در باره ی وضعیت زنان کُرد در کردستان ایران

پیشگفتار
حسن معارفی پور
همان طور که امروز هنگام انتشار متن انگلیسی این نامه قول داده بودم ترجمه ی فارسی را منتشر کنم، امشب ترجمه ی فارسی را در اختیار خوانندگان می گذارم. یکی از اهمیت های خواندن این نامه این است که یک زن اروپایی کمونیست و نه یک انسان شناس با پیش داوری های نژادپرستانه، علیرغم شناخت فوق العاده ابتدایی از زبان کُردی با دو تا بچه، تنهایی از طریق کردستان عراق به ایران سفر می کند. این عمل نیازمند شجاعت فراوانی است، زمانی که ما با یک رژیم دیکتاتور و جلاد و فاشیست روبرو هستیم که ممکن بود بچه های ما را گروگان بگیرد و اعلام کند که تا پدرشان خودش را تحویل ندهد، ما این بچه ها و مادرشان را ازاد نمی کنیم. البته این را اشاره کنم که من شخصا با نورا قبل از رفتن راجع به تمام این مسائل صحبت کرده و حتی زمانی که کنسولگری تروریستی اسلامی ایران حاضر نبودند به خاطر هویت نامشخص پدر به بچه هایم ویزا بدن، راه های „فراقانونی“ را در پیش گرفتم و با یک تلفن و چهار تا حرف حساب با زبانی بی پروا ازشون ویزا گرفتیم. این مساله ی دیگری است و البته به متن این نامه زیاد ربطی ندارد. به هر حال ما هیچ توهمی به رژیم فاشیست اسلامی نداریم و این رژیم وقتی چند ماه بعد از سفر رفیق پارتنرم در همین شهر مریوان معترضان عادی را به گلوله می بندد، قابل انتظار بود که نورا و بچه های من را هم همانجا نگه دارند، البته اگر این کار را می کردند بی گمان من پاسخ دیگری بهشون می دادم که با گریه و زاری و رفتن جلو سفارت و نامه نویسی به این یا ان جلاد در سازمان ملل و امنستی متفاوت بود. این را اوباش فاشیست در کنسولگری ایران از قبل شنیده بودن و به خوبی من را می شناختند، با وجود این ها هنگامی که از ترس به بچه هام ویزا دادند، اسم پدر در ویزا نیامده بود و از این بابت خیال من هم کمی راحت شد.
یکی از نقاط مهم جایگاه و وضعیت زن است. از خودم بارها و بارها سوال کردم که ایا اصلا زن در جامعه ی ایران به مثابه ی سوژه ی انسانی به حساب امده و می اید؟ این معضل و ستم بر زن به حدی سیستماتیک و نظامند است که حتی منتقدین وضع موجود و حتی دو اتشه ترین کمونیست های این جامعه پا روی پا گذاشته و به خواهران و همسران و مادرنشان در اوج گستاخی دستور می دهند، چای و غذا بیار و غیره. کار خانگی در این جامعه ی ملعون و نفرین شده کاری کاملا زنانه است و فیلم های مزخرفی که از صدا و سیمای رژیم فاشیستی ایران پخش می شوند، ابژگی زن خانه دار را به عنوان سرویس دهنده ی جنسی و جسمی در اوج فتشیسم به نمایش می کشند.
یکی از دلایلی که مرا واداشت تا این مقدمه را بنویسم خواندن زندگی نامه ی لوکاچ بود. لوکاچ به عنوان یکی از مهمترین و شاید مهترین فیلسوف و متفکر عرصه ی زیبایی شناسی در تاریخ بشر در زندگی نامه ی شخصی اش می نویسد که هنگامی که کمونیست ها در مجارستان به قدرت می رسند، اطلاعات او به عنوان یکی از روشنفکران برجسته ی ان دوران در زمینه ی مسائل تربیتی، علم مارکسیسم و تکامل مارکسیسم از جانب لنین به شدت محدود بود و این مساله باعث می شد که انان اشتباهات عظیمی در دوره ی حاکمیت شان مرتکب بشوند. لوکاچی که به مقام و جایگاه وزیر فرهنگ ارتقا پیدا می کند و علیرغم تمام فراز و نشیب هایی که در زندگی داشته به یکی از مهمترین فلاسفه و منتقدین ادبی جهان تبدیل می شود، کسی که در دانشگاه های نئولیبرال دیگر از او حرفی زده نمی شود. به هر حال همین انسان در اوج فروتنی به جهالت خود در دوره یی که تازه کمونیست شده بود اشاره می کند. قصد من این است که تفاوت فرهنگ مترقی یک انسان مثل لوکاچ را با گنده دماغ های اپوزیسیون ایرانی و بلانکیست های فراری که حتی توانایی تکان دادن یک فنجان و یا استکان چای را ندارند، کسانی که تمام کارهای خانگی را حتی در همین اروپا زنانه می دانند و با شنیدن هر نقدی به این بازتولید بردگی جهان و عالم را به فحش می بندند و همه را به „ایدئالیست“ بودن محکوم می کنند، نشان دهم. ما باید فرهنگ انتقاد از خود را یاد بگیریم. باید این جرقه در ما بلاخره شکل بگیرد. ما از لحاظ پداگوگیک و مسائل فرهنگی و تربیتی به شدت عقب هستیم. زمانی که خودم در دبیرستان بودم یک دانش اموز بی تربیت بیش نبودم بدون درکی از پداگوگیک و تربیت مترقی. به یاد دارم بیشتر معلم های پرورشی، انسان های پدوفیل بودند. حداقل چند مورد را می شناسم که پسرهای خوشگل را به خانه شان دعوت می کردند. من خودم را با تمام سختی ها تا حدودی پرورش دادم و یکی از دلایلی که این همه نکوهش می شوم این است، که با هیچ نوع فرهنگ منسوخی سر سازش ندارم و بسان کسانی که نظریات پسااستعماری را نمایندگی می کنند سعی نمی کنم بربریت و برده داری در فرهنگ های دیگر را توجیه کنم و ان را به پای نسبیت فرهنگی بنویسم، اما در عین حال راسیسم و نژادپرستی و زن سیتزی را با این شکل موضع گیری در فرم دیگری بازتولید کنم.
