ضرورت افشا و حاشیه یی کردن چپ اسلامی

مقدمه

چپ اسلامی در واقع فرمتی از سوسیالیسم ارتجاعی است که مارکس نمونه ی ان را در مانیفست کمونیسم زیر نام سوسیالیسم فئودالی و ارتجاعی و المانی با تمام قدرت به نقد می کشد و در آثار مختلف دیگر از جمله خانواده ی مقدس، ایدئولوژی المانی که با همکاری انگلس و جنی مارکس نوشته شده اند، نقد خود را به این جریانات ارتجاعی رفیق تر می کند. چپ فئودالی و غیره شباهت بسیار زیادی به ایدئولوژی های فاشیستی دارد. این چپ علیرغم اینکه راهنمای چپ می زند، به شدت مرتجع است. رهایی اینده را در ارجاع به گذشته می بیند. (فاشیسم هم دقیقا در این زمینه با چپ فئودالی مشترک است). این چپ ضد انقلاب است، اما به رولته (طغیان پوچ و نیهلیستی) پایبند است. محافظه کار است، چون دگرگونی در مناسبات موجود را تنها زمانی می پذیرد که شرایط نه به جلو برود، بلکه به عقب بر گردد. در میان شخصیت های ضد انقلاب جهانی، کسانی که در فضای فارسی زبان ناشناخته مانده اند، می توان نمونه ی فراوانی از این „چپ“ های فاشیست و دیگر ضد انقلابیون یافت . در دوران مارکس این سوسیالیسم ارتجاعی به اشکال مختلف بروز کرد، اما مارکس و انگلس با درایت کامل ارتجاعی بودن این چپ را افشا و ان را حاشیه یی کردند.

نگاهی گذار به نظریات مجموعه یی از متفکران حوزه ی فلسفه ی ضد انقلاب و سوسیالیسم ارتجاعی

در میان متفکران غیر چپ و ضد انقلاب ناشناخته در ایران می توان به ادموند بورکه نویسنده ی مرتجع کتاب „بازتاب های  انقلاب در فرانسه“  اشاره کرد.

Reflexions on the Revolution in France

یکی از مرتجع ترین و ضد انقلاب ترین متفکرین که انقلاب را با تمام قدرت محکوم می کند و ان را خلاف شریعت کاتولیسیم می خواند و در مقایسه یی که با انقلاب انگلیس  انجام می دهد، انقلاب انگلیس را „عقلانی“ و انقلاب کبیر فرانسه را به خاطر تلاش این انقلاب برای نابودی دم و دستگاه ارتجاع کلیسا، تروریستی می خواند.

یکی دیگر از این مرتجعین ضد انقلاب جوزف دمیستره است. او در کتاب „مشاهداتی بر فرانسه“ موضع اولترا ارتجاعی خود را و دفاع خود از بربریت کلسیای کاتولیک اعلام می کند.

de Maistre, Joseph (2004): Betrachtungen über Frankreich

دمیستره هم به سبک ادموند برکه و در راستای همان برهان های ارتجاعی که انقلاب و تغییر خوب نیست، نظریات ارتجاعی و به شدت مذهبی خود را توجیه می کند. او با درست کردن یک دشمن از پرودون در تلاش است کلیت سوسیالیسم را انارشیسم میهن پرستانه ی پرودونی خلاصه کند و کاتولیسیسم را راه رهایی بشر بخواند و در مقابل ان سوسیالیسم و لیبرالیسم را بردگی معرفی کند.

مرتجع تر و خطرناک تر از این دو متفکر ضد انقلاب کسی نیست جز دونوسو کورتز که مقاله ی „کاتولیسیم، لیبرالیسم و سوسیالیسم“ به شکل افسارگسیخته تری به سوسیالیسم و انقلاب حمله می کند و انقلاب برای تغییر وضعیت موجود را با برده داری مقایسه می کند و ضرورت تن دادن توده ی مردم به اقتدار وحشیانه ی کلیسای کاتولیک را یک وظیفه می خواند که خدا بر دوش بندگانش گذاشته است. جالب است که این آدم که تا مغز استخوان مرتجع است، به جای آوردن برهان های عقلانی برای دفاعش از توحش کاتولیسیم به سبک خمینی به فرامین مذهبی و الهی اتکا می کند. زمانی که این مقاله را از این مرتجع خواندم حس می کردم دارم قران می خوانم.

