درباره ی زیبایی شناسی مبارزه

„زیبایی شناسی قیام“ اثر پیتر وایس جزو مهمترین رمان ها و اسناد تاریخی جنبش کمونیستی است. خواندن این کتاب از شام شب برای کمونیست ها ضروری تر است. پیتر وایس در رمان دو جلدی و سترگش به بررسی نقاط ضعف و قوت جنبش کمونیستی می پردازد و این تاریخ را به شکلی ماتریالیستی با دقیق ترین شکل ممکن به تصویر می کشد.

زیبایی شناسی در فلسفه یکی از مهمترین مکاتب فلسفی است که از باومگارتن شروع می شود، با کانت و دیوید هیوم ادامه پیدا می کند، توسط هگل تعمیق بخشیده می شود و مارکسیست های برجسته یی چون لوکاچ و برتولت برشت ان را به حوزه ی مباحث مارکسیسم منتقل می کنند.

زیبایی شناسی نزد افکار عمومی با بررسی زیبایی کالاها، اشیا و اثار هنری و ظاهر انسان ها اشتباه گرفته می شود. این تصور عامیانه از زیبایی شناسی به اندازه ی تصور اقتصاد عامیانه از اقتصاد سیاسی، مبتذل و بی ربط به زیبایی شناسی است.

من زیبایی شناسی را به سبک پیتر وایس به حوزه ی مسائل سیاسی و سیاست می برم. از طریق قضاوت رابطه ی بین کل و جزء در پدیده های سیاسی سعی می کنم تاریخ را به مثابه ی عرصه ی انتاگونیسم طبقاتی بررسی کنم و جریانات تاریخی، مباحث ایدئولوژیک و احزاب و سازمان های سیاسی ایی که گرایشاتشان برگرفته از کشمکش طبقاتی و واکنش به این کشمکش هاست، به صورت رادیکال مورد ارزیابی زیبایی شناسانه قرارد دهم. لازم به ذکر است که کشمکش های گفتمانی و نوشتاری و ایدئولوژیک در جامعه، محصول واکنش به مبارزه ی طبقاتی است. زیبایی شناسی ایی که نتواند در حوزه ی مبارزه ی طبقاتی بین طبقات مختلف دست به قضاوت بزند، مانند اقتصاد عامیانه باید رادیکال به چالش کشیده شود و با تمام قدرت نقد شود.

