مذهب و دولت چگونه „دیالکتیک“ طبیعت را به نفع خود بهره برداری می کنند؟

مقدمه
در اینجا مجموعه یی از مطالبی که در سال های اخیر به مناسبت نوروز و سال نو میلادی و دیگر اعیاد نوشته ام را دوباره جمع آوری کرده و بدون کوچکترین تغییری منتشر می کنم. من به هیچ وجه علاقه یی به تغییرات محتوایی در متونی که در گذشته نوشته ام ندارم، چون این مطالب برای من مطالب جدی هستند که در زمان خاصی نوشته شده اند و نشان از بلوغ یا عدم بلوغ فکری من در آن زمان است و از طرف دیگر پروسه ی تکامل فکری من در یک فاصله ی زمانی مشخص را نشان می دهند. من تا حدود زیادی به مسائلی که در گذشته نوشته ام، پایبند هستم و مطالبی که در شرایط حال می نویسم یا در آینده خواهم نوشت بدون شک از لحاظ کیفیتی بهتر از مطالبی خواهند بود که در گذشته نوشته ام. این مساله نشان می دهد، که من به عنوان یک انسان مثل هر کس دیگر روندی را طی می کنم که ممکن است گاها پروگرسیو و مترقی و بخشا رگرسیو(ارتجاعی)باشد.
در این هم نباید شک کرد که هر انسانی در عین تلاش برای از بین بردن تمام تناقضات در خود، هیچ گاه نمی تواند تضادها و تناقضات بین افکار و رفتار یا عمل خود را به صفر برساند. دلیل اینکه این تناقضات در ما تولید و بازتولید می شوند، را می توان در برخورد ما به عنوان سوژه و ابژه به خود و شرایط اجتماعی اطرافمان بررسی کرد. ما در مناسباتی زندگی می کنیم که سراپا از تضاد و تناقض تشکیل شده است. این مناسبات بر روی ما به عنوان سوژه و ابژه تاثیر می گذارند و رفتار و مناسبات ما با جهان اطرافمان را متاثر می کنند.
من همیشه به عنوان یک انسان انقلابی خلاف جریان و یک کمونیست به مسائلی که توده ی مردم دنبالش رفته و می روند، حساسیت دارم، چون تعقل را در توده متاسفانه ندیدم و نمی بینم. توده بیشتر از روی منفعت های انی دنبال مسائل می رود و از انجایی که اکثریت انسان ها در میان توده های کارگر و زحمتکش بری از آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی، بری از دانش تاریخی، فلسفی و اجتماعی هستند، خود را از لحاظ فکری نقطه مقابل آنان می دانم، اما با تمام قدرت هم تلاش می کنم که منافع آنان را شکل آگاهی و تئوری ترجمه کنم و دوباره به آنان بدهم، تا بتوانند به آگاهی طبقاتی درست و نه آگاهی کاذب دسترسی پیدا کنند.
مساله یی که وجود دارد این است که بخش وسیعی از جریانات چپ و کمونیست ایرانی، نه جریانات مترقی بلکه جریاناتی به معنی واقعی کلمه پوپولیست و خلقی هستند و به هیچ وجه کاری نمی کنند، که دل توده بشکند و یا باعث آزردگی توده ها شود.
من خودم را با این جریانات بیگانه می دانم و به قول رزا لوگزامبورگ (زمانی که در زندان در مورد حزب سوسیال دمکرات المان بیگانگی خود را توصیف کرد) هر میزان به این جریانات سوسیال دمکرات نزدیک تر می شم، بیشتر احساس بیگانگی می کنم، چون آنان به معنی واقعی کلمه دنبال رهایی توده ها نیستند و همیشه دنباله روی مزه ی دهان توده ها و اجتماع هستند.
لازم است اینجا برای هزارمین بار به یک عده منطق ستیز اعلام کنم که من تمام زندگی خود را برای رهایی و خوشبختی انسان ها قربانی کردم و با تمام قدرت هر جا بودم مبارزه کرده ام، تا هیچ کس در سختی و بدبختی زندگی نکند و همیشه یار و یاور انسان های بی پناه و زحمتکش بوده ام و تلاشم این بوده که انسان ها اگر برای چند ساعتی هم بوده است خوشحال باشند. بنابراین اعلام اینکه مخالفت من با جشن های ملی، مذهبی، مخالفت با خوشحالی مردم است، شارلاتانیسمی بیش نیست

بقیه ی  متن را در پی دی اف بخوانید.

به مناسبت نوروز

.

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s