ساده لوحی سیاسی!

در ماه های اخیر به خاطر اینکه المان اعلام کرده بود که توانایی پذیرش بالای یک میلیون پناهجو در سال 2015 را دارد، کم نبودند پناهجویان سوری، افغانستانی، ایرانی و غیره که عکس انجلا مرکل صدر اعظم سوپر محافظه کار المان را در شهرهای مختلف این کشور حمل می کردند و او را ناجی پناهجویان می دانستند. هنوز عکس های مرکل زمین نگذاشته شده بود، که همین ادمک با اردوغان رئیس جمهور فاشیست و اسلامیست ترکیه نشست داشت و سر کنترل مرزها از جانب ترکیه برای جلوگیری از ورود پناهجویان بیشتر به اروپا، به توافق رسید.
هر کس که ذره یی شرافت داشته باشد و در قبال بازتاب اخبار جعلی و دروغین، از دولت های جنایتکار بورژوایی پول نگیرد، می داند که اردوغان تنها رئیس جمهور ترکیه نیست، بلکه در راس دولت ترویستی داعش هم هست. بدون شک بدون حمایت های همه جانبه ی ترکیه و دیگر دولت های جنایتکار منطقه از جمله عربستان سعودی،قطر، اسرائیل و ایل بارزانی و مهمتر از ان امپریالیسم غرب از داعش، داعش نه می توانست ظهور کند و نه می توانست یک هفته به خلافت اسلامی خود ادامه دهد، این مساله برای انجلا مرکل هم از روز روشن تر است که ترکیه متحد اصلی داعش و یکی از دولت هایی است که در نقض حقوق انسان در منطقه ی خاورمیانه، سرکوب و بمباران کردستان، تلاش برای نابودی روژاوا، بزرگترین نقش را داشته است و دارد.

انچه روشن است، این است که سیاست بورژوایی حتی حقوق بشری ترین نوع ان در ضدیت کامل با حقوق انسانی و منافع طبقاتی اکثریت قریب به اتفاق جامعه ی بشری و طبقه ی کارگر به طور اخص است، اما اینکه چرا طبقه ی کارگر همچنان حامل اگاهی طبقاتی کاذب و ایدئولوژی بورژوایی است، ممکن است در این مجال نگنجد، اما مهم ترین دلیل ان ضعف سازمان یابی کمونیستی و کارگری در مقابل سازمان دهی بورژوایی و متفرق بودن طبقه ی کارگر در مقابل یکدستی نسبی بورژوازی است.
این را هم نباید فراموش کنیم که در بین خود نیروهای بورژوایی نوعی ناموزنی در رشد سرمایه داری و ناهماهنگی نظری و عملی وجود دارد، اما بورژوازی در کلیت خود در تلاش برای حفظ سلطه ی خود و متحدان خود است و کشمکش های درون فراکسیون های بورژوایی، کشمکش بین نیروهای خودی است و در یک کلام می توان گفت، دمکرات ترین دولت بورژوایی، فاشیسم عریان داعشی به عنوان یک دولت فاشیستی بورژوایی را به انقلاب کارگری و سوسیالیسم ترجیح می دهد.

بنابراین اگر کمی از سطح اخبار مزخرفی که خیلی ها را ذوق زده کرده است و مرکل را به مادر ترزا و مهدی موعود تبدیل کرده بود فراتر رویم و سیاست های پیچیده ی نظام های دولتی نئولیبرال بورژوایی را ریشه یابی کنیم، خواهیم دید که برخلاف تبلیغات دروغین انسان دوستانه، همین دولت ها بزرگترین جنایتکاران تاریخ بشری هستند و همین دولت ها هستند که مردم سوریه را به چنین روزی انداخته اند.

در عراق و سوریه مردم عادی و بی دفاع با اسلحه های امریکایی و المانی قتل عام می شوند. بمب های المانی توسط اسرائیل بر سر کودکان فلسیطنی ریخته می شود، المان همچنان سومین صادر کننده ی اسلحه به بحرانی ترین مناطق جهان از جمله عراق است. همچنان قراردادهای میلیارد یورویی فروش اسلحه به عربستان و قطر بسته می شوند و همچنان سرمایه داری نئولیبرال نیمه رفاهی المان در خلق جنایت های جنگی و انسانی در عراق و سوریه و لیبی و فلسطین و اکراین و غیره مستقیم و غیر مستقیم دخیل است.

