انقلابات و ضد انقلابات

بخش دوم: تحلیلی گذار در مورد انقلاب 57 و اوضاع جاری

آنچه در ایران در حال حاضر در جریان است بیشتر از یک قیام است

حسن معارفی پور

همانطور که در جریان هستید قیام مردم ایرانی که بر فراز اعتراضات دی ماه دو سال پیش، دوباره به صورت خودجوش به بهانه ی گران شدن قیمت بنزین، خشم فروخفته یی که نتیجه ی چهل سال سرکوب و استثمار وحشیانه ی اکثریت مردم ایران به ویژه اقشار تحت ستم جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان در ایران بود، همچون آتشفشان زیر دریا بیرون امده و با سرعت تمام به طرف سرنگونی رادیکال و انقلابی جمهوری اسلامی به پیش می رود. توده های به ستوه امده ی مردم در طول چهل سال حاکمیت فاشیستی و ننگین یکی از جنایتکارترین نظام های اواخر قرن بیست و اوایل قرن بیست و یکم، به اشکال مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و غیره زیر فشار و سرکوب قرار گرفته شده اند. فشار و سرکوبی که در اوایل حاکمیت رژیم فاشیستی اسلامی ایران بعد از سرنگونی رژیم منفور شاهنشاهی و برچیدن حاکمیت سلطنتی در ایران بر فراز انقلاب رادیکال و توده یی مردم ایران، فاشیسم اسلامی را به عنوان ضد انقلاب و الترناتیو ارتجاعی تبدیل کرد و با شروع هشت سال جنگ خانمان برانداز به مردم ایران و عراق، توانست از یک طرف به بهانه های واهی همچون ضرورت „حفظ تمامیت ارضی“ و جابجایی در صورت مساله (شروع جنگ برای جلوگیری از به سرانجام رسیدن انقلاب) اما در واقع با انگیزه های امپریالیستی(راه قدس از کربلا می گذرد) اخرین شریان های انقلاب ایران را در نتیجه ی تعرض به نیروهای انقلابی و کمونیست و تمام جریانات اپوزیسیون در کردستان و ترکمن صحرا و منطقه ی قشقایی نشین شیراز و از طرف دیگر سرکوب جنبش کارگری رادیکال و انقلابی که در سال های اولیه انقلاب در بسیاری از کارخانه های کشور کنترل کارگری بر تولید را شکل داده بودند، همچنین با تعرض افسارگسیخته و فاشیستی به تمام جریانات اپوزیسیون، تعرضی که بعد از سرکوب های اوایل سر کار آمدن رژیم در کردستان و ترکمن شروع شده بود و از سی خرداد شصت به بعد ادامه پیدا کرد و تا ممنوعیت جریانات پرو رژیم همچون توده و اکثریت در سال 62 ادامه پیدا کرد و این توحش عریان فاشیستی با نسل کشی زندانیان سیاسی چپ و کمونیست در تابستان 67 اوج بربریت نظام را به نمایش گذاشت. احزاب و جریاناتی که در سر کار اوردن رژیم جمهوری اسلامی و تبلیغ برای این رژیم کمتر از فاشیست های اسلامی نقش ایفا نکرده بودند، توانست پایه های یک رژیم بناپارتیستی با ایدئولوژی فاشیستی اسلامیستی را به یک واقعیت تبدیل کند. سر کار آمدن فاشیسم اسلامی در ایران از یک طرف در امتداد پروژه ی نیولیبرالیزه کردن اقتصاد جهانی و به شکست کشاندن جریانات چپ و سوسیالیست وابسته به شوروی سابق و کمونیسم به طور کلی بود، از طرف دیگر سر کار آمدن این جریان فاشیستی نتیجه ی حاکم بودن آگاهی طبقاتی کاذب (ایدئولوژی بورژوایی) و ویرانی عقل در سطح کلی بر جامعه ی ایران بود. بی دلیل نبود که بعد از کنفرانس جی 7 در بن آلمان و به دنبال کنفرانس گوادلوپ مسئولین بلند بالای دولت های غربی با یک اخوندک بی شعوری