سکسیسم! نه!

 

به نظر من سکسیسم در ایران و در میان ایرانیان یک „هنجار“ پذیرفته شده است و هر روز این „هنجار“ به اشکال مختلف تولید و بازتولید می شود. یکی از اشکال بازتولید سکسیسم در جامعه ی فارسی زبان و ایرانی در همین فضای مجازی و اینستاگرام و فیس بوک و غیره است. تعریف و تمجید مردان تشنه ی سکس از ظاهر دخترانی که هشتاد و هشت درصدشان مصنوعی است. کامنت های مزخرف و خلاصه کردن موجودیت یک ژن (در کوردی به زن، ژن می گویند) در واژن، مزاحمت های مکرر در همین فضا برای خانم ها و چت کردن و زنگ زدن به فیس بوک مسنجر دیگران بدون هیچ شناختی از انان ( این مساله تا جایی بحرانی شده است که بر سر در فیس بوک اکثر خانم ها نوشته شده است، من علاقه یی به چت ندارم، چت کنی یا زنگ بزنی بلاک شدی)، لایک های کیلوی برای زنان تنها و تنها به خاطر ظاهرشان و غیره همه و همه از اشکال بازتولید سکسیسم در بعد کوچکی از زندگی روزمرگی انسان ها را نشان می دهد. چون اکثر مردم سعی می کنند در این فیس اباد ذره یی برای خودشان بیشتر „ارزش“ قائل شوند و کلاس و پرستیژشان را نگه دارند. وضعیت بسیار وحشتناکی است. در جامعه روزی نیست که در محلات و خیابان ها زنان مورد تعرض جنسی و جسمی قرار گرفته نشوند. تجاوز به زبان بماند.

نقطه مقابل این قضیه خود زنان هستند که ابژگی زن را تولید و بازتولید می کنند و یا حداقل ان را پذیرفته اند. زنان ایرانی،الگوی „زیبایی“ فیلم های پرنوی اروپایی را به عنوان ایده هال زیبایی در زندگی خود بازتولید می کنند و بدون اغزاق می توان گفت شصت درصد زنان شهرنشین ایران یک جای بدنشان را یک بار عمل کرده اند.

تعریف و تجمید „روشنفکران“ پفیوز و ابله ایرانی از بدن زنان و هیکل زنان و دفاع صوریشان از „تبعیض مثبت“ به نفع زن چندش اور است. این روشنفکران تا زمانی به زن احترام می گذارند که باهایشان وارد تخت شوند. تمام این دفاعیات از زنان، „فیلسوف و محقق „خواندن زنان و غیره به خاطر یک چیز است، ان هم متقاعد کردن زنان به همبستری! یک برادری که خود را „روشنفکر مملکت“ بخوانید گوساله، می داند و تمام مردم ایران به غیر از خودش را احمق می داند ( لازم به ذکر است، انسان ها همیشه از دیدگاه خود به جهان می نگرند و دیگران را انطور می بینند که خودشان هستند و احمق ها دیگران را احمق می بینند) به من گفت بیا نگاه کن ما چه“ فیلسوف های زنی در ایران داریم! ما هم فورا خود را به پشت مانیتور لپ تاپ رسانده و زمانی که نگاه کردیم یک خانم نسبتا زیبا با تعاریف زیبایی شناسی مارکسیستی و نه بورژوایی، اما ابله یک شعری بخوانید … شعر نوشته بود و این „روشنفکر“ ابله مملکت که در تمام اروپا و امریکا به عنوان „سخنران“ دعوت می شود، این خزعبلات و شعرهایی که نشان از عدم ارضا شدن این خانم محترم در رابطه ی جنسی، یا تشنگی برای سکس بود به عنوان فلسفه به ما می فروخت. من هم همان لحظه بهش گفتم که برای اشنایی با فلسفه می توانید مقالات ا قضایی را بخوانید و با این خزعبلات این خانم مقایسه کنید! ایشان هم صفحه ی فیس بوک ا قضایی را باز کرد و فورا بست، چون ا قضایی زن نبود!!!
به هر حال ما در چنین جامعه یی بزرگ شدیم، سوسیالیزه شده، و تحت تاثیر این فرهنگ و مناسبات منسوخ و ضد زن قرار گرفته شده ایم. در این جامعه ی بیمار همجنسگرایی بیماری محسوب می شود. حتی تشکیلات کومه له- سازمان کردستان حزب کمونیست ایران انسان هایی را به خاطر همجنگسرا بودن اخراج کرده است. موقعی که یک حزب که ادعای کمونیست بودن دارد، همجنسگرایان را بیمار خطاب می کند و به شیوه یی سکسیستی با انان برخورد می کند، نباید انتظاری داشت که جامعه بهتر از ان باشد.

باید روشنگری کرد. باید مدام در مقابل سکسیسم و افکار ارتجاعی ضد زن موضع گرفت. نباید به کسی اجازه داد ابژگی زن را بازتولید کنید. نباید اجازه داد که زن به عنوان یک ابژه ی جنسی در واژن ش خلاصه شود. نباید برای رسیدن به سکس از اعمال سکسیستی بهره گرفت. هر انسانی ازاد است مناسبات و رفتار خود را چگونه تنظیم کند، اما هیچ انسانی حق ندارد از سکس به شکل ابزاری استفاده کند. کم نیستند کسانی که سکس زیاد با انسان های متنوع برایشان پرستیز اجتماعی است. انچه (سکس) برای یک مرد ازاد است و حتی تشویق اجتماعی را به دنبال دارد و در بسیاری مواقع عین سکسیسم است ولی همین عمل (سکس) به عنوان طبیعی ترین عمل، عملی مثل غذا خوردن و اب خوردن برای زن خارج از مناسبات خانواده و ازدواج و غیره در ایران همچنان چه از جانب حکومت و چه از جانب اکثریت جامعه تابو است و برای زن کسر شإن محسوب می شود.

