از ناسیونال راسیسم تا مافیای عظیم بین‌المللی

حسن معارفی پور

با پایان بازی‌های جام جهانی فوتبال٬ و غلیان احساسات ناسیونالیستی در قالب هواداری از تیم‌های ملی موقعیتی فراهم می‌آید تا به بررسی فوتبال به عنوان نه یک ورزش معمولی، بلکه یک صنعت مافیایی که توسط یک مافیای عظیم بین‌المللی به اسم «فیفا» کنترل و اداره می‌شود، پرداخته شود. این به هیچ وجه به معنای مخالفت با ورزش نیست، بلکه سیاست‌های دولت‌ها در حمایت از مافیای فوتبال مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.

ورزش تا آنجا که به عنوان یک سرگرمی و یک وسیله برای گذراندن اوقات فراغت و خالی‌کردن انرژی است، نه تنها با هیچ منطقی مذموم برشمرده نمی‌شود بلکه کاملا مثبت است؛ اما زمانی که همین ورزش از شکل ورزش خارج شده و یک شکل کاملا مافیایی به خود می‌گیرد، که هدف دیگری جز پول‌سازی ندارد، موضوع بحث می‌شود.

مقایسه داخل و بیرون جام جهانی ۲۰۱۴
وضعیت داخل و بیرون ستدیوم در جریان جام جهانی ۲۰۱۴ (کارتونیست: کارلوس لاتوف)

فوتبال امروز در بین ورزش‌های مختلف در سطح بین‌‌الملل شکل یک مافیای عظیم پول‌سازی و مکانی برای فساد دولت‌ها و سرمایه‌داران بزرگ شده‌است. بر طبق اطلاعاتی که منتشر شده‌است، فوتبال بعد از صنایعی چون نفت، اسلحه‌سازی و مواد مخدر رتبه‌ی چهارم را در گردش مالی بین‌المللی به خود اختصاص داده‌است! امروز دیگر فوتبالیست‌ها نه به خاطر علاقه به فوتبال، بلکه به خاطر گردش مالی بزرگ در این حوزه به فوتبال روی می‌آورند! تصور این را بکنید که یک فوتبالیست حرفه‌ای که در سطح بین‌المللی شناخته شده‌است، درآمد سالانه‌ی صدها میلیون دلاری داشته و این درآمد تا جایی است که کسی مانند ابرامویچ می‌تواند باشگاه چلسی و منچستر سیتی را بخرد و امتیازش را به اسم خود کند و قیمت بازیکنی مانند لیونل مسی ۱۸۵ میلیون پوند انگلیسی ناقابل است.

جذابیت فوتبال به عنوان یک ورزش زیبا، باعث شده‌است که در بیشتر کشورهای جهان این ورزش رتبه‌ی اول در بین تمام ورزش‌ها را به خود اختصاص دهد. مساله‌ی دیگر سرمایه‌گذاری میلیارد دلاری (بیش از هشتصد میلیارد دلار در سال) از جانب مافیای بین‌المللی فیفا روی این مساله باعث شده‌است که دولت‌ها هم در سطح کلان (مسابقات جام جهانی و جام قاره‌ای) و هم در سطح خرد ( مسابقات درون کشوری) روی این ورزش سرمایه‌گذاری کرده، تا از این طریق بتوانند به پول‌سازی و ایجاد یک بیزینس مافیایی کمک کرده و حتا بورژوازی را از روبرو شدن با بحران نجات دهند. جدیدترین اطلاعات که حتا در روزنامه‌های دست راستی و سطحی آلمانی زبان و انگلیسی زبان هم منتشر شده‌است حاکی از تقلب (Manipulation) ‌آشکار در فوتبال و جام جهانی ۲۰۱۴ است. مغلوب‌شدن تیم ملی برزیل یکی از قوی ترین تیم‌های فوتبال جهان، آن هم ۷ بر ۱ در مقابل تیم ملی آلمان بر ظن به روابط پشت پرده دامن زده است. روزنامه‌های آلمانی از جمله روزنامه‌ی شپیگل انلاین (Spiegel Online) اعلام کرده‌است که بنا به توافق روسای فیفا تیم ملی کامرون و غنا لازم بوده از دور بازی‌ها خارج شوند و بر اساس همین توافق فیفا، قرار بر این شده که به ازای هر باخت برای غنا به هر بازیکن ۱۷۰ هزار دلار امریکا داده شود!

تبعیض در سهمیه کشورها
در سهمیه حق اشتراک کشورها از قاره‌های مختلف، تبعیض به‌طور آشکار نمودار است چون بیشترین سهم به اروپا داده شده‌است.