برای من به عنوان کسی که همیشه از یک موضع اعتماد به نفس صحبت کرده و تا حدودی به مواضع خودم و دیگران اشنایی داشته ام و از مواضع خودم تا حدودی مطمئن بوده ام و همیشه امید و نه ناامیدی را در دل مردم می پرورانم و جنگجویی با من ادغام شده است، انتقاد از خود بخشی از زندگی سیاسی و فردی ام شده است. ولی اگر تو به یکی از دراویش این ان حزب موسوم به کمونیست که هنوز فرهنگ ارتشی در ان حاکم است، کوچکترین انتقاد بکنی، همه ی دوستان و رفقایش را جمع می کند و به انان زنگ می زند که به تو در فیس بوک و فضای مجازی حمله کنند. من این فرهنگ را فرهنگ تباهی عقل می نامم. تغییر و انتقاد از خود از نظر انسان های خشک مغز فارغ از ایدئولوژی ایی که دارند، زشت و نشان از حقارت است، عدم تغییر از نظر من نشان از اوج جهالت و حقارت است. کسی که تغییر نمی کند در زمان منجمد شده است. این فرهنگ جنون امیز و اسلامی، این فرهنگ پست را باید بر انداخت و در عین حال همانطور که رفیقم نورا نوشته جنبه های انسانی یک فرهنگ همچون مراقبت از کودکان به صورت جمعی را تقویت کرد و ان را تبدیل به یک وظیفه ی اجتماعی کرد. رفقا به خودتان بیایید، فردا دیر است. ما باید فرهنگ اداره ی جامعه را یاد بگیرم وگرنه فاشیست ها و جلادان تا ابد بر ما حکومت خواهند کرد و اگر ما هم به حکومت برسیم و وقتی نتوانیم جامعه را کنترل کنیم، بی شک از راهکارهای فاشیستی برای جلوگیری از مبارزات مردمی بهره می گیریم. فیدل کاسترو انسانی بود که در اوج بحران اقتصادی و شورش های شهری در کوبا خود شخصا به خیابان امد و به عنوان رئیس جمهور با مردمی که به طرف پلیس و دولت سنگ پرتاب می کردند، از یک موضع کاملا برابر صحبت کرد و گفت اگر فقری هست بین همه ی ما تقسیم شده است و ما در شرایط بحرانی هستیم و اتحاد جماهیر شوروی دیگر از ما حمایت نمی کند و غیره. اگر شما زجر می کشید من هم می کشم و وقتی مردم تفاوتی بین خود و کاسترو در عمل نمی دیدند به خانه هایشان برگشتند. ما باید از کاستروها یاد بگیریم تا فردا استالین ها به اسم سوسیالیسم برده داری را با زور شمشیر و تفنگ به جامعه تحمیل نکنند.
حسن معارفی پور
07.02.2020

رفقای گرامی
بعد از گذشت سه هفته از اقامت من در کردستان ایران شما رفقا خواهان نظرات من درباره زنان کرد شده اید. از این که این موضوع برای شما دارای اهمیتی خاص است و همچنین فکر می کنید که نظرات من می تواند کمکی رو به جلو در فعالیت سیاسی شما باشد بسیار خوشحال هستم.
با این حال قبل از ورود به هسته و مرکز اصلی سوالات، چند موضوع را باید روشن سازم.
من در مورد مفهوم زنان کرد نظری نخواهم داد همانطور که در مورد زنان آلمانی و زنان اروپايی. این به این دلیل است که انسانها یک موجود طبیعی نیستند بلکه موجوداتی فرهنگی و اجتماعی هستند که بر بستر اجتماعی و تاریخی مشخصی قرار دارند.
نکته ای را که می خواهم مطرح کنم این است که سئوال باید در مورد وضعیت زنان کرد پرسیده شود نه در باره زنان کرد آن گونه که مطرح شده است. از یک طرف این براین حقیقت متمرکز است که میلیونها زن مجبور به زندگی به شیوه ای هستند که انتخاب خودشان نیست. این یک بی عدالتی اساسی است که جامعه بر دوش آنها تحمیل می کند. از طرف دیگر همین بی عدالتی که توسط جامعه ساخته می شود چشم انداز تغییر شرایط را هم با خود به همراه می آورد. اگر ما احساس مسئولیت در قبال فرهنگی می کنیم که هویت انسانی زنها را می گیرد ما می توانیم هویت انسانی خود را باز یابیم.
من می دانم که شما بسیار خوب نسبت به این نکته که من اشاره کردم آگاه هستید و این عدم دقت می تواند ناشی از مشکلات زبانی باشد. هنوز برای من تاکید بر این نکته که پرسش زنان کرد متفاوت از پرسش موقعیت زنان کرد است مهم است. این ممکن است ملا لغتی بودن و یا سفسطه بازی به نظر آید اما در حقیقت بین ایده زندگی طبیعی انسان و زندگی اجتماعی او تفاوت وجود دارد و بنابراین سئوال اینگونه است که می توانیم بی عدالتی موجود را عوض کنیم یا نه.
هر چند وقتی که شانس این رو پیدا کردم که مقایسه ای داشته باشم بین جنگهای پدرسالارانه بزها و انسانها ،خیلی وسوسه شدم که تمام چیزهای را که تا کنون از تئوریهای اجتماعی آموخته بودم دور بریزم و باور کنم که انسان ها هم حیوانات هستند مانند بقیه حیوانات. این تجربه حتی باعث شد که عمیق تر در باره اینکه چگونه یک فرهنگ پدرسالارانه در سرکوب زنان نقش بازی می کند و چگونه این را به عنوان یک نظم طبیعی به تصویر می کشد، فکر کنم.
2. برای من خیلی جالب بود که شما درباره زنان کرد از من پرسش کردید. خیلی از زمینه های سیاسی و اجتماعی دیگر هم وجود دارد اما پیداست که شما من رو به عنوان یک متخصص در مورد مسائل زنان ارزیابی کردید بدون اینکه چیز زیادی در مورد عقاید و تخصص سیاسی من بدانید. کنجکاو هستم بدانم که اگر من یک مرد بودم ، چه نوع سئوالاتی را از من می کردید. احتمالا شما علاقمند به این بودید که نظر من را در مورد دیگر روابط اجتماعی مانند اقتصاد سیاست و جنبش کارگری زمینه های از این دست که به طور عمومی به عنوان پرسشهای کلی تر درک می شوند جویا شوید که در آن صورت پدر سالاری نقش تعیین کننده در تولید و باز تولید زندگی ما نمی داشت.
