم واحد دوستی در روستای تنگیسر را ترور کرد، زمانی که یک سال پیش و بعد از مرگ این فعالین با تظاهرات ده ها هزار نفری مردم مریوان با شعارهای ضد سرمایه دارانه و رادیکال روبرو شد، یک تو دهنی عظیم خورد و سرش را توی لاک خود فرو کرد. اوباش متوهم به سیاست های این حزب به همراه رهبری این فرقه ی تروریستی، فرقه یی از جنس جمهوری اسلامی اما در „اپوزیسیون“ در تلاش بودند در سالگرد مرگ شریف باجور و دیگر رفقایش شکست مفتضحانه ی سال گذشته را جبران کنند و شعارهای قوم پرستانه و انسان ستیزانه خود را به این مراسم تحمیل کنند. این حزب همچون یک کرکس تنها به مرده پرستی و ساختن سابقه ی دروغین برای مردگان روی آورده است، مشغول لاشخوری است و از طریق بازتولید ادبیات اسلامی در تلاش است رادیکالیسم جنبش کمونیستی و مبارزات کارگری در کردستان را کنترل کند، ان را در چارچوب افق و سیاست رژیم فاشیستی ایران نگه دارد و مثل رهبری جنبش ارتجاعی سبز شعارهای خود را به جامعه حقنه کند. حزب دمکرات اما کور خوانده است. مردم مریوان تاریخا با حزب دمکرات دشمنی دیرینه دارند و اگرچه حزب دمکرات در تلاش بوده است مجموعه یی شعبان بی مخ اپورتونیست نان به نرخ روز خور که یک پایشان در نهادهای امنیتی رژیم (از شهرداری و فرمانداری گرفته تا شبکه های بسیج و گشت امر به معروف) و پای دیگرشان در مقرهای حزب دمکرات است را قانع کند و از طریق نفوذ در نهادهای محلی حاکمیت فاشیستی ایران با هدف جلوگیری از انقلاب قهرامیز برای خود به نوعی اعتبار دست و پا کند، اما این سیاست ها به تنفر عمیق تر و ریشه دار تر در میان توده های مردم از حزب دمکرات دامن زده است. اگر مجموعه یی احمق با لباس کوردی و جامانه و پوزوانه در این تابستان گرم بر سر قبر شریف باجور حاضر شده و سعی می کنند برای جلوگیری از مباحث انتقادی و سخنرانی های رادیکال علیه نظامی که با سیاست هایش نه تنها طبیعت بلکه جامعه ی انسانی ایران را به خطر انداخته است، شعارهای فاشیستی و قومی بدهند و بر احساسات فاشیستی و قومپرستانه به جای تعقل و تعمق در مبارزه ی طبقاتی و ریشه های فقر و بدبختی، تاکید می کنند، دلیلی ندارد که جامعه ی کردستان ایران و به خصوص مریوان با این حرکت های ارتجاعی همین نیمه پاسدارهای نیمه دمکراتی همراهی کند. مردم مریوان و فعالین سیاسی چپ و کمونیست به خوبی این اوباش دست نشانده ی رژیم و متوهم به حزب دمکرات و اصلاح طلبان حکومتی را می شناسند و کوچکترین توهمی به این شارلاتان ها نداشته و ندارند. مردم کردستان ایران به طور عموم و مردم مریوان به طور ویژه دشمنی خونینی با نظام سراپا جنایت و انسان کشی فاشیستی اسلامی ایران دارند و هر حزب و سازمانی، هر فعال سیاسی و اجتماعی و هر نیروی که بخواهد به توهم مردم به حاکمیت در ایران دامن بزند، فورا توسط مردم به عنوان یک نیروی مشابه حاکمیت شناخته شده و از این نیرو یا اشخاص تحت عنوان „جاش“ یعنی مزدور محلی و خائن یاد می شود. همانطور که تاریخا حزب دمکرات و سپاه پاسداران در مریوان و شهرهای اطراف همیشه با همدیگر مقایسه شده و تا امروز هم می شوند. بنابراین گرد و خاکی که حزب دمکرات بسان کرکسی که روی جنازه ی این رفقای جانباخته به پا کرده است، تنها و تنها به خفه شدن خود این حزب و اعضای می انجامد. چون فعالین متوهم به حزب دمکرات و یا سمپات این حزب همان „جاش“ های محلی هستند که در انتخابات شهرداری ها و طویله ی موسوم به مجلس شورای اسلامی برای جناح اصلاح طلبان همیشه مشغول تبلیغ و نیرو گیری بوده و هستند و از انجاییکه شرکت در انتخابات از نقطه نظر اکثریت مردم کردستان با مزدوری و جاسوسی (جاش بودن) یکسان گرفته می شود و خیانت به توده های تحت ستم مردم کردستان محسوب می شود، حزب دمکرات بازنده ی این میدان „جاش“ (مزدور) پروری است. ریشه های تنفر مردم این منطقه از حزب دمکرات کاملا طبقاتی و اصولی اند. با تقسیم اراضی کومه له دهقانان بی چیز صاحب زمین شدند و حزب دمکرات چون یک نیروی محافظه کار و مرتجع بودبه زور اسلحه زمین ها را مجددا از دهقانان می گرفت و به خوانین و اوباش خون اشام بر می گرداند. کومه له در کردستان ایران عوض کردن دختر (سنت کثیف و زن ستیز زن به زن) را ممنوع اعلام می کرد، حزب دمکرات ان را قانونی می خواند و برای خوانین خون اشام جاکشی می کرد. کومه له اسلام را منزوی می کرد، حزب دمکرات از آخوندها و مرتجعین دفاع می کرد. کومه له به مردم کارگر و بی چیز کمک می کرد، حزب دمکرات به زور از انان باج می گرفت. مسلم است که مردم بی چیز و کارگر و زحمتکش یا دهفانان این منطقه با این اوصاف از حزب ارتجاعی و ضد انقلاب دمکرات تنفر پیدا می کنند و این حزب را با سپاه خون اشام پاسداران مقایسه می کنند.

حزب دمکرات کردستان را باید نه تنها در مریوان بلکه در تمام شهرهای کردستان افسار کرد. انسان های متوهم به حزب دمکرات از اقشار پایینی جامعه را باید به سیاست های فاشیستی و ضد انسانی این حزب و بند و بست های این حزب فاشیست و تروریست با جمهوری فاشیست و تروریست اسلامی، دولت ترکیه، عربستان سعودی، اسرائیل، امریکا و دیگر دولت های تروریست و امپریالیست منطقه و جهان اشنا کرد و به انان فهماند منفعت انان در تشکل یابی کارگری و سازمان یابی کمونیستی از پایین به نفع یک جامعه ی رها و نه در همسویی با سیاست های امپریالیستی برای عراقیزه کردن ایران است.

همچنین لازم است عناصر و عوامل متوهم به سپاه پاسدارن و کسانی که“خطر“ „سوریه یی شدن“ ایران را همچون اهرمی علیه مردم استفاده می کنند، تا برای یکی از تروریستی ترین و انسان کش ترین نیروهای اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یک یعنی سپاه پاسدارن و یکی از جنایتکارترین دولت های فاشیستی یعنی جمهوری اسلامی ایران مشروعیت بازتولید کنند، به شدت منزوی و حاشیه یی کرد.

طبقه ی کارگر و توده های انقلابی و ازادی خواه کردستان و شهر مریوان باید در این وضعیت خطیر به جای سکوت و سیاست انزوای خود، سیاست دخالت بیش از پیش، روشنگری و افشاگری علیه این میکروب های فاشیست در جامعه را در پیش گرفته و با تمام قدرت علیه جریانات اولترا فاشیستی و ارتجاعی، نیروهای تروریستی و شبه تروریستی همسو با جمهوری اسلامی یا یکی از دولت های امپریالیستی منطقه ایستاده و سیاست دخالت فعال برای تعیین سرنوشت سیاسی خود را در پیش بگیرند. نیروهایی مانند حزب دمکرات کردستان با تمام شاخه هایش، سازمان های زحمتکشان با تمام شاخه هایش، پژاک و کومه له- سازمان کردستان حزب „کمونیست“ ایران، حزب کمونیست کارگری تقوایی، حزب حکمتیست- خط رسمی، محفل سپاهی بهمن شفیق و محور مقاومت و دیگر سازمان ها و جریانات بی تاثیر مانند خبات و اتحادیه ی „انقلابیون“ کردستان، جملگی در بازی رئال پولیتیک خاورمیانه، مردم را پلی برای بند و بست های خود با این یا ان جناح امپریالیسم جهانی و منطقه یی کرده اند. کومه له و حزب کمونیست ایران در حال حاضر به خاطر همسویی با سیاست های پ ک ک و پژاک تبدیل به یک پوزیسیون جمهوری اسلامی شده است و اپورتونیسم و ناسیونالیسم حاکم بر رهبری این جریان، این سازمان را دو دستی در اغوش جمهوری اسلامی قرار داده است.