امروز دیگر دولت‌های بزرگ از فوتبال با دو انگیزه‌ی مختلف بهره می‌گیرند:

دامن‌زدن به ایدئولوژی ناسیونالیسم و راسیسم برای تحمیق توده

«تیم ملی فوتبال» نشان اقتدار ناسیونالیستی دولت‌های مختلف است. اگر این دولت‌ها در گذشته جنگ و خون‌ریزی و استعمار به راه انداخته و همواره بر سر خاک و مرز با دیگر کشورها در جنگ بودند، امروز در کشورهای متروپل، دولت‌ها از بیزینس فوتبال به عنوان ابزاری برای حفظ احساسات ناسیونالیستی، اقتدار ناسیونالیستی، میهن‌پرستی و غیره استفاده کرده و همواره تلاش می‌کنند ، قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی و هژمونیک خود را با فوتبال به رقبای دیگر خود، نشان دهند. طرفداران تیم‌های مختلف، اگر امکانش را داشته باشند طرفداران تیم رقیب را با چاقو لت و پار می‌کنند. فیفا که خود نقش عظیمی در دامن‌زدن به راسیسم و ناسیونالیسم دارد، به برخوردهای راسیستی فوتبالیست‌ها و فوتبال‌دوستان به بازیکنان دیگر تیم‌ها «اعتراض» کرده است. اگر چه آمریکا در حوزه‌ی فوتبال هیچ‌گاه یک تیم مطرح بین‌المللی نبوده است، در این دوره توانست به جام جهانی راه یابد و به عنوان یک تیم قوی ظاهر شود. سرمایه‌گذاری امریکا در صنعت فوتبال فارغ از این که تلاشی برای تحریک احساسات ناسیونالیستی و نژادپرستانه است، با منفعتی کاملا اقتصادی و برای جبران بحران اقتصادی صورت گرفته‌است که در بخش دیگر به آن خواهم پرداخت. در آلمان مخالفین نازیست‌ها آویزان‌کردن پرچم آلمان بر سر در هر خانه و روی هر ماشینی را نشانه‌ای از خطر بازگشت فاشیسم قلمداد می‌کنند و برخوردهای تند و وحشیانه‌ی فوتبال‌دوستان آلمانی و ادبیات تهاجمی که علیه طرفداران تیم‌های دیگر به کار می‌برند ، همراه با عصبیت بیش از حد شان، خود، این واقعیت را نشان می‌دهد که همین «هولیگن‌ها» پتانسیل و زمینه‌ی تبدیل شدن به سیاهی لشگران فاشیسم را در آینده دارند و امکان بازگشت آدولف هیتلرها در میان طرفداران پر شور و شوق فوتبال در این کشور، کم نیست. فوتبال امروز برای دولت‌های بورژوا ناسیونالیست حوزه‌ی قدر قدرتی و «جنگ سرد» دیگری است. امروز طرفداران فوتبال از طیف‌های مختلف چپ و راست بر سر یک امر واحد متفق‌القول هستند و آن پیش‌برد منفعت ملی از طریق پیروزی تیم ملی کشورشان. خانم مرکل صدراعظم محافظه کار آلمان و نماینده‌ی حزب دمکرات مسیحی این کشور برای دیدن اولین بازی تیم ملی کشورش روانه‌ی برزیل شد و برای حفظ اقتدار ملی ملت ژرمن بازیکنان تیم کشورش را در ورزشگاه ریودوژانیرو همراهی کرد. باراک اوبا رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا هم برای بازیکنان تیم ملی کشورش پیام داده، دعا کرده و برای شان آرزوی موفقیت کرد.

اعتراض برضد جام جهانی فوتبال
ما به جام جهانی نیاز نداریم.
ما به پول برای شفاخانه‌ها و معارف ضرورت داریم.

فوتبال به عنوان یک حوزه‌ی عظیم پول‌سازی

امروز پول در همه جای جهان حرف اول را می‌زند، پول، نشان از قدرت و هژمونی دولت‌هاست. چین به‌خاطر داشتن همین پول  «سیاه» تمام رقبای اقتصادی خود را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد و دولت قدرتمندی مانند آمریکا مقروض چین می‌شود. در صنعت فوتبال همان‌طور که گفته شد یک گردش عظیم مالی صدها و شاید هزار میلیارد دلاری در جریان است. گردشی که توجه تمام دولت‌ها را به خود جلب کرده‌است. تمام دولت‌های بزرگ جهان به طرز عجیبی به این صنعت مافیایی روی آورده‌اند و سالانه میلیارد دلار پول سیاه از این طریق به جیب می‌زنند.