شما همچنین می توانستید در مورد عقیده یا احساس من در باره آموزش و بزرگ کردن بچه ها در کردستان سئوال کنید که موضوع اصلی مطالعات من است. من مشاهدات خیلی خوبی در این زمینه داشتم و این بدون شک یک سئوال اساسی در مورد فرهنگ و باز تولید زندگی اجتماعی انسان است. اما ظاهرا شما من رو به عنوان یک متخصص در زمینه مسائل زنان دیدید و تا جائی که من می توانم قضاوت کنم این به خاطر زن بودن من است. اما من همچنین یک کارگر، یک مادر، یک آموزگار و غیره و غیره… هستم.
لطفاً اشتباه برداشت نکنید: همانطور که گفتم خیلی خوشحالم که این موضوع برای شما مهم است و خواهان نظرات و دیدگاه من هستید. با این حال، این به معنای تنزل زنان نیست که در باره ظلمی که بر خودمان می شود-به عنوان متخصصان که چیزها را مستقیما تجربه می کنند و در نقطه مقابل مردان هستند, مورد سوال قرار گیریم؟ و نه بر اساس دیدگاه مان در زمینه زندگی اجتماعی که مردان و زنان زمینه های مشترک بیشتری دارند؟ ظاهرا زنان ماهر و کارشناس قادر به داشتن یک درک کافی کلی برای تئوری اجتماعی عمومی نیستند, بنابراین ما فقط سوق داده می شویم به عرصه ظلم بر زنان و رهائی آنان. اما ما به عنوان زن هم مانند مردان انسان هستیم. بنابراین برداشت ما از روابط اجتماعی در کل همانند مردان است و بنابراین همتای ضروری و اساسی برای تئوری اجتماعی عمومی مرد محوری است.
3. من برای دریافت نقش خودم در نوشتن این نامه کمی مشکلات دارم. من قصد ندارم که یک گزارش قوم نگاری و انسان شناسی که درآخر کارکردش هم نشان دادن برتری سفیدها و غربی ها بر دیگر فرهنگها در سنت استعماری است را بنویسم. من از خارج وارد کردستان نشدم که به آن مانند یک باغ وحش بنگرم و بعد مشاهد اتم از رفتار مردم کرد بنویسم. این ممکن است مضحک به نظر برسد اما در واقع این را من به عنوان یک بازدید کننده از کردستان که قرار است دیدگاهش را بنویسد یک خطر می بینم، به ویژه برای من که با دانش بسیار کمی از زبان کردی به آنجا آمدم. بنابراین من فقط توانستم روابط اجتماعی و فعل و انفعالات را در سطح غیر کلامی مشاهده کنم و در نتیجه باید خیلی از جزئیات مسائل مربوط به ظلم و ستم بر زن و همچنین مقاومت علیه ان را از دست داده باشم.
پس چرا علی رغم وجود این مشکلات این نامه را می نویسم؟ این به این دلیل است که من فقط یک ناظر خارجی نیستم. من به عنوان یک زن در کردستان بودم و بنابراین من در ارتباط با روابط مردان و زنان بودم. به هر حال در این بین من در موقعیتی جالب قرار داده شده بودم. ظاهرا به عنوان یک ملاقات کننده از غرب قرار نبود که من هم همه کارهائی خانگی را که دیگر زنان، حتی شامل زنان همان منطقه به عنوان ملاقات کننده می شد، انجام دهم. قوانین اجتماعی نحوه رفتار،در مورد من هم به درجاتی خفیف تر وارد بود. این گونه به نظر می آمد که بین نقش من در یک نظام پدر سالاری و نقش من در یک نظام نابرابر جهانی تضاد وجود دارد. در یک سیستم من مورد ظلم واقع شدم و در دیگری به طور برجسته ای ممتاز و دارای شرایط ویژه ای هستم. هنگامی که به عنوان یک زن قرار بود که در امور مربوط به کار خانگی مشارکت می داشتم هم زمان باید به عنوان یک زن سفید پوست کار زیادی انجام نمی دادم و بیشتر توسط زنها پذیرائی بشوم و بخشا مردها.
این تناقض بر عکس العمل من در مورد ظلم به زنان کرد تاثیر داشت: از طرفی می خواستم همبستگی خودم را با زنانی که مجبور به خدمتگزاری به مردان بودند نشان دهم، و از طرف دیگر نمی خواستم در پذیرائی آنهائی که چه بر روی فرش نشسته و به زیر دستانی که در خانه بودند دستور می دادند و چه آنها که دستور نمی دادند چون به طور طبیعی همه می دانستند که این وظایف زن خانه است، دخالت کنم: آماده کردن میز، درست کردن و آوردن آن، منتظر ماندن تا مردان و مهمانان غذا خوردنشان تمام شود و آنان پس ماند های غذا را بخورند، تمیز کردن میز،آوردن چای،….
در این رابطه نیز باید در نظر داشته باشیم که من زمان زیادی را در یک روستای کوچک نزدیک مریوان گذراندم. اینجاست که من شدیدترین اشکال ستم زنان را دیدم که مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد. بنابراین ، آنچه من در اینجا می نویسم ممکن است برای بخش های گسترده تری از جامعه کرد غیرمنصفانه یا اغراق آمیز به نظر برسد. از طرف دیگر ، ظلم و ستم در مکانها و مناطق دیگر فقط کمی نا محسوس تربود. من نمی توانم بین دستوراتی که به یک زن داده می شود یا یک زن که یک دستور را که صریحاً بیان نشده است تحقق می بخشد ، تفاوت اساسی پیدا کنم ، زیرا همه نقش و وظایف خود را می دانند.