رژیم چنج

برای بورژوازی غربی و نئولیبرال هر دولتی که ساز خود را با ساز بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و سیاست های ضد بشری ریاضت اقتصادی برای اکثریت و رفاه برای یک لایه ی نازک انگل در جامعه کوک نکند، باید سرنگون شود. نمونه ی انان رژیم سابق اکراین و نمونه ی روشن تر رژیم بشار اسد است.

دولت های عربی حوزه ی خلیج اگرچه به خاطر ثروت های میلیاردی باداورده از فروش نفت خام و گاز توانسته اند رفاه نسبی را برای مردم فراهم کنند، اما همزمان مردم را تبدیل به انگل هایی کرده اند که فقط خوردن و خوابیدن و دفع انچه که خوردن بلدند. نباید شک کرد که در تمام عربستان سعودی به اندازه ی انگشتان دست ادم وجود ندارد که کتاب های با ارزش علمی را خوانده باشند. این دولت ها همچنین مزدور بی قید و شرط غرب هستند و بزرگترین مشتریان تولیدات صنعتی غربی از ماشین الات گرفته تا اسلحه و تجهیزات پزشکی هستند، بنابراین بورژوازی امپریالیست غرب تحت هیچ شرایطی حاضر نیست سر نقض “حقوق بشر” از جانب دولت های خاورمیانه از دو لقمه ی چرب اکسپرت به این کشورها و خرید نفت ارزان دست بکشد. برای حفظ این وضعیت هم دولت های غربی حاضرند دهها جنگ راه انداخته تا بتوانند همزمان که اسلحه می فروشند و پول هنگفت به جیب می زنند، بحران های اقتصادی خود را ترمیم کرده و همزمان هم از وضعیت پیش امده سوء استفاده کنند و نفت ارازان از این جانیان بخرند.

معادلات سیاسی در خاورمیانه و عروج فاشیسم اسلامی

عروج فاشیسم اسلامی در خاورمیانه نه در ادامه ی خلافت اسلامی، انچه برخی از محقیقین سطحی اندیش می گویند، بلکه در امتداد سیاست های امپریالیستی غرب برای سیطره ی اقتصادی و هژمونیک بر این منطقه ی همیشه بحرانی است. جنگ در خاورمیانه تنها و تنها سر یک چیز است و ان طلای سیاه (نفت خام) است. هنوز حتی پیشرفته ترین کشورهای جهان نتوانسته اند انرژی دیگری را جایگزین نفت خام کنند، بنابراین تا زمانی که نفت خام مورد نیاز است، تلاش برای به دست اوردن ان به ارزان ترین قیمت از جانب غرب وجود خواهد داشت و همین تلاش و کنفلیکت می تواند جنگ و خانه خرابی را برای توده های مردم دامن بزند.
مساله ی دیگر که بارها و بارها بهش اشاره کردم و می کنم این است که امریکا و غرب برای دستیابی به این مواد خام حاضر است با هر نیروی سیاسی حتی فاشیستی ترین و وحشی ترین نیروها وارد ائتلاف شود تا این طلای سیاه را راحت تر به دست اورد. دست یابی به مواد خام منطقه ی خاورمیانه، اتوماتیک هژمونی سیاسی برای دولت های غربی را در پی خواهد داشت و هژمونی سیاسی بیشتر می تواند سیاست جنگ طلبانه را گسترش دهد.

