نه به اعدام نه تنها کافی نیست، بلکه مطالبه یی محافظه کارانه است!

من اعدام را در حالت کلی رد می کنم و هیچ کس نباید تحت هیچ شرایطی به خاطر ابراز عقیده و اعتراض توسط یک نهاد دولتی یا افراد اعدام شود. اعدام اوباش جمهوری اسلامی در صورت انقلاب و بعد از دادگاهی آن یا حداقل به کار گرفتن آنان و نگه داری آنان در اردوگاه های کار اجباری را نه تنها ضد اخلاقی نمی دانم بلکه یک ضرورت گریز ناپذیر می دانم و هر گونه کوتاهی کردن و سهل انگاری در این زمینه ها می تواند تبعات فاجعه آمیزی برای نیروهای انقلابی داشته باشد.

هگل در دیالکتیک خدایگان و بنده که در کتاب فنومنولوژی روح و دانشنامه ی علوم فلسفی یک بار به صورت گسترده و بار دیگر به صورت خلاصه پایه های تئوری خود (دیالکتیک خدایگان و بنده) را میریزد. هگل در دیالکتیک خدایگان و بنده یکی از عمیق ترین و بنیادی ترین خوانش هایی که بشر تا آن دوره از مبارزه داشته را با دقت میکروسکوپی به نمایش می کشد. مساله دقیقا همان چیز است که الکساندر کوژو در مورد این بخش از کتاب میگوید. هگل در این قسمت به ترسیم شکل گیری تاریخ مبارزه ی طبقاتی می پردازد. در جنگ خدایگان و بنده که جنگی بر سر مرگ و زندگی است، طرف پیروز می تواند طرف مقابل را به بردگی بگیرد و او را ناچار کند که احساسات و نیازهایش را اشباع کند. این یکی از زیباترین خوانش ها از مبارزه ی طبقاتی است.

انگلس در انقلاب و ضد انقلاب در آلمان می گوید که اگر وارد جنگ می شوی، باید از قبل فکر همه چی را کرده باشی و دشمن را به قصد نابودی مورد تعرض قرار بدهی. هر نوع سهل انگاری در انقلاب و مبارزه می تواند به نابودی نیروی انقلابی در نتیجه ی شکست انقلاب بکشد. سهل انگاری کموناردهای پاریسی باعث شد که ده ها هزار انسان انقلابی و بیش از دو برابر جمعیتی که در انقلاب کبیر فرانسه قتل عام شدند توسط ضد انقلاب بناپارتیستی اعدام و تیرباران شوند. ما در جنگ مرگ و زندگی با رژیم جنایتکاری مانند رژیم جمهوری اسلامی هستیم و این را باید بدانیم که در این جنگ هر طرف که پیروز شد برای نمایش قدرت خود طرفی که شکست خورده است را در هم می کوبد. نه قیام دی ماه و نه آبان ماه نتوانستند بستری برای تشکیلات سازی عظیم توده یی علیه فاشیسم اسلامی فراهم کنند و بی دلیل نیست که این گونه قیام ها بعد از به شکست کشانده شدنشان از جانب فاشیسم به وحشیانه ترین اشکال ممکن سرکوب می شوند.

من بارها چه در دوران خیزش دی ماه و چه قیام آبان ماه از همین تریبون و تریبون های مشابه به مردم اعلام کردم که اگر کاری را شروع می کنید باید تا آخرش بروید. این جنگ جنگ مرگ و زندگی است و اگر شل بگیرید و سهل انگاری کنید، بازنده ایید و در دادگاه ضد انقلاب قتل عام می شوید، پس یا نباید شروع کنید یا اینکه با تمام قدرت به سمت تسخیر اماکن نظامی پلیس بروید، هر نیروی مسلح و غیر مسلح وابسته به این نظام را بی پروا بکشید، وگرنه خود کشته می شوید. از هر ابزاری برای دست پیدا کردن به اسلحه باید استفاده کنید و با اسلحه ی کم اسلحه ی بیشتر را به دست بیاورید و بین مردم تقیسم کنید و دشمن را چنان غافلگیرانه تار و مار کنید که امکان کمر راست کردن نداشته باشد.

مردم سرگردان بودند، از لحاظ سیاسی اغلب معترضین الفبای سیاست را نمی دانستند. حس کردن استثمار و سرکوب با گوشت و پوست و استخوان، به معنای فهم ریشه ی سرکوب نیست و وقتی احساس و فهم به قول شیلر و گرامشی با هم در یک پیوند تنگاتنگی قرار نگیرند، جنبش نمی تواند به یک جنبش هژمونیک تبدیل شود. جنبشی که هژمونی حاکمان را نشانه بگیرد و گرایش ضد هژمونیک خود را به یک گرایش هژمونیک و ایدئولوژیک قوی در جامعه تبدیل کند، می تواند زمینه ی مادی پیروزی را فراهم کند. یکی از دقیق ترین تحلیل های در مورد پیروزی فاشیسم و شکست جنبش کمونیستی را ویلهلم رایش روانکاو و فیلسوف مارکسیست ارائه می دهد. او با یک بررسی ماتریالیستی تاریخی از فاشیسم نقش ایدئولوژی به عنوان ابزار مادی قهر در تبدیل کردن تفکرات وارونه به واقعیت اجتماعی را نشان می دهد. فاشیسم در این زمینه موفق شد از طریق تاکید بر مسائلی همچون خانواده و قومی کردن صنعت (برای حل بحران اقتصادی به عنوان راهکار) در مقابل جریانات دیگر پیروز میدان باشد. در این دوره شاهد هستیم که چطور مارکسیسم عامیانه به جای تلاش برای ارایه ی یک تحلیل ماتریالیستی و تاریخی که ددلایل عروج فاشیسم را در ارتباط بین مناسبات تولیدی و ایدئولوژی جستجو کند، سوسیال دمکراسی را عامل عروج فاشیسم می خواند.

