حل مساله ی مسکن کار بورژوازی نیست، خود بورژوازی مساله است

حسن معارفی پور

این مطلب را به عنوان کامنت جایی نوشته بودم، از انجایی که یکی از رفقا درخواست کرد که ان را در فیس بوک پست کنم، من هم به این درخواست جواب داده و مطلب را اینجا با دوستانم شر می کنم، تا چند نفر بیشتر مطالعه ش کنند.

مساله ی مسکن به نظر من یکی از حیاتی ترین مسائل حال حاضر جهان است. پرودون می گفت قرارداد خانه برای مستاجر مثل خون است در رگ هایش. کسی که نمی تواند به هر دلیلی یک مسکن برای زندگی پیدا کند و یا قدرت بستن قرارداد با صاحب خانه را نداشته باشد، مثل این است که خون در رگ هایش جاری نباشد. من چند سال است در فضای المانی و انگلیسی زبان مباحث چپ ها را در این زمینه دنبال می کنم. از بحث هایی که راجع به حق بر شهر برگرفته از مباحث لوفور گرفته تا مباحثی که در رابطه با جنبش اشغال وال استریت توسط هاروی و گربر منتشر شدند و همچین کل خانواده ی چپ ناسونالیست و ناسیونالیسم چپ در نشریاتی مانند جاکوبین مگازین و بحث هایی که در نشریه ی رزا لوگزامبورگ و بخشا در سایت دیالکتیک و فضا منتشر می شن. باور کن هنوز جواب دقیق مارکسیستی توی این بحث ها پیدا نکرده ام و هنوز هیچ کدام از این بازخوانی های لوفور و هاروی و دیگران نتوانسته است من را قانع کند به راهکار حل مساله ی مسکن برسم. حل مساله ی مسکن با راهکارهای بورژوایی و رفورمیستی غیر ممکن است، چون بورژوازی ممکن است در مراحل رونق اقتصادی به خاطر تولید انبوه مسکن را از حالت لوکس در بیاورد و راحت تر مسکن را در اختیار مردم قرار بدهد، اما پروسه یی که ما در غرب و شرق مشاهده می کنیم پروسه ی کالایی تر شدن مسکن است. در ابتدا هم کالایی بود، اما کالایی تر شده و فراتر از ان به کالایی لوکس و غیر قابل پرداخت برای طبقه ی کارگر و تحت ستم جامعه تبدیل شده است. مساله ی به حاشیه راندن طبقه ی کارگر و دور کردن انان از مراکز شهر، مراکزی که امروزه از بانک ها و موسسات تجاری انگلی پر شده اند و این مساله به صورت سیستماتیک طبقه ی کارگر و انسان های تحت ستم، مهاجرین و غیره را ناچار کرده است که گورشان از مراکز شهرها گم کنند و اگر هم حاضر نیستند در بیرون و حاشیه ی شهرها زندگی کنند، باید به زندگی زیر پل رضایت دهند. در دوران قبل از تعرض افسارگسیخته ی نئولیبرالیسم، دولت های اروپایی صاحب بخشی از مساکن بودند. پروژه ی واگذاری مسکن به بخش خصوصی و شرکت های امپریالیستی (انحصاری مدعی سوسیالی بودن، اغلب وابسته به کلیسا ها) باعث شد که قمیت مسکن در اروپا به شدت افزایش پیدا کند. از سال 2010 تا 2019 اجاره ی شرکت GGH که یک شرکت امپریالیستی-„سوسیال“ ی در المان است، چهل و پنج درصد افزایش پیدا کرده است. این افزایش نرخ اجاره در تاریخ اروپا بی سابقه بوده است. اعتراضات پراکنده یی به این تعرض وحشیانه و بربریستی به زندگی طبقه ی کارگر و اقشار تحتانی صورت گرفته است، اما این اعتراضات تبدیل به یک جنبش رادیکال سراسری برای کالایی زدایی مساله ی مسکن نشده است.