در این شرایط خطیر ضرورت تشکیل یک حزب کمونیستی توده یی و تلفیق کار علنی و مخفی برای جلوگیری از تعرض پلیس، تشکیل هسته های مطالعاتی مارکسیستی، اموزش و روشنگری و افشاگری و تشکیل هسته های مسلح کمونیستی در داخل ایرن و به ویژه در کردستان برای جلوگیری از تعرض دشمن (جمهوری اسلامی یا حزب دمکرات و دیگر احزاب مشابه) از شام شب ضروری تر است.

69662900_2400595653343056_8077698955279859712_nحسن معارفی پور

فرصت طلبی حزب دمکرات را باید افشا کرد و مشت محکمی بر دهان ارتجاع ناسیونالیستی کوبید

جنبش توده یی شهر مریوان در اعتراض به مرگ شریف باجور و رفقایش در انجمن سبز چیا، رادیکالیسم و انقلابی گری این جنبش، حزب مرتجع دمکرات کردستان ایران را، حزبی که همواره حامی جمهوری جنایتکار اسلامی بوده است و در سازشکاری گوی سبفت از ارتجاعی ترین نیروی های اصلاح طلب برده است، ناچار کرده است، که به کثیف ترین اشکال ممکن، در تلاش برای مصادره ی این جنبش عظیم توده یی بر اید. مریوان تاریخا پایگاه نیروهای چپ و کمونیست بوده است و حزب دمکرات در طول تاریخ همواره در این شهر در حاشیه ی سیاست بوده است. مردم مریوان حزب دمکرات را همچون یک نیروی ارتجاعی و قومپرست، که به سبک سپاه پاسداران حامی سرمایه داران، فئودال های از قدرت خلع شده و مرتجعین مذهبی بوده است، می شناسند و این حزب در تاریخ خود با باج گیری از مردم به تنفر مردم این منطقه از این جریان مرتجع و مزدور بیش از پیش دامن زده است. مردم مریوان حزب دمکرات را حزب سازشکاری با جمهوری اسلامی، حزب لبیک گفتن به خمینی جلاد و انسان خوار و رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران، حزب حمله ی مسلحانه به کمونیست ها و انقلابیون حامی ستمکشان، حزب زن ستیزی، حزب سازش با اسلام سیاسی، حزب قومی عشیره یی و در یک کلام حزب ارتجاع می دانند. در مقابل حزب دمکرات مردم مریوان همیشه حامی کومه له ی کمونیست سابق و انقلابی گری و رادیکالیسم بوده اند. مریوان همیشه یکی از پایگاه های اصلی نیروهای چپ و کمونیست، به ویژه کومه له ی کمونیست و احزاب چپ و کمونیستی رادیکال مانند حزب حکمتیست و غیره بوده است. حزب دمکرات زمانی که چشم دیدن رادیکالیسم انقلابی مردم مترقی، فعالین کارگری و طبقه ی کارگر به میدان امده، فعالین کارگری دیگر شهرهای ایران و کردستان که به خاطر تشیع جنازه ی شریف باجور و رفقایش به مریوان امده اند را ندارد، در تلاش است از طریق ربط دادن شریف باجور به حزب دمکرات و اعلام اینکه شریف باجور عضو حزب دمکرات بوده است، کل جنبش توده یی رادیکال و انقلابی و پتانسیل های ان را به نفع ناسیونالیسم کاسه لیس کوردی مصادره کند، اما حزب دمکرات کور خوانده است. حزب دمکرات نه تنها پایگاه و جایگایی در میان مردم خشمگین مریوان، مردمی که از کلیت نظام سرمایه داری اسلامی و نکبت فاشیسم اسلامی، اصلاح طلبی و سازشکاری بیزارند، ندارد، بلکه تاریخا مردم این حزب را نه یار و یاور ستمکشان و دوست و همکار جانیان و سرکوبگران (سران جمهوری اسلامی، فئودال های سابق، اخوند ها، صاحبان ابزار تولید در کوره پز خانه ها ووو) می دانند. مریوان مکانی است که هسته های اولیه کومه له در ان شکل می گیرد که در اتحادیه ی دهقانان این شهر علیه فئودالیسم و سیستم ارباب رعیتی متشکل شدند، فئودال های خون اشام را خلع قدرت کردند و با تقسیم اراضی بین اقشار بی چیز یعنی دهقانان و کارگران فصلی، بر روی زمین سفت برای یک نیروی کمونیستی مانند کومه له ی دوران انقلاب 57، با هر تعبیری که این حزب از کمونیسم داشت، پایگاه توده یی درست کردند و حزب دمکرات حزبی بود که علیه دهقانان بی چیز و در دفاع از سلطه ی فئودال های خون اشام بر روی کمونیست ها و دهقانان اتش می گشود. حزب دمکرات حزبی است که مترقی ترین و رادیکال ترین مبارزان کمونیست و انقلابی را به گلوله می بست و به جنازه ی زنان کمونیست متشکل در کومه له تجاوز می کرد. حزب دمکرات، حزبی برای رئال پولتیک ارتجاعی خاورمیانه است و همواره بین قدرت های تروریستی، فاشیستی منطقه و جهانی که به اشکال مختلف سیاست های امپریالیستی را در خاورمیانه به پیش می برند، مشغول بند و بیست برای سهیم شدن در قدرت سیاسی است و سر هیمن بند و بست های ارتجاعی ضد مردمی، کلیدی ترین اعضای رهبری ش را از دست داد. حزب دمکرات تاریخا و همواره از یک طرف به طویله ی مجلس شورای اسلامی و پاسدارن کورد شلوار کوردی پوش امید بسته است، از طرف دیگر به امید دخالت نظامی تروریسم دولتی، و عراقیزه کردن ایران از جانب امریکا و متحدان منطقه یی اش در اردوگاهایش ثانیه شماری می کند. حزب دمکرات نه ربطی به مردم معترض در خیابان های مریوان دارد و نه ربطی به فعالین کارگری محیط کار. حزب دمکرات از صاحبان ابزار تولید در کوره های اجر پزی علیه کارگرانی که به شکل برده وار در این کوره پز خانه ها کار می کنند و استثمار می شوند، بوده و هست و هیچ گاه در تاریخ این حزب مرتجع و ضد انقلابی، دفاع از منفعت ستمکشان جایی نداشته و ندارد. اشک تمساح ریختن های این حزب برای شریف باجور و دیگر اعضای انجمن سبز چیا، چیزی جز تلاش برای گدایی و سهیم شدن در این جنبش توده یی نیست.

مردم مریوان با شعار ها و مطالبات رادیکال شان، با اعتراض به کلیت حاکمیت جمهوری اسلامی، با شعار ها و مطالبات رادیکال، با سرودهای انقلابی و کمونیستی و با پلاکارت های سرخ، مشت محکمی بر دهان هم جمهوری اسلامی و هم حزب دمکرات کوبیده اند. مردم مریوان تجربه ی کوچ تاریخی را دارند. مردم مریوان با هزاران چهره ی کمونیست و انقلابی از این شهر و شهرهای اطراف اشنایی دارند و برای تبلیغات ناسیونالیستی و قومپرستانه ی ریاکارانه حزب دمکرات پیشزی ارزش قائل نمی شوند.

حزب دمکرات در مریوان مشتری ندارد و بهتر است که جای دیگر به دنبال سهم خود بگردد. ما بر پوزه ی رهبری حزب دمکرات در مریوان افسار خواهیم زد و اجازه ی نخواهیم داد که این حزب مرتجع موی دماغ نیروهای رادیکال و انقلابی در این شهر بشود.

ما کمونیست ها و فعالین رادیکال شهر مریوان، نسل انقلابی گری رادیکال و کمونیستی، نسلی که شکست انقلاب رادیکال توده هایی مردم ایران در سال 57 را تجربه کرده است و بیشترین مقاومت را، از سازماندهی توده یی تا مبارزه ی مسلحانه و رادیکال علیه حاکمیت رژیم فاشیستی اسلامی ایران، تجربه کرده است، اجازه نخواهیم داد که احزاب و جریانات ارتجاعی لاشخور همچون حزب دمکرات و دیگر جریانات ناسیونالیست کورد، محصول مبارزات توده یی و سازمان یافته ی دو نسل از وفادارترین کمونیست ها به ارمان رهایی بشر یعنی سوسیالیسم و کمونیسم را مصادره کنند.