البته ، درست است که در استثنائات بسیار اندک – در برخی از خانوارهای شهری کمونیست – در واقع دیدم مردانی که در کارهای خانکی مشارکت می کنند. این حداقل می تواند کمی امیدوار کننده باشد. اما این فقط گروه بسیار کوچکی از مردم کردستان هستند که در چنین مناسبات نسبتا آزاد زندگی می کنند. و تا زمانی که حتی یک زن به دلیل جنسیتش مورد ستم واقع شود ، ما باید با مردسالاری مبارزه کنیم! بنابراین ، ما راه خیلی طولانی را باید طی کنیم.
برده داری مردسالارانه به عنوان نظم خدشه ناپذیر ؟!
من می دانم که به شما چیزی جدید نمی گویم. این فقط زندگی روزمره است. اما این چیزی است که من مشاهده کردم ، و چیزی که عمیقاً مرا تحت تأثیر قرار داده است – زیرا این زندگی روزمره در دنیای من نیست. البته ، ظلم و ستم زنان در خانه و خارج از خانه نیز جزئی از زندگی روزمره در آلمان است ، اما در وسیع ترین بخش جامعه نه به این افراط و نه به این آشکاری وجود دارد. البته این در دهه های اینگونه بود. توجه به این موضوع خیلی مهم است چون به این معنا است که ما می توانیم شرایط را عوض کنیم و این به هیچ وجه روندی طبیعی نیست.
آن گونه که من متوجه شدم بخش هایی از ظلم و ستم زنان وجود دارد ، که بسیاری از مردم کاملاً از آن آگاه بوده و از آنها شکایت داشتند. اما همان مردانی که از رژیم جمهوری اسلامی شکایت می کردند در برخورد با مسئله روسری و ممنوعیت مشروبات الکلی همسو با جمهوری اسلامی بودند و هنگامی که حاجی را برای چای صدا می زدند یا از جوانترین خواهر به طور ملامت باری طلب چای می کردند، گویی یک مرد – به عنوان مثال برادر بزرگتر – نمی تواند چای خود و خانواده را به تنهایی تهیه کند. در چنین شرایطی ، همبستگی مردسالاری و روابط نسلی نیز آشکار می شود: این امر نه تنها بر حاکمیت مردان بر زنان بلکه بر افراد پیرتر نسبت به جوان تر هم تاثیر می گذارد. گرچه زنان سالخورده به همان اندازه زنان جوان در خانه مشغول به کار هستند ، اما دستوراتی از این دست فقط به زنان جوان تر خطاب می شود. آیا این خطر وجود ندارد که این فرمانبرداری افراد جوان تراز مسن تر ها نشان دهنده فرمانبرداری عقاید جدید از شیوه های قدیمی و سنت ها است؟ این بدان معنی است که حتی مزایای اندک و قدرت کمی که زنان مسن تر نسبت به جوانها دارند ، جزئی از تثبیت مردسالاری است. وقتی دیدم که چقدر آشکارا و عادی به زنان در کردستان ایران ظلم می شود، جدا شوکه شدم. به محض اینکه اولین عضو خانواده بیدار میشود ستم آغاز می شود و با خوابیدن آخرین عضو خانواده پایان می پذیرد و اگر یک کودک یا شخص مریض در خانه باشد این ظلم ممکن است در سراسر شب ادامه پیدا کند. منظور من چیست؟ در تمام مدت روز زن مشغول خدمتگزاری به مرد است هر گاه که مرد درخواست کند. من لیستی از نمونه های آن اعمال سرکوب گرانه را برای شما ذکر خواهم کرد که تا کنون کامل نیست: روز برای زن با آماده کردن صبحانه و مرتب کردن تختخواب آغاز می شود، هنگامی که صبحانه تمام شد او ظروف و آشپزخانه را تمیز می کند، سپس تمام مراحل تهیه غذا را در طول روز یا حداقل مطلق بخشی که باید در خانه انجام شود را انجام می دهد. او لباسهای مرد، زن و بچه ها را می شوید و خشک می کند. حتی هنگامی که این کارها را هم انجام می دهد او باید حواسش جمع باشد که همه چای داشته باشند. درادامه همین مسیر، او از کودکان و سالخوردگان مراقبت می کند. در ضمن بچه ها که بیرون مشغول بازی هستند: دختران وسایل آشپزخانه در شکل اسباب بازی دارند و پسران دوچرخه و چیزهای شبیه به آن. این امور کل روز را پر می کند و در شب مجددا مردها مورد پذیرائی قرار می گیرند و میز، ظروف و کف اتاق تمیز می شوند و بعد از همه اینها چای آورده می شود و ظروف دوباره برداشته می شوند. در این میان مردان در گوشه ای نشسته و به راحتی پس از این که همه نیازهایشان برآورده شد می روند.روز زنان با مهیا کردن رختخواب و یا ملحفه به پایان می رسد.
همچنین من هیچ مردی را ندیدم که پوشک بچه را عوض کند. هنگامی که من از یک مردی خواستم که این کار را انجام دهد او نپذیرفت چون ایده زشت و ناجوری به نظر آمد.
با این حال ، این منطقی ترین کار برای یک مرد نخواهد بود؟ این زن وقت زیادی را برای شیر دادن صرف می کند ، بنابراین باید به وضوح مشخص باشد که وظیفه مرد است که بقیه کارها را برای کودک انجام دهد. درعوض ، شیر مادر برای پیوند زدن زن به خانه و بچه ها استفاده می شود. به نظر می رسد تغذیه با شیر مادر نشانگر این است که چگونه زنان به طور مستقل می توانند در یک مکان زندگی کنند. به عنوان مثال ، در فرانسه و هلند ، نوزادان از سن سه ماهگی با شیر از بطری (ساخته شده از پودر یا دوشیده شده از پستان) تغذیه می شوند. مراقبت سازمانی در آن کشورها معمولاً از سه ماهگی شروع می شود ، این هم در شرایطی است که بیشتر مادران دوباره کار دستمزدی را شروع می کنند و به همین دلیل از نظر مالی و اجتماعی دوباره مستقل تر می شوند.