محمد قراگزلو در مقاله‌ی خود  تحت عنوان «قدرت سیاسی، پول و فوتبال» در تحلیل سیاست‌های ایالات متحده آمریکا در جام جهانی فوتبال ۱۹۹۴ می‌نویسد:

«حَسَب ظاهر دو دهه تلاش کی‌سینجر و سرمایه‌داران آمریکایی نتیجه داده‌است و جام جهانی فوتبال در کشوری برگزار می‌شود که در تمام طول تاریخ خود حتا یک فوتبالیست درجه سوم نیز نداشته است. تیم آمریکا ناپلئونی صعود می‌کند تا در مرحله‌ی حذفی با تک گُل روماریوی برزیلی حذف شود. چهار سال بعد –جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه– تیم آمریکا با دو گل از تیم فوتبال ایران هم شکست می‌خورد تا در همان مرحله‌ی ابتدایی دست از پا درازتر باز گردد. نه کی‌سینجر و نه دیک چنی که تمام توجه خود را معطوف به گسترش فوتبال کرده بودند، به نتیجه‌ی مورد نظر نرسیدند. آنان و حامیان‌ شان با این فرضیه‌ی درست به میدان آمده‌ بودند که بعد از صنعت نفت، اسلحه و موادمخدر در فوتبال بیش‌ترین گردش مالی صورت می‌گیرد. کم‌ و بیش سالانه رقمی بالغ بر هشتصد میلیارد دلار .بدون مالیات. بدون احتساب ارزش افزوده.»

قراگوزلو فهرستی از تنها چند نمونه از مبالغ نجومی معاملات فوتبالی ارائه می‌دهد و می‌نویسد:

«زین الدین زیدان، پانزده سال پیش با قیمت ۶۰ میلیون دلار به رئال مادرید رفته بود. دقیقاً معادل بهای یک فروند جت .F.14 رئال مادرید برای جذب کریسیتان رونالدو۱۲۰ میلیون دلارپرداخت کرده‌است. روزگار مرد گران قیمت “۶ میلیون دلاری” سپری شده‌است. ماسیمو موراتی (مدیر باشگاه اینتر میلان) که یکی از اعضای شاخص مافیای نفت اروپا به‌شمار می‌رود بخش عمده‌یی از وقت خود را به باشگاه فوتبال اختصاص داده‌است. برلوسکونی نخست‌وزیر ایتالیا (و مدیر اث‌میلان) همین طور. کم‌ترین سرمایه‌ی آنیلی (مدیر باشگاه یوونتوس)، کارخانه‌ی فیات است. آبراموویچ روس که یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌داران حال حاضر غرب محسوب می‌شود، از طریق خرید امتیاز تیم چلسی و منچستر سیتی بخش قابل توجهی از سرمایه‌ی خود را بیمه کرده‌است. فعالیت شرکت‌های بیمه، اسپانسرها، تبلیغات، پخش تلویزیونی، فروش‌ بلیط، مالیات؛ ترانسفر فوتبالیست‌ها، ساخت و ساز استادیوم‌ها و ایجاد اشتغال هنگام برگزاری تورنمنت‌های مختلف و رونق هتل‌ها و صنعت توریسم و شرط بندی… در مجموع فوتبال را به صنعتی پرسود تبدیل کرده‌است که در کنار صنایع نفت و سلاح و مخدر و سینما، حلقه‌ی اصلی تغذیه‌ی سرمایه‌داری جهانی را شکل داده و سیاست‌مداران اقتصادی را وارد میدان آن کرده‌است. (هنگامی که آ.ث میلان و لیورپول به فینال جام باشگاه‌های اروپا رسیدند بازار شرط‌بندی یک به ۹ به سود میلان برلوسکونی بود. نیمه‌ی اول بازی میلان با سه گل پیش افتاد و قهرمانی‌اش به قاطعیتی بی‌تخفیف رسید. درمیان دو نیمه شرط‌بندی یک به هفتاد شد. برلوسکونی سیصد میلیون دلار وارد این تجارت کازینویی کرد و روی برد لیورپولی که سه هیچ بازنده بود و حرفی برای گفتن نداشت؛ شرط بست. و بلافاصله به مربی خود دستور داد که چه کند. نتیجه روشن بود. لیورپول در عرض ده دقیقه به میلان قدرتمند سه گل زد. برلوسکونی به جای جایزه ی ۷۰ میلیون دلاری فیفا و یک جام نمادین؛ هفتاد برابر آن ۳۰۰ میلیون دلار به جیب زد.»