از نقطه نظر زیبایی شناسی به طور عام هر پدیده یی زمانی زیبا محسوب می شود که یک رابطه ی هارمونیک بین اجزاء و کل ان پدیده برقرار باشد. کسانی که به زیبایی شناسی از موضعی ایدئالیستی یا سوبژکتیویستی می نگرند، زیبایی در اشیاء و پدیده ها را به طور کل انکار می کنند و رابطه ی زیبایی را تنها مربوط به انعکاس شی در ذهن سوژه می دانند. انان (امثال کانت) معتقدند“این سوژه است که رابطه ی بین اجزا اشیاء را در ذهن خودش برقرار می کند“، در صورتی که براساس این خوانش سوبژکتویستی کانت گرایانه „هیچ رابطه یی در طبیعت و در خود اشیاء و پدیده ها برقرار نیست“. زیبایی شناسی مارکسیستی برخلاف زیبایی شناسی کانت و سوبژکتیویست های ایدئالیسیت، رابطه ی بین سوژه و ابژه را یک رابطه ی دیالکتیکی می داند و سوژه و ابژه را جدا از هم نمی داند به سبک کانتی بررسی نمی کند. از انجاییکه مارکسیسم به بررسی تاریخی و ماتریالیستی پدیده ها و از جمله خود تغیر مفهوم زیبایی شناسی در پروسه ی تاریخی می پردازد، نمی تواند مانند بررسی های ایدئالیستی همه چی را به ذهن و فعل و انفعالات در ذهن سوژه خلاصه کند و همچنین نمی تواند بسان ساختارگرا پدیده های اجتماعی را ساختارهایی ابدی و ازلی بخواند. اهمیت مارکسیسم در بررسی پدیده های اجتماعی از این منظر است که مارکسیسم به هیچ وجه به دنبال این نیست پدیده های اجتماعی که محصول تکامل مادی تاریخی و رابطه ی دیالکتیکی ذهن و عین هستند، به سوبژکتیویته یا ابژکتیویته تقلیل دهد و دقیقا از منظر کاملا دیالکتیکی به سراغ بررسی  خود مفهوم زیبایی شناسی و تغیر این مفهوم در طول تاریخ می رود. با تغیر و تحولات تاریخی و اجتماعی ذهن هم متحول می شود، اگر غیر این بود ما هم اکنون با تفکر دوران برده داری زندگی می کردیم. ذهن اگاه هم می تواند عینیت پدیده های اجتماعی را تغییر دهد. برای نمونه اگاهی طبقاتی می تواند عاملی برای تشکیل یابی کارگران و تحزب و در نهایت انقلاب و تغیر بنیادین اجتماعی شود. رابطه ذهن و عین، زمانی که به صورت یک رابطه ی هارمونیک بروز پیدا می کند، خود یک امر زیبایی شناسانه است که به شکل دیگری می توان همین رابطه ی زیبایی شناسانه را را به رابطه ی تئوری و پراکسیس هم ترجمه کرد. زیبایی شناسی مارکسیستی را می توان در انقلاب برتولت برشت در تئاتر مشاهده و دنبال کرد. ذهن اگاه و دیالکتیکی برشت فاصله ی بین تماشاگر و بازیگر را به طور کل در تئاتر از بین برد و با این کار او را به یکی از بیانگذاران اصلی زیبایی شناسی مارکسیستی تبدیل شد. مساله این است که هر انسانی باید سوژه باشد و سوژگی خود عین ابژگی است. به تعبیر دیگر یک سوژه می تواند در یک رابطه سوژه باشد و در رابطه ی بعدی ابژه. مثلا من می توانم به عنوان سوژه به بررسی مفهوهم زیبایی شناسی قیام بپردازم و زمانی که خود به عنوان یک عنصر فیزیکی که در پروسه ی تاریخی شکل گیری جریانات چپ در ایران نقش داشته، ابژه ی تحقیق سوژه (خودم) و یا دیگران باشم. در المانی ما با یک مفهوم به اسم Gegenstand برخورد می کنیم که در زبان های دیگر ترجمه یی برای  آن پیدا نمی شود. مفهوم Gegenstand هم شامل اشیاء می شود و هم انسان ها را در بر می گیرد. شما به مثابه ی انسان سیاسی موضوع تحقیق من Gegenstand هستید. همانطور که یک اثر تاریخی و یا هنری ایی که توسط یک سوژه خلق شده است، می تواند Gegenstand باشد. در زبان انگلیسی Gegenstand به Subject, Object, topic, materie و material ترجمه شده است ولی هیچ کدام از این ترجمه ها دقیق نبوده و نمی تواند Gegenstand را به درستی توصیف کنند.

لازم می دانم اشاره کنم که بحث من در اینجا ابدا بر سر لغت شناسی و ریشه یابی مفهوم زیبایی شناسی نیست، بلکه بر سر یک قضاوت دقیق زیبایی شناسانه و مارکسیستی از احزاب و جریانات سیاسی و „شخصیت“ های سیاسی مستقل در اپوزیسیون ایران و در داخل کشور است. بسیاری از متفکرین بورژوایی، احزاب و جریانات سیاسی، „شخصیت“ های سیاسی مستقل و غیره ممکن است زمانی که در مورد جزئیات برخی مسائل سیاسی و تئوریک صحبت می کنند، اینجا و انجا قضاوت های درستی انجام دهند، اما وقتی کل جزئیات مباحث انان را در کنار کلیتی که „سیستم“ „نظری“ (اگر سیستم نظری ایی در کار باشد)، قرار می دهید، متوجه خواهید شد، که با معیار زیبایی شناسی مارکسیستی به همخوانی ندارند و مواضعی هستند که „کل“ „جزء“ را به کلی رد می کند و یا جزء در تقابل با کل قرار می گیرد. به تعبیر دیگری رابطه ی هارمونیک بین جزء و کل برقرار نمی شود. این مساله در میان متفکرین بورژوازی به یک پدیده ی عادی و پذیرفته شده تبدیل شده است، اما در میان متفکرین و سازمان های سیاسی چپ، طرح این بحث تابو محسوب می شود.