مثل خمینی تماس گرفته و او را به عنوان آلترناتیو علیه جنبش چپ و کمونیستی حاکم بر ان دوران و انقلاب رادیکال و کارگری سال 57 و از طریق تبدیل کردن گفتمان اسلامی و ضد عقلانی به گفتمان رسمی در جامعه فاشیسم اسلامی را به جامعه ی ایران حقنه می کنند. در کنار این مساله باید به نقش نهادهای فاشیستی اسلامی که حول حسینه ی ارشاد جمع شده بودند و مشغول نشخوار ادبیات فاشیستی اسلامیستی علی شریعتی بودند، هم اشاره نمود. این نهادها که بنیه های اولیه جریان فاشیسم اسلامی را در ایران تشکیل دادند، فاشیسم اسلامی را از طریق „مستضعف پناهی“ دروغین و دماگوژیک و تاکید بر „بازگشت به گذشته و معنویات“ به جای چسپیدن به „زندگی مادی“ و تبلیغ زندگی ساده و روستایی (زندگی بر روی حصیر) و غیره که خصلت „تئوریک“ ان خود را در خزعبلات استفراغ گونه ی خمینی همچون „ما پول نفت را روی سفره ی مردم میاوریم“، „اقتصاد مال خر است“، „مردم به معنویات نیاز دارند و نه مادیات“ نشان می داد، توانست بستر یکی از جنایتکارترین رژیم های فاشیستی معاصر را فراهم کند. بررسی انقلاب 57 ایران تنها از زاویه ی نقد اقتصاد سیاسی و در یک بستر بین المللی، در دوران جنگ سرد و جهان دو قطبی سرمایه داری دولتی (چپ بورژوایی و ناسیونالیست که به دنبال راه رشد غیر سرمایه داری از طریق ساپورت جریانات شبه „انتی امپریالیستی“ و در واقع آنتی امریکایی بود) می تواند صورت بگیرد. فاشیسم اسلامی (خمینیسم) جریانی شبیه جریان فاشیستی سوهارتو در سال 1967 و پینوشه 1973 در شیلی بود، چون به شکل این جریانات فاشیستی در کشورهای نامبرده، توسط رژیم امپریالیستی امریکا حمایت شد و برای به شکست کشاندن انقلاب رادیکال ایران، جریان فاشیستی اسلامی (خمینیسم) به عنوان یک الترناتیو نئولیبرالی و فاشیستی علیه مردم و برای رژیم خمینی با منطق نئولیبرالیسم جهانی بود. پیش بینی های امریکا و غرب در مورد رژیم فاشیستی اسلامی ایران غلط از کار در امد و زمانی که دانشجویان پیرو خط خمینی به سفارت امریکا حمله کردند، فاشیسم اسلامی تسویه حساب خود را با جریان امپریالیسم غربی کرد. رژیم امریکا اگر حتی از اوایل بر این امر واقف بود که خمینی، سوهارتو و پینوشه نمی شود، باز هم فاشیسم اسلامی را به یک انقلاب سوسیالیستی و یک دولت سوسیالیستی مقتدر در ایران ترجیح می داد. بنابر به منابع مشترک بورژوازی جهانی در حفظ بهره کشی و استثمار بر مردمان کره ی زمین، برای حفظ سلطه ی خود، بورژوازی جهانی و امپریالیسم به هیچ وجه منفعتی در بریدن حلقه ی سرمایه داری جهانی و خلق شیوه های تولید غیر سرمایه داری حتی در یک نقطه ی کوچک از جهان ندارد، اما با فاشیستی ترین نظام های بورژوایی علیه کمونیسم و سوسیالیسم اتحاد خواهد کرد، چون بریدن یک حلقه از زنجیر سرمایه داری جهانی و امپریالیسم و خلق شکل دیگری از زندگی و یک شیوه ی تولیدی جدید در یک نقطه از این کره ی خاکی می تواند نقطه امید برای انقلابات مداوم جهانی برای خلق نظام های سوسیالیستی دیگر باشد، برای همین تمام دولت های بورژوایی جهان از سوسیالیسم و کمونیسم حتی در دورافتاده ترین کشورهای جهان و حتی از رفورمیستی ترین اشکال سوسیالیسم هم هراس دارند.