ستدیوم جام جهانی ۲۰۱۴
درحالی‌که مردم برازیل از عدم خدمات ابتدایی مانند شفاخانه و مکتب سخت رنج می‌برند، دولت این کشور میلیارد‌ها دالر را صرف تعمیر ستدیوم‌های فوتبال و دیگر زیرساخت‌ها جهت برگزاری جام جهانی ۲۰۱۴ نمود.

فوتبال و فحشا

ظاهرا شاید رابطه‌ی مستقیمی بین فوتبال و فحشا وجود نداشته باشد، اما واقعیت چیز دیگری را نشان می‌دهد. واقعیت امر این است که فوتبال و بازی‌های جام جهانی نقش بزرگی در گسترش فحشا و حتا تن فروشی کودکان داشته‌است. رابطه‌ی فوتبال و فحشا چیست؟ فحشا یا تن‌فروشی عملی است که یک نفر تن خود را در مقابل پول یا هر جنس دیگری به کس دیگری واگذار می کند. بر اساس قوانین بورژوایی در تعریف برخی از دولت‌های «دمکراتیک» این عمل عملی آزادانه و به دلخواه خود فرد است، بنابرراین آزاد است. دولت‌های اسلامی راه‌های دیگری برای فحشای قانونی پیدا کرده‌اند تا از این طریق بتوانند پول به جیب بزنند، که از حوصله‌ی این بحث خارج است.

هنگام مسابقات جام جهانی، دولت‌ها سر چندین مساله سرمایه‌گذاری کرده و از این طریق همواره در تلاش‌اند تا بتواند بر میزان افزونه‌ی اجتماعی خود بیفزایند. از هتل‌داری و رستوران‌داری و مشروب‌فروشی گرفته تا فحشا. آمار دقیقی از تعداد تن‌فروشانی که در هنگام جام جهانی ۲۰۱۴ به ریودوژانیرو برای تن‌فروشی منتقل شده‌اند در دست نیست، اما اعتراض سران فیفا به کشاندن کودکان به صنعت روسپی‌گری در برزیل خود ناشی از کمبود تن‌فروشان بالای هجده سال برای توریست‌های علاقمند به فوتبال و برای درآمدزایی در این حوزه است. در شرایطی که آمارهای منتشرشده از وضعیت وخیم کودکان و اشتغال و استثمار کودکان در برزیل صحبت می‌کند، دولت برزیل با سرمایه‌گذاری در عرصه‌ی فوتبال و ساخت ورزشگاه‌های مختلف برای جام جهانی هزینه‌های میلیارد دلاری متقبل می‌شود، بدون شک بدون بازدهی اقتصادی و تنها به خاطر علاقمندی مردم برزیل به صنعت فوتبال حاضر به متحمل شدن این هزینه‌ی سرسام‌آور نخواهد بود. دولت برزیل با پولی که برای ساخت ورزشگاه‌ها برای فوتبال در این کشور پرداخت کرده‌است می‌توانست به طور کلی معضلاتی مانند فقر، کار کودک و بهره‌کشی از کودکان زیر سن را برای همیشه در این کشور از بین ببرد، اما علاقه‌ی سرمایه به تولید سود بیشتر و حفظ مناسبات طبقاتی این اجازه را به مدافعان سرمایه نمی‌دهد.

در برزیل خشونت پلیس و تجاوز پلیس به حریم خصوصی شهروندان، کار کودک، فقر، حاشیه‌نشینی و هزاران معضل دیگر بیداد می‌کند، اما چرا دولت این کشور به جای پیداکردن راه حلی برای این معضلات، آنچنان سرمایه‌گذاری عظیمی را در زمینه‌ی فوتبال می‌کند؟ پاسخ روشن است! آن‌ها در پی اشتغال‌زایی نه برای طبقات فرودست بلکه برای طبقات بورژوا و خرده بورژوازی این کشور هستند. دولت برزیل با سرمایه‌گذاری در زمینه‌ی فوتبال توانسته‌است در زمینه‌های دیگری مانند حمل و نقل هوایی و زمینی، هتل‌داری، رستوران‌داری، مشروب‌فروشی و فحشا زمینه‌ای برای به جیب‌زدن پول کلان برای طبقات دارا و متوسط فراهم کرده‌است.

اما ایا فقر در این کشور با سرمایه‌گذاری در عرصه‌ی فوتبال از بین می‌رود؟ مسلما نه. نه تنها فقر از بین نرفته‌است، بلکه اعتراضات طبقات پایین جامعه و طبقه‌ی کارگر به سیاست‌های دولت در دوره‌ی جام جهانی ۲۰۱۴ و قبل از آن حاکی از آن است که طبقه‌ی کارگر در این گردونه‌ی پول‌سازی سهمی ندارد. سرکوب اعتراضات کارگری به برگزاری جام جهانی در برزیل حاکی از آن است، که دولت و سرمایه‌داران متحد دولت سهم اصلی را از این پول می‌برند.