راهکار بورژوایی و سوسیالیستی

بدبختی این جاست که چپ اروپایی مساله „مالکیت“ را با „مالکیت“ حل می کند. دفیقا حل مساله ی مالکیت از طریق مالکیت باعث می شود که ما شاهد یک پروسه ی کالایی سازی مجدد توسط این رفورمیست های رفورمیست تر از پرودون که می گویند مسکن باید دوباره به مالکیت دولت در بیاید، باشیم. دولت در سرمایه داری اگرچه تمام ابزارهای مختلف از سرکوب و اموزش و پرورش و غیره گرفته در دست دارد، اما خود یکی از رقبای اصلی سرمایه داران خصوصی است. در سرمایه داری دولت علاوه بر در اختیار داشتن انحصار سرکوب یک شرکت اقتصادی عظیم است که به شدت در عرصه ی رقابت سرمایه دارانه سهیم است. مساکن وابسته به اداره ی سوسیال در آلمان همچون مساکن وابسته به بخش خصوصی اجاره شان در حال رشد تصاعدی است و رسیدگی بخش دولتی به مسکن در واقع می توان گفت در حد صفر است. تفاوت پرودون با سوسیالیست های چپ نمای اروپایی (جناح چپ بورژوازی) در این بود که می گفت هر کارگری لازم است صاحب یک مسکن شود. اینجاست که می توان گفت که پرودون مساله ی مالکیت را با مالکیت حل می کند. انگلس این برهان احمقانه ی پرودون را به سخره می گیرد و ان را راهکار بورژوایی حل مساله ی مسکن می داند. چپ بورژوایی در اروپا حتی از این هم عقب تر است، چپ بورژوایی و پارلمانتاریست می گوید باید مسکن را دوباره دولتی کرد، من می گویم دولت یک شرکت امپریالیستی است که ساز و برگ ایدئولوژیک و سرکوب و اموزشی و غیره هم در اختیار دارد. شرکت های خصوصی ممکن است از راهکارهای مختلف برای از جمله مارکتینگ برای فروش کالاهایشان استفاده کنند، اما انان ایدئولوژی حاکم را تعیین نمی کنند و انحصار سرکوب را هم در دست ندارند، پس چطور دولتی کردن مسکن می تواند راهکار باشد؟ بنابراین دولتی کردن مجدد مساله ی مسکن از نظر من یک مطالبه ی ارتجاعی است، همانطور که بازگشت به دولت-ملت در عصر جهانی شدن مطالبه یی ارتجاعی است. حزب نازی در المان با شعار و مطالبه ی خوداستقلالی (ملی سازی و دولتی سازی) اقتصاد توانست جامعه ی المان را پشت سر خود بسیج کند، تحولات اقتصادی در دوران نازی نشان می دهد که چیزی به اسم خوداستقلالی صورت نگرفته است، بلکه سرمایه در آلمان دقیقا مسیری کاملا امپریالیستی را طی کرده است و سرمایه در دست شرکت های بزرگتر انحصاری تر شده است. دقیقا چیزی که ارنست مندل ان را بازسازی مجدد سرمایه و نه دولتی شدن می خواند. مساله ی مسکن در بورژوازی با راهکارهای بورژوازی حل شدنی نیست و نیروهای مترقی، چپ، رادیکال ها و طبقه ی کارگر باید این توهم را برای همیشه دور بیاندازند که در چارچوب مناسبات سرمایه داری و کالایی بتوانند مساله ی مسکن که کالایی ترین کالاها شده است را با منطق بورژوایی حل کنند. هر گونه تلاش برای حل مساله ی مسکن در چارچوب این مناسبات به حل مساله ی مسکن نمی انجامد، اگر حتی تظاهرات میلیونی باعث شود قیمت مسکن بیست درصد تخفیف پیدا کند، از طرف دیگر بورژوازی با مبارزه ی طبقاتی از بالا با تعرض به سفره ی مردم (دستمزد) و بالا بردن قمیت کالاهای دیگر تلاش می کند، کاهش قیمت اجاره ها را جبران کند. چاره چیست؟ ما باید مسکن را از بازتولید کالایی شدن و پاس دادن صورت مساله (کالایی بودن مساله ی مسکن، در مناسبات کالایی) از یک مرحله به مرحله ی دیگر دوری کنیم. در واقع باید مسکن از یک پدیده ی لوکس و از کالا به وسیله یی برای رفع نیاز انسان تبدیل شود. در جامعه ی بورژوایی که اکسیژن هم کالایی شده است، این مساله اتفاق نمی افتد. هر کس توهم داشته باشد که می تواند مساله ی مسکن را در بورژوازی حل کند از پرودون عقب تر است. این را هم بگویم که اخیرا مباحثی به شدت ارتجاعی و پرودونیستی در بین نیروهای چپ ایرانی در مورد بازگرداندن مردم از شهر به ده و مالکیت بر زمین مطرح شده است، که من ان را به شدت عقب مانده و خیالی می دانم. ما برای رهایی از وضعیت فعلی نمی توانیم بازگشت به گذشته را پیش پای مردم قرار دهیم. اتفاقا اتکا به گذشته یی که سپری شده است به عنوان مسیری که بازگشت به ان غیر ممکن است، نه از جانب نیروهای مترقی بلکه از جانب نیروهای به شدت ارتجاعی مطرح می شود. از فاشیست ها و کنسرواتیوهای ضد انقلاب گرفته تا نئوفاشیست های امروزی همواره رهایی مردم را در بازگشت به گذشته می دانند. من می گویم که تمام کالاها باید از مناسبات کالایی (مناسبات تولید سرمایه داری) رهایی یابند، این امر ممکن نیست مگر این که مناسبات کالایی را بر چینیم، برای برچیدن مناسبات کالایی باید کل ساختار موجود با ساز و برگ دولتی و ایدئولوژیک ووو را زیرو رو کنیم و جامعه را از کالایی شدن نجات دهیم. در سوسیالیسم مسکن نه جزو مالکیت شخصی است و نه جزو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، پس نمی تواند کالا باشد. هر کس تا هر زمانی دوست داشت در یک مسکن می تواند زندگی کند و هر وقت دلش خواست از انجا برود می تواند با کس دیگری عوض کند. زمانی که در یک پروسه ی کالایی زدایی در دوران سوسیالیسم فاصله ی شهر و روستا از بین می رود، فاصله ی بین پایین شهر و بالا شهر از بین می رود و یا جابجایی مردم از یک منطقه به منطقه ی دیگر بخشا داوطلبانه صورت می گیرد و بخشا اجباری انگاه کسی دیگر جرات نخواهد کرد دیگری را به خاطر پایین شهری بودن تحقیر کند یا مورد تمسخر قرار دهد. مسکن و محل سکونت الان به ابزاری برای تحقیر اریستوکراتیک طبقه ی کارگر شده است.

