مجاهدین و پ ک ک دو جریان راست پوپولیست و نئوفاشیست

راست پوپولیست در اروپای غربی به جای فاشیسم به کار می رود.

تصورات به شدت احمقانه و مبتذل عامیانه یی در اروپای غربی سابقا در مورد مجاهدین و اکنون در مورد پ ک ک وجود دارد، که گویا این دو سازمان به جبهه ی „چپ“ متعلق اند. این تصورات به همان اندازه باطل اند، که پل پوت را نماینده ی مارکسیسم و کامبوج و کره ی شمالی را کمونیستی بخوانید. چپ های غربی زمانی که در مورد مسائل تئوریک و اجتماعی کشورهای غربی صحبت می کنند، ممکن است عمیق تر از دیگران باشند، اما وقتی در مورد مسائل دیگر کشورها به خصوص اسیا صحبت می کنند دقیقا در کنار پوپولیستی ترین و راست ترین جریانات قرار می گیرند.

بسیاری از „روشنفکران“ جاهل غربی که خود را چپ و کمونیست، انارشیست یا پست مدرنیست می دانستند، از پل پوت و خمینی دفاع کردند. سال هاست که جریانات موسوم به جبهه ی „چپ رادیکال“ (به تعبیر لنین در بیماری چپ روی کودکانه) در اروپای غربی از پ ک ک به عنوان نیروی چپ و رهایی بخش اسم می برند، در شرایطی که پ ک ک چه در اروپا و چه در خاورمیانه یک سازمان شبه فاشیستی با تئوری های به شدت پوپولیستی است که رهایی اینده را در رجوع به گذشته می بیند. اگر کتاب های اوجالان را مطالعه کنید، متوجه خواهید شد که اوجالان هیچ راهی برای عبور از مصائب و توحشی مدرنی که سرمایه داری به بشریت تحمیل کرده است ندارد، لذا رهایی انسان را به دوران حمورابی و قرون وسطا و بازگشت به نوعی حکومت محلی که در دوران فئودالیسم و برده داری حاکم بود، پاس می دهد. این تفکر که من آن را ایدئولوژی نئوفاشیستی می دانم را پ ک ک و رهبر این جریان با مراجعه به بوکچین „کنفدرالیسم دمکراتیک“ می نامد. این تفکر فاشیستی است، چون دقیقا مثل تمام ایدئولوژی های ارتجاعی دیگر مسیری رو به جلو پیش پای بشر نمی گذارد و همیشه گذشته و بازگشت به گذشته یا تکرار گذشته در اینده را پیش پای جامعه می گذارد.

بازدهی سیاسی این سیاست فاشیستی چپ نما را می توان در مطالبات و شکل مبارزه ی نیروهای پ ک ک در روژاوا و به قول خودشان „باکور“ یعنی کردستان ترکیه دید. زمانی که اوجالان اعلام کرد که تشکیل کردستان بزرگ، پروژه یی که با ان بیش از بیست سال سر میلیون ها نفر در اقصی نقاط مختلف جهان و به ویژه مناطق کرد نشین در کشورهایی همچون ترکیه، عراق، ایران و سوریه شیره مالیدند، را به کلی کنار گذاشتند و به کنفدرالیسم دمکراتیک و حاکمیت محلی زیر سایه ی دولت ملت فاشیستی ترک را سر دادند، دولت فاشیست ترک به جای جدی گرفتن این خواب و رویای ابلهانه ی اوجالان و پ ک ک شهرهای کردستان ترکیه را با توپخانه و تانک با خاک یکسان کرد. در روژاوا پ ک ک با همین سیاست با اسد و جمهوری اسلامی لاس می زند و در پایتخت روژوا قامیشلی هنوز نیروهای رژیم اسد کنترل مهمترین اماکن از جمله فرودگاه روژاوا را در دست دارند. رژیم جنایتکار اسد تا امروز در مناطق تحت نفوذ پ ک ک ارتش و پلیس دارد و یکی از دلایلی که تاکنون پ ک ک را تحمل کرده است، نداشتن قدرت نظامی در مقابل پ ک ک و مسائل استراتژیک منطقه یی دیگر است که پ ک ک را نه در جبهه ی مخالف بلکه تا حدود زیادی در کمشکش های رئال پولیتیک خاورمیانه در کنار اسد، جمهوری اسلامی و روسیه قرار داده است و از طرف دیگر پ ک ک به خاطر شرایط منطقه یی و ضرورت حفظ رئال پولتیک و شکاف هایی که نیرویی مثل پ ک ک را تبدیل به یک ضرورت کرده است، روابط دیپلماتیک و لجستیکی با امریکا هم دارد. اپورتونیسم پ ک ک در برخورد به رئال پولتیک از حد گذشته است و تنها نیرویی که می توان با پ ک ک مقایسه کرد، سازمان اولترا فاشیستی مجاهدین خلق است.

پ ک ک در اروپا نیروهای خود را نه بر اساس تفاهم بر سر منفعت طبقاتی یا درک مشترک از مبارزه علیه رژیم اردوغان یا رژیم های دیگر، بلکه با تکیه بر احساسات کوردی و به شدت نژادپرستانه، با تلاش برای وادار کردن تمام کوردهای کردستان ترکیه به پرداخت مالیات گرد هم می اورد. درست کردن انجمن های کوردی در شهرها و کشورهای مختلف اروپایی یا چایخانه های کوردی و غیره همگی در راستای این سیاست های به شدت پوپولیستی راست و برای عملی کردن و بازتولید این سیاست ها هستند.

