زمینه های کودتای جناح راست در کومه له

جریان راست و ناسیونالیستی که به زودی با پژاک یکی می شود، تلاش می کند اخرین نبض های یک چپ نیم بند و شبه سوسیالیستی اردوگاهی سرگردان را گرفته و گلویشان را تا جایی که ممکن است فشار دهد، تا دیگر صدایش در نیاید. با خبر شدم که سید ابراهیم علیزاده از دو تن از اعضای این حزب وابسته به جناح چپ درخواست کرده که اعلام فراکسیون کنند، این در حالی است که جریان ناسیونالیستی درون کومه له به رهبری سید ابراهیم علیزاده خود یک فراکسیون ناسیونالیستی درون یک تشکیلات چپ ناسیونالیستی است. فراکسیونی که به خاطر سیطره ی سید ابراهیم بر تشکیلات کردستان و روابط نزدیکش با حاکمیت در کردستان عراق، خود را به عنوان خط اصلی تشکیلات کومه له معرفی می کند و تلاش می کند جریان مقابل را تبدیل به فراکسیون کند. زمانی که بحث های سطحی و جنگ زرگری بر سر اسم حزب کمونیست ایران را می بینم و جای خالی یک نقد رادیکال و مارکسیستی را مشاهده می کنم، به این نتیجه می رسم که مساله ی نگهداری تابلوی حزب کمونیست ایران یک مساله ی کاملا فرعی است، چون این تشکیلات چه اسم خود را کومه له بگذارد، چه حزب کمونیست ایران یک تشکیلات است با انواع و اقسام گرایش غیر سیاسی، شبه سیاسی ووو

مساله ی من با کومه له و حزب کمونیست ایران بر سر اسم حزب کمونیست ایران نیست، این تشکیلات می تواند خود را حزب کمونیست جهان بخواند. مدتی پیش در فیس بوک با یک احمق بحث داشتم که خود را حزب کمونیست کارگران جهان می خواند و به اندازه ی یک قورباغه از مسائل تئوریک اگاهی نداشت. مساله این است که ناسیونالیسم که در رهبری کومه له همیشه لانه کرده بود، الان می خواهد کل تاریخ کومه له را به نفع بورژوازی و ناسیونالیسم کرد تمام کند و تاریخ را جعل کند. با زبان بی زبانی و در بیانیه های ابکی و مقالات بی منطق و احساسی، مدافعان این جریان راست اعلام می شود که سوسیالیسم دیگر به تاریخ پیوسته و چون شوروی شکست خورد باید منتظر انقلاب جهانی بود و لذا لازم است الان به بورژوازی ملی و کوردی بچسپیم. همکاری با یک جریان فالانژیست مشکوک مانند پژاک که تفاوتی با سپاه پاسداران ندارد، به بخشی از سیاست جناح سید ابراهیم و رحمان پناه تبدیل شده است. حالا این جریان با در دست داشتن چند تفنگچی بی سواد سیاسی بله قربان گو در کردستان عراق و پول اتحادیه ی میهنی می خواهد به چپ ها و کمونیست های متوهمی که بلاخره تحت نوستالژی یا روابط خانوادگی به این جریان پیوسته اند، بگوید شما اقلیت هستید و باید فراکسیون تشکیل دهید. در این شکی نیست که سنت های حاکم در جریان کومه له با سنت های حاکم بر جریاناتی مانند اتحادیه ی میهنی و حسک و دیگر جریانات کوردی در کردستان عراق قابل مقایسه هستند و چیزی به اسم فراکسیونیسم را کومه له رسمیت نمی شناسد. من خودم مشاهده کردم که کومه له چطور جریان ناسیونالیستی روند سوسیالیستی را اخراج کردند. خود من و فراکسیونی که من نماینده ی اصلی و بی چون و چرای ان بودم را اخراج کردند و حتی اجزای تشکیل فراکسیون هم به ما ندادند. الان که جریان شبه سوسیالیستی که صلاح مازوجی به خاطر سابقه ی طولانی در کومه له اتوماتیک و نه به صورت انتخابی در راس ان قرار گرفته است ،نه توانایی این را دارد که یک خط منسجم تئوریک مارکسیستی را نمایندگی کند و نه هنوز از جریانات اصلاح طلب مانند اتحاد سوسیالیستی کارگری بریده است، را نمی توانند به راحتی مثل ما قلع و قمع کنند، چون بخش بزرگی ازریش سفیدان کومه له پشت این خط هستند. فراکسیونی که من نمایندگی می کردم و بعدها دیگران می خواستند به اسم خود تمام کنند، حتی یک کمیته مرکزی باهاش نبود. ما دقیقا از پایین سازمان دهی می کردیم. نوعی مبارزه ی طبقاتی را علیه اشراف و فئودال های ریش سفید و کمیته مرکزی های مادام العمر به پیش بردیم، چیزی که برای همین کسانی که الان به جبهه ی چپ پیوستند قابل تحمل نبود. انان ما را انارشیست، خرده بوژوایی و طرفدار کمونیسم کارگری می خوانند، تا سلطه ی ابدی خود را مشروع جلوه دهند. الان هم هستند افرادی که خود را به این جبهه متعلق می دادند و به مراتب بهتر از صلاح مازوجی و بی پروا تر به نقد جریان راست پرداخته اند، اما در واقع چون از یک پایگاه تشکیلاتی قوی برخوردار نیستند، همه ی چشم ها به انتظار مواضع صلاح مازوجی است. صلاح مازوجی هم به خاطر اینکه حاضر نیست دست از تشکیلات کردستان بکشد، مواضع بینابینی گرفته و این مساله به نوعی باعث سرخوردگی رفقای جوان تر که مواضع روشن تری دارد و صراحت در بیان مواضع را می خواهند، می شود.

