چند کلمه در مورد اختلافات درون کومه له و حزب کمونیست ایران

به عنوان کسی که در گذشته به جرم کمونیست بودن و به بهانه هایی واهی و دروغین از حزب کمونیست ایران و کومه له اخراج شدم و یک کودتای راست علیه جریان کمونیستی ایی که من و دیگر رفقا( من بی پروا از خط خودم دفاع می کرده و کرده ام و دیگران نیم بند) نمایندگی می‌ کردیم، را پشت سر گذاشته ام، معتقدم که در حال حاضر نماینده ی واقعی کمونیسم و سوسیالیسم علمی در کومه له وجود ندارد و اختلافاتی که وجود دارد به شدت غیرتئوریک و صرفا استراتژیک، تاکتیکی و سازمانی اند. همچین معتقدم که جناح راست تصمیم خود را برای قبضه کردن تشکیلات کردستان و تسویه حساب نهایی با طرفداران جناح مازوجی گرفته است. بحث هایی که تاکنون منتشر شده، تاکنون نتوانسته اند از چارچوب بحث های استراتژیک و تاکتیکی در برخورد به جریان بورژوایی فراتر روند و هنوز هیچ نطفه یی از نقد تئوریک مارکسیستی درون کومه له نقش نبسته است.

عباس منصوریان تلاش کرده است با رجوع به یک گفته ی حسن رحمان پناه مساله را تئوریک کند، اما فارغ از تکرار مباحث مربوط به انترناسیونال دوم و بلشویک ها و اختلافات چپ و راست چیزی نگفته که حرف خودش حساب بشود، چیزی که بتوان به عنوان بحث تئوریک به آن اکتفا کرد. صلاح مازوجی هم در یک بحثی در مورد انحلال حزب کمونیست ایران به نفع کیست؟ مباحثی را در نقد نظریات نانوشته ی جمال بزرگپور از شوونیست های کورد درون کومه له مطرح کرده است و همین طور بحث هایی از جانب محمد نبوی و پویا محمدی مطرح شده اند، که جملگی حرف تئوریکی برای گفتن ندارد. این متاسفانه تنها مشکل ‌کومه له و حزب کمونیست ایران نیست، معضل کل اپوزسیون موسوم به کمونیست ایران است.

دیروز برای کلاس های بازخوانی کاپیتال م در دانشگاه هایدلبرگ بازخوانی های ‌کاپیتال از فعالین سیاسی مختلف از جمله منصور حکمت را مجدد بررسی می کردم. زمانی که با بازخوانی کاپیتال ولفگانگ فریتز هاوگ و دیوید هاروی و دیگران مقایسه می کنم می توانم بگویم که „تئوریک“ ترین رهبران کمونیست ایرانی درکی فوق العاده ابتدایی از تئوری مارکسیسم دارند.

منصور حکمت و دیگر رهبران ایرانی باید بیست سال پیش هاروی درس کاپیتال را بگذرانند، تا به این درک از کاپیتال برسند.‌

تحلیل من این است که در اختلاف نظرهای سیاسی در بین چپ ایران نه درک تئوریک و علمی از سوسیالیسم و کمونیسم، بلکه این سیاست هویتی است که نقش دارد .سیاست هویتی به این معنا که من نوعی خود را با „محفل“، تیم، گروه، هم محل، هم شهری، هم زبان، همکار، هم پیک، دوستان عشقی ام ووو را تعریف کرده و ارزیابی های سیاسی و تئوریک در انتخاب سیاسی ام نقشی ندارد، بلکه این هویت گروهی و محفلی است، که بر اعتقادات سیاسی و نظری من پیشی دارند. این مساله باعث می شود، که انسان های صادق‌، مبارز، „مومن“ و کمونیستی که درک مبتدی از کمونیسم دارند، در این اختلافات در کنار فالانژیست های انتی کمونیست و شووینیست هایی چون جمال بزرگپور و حسن رحمان پناه قرار بگیرند و در مقابل بخشا انسان های لمپن و عربده کشی که به قول خودشان در ایران خیابان می بستند، در کنار صلاح مازوجی قرار بگیرند.

من صلاح مازوجی را کمونیست نمی دانم، تا زمانی که علنی و صریح از سوسیالیسم علمی و مارکسیسم دفاع نکند و به طور علنی علیه جریان دوم خردادی هابرماسی اتحاد سوسیالیستی کارگری موضع نگیرد، و سرکوب ها و تسویه حساب هایی که کومه له با شخص من کرد را علنی نقد نکند و از خودش به خاطر این مسائل انتقاد نکند، به عنوان کسی که در اخراج شخص من نقش داشته است، نمی توانم مواضعش را به عنوان موضع کمونیستی قابل دفاع بدانم.

صلاح مازوجی آن موقع که در تشکیلات کردستان علیه ما کودتا شد، خود مستقیم در این کودتا نقش داشت. امروز هم مازوجی و هم دیگر رفقایش به این نتیجه رسیده اند، که بزرگترین اشتباه را مرتکب شدند، که حکم اخراج من و دیگران را امضا کردند. چون با این کار زمینه ی تعرض بیش از پیش راست به چپ و کمونیسم را فراهم کردند. البته ممکن است این مسائل را علنی اعلام نکرده باشند و یا نکنند، اما تسویه حساب با ما تسویه حساب کومه له با کمونیسم بود، در این روند همه ی کسانی که در مقابل اخراج من و دیگر رفقا سکوت کردند، مسئول هستند و باید از خود علنی انتقاد کنند.

شکی ندارم که انشعاب خواهد شد و تشکیلات کردستان کومه له به سازمان زحمتکشان دیگری تبدیل خواهد شد، همه ی کمونیست ها اخراج می شوند و ناسیونالیسم کرد خود را به کلی تثبیت می کند. اکثریت تشکیلات خارج‌ کشور با حزب کمونیست ایران خواهد رفت و تشکیلات کردستان از دست این اسم حزب کمونیست ایران خلاص خواهد شد.

تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست ایران در قبال جان تمام کسانی که به جریان چپ وابسته اند و در حال حاضر در اردوگاه کومه له هستند، کسانی که امروز فردا چه قبل و چه بعد از انشعاب از اردوگاه بیرون انداخته می شوند مسئول است و باید تمام این اعضا را به کشورهای امن تر‌ منتقل کند. اردوگاه سازی و دکان و ویترین گذاشتن در کردستان عراق در میان گله ی فاشیست ها و قومپرستان به اسم یک جریان کمونیستی خودکشی سیاسی است.

حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s