پژاک به مثابه ی یک جریان از جنس اس اس

حسن معارفی پور

سازمان چاقوکش و تروریست پژاک، جریانی از جنس اس اس هیتلری و سپاه پاسداران اسلامی است. این جریان مشکوک و مضر برای مدنیت جامعه در نبود یک نیروی رادیکال و انقلابی مسلح در کردستان ایران، در غیبت مبارزه ی نیروی پیشمرگ کمونیست (کومه له ی سابق دوران مارکسیسم انقلابی)، در نتیجه ی همکاری نیروهای اصلاح طلب کورد با جناح های مختلف حکومت زیر اتوریته ی پ ک ک و چشم پوشی سپاه پاسداران و رژیم اسلامی ایران، به عنوان شاخه ی کردستان ایران پ ک ک شکل می گیرد. شکل گیری پژاک همراه است با گسترش نشریات کوردی در شهرهای کوردستان و باد زدن زغال ناسیونالیسم پرو رژیم کورد در کوردستان ایران در دوران پروژه ی اصلاحات حکومتی است. نیروهای پرو رژیم سابقا متوهم به حزب دمکرات کردستان ایران و دیگر سازمان های ناسیونالیست کورد، که همیشه بین اصلاحات از بالا و چانه زنی از پایین در حرکت بودند، از پروژه ی شکل گیری پژاک پشتیبانی می کنند. „روشنفکران“ سیاه اندیش کوردی که ناسیونالیسم کورد که از یک طرف از ناسیونالیسمی آمیخته به نژادپرستی و فاشیسم دفاع می کرده و از طرف دیگر شب و روز منتظر پروتستانتیزه کردن حکومت اسلامی و به قدرت رسیدن بورژوازی کورد در سطح محلی زیر سایه ی حاکمیت فاشیسم اسلامی بودند، کسانی که ایده ی خودمختاری را کنار گذاشته بودند و از فدرالیسم منطقه یی دفاع می کردند، بخشا از حزب دمکرات کردستان و شاخه های ناسیونالیست منشعب از کومه له قطع امید کرده بودند و از راهکار ارتجاعی حل مساله ی کورد و بند و بست با سپاه پاسداران برای جا انداختن پژاک به عنوان یک جریان آلترناتیو دفاع می کردند، یک مسله را درک کرده بودند و ان حاکم بودن نوستالژی به مبارزه ی مسلحانه و در هم تنیدگی زندگی توده های ستمکش کردستان با نیروی پیشمرگ بود. پژاک دقیقا از این وضعیت بهره می گیرد و وقتی عقب نشینی جریانات سنتی ناسیونالیسم کورد به درون اردوگاهیشان در کردستان عراق را مشاهده می کند. وقتی می داند که اپوزسیون کورد از حزب دمکرات گرفته تا تمام جریانات موسوم به کومه له با اجازه ی یک حاکمیت محلی که یک بخش آن رسما وابسته به میت ترکیه و بخش دیگر ان وابسته به سپاه پاسداران است، صورت می گیرد، دامنه های قندیل و زندگی گریلایی را به عنوان آلترناتیو اردوگاه نشینی معرفی می کند و به همین خاطر هم دستش در تحرکات نظامی بازتر است. در شرایطی که نیروی گریلای پ ک ک زندگی خود را در کوه های قندیل به سر می برد و پژاک هم دقیقا چنین سبکی از زندگی را به عنوان الترناتیو معرفی می کرد، جریانات کوردی اردوگاه نشین در حال پرداختن به کارهای طاقت فرسای تشکیلاتی از جمله نگه داری از گاو، بز، گوسفند، مرغ و خروس (اینجا منظور احزاب موسوم به دمکرات کردستان است)، جابجایی تانکر خالی از این گوشه ی اردوگاه به گوشه ی دیگر و تحمیل یک زندگی خسته کننده و کشنده به پناهجویان اجتماعی و فراری موسوم به پیشمرگ در این اردوگاه ها که از لحاظ اقتصادی و سیاسی تابع هژمونی جریانات عشیره یی کوردی و زیرشاخه های سازمان اطلاعات ایران ومیت ترکیه که خود را به اسم حکومت اقلیم کردستان می شناسند، بودند و این شیوه ی زندگی اردوگاه نشینی در واقع آب در هاون کوبیدن در اردوگاه ها به مرور از انسانیت خود بیگانه شده و اگر امکانی برای رسیدن به اروپا پیدا نکنند یا دیوانه شده، یا تسلیم ایران می شوند و یا با خودکشی کار خود را تمام می کنند.