ممکن است قضاوت این احزاب و سازمان ها و متفکرین از موضع زیبایی شناسی مارکسیستی بسیار تنگ نظرانه به نظر برسد، اما این تنها راه ممکن است، برای جلوگیری از افتادن این احزاب و جریانات به دامان بورژوازی و اپورتونیسم. اگر „ماتریالیسم و امپریوکریستیسم“ لنین را خوانده باشید، متوجه خواهی شد که لنین انجا قضاوتی زیبایی شناسانه در مورد فلسفه ی مارکسیسم می کند، قضاوتی که „روشنفکران“ شبه چپ و شبه کمونیست را شدیدا برآشفته می کند. لنین می گوید که فلسفه ی مارکسیسم تحت هیچ شرایطی نمی تواند با انواع و اقسام فلسفه ی ایدئالیستی، متافیزیکی و غیره ادغام شود و از ان مخرج مشترک به دست بیاد، چون این فلسفه همچون قطعه فولادی است که به ماتریالیسم تاریخی مسلح است. بسیاری از آنتی لنین ها از جلمه خانواده ی اندرسون اگرچه نقش لنین در گسترش فلسفه ی مارکسیستی را نمی توانند انکار کنند و „دفتر های فلسفی“ لنین در مورد هگل را می ستایند، اما با شنیدن اسم کتاب „ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم“ چنان بر آشفته می شوند، که عقل و منطق پیش انان رنگ می بازد.

در جریان قرار گرفته ام که مجموعه یی به اصطلاح مارکسیست ایرانی، از جمله فرشید فریدونی و تعدادی دیگر در تلاش برای زدن کمونیسم پراتیک، فلسفه ی پراکسیس و مارکسیسم انقلابی لنین و انگلس برامده و از طریق حمله به لنین و جدیدا انگلس و „دفاع“ از مارکس در مقابل این دو، در تلاشند نگرش تا مغز استخوان رفورمیستی و اپورتونیستی خود را زیر نام مارکسیسم به خورد مردم بدهند. همین افراد یک مارکسیست صوفی مسلک از مکتب فرانکفورت رانده شده، مانند ارنست بلوخ، کسی که به دنبال بازگشت به مسیحیت اولیه و پیدا کردن رگه های رهایی در این دین سراسر کثافت و ادم کشی بود، را علیه لنین و کمونیست های پراتیک به کار می گیرند و یا با مراجعه به یک مارکسیست سطحی شبه رفورمیست به اسم پیتر هیودس که به ناحق رزا لوگزامبورگ را در مقابل لنین قرار می دهد، در تلاشند سوسیال رفورمیسم خود را زیر نام مارکسیسم تبلیغ و ترویج کنند. این دوستان، پیتر هیودس، کوین و پری اندرسون را نماینده ی کمونیسم و انگلس و لنین را سطحی و عامل اشتباهات مارکسیست های بعدی معرفی می کنند. اگر فرشید فریدونی این „چپ“ پرو اسرائیل و متوهم به مکتب فرانکفورت و جریانات صهیونیستی نئوفاشیستی موسوم به „آنتی دویچ“ Anti Deutsch به شکل افسارگسیخته این حمله را به انگلس و لنین شروع کرده است، مارکسیست های دیگری همچون فریدا افاری، حسن مرتضوی، کمال خسروی و فروغ اسدپور به صورت چراغ خاموش به جنگ انگلس و لنین رفته اند.

از نقطه نظر زیبایی شناسی مارکسیستی اگر بخواهیم به قضاوت این افراد و گرایشات دست بزنیم، فرشید فریدونی را می توانیم نماینده اپورتونیسم و شارلاتانیسم و چند نفر اخر را چپ های شبه مارکسیست پرکاری بخوانیم که به اشتباه در کانال جنگ علیه لنین و انگلس افتاده اند و نمی توانند نمایندگان خوبی برای مارکسیسم و سوسیالیسم علمی در ایران باشند.

لازم به ذکر است که احزاب و جریانات و افراد منشعب از حزب کمونیست کارگری، کومه له و غیره از نقطه نظر زیبایی شناسی مارکسیستی در انتهای صف بررسی های من هستند و مباحثی که این جریانات مطرح می کنند، تا حدی به مارکسیسم و تئوری مارکسیستی بی ربط است، که در چارچوب بررسی های بحث زیبایی شناسی مارکسیستی نمی گنجند.

هستند کسانی که هرازگاهی چراغ خاموش از این یا ان جریان موسوم به کمونیسم کارگری و حکمتیسم دفاع کرده و بعد با دیدن مواضع ارتجاعی جریانی همچون جریان تقوایی سرخورده شده و افسردگی سیاسی می گیرند، چون هیچ هارمونی و تقارنی در مباحث سیاسی روز و „نظریات“ و برنامه ی حزب نمی بینند. یکی از دلایل ریزش کمونیسم کارگری را می توان همین عدم هارمونی و تقارن کل و جزء در این حزب خواند.