Donoso Cortés, Juan (2007): „Essay über den Katholizismus, den Liberalismus und den Sozialismus“

این شخصیت های ضد انقلاب فوق الذکر شاید در ایران برای 99 درصد „روشنفکران“ ناشاخته مانده باشند. البته بهتر. خزعبلات این مرتجعین ارزش خواندن ندارد و اکسی که با یک نگاهی به شدت انتقادی و رادیکال به سراغ این متون که زباله یی بیش نیستند، نرود بی گمان مغزش در ارتجاع مذهبی منجمد می شود و این توجیه توحش و بربریت را „عقلانی“ خواهد خواند.

یکی دیگر از متفکرین ضد انقلاب و طرفدار حکومت مطلقه کارل شمیت است. کارل شمیت همانطور که در مقاله ی قبلی به ان پرداختم شخصیتی به شدت جنجال برانگیز است. او رگه هایی از گرایش چپ را علیرغم عضویتش در حزب نازی و دفاعیاتش از قوانین بربریستی یهودی ستیزانه و پاکسازی قومی در نظریات خود بازخوانی می کرد و با اینکه „تئولوژی کاتولیسیم“ را نوشت، اما در واقع از کاتولیسیم یک نوعی آتئیسم ساخت که به تنها اقتدار مورد نظر او به کاتولیسیسم نزدیک بود و نه ماهییت نظریاتش . در واقع می توان گفت که شمیت از لحاظ نقطه نظر تئوریک در نقدهای عمیقی که به لیبرالیسم و ریاکاری سیستم پارلمانتاریسی وارد می کند، ده ها گام از چپ های لیبرال پروفاشیست امروزی و حتی نمایندگان مکتب ارتجاعی فرانکفورت جلوتر است. اگرچه شمیت توحش و بربریت فاشیستی هیتلری را ستایش کرد، پاکسازی قومی را حقوقی می خواند و ان را جنایت نمی دانست و بخشی از سیستم فلسفی او بر پاکسازی قومی بنیاد نهاده شده بود.

شخصیت ضد انقلاب دیگری که می خواهم به خوانندگان فارسی زبان معرفی کنم ورنر سومبارت است. سومبارت تا سال 1911 مارکسیست بود و نظریات بسیار عمیق و رادیکال داشت. بعد از ان به نظریات ماکس وبر علاقه مند شد و یک کتاب هزار صفحه یی در نقد سرمایه ی مارکس نوشت و بعدها به حزب نازی پیویست.

متفکر دیگری که نظریات انسان شناسانه ی دقیقی داشت، اما بکگراوند نازی داشت، کسی جز آرنولد گهلن نیست که نقد بسیار قویی ایی بر اونیورسالیسم نوشت. او به شدت تحت تاثیر بررسی های مارکسیستی انشان شناسانه ی جوامع بود و بعدها لوکاچ با دقت نظریات او را خواند و او را ده ها بار بیشتر از مکتب فرانکفورتی های سطحی جدی گرفت. در میان چپ های لوکاچی و هگلی گهلن طرفداران زیادی پیدا کرد و همانطور که نظریات کارل شمیت از زاویه ی چپ بازخوانی شد، نظریات او توسط مارکسیست ها بازخوانی و بازسازی شد. کتاب آرنولد گهلن „اخلاق و دوربینی اخلاقی، یک بررسی پلورالیستی اخلاقیات“، تا به امروز یکی از قوی ترین متون در حوزه ی انسان شناسی فلسفه است. خود او اما یک نازی بود و برده داری نازیسم هیتلری را به با تئوری پلورالیسم اخلاقی توجیه می کرد.