زنده باد مبارزات رادیکال و انقلابی مردم مریوان و ایران

مرگ بر جمهوری اسلامی ایران

حسن معارفی پور

Bild könnte enthalten: 2 Personen, Menschenmasse und im FreienBild könnte enthalten: 10 Personen, Personen, die lachen, Menschenmasse und im FreienBild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen, Berg, Himmel, im Freien und Natur

پایان شعبده بازی و جنگ زرگری درون کومه له و  بازگشت „جناحین“ به دیپلماسی بورژوایی

حسن معارفی پور

کومه له- سازمان کردستان حزب „کمونیست“ ایران، در چند سال گذشته و به طور ویژه ماه های اخیر با یک شعبده بازی و جنگ زرگری بین صلاح مازوجی و سید ابراهیم علیزاده در تلاش بود توجه ی بیرونی ها را به خود جلب کند و در این راستا یک عده استعفا داده و یکی دو نفر هم که حکم اخراجشون هنوز قطعی نشده بود، سر برخوردهای „نادرست“ شان در فضای مجازی اما با دلایل پشت پرده ی دیگر اخراج شدند. این جنگ زرگری دقیقا عین جنگ بین دولت ها و جناح های مختلف بورژوازی بود. دو جناح پوشالی کومه له هر دو فراکسیون هایی بورژوایی درون سیستم حاکم بر کومه له بودند و این جناح بندی های مقطعی بدون افق و چشم انداز متفاوت به نقدهای آبکی همدیگر می پرداختند، لذا دلیلی نمی شد که جناح به اصطلاح „چپ“ راه انشعاب را در پیش بگیرد و „جناح“ راست با „جناح“ „چپ“ تسویه حساب نهایی کند. این جنگ و جدال پوشالی دقیقا شبیه جبهه بندی های درون اتحادیه ی میهنی کردستان یعنی جناح مام جلال طالبانی و جناح نوشیروان مصطفی بود. شخصیت ابراهیم علیزاده بیش از حد به شخصیت اپورتونیستی و بلغمی مزاجانه ی جلال طالبانی شبیه است و صلاح مازوجی به خاطر اپورتونیسم نهان و رادیکالیسم پوشالی اش، به شدت به نوشیروان مصطفی شباهت دارد.

سال های طولانی جناح بندی طالبانی و نوشیروان مصطفی درون یکیتی )اتحادیه ی میهنی کردستان عراق) وجود داشت و این مساله تا اوایل سال 2009 طول کشید تا جریان تغییر (گوران) از اتحادیه ی میهنی انشعاب کرد و یک حزب جدید تشکیل داد. این مساله را می توان جداگانه بررسی کرد ولی از انجاییکه که کشمکش بین جناح های مختلف اتحادیه ی مهینی به ویژه جناح طالبانی و مصطفی کشمکش بین بالایی ها بود، لازم است از موضع مارکسیستی و زاویه ی منافع پایینی ها نقد و بررسی شود، وگرنه هر تحلیل روبنایی و سطحی در مورد تاریخ کشمکش های اتحادیه ی میهنی به توهم به ناسیونالیسم کُرد می انجامد.

چرا من اختلافات درون کومه له را دو سال پیش در یک مقاله „هیاهویی برای هیچ“ خواندم؟ چون هر دو „جناح“ اعلام نشده را همان زمان بورژوایی و به شدت اپورتونیستی می دانستم و به درستی هم نه سال پیش تشخیص دادم جریان کومه له سر سوزنی به کمونیسم ربط ندارد. کمونیست هایی مانند من اگر به هر دلیلی به این جریان راه پیدا کنند، یا به وحشیانه ترین و بیرحمانه ترین شکل ممکن سرکوب، بایکوت، منزوی و در نهایت اخراج می شوند، یا لازم است ناسیونالیست شوند و در این حزب ادغام شوند یا برای همیشه سکوت کنند. در مقالاتی که در ماه های اخیر نوشته ام، به جرات می توانم بگویم که جزو معدود کسانی بودم، که کوچکترین توهمی به این جنگ زرگری بین دو „جناح“ سوسیال دمکراسی درون کومه له نداشتم. در یک مقاله به اسم „پوپولیسم راست و چپ را باید منزوی کرد و از کمونیسم با صراحت دفاع کرد“ آب سرد روی دست کسانی ریختم که به صلاح مازوجی و رادیکالیسم خرده بورژوایی او توهم داشتند و با تمام قدرت اعلام کردم، که جنگ کمونیست ها باید به بیرون از این کشمکش های درون فراکسیونیسم خرده بورژوایی، سوسیال دمکراتیک و ناسیونالیستی منتقل شود.

من „جنگ“ فراکسیون های درون کومه له را با جنگ بین فراکسیون های دولت های بورژوایی مقایسه می کنم. در جنگ بین دولت های بورژوایی زمانی که بالایی ها با همدیگر شامپاین می نوشند، کارگران دیگر کشورها همدیگر را به توپ بسته و لت و پار می کنند. در مورد کومه له وضعیت مشابه است، چون کومه له به عنوان حزبی برای رئال پولیتیک و نه علیه رئال پولیتیک، همان منطق بورژوایی جنگ و دیپلماسی را در سیاست روز و در اختلافات داخلی دنبال می کند. زمانی که اختلافات سحطی و تا حدود زیادی بی ربط به تئوری و منطق مارکسیستی، سراپا احساسی و در نهایت جنگ بین دو جریان چپ لیبرالی (سوسیال دمکرات) در جریان بود، پایینی ها و پیشمرگان ساده قربانی بند و بست و جنگ بالایی ها می شدند. ایا کومه له و رهبری ان می تواند صلاح مازوجی را به راحتی مانند هژیر نینا اخراج کند؟ مسلم است که نمی تواند این کار را بکند. در جنگ بین دولت های بورژوایی هم سربازان یک دولت رهبران دیگر دولت ها را نمی کشند، بلکه انسان هایی با جایگاه و موقعیت مشابه را به گلوله می بندند. جنگ پایینی ها درون کومه له جنگ انسان هایی با منافع طبقاتی یکسان در خدمت مجموعه یی بروکرات با افق و چشم انداز بورژوایی و رویکردهای پارلمانتاریستی است. نقد کارل شمیت از این منظر به پارلمانتاریسم و دیپلماسی لیبرالی برای چپ و کمونیست ها جذاب و قابل دفاع می شود. کارل شمیت این کثافت و دورویی، اپورتونیسم و ریاکاری بالایی ها با همدیگر را با تمام قدرت به نقد می کشد و اعلام می کند، که خنده رویی دروغین در پارلمان های بورژوایی و روابط دیپلماتیک بین نیروهای مختلف، نیروهایی که در دنیای واقع دشمن همدیگر هستند، توسط لیبرالیسم به جامعه تحمیل شد و پارلمانتاریسم و دیپلماسی بورژوایی روبنایی این سیستم لیبرالی ریاکارانه شد. کارل شمیت عضو حزب نازی در نقد خود به پارلمانتاریسم، از لنین و تروتسکی هم فراتر می رود و از یک موضع شبیه موضع حزب بلشویک به نقد بورژوازی لیبرال می پردازد. قاعدتا شمیت به شدت تحت تاثیر ادبیات کمونیستی عصر انتی امپریالیسم و به ویژه بحث های شومپیتر و لنین در مورد امپریالیسم بود.

اگر بخواهیم کومه له را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهیم، می توانیم با تحلیلی که کارل شمیت در مورد پارلمانتاریسم و دمکراسی بورژوایی و دیپلماسی طرح می کند، این جریان را به عنوان یک جریان لیبرال چپ با منطق بورژایی انچنان در هم بکوبیم که هیچ گاه نتواند، کمر از زیر بار نقد تئوریک و مارکسیستی راست کند.

این بار هم دو جناح سوسیال دمکراسی (لیبرالیسم چپ و ناسیونالیسم سوسیال دمکرات) درون کومه له با راه اندازی جنگ زرگری بسان دولت ها و احزاب بورژوایی حاکم در کردستان عراق، احزابی مانند اتحادیه ی میهنی و حزب دمکرات بارزانی پایینی ها را قربانی جنگ زرگری و بند و بست خود می کنند. دو حزب قومی و قبلیه یی ناسیونالیست کرد در کردستان عراق بالای شش هزار انسان از طبقات پایین و اغلب لمپن پرولتاریا کردستان تار و مار شدند و بعد از یک جنگ چند ساله این دو حزب سر حکومت فیفتی فیفتی (پنجاه پنجاه) بر سر تقسیم کردستان به دو ناحیه تحت نفوذ سبز و زرد توافق کرده و رهبری عشیره ی این دو حزب با هم اشتی می کنند و کباب بره و گوشت بوقلمون تو رگ می زنند. لمپن پرولتاریای شهر و دها که در این جنگ زرگری دو قبیله ی بارزانی و طالبانی گوشت دم توپ سیاست های این جریانات قومی قبیله یی شدند، در کردستان عراق به „شهدای گوز ته برکه“ مشهور شدند. به تعبیر دیگری مرگشان به اندازه ی یک گوز ته برکه برای جامعه ارزش داشت.