در این وضعیت جریان فالانژیستی، فاشیستی و تروریستی پژاک به مثابه ی یک جریان پرو رژیم ایران در دامن پ ک ک و کوهستان های قندیل زاده می شود. جریانی بی خط و رسم، که به عدم حضور نیروهای سنتی در کردستان ایران به عنوان نیروی پیشمرگ اگاهی دارد. جریانی که سال ها قبل از تشکیل شدنش در نهادهای دولتی رژیم ایران مشغول انتشار روزنامه ی کوردی و پرورش فرهنگ و ادبیات کوردی و غیره بود.
این جریان توانست به مرور زمان در نتیجه ی تفنگچی گری کاذب و تق و توق و درگیری با پایگاه های مرزی ایران وابسته به نیروی انتظامی و سپاه پاسداران و بخشا ارتش، برای خود یک „محبوبیت“ کاذب درست کند. این „محبوبیت“ ریشه در عدم حضور نیروی پشمرگ کومه له، انشعابات پیاپی در کومه له و تلاش نیروهای انشعابی برای معرفی خود به مثابه ی نیروی کومه له به جامعه و در واقع مانیپولیزه کردن جامعه بود. اگر سالی یا دو سه سال یک بار یک نیروی پیشمرگ وابسته به سازمان زحمتکشان، یا گارد آزادی و یا حتی کومه له- سازمان کردستان حزب کمونیست ایران جوله ی نظامی می داد، همگی خود را به اسم „کومه له“ ی „اصل“، „قدیم“ و „اوریجینال“ معرفی می کردند. این اپورتونیسم و دورویی با جامعه در کنار عدم حضور مداوم نیروی پشمرگ کمونیست و در گوش گاو خوابیدن حزب دمکرات کردستان، باعث شده بود که مردم کردستان ایران تحت تاثیر نوستالژی گذشته به جریانی تمایل پیدا کنند، که در منطقه جوله ی نظامی می داد و این جریان پژاک (زیرشاخه ی ایرانی جریان پ ک ک) بود.
این „محبوبیت“ کاذب پژاک البته رشد بادکنکی داشت و بعد از یک مدت اتوماتیک پژاک به یک فرقه ی فاشیستی و منفور در چشم توده ها تبدیل شد. منتهی تحولات روژاوا باعث شد که ناسیونالیسم کورد در کردستان ایران دوباره جان بگیرد و پژاک دوباره به یک نیروی سیاسی و نه صرفا یک فرقه ی فاشیستی و تروریستی تبدیل شود. تحولات ماه های اخیر از جمله ترور سامان دانشور توسط این فرقه ی فاشیستی و جنایتکار به روش های قرون وسطایی و شکنجه ی این عضو سابق پژاک که تنها جرمش کنار گذاشتن ایدئولوژی شبه فاشیستی اوجالنیسم بود، به همراه باج گیری تفنگچی های تروریست و فاشیست وابسته به پژاک به سبک حزب دمکرات سابق از مردم، نفرت توده های کارگر، زحمتکش، کولبر و زحمتکشان روستایی نواحی مرزی از این فرقه ی فاشیستی را بیش از پیش کرده است. پژاک از مردم فقیر روستایی که صاحب چند تا گوسفند و بز هستند، باج زمین و چراگاه می گیرد. انگار طبیعت بی صاحب کردستان و چراگاه ها همگی به مالکیت مقدس این فرقه ی فاشیستی در آمده اند. پژاک در روستای دری در منطقه ی مریوان چند روز پیش یک نفر دیگر به اسم ایوب احمدی را به شیوه ی جنایتکارانه می کشند.
اگر حزب دمکرات کردستان واحد دوستی را ماه ها پیش به خاطر سمپات این فرد به پ ک ک در روستای تنگیسر در اطراف مریوان ترور کرد، سازمان فالانژیستی مانند پژاک سامان دانشور را به خاطر جدا شدن از پژاک ترور می کند، از مردم نواحی مرزی اخاذی می کند، روستاییانی که بز و گوسفند دارند را ناچار می کند، که به پژاک مالیات بدهند و کارگرانی که در نواحی مرزی مشغول کارند را هم وادار به پرداخت مالیات میکند. این فرقه ی فاشیستی تروریست اگر نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به ویژه سپاه پاسداران را می کشت، هیچ کس در کردستان ایران با این مساله مشکلی نداشت، اما مشکل اینجاست که این فرقه ی فاشیستی از مردم عادی و کارگران اخاذی می کند و اگر کسی حاضر به پرداخت مالیات نباشد، توسط پژاک همچون سوران اختر به قتل می رسد.