مورد دیگر این است که امریکا هر چند به بهانه های واهی در عراق دخالت نظامی کرد، اما بعد از چند سال به این نتیجه رسید که بازنده ی سیاسی است ولی امریکا تلاش کرد چون مهمان ناخوانده یی که از در بیرون انداخته می شود و از پنجره وارد می شود، از طریق ائتلاف با فاشیستی ترین نیروها، از جمله بعثی های سابق، جبهه ی النصره، بخش های فاشیست اسلامی ارتش ازاد سوریه، طالبان و القاعده و انصار الاسلام، برای تشکیل یک دولت اسلامی اسرائیل گونه اقدام کند و همزمان که جمهوری اسلامی، (که بعد از جنگ امریکا در عراق صاحب خانه شده بود) و دیگر رقبا همچون روسیه را منزوی کند، اسلام سیاسی “فوندمنتال” یا “بنیادگرا” را به کنترل خود دراورد. تلاش برای ساختن یک اسرائیل اسلامی در خاورمیانه، همانطور که در گزارش های مختلفی که به بیرون درز کرده است یکی از پروژه های امریکا در سال های گذشته بوده است و حمایت دولت اسرائیل از داعش و تظاهرات یهودیان فوندمنتال در تل اویو در دفاع از داعش و با پرچم داعش، مهر تاییدی بر این واقعیت است.

جمع بندی و نتیجه گیری

اگر بخواهم این مطلب جسته گریخته را جمع بندی کنم، می توانم بگویم که ساده لوحی سیاسی مختص تنها انسان های عادی و مشاهده گران سطحی اوضاع سیاسی نیست، بلکه در برخی مواقع دامن اکادمیسین های بورژوازی را هم گرفته است، البته این را بگویم که اکثریت این اکادمیسین ها منافعشان حکم می کند که دروغ را به واقعییت و واقعییت را به دروغ تبدیل کنند و در بهترین حالت، موضع نگیرند و واقعییت را نادیده بگیرند.

مساله ی دیگر کمشکش پناهندگی به عنوان کشمکشی واقعی در اروپا است. این ساده لوحی در مورد اینکه دولت های غربی انسان دوست اند و پناهنده می پذیرند، غیر قابل تحمل است. دولت های غربی از جمله دولت المان اگر پناهنده پذیرفته است که در حال حاضر در تلاش برای دیپورت پناهجویان است، به خاطر این نیست که سرمایه داری امپریالیست المان انسانی است، ابدا! بلکه به این خاطر است که اینها در نتیجه ی به نابودی کشاندن زندگی میلیون ها نفر در سوریه پول های هنگفتی به دست اورده است که ده هها برابر بیشتر از پولی است که به پذیرش پناهجویان اختصاص داده است. این دولت به همراه دولت های امپریالیستی دیگر عاملین اصلی مهاجرت مردم به اروپا هستند و اگر این دولت ها مردم مناطق مختلف جهان از جمله خاورمیانه را ازاد بگذارند و به خاطر منافع اقتصادی و سیاسی، به حمایت از الترناتیو سازی فاشیستی به عنوان نقطه مقابل انقلاب بر نخیزند و خانه و کاشانه و زندگی مردم را متلاشی نکنند، بدون شک امار پناهندگی از یک میلیون در سال به چند ده هزار نفر خواهد رسید.

برای مشاهده گران سطحی وقایع و کسانی که مغزشان را به مدیای مسلط و فاشیست اجاره داده اند و تمام پیش زمینه ی ذهنی شان را اگاهی و ایدئولوژی کاذب بورژوایی تشکیل داده است، درک این مساله که هیچ دولتی حق ندارد در مسائل داخلی دولت های دیگر دخالت کند، غیر ممکن است. در نهایت می توانم بگویم کسانی که فکر می کنند، سیاست مداران اروپایی ناجی مردم هستند، اگر احمق نباشند، تبهکار و جانی اند که باید به همراه این جانیان محاکمه شوند، اما به قول رفیقی در شرایطی که زندان ها به خود جانیان تعلق دارد و دادگاه ها و قضات توسط همین تبهکاران خریداری شده است و در شرایطی که جای قربانی و مجرم به راحتی عوض می شود، صحبت کردن از دادگاهی عادلانه غیر ممکن است.
برای هر میزان از تحمیل رفرم به بورژوازی و برای هر میزان هر چند اندک عقب نشینی به بورژوازی، به کمونیسم و سوسیالیسم به عنوان تنها راهکار نجات بشریت از دست فاشیسم بورژوایی نیازمندیم. هر جنبشی که بخواهد خواهان تغییرات مقطعی یا همیشگی در زندگی مردم باشد، نیازمند درک رادیکال از مسائل، کسب اگاهی طبقاتی، سازمان دهی رادیکال اجتماعی،تحزب کمونیستی و تلاش برای انقلاب کارگری و در هم کوبیدن سیستم دولتی سرمایه با پلیس و زندان و ارتش ان است.

