مراقبت و کنترل احساسات بازمانده ی بربریت دوران ویکتوریایی

سیاست دیسپلینیزه کردن طبقه ی کارگر و انسان های تحت ستم، سیاستی بود که در دوران ویکتوریایی در اروپا به شدیدترین شکل ممکن به پیش رفت و از طبقه ی کارگر کشورهای اروپای غربی انسان های ترسو، حمال، بی خاصیت و سر به زیر ساخت که با عینک بورژوازی به جامعه نگاه می کردند. این سیاست به اشکال دیگری در کشورهای دیگر و حتی کشورهای ما در خاورمیانه و حتی امریکای بی تاریخ هم به پیش رفته است.
 
در عصر ویکتوریایی و دوران حاکمیت ملکه ویکتوریا بین سال های 1837 تا 1901 ما شاهد یک عصر ارتجاعی در تاریخ بشرهستیم که تنها با حکومت های بناپارتیستی مانند لوئیس بناپارت (ناپلئون سوم در فرانسه) و بیسمارک در المان قابل مقایسه است. فرهنگ ویکتوریایی در عصر ویکتوریایی البته مختص انگلستان نبوده و نیست، بلکه در کل اروپا ما شاهد دوره یی افول „انقلابی گری“ بورژوازی و بازگشت ارتجاع مذهبی و سلطنت مطلقه هستیم. به قول مارکس پرولتاریا موتور انقلاب بورژوایی را به حرکت دراورد اما خود نتوانست رهبری انقلاب را به دست بگیرد و بورژوازی سر کار امده نمی توانست تا ابدالدهر انقلابی بماند، چون ان خاصیت تاریخی خود را از دست داده بود. بورژوازی تنها برای در هم کوبیدن فئودالیسم و اقتدار خدا بر روی زمین، اقتداری که با خونریزی و انگیزیسیون کلیسا و زور شمشیر بر روی گردن بردگان و دهقانان نگه داشته شده بود، می توانست به حیات خود ادامه دهد.
 
تصور ابلهانه یی است که انقلابی گری بورژوازی اولیه و قیام علیه فئودالیسم، ازادی انسان دهقان از زمین و دادن بردگی مدرن به او را رهایی بخوانیم. نباید گول ساختار زبانی لیبرالی را خورد وگرنه در این حالت هر چی باشیم مثل کسی که توسط یک قمار باز به بازی گرفته می شود و می بازد، به مدافعان و حافظان نظم موجود که برهان های لیبرالی را به کار می گیرند، باخته ایم.
 
یکی از ویژگی های دوران ویکتوریایی که به عصر ویکتوریایی شناخته شده است، کنترل احساسات انسانی از جمله احساسات جنسی، عطسه کردن و حتی خمیازه کشیدن بود. دولت نماینده ی ارتجاع،هنجارهای به شدت ضد انسانی را از طریق سیاست دیسپلیینزه کردن طبقه ی کارگر و اقشار تحت ستم برای کنترل این طبقه به کار گرفته بود، تا هر از طریق این اهرم های روانشناسانه و هنجارهای کثیف و ضد بشری زمینه ی قیام اجتماعی انسان های تحت ستم را از بین ببرد. فرهنگی منسوخی که بازمانده ی ان هنوز در مدارس، کودکستان ها، دانشگاه ها، ارتش، زندان ها، تیمارستان ها، در کافه و رستوران و… به شدت قابل مشاهده است.
 
باید میشل فوکو را به خاطر ارائه تصویری روشن از این دوره در کتاب اشتیاق به دانایی و سکسوالیتی و حقیقت از دوران ویکتوریایی و سیاست دیسپلینیزه کردن جامعه در سرمایه داری امروز ستود، اما نباید موضع کسموپولتیک و سرگردانانه ی او را قبول کرد. میشل فوکو به عنوان کسی که بیشترین تاثیر را روی موج های مختلف فمینیسم از جمله موج ساختگرایی فمینیستی و حتی بخشا فمینیست های مارکسیست گذاشته است، خود شدیدا ضد فمینیسم بود، اما این کتابش به واقع کمک شایانی به شناخت نرم ها و هنجارهای رایج که توسط دولت ها در جوامع مختلف به ویژه در رابطه با مساله ی سکس بازتولید می شوند، می کند.
 