شخصیت های فراوان دیگری را می توان در اینجا ذکر کرد که جزو متفکرین ضد انقلاب و ارتجاع هستند، اما بخشا تحت عنوان چپ شناخته می شوند. یکی از این شخصیت های محافظه کار و ضد انقلاب کسی جز هانا ارنت نیست، که توسط چپ های پلورالیست کودن به عنوان چپ معرفی می شود. هانا آرنت شخصیتی محافظه کار و حتی مرتجع بود، که انقلاب سوسیالیستی را امتداد „توتالیتاریسم“ استالینی می خواند و با اینکه تا دو سال قبل از انتشار کتابش، زمانی که به عنوان یک متفکر „انتی فاشیست“ (بخوانید صهیونیست) برو بیایی داشت، استالین را زیر نام سیاستمدار زبده و ملی می ستود، بعدها در کتاب توتالیتاریسم به تاختن به رژیم استالینی به شدت به کمونیسم و انقلاب می تازد و انقلاب سوسیالیستی را محکوم به تبدیل شدن به رژیم استالینی می کند. او توسط اوباش ترین اوباشان وابسته به سازمان های ارتجاعی و تروریستی همچون سازمان سیا (در این مورد توسط دانیل بل، جامعه شناس امریکایی ناشناخته در ایران) به عنوان مرکز ثقل ایدئولوژی و ارزش های بورژوایی معرفی شد و چپ های صهیونیست غربی از او یک کاریزما ساختتند که „قالب“ „مشخص“ ی به خود نمی گیرد. مکتب فرانکفورتی ها این شارلاتان های ضد انقلاب و مرتجع که از مارکسیسم یک نظریه ی پست مدرن فرهنگی ساختند و صهیونیسم را رهایی „قوم“ „یهود“ می دانستند، همیشه چاکرمنش آرنت بودند.

شخصیت دیگری که می خواهم معرفی کنم، جان کلاوده میشیا است.

Michéa, Jean-Claude (2014): Das Reich des kleineren Übels. Über die liberale Gesellschaft. Berlin (L’Empire du moindre mal: Essai sur la civilisation libérale; Paris 2007)

میشاء یک فرانسوی چپ است که راهنمای آنارشیستی می زند، اما به جنبش های راست جدید، که در تلاش برای بازسازی فاشیسم در فرمت امروزی هستند، نزدیک است. او مثل کارل شمیت دو رویی بورژوازی لیبرال را نشان می دهد و نقد های اخلاقی و نرماتیک زیادی به لیبرالیسم و پارلمانتاریسم دارد، عاشق آنارشیسم است ولی در نهایت به جنبش نئوفاشیستی موسوم به راست جدید می پیوندد و در نظریات خود با دفاع از کمونال پاتریوتیسم (میهن پرستی کمونی) و منطقه یی می پردازد.

جالب اینجاست که تمام این شخصیت های ضد انقلاب که بخشا رگه های نازی دارند و بخشا راهنمای چپ هم می زدند، در شخصیت یک نئوفاشیست بنیان گذار جنبش راست نوین (راست جدید) به اسم ارمین مولیر، جمع می شوند. مولیر به دنبال یک حکومت مقتدر فاشیستی است که نژاد را محور سیاست خود نمی داند. او فاشیسم را بازسازی کرده و ان را با فرمت جدید در جامعه ی امروز تطبیق داده است. مولیر می گوید که جریانی که او نمایندگی می کند ربطی به نازیسیم هیتلری ندارد، اما نازی ها می توانند در راس سازمان و جریان فکری ایی باشند که او به ان تعلق دارد. مولیر معتقد است از انجایی که آلمان بعد از جنگ موسوم به جهانی دوم و بعد از سقوط نازی به دست ارتش سرخ توسط امریکا „اشغال“ شده است، پس ناسیونالیسم المانی برای رهایی پدیده یی بر حق است. فاشیسم او بر محور ناسیونالیسم و ملی گرایی در دولت های امپریالیستی بنا نهاده شده است.

Mohler, Armin (2010): Gegen die Liberalen. Schnellroda, Antaios.