حسن معارفی پور
هایدلبرگ
29.10.15

آگاهی طبقاتی مانعی بر سر راه تناقضات فکری

 

حسن معارفی پور
من بر این عقیده ام که همگان باید این امکان را داشته باشند در مورد مسائل مهم و حیاتی دور و بر خود نقد و اظهار نظر کنند، اما یک اظهار نظر منسجم در مورد یک موضوع مهم به چندین ماه کار و مطالعه ی تخصصی نیازمند است. کسانی که بدون هیچ گونه مطالعه یی اظهار نظر می کنند، تنها و تنها مجموعه یی از گزاره های متناقض بی در و پیکر و بی ربط را تحویل مردم می دهند. من هر موقع با مردمانی با دانش نسبتا پایین صحبت می کنم، ناچارم انچنان سطح بحث را پایین بیاورم که دیگر انتقال مفاهیم برایم دشوار شود. من انسان های شریف زیادی از طبقات پایین جامعه را می شناسم که منافع مشترک بسیار زیادی داریم، اما همین انسان ها به دلیل نداشتن دانش طبقاتی و عدم مطالعه ی پیوسته در مورد موضوعات مهم هنگام صحبت با من انبوهی از تناقضات را تحویلم می دهند. راست و ریست کردن این تناقضات امری بسیار مشکل اما غیر محتمل نیست، به همین خاطر نباید تسلیم شد. باید تا جایی که ممکن است روشنگری و افشاگری کرد.
من برخلاف اریستوکرات های راسیست و پفیوز بر این عقیده نیستم که دخالت انسان ها در سرنوشت سیاسی و اجتماعی شان باید به سطح سواد و دانششان و مدارکی که گرفته اند ربط داشته باشد، به همین خاطر هم در زندگی هیچ گاه گاوداری ایی به اسم آکادمی های بورژوایی را جدی نگرفته ام و نخواهم گرفت، اما در این شک ندارم که هر طبقه باید نمایندگان و پیشاهنگانی داشته باشد، که ان طبقه را به خط کنند و خط و خطوط سیاسی روشن را پیش پایش قرار دهند. طبقه ی کارگر در این وسط مستنثی نیست. نباید گول خزعبلات انارشیستی و جنون امیز را خورد، که اعلام می کنند انسان اصلا نیازی به رهبر و پیشاهنگ و اژیتاتور ندارد. باید به سبک لنینی و بلشویکی اگاهی طبقاتی را خارج از طبقه بتوانیم تولید کنیم و در هر شرایطی به درون طبقه منتقل کنیم. کسانی که به دنبال تولید خودبخودی اگاهی طبقاتی در پروسه ی کار هستند، ضد انقلاب و ضد کمونیستند. کسانی که اعلام می کنند شما باید از خانواده ی مرفه و اریستوکرات باشید، تا بتوانید „روشنفکر“ شوید و یا هوش انسان به طبقه ی اجتماعی اش بستگی دارد و داروینیسم اجتماعی اسپنسر را به کمک می طلبند، تا باهوش بودن کودکان طبقه ی مرفه و در نتیجه „روشنفکر“ بودن شان را به اثبات برسانند، راسیست و فاشیست هایی بیش نیستند، که دشمن بخش عظیمی از بشر و از جمله طبقه ی کارگر هستند.
دانش چیزی است که انسان می تواند فرا بگیرد، اگاهی طبقاتی اگاهی یافتن به منافع طبقاتی انسان است، منافعی که باید جواب بگیرند. اگاهی طبقاتی را می توان در پروسه ی مبارزات انقلابی به بهترین شکل ممکن کسب کرد. اکادمی های بورژوایی مکانی برای کسب اگاهی طبقاتی نیستند، در این اکادمی ها اغلب ضد اگاهی زیر نام اگاهی در قالبی علمی به خورد مردم داده می شود و اگاهی کاذب تحت عنوان“اگاهی و علم“ استفراغ می شود.
کسب اگاهی طبقاتی قدمی برای رهایی از بردگی است. اگاه باشید تا دچار تنافضاتی نشوید که ماهییت انسانی شما را زیر سوال ببرد.
ما به عنوان طبقه ی کارگر منافع مشترکی داریم ولی الزاما جهان بینی مشترکی با همدیگر نداریم، منافع مشترک ما است که ما را به هم گره خواهد زد، پس نگذاریم که عدم اگاهی مانع از اتحاد طبقاتی ما بشود. راسیسم، مذهب، ناسیونالیسم، قوم پرستی، منطقه گرایی، سکسیسم و غیره نماد اگاهی طبقاتی کاذب هستند که بورژوازی تلاش می کند، از طرق مختلف ان را به مردم حقنه کند. کارگران اگاه این ویروس های کثیف را از زندگی خود به زباله دان های تاریخ پرت خواهند کرد.