سرمایه داری و مسئله ی مسکن!
سرمایه داری و مسئله ی مسکن!
مدتها بود که موضوع کمبود مسکن در نظام سرمایه داری به خصوص کشورهای موسوم به اصطلاح دولت رفاهی،
فکر من را شدیدن به خودش مشغول کرده بود، تلاش می کردم یک برخورد طبقاتی و مارکسیستی به این مسئله داشته باشم. خیلی دنبال منابع مارکسیستی در این زمینه گشتم، متاسفانه پیدا نکردم. اما با توجه به مطالعات و تحقیقاتی که در این مدت انجام داده ام سعی می کنم حتی الامکان یک درک طبقاتی و مارکسیستی در این زمینه بدست بدهم.
سرمایه داری و نیاز انسان!

برخلاف چرند گویی اقتصاد دانان بورژوا، منابع طبیعی نه تنها محدود نیست،اضافی هم هست. نیازهای انسان هم برخلاف یاوه گویی این دوستان ابدن نامحدود نیست. این سیستم کثیف طبقاتی است که انسان را در طی سالیان دراز از انسان تبدیل به اژدها کرده است که با هیچ چیزی سیر نمی شود و به هیچ چیزی رضایت نمی دهد. این فرهنگ کثیف جامعه ی طبقاتی است که خصلت های ضد بشری خود را به این جامعه تحمیل کرده است. در جامعه یی که سرمایه داری ان را به جهنم برای اکثریت مردم تبدیل کرده است، اکثریت مردم از پایه یی ترین نیازهای خود محروم هستند. اکثریت مردم هنوز گرسنه اند. اکثریت مردم دسترسی به استانداردهای معمولی زندگی حتی در کشورهای به اصطلاح رفاهی، را ندارند. اکثریت مردم برای ابتدایی ترین نیاز های زندگی خود ناچار به فروش نیروی کار خود برای ساعات طولانی هستند، اکثریت کسانی که میخواهند یک ذره بهتر زندگی کنند ناچارند شبانه رزو کار کنند. در این شرایط صحبت کردن از رفاه کشک است. صحبت کردن از زندگی زیر حاکمیت دولت های رفاهی چرند است.

باید بگویم هیچ نیازی نیست که در سراسر جهان که با همین امکانات موجود، قابل پاسخگویی نباشد، امکانات طبیعی و ثروتی که در این جامعه ی کثیف طبقاتی وجود دارد، از هر لحاظ برای تمام ساکنین مردم کره ی خاکی در صورتی که به صورت مساوی تقیسم شود کافی است و حتی اضافی هم هست. اگر این ثروت به صورت مساوی تقیسم شود کسی در انتظار غذا از گرسنگی نمی میرد. کسی گرسنه سر بر بالین نمی نهد. کسی به خاطر یک لقمه نان جان نمی سپرد. هیچ کودکی سوء تغذیه نمی گیرد. هیچ کس برای در اوردن یک لقمه نان ناچار نیست، ساعت های روز را با استرس سپری کند و دهها بیماری که نتیجه ی این استرس و فشار روانی است دامن او را نمی گیرد.