فوتبال و سیاست

فوتبال یکی دیگر از عرصه‌های قدر قدرتی سیاسی برای دولت‌های بورژوایی است. سرمایه‌گذاری دولت‌های مختلف در این عرصه تنها به خاطر مسائل اقتصادی نیست، اگر چه اقتصاد تعیین‌کننده‌ی سیاست است، اما سیاست و اقتصاد در یک رابطه‌ی دیالکتیکی با هم بوده و هردوی این‌ها می‌توانند بر یکدیگر تاثیر متقابل بگذارند. استفاده‌ی ابزاری از فوتبال به عنوان عرصه‌ای برای پیشبرد مسائل سیاسی بیشتر جنبه‌ی هژمونیک برای دولت‌های بورژوایی دارد. دولت‌های بزرگ سرمایه داری در سراسر جهان از هر عرصه‌ای برای پیشبرد سیاست‌های خود بهره می‌گیرند. از عرصه‌ی استعمار، جنگ، اشغال دیگر کشورها تا رقابت در عرصه‌ی اسلحه‌‌سازی و صنایع زیربنایی تا ورزش.

در بین ورزش‌های مختلف در حال حاضر فوتبال نقش یک ورزش همه‌گیرتر را پیدا کرده و بدون اغراق می‌توان گفت، این ورزش توجه نیمی از کره‌ی زمین را به خود جلب کرده‌است. بنابر این برای دولت‌های سرمایه‌داری که هر چند از لحاظ اقتصادی یک منفعت مشترک، که حفظ مناسبات کاپیتالیستی و طبقاتی است، را دارند، کشمکش‌های سیاسی بر سر هژمونی سیاسی در مناطق تحت نفوذ خود و افزایش حوزه‌ی قدرت از طرق مختلف و تاکید بر ایدئولوژی ناسیونالیسم در دنیای گلوبالیزه‌شده‌ی امروز در عرصه‌ی فوتبال خود را به برجسته‌ترین شکل ممکن نشان داده و می‌دهد. امروز برای یک آلمانی طرفدار فوتبال تیم ملی آلمان نقش ارتش آلمان در دوران هیتلر را ایفا می کند! برای یک پان ایرانیست طرفدار فوتبال تیم ملی ایران نقش سربازان گمنام امام زمان را ایفا می‌کند که با شعار «الله اکبر» خود را به گوشت دم توپ نظام جمهوری اسلامی در جنگ با رژیم بعث تبدیل می‌کردند، را دارد. برای یک هلندی فاشیست تیم نارنجی‌پوش هلند نقش نیروی دریایی هلند را ایفا می‌کند که در دوران استعمار توانسته بود به مناطق مستعمره در آن طرف دنیا دست پیدا کند و برای دیگر کشورها هم همینطور. در شرایطی که امکان جنگ و استعمار در شکل سابقش وجود ندارد ورزش فوتبال به عرصه‌ای برای نمایش اقتدار سیاسی و هژمونیک دولت‌های بورژا ناسیونالیست تبدیل شده‌است

Das Interview vom Radio Dreyeckland mit Nora und mir über die Demo in Heidelberg

HD-518x366„Freiheit und gleiche Rechte für Geflüchtete und alle Unterdrückten” so das Motto einer Demonstration an diesem Samstag (14 Uhr, Friedrich-Ebert-Platz) in Heidelberg. Wir sprechen am Tag vor der Demonstration mit Hassan und Nora von der Space Initiative Heidelberg über das Ziel der Demonstration, Spaltung zwischen Geflüchteten und zwischen Geflüchteten und ArbeiterInnen und kapitalistische Barbarei.

https://rdl.de/beitrag/gegenstimme-f-r-eine-andere-gesellschaft-erheben

Das Link von der Veranstaltantung

https://www.facebook.com/events/423850544646957/?acontext=%7B%22action_history%22%3A%22%5B%7B%5C%22surface%5C%22%3A%5C%22page%5C%22%2C%5C%22mechanism%5C%22%3A%5C%22page_upcoming_events_card%5C%22%2C%5C%22extra_data%5C%22%3A%5B%5D%7D%5D%22%2C%22has_source%22%3Atrue%7D

Anvar Moradi Zar darf nicht abgeschoben werden!

Anvar Moradi Zar darf nicht abgeschoben werden!