قوانین هیتلری در قانون اساسی آلمان

 حسن معارفی پور

در آلمان کم نیستند قوانینی که از دوران رایش سوم و حکومت فاشیسم هیتلری هنوز اجرا می شوند و در کتاب قانون اساسی این کشور وجود دارند، یکی از قوانین در زمینه ی حق پناهندگی است. تا سال 1939 و حتی تا اواسط حیات حکومت فاشیسم هیتلری هر کس می توانست بدون کاغذ یا با کاغذ وارد این کشور شود، کار کند و مالیات بپردازد. از سال 1939 به بعد حکومت فاشیسم هیتلری تصمیمات بسیار کثیفی اتخاذ کرد که تاکنون پیامدها منفی ش را خارجیان و به ویژه پناهجویان باید متقبل شوند. یکی از این قوانین که شدیدا تبعیض امیز و ضد انسانی است و از این طریق انسان را طبقه بندی می کنند، قانون داشتن آوسوایز (کارت شناسایی) ویژه برای پناهجویان است. این قانون شدیدا کثیف و ضد انسانی است. شما اگر به جای کارت شناسایی معمولی، آوسوایس پناهندگی را نشان دهید، فورا در جامعه با چشم دیگری به شما نگاه می شود، فورا به عنوان یک انسان گرسنه ی بیچاره ی متواری دیده می شوید. قانون دیگر قانون جدا کردن نوجوانان بالای هیجده سال از خانواده هایشان است، چیزی که در این گزارش روزنامه ی یونگه ولت هم به ان اعتراض شده است.
کسانی که بالای هیجده سال هستند، زمانی که به همراه خانواده هایشان به المان می ایند و درخواست پناهندگی می کنند، بدون توجه به مسائل عاطفی و خانوادگی، فرهنگی و غیره دولت راسیست المان انان را جداگانه تقسیم کرده و به مکان هایی جدا از خانواده هایشان منتقل می کند. تصمیم گیری دولت برای پناهجویان به جای دادن امکان برای انتخاب محل زیست، امروزه زیر عناوین پرطمطراق همسبتگی و ادغام پناهجو به خورد مردم داده می شود، اما در واقع چیزی جز کینه ی راسیستی و فاشیستی دولت و طبقات و اقشار سرمایه دار و متوسط از طبقه ی کارگر و تهیدستان جامعه نیست که اینگونه به شیوه یی کینه توزانه اجرا می شود. من به عنوان کسی که شب و روز برای کمک به پناهجویان با این ادارات و این بروکرات های ملعون و راسیست المانی سر و کار دارم، بیش از هر کسی به درد و رنج خانواده های پناهجویی که به دلایل راسیستی و فاشیستی فرزندانشان از انان جدا شده است و جدا ترانسفر شده است، پی می برم.

یکی از قوانین دیگر که مال دوران رایش سوم است، قانون مرز کشی برای پناهجویان و گداشتن محدوده ی رفت و امد است. این قانون پناهجویان را ناچار می کند که در محدوده یی که دولت و پلیس برای انان تعین کرده است زندگی کرده و فراتر از ان حق انتخاب مسکن و حتی رفت و امد را ندارند.
ما در این کشور در استانه ی بازگشت به دوران رایش سوم هستیم. کسانی که با فاشیسم نمی جنگند همچون بزی توسط فاشیسم در دوران قدرت گیری این نظام قربانی خواهند شد و ان زمان دیگر بع بع کردن فایده یی ندارد.