لازم به ذکر است که قتل سوران اختر به روش های به شدت ضد انسانی و جنایتکارانه، به موج تنفر از پژاک بیش از پیش دامن زده است. اکثریت مردم کردستان ایران از این اقدامات تروریستی بیزارند و از پژاک تنفر پیدا کرده اند. جمهوری اسلامی هم به راحتی از کنار این مساله می گذرد، چون ظاهرا بند و بست های سیاسی با پژاک و پ ک ک بر سر مسائل منطقه و از جمله سوریه دارد. جمهوری اسلامی نه پ ک ک و نه پژاک را یک نیروی سرنگونی طلب و خطر برای خود در نظر نمی گیرد و به همین خاطر با انان شب نشینی و ضیافت هم برگزار می کند و حفاظ از مناطق سعب العبور و گرفتن گمرگ از کولبران و کارگران مرزی را به پژاک این نیروی سیاه اندیش تروریست سپرده است. اگر حتی پژاک و پ ک ک مستقیما تابع دستورات سپاه پاسداران نباشند و اگر حتی تمام فرضیات و تئوری هایی که زمینه ی همکاری تنگاتنگ پژاک و پ ک ک با رژیم فاشیست ایران غیرواقعی باشد که نیست، باز هم پژاک تفاوتی با سپاه پاسداران ندارد. می توان پژاک را بر اساس مواضعش و پراتیک روزمره اش نقد کرد و نشان داد که پژاک چه جریان فاشیستی و چه فرقه ی خطرناکی است. در شرایطی که مردم در سطح ایران از مذهب و رژیم فاشیستی بیزارند، پژاک همواره در مناسبات مذهبی همچون عاشورا، تاسوعا، عید فطر و قربان بیانیه می دهد و این مناسبات ارتجاعی و مذهبی را گرامی می دارد. در شرایطی که رژیم فاشیست ایران به یک رژیم مطلقا بیگانه با ویژگی ایی از رژیم های بناپارتیستی که همچون طوقی خود را به گردن جامعه انداخته است، تبدیل شده است، پژاک و پ ک ک مشغول بند و بست و نشست و برخاست با این رژیم ملعون و فاشیستی هستند، که پنج هزار معترض را در قیام آبان ماه قتل عام کرد و برای دستگیرشدگان آبان حکم اعدام صادر می کند.
در این میان عده یی احمق که خود در گذشته دست به اعمال مشابهی زده اند و کودک ربایی کرده اند، به مثابه ی منتقد پژاک به میدان امده اند. این نیروها تنها تفاوتشان با پژاک در این است که تاریخ متفاوتی دارند و کودکی که ربوده بودند را نکشتنند. نقد به پژاک باید یک نقد رادیکال بی پروا باشد. این نقد شامل نقد به تمام جریانات شبه فاشیستی و بورژوایی کورد دیگر هم می شود.
باید علیه هر نوع فعالیت ضد انسانی، از جانب هر نیروی سیاسی که انجام می شود ایستاد و از مدنیت جامعه در مقابل اقدامات آوانتوریستی و شبه فاشیستی دفاع کرد.

چند مساله را باید در اینجا روشن کنم:

  1. اینکه پژاک در سال های اخیر همواره خود را به مثابه ی جریانی مدافع محیط زیست معرفی کرده است و از طریق تبلیغات دماگوژیک در تلاش برای بهره برداری از پتانسیل اجتماعی توده های مردمی که از الودگی محیط زیست زندگی شان به خطر افتاده است، دلیلی بر مترقی بودن این جریان نیست. جریانی که انسان های بی دفاع و بی گناه را می کشد ولی خود را مدافع محیط زیست می داند، خوب تفاوتی با فاشیسم هیتلری ندارد. هیتلر میلیون ها نفر را قتل عام کرد ولی خودش گیاه خوار بود.
  2. سکوت کومه له- سازمان کردستان حزب کمونیست ایران نشان می دهد که کومه له به زیرشاخه ی سیاست های پ ک ک و پژاک تبدیل شده است و شب نشینی های پیاپی با پژاک، کومه له را در جبهه ی جمهوری اسلامی قرار داده است. کومه له یی که بمباران مناطق مرزی کردستان عراق و حمله ی ارتش فاشیست ترکیه به مناطق مرزی کردستان عراق را به بهانه ی حضور نیروهای پ ک ک همواره محکوم کرده است و می کند، لازم است ترورهای جنایتکارانه ی پژاک این فرقه ی فاشیستی و زیرشاخه ی پ ک ک هم محکوم کند.