یک بار برای همیشه باید نیروی مان را روی هم بگذاریم و یک نه ی محکم به تمام مناسباتی که سکسیسم را تولید و بازتولید می کنند، گفته و این سیستم را از بنیاد دگرگون کنیم. کسانی که از ظاهر زنان تعریف می کنند، یا ابله ترین انسان ها هستند و یا تبهکارترین ها

سکیسم غیرقابل تحمل است

حسن معارفی پور

کوتاه در باره ی „حزب سوسیالیست انقلابی ایران“در خارج کشور

راستش برخی مواقع صحبت نکردن در مورد بسیاری از مسائل به مراتب بهتر از موضع گیری است. مثلا تو بلاد „غربت“ چهار نفر قوم و خویش خود را جمع می کنند و سر مسائلی بسیار شخصی و خانوادگی از یک حزبی جدا می شوند و در خیال خود، خود را در جای مارکس و لنین نشانده و بعد از گرفتن سه الی چهار لایک در فیس بوک در طول روز اخر شب ناامید تر از هر زمانی به تخت خواب می روند و متوجه می شوند، که بود و نبود حزب شان هیچ تغییری در کشمکش های سیاسی نخواهد داشت و به مراتب بهتر بود که این دوستان در حزب سابقشان می ماندند و همانجا محافل شب نشینی شان را ادامه می دادند به جای اینکه سنگ بزرگی را بلند کنند که از پس ش بر نمیایند. از قدیم گفتن سنگ بزرگ علامت نزدن است. اخر شما نمی توانید دست چهار نفر را به دست هم بدهید چگونه ادعایی به این بزرگی یعنی تشکیل „حزب سوسیالیست انقلابی ایران“!! را مطرح می کنید؟! این رفقا الان موتورشون گرم است و بعد از یک سال حزب روی دستشان خواهد ماند. حزب نیازمند یک رهبری انقلابی و رادیکال و تئوری انقلابی است. حزب سازی قهوه خانه باز کردن که نیست. انسان مسئول و جدی فعالیت سیاسی را باید جدی بگیرد. مهد کودک که نیست هی خانه ی گلی بسازیم و دوباره خراب کنیم و فردا چیز دیگری از ماسه بسازیم. من واقعا تعدادی از این رفقا را از ته دل دوست دارم، اما این ها می خواهند با تراکتور با هواپیما مسابقه بدهند! بابا جون زور که نیست. دستی که نمی تونی بشکنی را لازم نیست ببوسی ولی باید اول نیرویش را پیدا کنی که بتوانی بشکنی بعد اقدام کنی. توهمات مادون قرمزی که کمونیسم کارگری تولید کرد و منصور حکمت استارت ان را در حزب و شخصیت ها زد، بسیار از این انسان های از خودگذشته و جدی اما در واقع مبارز و پیشمرگ سابق که می توانستند با تفنگ خوب مبارزه کنند و چریک کوه و شهر بودند، را از خود بیگانه کرد و تمام اعضای جبهه های موسوم به کمونیسم کارگری و اطرافیان شان را متوهم کرد که هر کدام از انان برای خود لنینی هستند. بابا این همه لنین را چطور می توان رهبری کرد، کی می تواند رهبری کند. رفقایی به من می گفتند که زمانی که منصور حکمت این بحث را مطرح، اعضای حزب کمونیست کارگری در اروپا و کانادا بعد از همین بحث شب و روز پشت سر خودشان را نگاه می کردند، نکند که ترور شوند و غیره. تعداد رهبران در بین کمونیسم کارگری بیشتر از اعضا است. در واقع می توان گفت که اصلا عضویتی در کار نیست. از روز اول عضو صفر کیلومتر خودش یک رهبر است. این فعالیت سیاسی بیشتر به فیلم دائی جان ناپلئون شباهت دارد و اتفاقا جریانات راست و دولت های مرتجع در خفا به این نوع فعالیت سیاسی می خندند و به ریش این رهبران که بعضا بالای چهل سال سابقه ی سیاسی دارند و تاکنون نتوانسته اند یک کتاب مارکس را تا اخر بخوانند و یک مقاله ی تئوریک بنویسند می خندند.
من از موضع یک انسان کمونیست و پیگیر جدی مبارزه ی رادیکال و انقلابی طبقه ی کارگر در بیرون از این کشمکش های „بلانکیست های“ متواری و فراری خارج کشوری صحبت می کنم و بیشترین وقث فراغتم را اوقاتی که دیگران برای عرق خوری و تخت خواب و مسافرت ذخیره می کنند، صرف مبارزه ی سیاسی، تئوریک و عملی کمونیستی کرده و می کنم ولی به پارانویای رهبر بودن هم دچار نشده ام. بابا اگر دو تا همسایه تون نوستالژی داشتند که شما تفگندار و پیشمرگ شجاعی بوده ایید و غیره، دلیلی نیست که خود را به اسم رهبر „حزب سوسیالیستی انقلابی ایران“ جا بزنید. شما در بهترین حالت یک ان جی اوی چپ هستید. تمام
!

حسن معارفی پور

 