 

Anvar Moradi Zar ist ein Geflüchteter in Deutschland, dessen Asylantrag kürzlich abgelehnt wurde. Er ist Mitglied der iranischen kommunistischen Partei und war im im Exil im Nordirak in ihrer kurdischen Organisation Komalah aktiv. Die deutschen Behörden verlangen von ihm sich beim iranischen Konsulat zu melden und sich für eine freiwillige Ausreise vorzubereiten. Die Problematik dieses Falles ist, dass die deutsche Regierung vortäuscht, dass politische Aktivist*innen, die im Exil gegen den iranischen Staat kämpfen, nach einer Abschiebung nicht mehr in der Gefahr sind. Das ist natürlich absoluter Schwachsinn. Täglich werden im Iran Aktivist*innen hingerichtet und Abgeschobene bei ihrer Ankunft teilweise direkt inhaftiert und für viele Jahre ins Gefängnis gesperrt.

Die iranische Regierung ist eine faschistische Regierung, die Menschen brutal unterdrückt und alle Aktivist*innen stark bestraft. Denjenigen, die in bewaffneten Organisationen im Exil gegen die iranische Diktatur kämpfen oder gekämpft haben, droht die Todesstrafe.

Wenn die deutsche Regierung Moradi Zar abschiebt, macht sie sich des Mordes oder mindestens der Folter schuldig. Wir als Space Initiative Heidelberg kritiseren dieses brutale Verhalten der deutschen Behörden gegen Moradi Zar und lehnen seine Abschiebung ab. Moradi Zar darf weder in den Iran noch nach Italien abgeschoben werden.

Wir laden alle Menschen, die für gleiche Rechte, Gleichheit und Freiheit der Menschen kämpfen, ein, gegen diesen menschenverachtenden und rassistischen Umgang der deutschen Regierung zu kämpfen. Gemeinsam müssen wir diese Abschiebung verhindern. Moradi Zar darf nicht zum iranischen Konsulat gehen, weil wir das iranische Konsulat als einen Ort bezeichnen, in dem die Staatsterroristen gegen das Interesse der Menschen, die nicht den iranischen Faschismus unterstützen, arbeiten. Ihnen zu vertrauen ist unserer Meinung nach Selbstmord, zu dem die deutschen Behörden Moradi Zar zwingen wollen.

Space Initiative Heidelberg

24.05.1718582402_311199512649001_7548742904703715616_n

 

شهرت عمیق عشق به چه کسی؟ برتولت برشت Ruf der Tiefen Liebe zu wem? – Bertolt Brecht

 
Ruf der Tiefen
 
Liebe zu wem? – Bertolt Brecht
Von der Schauspielerin Z. hieß es, sie habe sich aus unglücklicher Liebe umgebracht.
Herr Keuner sagte: “Sie hat sich aus Liebe zu sich selbst umgebracht. Den X. kann sie jedenfalls nicht geliebt haben. Sonst hätte sie ihm das kaum angetan. Liebe ist der Wunsch, etwas zu geben, nicht zu erhalten. Liebe ist die Kunst, etwas zu produzieren mit den Fähigkeiten des ändern. Dazu braucht man von dem ändern Achtung und Zuneigung. Das kann man sich immer verschaffen. Der übermäßige Wunsch, geliebt zu werden, hat wenig mit echter Liebe zu tun. Selbstliebe hat immer etwas Selbstmörderisches.
 
شهرت عمیق
 
عشق به چه کسی؟ برتولت برشت
 
از بازیگر Z. اسم ش این بود، او به خاطر احساس بدبختی در رابطه ی عشقی خودکشی کرد.
اقای کوینر گفت: ” او به خاطر عشق به خودش خودکشی کرد. آقای X. در هر صورت او را دوست نداشت. در غیر این صورت او چنین کاری را به سختی با او می کرد. عشق آرزویی (حالتی) است که در ان چیزی را می دهی، نه اینکه انتظار دریافت ان را داشته باشی. عشق هنر است، هنری که با آن چیزی را خلق می کنی، با توانایی ها و پتانسیل های دیگران. برای این مقصود انسان نیازمند تغییر توجه و دلبستگی اش است. آن را انسان می تواند همیشه میسر کند. حاجت اینکه بیش از حد دوست داشته شوی، ربط زیادی به عشق واقعی ندارد. عشق به خود همیشه تا حدودی می تواند به خودکشی منجر شود.
 
ترجمه ی حسن معارفی پور
 
ترجمه ی این شعر را تقدیم به دوست دخترم نورا می کنم که در حال یادگیری زبان های مختلف از جمله کوردی، عربی و فارسی است.
 