مساله ی دیگر ترجمه ی „تئوری“ پوپولیستی پ ک ک در اروپا در قالب شعارهای راست و پوپولیستی و به شدت سطحی است. تاکنون حتی یک شعار ضد سرمایه دارانه از این سازمان ندیده ام. حتی یک شعار. مساله ی بسیج نیرو علیه فاشیسم در اروپا و قدرت گیری نیروهای فاشیستی اروپایی اصلا در موضوع کار پ ک ک نیست. تنها شعارهایی که می توان از این نیرو در تظاهرات ها دید این شعارها هستند: اردوغان تروریست، اردوغان فاشیست!

این شعارها نشان ازخط و جهت سیاسی پ ک ک است. به یاد دارم که وقتی مساله ی صلح در جریان بود، کم نبودند کسانی در پ ک ک تحت تاثیر همین سیاست های راست پوپولیستی (نئوفاشیستی) آب از لب و لوچه شان اویزان شده بود و اگر کسی اردوغان و سیاست های فاشیستی و اسلامی ش را که جامعه ی تقریبا سکولار ترکیه را به سمت عربستان سعودی می برد، فورا توسط اوباش پ ک ک یی متوهم به اردوغان به عنوان خائن و طرفدار جنگ قومی محکوم می شد. همین پ ک ک امروز تنها مشکلش با خود اردوغان است.

سازمان اولترا فاشیستی و جنایتکار مجاهدین خلق که در حق زنان و مردان عضو این سازمان مرتکب صدها و هزاران جنایت شده است و بارها و بارها انسان هایی که به هر دلیلی به این سازمان پیوسته اند را گوشت دم توپ سیاست های فاشیستی خود کرده است، از ابتدا تنها مشکلش با شخص خمینی بود و اتفاقا با خمینی هم زمانی مشکل پیدا کرد، که خمینی سهم این فاشیست های فاشیست تر از رژیم ایران را نداد و ان زمان رجوی قهر کرد و خمینی هم جنایی کردن نه تنها سازمان مجاهدین بلکه کل سازمان هایی سیاسی و احزاب و نیروهای مختلف را در پیش گرفت.

یک بار با یکی از اعضای سابق این جریان که هم اکنون به مزدور سلطنت طلبان فاشیست تبدیل شده است به اسم ایرج مصداقی در دانشگاه سوآز لندن صحبت می کردم و در جریان صحبت هایش ازش سوال کردم اگر جمهوری اسلامی و خمینی به شما سهم می داد ولی دیگر احزاب سیاسی چپ و کمونیست را قلع و قمع می کرد، ایا باز هم با رژیم فاشیستی ایران مشکل داشتی. گفت نه من مشکلی با اسم ندارم، برای من ماهییت مهم است. اگر رژیم ایران مجاهدین را سرکوب نمی کرد، بدون شک هیچ مشکلی با این رژیم و اسلامی بودنش نداشتم.

قصد من در این مطلب این است به خیلی ها بگویم، شعارهایی که سازمان مجاهدین فاشیست خلق در اعتراضات روزهای اخیر در خارج کشور و در واکنش به سفر ظریف می دهد، شعارهایی مترقی ایی نیستند. کسی که نیمه خالی لیوان را نمی بیند، نمی تواند یک قضاوت دقیق در مورد لیوان کند. ما انسان هایی سیاسی ایی هستیم و باید با بررسی کلیت یک مساله دست به قضاوت بزنیم. شعارهای سلبی مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر تروریست، هیچ گونه در مرحله ی اول نگرش مشخصی را دنبال نمی کنند، اما زمانی که روی این شعارها که از جانب مجاهدین داده می شود با دقت خم شد، ان زمان متوجه خواهیم شد که چرا این شعارهای سلبی ایجابیتی به جز فاشیسم اسلامی از جنس رژیم ایران با خود نمی آورند، به همین خاطر به شدت ارتجاعی اند. جریانی که مشکلش با دیکتاتوری انحصاری در دستان رژیم سرمایه داری اسلامی است، ولی آلترناتیو متفاوتی برای جامعه ندارد و خود سیاستی مشابه و حتی خوفناک تر از رژیم اسلامی ایران را به عنوان الترناتیو به خورد جامعه می دهد، جایگاهش زباله دان تاریخ و نه میدان مبارزه ی سیاسی است.

مجاهدین هم به سبک پ ک ک جامعه ی „توحیدی“ بی طبقه را از طریق بازگشت به „ذات“ واقعی اسلام نوید می دهد. بنابراین مجاهدین هم نیروی فاشیستی است.

بنابراین تقاضایی که از نیروهای چپ و کمونیست دارم این است: به جای دنباله روی از جریانی فاشیستی مانند مجاهدین سعی کنید مجاهدین را به دنباله ی سیاست کمونیستی تبدیل کنید. باید با اعضای ساده ی سازمان مجاهدین که توسط این سیاست فاشیستی اسلامیستی خبیث به بردگی کشیده شده اند، صحبت کرد، قانعشان کرد که از مجاهدین جدا شوند و کله ی رهبران مزدور و جنایتکار این سازمان فاشیستی را با تمام قدرت به همراه کله ی ظریف و دیگر جنایتکاران رژیم ایران به آسفالت خیابان کوبید و اجازه نداد، ویروس و میکروب فاشیسم اسلامی این بار در قالب اعتراض به فاشیسم اسلامی رژیم ایران برای خود مشروعیت دست و پا کند.

حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s