چاره ی کار پرولتاریا دیکتاتوری پرولتاریا یا حکومت شورایی است

رفیقی این سوال را برایم ارسال کرد، که ظاهرا کس دیگری از او پرسیده بود و او نتوانست بود این دوست جویای دانش را متقاعد کند، به همین خاطر سوال را به من پاس داد و من سعی کردم به صورت خلاصه این سوال را جواب دهم.

سوال
دوستی از ایران : چه ضمانتی هست که جامعه سوسیالیستی در نبود مالکیت خصوصی به سمت دیکتاتوری نره؟

جواب من

در جواب به سوالت باید بگویم که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، محصول دیکتاتوری سرمایه دارنه و شیوه ی تولید سرمایه داری است، که در یک مرحله از تاریخ با وحشیانه ترین شکل ممکن خود را به جامعه تحمیل کرده است و تا امروز دیکتاتوری سرمایه دارانه را با زور اسلحه و پلیس و قانون و مذهب نگه داشته است. قبل از اینکه جواب سوالت را بدهم باید بگویم که ما دیکتاتوری را لازم است توضیح دهیم. دیکتاتوری یعنی حکومت کردن بر جامعه با ابزار قهر. اگر ما این تعریف را بپذیریم، پس تمام حکومت ها در تاریخ حکومت های دیکتاتوری بوده و خواهند بود. حتی حکومت های غربی که در ادعا دمکرات، اما در واقع برای حفظ سلطه ی سرمایه بر جهان بزرگترین دیکتاتورهای جهانی هستند. اگر به جی بیست (بیست قدرت اقتصادی جهان) و نشست های مخفیانه ی انان، یا کنفرانس های امنیتی دولت های دمکراتیک غربی و شرقی نگاه کنید و به قدرتی که این اقتصاد این دولت ها در سیاست بین المللی به انان داده است نگاه کنید، چیزی جز توحش و بردگی نمی بینی. آنان دیکتاتورانی هستند که به خاطر نقشی که در اقتصاد دارند می توانند برای کل جهان تصمیم گیری کنند، بدون اینکه نظر شهروندانش را بپرسند. جنگ های امپریالیستی موسوم به „مداخلات“ „بشر دوستانه“ (بخوان بشر ستیزانه) با رضایت شهروندان صورت نمی گیرد و هیچ وقت از هیچ شهروندی نمی پرسند که ایا جنگ خوب است یا نه، پس ما حتی در دمکراتیک ترین جوامع غربی یک دیکتاتوری هار و عریان را تجربه می کنیم، که اسم ان را حکومت گلادیاتورهای مدرن می توان گذاشت. سازمان های جاسوسی که شب و روز از شهروندان اطلاعات خصوصی شان را می دزدند و دوربین های مدار بسته و غیره عملا تمام آزادی های ما را در مدرن ترین جوامع از ما سلب کرده اند و ازادی انسان را به صلیب کشیده اند. پس به این نتیجه می رسیم، که پیش داوری ایی که پشت سوال تو هست، اشتباه است. البته یک ایدئولوژی بورژوایی کاذب پشت چنین سوالاتی هست، که در دوران جنگ سرد توسط متفکران بورژوازی از جمله هانا ارنت به خورد جامعه داده شد. در مورد اینکه چه تضمینی وجود دارد که حکومت سوسیالیستی به یک حکومت دیکتاتوری از جنس دیکتاتوری های بوروژوایی که من اشاره کردم نشود، باید بگویم که حکومت کارگری دیکتاتوری پرولتاریا است. یعنی پرولتاریا (کارگران) حاکمیت جامعه را به عهده می گیرند، پس دیکتاتوری است، چون هنوز دولت ضروری است، اما این دیکتاتوری دیکتاتوری از جنس دیکتاتوری بوژوایی موسوم به دمکراسی و پارلمانتاریسم لیبرالی نیست، بلکه حکومت تولید کنندگان جامعه بر خود و جامعه است. دیکتاتوری پرولتاریا را بسیاری حکومت شورایی می خوانند. این درست است، شورا برخلاف پارلمان منافع توده های کارگر را به صورت مستقیم نمایندگی می کند و انتخابات در شورا برخلاف پارلمان نیابتی نیست، بلکه مستقیم است. همه ی شهروندان در یک سیستم شورایی از حقوق اقتصادی و سیاسی برابر برخوردار هستند، بنابراین دیگر نابرابری اقتصادی این عامل دیکتاتوری در سیستم سرمایه داری انجا برچیده شده است و انتخابات دیگر کالایی نیست که شما با تبلیغات بتوانید ان را بخرید یا بفروشید. نمایندگان کارگران و زحمتکشان در حکومت شورایی، انسان هایی هستند که قابل اعتماد و شناخت جامعه هستند و در هر منطقه و محله و کمونی نمایندگانی که انتخاب شده و می شوند، به صورت کاملا مستقیم و دمکراتیک انتخاب می شوند و تمام کسانی که انتخاب هم نمی شوند، حق دخالت مستقیم و برابر در سیاست را دارند. این سیستم اگرچه اسمش دیکتاتوری پرولتاریاست، اما به قول لنین دمکراتیک ترین سیستم جهان است، دیکتاتوری است، چون هنوز حاکمیت یک طبقه یعنی طبقه ی کارگر بر جامعه وجود دارد. دمکراتیک است، چون برخلاف دمکراسی پوشالی بورژوازی دنبال منافع بانک ها و صنایع نیست، بلکه منافع توده ی مردم را به صورت مستقیم نمایندگی می کند. اگر با ادبیات مارکسیستی اشنایی داشته باشید و متون مارکس در مورد دیکتاتوری پرولتاریا را خوانده باشید و دولت و انقلاب اثر سترگ لنین هم مطالعه کنی، می توانی این پیش داوری ها و برداشت های بورژوایی که منشاء در ایدئولوژی بورژوایی دارند را کنار گذاشته و به مفهوم دقیق دیکتاتوری که من اینجا به صورت مختصر به ان اشاره کردم برسی. دیکتاتوری یعنی حکومت کردن، تا زمانی که حکومتی بر جامعه وجود داشته باشد، دیکتاتوری حاکم است، زمانی که مناسبات طبقاتی و نابرابری و فقر و بردگی و بیگانگی و توحش رنگ ببازد، حکومت دیگر بی معنی می شود و زوال پیدا می کند. زوال حکومت به معنی تسویه حساب کردن با حکومت نیست، بلکه از بین کارکرد خودش به مثابه ی یک ارگان بر بالای سر این یا ان طبقه است. البته این مساله را نباید اشتباه فهمید و به این نتیجه رسید که جامعه ی کمونیستی (جامعه یی که در ان مالکیت خصوصی و دولتی بر ابزار تولید الغا شده است) یک جامعه ی متشکل از هرج و مرج است، ابدا! جامعه ی کمونیستی بر یک تقسیم کار خلاق استوار است، که در ان خلاقیت انسان ها و منعطف بودن ساعت کار، کاهش ساعت کار روزانه و افزایش تفریح و ورزش و غیره، تبدیل به یک پدیده ی روتین زندگی می شود، اما مدیریت جامعه از بین نمی رود، بلکه شکوفا می شود.

حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s