جریان راست از طریق عوض کردن شماره تلفن های تماس با کومه له، عملا همین کاری را می کند، که جریان به شدت مرموز، اپورتونیست و محفل درویش پرور خانوادگی و عشیرتی خط رسمی با حزب حکمتیست کرد. من به هیچ کدام از این جریانات کوچکترین توهم و سمپاتی ایی ندارم و هیچ توهمی به مواضعشان هم ندارم، اما بی پرنسیپی را باید در هر جا به رادیکال ترین شکل ممکن به نقد کشید. این یک کودتا است و باید محکوم شود و جلو کودتا در جریانات سیاسی گرفته شود. حداقل در جریاناتی که خود را چپ و سوسیالیستی می نامند. امیدوارم جریانات راست همدیگر را قلع و قمع کنند.

کومه له دیر یا زود دچار انشعاب می شود، این انشعاب لازم است در شرایطی بسیار متمدنانه و در نتیجه ی بحث سیاسی جدی صورت بگیرد. بلاک کردن همدیگر در فیس بوک و تلاش برای پرونده سازی و لودگی و بالا اوردن کیس های شخصی و روابط جنسی و غیره انسان هایی که تا دیروز انان را رفیق عزیز صدا می زدید و حاضر بودید خودتان برای انان فدا کنید، به دور از هر پرنسیپ و اخلاقیات مترقی و کمونیستی است. زمانی که دبیرخانه ی کومه له بحث سیاسی در جواب به مواضع من نداشت، با شخصی کردن مساله می خواستند دهان من را ببندند، اما با استناد به تاریخ هشت سال گذشته، هیچ کسی تاکنون در تاریخ به اندازه ی من علیه کومه له نقد نکرده و مطلب ننوشته است. شما نمی توانید مخالفینتان را اینگونه خفه کنید، چون اگر این کار را بکنید خودتان باید خفه خون بگیرد و خودتان را منزوی می کنید. جمهوری اسلامی تلاش می کرد با کشتار کمونیست ها کمونیسم را در ایران ریشه کن کند، اما جنبش کمونیستی فعلی در ایران به مراتب تئوریک تر، عمیق تر، رادیکال تر، سنجیده تر و مترقی تر از جنبش کمونیستی دهه ی شصت و قبل از ان است. یک بار رفیقی در یک جلسه از من دعوت کرده بود برای یک سخنرانی کواه و گفت که به رفیقمون حسن خوشامد می گویم، ایشان متخصص کومه له شناسی هستند. بگذریم

حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s