در آلمان به مادران توسط پرستارها و سایر عوامل گفته می شود كه به مدت یک سال به فرزندشان شیر بدهند. مرخصی با حقوق والدین در اینجا دقیقاً یک سال طول می کشد و بیشترامکانات مراقبتی روزانه از سن یک سالگی شروع می شوند. در کردهای ایران زنان دو سال یا بیشتربه کودکان شیر می دهند. مرخصی والدین به مدت 9 ماه ، با یا بی حقوق ، در اینجا کمکی نمی کند ، زیرا تقریباً هیچ امکانات مراقبتی روزانه وجود ندارد وفقط چند مهد کودک گران قیمت آن هم از سه سالکی وجود دارد. تا زمانی که مجبور باشم در طول روز از کودک مراقبت کنم ، نمی توانم کار مزدی را انجام دهم. من درآمد کسب نمی کنم ، بنابراین به پدر کودک یا اعضای دیگری از خانواده وابسته هستم. اما همچنین ، من برای خودم یا فعالیت های اجتماعی بدون کودک وقت ندارم. این همچنین بر احتمال تعامل سیاسی تأثیر می گذارد. از طرف دیگر ، این مسئله باعث می شود که مادران مجبور شوند خیلی زود پس از زایمان به دلایل مالی به کار دستمزدی خود برگردند ، که در فرانسه یا هلند با پرداخت خیلی کوتاه یا کم مرخصی والدین همراه است. با این حال ، با بازگشت به وضعیت مادران در کردستان ، شرایط مادی ، اجتماعی و قانونی آنها را وادار می کند که وابسته به دیگران باشند-اساسا به شوهرانشان- در امور مالی و مسائل مربوط به تعامل سیاسی ،که همین آنها را به یک موقعیت ضعیف تر با قدرت کمتر سوق می دهد. موضوع تغذیه با شیر مادر نیز یک مسئله وابستگی جسمی است. در دوران شیردهی ، من به انسان دیگری غذا می دهم به بدیعی ترین مفهوم. اما با بدنم می توانم نیازها و خواسته های دیگران را نیز تامین کنم. بنابراین ، این تنها می تواند به نفع پدر کودک باشد اگرمادرمجبور بشود که زندگی خودش را بر اساس در اختیار قرار دادن بدنش به شخص دیگری سازمان دهد. در یک رابطه مردسالارانه در یک جامعه سرمایه داری ، زن هرگز صاحب کامل بدن خود نخواهد بود.این تجربه زیبایی نیست، اما ممکن است که تحملش آسان ترشود اگربخشی از آن در اختیار قرار دادن بدنت به نوزاد یا کودک(چون یک بچه دو ساله دیگر یک نوزاد نیست) محتاج به تو است.منظور من را اشتباه متوجه نشوید:شیر دادن به یک نوزاد می تواند یک تجربه بسیار زیبایی هم برای مادر و هم برای بچه باشد.اما آن همچنین می تواند ابزاری باشد برای نگهداشتن مادر در منزل و بدنش به ترتیب برای مرد و خانواده.در خارج از خانه ، در خیابان ها ، به ویژه در مریوان ، می توانید تقریباً با مردانی روبرو شوید که زندگی آنها بر اساس اصولی ساخته و نگهداری می شود که زنان درایجاد می کنند. در زمانی که زنان در خانه می مانند به منظور این که بازتولید اجتماعی صورت گیرد، مردان در خارج از خانه هستند و جامعه را در مقیاس بزرگتر شکل می دهد. و البته ، این بر زندگی همه افراد در این جامعه ، همچنین در خانه ها تأثیر می گذارد. بنابراین ، این یک جامعه مردانه شکل گرفته بر روی ستون های زنانه است. بدون این ستون ها ، جامعه از هم پاشیده می شود.
این یک الگوی رایج برای توضیح این تفاوت بین زن و مرد با ضعف فرضی زنان است. زن باید محافظت شود و بنابراین باید در خانه بماند. اما اگر ماندن او در خیابانها ، رفتن به بخشهای از ساختمان یا برداشتن یک موتور سیکلت برایش خیلی خطرناک است ، چرا بیشتر این زنان هستند که سخت ترین کارها را در کردستان انجام می دهند: کشاورزی بدون هیچ گونه کمک ماشینی زیرافتاب گرم و خشک ؟ شیردوشیدن گاوها و تمیز کردن اصطبل آنها؟ سازماندهی و بررسی کلی در مورد زندگی کل خانواده و سلامت هر یک از اعضا؟
همانطور که از این مسئله می توان دریافت ، تفاوت در قدرت جسمی یا روحی نیست. در مقابل ، زنان بار کار مضاعفی را بر دوش می کشند ،داشتن کار کشاورزی تمام وقت یا کار مزدی به اضافه کار تمام وقت در خانه که در مجموع بیشتر از 8 ساعتی است که یک فرد دارای شغل تمام وقت دارا است . تفاوت در مکان و هدف کار است. مرد تمام کارهایی را انجام می دهد که در زندگی نقش تعیین کننده را درگستره بیشتری از جامعه داراست ، در حالی که زن شرایط ذهنی رابا حمایت هایش برای مرد فراهم می کند. او برده خانگی است ، که دستمزدش لطفی است که به او می شود ، همیشه آماده خدمت به مرد است تا تمام نیازهای او را برآورده سازد.
قوانین فرهنگی – قوانین ظا لمانه پوشش
ستم بر زن از حقایق کاملاً آشکار بدست می آید و آشکارا وظایف زن را نسبت به روشهای ظریف ونا محسوس ظلم بیان می کند. یکی از این روشها مقررات پوشش است. من عمداً در مورد مقررات لباس پوشیدن صحبت نمی کنم زیرا در ایران این قانون و سرکوب دولت است که مقررات پوشش را در قالب فرهنگ ترسیم می کند . با این وجود ، پذیرش (تا حدی) قوانین پوشش دولتی درمقررات پوشش فرهنگی ، همانطور که من به ویژه در روستا ها دیدم ، به دولت نیز اجازه می دهد تا به سیاست سرکوب خود ادامه دهد.