انقلاب اخرین پناهگاه من است

اگر به عنوان کمونیست مورد تعرض قرار گرفتین به عنوان کمونیست باید با همان ابزاری که به شما تعرض شده است پاسخ دهید
دولت المان بعد از تظاهرات جی 20 در هامبورگ در تلاش است از فعالین سیاسی چپ و کمونیست زهر چشم بگیرد.فعالین سیاسی چپ و کمونیستی که دستگیر شده اند توسط دولت محافظه کار المان، دولتی که ائتلافی از احزاب مسیحی و سوسیال دمکرات و سبز و فاشیست است، در دادگاه با احکام سنگین چند سال زندان به خاطر پرت کردن یک بطری ابجو به طرف پلیس و انتشار عکسشان در این اینترنت به ناعادلانه ترین شکل ممکن محاکمه کند. دولت محافظه کار و مرتجع المان در تلاش برای زنده کردن ابهت پروس سابق در دوران بیسمارک و رایش سوم و فاشیسم هیتلری است. در این میان چپ ها و کمونیست، اولین نیروهایی هستند که مورد تعرض قرار می گیرند. چند روز پیش در شهر مونیخ المان به یک منزل دانشجویی حمله شد و پلیس تمام منزل را به خاطر انتشار یک پرچم از ی پ گ از جانب یکی از اکتویست های المانی که در این منزل زندگی می کند در فیس بوکش تفتیش کرده و در تلاش است همه ی فعالیت های سیاسی چپ را به کمک دادگاه و قانون که در دست عده ی قاضی راست و راسیست مغزپوک انتی کمونیست است، جنایی کند. پلیس شهر مونیخ این کیس را به دادگاه مونیخ در المان واگذار کرده است. به دنبال ان مشاهده کردیم که چگونه سایت لینکسونتن ایندیمدیا از جانب وزیر داخلی المان (دمیزره) ممنوع و متوقف شد. این تعرض راست افراطی به چپ ها و کمونیست ها ادامه پیدا می کند و جامعه ی کنسرواتیو المان که هر روز بیشتر به راست و به طرف فاشیسم می چرخد در مقابل این تعرض وحشیانه ی دولت به ازادی های اجتماعی هیچ گونه واکنشی نشان نمی دهد و زمانی که چپ ها در فرایبورگ المان در اعتراض به بستن سایت لینکسونتن ایندیمدیا که یک سایت چپ و رادیکال است تظاهرات کردند، در یک شهر چند صد هزار نفری تنها سیصد نفر شرکت کردند ولی همین مردم هنگام „جشن اکتبر“ و ابجو خوری مثل گاوهایی که سبزی بهار را می بینند به بشکه ی ابجو حمله می کنند و در سطح میلیونی میلیونها لیتر ابجو می نوشند. جامعه ی که مردمش مثل گاو باشند و تنها بخورند و بریند و شیر دهند و استثمار شوند و در مقابل این توحش هیچ واکنشی نشان ندهند، جامعه ی مرده یی است. چپ ها و کمونیست های میلیتانت و رادیکال المانی هم به حدی الوده به افکار مزخرف، پست مدرنیستی، نسبی گرایانه، یهودپناه، اسلام پناه، سطحی و فرمالیستی هستند که انسان نمی تواند در این کشور 82 میلیون نفری، چهارصد نفر انسان رادیکال و انقلابی اهل کار جدی کمونیستی و پراتیک پیدا کند. بیشتر مفسرین مارکسیسم در حال استفراغ کلمات و واژه شناسی هستند و اکتیویست های چپ نما برای اینکه چپ بودن خود را نشان دهند با „سیاه پوست“ و پناهنده و انسان بدبخت و بیچاره عکس می گیرند و در رسانه ها منتشر می کنند. مارکس زمانی که به الن روگه نامه نوشت، نوشت که شرم خودش یک انقلاب است. روگه با تعجب سوال کرد که چرا شرم باید انقلاب باشد؟! مارکس در نامه ی بعدی نوشت که چون اگر مردم المان از خودشون شرم می کردند، میهن پرست نمی شدند و محافظه کار نبودند. شرم به نظر من اولین گام به طرف اندیشیدن و بعد انقلاب است. شرم کنید میهن پرست های راسیست از خودتون.
ما کمونیست ها با همان ابزاری که شما ما را سرکوب می کنید به جنگ شما خواهیم رفت و اگر حتی یک صدم درصد جامعه هم باشیم، باز حقانیت با ماست، چون ما می خواهیم حقوق انسانی انسان ها را که توسط این سیستم از انان ربوده شده است به انان برگردانیم و اگر این مساله به صورت „دمکراتیک“ ممکن نیست بی گمان به صورت ضد دمکراتیک انجام خواهیم داد. روزی می رسد که زمین را زیر پایتان داغ می کنیم و اگر زود تسلیم نشوید به درک واصل خواهید شد.

حسن معارفی پور

Austritt aus Space Initiative Heidelberg

خ

 

Liebe Freund*innen in Space Initiative Heidelberg

ich verlasse Space aus unterschiedlichen Gründen: 1. Diese Gruppe hat keinen Klassenstandpunkt. 2. Die Anarchisten sind keine Kräfte, die Organisation mit klaren Zielen aufbauen wollen. Sie leben in absoluter Utopie und verhindern politische ernste emanzipatorische Arbeit. (Die Geschichte des Anarchismus zeigt das) Gemeinsame Arbeit für klare Ziele und gemeinsame Ziele mit Anarchisten und Utopiesten, diejenigen die in der „Theorie“ radikal aussehen und in der Praxis absolut reformistisch sind für lange Zeit ist unmöglich.
3. Ein Statement zu schreiben dauert maximal drei Wochen, aber wir reden seit einem Jahr vom gemeinsamen Statement, aber es ist bis heute nicht zu Stande gekommen. 4. Ich bin absolut gegen bürgerliche Vorstellungen von der Freiheit, Rechte, Emanzipation usw. deshalb kann ich nicht diese naive Argumentation von Anarchisten akzeptieren, die ständig liberale Vorstellung und der Individualismus als die Vorstellung der Freiheit darstellen.
5. Der Populismus und „Pluralismus“ sind rechte Einstellungen, die „linke“ Gruppierungen auch stark beeinflusst haben. Sie sind Pest für die Gesellschaft und für die linke Bewegung, sie sind neoliberale Forderungen und haben gar nicht mit der kritischen Weltanschauung zu tun. Der Fall des sogenannten“Realsozialismus“ in Sowjetunion und die rechte neoliberale antikommunistische Propaganda neben der Pest der Postmoderne, des „Multikulturalismus“, Relativismus, bürgerlichen Bildungssystem, der Massenmedien usw. haben die linken Strukturen sowohl in Europa als auch Weltweit zerschlagen und statt kommunistische Parteien sind die Hippies, „Anarchisten“, Müllsamler und Müllfresser, die aus der Mülltonne Essen holen und als Kapitalismuskritik verstehen, die Grünen Parteien etc. entstanden. Diese Gruppierungen sind aus Scheitern des Sowjetunion entstanden und leben in absoluter Utopie und Illusion, gleichzeitig werden jede Form der „Autorität“ ablehnen. Die Mitglieder dieser Gruppen lehnen sogar die Autorität deren Körper und der Zwang und die menschliche Bedürfnisse wie Bedürfnisse nach Essen, Stulgang usw. Ab. Solche Menschen können ihren Arsch nicht bewegen, wie können sie Kapitalismus bekämpfen!!
Ich bin auf der Seite der Unterdrückten und bin selbst Unterdrückte, deshalb kann ich nicht die Positionen unterstützen, die den Klassenkampf relativieren oder ablehnen. Ich bin revolutionär, marxist und Kommunist. Ich habe klare Vorstellungen von der Kritik des Kapitalismus und der herrschenden Klasse und versuche aus der kommunistischer Position, die das Interesse der Unterdrückten unterstützt und deren Emanzipation folgt die Gesellschaft zu betrachten.
Ihr habt nur moralische Kritik. Ich finde es gut, dass Leute wie euch gibt, aber mit Illusion kann man nicht die Menschheit emanzipieren. Ihr könnt eure Illusion machen und ich Kämpfe in der Realität gegen jede eklige Form der kapitalistischen Herrschaft.
Meine Kritik des Kapitalismus ist strukturell und eure Kritik ist moralisch und Illusorisch.
6.Entweder Sozialismus oder Barbarei, jede andere Form der Gesellschaft ist nur für Tiere akzeptabel und ich werde sagen, dass ihr alles machen könnt, aber als Anarchisten dürft ihr nicht euch als Vertreter*innen der Geflüchteten darzustellen, weil ich als Flüchtlinge und Marxist mich und hunderte andere Flüchtlinge vertrete und keine weitere Vertretung brauche. Letztlich werde ich sagen, dass es keine emanzipatorische Bewegung ohne radikale Theorie gäben kann. Radikal zu sein bedeutet, dass man den Kern den Sachen kritisieren muss und anfassen muss. Ohne revolutionäre Theorie kann keine revolutionäre Praxis existieren.
Populismus, Anarchismus, Reformismus, Postmodernismus usw. sind rechte Diskurse, die teilweise Links scheinen und Rechts blicken. Ich will das aber nicht. Ich will mich als Unterdrückte und alle anderen Unterdrückten befreien und das ist nicht möglich ohne eine radikale Revolution von der Arbeiter*innenklasse und ohne Zerstörung des kapitalistischen Staatsapparat und die Gründung neuer Staat und neue Autorität, die von der Arbeiter*innenklasse kontrolliert und geführt wird. Wenn jemand Emanzipation will, muss die Autorität der Arbeiter*innenklasse, kommunistischer Partei als Vertreter dieser Klasse akzeptieren, weil die einzige revolutionäre Kräfte die Arbeiter*innenklasse uns die Kommunist*innen sind.
Die Utopiesten können in ihrem Utopie zum psychischen Orgasmus kommen und Schatten der Emanzipation mit der Emanzipation verwechseln.