از انجاییکه که کومه له هم تفاوت ماهوی و طبقاتی با این احزاب ندارد، از استراتژی و تاکتیک های این احزاب به شکل نرم استفاده می کند. در این گیر و دار و جنگ زرگری پیشمرگان کومه له از دو „جناح“ پوشالی دعوا همدیگر را در دنیای مجازی بایکوت و بلاک می کنند و در عالم واقع روابط اجتماعی شان را با همدیگر قطع می کنند. „جناح“ حاکم در تشکیلات کردستان، از اهرم تشکیلاتی و دبیرخانه نه علیه امثال مازوجی، بلکه علیه پیشمرگان بی دفاعی بهره می گیرد که در این جنگ زرگری طرف مازوجی را گرفته اند، اما زمانی که مازوجی در یک مصاحبه ی تله ویزیونی با تله ویزیون دمکراسی شورایی وجود اختلاف را انکار کرد و به انسجام کل کومه له تاکید گذاشت، پیشمرگان ساده و کسانی که از بیرون به او توهم داشتند، سرشان به سنگ خورد و نا امید تر از همیشه راه استعفا و سکوت با فاصله گرفتن چراغ خاموش را در پیش گرفتند و بیش از هر زمانی به نهلیستی بودن این رادیکالیسم خرده بوژروایی و شبه انقلابی مازوجی پی برده و در نتیجه ی این نیهلیسم شبه انقلابی سرشان به سنگ خورد. زمانی که راهی برای خروج از تشکیلات کردستان هم ندارند، باید تحقیر هر روزه و حقارت و بی حرمتی رهبری ناسیونالیست و سرکوبگر کومه له را با جان و تن بخرند، تا بازتولید معیشت شان به خطر نیفتد.

در چنین وضعیت کشنده ایی تنها راه برون رفت، کناره گیری دسته جمعی کسانی که هنوز به کمونیسم باور دارند، تنها راه عبور از این وضعیت اسفبار است. هر کس برای کمونیسم مبارزه می کند، باید یا ظرف کمونیستی انتخاب کند و یا ان را بسازد. توهم اینکه بتوان با فعالیت درون یک حزب لیبرال چپ (سوسیال دمکرات) ناسیونالیست، برای رسیدن به سوسیالیسم و کمونیسم مبارزه کرد، آب در هاون کوبیدن است.

من در اینجا لینک مقالات مرتبط به این بحث را می اورم تا همچون سندی برای کمونیست ها و مدافعین حقیقت روشن شود که من از معدود کسانی بودم که از همان ابتدا هیچ توهمی به عروج یک جریان چپ ان هم به رهبری یک اپورتونیست به اسم صلاح مازوجی که تمام بحث هایش را از روی مباحث یک شارلاتان اصلاح طلب به اسم ایرج آذرین کپی برداری می کند، نداشته و راسخانه علیه جناح های مختلف بورژوازی و خرده بورژوازی مبارزه کرده و ایستاده ام.

لازم به ذکر است، ما در گروه گفتمان رادیکال نه به عنوان یک جریان صرفا انتی کومه له، بلکه به مثابه ی یک جریان انتی اپورتونیست عمل کرده و با نقدهای بی پروا و رادیکال، با افشاگری و روشنگری تمام جریانات اپورتونیستی در داخل و „اپوزیسیون“ „چپ“ را به نقد جدی کشیده ایم. گفتمان رادیکال عملا با سابقه ی چند ساله ی خود ثابت کرده است، که یکی از تریبون اصلی مبارزه با تروریسم در بین جریانات چپ و کمونیستی ایرانی است. گفتمان رادیکال تنها یک صفحه ی فیس بوکی نیست، پست این صفحه رفقای کمونیست زیادی از جمله من  قرار داریم که مسلح به تئوری سوسیالیسم علمی، باورمند به رهایی انسان و کمونیسم و مخالف  .  منتقد تمام جناح های راست و چپ لیبرالیسم هستند.

از این پس فایل پی دی اف تمام نوشته هایم را منتشر می کنم، تا اراذل و اوباش وابسته به جمهوری اسلامی و جریانات مشابه از ان سوء استفاده نکند. فایل پی دی اف مطلب را در زیر می خوانید.

پایان شعبده بازی و جنگ زرگری درون کومه له

در صفحه ی گفتمان رادیکال تمام مباحث ما، مباحثی که به صورت فردی و یا جمعی در چند سال اخیر نوشته شده اند، موجود اند. در زیر لینک گفتمان رادیکال را می اورم:

لینک گفتمان رادیکال در فیس بوک

https://www.facebook.com/%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84-Radical-Discourse-1624040851179570/

پوپولیسم راست و چپ را باید منزوی کرد و از کمونیسم با صراحت دفاع کرد

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=2155987727984877&id=1624040851179570

هیاهویی برای هیچ!

https://hassan-maarfipour.com/2017/08/21/%d9%87%db%8c%d8%a7%d9%87%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%db%8c%da%86/

در باره ی اختلافات درون کومه له

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=2234335393483443&id=1624040851179570

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=2302436796673302&id=1624040851179570&__xts__[0]=68.ARAo0zBQ10ahSsNAWkb2oPqtvL7uK4jwBr6-VJZewHJ1J64r2OxrSVkbQSq7_mLP-Lx-P2eJgqsu-o21oaH9WEafTuB_F7Lr1CAtuWer821gdmSm6sPX_MPPFljUPfT1MPtSvy7rHQNnHneVDrAzvRs-XozZp_2M-Zl3r9rSckgfKz6jftL3Iuk89g51i3eXyPUd9M0zXcJDcyseNbVPgmTjNf5qD2yPw9rs31Krcsftside4YyHDFcfqhUzr8nDm_pNgCA8Lwk61qt4X1LCVlC4kgj8bj91lALvmVFxEB5iTbiEzFZ3a-3Gjdu3TzFueqCEld6ZzdkH6dUTF3-mEhLB&__tn__=-R

در دفاع از کارل شمیت، علیه جریانات موسوم به اپوزیسیون چپ و راست ایرانی

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=2284942271756088&id=1624040851179570&__xts__[0]=68.ARDqbhMnFXAwyZFK22KcJGFL9Roi0yFq3JdiuJPoQxYjOo-b-PURn7E6b-KhCjO6Qv8GACBul__D2VrGZ8LemqBMDhU_qBkoiTEI2GsURLoCMFQRG1nWr9hgn5l_FQfsgLO1CQzWCe8F-HQLv-WIdit-FcGWe2LNgt6-kYaM5N6oUZxtR9FGGeZJRSBjZ1slzqwOWVDQnvBuVo_zp670oAlxnQScj6axtBzt34Qkn5-IFdOZtW2cqInNVX-JiTfx5Rz4fYu2Gy_rj6XI7qXbLMZI1k2vNjaWnkOfU8BcTvrLFWzqc6gCkCKZZ5JO4ExUjVFUgBjG4KyvDwMypJ36bSun&__tn__=-R

کومه له „دمکرات“ شد!

https://www.facebook.com/1624040851179570/photos/a.1687461828170805/2281830372067278/?type=3&theater

زمینه های کودتای جناح راست در کومه له

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=2226867740896875&id=1624040851179570&__xts__[0]=68.ARDGpnYOyp4RTJrs7KVYKQG0TxVH-J29qthzZ9sJZipVb6l8-21XoyJeKxFq2WXHZqciJJP9FpGBDYPxKWZuyGZN4zBdreqCpTSMECTltJ1IkTvSq4po80Z-W63Mn5a6jnY-t5c1SEEj83bLrUxcmkfEXJIkhx8v6mimlG5QJIDOb63dEX-0XZ1655Hxd5Pu6PbqWOGKDJ23PSgGQwRJsldU1h32T4nFsApyHOy_S2Px0JGV4O2GdpQCsXlwXz6Na8xsAdwOkSQbpRHiMSODh4NXD4thl29-wWJ1ESpJadb2HNCPsttoB5qN8egPwcjyOwcFWSm2JedG3DkshBtG6Wp3q_CQFt96lcIh6JVTJhx7YFBMECdoJa8nrjQX2pV-4cDCv9lUt1r79Fbjnk3bzpI7Ir65HcZ-aONcah9saZZODXKgAv6dotAF86RGMEALZXRS0myZtB4f1bU5gC0EtEwMeCbprvepJM0Sizkxp0lYo7lEe_Z_nPT-Aw&__tn__=H-R

کومه له ی “ کمونیست“ و یک فراکسیون ناسیونالیستی دیگر!

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=2300589090191406&id=1624040851179570&__xts__[0]=68.ARBfZu_9gP8lvDQMBWI9vdsjiuPvUp9g9CiKzEcm4VUipUIVzfoOCC6ecLHjL2d0cFFGR2LVTAIOSI4D3aVSKv0TaY37GmBtw-__xdgqntlDNe89O1_Bn5cGxPbTqLl59pomw7xd5mi86vckfTlbBw9-mOF5bgQA_vFVsP4gX8TRmK7UjRhMfx8jONT9yyyxke7Q3xRCUinaa35pWZbRWBXuSUsYNlBvAeeh19ao7y4APZjKy-GiRc0hYtfBQJoJLYSfF1bSt10_H9_uU4jBRbD907dLNkdXdX4YC-jY-L-2dc9kOpWkpHOyPesdFr94XO7zMvg8u1BFt4B2U-vFeS-z&__tn__=-R

درباره ی زیبایی شناسی مبارزه

„زیبایی شناسی قیام“ اثر پیتر وایس جزو مهمترین رمان ها و اسناد تاریخی جنبش کمونیستی است. خواندن این کتاب از شام شب برای کمونیست ها ضروری تر است. پیتر وایس در رمان دو جلدی و سترگش به بررسی نقاط ضعف و قوت جنبش کمونیستی می پردازد و این تاریخ را به شکلی ماتریالیستی با دقیق ترین شکل ممکن به تصویر می کشد.