میل جنسی طبیعی ترین و قوی ترین میل در درون انسان است، اما این میل طبیعی توسط سیاست کنترل می شود. همین چند روز پیش در المان که مسائل جنسی به اصطلاح از قرن بیستم به این طرف به ظاهر تبدیل به پدیده یی خصوصی شده است، یک زن و شوهر را که در قطار سکس دهانی داشتند (زنه برای شوهرش ساک میزده) به هفت هزار و پانصد یورو جریمه محکوم کردند، این در حالی است که شما می توانید ساعت ها در قطار لب بگیرید و یا حتی جلو کلیسا بعد از نماز خواندن با هر کسی که دوست داشتید لب بگیرد، بدون اینکه ناچار باشید جریمه پرداخت کنید. مساله این است که بسیاری از هنجارها و رفتارهایی که ما داریم، بدون اینکه خودمان بدانیم، ریشه در تاریخ عصر ویکتوریایی یا تاریخ مشابه ان دارند. برای درک دقیق عصر ویکتوریایی باید علاوه بر اثار فوکو که بخشا از یک موضع متافیزیکی و ازوتریک به تاریخ می نگرند، لازم است کتاب هیجدهم برومر لوئیس بناپارت مارکس را خواند، تا مشاهده کنید که چطور مارکس بازگشت ارتجاع نماینده ی کلیسا توسط یک دلقک را به دنبال شکست انقلاب کبیر فرانسه به تصویر می کشد. یک تحلیل دقیق و ماتریالیستی از عصر ویکتوریایی نمی تواند خود را در چارچوب های تحلیل فرهنگی جوامع بدون در نظر گرفتن مناسبات تولیدی، اقتصادی و رابطه ی بین ایدئولوژی و مناسبات تولیدی در نظر بگیرد. کاری که میشل فوکو و شرق شناسانی مانند ادوار سعید و کل جریان پست مدرنیسم می کنند این است که مسائل تاریخی و فرهنگی را از بستر تاریخی خود جدا کرده و به نوعی از تحلیل های متافیزیکی کانت هم عقب تر می روند و نوعی ازوتری صوفی مسلکانه را بنیاد نظریات خود قرار می دهند، که بر هیچ پایه ی مادی و ماتریالیستی بنیاد نهاده نشده است. هر مساله یی را باید در بستر تاریخی ان و تکامل مناسبات تولیدی، رابطه ی دولت و اقتصاد سیاسی و غیره باید بررسی کرد، در غیر این صورت تحلیل مان فراتر از یک درد دل نمی رود. نمایندگان مکتب فرانکفورت هم به ویژه والتربنیامین در برخورد به مساله ی تاریخ دچار این اشتباه تئوریک می شوند و از تاریخ و ماتریالیسم تاریخ، کاریکاتور می سازند.
 
عبور از فرهنگ ویکتوریایی در جامعه ی معاصر نیازمند دستیابی به اگاهی طبقاتی و سیاسی از ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک، تشکل و سازمان یابی کارگری و تحزب، برای تعرض به دولت، سیاست و مناسبات اجتماعی ایی است که این فرهنگ منسوخ را در اشکال پوسیده بازتولید می کند.
 
می خواهیم به عنوان عناصری پاسیو در تاریخ همچون یک توپ فوتبال شوت شویم و با بی تفاوتی از کنار این مسائل بگذریم، یا می خواهیم به طور ریشه یی فرهنگ مردگان را به گور بسپاریم؟ این سوالی است که هر کس باید خود را به ان مشغول کند، سوالی که جواب جمعی نه فردی و یا گروهی دارد و می طلبد.
 
حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s