  3. حزب موسوم به حکمتیست- خط رسمی (خطی که تنها از جانب چند تا ابله وابسته به این سازمان رسمیت دارد) از زبان یک شارلاتان ابله عضو این محفل کارتونی به اسم محمد فتاحی در یک گفتگو به زبان کوردی در رابطه با قتل سوران اختر بدون کوچکترین فاکت و سند و تنها بر سر حدس و گمانه زنی ها و تکرار خزعبلات بی مایه اعلام می کند، که هیچ ربطی به یک نقد عقلانی یک فرقه ی فاشیستی ندارند. دلیل او برای متهم کردن پژاک این است که چون پژاک در گذشته دست به این اقدامات زده است، بی شک این اقدام کار پژاک است! و تنها منبعی که برای اثبات ادعایش مطرح می کند، ویدئویی است که از پدر سوران اختر منتشر شده به همراه مصاحبه ی سایت ایران وایر با جوامیر مارابی از شعبان بی مخ های وابسته به پژاک است که در انجا مارابی این ترور را انکار کرده است و حدس می زند که کار دشمنان پژاک باشد، تا بخواهد اسم پژاک را خراب کنند. زنده یاد لنین حق داشت که یک جایی می گوید دفاع بدترین دفاع از سوسیالیسم نادرست دفاع کردن از آن است. عامیانه کردن نقد از جانب این محفل مرزهای هر نوع نقد جدی را پشت سر گذاشته است و مارکسیسم را تبدیل به پروژه ی دلقک ها کرده است.
  4. سلام زیجی که به تنهایی خود را به اسم حزب سوسیالیست انقلابی ایران قلمداد می کند در یک متن کوتاه به اسم هشدار به پژاک تلاش کرده است که پژاک را بترساند، اما وقتی که یک حزب تنها از یک نفر تشکیل شده است، هیچ بازوی مسلحی ندارد، چگونه می تواند علیه شعبان بی مخ های وابسته به پژاک و پ ک ک که تا دندان مسلح هستند مقاومت سازمان دهد. یک چیزی که هر انسان عاقل باید در مبارزه درک کند این است که عرصه ی مبارزه با عرصه ی خودکشی سیاسی و انتحاری متفاوت است. سلام زیجی که تنهایی ادعای یک حزب را دارد چطور می تواند در مقابل هزاران تفنگچی وابسته به پجنگد! این رامبو بازی است و بیشتر شبیه فیلم سینمایی است تا نقد جدی و ارائه ی راهکار.
  5. اگر در اینجا از واژه ی تروریست برای پژاک استفاده است، از روی سهل انگاری یا تکرار ادبیات رژیم فاشیست ایران در مورد اپوزسیون نیست. این واژه را من عمدا در مورد پژاک به کار می برم و این به معنای تکرار ادبیات دولتی علیه جریانات „اپوزیسیون“ نیست. پژاک برای من اپوزیسیون نیست، بلکه شاخه یی از سپاه پاسداران است و هیچ تفاوتی با فاشیست های سپاهی ندارد و با ترور انسان های غیر مسلح دقیقا مثل سپاه پاسداران و اس اس دارد ترور می کند. ترور فاشیستی با ترور سرخ و انقلابی متفاوت است. یک نیروی فاشیست همیشه انسان ضعیف و غیر مسلح را می کشد، اما یک نیروی مترقی (کمونیست یا آنارشیست) همیشه مراکز دولتی و پلیس را غافلگیر می کند و تا جایی که ممکن است تنها نیروهایی را ترور می کند که در موقعیت بالای دولتی هستند، نه سرباز صفر! باید بین استفاده از ترور به مثابه ی یک تاکتیک برای ترساندن دولت و تروریسم به مثابه ی استراتژی یک نیروی دولتی و یک فرقه ی فاشیستی تفاوت قائل بود.
  6. از نظر من سپاه پاسداران، پژاک، حزب دمکرات کردستان و هر نیروی که دست به سیاست رعب و وحشت و کشتار مردم عادی و بی دفاع بزند و مردم غیر نظامی را ترور کند، تروریست است و باید به عنوان تروریست شناخته شود. به همین خاطر هم همیشه اعلام می کنم که تمام دولت های بورژوایی و نهادهای دولتی نماینده ی تروریسم واقعی هستند.

27.06.2020

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s