زیبایی شناسی در فلسفه یکی از مهمترین مکاتب فلسفی است که از باومگارتن شروع می شود، با کانت و دیوید هیوم ادامه پیدا می کند، توسط هگل تعمیق بخشیده می شود و مارکسیست های برجسته یی چون لوکاچ و برتولت برشت ان را به حوزه ی مباحث مارکسیسم منتقل می کنند.

زیبایی شناسی نزد افکار عمومی با بررسی زیبایی کالاها، اشیا و اثار هنری و ظاهر انسان ها اشتباه گرفته می شود. این تصور عامیانه از زیبایی شناسی به اندازه ی تصور اقتصاد عامیانه از اقتصاد سیاسی، مبتذل و بی ربط به زیبایی شناسی است.

من زیبایی شناسی را به سبک پیتر وایس به حوزه ی مسائل سیاسی و سیاست می برم. از طریق قضاوت رابطه ی بین کل و جزء در پدیده های سیاسی سعی می کنم تاریخ را به مثابه ی عرصه ی انتاگونیسم طبقاتی بررسی کنم و جریانات تاریخی، مباحث ایدئولوژیک و احزاب و سازمان های سیاسی ایی که گرایشاتشان برگرفته از کشمکش طبقاتی و واکنش به این کشمکش هاست، به صورت رادیکال مورد ارزیابی زیبایی شناسانه قرارد دهم. لازم به ذکر است که کشمکش های گفتمانی و نوشتاری و ایدئولوژیک در جامعه، محصول واکنش به مبارزه ی طبقاتی است. زیبایی شناسی ایی که نتواند در حوزه ی مبارزه ی طبقاتی بین طبقات مختلف دست به قضاوت بزند، مانند اقتصاد عامیانه باید رادیکال به چالش کشیده شود و با تمام قدرت نقد شود.

از نقطه نظر زیبایی شناسی به طور عام هر پدیده یی زمانی زیبا محسوب می شود که یک رابطه ی هارمونیک بین اجزاء و کل ان پدیده برقرار باشد. کسانی که به زیبایی شناسی از موضعی ایدئالیستی یا سوبژکتیویستی می نگرند، زیبایی در اشیاء و پدیده ها را به طور کل انکار می کنند و رابطه ی زیبایی را تنها مربوط به انعکاس شی در ذهن سوژه می دانند. انان (امثال کانت) معتقدند“این سوژه است که رابطه ی بین اجزا اشیاء را در ذهن خودش برقرار می کند“، در صورتی که براساس این خوانش سوبژکتویستی کانت گرایانه „هیچ رابطه یی در طبیعت و در خود اشیاء و پدیده ها برقرار نیست“. زیبایی شناسی مارکسیستی برخلاف زیبایی شناسی کانت و سوبژکتیویست های ایدئالیسیت، رابطه ی بین سوژه و ابژه را یک رابطه ی دیالکتیکی می داند و سوژه و ابژه را جدا از هم نمی داند به سبک کانتی بررسی نمی کند. از انجاییکه مارکسیسم به بررسی تاریخی و ماتریالیستی پدیده ها و از جمله خود تغیر مفهوم زیبایی شناسی در پروسه ی تاریخی می پردازد، نمی تواند مانند بررسی های ایدئالیستی همه چی را به ذهن و فعل و انفعالات در ذهن سوژه خلاصه کند و همچنین نمی تواند بسان ساختارگرا پدیده های اجتماعی را ساختارهایی ابدی و ازلی بخواند. اهمیت مارکسیسم در بررسی پدیده های اجتماعی از این منظر است که مارکسیسم به هیچ وجه به دنبال این نیست پدیده های اجتماعی که محصول تکامل مادی تاریخی و رابطه ی دیالکتیکی ذهن و عین هستند، به سوبژکتیویته یا ابژکتیویته تقلیل دهد و دقیقا از منظر کاملا دیالکتیکی به سراغ بررسی  خود مفهوم زیبایی شناسی و تغیر این مفهوم در طول تاریخ می رود. با تغیر و تحولات تاریخی و اجتماعی ذهن هم متحول می شود، اگر غیر این بود ما هم اکنون با تفکر دوران برده داری زندگی می کردیم. ذهن اگاه هم می تواند عینیت پدیده های اجتماعی را تغییر دهد. برای نمونه اگاهی طبقاتی می تواند عاملی برای تشکیل یابی کارگران و تحزب و در نهایت انقلاب و تغیر بنیادین اجتماعی شود. رابطه ذهن و عین، زمانی که به صورت یک رابطه ی هارمونیک بروز پیدا می کند، خود یک امر زیبایی شناسانه است که به شکل دیگری می توان همین رابطه ی زیبایی شناسانه را را به رابطه ی تئوری و پراکسیس هم ترجمه کرد. زیبایی شناسی مارکسیستی را می توان در انقلاب برتولت برشت در تئاتر مشاهده و دنبال کرد. ذهن اگاه و دیالکتیکی برشت فاصله ی بین تماشاگر و بازیگر را به طور کل در تئاتر از بین برد و با این کار او را به یکی از بیانگذاران اصلی زیبایی شناسی مارکسیستی تبدیل شد. مساله این است که هر انسانی باید سوژه باشد و سوژگی خود عین ابژگی است. به تعبیر دیگر یک سوژه می تواند در یک رابطه سوژه باشد و در رابطه ی بعدی ابژه. مثلا من می توانم به عنوان سوژه به بررسی مفهوهم زیبایی شناسی قیام بپردازم و زمانی که خود به عنوان یک عنصر فیزیکی که در پروسه ی تاریخی شکل گیری جریانات چپ در ایران نقش داشته، ابژه ی تحقیق سوژه (خودم) و یا دیگران باشم. در المانی ما با یک مفهوم به اسم Gegenstand برخورد می کنیم که در زبان های دیگر ترجمه یی برای  آن پیدا نمی شود. مفهوم Gegenstand هم شامل اشیاء می شود و هم انسان ها را در بر می گیرد. شما به مثابه ی انسان سیاسی موضوع تحقیق من Gegenstand هستید. همانطور که یک اثر تاریخی و یا هنری ایی که توسط یک سوژه خلق شده است، می تواند Gegenstand باشد. در زبان انگلیسی Gegenstand به Subject, Object, topic, materie و material ترجمه شده است ولی هیچ کدام از این ترجمه ها دقیق نبوده و نمی تواند Gegenstand را به درستی توصیف کنند.

لازم می دانم اشاره کنم که بحث من در اینجا ابدا بر سر لغت شناسی و ریشه یابی مفهوم زیبایی شناسی نیست، بلکه بر سر یک قضاوت دقیق زیبایی شناسانه و مارکسیستی از احزاب و جریانات سیاسی و „شخصیت“ های سیاسی مستقل در اپوزیسیون ایران و در داخل کشور است. بسیاری از متفکرین بورژوایی، احزاب و جریانات سیاسی، „شخصیت“ های سیاسی مستقل و غیره ممکن است زمانی که در مورد جزئیات برخی مسائل سیاسی و تئوریک صحبت می کنند، اینجا و انجا قضاوت های درستی انجام دهند، اما وقتی کل جزئیات مباحث انان را در کنار کلیتی که „سیستم“ „نظری“ (اگر سیستم نظری ایی در کار باشد)، قرار می دهید، متوجه خواهید شد، که با معیار زیبایی شناسی مارکسیستی به همخوانی ندارند و مواضعی هستند که „کل“ „جزء“ را به کلی رد می کند و یا جزء در تقابل با کل قرار می گیرد. به تعبیر دیگری رابطه ی هارمونیک بین جزء و کل برقرار نمی شود. این مساله در میان متفکرین بورژوازی به یک پدیده ی عادی و پذیرفته شده تبدیل شده است، اما در میان متفکرین و سازمان های سیاسی چپ، طرح این بحث تابو محسوب می شود.