شخصیت دیگری و یکی از محافظه کاران افراطی که اینجا معرفی می کنم، کسی نیست جز میشائیل اوکیشوت. او شخصیتی است که کتاب „عقلانیت گرایی در سیاست“ را نوشت و با تمام قدرت علیه سوسیالیسم تبلیغ کرد. ایدئولوژی مورد نظر او که خود ان را کنسرواتیو و عقلانی می خواند، تنها توسط یک دولت مقتدر در جامعه می تواند به پیش برود و هر گونه تغییری در راستای سوسیالیسم از نظر او می تواند به این عقلانیت خسارت وارد کند.

Oakeshott, Michael (1991): Rationalism in Politics and other Essays. New and Expanded Edition. Indianapolis: Liberty Fund (deutsch: Rationalismus in der Politik, Berlin, Neuwied 1966). 164 Oak 1

شخصیت دیگری که از تاثیرگذاران اصلی جنبش دانشجویی دهه ی شصت المان بود که بعدها فاشیست شد، کسی جز رولف پیتر زیفله نیست. یک مورخ بسیار برجسته ی چپ سابق و مرتد شده که در سال 2013 به حزب فاشیستی الترناتیو برای المان پیوست و در سال 2016 به زندگی خود خاتمه داد. زیفله تاریخ دانی زبده است که تغییر و تحولات تاریخ معاصر اروپا و به ویژه المان را با دقت تمام ثبت می کند. نظریات او در مورد مهاجرت که در کتابی به اسم پایان  (سقوط آلمان)

 منتشر شدند به خوبی گرایش اولترا فاشیستی این متفکر و مورخ مرتجع راFinis Germania

به نمایش می کشند. این کتاب زمانی که برای اولین بار در مجله ی دست راستی شپیگل انلاین منتشر شد، چهارم کتاب پرخواننده ی آلمان شد و به خاطر انتقادات فراوانی که از طرف جامعه ی مدنی به شپیگل شد، کتاب را از صفحه ی اینترنتی شپیگل بعد از میلیون ها کلیک روی ان برداشتند. او یک مرتجع تمام عیار و یک نژادپرست بود که شروع مهاجرت با جهانی شدن سرمایه را به معنی سقوط آلمان و پایان نژاد المانی خواند.

Sieferle, Rolf Peter (2017): Epochenwechsel. Die Deutschen an der Schwelle zum 21. Jahrhundert. Berlin, Landtverlag.

آخرین شخصیتی که می خواهم به علاقمندان به مباحث فلسفه ی ضد انقلاب معرفی کنم، کسی نیست جز یک چپ برگشتی، نماینده ی پارلمان اروپای حزب چپ المان، ناشر اصلی انتشارات کمپاکت و مجله ی کمپاکت یعنی یورگن الزیزر. یورگن الزیزر را من شخصی در یک جلسه دیده و نظریات به شدت ارتجاعی و فئودالی این سوسیالیست برگشتی را نقد کرده ام. یورگن الزیزر در حال حاضر از سخنگویان اصلی جریان نئوفاشیستی پگیدا و از اعضای اکتیو حزب آلترناتیو برای آلمان است. او در المان به عنوان نظریه پرداز نظریه ی توطئه شناخته می شود. فاشیستی است که از چپ پشیمان است و به سان دیگر محافظه کاران و مرتجعین فاشیست همچون ارمین مولیر معقتد است که المان هنوز ازاد نشده است و در اشغال امریکاست. نظریات او اگرچه همچنان ریشه های زبانی ادبیات چپ را با خود دارد، اما امیخته یی با فاشیسم نوین و تعالیم ارتجاعی مسیحیت است. او خواهان ارتباط دوستانه ی المان با پوتین است و خود را ضد امپریالیست (انتی امریکا) می داند. این فاشیست جنایتکار جرات ندارد در هیچ محفل چپ در المان حضور پیدا کند، فورا شلوارش را در اورده و به گردنش می اندازند.