درگیری های نظامی بارزانی با پ ک ک با چراغ سبز اردوغان و غرب

 

درگیری های نظامی بین پ ک ک، نیروهای ایزدی وابسته به پ ک ک و پارتی (حزب دمکرات کردستان عراق، بارزانی) با هماهنگی ترکیه و بارزانی و برای فشار اوردن به پ ک ک صورت گرفته است. فارغ از ایدئولوژی ناسیونالیستی و ماهییت خرده بورژوایی پ ک ک به عنوان یک نیرو از جنس پارتی با تفاوت های جزئی، این حمله ی نظامی پارتی به پ ک ک محکوم است و در این میان نیروهای ملیشیای موسوم به پیشمرگ کرد که اغلب ماه ها حقوق معوقه شان را دریافت نکرده اند، به همراه نیروهای گریلای وابسته به پ ک ک و نیروهای مردمی در شنگال قربانی اصلی خواهند بود.

پارتی در روز روشن با داعش، ترکیه و عربستان و قطر همکاری کرد و مردم بی دفاع ایزدی در منطقه ی شنگال را به خاطر مظلوم نمایی و گرفتن اسلحه از غرب تسلیم داعش کرد و اگر پ ک ک نبود، جنوساید در شنگال در بعد ده ها هزار نفری صورت می گرفت. هزاران نفر از مردم شنگال در نتیجه ی فروش مردم این منطقه به داعش توسط پارتی قربانی شده و صدها زن در بازارهای موصل به عنوان برده به فروش رسیدند.

پ ک ک و نیروهای مردمی شنگال برای ماندن در این منطقه به اجازه ی پارتی نیازی ندارند. این مردم شنگال هستند که نه اعتمادی به پارتی دارند و نه اعتماد خواهند داشت و مردم شنگال بدون حضور پ ک ک در این منطقه باقی نخواهند ماند.

پ ک ک به خاطر ماهییت ناسیونالیستی و رفورمیستی اش تاکنون جرات اعلام جنگ سراسری با پارتی را نداشته است، در غیر این صورت باید تمام سپاه و لشکر بارزانی چاقو کش و مزدور ترکیه را در هم می شکست و مسعود بارزانی این مزدور خائن جد اند جد جاش را در روز روشن در کوهستان های قندیل محاکمه می کرد و همچون مترسک برای ایندگان جنازه ش را به درختی اویزان می کرد.

کسانی که پشت واژه های سکسیستی و زن ستیزانه ی جنگ برادرکشی قائم شده اند، حامیان فرهنگ فئودالی اسلامیستی زن ستیزانه هستند که زن را جزو ادم حساب نمی کنند و جریانات و افرادی که اعلام می کنند، پ ک ک در مسائل سیاسی و نظامی کردستان دخالت نظامی و سیاسی داشته و دارد، اگر مزدور ترکیه و بارزانی نباشند، برای این دو جریان استخوان لیسی می کنند.

پ ک ک به دلیل مواضع متزلزل و خرده بورژوایی اش و ترس از دست دادن وجهه ی بین المللی اش، تاکنون جرات وارد شدن به این جنگ را در بعد وسیع و سراسری نداشته است. در صورتی که پ ک ک اعلام جنگ سراسری با پارتی کند، ترکیه بی شک با جنگنده های نظامی اش وارد خواهد شد. لشکرکشی پارتی به منطقه ی شنگال تنها جنبه ی تبلیغاتی دارد و تلاش پارتی ایجاد فضای رعب و وحشت در منطقه ی شنگال و در میان نیروهای پ ک ک است.
تنها راهی که وجود دارد، اعلام جنگ سراسری به پارتی از جانب پ ک ک است. پ ک ک می تواند از نیروهای دیگر ناسیونالیست کرد که با پارتی مشکل دارند، به صورت مقعطی به عنوان متحد تاکتیکی استفاده کند. هر نیروی ازادی خواه و برابری طلبی در منطقه و جهان باید این اقدام تروریستی بارزانی جلاد و متحدان فاشیست منطقه یی اش را محکوم کند.
بارزانی یک جلاد جنایتکار و فاشیست است و باید به جرم جنایت جنگی علیه مردم شنگال و کردستان به سال ها زندان محکوم شود.