Long live Communism
Es lebe Kommunismus
Hassan Maarfi Poor

هیاهویی برای هیچ!

 

کمال خسروی مدتی پیش در نقد مکاتب „اکادمیک“ و بی ارزش „اونو“ و „دیالکتیک نظامند“ با بهره گیری از نظریات ولفگانگ فریتز هاوگ یکی از برجسته ترین مارکسیست های حال حاضر دنیا و دیگر مارکسیست های اکتیو در فصل نامۀ ارگیومنت،  مقاله‌ای به همین عنوان (هیاهو برای هیچ) منتشر کرده است که در آنجا بحث بر سر این مکاتب اکادمیک و خرده بورژوایی است که تنها هدفشان بازی با کلمات برای „کشف“ „کنسپت“ های جدید است و  من شخصا هم مضمون و هم عنوان این مقاله را که این بحث های بی ارزش و نفس گیر الکی را به نقد می کشد، برای ورود به فضای فیلتر شدۀ اکادمیک در عصر بورژوازی نئولیبرال قابل تعمق و دقیق می دانم. در واقع می توان گفت این مکاتب نئو“مارکسیست“ هیچ ارزش علمی و تئوریک نداشته و ندارند. کمال خسروی می نویسد که این „سنت“ فکری در پی ان است که „اشکالات“ مارکس در فهم „منطق هگل“ را برطرف کند و „سیستم“ جدیدتر و „دستگاهمند تری“ از مارکسیسم ارائه دهد[1]. (نقل به مضمون از مقاله ی کمال خسروی)

هدف من در اینجا بررسی مقاله ی تئوریک کمال خسروی نیست. هدف من پرداختن به یک جنحال سیاسی است که این روزها دامن کومه له و حزب کمونیست ایران را گرفته است و سرگردانی گرایشات مختلف در این حزب را در بعد فاجعه وار نشان می دهد. اگر کسی به گزارش کنگره ی هفده ی کمیته ی مرکزی کومه له نگاه کند، ممکن است تصور کند که در این حزب هیچ اختلاف سیاسی وجود ندارد و کنگره ی کومه له مثل کنگره های اخیر در ادامه ی همان „خط“ همیشگی است. انچه که باید برای جامعه روشن شود این  است که احزاب سیاسی را نباید تنها بر اساس گفته ها و نوشتارهایشان شناخت، بلکه برای شناخت احزاب سیاسی، فعالیت نزدیک با این جریانات و یا مشاهده ی پراتیک روزمره شان ضروری است.

[1]برای مطالعه ی کمال خسروی لینک زیر را می توانید نگاه کنید https://pecritique.com/2016/05/07/%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%87%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%D8%9F/

 

هیاهویی-برای-هیچ

„به متزلزلان“

برتولت برشت

9783518188637

به متزلزلان
تو می گویی
وضعیت ما بحرانی است.
تیرگی در حال گسترش است. توان ها کاهش می یابند.
تا امروز، بعد از انکه و با وجود اینکه ما سال ها کار کرده ایم
در وضعیت بدتر از اوایل هستیم.
دشمن اما قوی تر از هر زمانی اینجاست. به نظر می رسد که دامنه ی قدرت او افزایش پیدا کرده است. به نظر می رسد او به شدت و به شکل سلطنتی شکست ناپذیر به دامنه ی قدرت خود افزوده است.
ما اما اشتباه کردیم و این چیزی نیست که بتوان آن را انکار کرد.
جمع ما دارد محو می شود.
مطالبات ما روشن نیست. قسمت هایی از مطالبات ما را
دشمن تا سطح نامشخصی جعل کرده است.
از چیزهایی که ما می گوییم کجایش،
یک بخشش یا کل ان مشکل دارد؟
روی چه کسی حساب کنیم الان؟ ایا ما تنها بازماندگان به حاشیه رانده و پرتاب شده از جریان زندگی رودخانه هستیم؟
ایا ما عقب مانده هایی هستیم که
هیچ کس ما را نفهمید و ما هم کسی را نفهمیدیم؟
ایا باید شانس داشته باشیم؟
تو بدینسان سوال می کنی. انتظار بکش
هیچ جواب دیگر به غیر از جواب تو از کسی دیگری نداریم.
ترجمه ی: حسن معارفی پور