چپ „انتی امپریالیست“ ایرانی، چپ لیبرال سر و ته یک کرباس

چپ انتی امپریالیست ایرانی که با تئوری ارتجاعی مبارزه با „امپریالیسم“ امریکا، در دامن جمهوری اسلامی غلتیده است، امروز دیگر از لحاظ موضع تفاوتی با بیت رهبری و سپاه پاسداران ندارد. این جریان که خود شامل محافل و جریانات متعدد، از زباله های باقیمانده از حزب توده و اکثریت گرفته تا محفل توفان و محافلی که درو محفل بهمن شفیق و مجله ی هفته گرد امده اند، تنها و تنها با فاشیست ها، محافظه کاران ضد انقلاب و مرتجعینی که من در بالا اورده ام قابل مقایسه هستند. این جریانات به ظاهر به خاطر مبارزه با امپریالیسم امریکا، امپریالیسم و فاشیسم جمهوری اسلامی را در راستای سوسیالیسم می دانند و از سپاه پاسداران و بیت رهبری دفاع می کنند. یکی از سخنگویان اصلی مجله ی هفته مهدی گرایلو، زندانی تواب و چپ برگشتی از زبان خود و همکارانش در سایت مجله ی هفته اعلام کرد که سپاه پاسداران تنها نیرویی است که فعلا توانسته است در خاورمیانه جلو قدرقدرتی امریکا را بگیرد، به همین خاطر باید از سپاه پاسدارن دفاع کرد. باخبر شده ام که مهدی گرایلو این رفیق سابق و پاسدار امروزی در شهر مریوان، پایگاه سابق کمونیست های پراتیک محافلی از جوانان سابق اصولگرا و اصلاح طلب را دور خود جمع کرده و با چراغ سبز حاکمیت مشغول تبلیغات برای سپاه پاسداران و رژیم اسلامی به اسم دفاع از سوسیالیسم است و عده یی کودن بی مغز و محافظه کار خودفروش (جاش سابق و امروزی) دور این مردک خائن به جنبش کمونیستی ایران جمع شده اند.

مهدی گرایلو این کمونیست برگشته که در زندان با دو سیلی به قول خود از „بلشویک به منشویک“ می پیوندد، مشخص نیست که در حال حاضر توسط سپاه پاسداران مامور شده باشد یا نه تا سیاست مشخصی را در ایران به پیش ببرد، اما او چه توسط رژیم ساپورت شود، چه نشود، چه همکاری مستقیم با قاسم سلیمانی داشته باشد و چه نداشته باشد، خطی را نمایندگی می کند که قاسم سلیمانی در عمل پیاده می کند. این شخصیت منفور و چپ برگشتی مرتجع نئوفاشیست اسلامی را که از سوسیالیسم و اسلامی حوثی و سپاه قدس دفاع می کند، افسار تئوریک زد و فعالیت و رفت و امد او به شهرهای کردستان را با تظاهرات متوفف کرد. کسانی که در مریوان با این سپاهی سپاهی تر از قاسم سلیمانی رابطه دارند، باید رسوا و بایکوت و منزوی کرد.

بهمن شفیق همکار این شارلاتان، از او شارلاتان تر است و با اینکه در خارج کشور به سر می برد و تاریخچه ی ننگینی سر اوردن یک اطلاعاتی به المان (خواهر زنش) دارد، هم از لحاظ موضعی همان خط ارتجاعی سوسیالیسم اسلامی که از نظر من با فاشیسم و جنبش های راست جدید قابل مقایسه هستند، نمایندگی می کند.

حزب چپ ایران و توده و اکثریت و یکی دو نفر از محفل توفان معرف خدمت همگی هست. این ها پدران و مادران جریان شفیق و مجله ی هفته هستند. این محافل پرو امپریالیست (امپریالیسم رژیم جمهوری اسلامی) و پرو فاشیست (فاشیسم اسلامی) همچنان همچون طاعونی خود را به جنبش چپ اویزان می کنند. این محافل را باید در همه جا منزوی کرد. فعالین این ادم فروشان سپاهی و ادمکش را از تظاهرات ها در اروپا بیرون کرد. آبروی انان را جلو چپ های اروپایی برد و اگر کسی نااگاهانه از این خط دفاع می کند، را تفهیم کرد و او را نجات داد.

حسن معارفی پور

67640115_441082476735389_4842470008699224064_n

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s