مارکسیست های مبتذل و عامیانه ی ایرانی سال های سال است خزعبلاتی همچون کنفرانس گوادلوپ را بدون توجه به رابطه ی مناسبات اجتماعی با ایدئولوژی فاشیسم اسلامی و جنبش اسلامی زن ستیز که راهکار آینده را در گذشته جستجو می کرد، را عامل سر کار آمدن خمینی می خوانند و یک تحلیل فوق متافیزیکی و ابلهانه به جای یک بحث رادیکال و ریشه یی از انقلاب ایران ارائه می دهند. من در مقاله یی که به زبان آلمانی به اسم انقلاب و ضد انقلاب در ایران در رابطه با تحولات آبان ماه منتشر کرده ام، تفاسیر عامیانه ی مارکسیسم مبتذل در مورد شکست انقلاب 57 و سر کار آمدن فاشیسم اسلامی را توضیح داده ام و اینجا تنها لازم است به یک نکته اشاره کنم و آن این است که چه کومه له و چه کمونیسم کارگری سال های سال است این خزعبلات در مورد سر کار آوردن خمینی بعد از کنفرانس گوادلوپ را تکرار می کند و انقلاب 57 را به یک تصمیم بیرونی بی ربط به جامعه ی ایران در گوادلوپ و بعد از کنفرانس جی 7 خلاصه می کند و تخفیف می دهد. این نگرش احمقانه که چند روز پیش در مصاحبه ی تله ویزیون امپریالیستی ایران انترسیونال با خانم آذر ماجدی از مدافعین سوسیالیسم و فمینیسم عامیانه، به کرات تکرار شد، تا حدی که مصاحبه کننده ایشان را به طرفداری از تئوری توطئه محکوم کرد. لنین در جای می گوید که دفاع بد از سوسیالیسم فاجعه است. مارکسیسم عامیانه برای جنبش کمونیستی و کارگری از فاشیسم مضر تر است.

اکثریت مردمی که قیام می کردند ضعیف ترین لایه ی طبقه ی کارگر و زحمتکشان شهری حاشیه نشین و حلبی آباد نشین بودند و طبقه ی کارگر صنعتی و غیر صنعتی، خرده بورژوازی شهری و بازاریان به این جنبش رادیکال نپیوسته بودند. یکی از دلایل عدم پیوستن طبقه ی کارگر صنعتی وضعیت اقتصادی این بخش از طبقه ی کارگر است که هنوز به طور کل زندگی ش مثل کارگران حاشیه نیشن و روزکار به تباهی کشیده نشده بود. این امر در مورد خرده بورژوازی بیشتر صدق می کند.

دیگر اعدام نکن! یک مطالبه ی محافظه کارانه و تدافعی است. ما باید به رژیم اعلام کنیم در صورت دست زدن به اعدام این جوانان زندانی که در اوج فقر و بدبختی و درماندگی ناشی از سیاست های وحشیانه ی نئولیبرالیسم فاشیستی حاکم بر ایران که توسط شما به مردم تحمیل شده است، به خیابان امده بودند را اعدام کنید، نسل تان را در صورت انقلاب منقرض می کنیم.

در فوتبال یک قانون هست که در سیاست و مسائل دیگر هم صدق می کند. ان هم این است که بهترین دفاع حمله است. ما باید با این رژیم هار و وحشی فاشیستی و انسان خوار تعرض آمیز برخورد کنیم و نه تدافعی.

سال هاست جریانات اکس مسلم و پست مدرن بیزنس کثیفی به اسم „نه به اعدام“ سکینه و غیره را شروع کرده اند و تاکنون نتوانستند هیچ غلطی بکنند به جز اینکه پول بگیرند و مردم را به اعدام بدهند و اعدام را تبدیل به کالایی در بازار نئولیبرالی برای لابی گری و انباشت سرمایه کنند. این سیاست فارغ از جنبه های ضد انسانی و فتیشیستی اش شکست خورده است. فشار به ایران از طریق افکار عمومی و غیره بی فایده است. جمهوری اسلامی را باید به صورت عملی از طریق تبلیغات هژمونیک، روشنگری ایدئولوژیک و سازماندهی کارگری و کمونیستی به زمین نشاند و به کارگرانی که می دانند که جمهوری اسلامی را نمی خواهند اما نمی دانند چه نمی خواهند گفت که هیچ نظام بورژوایی نمی تواند رهایی کارگران را عملی کند. ایدئولوژی سوسیالیستی و کمونیستی را باید به میان کارگران برد و تمام آثار و تبعات فاشیسم اسلامی و سلطنتی را از اذهان مردم پاک کرد.

اگر انقلاب شد، باید اکس مسلم و جریانات پست مدرنیست پرو غرب دنبال طبقه ی کارگر و توده های ستم کش راه بیفتند و شعار „لطفا اعدام نکن“را سر دهند. طبقه ی کارگر و زحمتکشان شهری از کشتن هیچ کدام از تروریست های فاشیست رژیم اسلامی و آقازاده های انگل و خون آشام دست نگه نخواهند داشت و من هم شخصا از این طبقه حمایت می کنم و علیه اکس مسلم و تمام اوباش حقوق بشری „مخالف“ اعدام فردی و خواهان اعدام جمعی (جنگ امپریالیستی) خواهم ایستاد.

حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s