Bertolt Brecht
„An den Schwankenden“
Veröffentlicht am 19. April 2007 um 22:54 Uhr
An den Schwankenden
Du sagst:
Es steht schlecht um unsere Sache.
Die Finsternis nimmt zu. Die Kräfte nehmen ab.
Jetzt, nachdem wir so viele Jahre gearbeitet haben
Sind wir in schwierigerer Lage als am Anfang.
Der Feind aber steht stärker da denn jemals.
Seine Kräfte scheinen gewachsen. Er hat ein unbesiegliches Aussehen angenommen.
Wir aber haben Fehler gemacht, es ist nicht zu leugnen.
Unsere Zahl schwindet hin.
Unsere Parolen sind in Unordnung. Einen Teil unserer Wörter
Hat der Feind verdreht bis zur Unkenntlichkeit.
Was ist jetzt falsch von dem, was wir gesagt haben
Einiges oder alles?
Auf wen rechnen wir noch? Sind wir Übriggebliebene, herausgeschleudert
Aus dem lebendigen Fluß? Werden wir zurückbleiben
Keinen mehr verstehend und von keinem verstanden?
Müssen wir Glück haben?
So fragst du. Erwarte
Keine andere Antwort als die deine

کومه له ی „کمونیست“ انتی کمونیست

انچه در این مطلب به ان می پردازیم جهش های پیاپی کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) به طرف ناسیونالیسم کرد، سوسیال دمکراسی و نزدیک شدن به گفتمان ارتجاعی و ضد کمونیستی در سالیان اخیر، چه در مناسبات تشکیلاتی و چه در گفتمان دیپلماتیک با احزاب بورژوایی و کینه توزی سیاسی به نسبت احزاب چپ و کمونیست و اعضای رادیکال و انقلابی درون خود کومه له است. هر گونه مبارزه و تلاش رادیکال برای انتقاد از برنامه های جدید کومه له و تغییر مواضع راست و ضد کمونیستی این سازمان فورا با برچسپ کمونیسم کارگری و حکمتیست سرکوب می شود. در سالیان اخیر کومه له هر روز بیشتر به راست چرخیده و خط مشی کمونیستی و کارگری را به کلی پشت گوشت انداخته است. ناسیونالیسم درون کومه له یک امر واقع و منشاء گرفته از جامعه ی کردستان است که در ان وجود ستم ملی باعث تولید و بازتولید ناسیونالیسم شده و می شود و بازتاب اجتماعی بازتولید ناسیونالیسم در جامعه خود را در احزاب سیاسی چپ کورد نشان می دهد. کومه له همواره بستری برای ناسیونالیسم کرد فراهم کرده است و از چارچوب „راهکارهای“ متفاوت حل مساله ی ملی و مساله ی محلی بودن یا سراسری بودن، ناسیونالسیم درون کومه له برای خود مشروعیت دست و پا کرده است. در مقابل، کمونیسم و رادیکالیسم انقلابی برای تغییرات انقلابی جامعه و تلاش برای متشکل کردن طبقه ی کارگر برای دست بردن به قدرت سیاسی در سطح سراسری پشت گوش انداخته شده است و کردستانی بودن و کردستانی ماندن، به یک سنت درون کومه له تبدیل شده است که بریدن از ان از جانب این یا ان جناح در کومه له امری غیر ممکن است.

بررسی تاریخچه و کشمکش های تاریخی درون کومه له از کنگره ی اول و از زمان تاسیس این سازمان در سال 57 به صورت رسمی، از حوصله ی نویسندگان این مقاله خارج است، تنها چیزی که می توان اشاره کرد این است، که از همان ابتدا کومه له جریانی با گرایشات شدیدا عقب مانده از نقطه نظر تئوریک از جمله گرایش مائویستی، طرفدارن بورژوازی نیمه مستعمره نیمه فئودالی و ناسیونالیسم کرد بود، که مساله اش رهایی ملت کورد از زیر ستم ملی دیگر ملت ها بود. تفاوت کومه له در ان مقطع با حزب دمکرات و سازمان های چپ دیگر در این بود که کومه له به دلیل ضعف تئوریک و بی خبری از تئوری مارکسیسم، و دست بردن به اسلحه در مقابل جمهوری اسلامی در مواقع سرنوشت ساز، توانست به مرور نظریات مارکسیسم انقلابی را بپذیرد و برای مدت مشخصی به مبلغ مارکسیسم انقلابی در منطقه تبدیل شود. از سال 1362 و از زمان کنگره ی موسس حزب کمونیست ایران بخش اکثریت کومه له عملا نظریات منصور حکمت و اتحاد مبارزان کمونیست را به عنوان نظریات و خط رسمی حزب پذیرفت و مقاومت های ناسیونالیسم کرد درون و بیرون کومه له در مخالفت با تشکیل حزب کمونیست ایران، از جمله مخالفت مینه ی حسامی، شیخ عزالدین حسینی و جلال طالبانی در مقابل موافقت اکثریت ناکار امد. در این گیر و دار سیاسی ناسیونالیسم کرد همچنان در کنار خط کمونیستی و بخش وسیعی از بدنه که متشکل از لمپنیسم „شهری“ „شهرگریز“ تشکیل شده بود به حیات خود ادامه داد و هرازگاهی مخالفت های خود را با رهبری حزب کمونیست ایران به دلیل اینکه اکثریت رهبری „فارس“ هستند، اعلام می کرد، اما نبود یک خط منسجم ناسیونالیستی درون کومه له، عملا این گرایش را به یک گرایش که بیشتر یک اهرم فشار علیه رهبری و گرایش کمونیستی درون حزب بود، تبدیل کرده بود.