ممکن است قضاوت این احزاب و سازمان ها و متفکرین از موضع زیبایی شناسی مارکسیستی بسیار تنگ نظرانه به نظر برسد، اما این تنها راه ممکن است، برای جلوگیری از افتادن این احزاب و جریانات به دامان بورژوازی و اپورتونیسم. اگر „ماتریالیسم و امپریوکریستیسم“ لنین را خوانده باشید، متوجه خواهی شد که لنین انجا قضاوتی زیبایی شناسانه در مورد فلسفه ی مارکسیسم می کند، قضاوتی که „روشنفکران“ شبه چپ و شبه کمونیست را شدیدا برآشفته می کند. لنین می گوید که فلسفه ی مارکسیسم تحت هیچ شرایطی نمی تواند با انواع و اقسام فلسفه ی ایدئالیستی، متافیزیکی و غیره ادغام شود و از ان مخرج مشترک به دست بیاد، چون این فلسفه همچون قطعه فولادی است که به ماتریالیسم تاریخی مسلح است. بسیاری از آنتی لنین ها از جلمه خانواده ی اندرسون اگرچه نقش لنین در گسترش فلسفه ی مارکسیستی را نمی توانند انکار کنند و „دفتر های فلسفی“ لنین در مورد هگل را می ستایند، اما با شنیدن اسم کتاب „ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم“ چنان بر آشفته می شوند، که عقل و منطق پیش انان رنگ می بازد.

در جریان قرار گرفته ام که مجموعه یی به اصطلاح مارکسیست ایرانی، از جمله فرشید فریدونی و تعدادی دیگر در تلاش برای زدن کمونیسم پراتیک، فلسفه ی پراکسیس و مارکسیسم انقلابی لنین و انگلس برامده و از طریق حمله به لنین و جدیدا انگلس و „دفاع“ از مارکس در مقابل این دو، در تلاشند نگرش تا مغز استخوان رفورمیستی و اپورتونیستی خود را زیر نام مارکسیسم به خورد مردم بدهند. همین افراد یک مارکسیست صوفی مسلک از مکتب فرانکفورت رانده شده، مانند ارنست بلوخ، کسی که به دنبال بازگشت به مسیحیت اولیه و پیدا کردن رگه های رهایی در این دین سراسر کثافت و ادم کشی بود، را علیه لنین و کمونیست های پراتیک به کار می گیرند و یا با مراجعه به یک مارکسیست سطحی شبه رفورمیست به اسم پیتر هیودس که به ناحق رزا لوگزامبورگ را در مقابل لنین قرار می دهد، در تلاشند سوسیال رفورمیسم خود را زیر نام مارکسیسم تبلیغ و ترویج کنند. این دوستان، پیتر هیودس، کوین و پری اندرسون را نماینده ی کمونیسم و انگلس و لنین را سطحی و عامل اشتباهات مارکسیست های بعدی معرفی می کنند. اگر فرشید فریدونی این „چپ“ پرو اسرائیل و متوهم به مکتب فرانکفورت و جریانات صهیونیستی نئوفاشیستی موسوم به „آنتی دویچ“ Anti Deutsch به شکل افسارگسیخته این حمله را به انگلس و لنین شروع کرده است، مارکسیست های دیگری همچون فریدا افاری، حسن مرتضوی، کمال خسروی و فروغ اسدپور به صورت چراغ خاموش به جنگ انگلس و لنین رفته اند.

از نقطه نظر زیبایی شناسی مارکسیستی اگر بخواهیم به قضاوت این افراد و گرایشات دست بزنیم، فرشید فریدونی را می توانیم نماینده اپورتونیسم و شارلاتانیسم و چند نفر اخر را چپ های شبه مارکسیست پرکاری بخوانیم که به اشتباه در کانال جنگ علیه لنین و انگلس افتاده اند و نمی توانند نمایندگان خوبی برای مارکسیسم و سوسیالیسم علمی در ایران باشند.

لازم به ذکر است که احزاب و جریانات و افراد منشعب از حزب کمونیست کارگری، کومه له و غیره از نقطه نظر زیبایی شناسی مارکسیستی در انتهای صف بررسی های من هستند و مباحثی که این جریانات مطرح می کنند، تا حدی به مارکسیسم و تئوری مارکسیستی بی ربط است، که در چارچوب بررسی های بحث زیبایی شناسی مارکسیستی نمی گنجند.

هستند کسانی که هرازگاهی چراغ خاموش از این یا ان جریان موسوم به کمونیسم کارگری و حکمتیسم دفاع کرده و بعد با دیدن مواضع ارتجاعی جریانی همچون جریان تقوایی سرخورده شده و افسردگی سیاسی می گیرند، چون هیچ هارمونی و تقارنی در مباحث سیاسی روز و „نظریات“ و برنامه ی حزب نمی بینند. یکی از دلایل ریزش کمونیسم کارگری را می توان همین عدم هارمونی و تقارن کل و جزء در این حزب خواند.

چاره چیست؟

هر انسانی که بخواهد دردنیای مبارزه ی طبقاتی، مبارزه یی که به صورت کشمکش های „نظری“ و سیاسی در سطح گفتمانی و ایدئولوژیک هم بروز پیدا می کند، جدی گرفته شود، نیازمند یک سیستم منسجم تئوریک است، که از نقطه نظر زیبایی شناسانه بتواند رابطه ی جزء و کل و هارمونی و تقارن در مواضع روزانه و „تئوریک“ ش برقرار کند. هر کس در جدال رئال پولتیک، پوپولیستی، اپورتونیستی، سازشکارانه، بورژوایی و یا رفورمیستی برخورد کند، نمی تواند اعلام کند از نظر تئوریک مارکسیست است و اگر هم چنین ادعایی را مطرح کند، من به شخصه او را جدی نمی گیرم.

ممکن است کسی پیدا شود و بگوید که انسان موجودی است که از تناقضات مختلف تشکیل شده است و از نجایی که جامعه انسانی جامعه ی آغشته به تناقض است، لذا لازم است به خاطر مسائل استراتژیک و تاکتیکی از تنگ نظری در برخورد به انسان های حامل تناقض حذر کرد. در این شکی نیست که جامعه ی طبقاتی اساس آن بر تناقضات طبقاتی و تضاد نهاده شده است. هدف کمونیسم و کمونیست های الغای تضاد طبقاتی است. اگر در جامعه ی طبقاتی تضادها و  تناقضات به صورت همزمان در کنار همدیگر به زیست خود ادامه می دهند و عاملی برای تضادهای ایدئولوژیک و تئوریک می شوند، دلیلی نیست که ما کمونیست ها و مارکسیست ها به عنوان کسانی که ادعای پیشرو بودن داریم این مساله را توجیه کنیم و همرنگ جماعت شویم. پس تناقض در مارکسیست هایی که در برخورد به رئال پولتیک به شدت اپورتونیستی موضع می گیرند، اما در تئوری خود را „مارکسیست“ می دانند، لازم است به صورت کاملا رادیکال نقد شوند و نقد این افراد از زاویه ی زیبایی شناسی نباید تحت هیچ شرایطی تنگ نظری به حساب بیاید. من به شخصه به عنوان یک کمونیست زیبایی شناسی را به حوزه ی مارکسیسم و مبارزه ی طبقاتی و نقد اپورتونیسم وارد می کنم تا بتوانم با ان به قضاوت نیروهای سیاسی و موضع گیری درست و یا اپورتونیستی شان بپردازم.

شما نمی توانید از یک طرف به عنوان قصاب در قصابی کار کنید و بعد از کار در تظاهرات برای دفاع از حقوق حیوانات پلاکارت “ به کشتار حیوانات خاتمه دهید“ را حمل کنید.

نمی توانید در زندگی روزمره همچون یک آخوند با همسر و اطرافیانت برخورد کنید و شب ها در فضای مجازی مارکسیست شوید و مثل داور میدان مسابقه راست و چپ به دیگرانی که مانند شما اپورتونیست نیستند، کارت زرد و قرمز بدهید. یکی از راهکارهایی که می توان جلو این تناقضات بین جز و کل و تئوری و پراکسیس را گرفت، این است که انسان یا به صورت جدی به بازخوانی اثار کلاسیک مارکسیستی بپردازد و یا گروه و تشکیلاتی درست کند و مباحث ش را با این تشکیلات در میان بگذارد و در یک پروسه ی زمانی افکار و مناسبات ارتجاعیش را چکش کاری کند و با سیستم زیبایی شناسانه ی مارکسیستی هماهنگ کند. انسان های منفرد و مستقل چپ با دانش تئوریک پایین همچون پرچمی هستند که باد به هر سویشان می برد.
اگر می خواهید جدی گرفته شوید، باید بتوانید یک رابطه ی هارمونیک بین رفتار و گفتارتان برقرار کنید. اگر از پس چنین کاری بر نمیایید لطف کنید اسم کمونیست و مارکسیست را از روی خود بردارید و به جای ان بگویید که چپ لیبرال هستیم.

حسن معارفی پور

24.08.2019

مجاهدین و پ ک ک دو جریان راست پوپولیست و نئوفاشیست

راست پوپولیست در اروپای غربی به جای فاشیسم به کار می رود.

