نویسنده: شتفان تسوایگ
مترجم: حسن معارفیپور
پیشگفتار مترجم
هدف از ترجمهی داستان رئالیستی قطار مُهرومومشده، نشاندادن شخصیت حقیقی «ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین» بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای تأثیرگذار تاریخ بشر از دیدگاه نویسندهی توانا و رئالیست اتریشی، شتفان تسوایگ است. این داستان در کتابی به نام «لحظات سرنوشتساز» (یا “لحظات درخشان تاریخ”) درسال 1927 منتشر شد و مجموعهایست از چهارده روایت تاریخی که هریک به بررسی و توصیف یک لحظه سرنوشتساز و تعیینکننده در تاریخ جهان می پردازد. کتاب نقاط عطف و حوادث مهمی را توصیف میکند که حیات و سرنوشت یک ملت و کلِ تاریخ را بهگونهای دیگر شکل دادند. تسوایگ با پرداختن به نقاط عطف تاریخی، تحلیلهای اجتماعی و سبک روایی رئالیستی و جذاب، خواننده را به سفری در گذشتهی جهان دعوت میکند و نشان میدهد که یک تصمیم کوچک چگونه میتواند سرنوشت یک فرد، یک ملت یا حتا کل بشریت را تغییر دهد. داستان قطار مُهرومومشده نیز به توصیف یکی از مهمترین تصمیمهای تاریخ بشر میپردازد که به انقلاب سوسیالیستی اکتبر 1917 منجر شد و نقش لنین را در قامت یک شخصیت انقلابی برجسته در انقلاب بلشویکی بررسی میکند. تسوایگ با سبک روایی منحصربهفرد خود، این لحظه را چنان بازگو میکند که خواننده را درگیر هیجان و اهمیت این واقعه میسازد. او رخدادِ انقلابِ کبیر اکتبر را با نگاهی متفاوت نگریسته و با هنر نویسندگیِ قابل تحسیناش، این واقعهی تاریخی را از زاویهای جدید به تصویر میکشد. از رفیق گرامی و عزیزم «سیما صراف» برای ویرایش این ترجمه صمیمانه تشکر میکنم و از آنجاکه داستان گویای همهچیز است، از هرگونه نقد محتوایی خودداری کرده و تنها به دو نکتهی بسیار مهم اشاره می کنم.
نکتهی اول: این داستان خط بُطلانیست بر تمام تئوریهای توطئه درمورد همکاری لنین با آلمان که همواره ازسوی جریانات آنتیکمونیست تبلیغ میشود. برخلاف این تبلیغات و همانطور که نویسنده با تحلیل و روانشناسی عمیق خود نشان میدهد، لنین از جایگاه قدرت با دولت آلمان وارد گفتوگو میشود و هیچگونه همکاری امنیتی میان بلشویکها و لودندورف وجود نداشته است.
نکتهی دوم: آنچه قطار مُهرومومشده را بهیادماندنی میکند و خواننده را به تأمل درمورد آن وامیدارد، این است که درطول تاریخ، دیپلماتها، دولتمردان و سیاستمداران یا سلبریتیها و افراد مشهور نیستند که بزرگترین انقلابها را رقم میزنند، بلکه کسانی هستند که در خفا و گمنامی به سازماندهی میپردازند. بهواقع، این یک پیام جهانیست درمورد اهمیت لحظات سرنوشتساز و نقش گمنامان در شکلدهی به تاریخ. مدتی پیش یکی از اوباش دور و بر رضا پهلوی این جنازهی متعفن و این مومیایی یعنی رضا پهلوی را با لنین مقایسه میکرد. این مقاله را برای یک مجله در مورد لنین ترجمه کرده بودم، ولی به خاطر این ترهات این فاشیستهای ضدانقلاب پهلوی که از فاشیسم را انقلاب ملی میخوانند لازم دانستم منتشر کنم. شاید این داستان واقعی نقشی ولو کوچک روی ذهن مخاطب بگذارد.