به دنبال کنگره ی پنجم کومه له، بحث های جدی بین گرایش کمونیستی، گرایش سانتر و ناسیونالیسم درون حزب کمونیست ایران در مورد „کارگری کردن حزب“ و „کارگری کردن“ کمونیسم در گرفت و فروکش کردن افق مبارزه ی مسلحانه در ان دوران و در فاصله ی کنگره ی پنج تا شش کومه له و بعد از ان و همچنین در فاصله ی بین کنگره ی سوم تا چهارم حزب کمونیست ایران، فضای حزب کمونیست ایران را شدیدا سیاسی کرده بود و می توان گفت مهمترین اثار تئوریک مارکسیستی از نشریات به سوی سوسیالیسم گرفته تا درس های مربوط به مدرسه ی اکتبر در این دوره تولید شده و انجام گرفته اند. تغییر و تحولات جهانی و منطقه یی و پایان جنگ رژیم فاشیست جمهوری اسلامی و رژیم فاشیست بعث و به دنبال ان تحولات مربوط به فروپاشی شوروی و قدرت گیری ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق در نتیجه ی جنگ اول خلیج و غیره همه و همه دست به دست هم داده بودند که تحلیل ها و ارزیابی های متفاوتی بر سر اینده ی سیاسی و نظامی کومه له و اینده ی کمونیسم در ایران صورت بگیرد. مباحث مربوط به پلنوم شانزدهم حزب کمونیست ایران به دقیقی این اختلافات را به نمایش می گذارد و نشان می دهد که چگونه سه خط به صورت روشن تر از گذشته اعلام وجود می کنند و کمونیسم کارگری به رهبری منصور حکمت در ان دوران اکثریت حزب را با خود همراه می کند. فارغ از تمام اتفاقاتی که امروز برای کمونیسم کارگری افتاده است و فارغ از این که کمونیسم کارگری نه تنها کمونیسم را در ایران و درون حزب خود کارگری نکرد، مباحث کمونیسم کارگری مربوط به دوران اختلافات درون کومه له و حزب کمونیست ایران در فاصله ی کنگره ی شش کومه له تا هنگام انشعاب و حتی تا چند سال بعد از انشعاب کمونیسم کارگری، جزو مهمترین اثار سیاسی و مباحث تئوریک قابل اتکا برای هر کمونیستی هستند که بخواهد کمونیسم ایران را از زاویه ی منافع طبقه ی کارگر بررسی کنند.

انشعاب کمونیسم کارگری از جانب چند نفر باقیمانده در کومه له در یک فضای غیر سیاسی و غیر رفیقانه به اختلافات تشکیلاتی بر سر پتو و روغن و برنج و چادر و غیره تقلیل داده شد و تمام مباحث سیاسی، تئوریک و ادبیاتی که در دوران بعد و قبل از انشعاب تولید شده بود، در کمال بی شرمی نادیده گرفته شد و هیچگاه کسانی که در کومه له بودند، نتوانستند تا امروز هم یک نقد تئوریک و مارکسیستی بر دیدگاه های منصور حکمت و خط کمونیسم کارگری بنویسند. زمانی که ایرج اذرین به دنبال تغییر و تحولات و اصلاحات در ایران به همراه چند نفر دیگر استعفا داد و مبانی تئوریک „منشویکی“ خود را به نام در „دفاع از مارکسیسم“ و به دنبال ان „چشم انداز و تکالیف“ را نوشت، کومه له یی ها توانستند برای مدت طولانی از این منابع تئوریک اما شدیدا رفورمیستی و پرو اصلاحات علیه کمونیسم کارگری بهره بگیرند و تغذیه کنند و این منابع هر روز از جانب کومه له به فعالین داخل و خارج کشورشان برای مطالعه توصیه می شد.

کمونیسم کارگری خود به دنبال حوادث کوی دانشگاه و „جنبش همه باهم“ موسوم به „جنبش سرنگونی“ مسیری شدیدا ضد کارگری و پوپولیستی مثل کومه له، طیف اذرین مقدم و بیشتر احزاب چپ و کمونیست دیگر در پیش گرفت و نوعی توهم به قدرت سیاسی جای تلاش و مبارزه ی جدی برای کارگری کردن کمونیسم را گرفت. از تحلیل های منصور حکمت در کنگره ی دوم و سوم می توان از زاویه ی مارکسیستی نقد جدی داشت و پیش بینی های منصور حکمت از معادلات سیاسی اغلب غلط از اب درامده و این موج سرخوردگی درون کمونیسم کارگری را شدیدا دامن زد و کمونیسم کارگری را در مسیری برد که امروز شاخه های مختلف ان تفاوت زیادی با مجاهدین از فرمت چپ ندارند. البته لازم به ذکر است که بخش هایی از کمونیسم کارگری که در دو جریان موسوم به حکمتیست فعالیت می کنند را باید تا حدود زیادی از این کشمکش ها جدا کرد.

به کومه له بر می گردیم. کومه له بعد از جدایی کمونیسم کارگری دوباره در خلا سیاسی و تئوریک به سر می برد و بازگشت عبداله مهتدی به کومه له بعد از اخراج او از فراکسیون کمونیسم کارگری، تا حدود زیادی این خلا را برطرف کرد. عبداله مهتدی زمانی یکی از پیگیرترین اعضای فراکسیون کمونیسم کارگری بود، اما تحولات کردستان عراق بعد از جنگ اول خلیج و قدرت گیری ناسیونالیسم قومپرست و مزدور کرد در نتیجه ی حمله ی امریکا به عراق در سال 91 باعث شده بود که عبداله مهتدی مواضع کمونیستی خود را کنار گذاشته و تحت تاثیر شرایط منطقه یی و ماتریالیستی مجذوب بخش هایی از ناسیونالیسم کرد حاکم در کردستان عراق شود. عبداله مهتدی در ان دوران اعلام کرد که “ ما باید دنبال دوستان حال و اینده مان درون همین حاکمیت ناسیونالیسم کرد بگردیم“. بی گمان منظور عبداله مهتدی از دوستان حال و اینده اش شاخه ی سوسیال دمکرات اتحادیه ی میهنی به رهبری شخصی به اسم ملا بختیار مزدور جمهوری اسلامی بود که بعد ازدستگیر اش و اعلام الغای سازمان ش به اسم الای شوروش تسلیم قرارگاه رمضان جمهوری اسلامی شد و از انجا وارد اتحادیه ی مهینی کردستان به رهبری مام جلال طالبانی شد و به یکی از سران اتحادیه ی میهنی تبدیل شد.