ترجمه ی شعر از مریوان حلبچه یی

ﺷﻌﺮ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺷﻨﻮﻳﺪ ﺷﻌﺮﻱ اﺳﺖ ﺑﻪ اﺳﻢ ﺧﻮﻧﺎﺑﻲ اﺯ ﺯﻥ (ﺑﺎﺗﻼﻕ ﺧﻮﻧﻲ اﺯ ﺯﻥ) اﺯ ﻣﺮﻳﻮاﻥ ﺣﻠبچه یی با دکلمه ی خود سراینده ی شعر، ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﭘﺮﺳﺘﻲ و ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻣﺎﻓﻴﺎﻳﻲ ,ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻣﻮﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻗﻠﻴﻢ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ, ﺳﺮﻭﺩﻩ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ!

اﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺨﺶ ﻛﻮﭼﻜﻲ اﺯ ﻧﺎﻣﻼﻳﻤﺘﻲ ﻫﺎﻱ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻋﺮاﻕ ﺭا ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ!

اﺯ ﺩﻭﺭﻩ ي ﺳﺮ ﻛﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ” ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻗﻠﻴﻢ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ” ﺗﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﺁﻣﺎﺭ ﻫﺎﻱ ﺭﺳﻤﻲ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺯﻥ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﻮﺳﻴﺪﻩ ي ﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎﻝ اﺳﻼﻣﻲ ﺩﺭ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻋﺮاﻕ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ!

زنان بیشماری به وحشیانه ترین شکل توسط اقوام ، فامیل ها و اشنایان خود به وحشیانه ترین قتل عام شدند و قاتلان این زنان نه تنها زندانی نشده بلکه از جانب سردمداران حکومتی به دلیل به شکلی از اشکال تشویق هم شده اند! !

در اینجا من ترجمه ی شعر را می اورم!
یک توضیح کوتاه از خودم

قبل از هرچیز اعلام کنم که شخصا به هیچ وجه تمایلی به ترجمه بخصوص ترجمه ی شعر که به مراتب سخت تر از ترجمه ی نثر است ، نداشته و ندارم و در این زمینه به هیچ وجه مهارت خاصی نداشته و ندارم!
ترجمه ی این شعر را تنها به خاطر اهمییت مبحث شعر و به درخواست رفقای عزیزم انجام داده !
اگر در ترجمه جمله یا کلماتی دقیق ترجمه نشده یا از قلم افتاده به دلیل عدم تسلط کامل من بر ادبیات کوردی است و همینجا از مریوان حلچه یی عذرخواهی می کنم!

در این دکلمه چند تراژدی وحشتناک چند زن که به خاطر مسائل ناموسی کشته شده اند، امده است.
یکی از انها تنها به دلیل استفاده از موبایل و زنگ خوردن موبایلش توسط خانواده اش در هه ولیر (اربیل ) با تبر به قتل رسید!
همچنین داستان کور کردن چشم و بریدن دماغ یک دختر قبل از مرگش
امده است.
این تراژدی ها به حدی دردناک و دراور است که سنگ را اب می کند!
نکته ی جالب تر این است که شیخ جعفر وزیر پیشمرگه ی کوردستان خود چندین زن داشته و در قتل عام تعدادی از زنان دست داشته!
جالب تر از جالب،وضعیت اپوزسیون بی خاصیت ایرانی مقیم کوردستان عراق است که در مقابل کشتار چندین هزار زن (12 هزار بر طبق امارهای رسمی ) و بیشتر از 20 هزار زن بر طبق اومارهای واقعی است خفه خون گرفته و و نه تنها هیچ موضعی نگرفته بلکه به نوعی در این جنایت ها سهیم است!

ترجمه ی دکلمه به شرح زیر است :

داستان چه کسی را تعریف کنم؟!! خوناب چه کسی را بشورم (دختران به قتل رسیده به خاطر مسائل ناموسی )؟! نمی دانم! جریان بوی ریحانه ی(ریحانه ) زنی که دم در یخ زد که چگونه از سرما مرد یا گردن بند گردن خونینی که به پره ییک پنکه اویزان بود؟!!!. نمی دانم!! داستان ان سوخمه ( یک نوع لباس کوردی مخصوص زنان که به نوعی نگه دارنده ی سینه ی زن است و شبیه جلقه است ) که با پستان ها تکه پاره شد!
ان پیراهن های اویزان شده به مناره که تاریخی را تداعی می کرد (تاریخی پراز ضدیت با زن و زن کشی(! کدامشان را باز کنم؟! من نمی دانم کدامشان را یاد کنم! نمی دانم! داستان ان زنی که با اولین زنگ موبایلش از نردبان چوبی شکسته از اولین پله بالا رفت و هنگام تهدید ، اهانت و عصبانیت روی تبری افتاد و تبر هم به صورت ” اتفاقی ” در پشتش فرو رفت و دیگر نه برادر و نه پدر و نه فامیل و اقوام کسی به دادش نرسید! کدامشان را تعریف کنم؟! نمی دانم نمی دانم کدامشان را تعریف کنم!؟!