البته باید بگویم که سوسیالیسم یک سیستم مدیریت شده ی برای تقسیم امکانات و مواد غذایی نیست. سوسیالیسم یک سیستم اجتماعی است که در ان مالکیت خصوصی تبدیل به مالکیت اجتماعی و همگانی می شود. کار ضروری می شود و خلاقیت امکان بروز می یابد. کار انسان برای نجات جان خود نیست بلکه برای خوشبختی همگانی است.

نیازهای پایه یی تمام انسان به راحتی قابل پاسخ گویی است. امکانات کافی است،اما این سرمایه داری و نظام وراونه ی کثیف است که سرمایه داران گرسنه چشم کثیف که خون طبقه ی کارگر را به شیشه کرده اند،پرورش داده و با غالب کردن فرهنگ خود، این را عمومیت داده که باید دیگران را به لجن کشید تا بتوانیم خود را بالا بکشیم. باید خون همه را به شیشه کرد تا خود راحت زندگی کرد. باید بر سرمایه خود افزود و افزود و سرمایه گذاری کرد و دوباره گسترش داد و باز هم سرمایه گذاری کرد. چون اساس این نظام بر یک چیز استوار است،ان هم سود سرمایه داران و بالا بردن ان تا حد ممکن است.

سوسیالیسم پاسخی طبقاتی و کارگری به وضع نابرابر موجود به وضع ضد بشری کاپیتالیستی است.

در سوسیالیسم کار به نیاز ضروری انسان تبدیل شده و همگان به صورت اتوماتیک خود را موظف می انند برای خوشبختی جامعه کار کنند. چون کسانی که کار نمی کنند نمی توانند از امکانات جامعه بهره مند شوند. برای همین است در یک مرحله کار تبدیل به اجبار می شود. کسانی که تا دیروز از طریق تولید دیگران انگل وار زندگی می کردند امروز خود ناچارند برای گذران زندگیشان کار کنند.

سوسیالیسم راه حل انقلابی و سیاسی و اقتصادی وضع موجود است.

در زیر مطلبی را می خوانید که سال 2013 نوشته ام.

سرمایه داری و مسئله ی مسکن!

معمولا سرمایه داری تلاش می کند تا امکانات را همیشه دور از دست انسان ها نگه دارد، تا قیمت کالاها را همچنان بالا نگه دارد. در امریکا سالانه میلیون ها تن تولید اضافی گندم به دریا ریخته می شود، این در شرایطی است که در این قسمت دیگر جهان یعنی افریقا و اسیا روزانه هزاران نفر از گرسنگی جان می سپارند. از طرفی سرمایه داری و ادعای حقوق بشری دروغین و کثافتش گوش فلک را کر می کند و از طرف دیگر دست به چنین اعمال جنایت کارانه یی می زند. سرمایه داری و سرمایه داران جملگی به یک چیز فکر می کنند و ان هم نرخ سود است. جان میلیون ها انسان قربانی نرخ سود می شود، چون اساس این سیستم بر ان استوار است.

در مورد مسکن هم مسئله به این شکل است. در شرایطی که در سراسر جهان و به خصوص در کشورهای به اصطلاح رفاهی داشتن یک سرپناه ضروری ترین و حیاتی ترین حق هر فردی است، سرمایه داری این حق را تبدیل به یک نیاز تقریبن غیر قابل دستیابی تبدیل کرده است. هزاران خانواده سرگردان هستند. میلیون ها نفر در انتظار دریافت منازل دولتی به مدت چندین سال هر روزه به ادارات بروکراتیک لعنتی مراجعه کرده و جواب رد می گیرند. پرداخت هزینه ی منازل شخصی برای بخشی از جامعه غیر ممکن است. هزاران و میلیون ها منزل خالی هستند و هزاران نفر در منازل جمعی زندگی با فامیل اقوام و دوستانشان زندگی می کنند.

هزاران نفر کارتن خواب شده اند. هزاران نفر به مواد مخدر و الکل پناه برده اند. شرایط روزبه روز سخت تر می شود و در این میان سرمایه داری و دولت های مرتجع به اصطلاح رفاهی تنها یک چیز را می خواهند و ان بالا نگه داشتن اجاره ی مساکن شخصی و دولتی است.