از سال 1991 تا دوران اصلاحات در ایران عبداله مهتدی عملا نظریه پرداز رسمی حزب کمونیست ایران و کومه له بود و در بیشتر نشریات این حزب قلم می زد. با پروسه ی اصلاحات حکومتی به رهبری خاتمی در ایران، کومه له دوباره دچار تحولات جدی شد و این بار عبداله مهتدی و یارانش زیر نام زنده کردن کومه له و پشت تبلیغات دماگوژیستی و عوامفریبانه در تلاش برای تبدیل کردن کامل کومه له به یک سازمان مطلقا ناسیونالیستی از جنس حزب دمکرات بودند. در ان دوران گرایش سانتر درون کومه له که همیشه دنبال ان بود نه سیخ بسوزد و نه کباب به رهبری ابراهیم علیزاده و صلاح مازوجی علیه عبداله مهتدی موضع گیری کرد و اقدامات عبداله مهتدی را „تشکیلات شکنی“ و „زیر پا گذاشتن اصول حزبی و اسنامه یی“ خواندند و در ابتدا در تلاش بودند اختلافات سیاسی را به اختلافات درون تشکیلاتی و „دزدی“ عبداله مهتدی از کومه له و مسافرت او به کشورهای مختلف با پول کمیته ی مرکزی کومه له تخفیف دهند و در هنگام کنگره و قبل از انشعاب رهبری کومه له و جریان سانتریستی از تمام اعضای خود درخواست نموده که به عبداله مهتدی رای بدهند تا عبداله ی مهتدی انشعاب نکند!! صلاح مازوجی خود اعلام کرد که در ان دوران، اختلافات به اندازه ی کافی برای جامعه روشن نبود، به همین خاطر ما این درخواست را از اعضایمان در کومه له مطرح کردیم! بماند که چقدر حقیقت دارد یا ندارد!

سازمان „انقلابی“ „زحمتکشان“ کردستان انشعاب کرد و اسم کومه له را بر روی خود گذاشت. سال ها بحث کومه له با سازمان „زحمتکشان“ بر سر مسائل حقوقی و غیره در مورد گذاشتن اسم کومه له روی خود به صورت „نامشروع“ بود و مسائل سیاسی منشاء گرفته از تحولات اجتماعی در ایران و منطقه عملا به فراموشی سپرده شده بود. در مواردی به صورت جسته گریخته صلاح مازوجی به نقد سازمان „زحمتکشان“ پرداخته است و بقیه ی نقد ها به سخنرانی در روز کومه له به صورت کاملا سطحی ختم می شد.

اینکه سازمان „زحمتکشان“ به مرور خط مطلقا ناسیونالیستی و ضد انقلابی خود را به نمایش گذاشت و پرچم کردستان را بر اردوگاه شان اویزان کرد و به چکمه لیسی برای درجه دار های جمهوری اسلامی در قرارگاه رمضان و غیره افتاد و همزمان مشغول بند و بست با ارتجاعی ترین نیروهای سلطنت طلب و قومپرست سناریو سیاهی و شخصیت های جنایتکار مانند نوری زاده و گنجی و سازگارا و غیره بود، خود باعث اختلافات بعدی درون این سازمان می شود و حداقل سازمان زحمتکشان دو انشعاب رسمی و چندین مورد کناره گیری کادرها به صورت گروهی را تجربه می کند. بسیاری از کادرهای سازمان زحمتکشان دوباره به „اغوش“ کومه له بر می گردند و بسیاری هم جذب جریانات کمونیسم کارگری می شوند.

کومه له در تمام این سال ها همچون دیگر احزاب و نیروهای سیاسی مشغول تجربه ی انواع متدولوژی و خط و مشی است و همواره از موضع ناسیونالسیم چپ به جامعه نگاه می کرده است. در سال 2008 کومه له دوباره یک انشعاب و بهتر است بگویم اخراج دسته جمعی مجموعه یی از بازماندگان از سازمان „زحمتکشان“، که وجود حزب کمونیست ایران را نفی می کردند، می شود. این گرایش از جانب مینه ی حسامی، ماموستا ابراهیم و جعفر سور نمایندگی می شد و از بیرون انسان های ناسیونالیست و اپورتونیستی مانند شعیب ذکریایی و دیگران هم از لحاظ نظری این جریان را ساپورت نظری می کردند. تفاوت „روند سوسیالیستی کومه له“ با سازمان „زحمتکشان“ تاکنون برای کسی از لحاظ ماهوی اشکار نیست. روند „سوسیالیستی“ بخوانید ناسیونالیستی کومه له بعد از چند سال منحل شد و این جریان و محفل دیگر وجود خارجی ندارد.

به دنبال این مسائل یک طیف از نیروهای انقلابی و جوان از دانشگاه های ایران و از محیط مبارزه ی کارگری و کمونیستی به دلیل سرکوب های گسترده ی دانشجویان ازادی خواه و برابری طلب وارد کومه له می شوند و تلاش می کنند، پرچمی که در ایران برای دفاع از کمونیسم برافراشته بودند، را دوباره در کومه له برافرازند. یکی از شناخته ترین این شخصیت ها کسی نیست به جز حسن معارفی پور، نویسنده ی مارکسیست ایرانی، عضو انستیتوی بین المللی تئوری های انتقادی در برلین و دانشجوی رشته ی جامعه شناسی و انسان شناسی شهری در یکی از مهترین دانشگاه های جهان یعنی دانشگاه هایدلبرگ.