تصورات به شدت احمقانه و مبتذل عامیانه یی در اروپای غربی سابقا در مورد مجاهدین و اکنون در مورد پ ک ک وجود دارد، که گویا این دو سازمان به جبهه ی „چپ“ متعلق اند. این تصورات به همان اندازه باطل اند، که پل پوت را نماینده ی مارکسیسم و کامبوج و کره ی شمالی را کمونیستی بخوانید. چپ های غربی زمانی که در مورد مسائل تئوریک و اجتماعی کشورهای غربی صحبت می کنند، ممکن است عمیق تر از دیگران باشند، اما وقتی در مورد مسائل دیگر کشورها به خصوص اسیا صحبت می کنند دقیقا در کنار پوپولیستی ترین و راست ترین جریانات قرار می گیرند.

بسیاری از „روشنفکران“ جاهل غربی که خود را چپ و کمونیست، انارشیست یا پست مدرنیست می دانستند، از پل پوت و خمینی دفاع کردند. سال هاست که جریانات موسوم به جبهه ی „چپ رادیکال“ (به تعبیر لنین در بیماری چپ روی کودکانه) در اروپای غربی از پ ک ک به عنوان نیروی چپ و رهایی بخش اسم می برند، در شرایطی که پ ک ک چه در اروپا و چه در خاورمیانه یک سازمان شبه فاشیستی با تئوری های به شدت پوپولیستی است که رهایی اینده را در رجوع به گذشته می بیند. اگر کتاب های اوجالان را مطالعه کنید، متوجه خواهید شد که اوجالان هیچ راهی برای عبور از مصائب و توحشی مدرنی که سرمایه داری به بشریت تحمیل کرده است ندارد، لذا رهایی انسان را به دوران حمورابی و قرون وسطا و بازگشت به نوعی حکومت محلی که در دوران فئودالیسم و برده داری حاکم بود، پاس می دهد. این تفکر که من آن را ایدئولوژی نئوفاشیستی می دانم را پ ک ک و رهبر این جریان با مراجعه به بوکچین „کنفدرالیسم دمکراتیک“ می نامد. این تفکر فاشیستی است، چون دقیقا مثل تمام ایدئولوژی های ارتجاعی دیگر مسیری رو به جلو پیش پای بشر نمی گذارد و همیشه گذشته و بازگشت به گذشته یا تکرار گذشته در اینده را پیش پای جامعه می گذارد.

بازدهی سیاسی این سیاست فاشیستی چپ نما را می توان در مطالبات و شکل مبارزه ی نیروهای پ ک ک در روژاوا و به قول خودشان „باکور“ یعنی کردستان ترکیه دید. زمانی که اوجالان اعلام کرد که تشکیل کردستان بزرگ، پروژه یی که با ان بیش از بیست سال سر میلیون ها نفر در اقصی نقاط مختلف جهان و به ویژه مناطق کرد نشین در کشورهایی همچون ترکیه، عراق، ایران و سوریه شیره مالیدند، را به کلی کنار گذاشتند و به کنفدرالیسم دمکراتیک و حاکمیت محلی زیر سایه ی دولت ملت فاشیستی ترک را سر دادند، دولت فاشیست ترک به جای جدی گرفتن این خواب و رویای ابلهانه ی اوجالان و پ ک ک شهرهای کردستان ترکیه را با توپخانه و تانک با خاک یکسان کرد. در روژاوا پ ک ک با همین سیاست با اسد و جمهوری اسلامی لاس می زند و در پایتخت روژوا قامیشلی هنوز نیروهای رژیم اسد کنترل مهمترین اماکن از جمله فرودگاه روژاوا را در دست دارند. رژیم جنایتکار اسد تا امروز در مناطق تحت نفوذ پ ک ک ارتش و پلیس دارد و یکی از دلایلی که تاکنون پ ک ک را تحمل کرده است، نداشتن قدرت نظامی در مقابل پ ک ک و مسائل استراتژیک منطقه یی دیگر است که پ ک ک را نه در جبهه ی مخالف بلکه تا حدود زیادی در کمشکش های رئال پولیتیک خاورمیانه در کنار اسد، جمهوری اسلامی و روسیه قرار داده است و از طرف دیگر پ ک ک به خاطر شرایط منطقه یی و ضرورت حفظ رئال پولتیک و شکاف هایی که نیرویی مثل پ ک ک را تبدیل به یک ضرورت کرده است، روابط دیپلماتیک و لجستیکی با امریکا هم دارد. اپورتونیسم پ ک ک در برخورد به رئال پولتیک از حد گذشته است و تنها نیرویی که می توان با پ ک ک مقایسه کرد، سازمان اولترا فاشیستی مجاهدین خلق است.

پ ک ک در اروپا نیروهای خود را نه بر اساس تفاهم بر سر منفعت طبقاتی یا درک مشترک از مبارزه علیه رژیم اردوغان یا رژیم های دیگر، بلکه با تکیه بر احساسات کوردی و به شدت نژادپرستانه، با تلاش برای وادار کردن تمام کوردهای کردستان ترکیه به پرداخت مالیات گرد هم می اورد. درست کردن انجمن های کوردی در شهرها و کشورهای مختلف اروپایی یا چایخانه های کوردی و غیره همگی در راستای این سیاست های به شدت پوپولیستی راست و برای عملی کردن و بازتولید این سیاست ها هستند.

مساله ی دیگر ترجمه ی „تئوری“ پوپولیستی پ ک ک در اروپا در قالب شعارهای راست و پوپولیستی و به شدت سطحی است. تاکنون حتی یک شعار ضد سرمایه دارانه از این سازمان ندیده ام. حتی یک شعار. مساله ی بسیج نیرو علیه فاشیسم در اروپا و قدرت گیری نیروهای فاشیستی اروپایی اصلا در موضوع کار پ ک ک نیست. تنها شعارهایی که می توان از این نیرو در تظاهرات ها دید این شعارها هستند: اردوغان تروریست، اردوغان فاشیست!

این شعارها نشان ازخط و جهت سیاسی پ ک ک است. به یاد دارم که وقتی مساله ی صلح در جریان بود، کم نبودند کسانی در پ ک ک تحت تاثیر همین سیاست های راست پوپولیستی (نئوفاشیستی) آب از لب و لوچه شان اویزان شده بود و اگر کسی اردوغان و سیاست های فاشیستی و اسلامی ش را که جامعه ی تقریبا سکولار ترکیه را به سمت عربستان سعودی می برد، فورا توسط اوباش پ ک ک یی متوهم به اردوغان به عنوان خائن و طرفدار جنگ قومی محکوم می شد. همین پ ک ک امروز تنها مشکلش با خود اردوغان است.

سازمان اولترا فاشیستی و جنایتکار مجاهدین خلق که در حق زنان و مردان عضو این سازمان مرتکب صدها و هزاران جنایت شده است و بارها و بارها انسان هایی که به هر دلیلی به این سازمان پیوسته اند را گوشت دم توپ سیاست های فاشیستی خود کرده است، از ابتدا تنها مشکلش با شخص خمینی بود و اتفاقا با خمینی هم زمانی مشکل پیدا کرد، که خمینی سهم این فاشیست های فاشیست تر از رژیم ایران را نداد و ان زمان رجوی قهر کرد و خمینی هم جنایی کردن نه تنها سازمان مجاهدین بلکه کل سازمان هایی سیاسی و احزاب و نیروهای مختلف را در پیش گرفت.

یک بار با یکی از اعضای سابق این جریان که هم اکنون به مزدور سلطنت طلبان فاشیست تبدیل شده است به اسم ایرج مصداقی در دانشگاه سوآز لندن صحبت می کردم و در جریان صحبت هایش ازش سوال کردم اگر جمهوری اسلامی و خمینی به شما سهم می داد ولی دیگر احزاب سیاسی چپ و کمونیست را قلع و قمع می کرد، ایا باز هم با رژیم فاشیستی ایران مشکل داشتی. گفت نه من مشکلی با اسم ندارم، برای من ماهییت مهم است. اگر رژیم ایران مجاهدین را سرکوب نمی کرد، بدون شک هیچ مشکلی با این رژیم و اسلامی بودنش نداشتم.

قصد من در این مطلب این است به خیلی ها بگویم، شعارهایی که سازمان مجاهدین فاشیست خلق در اعتراضات روزهای اخیر در خارج کشور و در واکنش به سفر ظریف می دهد، شعارهایی مترقی ایی نیستند. کسی که نیمه خالی لیوان را نمی بیند، نمی تواند یک قضاوت دقیق در مورد لیوان کند. ما انسان هایی سیاسی ایی هستیم و باید با بررسی کلیت یک مساله دست به قضاوت بزنیم. شعارهای سلبی مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر تروریست، هیچ گونه در مرحله ی اول نگرش مشخصی را دنبال نمی کنند، اما زمانی که روی این شعارها که از جانب مجاهدین داده می شود با دقت خم شد، ان زمان متوجه خواهیم شد که چرا این شعارهای سلبی ایجابیتی به جز فاشیسم اسلامی از جنس رژیم ایران با خود نمی آورند، به همین خاطر به شدت ارتجاعی اند. جریانی که مشکلش با دیکتاتوری انحصاری در دستان رژیم سرمایه داری اسلامی است، ولی آلترناتیو متفاوتی برای جامعه ندارد و خود سیاستی مشابه و حتی خوفناک تر از رژیم اسلامی ایران را به عنوان الترناتیو به خورد جامعه می دهد، جایگاهش زباله دان تاریخ و نه میدان مبارزه ی سیاسی است.