داستان ان زنی را که با ریزش قطرات حقایق و نم نم باران پر از رحمت عدالت ،روی شکم افتاد و با اهی که هر روز خنده هایش را تداعی می کرد روی خنجری افتاد و خنجر هم ” اتفاقی ” گردن عدالت را گرفت، گردن بند حقیقت را پیچاند، گردن دختر را دو تکه کرد و دیگر نه حزب و نه سه روک ” رئیس ” (منظور مسعود بارزانی) است، نه پیغمبر و نه خدا به دادش نرسید!!

من نمی دانم ! من نمی توانم ! من فقط این تعدادشان را می شناسم!

ان دستنبد های شکسته یی که در پشت بام تان قائم کرده بودند، دست بندهای حبیبه ی چشم گرد بود! ترسیدند که او هم عاشق “نالی” ایی شود! چشم هایش را کور کردند و بینی اش را بریده و الان هم اسیر دست روزگار و وجدان است! ان جنجال و نابسامانی و دست و پا زدنی و ترس هرج و مرجی که کشورم را فرا گرفته، شلیر ها و حبیبه هایی هستند که مانند پلک های چشمم خشک شده اند و تبدیل شدند به غرق شدگان عمق گرداب و تنها به دلیل این بود که عاشق من بودند و نه دیوانه! من فقط این تعدادشان را می شناسم! ان خش خش و سر و صدای پای و سر و صدایی که هراز گاهی باد می اورد و به گوشت می رسد! نتیجه ی خیالاتت نیست، زدن ابروهای یک گوینده ی تلویزیون است، لرزیدن یک زن روسری به سر دق مرگ شده ی صفحات روزنامه است. دلیلش دوختن پرده ی بکارت یک واعظ ( سخنگو) حرفه یی است! من همین تعداد از انها را می شناسم!

ان پوشاک سوراخ شده سوخته به گمانم مال دخترم باشد، او سه سال است پیداش نیست و به هر کجای این سززمین می روم بوی خاکسترش به مشامم می رسد. از زمانی که از تنم جدایش کرده اند، تبدیل به داستان اتش زدن اطرافم شده است! من همین تعداد را می شناسم!

ان ابروها و مژهای ژولیده ،ان موهای شلخته، فکر می کنم مال کله ی (جدا شده ی )مادرم باشد!من دوست ندارم بشناسمش( بدانم کیه) ! ان کسی که از گردن من جدایش کرد کوچی بود سرخ خون و ان کسی که از این خوناب سیراب نشد جماعتی بود تشنه ی اعدام این کشور! من همین تعدادشان را می شناسم!

شکی ندارم ان استخوان شکسته و تکه گوشت افتاده ، پای خواهرم است! جرات ندارم بلندش کنم و ان کسی که قطعش کرده، مردی بود خشک مغز که فتوا صادر می کرد ( آخوند ) ! جلادی بود تشنه ی قیامت( مرد مسلمان ) و قبیله یی بود مسلح به خنجرها و شمشیرهای تیز ( مسلمانان )، کتابی بود پر از معجزه ی ﻇﻠﻢ زمانه ( قران )! من همین تعدادشان را می شناسم!

توضیحات
در این دکلمه ی کوتاه همزمان که ماهییت اسلام به عنوان یک دین و ایدئولوژی مطلقا ضد زن نشان داده شده، ماهییت ” حکومت ” اقلیم کوردستان هم که در ضدیت با زن و زن کشی در طول 23 سال از عمرش گوی سبقت را از مرتجع ترین کشورهای دنیا ربوده است ، به دقیق ترین شکل ممکن ترسیم می شود!
من واقعا با شنیدن این دکلمه بی نهایت متاثر شدم
حسن معارفی پور
هایدلبرگ

19.05.14

لینک شعر

توصیه ی مطالعاتی

https://www.marxists.org/…/ma…/works/1847/faghr-falsafeh.pdf
برای آشنایی با اصول پایه یی سوسیالیسم علمی، برای اشنایی با گذر مارکس از تمام متفکران ماقبل خود و کشف سوسیالیسم علمی به عنوان تئوری انقلابی پرولتاریا، خواندن فقر فلسفه ی مارکس ضروری است.
علاقه مندان به مارکسیسم را به خواندن این اثر برجسته و تاثیر گذار دعوت می کنم.