حسن معارفی پور

دیالوگ

من از کسانی که حرفی برای گفتن ندارند و همیشه به شاخ و برگ و حاشیه گیر میدهند بدجوری بیزارم. کسی که اعلام می کند تو باید ادبیاتت را پاستوریزه کنی، باید تند ننویسی و کمتر حرف بزنی و بیشتر بشنوی، وقتی بهش مجال صحبت کردن می دی بعد از نیم ساعت سرفه، عطسه، خاراندن کله، سرخ شدن، نگاه کردن به سقف و دیوار، اخ و اوخ ، تف کردن، تعریف چهار پنج تا خاطره ی شخصی و جوک، سه چهار لیوان اب خوردن ووو شانزده ثانیه یی صحبت می کند.
سواد نداری گوش بده و یاد بگیر
تقسیم وقت به صورت „مساوی بین دو نفر“ در شرایطی که یکی اصلا نمی تواند سی ثانیه صحبت کند و دیگری دانش دارد، ابلهانه است.
باید پست مدرنیسم و انارشیسم را به زباله دان تاریخ ریخت. این دو جنبش به حق ارتجاعی و ضد انقلابی هستند و تنها به شاخ و برگ قضایا و نه هسته ی قضایا گیر می دهند و می چسپند.
حرفی برای گفتن داری استناد کن، بحث کن! به دیگران گیر نده که اونا سهم بیشتری در صحبت کردن دارند. من نمی توانم در جلسات سیاسی انسان ها را به زور ناچار کنم که حرف بزنند وقتی چیزی برای گفتن ندارند.
این فرمالیسم و سطحی گری مبتذل چندش اور است.

در باره ی زیارت مقبره ی کوروش توسط احمدی نژاد

بورژوازی داخلی و حاکمیت سیاسی ایران سال هاست به این مساله ی مهم پی برده است که دیگر نمی توان با خاموش کردن برق در مهدیه ها و زدن سر و کله ی خود به دیوار در تاریکی و گشتن دنبال مهدی مردم را بیشتر خر کرد. البته هستند خیلی ها که هر روز بیشتر خر تر می شن. این بماند، اما ازمانی که حاکمیت متوجه ی این امر شد، احمدی نژاد استوانه ی کوروش را برداشت و همزمان حاکمیت نیم خیز از مذهب به ناسیونالیسم خیزش برداشت و کمر نیروهای به اصطلاح موسوم به اپوزیسیون ناسیونالیستی و اراذل و اوباش دور و بر کره ی محمد رضا شاه و مصدقیست ها و جبهه ی ملی و مشروطه خواه و در کل نیروهای که در کل می توان انان را در جناح فاشیسم دسته بندی کرد، شکست و فرش را از زیر پای انان کشید. اینکه احمدی نژاد در این شرایط چهار تکه سنگ مال کوروش کبیر را زیارت می کند، قبل از اینکه به خاطر سلفی گرفتن باشد، یک تصمیم سیاسی گرفته است. در این وسط جنبش فاشیستی و اریایی عرب ستیز که در ایران راه افتاده و کسانی که در کنار مقبره ی کوروش عرعر کنان به اعراب فحش فاشیستی می دهند، از کنترل نیروهای خارج از حاکمیت یا نیروهای ناسیونالیست فاشیست پرو غرب ایرانی که همیشه اریایی گرا بوده خارج شده و به یک جنبش پرو حکومتی مانند بخشی از بدنه ی سپاه پاسدارن و بسیج تبدیل می شوند. کسانی که احمدی نژاد را به خاطر بی سوادی اش مسخره می کنند، یک چیز را نفهمیده اند و ان درایت این انسان در تبدیل کردن اپوزیسیون ناسیونالیست فاشیست به بخشی از بدنه ی رژیم است، چیزی که هیچ کدام از سران جمهوری اسلامی توان ان را نداشتند.

http://ir.voanews.com/a/iran-ahmadinejad-pasargadae/3703277.html?nocache=1