مجاهدین هم به سبک پ ک ک جامعه ی „توحیدی“ بی طبقه را از طریق بازگشت به „ذات“ واقعی اسلام نوید می دهد. بنابراین مجاهدین هم نیروی فاشیستی است.

بنابراین تقاضایی که از نیروهای چپ و کمونیست دارم این است: به جای دنباله روی از جریانی فاشیستی مانند مجاهدین سعی کنید مجاهدین را به دنباله ی سیاست کمونیستی تبدیل کنید. باید با اعضای ساده ی سازمان مجاهدین که توسط این سیاست فاشیستی اسلامیستی خبیث به بردگی کشیده شده اند، صحبت کرد، قانعشان کرد که از مجاهدین جدا شوند و کله ی رهبران مزدور و جنایتکار این سازمان فاشیستی را با تمام قدرت به همراه کله ی ظریف و دیگر جنایتکاران رژیم ایران به آسفالت خیابان کوبید و اجازه نداد، ویروس و میکروب فاشیسم اسلامی این بار در قالب اعتراض به فاشیسم اسلامی رژیم ایران برای خود مشروعیت دست و پا کند.

حسن معارفی پور

تعرض پلیس فاشیست سوئد „مهد“ „دمکراسی“ غربی به فعالین چپ و کمونیست ایرانی

حسن معارفی پور

یک بار دیگر بورژوازی امپریالیست اروپا و سگ هار بورژوازی یعنی پلیس با تعرض به مجموعه ی فعال سیاسی چپ و کمونیست ایرانی در استکهلم نشان داد، که این بورژوازی حاضر است به خاطر حفظ مسائل „دیپلماتیک“ بر سر منافع اقتصادی از فاشیستی ترین و جنایتکارترین رژیم ها حمایت کند و با تمام قدرت به جنگ اپوزیسیون سرنگونی طلب و انقلابی برود. سال های زیادی است که جریانات لیبرال، ملی اسلامی، فاشیست و پرو غربی این توهم را در جامعه ی ایران می کارند که بورژوازی ایران را باید „متعارف“ کرد و یک رژیم بورژوایی از جنس رژیم های بورژوایی غربی سر کار اورد. این نیروها همیشه دولت سوئد را به عنوان „گل سر سبد“ بورژوازی جهانی به ما کمونیست ها می خروختند و ما را نکوهش می کردند که حاضر نیستیم „مدنیت“ „بورژوازی متعارف“ را بپذیریم. توهم پراکنی در میان توده ها از جانب نیروهای مختلف و رنگارنگ موسوم به اپوزیسیون بورژوایی و لیبرال (بخوانید فاشیست) در نتیجه ی داشتن افق مشترک جریانات موسوم به اپوزیسیون بورژوایی ایرانی با بورژوازی امپریالیستی جهانی است. ما همواره با تمام قدرت این توهم پراکنی را رد کرده و هر گونه تغییر از بالا را با تمام قدرت نقد کرده اییم. ما کمونیست ها همواره اعلام کرده اییم که این پایینی ها و طبقه ی کارگر و اقشار تحت ستم جامعه هستند که لازم است سرنوشت سیاسی خود را به دست بگیرند و هر گونه تغییر با اتکا به بالایی ها یا دخالت نظامی، چیزی جز بازتولید توحش و بربریت سرمایه دارنه نیست و هر نیروی از الترناتیو تغییر از بالا دفاع کند، در زمره ی این وحوش است.

برخلاف توهم پراکنی های سوسیال دمکراسی راست، که گویا می توان بین لیبرالیسم به مثابه ی یکی از روبناهای ایدئولوژیک و سیاسی سرمایه داری و فاشیسم به مثابه ی روبنای دیگر این نظام به یک نقطه ی تعادلی رسید و ان را „راه سوم“ به قول آنتونی گیدنز خواند و یا به اتکا به ارای کارل پولانی سوسیال دمکراسی انتی نئولیبرالیسم خواند ما معتقدیم که شیوه ی تولید بورژوایی روبنایی غیر از فاشیسم و لیبرالیسم در تاریخ نداشته و در آینده هم نخواهد داشت.

این توهم که با حفظ مناسبات تولید سرمایه دارانه می توان یک سیستم متکی به مناسبات انسانی برقرار کرد، جریانات مختلفی حتی از کمونیست های سابق را تبدیل به لیبرال و بخشا فاشیست کرد. بورژوازی دو روبنای سیاسی بیشتر ندارد، یا روبنای فاشیستی و یا لیبرال. زمانی که بورژوازی به بحران اقتصادی، سیاسی و مشروعیت روبرو می شود، ظاهر فاشیستی اش را نشان می دهد و به طرف اقتدار و دولت پلیسی می رود و زمانی که شرایط مبارزاتی در جامعه وجود ندارد، وجهه ی لیبرالی (در شکل سوسیال دمکراتیک، دولت رفاهی و غیره) را نشان می دهد. بورژوازی غربی در اسکاندیناوی، در اروپای غربی و بخشا شمال امریکا اگر تا امروز حداقلی ترین حقوق سوسیالی را به اسم دولت „رفاهی“ به ما می فروشد، دلیلش انسانی بودن و انسان دوستانه بودن این بورژوازی نیست، بلکه ریشه ی این مساله را باید در تولید انبوه و ابر سودهایی که در نتیجه ی به نابودی کشیدن بشریت در خارج از کشورهای غربی از طریق سیاست های امپریالیستی و جنگ طلبانه، صدور اسلحه و کشتار سیستماتیک مردم غیر اروپایی به دست اورده است و همچنین برای کنترل پتانسیل طبقاتی جامعه برای جلوگیری از یک جنگ طبقاتی و برای اخته کردن جنبش کارگری دید. دولت رفاهی اتفاقا نوعی مبارزه ی طبقاتی از بالا یا بهتر است بگویم نوعی سازش با مبارزه ی طبقاتی پایینی ها بود، دولت رفاهی که با گسترش نئولیبرایسم اخرین بازمانده های ان به صورت عملی در حال نابودی است و تعرض سرمایه داری نئولیبرال از یک طرف و پلیسی شدن جامعه از طرف دیگر سیاست های نئوفاشیستی حکومت های و دولت ها و فاشیستی شدن این دولت ها را شکل می دهند.

رسانه های وابسته به اوباش فاشیست ایرانی زمانی که مقاومت نیروهای چپ و کمونیست در مقابل سفر ظریف را مشاهده کردند، با پیر و پاتال خواندن این انسان ها که بعد از سال ها زندگی در تبعید هنوز امید خود به سرنگونی انقلابی رژیم فاشیستی ایران را از دست نداده اند، در تلاش بود نفس این اعتراض رادیکال را زیر سوال ببرد و این تظاهرات را نامشروع جلوه دهد. در جواب به نیروهای مدافع رژیم تروریستی و فاشیستی اسلامی و کل جریانات موسوم به اپوزیسیون راست و تمام کسانی که اینگونه به شکل ضد انسانی به این انسان های مبارز حمله کردند، لازم است بگویم که اگر رفقای ما پیر و پاتال هستند، جنایتکاران و تیرخلاص زن های زندان های ایران، تروریست ها و ادمکشان و قاتلان کمونیست ها و در کل حاکمان ایران هم پیر و پاتال هستند. رفقای „پیر و پاتال“ ما در دفاع از تاریخ انقلابی و کمونیستی، در دفاع از سوسیالیسم و کمونیسم و علیه فاشیسم شما و رژیم شما به جنگ رفته اند و کوچکترین توهمی به الترناتیوهای بورژوایی و رژیم چنج و غیره هم ندارند، شماها نیروهای بورژوایی یک روز از آخور اصلاح طلبان می چرید، روز بعد سینه چاک ترامپ می شوید، هفته ی بعدش کفش شاه سعودی را با زبان لیس می زنید و چند هفته بعدش از ناتانیاهوی فاشیست و رژیم آپارتاید اسرائیل دفاع می کنید. با اردوغان جلاد و فاشیست همکاری می کنید و با جنبش های نئوفاشیستی در اروپا هم احساس نزدیکی می کنید و بخشا همکاری می کنید. حساب شما جریانات فاشیستی ایرانی موسوم به اپوزیسیون و رژیم تروریستی فاشیستی اسلامی را با هم خواهیم رسید.

منتظر قهر انقلابی ما باشید فاشیست ها

Bild könnte enthalten: 1 Person, steht
Bild könnte enthalten: 1 Person, schläft und BabyBild könnte enthalten: 1 Person, sitzt und im Freien