مدت چند سال است که در استان بادن ورتمبرگ از استانهای جنوب المان هراز گاهی اعتراضاتی مردمی علیه دولت و برای تحویل مساکنی که دولت بنا به هر دلیلی انها را سالها خالی نگه داشته صورت می گیرد. مدت چند سال است که گاه و بیگاه مردم اعتراض می کنند و سیاست های کثیف دولت های مرتجع محلی و سراسری را به چالش کشیده و خواهان فراهم کردن مسکن برای تمام مردم هستند. دولت های مرتجع یک سیاست کثیف و ضد انسانی را به سیاست عمومی تبدیل کرده اند و از طریق بنگاه های کلاه برداری مسکن این سیاست را پیش می برند. برای انکه یک مسکن معمولی به شما تعلق بگیرد، لازم است شما کار کنید و به دولت مالیات دهید، در شرایطی که تعداد کثیری از مردم امکان پیدا کردن کار را به دلایل مختلف نداشته و ندارند.اگر شما روزانه هشت ساعت کار کنید و یک کار معمولی داشته باشید، به سختی می توانید هزینه ی اجاره مسکن و زندگی معمولی تان را پرداخت کنید. در این شرایط چگونه ممکن است انسان ها را صرفن به دلیل نداشتن کار از داشتن مسکن و سر پناه محروم کرد؟ این سوال را باید پیش پای دولت های ضد خارجی و فاشیسم ملایم پارلمانی گذاشت.

در صورتی که دولت ظاهرن از برابری تمام شهروندان صحبت می کند، اما همواره شهروندان خارجی شهروندان درجه دوم محسوب می شوند. شهروندان خارجی شانس کمتری برای دریافت منزل مناسب و حتی منزل دارند. باید علیه این سیاست های کثیف فاشیستی و راسیستی ایستاد. باید فاشیسم را به زباله دان تاریخ ریخت. نیروهای به اصطلاح مدافع انترناسیونالیسم و چپ تاکنون هیچ کار جدی ایی نکرده اند. این نیروها نیروهای جدی ایی در معادلات سیاسی به حساب نمی ایند. توده های مردم باید متشکل شوند و به صورت خودجوش برای تغییر وضع موجود تلاش کنند.

در چارچوب سرمایه داری، خوشبختی انسان، یک زندگی شایسته ممکن نیست. سرمایه داران و دولت های مرتجع همواره تلاش می کنند که طبقات پایین اجتماعی را زیر پا له کرده و خود از تمام امکانات بهرمند باشند.

ما این بساط ارتجاعی را به هم می زنیم. ما برای ازادی انسان از قید مناسباتی که کار او را به کالا تبدیل کرده است مبارزه می کنیم. ما برای الغای از خودبیگانگی انسان تلاش می کنیم. ما برای دستیابی انسان به امکانات لازم در زندگی هر انسانی مبارزه می کنیم. ما تلاش می کنیم مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را الغا کنیم و مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید را برقرار کنیم. ما تلاش می کنیم یک زندگی کاملن بدور از فاصله ی طبقاتی برای انسان ها فراهم کنیم و از نظر ما این نه تنها ممکن است بلکه ضروری و حتمی شده است. ضرورتی که طرف مقابل ان توحش و بربریت است. توحشی که امروزه می بینیم نتیجه عدم پیشروی ما کمونیست بوده است.

هر کس، از هر نقطه ی دنیا که امده باشد، هر رنگ پوستی که داشته باشد، هر “ ملیتی “ که داشته باشد، بر اساس چرندیاتی که دولت های مرتجع بورژوایی به اصطلاح رفاهی بر روی کاغذ نوشته اند از این حق برخوردار است که،مادام که در کشور خود در خطر است، در کشور پناهنده پذیر، یک زندگی معمولی داشته باشد، از امکانات این جامعه بهرمند باشد، مسکن که چه عرض کنم اولین و ابتدایی ترین حق است که باید داشته باشد، اما چرا دولت های مرتجع بورژوایی ناسیونال رفاه به این مسائلی که خود تعهد داده پایبند نیستند؟ به دلیل ضعف جنبش کمونیستی و قطب چپ جامعه، به دلیل نبود تشکل یابی رادیکال طبقه ی کارگر اروپا، به دلیل عدم حضور توده یی ما کمونیست ها در اعتراضات اجتماعی و دهها دلیل دیگر

حسن معارفی پور

11.02.2013

آلمان

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s