در زیر به روش های مشخص ظلم از طریق قوانین لباس پوشیدن خواهم پرداخت. اما ابتدا می خواهم یک کلمه و پیام صریح و ضمنی آن را که به مقررات لباس پوشیدن مربوط است، برجسته کنم. ابتدا ، من فقط شنیده ام كه بچه ها مورد خطاب قرار می گیرند ، اما بعداً فهمیدم كه زنان نیز می توانند به عنوان گستاخ و بی شرم مورد خطاب قرار بگیرند . پیش از این در مورد بچه ها که به دفعات با گفتن این که عیب است هنگامی که آنها در زنده ترین شکل کودکانه اشان با دیگران معاشرت کرده یا اینکه به مانند یک بالغ کوچک نبوده اند، شگفت زده شدم.
ازنظر من این مسئله برای بچه ها مهم است که راه های خاص خود را پیدا کنند ، بازی های خود را انجام دهند و هر قانونی را که بر آنها تحمیل می شود نپذیرند. این رفتارباید برای ما در مورد قوانین و نگرش های جهانی سئوال ایجاد کند به جای اینکه آن را به عنوان این که عیب است پاک کند. اگر با این نوع رابطه بین کودکان و بزرگسالان احساس ناراحتی می کردم، با درک این موضوع که ،این نه فقط کودکان هستند که همیشه گستاخ اند بلکه زنان هم همچنین وقتی که بدنشان را نمی پوشانند وبه مردان خدمت نمی کنند در زمانی که در حال خود رها شده اند، لال شده و قادر به سخن گفتن نیستم. در اینجا مجدداً شاهد ارتباط درونی بین حکومت مردسالارانه و نسلی هستیم. آیا یک زن ، که تحت ظلم و ستم خویش ، خود را تسلیم نمی کند ، واقعاً مانند یک بچه کوچک گستاخ است؟ این اقدامات کوچک مقاومت فردی ، نه تنها توسط مردان بلکه توسط زنان و کودکان که این نقش را انتخاب می کنند مورد سرزنش قرار می گیرد. اما من یک مبارز ننر کوچک نیستم! من یک انسان هستم! و اگر من یک مبارز ننر کوچک بودم ، هزار بار قوی تر و آزادتر از آن می شدم که اگرمن کاری را انجام می دادم که جامعه و اعضای آن از من انتظار دارند.
بنابراین کلمه عیب یا همان گستاخی زنها را وادار به پیروی کردن از قوانینی می کند که به آنها تحمیل شده است وآنها را تا سطح یک فرمانبردار که نمی تواند برای نحوه پوشش و زندگیش تصمیم بگیرد تنزل می دهد. اما تأثیرظالمانه مقررات لباس پوشیدن تنها این واقعیت نیست که به مردم گفته می شود چه باید بپوشند. قوانین نحوه پوشش نیز از طریق شکل لباس هایی که به زنان و مردان تحمیل می شود تأثیر دارد. و این اثر دوم حتی با لباس های سنتی و اجبار اجتماعی برای پوشیدن آن لباس ها افزایش می یابد. با یک دامن بلند ، بسیاری از کارها بسیار سخت تر می شوند. روسری باید کاملاً محکم دور سربسته شود تا بتوانند بدون اینکه روسری از سرشان بیافتد ، بر سر زمین و مزرعه کارکنند. در اینجا قانون بر عادات و فرهنگ تأثیر می گذارد: به خصوص زنانی که درروستاها فعالیت كشاورزی زیادی انجام می دهند ، عادت دارند كه روسری خود را به روشی بر سر کنند كه تمام موهایشان را بپوشاند ، زیرا فقط با این شکل ازبستن روسری می توانند ، بدون اینکه مواظب روسری خود باشند درهمه ساعات کار کنند. در نتیجه ، آنها از قانون درشکل ایده اولیه آن خارج از ضروریات مادی ، و نه خارج از اطاعت شرمگینانه پیروی می کنند. خارج از ضروریات مادیشان ، آنها قادر نخواهند بود اعمالی را در همان حد فاصل باریک بین اطاعت و نافرمانی انجام دهند ، همانطور که زنان دیگر روسریشان را تا جائی که امکان دارد شل می بندند .
و همچنین شل بستن روسری بر روی سرهمان مشکلات گذشته را بوجود می آورد که زنان کشاورز رو مجبور می کنند تا آن را محکم ببندند. تمام وقت زنان باید مواظب باشند که موهایشان تا حدودی پوشیده باشد. من بعضی اوقات آنقدر با نحوه سر کردن روسری سرگرم شده بودم که نتوانستم کارهایی را که می خواستم انجام بدهم: بازی با بچه ها ، از تاکسی پباده شدن در زمان کوتاهی برای خرید چیزی (و برهم زدن فضای کاملا مردانه). به سرعت کیف پولم رو در بیارم تا شخص پرداخت کننده پول باشم (و اجازه ندهم که مردان به جای من همیشه پرداخت کنند) ، … زنانی که با روسری بزرگ شده اند ، مطمئناً مهارت بیشتری دارند در پوشیدن آن دارند و توانایی ایفای نقش بیشتری دارند – مهارتی که احتمالاً من می توانستم به دست بیاورم ، اما من قصد این کار را نداشتم. اما هنوز روسری یک بارمسئولیتی در زندگی روزمره به معنای بسیار عملی آن است ، چه رسد به عملکرد آن در ستم بر زنان. و همانطور که در مثالهایی که در داخل پرانتزهای آزار دهنده اما ضروری اشاره کردم می بینیم ، محدودیت عملی بسیار مرتبط و درهم آمیخته با ستم برزنان است.
جنبه دیگر ستم بر زنان بواسطه لباس پوشیدنشان، غیر ممکن بودن حمل بیش از یک تلفن همراه و یک مقدار پول کم است. همچنین در مدل لباسهای غربی، شلوار و دامن زنانه دارای جیب های کوچکی هستند. بنابراین، هر گاه زنان چیزهای را جداگانه می خواهند با خود حمل کنند مجبور هستند که یک کیف را با خود ببرند- که این کیف به گونه ای برای زنان طراحی شده که همیشه یک دست آنها را اشغال می کند. پس دوباره تحرک ما را کمتر می کند. مضافا، ما زنها همچنین به فضای بیشتری برای حمل وسائل مورد نیاز دیگران مانند خوراکی و نوشیدنی، پوشاک و لباس اضافی و غیره و غیره بچه ها(و مردان) نیاز داریم.همچنین کفشهای زنانه به گونه ای طراحی شده اند که زندگی عملی و کارکردن را پیچیده کند و مطمئنم که می توان مثالهای بیشتری را یافت.