چاره چیست؟

هر انسانی که بخواهد دردنیای مبارزه ی طبقاتی، مبارزه یی که به صورت کشمکش های „نظری“ و سیاسی در سطح گفتمانی و ایدئولوژیک هم بروز پیدا می کند، جدی گرفته شود، نیازمند یک سیستم منسجم تئوریک است، که از نقطه نظر زیبایی شناسانه بتواند رابطه ی جزء و کل و هارمونی و تقارن در مواضع روزانه و „تئوریک“ ش برقرار کند. هر کس در جدال رئال پولتیک، پوپولیستی، اپورتونیستی، سازشکارانه، بورژوایی و یا رفورمیستی برخورد کند، نمی تواند اعلام کند از نظر تئوریک مارکسیست است و اگر هم چنین ادعایی را مطرح کند، من به شخصه او را جدی نمی گیرم.

ممکن است کسی پیدا شود و بگوید که انسان موجودی است که از تناقضات مختلف تشکیل شده است و از نجایی که جامعه انسانی جامعه ی آغشته به تناقض است، لذا لازم است به خاطر مسائل استراتژیک و تاکتیکی از تنگ نظری در برخورد به انسان های حامل تناقض حذر کرد. در این شکی نیست که جامعه ی طبقاتی اساس آن بر تناقضات طبقاتی و تضاد نهاده شده است. هدف کمونیسم و کمونیست های الغای تضاد طبقاتی است. اگر در جامعه ی طبقاتی تضادها و  تناقضات به صورت همزمان در کنار همدیگر به زیست خود ادامه می دهند و عاملی برای تضادهای ایدئولوژیک و تئوریک می شوند، دلیلی نیست که ما کمونیست ها و مارکسیست ها به عنوان کسانی که ادعای پیشرو بودن داریم این مساله را توجیه کنیم و همرنگ جماعت شویم. پس تناقض در مارکسیست هایی که در برخورد به رئال پولتیک به شدت اپورتونیستی موضع می گیرند، اما در تئوری خود را „مارکسیست“ می دانند، لازم است به صورت کاملا رادیکال نقد شوند و نقد این افراد از زاویه ی زیبایی شناسی نباید تحت هیچ شرایطی تنگ نظری به حساب بیاید. من به شخصه به عنوان یک کمونیست زیبایی شناسی را به حوزه ی مارکسیسم و مبارزه ی طبقاتی و نقد اپورتونیسم وارد می کنم تا بتوانم با ان به قضاوت نیروهای سیاسی و موضع گیری درست و یا اپورتونیستی شان بپردازم.

شما نمی توانید از یک طرف به عنوان قصاب در قصابی کار کنید و بعد از کار در تظاهرات برای دفاع از حقوق حیوانات پلاکارت “ به کشتار حیوانات خاتمه دهید“ را حمل کنید.

نمی توانید در زندگی روزمره همچون یک آخوند با همسر و اطرافیانت برخورد کنید و شب ها در فضای مجازی مارکسیست شوید و مثل داور میدان مسابقه راست و چپ به دیگرانی که مانند شما اپورتونیست نیستند، کارت زرد و قرمز بدهید. یکی از راهکارهایی که می توان جلو این تناقضات بین جز و کل و تئوری و پراکسیس را گرفت، این است که انسان یا به صورت جدی به بازخوانی اثار کلاسیک مارکسیستی بپردازد و یا گروه و تشکیلاتی درست کند و مباحث ش را با این تشکیلات در میان بگذارد و در یک پروسه ی زمانی افکار و مناسبات ارتجاعیش را چکش کاری کند و با سیستم زیبایی شناسانه ی مارکسیستی هماهنگ کند. انسان های منفرد و مستقل چپ با دانش تئوریک پایین همچون پرچمی هستند که باد به هر سویشان می برد.
اگر می خواهید جدی گرفته شوید، باید بتوانید یک رابطه ی هارمونیک بین رفتار و گفتارتان برقرار کنید. اگر از پس چنین کاری بر نمیایید لطف کنید اسم کمونیست و مارکسیست را از روی خود بردارید و به جای ان بگویید که چپ لیبرال هستیم.

حسن معارفی پور

24.08.2019

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s