حسن معارفی پور در کومه له از طریق سازماندهی هسته ی های مطالعاتی مارکسیستی از جمله بازخوانی اثار کلاسیک مارکسیستی و متون مارکس، انگلس، لنین، پلخانف، اگوست ببل، کولونتای و اثار منصور حکمت و سایرین توانسته بود فضای غیر سیاسی و لمپنیستی درون کومه له را کاملا سیاسی کند و اعضای جوان را جذب مسائل مهم مارکسیستی و فلسفی کند. حسن معارفی پور با برگزاری دهها جلسه ی سیاسی درون تشکیلات کردستان، این تشکیلات را دوباره به یک تشکیلات سیاسی تبدیل کرده بود و خط روشن کمونیستی و لنینیستی را در سطح تئوریک شدیدا تبلیغ می کرد. او از بازخوانی اثار دوران اختلافات کمونیسم کارگری شدیدا دفاع می کرد و بسیاری از اثار و کتاب های منصور حکمت را جزو اثار کلاسیک مارکسیستی به حساب می اورد. زمانی که در کومه له بردن اسم منصور حکمت جرم محسوب می شد، حسن معارفی پور به همراه دیگر رفقایش سنت شکنی کرده و در مقابل موج تبلیغات کمیته ی مرکزی ریش سفید سرور و طیف لمپنیسم و ناسیونالیست های نهان درون کومه له و سانتریسم ایستاده و در تئوری و پراتیک شدیدا از مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری اولیه دفاع می کرد. برای حسن معارفی پور و رفقایش نقطه ی رجوع مارکس و انگلس و لنین و دیگر مارکسیست های کلاسیک انقلابی بودند و تمام تلاششان این بود که درک عامیانه و پوپولیستی کومه له و سایر احزاب و جریانات را از چارچوب مقالات مشخص به نقد بکشند و یک خط روشن و انقلابی را در مقابل جامعه قرار دهند. بدون اغراق می توان گفت که علیرغم هر نقدی که به حسن معارفی پور وارد باشد، این رفیق یکی از روشن ترین و رادیکال ترین خط های مارکسیستی را بعد از انشعاب کمونیسم کارگری درون کومه له نمایندگی کرده و تاکنون هم سایه ی مبارزات او بر روی فعالین تشکیلات کومه له در کردستان، در ایران و خارج کشور وجود دارد.

حسن معارفی پور در مقالات متعدد تلاش می کند، چرخش کومه له به ناسیونالیسم خرده بورژوایی و تلاش این جریان برای درست کردن یک حاکمیت ملی در کردستان ایران را مورد نقد قرار و نشان دهد که کومه له تا چه اندازه از مارکسیسم فاصله گرفته و تحلیل های ضد کمونیستی و سوسیال دمکراتیک را جایگزین مارکسیسم انقلابی کرده است. او „برنامه ی کومه له برای حاکمیت مردمی در کردستان“ را مطلقا یک برنامه ی بورژوایی می خواند که هیچ سنخیتی با برنامه ی کمونیستی ندارد و درک کومه له از مناسبات تولید بورژوایی را عقب مانده می خواند و اعلام می کند که مشکل کومه له با سرمایه داری عدم تمرکز تولید و انارشی تولید در سرمایه داری و نه خود مناسبات اسثتمارگرانه است.

همانطور که همگان در جریان هستند، حسن معارفی پور و رفقایش که یک فراکسیون کمونیستی تاثیر گذار را تشکیل داده بودند، به بهانه های واهی تشکیلاتی و با تبلیغات کثیفی که از جانب کومه له، علیه انان راه انداخته شده بود و به اتهام سمپات به حکمتیست های و روابط مخفی با حکمتیست ها یکی پس از دیگری از کومه له اخراج می شوند و این جریان رادیکال و انقلابی سرکوب می شود، اما حسن معارفی توانست در خارج کشور با تعدادی از رفقای فراکسیون برای بازسازی این فراکسیون اقدام کند و در چارچوب تشکلات مختلف از جمله صفحه ی گفتمان رادیکال در فیس بوک به نقد کومه له و گرایشات پوپولیستی و ناسیونالیستی این جریان از موضع مارکسیستی برود.

امروز ما شاهد هستیم که رفقای متاثر از این گرایش یکی پس از دیگری اخراج می شوند و اخرین مورد کسی جز هیوا کاکه ره ش نیست که در روزهای اخیر به خاطر انتشار یک سری مطالب در فیس بوک و نقد از موضع کمونیستی به کومه له و حزب کمونیست ایران به خاطر همکاری کومه له با احزاب و جریانات ناسیونالیست و اسلامیست به ویژه در مورد بیانیه ی مشترک در مورد تحریم انتخابات، بدون هیچ دلیلی و برخلاف „اصول و اساسنامه“ی  تشکیلاتی و به بهانه ی اینکه در فیس بوک „اخلاقیات“ کمونیستی را رعایت نکرده است و کامنت هایی نوشته است که در تقابل با „مرامنامه ی“ ی حزب کمونیست ایران است، اخراج شده است.

ما فعالین سیاسی مخالف پوپولیسم و ناسیونالیسم چپ و منتقدان جدی کومه له متشکل در خارج و داخل ایران، این اقدام کومه له را همچون دیگر اقدامات و اخراج فعالین سیاسی و کمونیست جدی در سال های اخیر درون کومه له، غیر دمکراتیک، ضد کمونیستی و خارج از هر گونه پرنسیپ سیاسی و سازمانی دانسته و از کومه له تقاضا داریم که در این مورد توضیح سیاسی بدهد.

ما تحت هیچ شرایطی با هیوا کاکه ره ش ارتباط مستقیم تشکیلاتی نداشتیم و تلاشی نداریم از تشکیلات های دیگر عضو گیری کنیم، اما هیوا کاکه ره ش و دیگر رفقایی که درون اختناق سیاسی حاکم در کومه له، که امکان ابراز نظر کمونیستی را از انان می گرفته، ادامه ی خطی می دانیم که ما بعد از کمونیسم کارگری و منصور حکمت پایه گذاری کردیم.

بی گمان شبح کمونیسم کارگری اولیه، شبح منصور حکمت، حسن معارفی ها و رفقای دیگری که خط رادیکال و کمونیستی را در کومه له پیش بردند و بی پروا در سخت ترین شرایط امنیتی از هیچ گونه اتهام سخیف از جانب لمپنیسم درون کومه له،ابای نداشته و ایستاده و مبارزه کردند، همچنان بر بالای اردوگاه کومه له در حال گشت و گذار است و این شبح یا یک روز برای همیشه نابود می شود و یا کل تشکیلات کومه له را تسخیر خواهد کرد.

ما دست تمام کمونیست های انقلابی و رادیکالی که نه ناسیونالیسم، بلکه مبارزه برای سوسیالیسم و کمونیسم و رهایی طبقه ی کارگر بدون توجه به هویت ملی این طبقه را مد نظر دارند و در کومه له به اشکال مختلف سرکوب و تحقیر می شوند را به گرمی می فشاریم و خود را رفیق و یار و یاور انان می دانیم.

هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال

21.07.2017