در مقایسه قوانین پوشش غرب وقوانین پوشش ایران یا مسلمانان ما دو روش ستم بر زنان را که در دو طرف متضاد یک طیف است را می بینیم که مبتنی بر ایده زنان به عنوان شیی جنسی (خطرناک) است. در کردستان زنان مجبورند همه قسمتهای بدنشان را که می تواند جنسی تلقی شود پنهان کنند.در غرب بویژه در رسانه ها و تبلیغات غربی این خطرناک بودن زن آن را جذاب تر و آتشین تر می کند- یا به عبارت دیگر اشیاء مختلف که او خود را با آنها تزیین می کند ارزش او را کمتر از همان اشیاء می کند:تزیین اشیاء.بنا براین، در یک جا زنان باید جذابیت های جنسی خود را پنهان کنند تا اطمینان حاصل کنند که هیچ مردی اموال مرد دیگر را تصاحب نمی کند ، در جای دیگر زنان مجبورند جذابیت جنسی خود را نشان دهند تا اطمینان حاصل کنند که مصرف کننده محصول تولید کننده سرمایه داری را خریداری می کند.
بسیار اشکال دیگر سرکوب زنان به عنوان یک شیء جنسی بین این دو شکل افراطی که اشاره کردم وجود دارد که من آنها را لیست نخواهم کرد. آنچه که من وقتی درباره جنسی کردن بدن زن فکر می کنیم ضروری یافتم اینست که دقیقاً به خاطر چهره های بیشمار و بسیار متفاوت آن ، ما باید بسیار مراقب باشیم که چگونه در برابر آن مقاومت کنیم. در اماكن اسلامی دقیقا شبیه اماکن سخت گیرانه مسیحی ، زنان مجبورند به همان اندازه كه طبقه حاكم می تواند آنها را مجبور كند ، بدن خود را بپوشانند. اما جواب نمی تواند تلاش برای جامعه ای باشد که زنان مجبور هستند برهنه یا (نیمه برهنه) راه بروند. و فقط به این دلیل که زنان به جنسیت شان تقلیل پیدا کرده اند و انتظار می رود که آن را به معرض نمایش بگذارند ، ما نمی توانیم آنها مجبوربه مخفی کردن جنسیت و بدن خودشان درآن محل ها کنیم. زنان و همه انسانها باید این شانس را داشته باشند که خودشان تصمیم بگیرند که چقدرمقداراز بدن خود را در کدام مکان و به چه کسی نشان دهند وجنسیت چه معنای برای آنها دارد. این ما را به این سؤال سوق می دهد که چگونه با ظلم و ستم زنان مبارزه کنیم.

براندازی ساختاری و فرهنگی مردسالاری

مسئله آزادی زنان بیش از آن وسیع است که بتوان در متن کوتاهی مانند این بدان پرداخت. در این باره کتابها نوشته شده است، و موضوع به شرایط مشخصی ارتباط دارد که واقعا نمی توانم ارزیابی قانع کننده ای از آن به دست بدهم. بنابراین، فقط سعی می کنم بعضی ایده های کلی را در اینجا فرمول بندی کنم که باید بر آن ها تاکید کرد و آنها را به وضعیت خاص کردستان ایران انطباق داد.
همانطور که سعی کردم نشان دهم، استثمار زنان و ستم بر آنان دو امر جدا ولی به هم آمیخته اند. کار خانگی زنان بدون پرداخت یا در ازای پرداخت ناچیز انجام می شود که آن ها را به صورت اقتصادی به مردان وابسته می کند که در جامعه در حال ساختن پایه های زندگی خویشند. در همان زمان ، ستم فرهنگی آن ها را به موقعیت اجتماعیشان زنجیر می کند. این به آن معناست که باید شیوه ای که جامعه با آن کار می کند را عوض کنیم. ما نمی توانیم منتظر تغییر آرام فرهنگی و آموزش و توضیح ایده برابری مردان و زنان بنشینیم. همچنین ما نمی توانیم به سادگی شرایط مادی زندگی را تغییر بدهیم و منتظر تغییر خودبخودی فرهنگ باشیم. باید هم زمان اندیشه و پیکار در عرصه های اقتصادی، حقوق و فرهنگی را به پیش ببریم.
در سطح اقتصادی، باید آن چیزی که در رابطه با آزادی زنان بسیار رادیکال به نظر می رسد را انجام دهیم. باید مالکیت خصوصی وسایل تولید، و همراه با آن سود و روابط طبقاتی به عنوان زیربنای زندگی و روابط انسانی را ملغی کنیم.
این یعنی الغای سرمایه داری. مادامی که طبقه حاکم از استثمار و ستم بر زنان و سایر گروه ها سود می برد آزادی واقعی را به دست نخواهیم آورد. این دلیل دیگری است که چرا مردان نیز باید با مردسالاری مبارزه کنند. در سپهر خرد خانواده، ستم بر زنان ممکن است محصول قدرت مردان به نظر برسد اما در مقیاس بزرگ تر ستم بر زنان ارتباط نزدیکی با سرمایه داری و سلطه تعدادی اندک بر بسیاری دیگر دارد.
در نظام قضایی باید دو حوزه را مورد توجه قرار دهیم: حقوق اقتصادی و حقوق تولید مثل. زنان باید حائز حق استقلال کامل مالی از مردان – پدران، برادران و شوهران – شوند. ما باید حق کامل تسلط بر بدنهایمان را داشته باشیم که شامل حق کنترل تولید مثل است. ما هستیم که باید تصمیم بگیریم که میخواهیم صاحب بچه شویم یا نه. حق سقط جنین در جنبش های فمینیستی مورد تاکید فراوان قرار گرفته است و قطعا نقش کلیدی در آزادی زنان بازی می کند. اما در این مورد گاه فراموش می کنیم که ما فقط حق بچه دار نشدن را نمی خواهیم بلکه ما حق و شرایط بچه داشتن بدون قربانی کردن زندگیمان را نیز طلب می کنیم. این به شرایط مادی به همان میزانی که به شرایط فرهنگی ربط دارد ارتباط دارد. من باید بتوانم برای بچه هایم و خودم خوراک و پوشاک مناسب فراهم کنم. همچنین من باید بتوانم آموزش و پروش، امکانات ورزشی و فراغت مناسب در اختیار آنها بگذارم که نقطه ملتقای فرهنگ و اقتصاد است.