در شرایط فعلی رژیم جمهوری اسلامی در یک بحران اقتصادی کمر شکن به خاطر تحریم های اقتصادی بین المللی علیه این رژیم، بحران مشروعیت داخلی و درونی و بحران مشروعیت بین المللی رنج می برد. در این شرایط رژیم جمهوری اسلامی همچون یک لاشخور بر فراز سر جامعه برای جبران بحران اقتصادی اش به دنبال مکیدن بیشتر خون طبقه ی کارگر و انداختن تبعات این بحران بر گرده ی مردم است. مردم ایران هم که کاردشان به استخوان رسیده است، تعرض بیش از پیش جمهوری اسلامی به سفره ی خود را بهانه یی برای روشن کردن شعله ی آتشفشان خشم خود دانسته و از این طریق در سطح توده یی برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به میدان امده است. اکثریت مردم ایران چیزی به جز جانشان برای از دست دادن ندارند و این مساله رادیکالیسم و ملیتانسی جنبش و قیام اخیر را بالا می برد. مردم در ابتدا به پمپ بنزین ها و بانک ها حمله می کنند و بعد نهادهای مذهبی را نشانه می گیرند. در مرحله ی بعدی این مردم از طریق تسخیر نهادهای نظامی و امنیتی رژیم و به دست اوردن سلاح و شروع جنگ کوچه به کوچه با مزدوران رژیم به پیش خواهند برد. این وضعیت انقلابی تا تسلیم یا فراری شدن اوباش جمهوری اسلامی ادامه پیدا می کند. به احتمال زیاد اکثریت قریب به اتفاق ارتشی ها و بخش وسیعی از نیروی انتظامی در مراحل اولیه این قیام تسلیم مردم شوند و اسلحه هایشان را بر روی رژیم بگیرند و یا اسلحه هایشان را تحویل مردم دهند. سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی و لباس شخصی اطلاعاتی و تمام کسانی که سرشان در آخور بیت رهبری و الیگارشی مالی امپریالیستی سپاه پاسداران و بیت رهبری است، جزو نیروهایی هستند که به با تمام قدرت از این حاکمیت فاشیستی دفاع می کنند، اما از انجایی که پول های میلیاردی به جیب زده اند، خود دوست ندارند به صورت فیزیکی از بین بروند و می خواهند دیگران را گوشت دم توپ کنند. در این شرایط پاسدارانی که سهمی در این الیگارشی مالی ندارند و سلسله مراتب و فرصت طلبی اوباش سپاهی میلیاردر و اقا زاده هایی که خود در خوش گذرانی مطلق زندگی می کنند و دیگران را گوشت دم توپ می کنند، می بینند، هم علاقه یی به دفاع از این رژیم جنایتکار ندارند و به همین خاطر توازن قوای عمومی، علیرغم اینکه همچنان انحصار سرکوب در دست رژیم است، به نفع مردم است. مردم ایران در سطح ده ها میلیونی وارد خیابان شده اند و با تمام جناح های رژیم و جریاناتی که یکی از دو جناح را می خواهند تسویه حساب کرده اند. „چپ“ های انتی امپریالیستی ایی که به بهانه ی عقب راندن امپریالیسم امریکا به شاخه ی سپاه پاسداران تبدیل شده بودند، امروز در مقابل مردم قرار گرفته اند و طولی نمی کشد که توسط مردم به عنوان مزدور و سپاهی محاکمه و حتی پای دیوار اندخته شوند. „اپوزیسیون“ راست و بورژوایی، جریانات توده یی و اوباش ناسیونالی که همواره از „اعتراضات“ „صلح امیز“ خیابانی برای گرفتن امتیاز از بالا استفاده می کرد، امروز چشم رادیکالیسم و انقلابی گری جنبش را ندارد و هر میزان که جنبش و قیام مردمی رادیکالیزه تر می شود، این „اپوزیسیون“ ها و سوپاپ های اطمینان بورژوازی جمهوری اسلامی بیشتر معنی خود را از دست می دهند. در این میدان تنها چیزی که برای این اوباش باقی می ماند، فراخوان به „تظاهرات“ „مسالمت آمیز“ است، این در حالی است که اوباش رژیم با کلاشینکف به مردم غیر مسلح شلیک می کنند و مردم بی دفاع را به گلوله می بندند.

طولی نمی کشد که لانه های جاسوسی رژیم در خارج کشور یکی پس از دیگری به خاطر رادیکالیزه شدن فضای خارج در نتیجه ی تاثیرپذیری از داخل برچیده شوند و به کمیته ی موقت انقلاب واگذار شوند.

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s