اغلب تصور می شود که فرهنگ به طور خودکار با تغییرات اقتصادی و سیاسی در جامعه همراه می شود. اما عکس این درست است، سخت ترین نبرد برای آزادی نبرد در عرصه های فرهنگی از طریق مقاومت و آموزش است. آزادی واقعی زنان از ستم فرهنگی نسل ها به طول خواهد انجامید تا آن زمان که دیگر یک نقش و وظیفه خاص به کسی به خاطر جنسیت او تحمیل نخواهد شد و نیز زمانی که ویژگی های جسمی از قبیل عادت ماهانه، بارداری و یائسگی به عنوان اموری مربوط به تولید و بازتولید زندگی در جامعه مورد احترام و توجه قرار خواهد گرفت.
در یک جامعه که از لحاظ فرهنگی آزاد شده، من باید اطمینان داشته باشم که من، فقط به این دلیل که (جوانترین) دختر یا همسر هستم، تنها فرد مسئول مراقبت از خانواده نیستم و به این دلیل که مادر هستم مسئولیت رفاه بچه ها نیستم. ما باید جامعه ای بسازیم که در آن وظیفه مراقبت به طور مساوی بین جنسیت ها و طبقات گوناگون تقسیم شده و نگهداری از اعضای جامعه وظیفه کل آن جامعه است. این به آن معنا نیست که مراقبت کودکان از بام تا شام به نهادهای مراقبتی محول شود و والدین آن ها را تنها هنگام به رختخواب بردنشان ببینند. این شیوه نه تنها به نیازهای کودکان برای داشتن رابطه پایدار و نزدیک با والدین آسیب وارد می کند بلکه ما را از تجربه به شدت زیبای سپری کردن با انسان های کوچکی که آن ها را به دنیا آورده ایم یا قیم آنها هستیم محروم می کند. برعکس، ما باید دوباره خانواده را به محلی برای عشق ورزی و تجمع تبدیل کنیم که اکنون تحت جبر اقتصاد سرمایه داری با خطر از دست دادن آن مواجهیم. اما ما همچنین باید امکان زندگی جدای از خانواده را داشته باشیم. این آن جاست که مسئولیت جامعه خود را نشان می دهد.
از این نظر، من تا حد زیادی از فرهنگ کردی الهام گرفته ام و از آن متاثر شده ام. این فقط واحد کوچک خانواده نیست که از کودکان و سایر „دغدغه های“ خانواده مراقبت می کند بلکه هر کسی در اطراف و در محله، محل کار، مدرسه، و غیره این کار را انجام می دهد. این شانس بزرگی بود، و برای من مانند آن بود که به طرز تلقی جامعه در یک شرایط آزاد از روابط خصوصی نظری بیندازم. من همسایه هایی دیدم که از کودکان که در خیابان بازی می کردند مراقبت می کردند، با هم خانه می ساختند، غذا می پختند و تقسیم می کردند. در آلمان، بعضی چپها در تلاشند که زندگی جمعی بدین شیوه را در „پروژه های اسکان“ سازمان دهند و پایه بگذارند اما تا حد زیادی موضوعاتی چون همبستگی، با هم بودگی و مسئولیت نسبت به یکدیگر را در این پروژه ها لحاظ نکرده اند.
همچنین، این „فرهنگ محله ای“ به نظر می رسد که مانند یک تصویر کوچک از ایده های کمونیستی برای سازمان دادن نهادهای مراقبتی از قبیل مراکز مراقبت روزانه یا کافه ها باشد. البته باید بسیار مواظب باشیم که به تعریف و تمجید از این فرهنگی مبتلا نشویم و آن را نقطه نهایی آزادی نبینیم. نکته این است: این حقیقتی است که همه با هم کار می کنند. در این جامعه در روستاها و محلات کردی واقعیت آن است که کار مراقبت منحصرا مسئولیتی زنانه است در حالی که کار خارج از خانه، از قبیل ساخت و ساز، تحت تسلط مردان قرار داد. این تنها ستمی بر زنان نیست بلکه مردان را از تجربه زیبای مراقبت و ارضای عاطفی حاصل از مراقبت دیگران نیز محروم می کند. نکته دیگر: این نوع از جامعه در یک محیط استثمارگرانه، ستمگرانه و جابرانه شکل می گیرد. به نظر می رسد که نیاز فرهنگی و اقتصادی برای سازمان دادن جامعه به این روش خاص فرهنگ محله ای و سازمان دادن واحد خانواده پیرامون زوجیت دیگرجنسی (هتروسکسوال) بدون آن که آدمها توان واقعی برای شکل دادن شیوه زندگی در سطح روابط خصوصی و اجتماعی عمل می کند.
بعضی تغییرات رهایی بخش در نظام قضای و فرهنگ را می توان حتی در نظم موجود به دست آورد و بسیار اهمیت دارد که بدانیم جنگیدین برای این تغییرات و اصلاحات آسان تر از نیل به ساختن یک جامعه اساسا آزاد است. بنابراین، در طول مسیر طولانی و خسته کننده انقلاب و سوسیالیسم – کمونیسم به کنار – اصلاحات می تواند به موفقیت های مشخصی منتهی شود. در این مسیر، توسط اصلاحات می توان آلام زنان، به خاطر رفاه زنان و به همان میزان نیاز برای خلق شرایطی که در آن زنان بتوانند در یک نبرد بزرگ تر شرکت کنند، را تا جایی که می توانیم کاهش دهیم. اما در این نبرد برای اصلاحات، نباید نبرد عمومی برای یک تغییر آزادی بخش جهانی، برای یک انقلاب سوسیالیستی، و همزمان انجام کار طاقت فرسا و طولانی مدت برای غلبه بر جوانب گوناگون فرهنگ مردسالارانه را فراموش کنیم.
تابستان 2019
هایدلبرگ آلمان
نورا برکلاین
ترجمه ی آرمان کوشا

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s