درباره ی سوختن کلیسای نوتردام در پاریس

 

درباره ی سوختن کلیسای نوتردام در پاریس

میشل فوکو در مقدمه ی کتاب “کنترل (حفاظت) و تنبیه” که در فارسی به اسم “مراقبت و تنبیه” ترجمه شده است، می نویسد که در تاریخ 2 مارچ 1757 در جلو در ورودی کلیسای بزرگ پاریس ( به احتمال زیاد همین کلیسای نوتردام)، همین کلیسایی که دیروز خوشبختانه نصفش در اتش سوخت، “دامی ین” به این محکوم شده بود که در یک دادگاه انگیزیسیون اعلام پشیمانی کند، چون او با چاقو قصد کشتن پادشاه را داشته بود. مدافعین بربریت همانطور که در عکسی که از این صفحه ی کتاب میشل فوکو گرفته ام، قابل روئیت است، او را قرار بود با چهار اسب به چهار قطعه تقسیم کنند و زمانی که با چهار اسب نتوانستند این کار را بکنند، دو تا اسب دیگر به ان اضافه کردند و با شش اسب او را قطعه قطعه کردند ووو

این توصیف میشل فوکو از یک واقعه ی تاریخی در یک تاریخ نه چندان دور در کشور “متمدن” فرانسه ی امروزی است که به مهد “انقلاب” شناخته شده است، به روشنی ماهییت کلیسا را نشان می دهد، در کشوری که کلیسا تا انقلاب کبیر فرانسه یکه تاز میدان بود و صدای مخالفین حاکمیت خدا بر روی زمین و دهقانان مخالف بربریت فئودالی را در گلو اینگونه خفه می کرد. همین کلیساهایی که امروز به اماکنی برای جذب توریست تبدیل شده اند و در ان افکار بازسازی شده ی بربریستی مسیحیت که در نتیجه ی انقلابات از پایین ناچار شده بود، برای ماندگاری خود، خود را با مناسبات جدید تطبق دهد و به قول معروف “سکولاریزه” شود. تصور احمقانه یی که بسیاری از نیروهای چپ و راست لیبرال دارند، این است که سکولاریزیشن یا پروسه ی سکولاریزه شدن جامعه با عصر روشنگری اغاز شده است و در انقلاب کبیر فرانسه به اوج خود رسیده است و ما دیگر لازم نیست با مسیحیت این تاپاله ی شیمیایی که از طریق سوسیالیزیشین همچون ذائقه ی غذایی در بین مردم گسترش یافته است، مبارزه کنیم. این تصور احمقانه نشان از جهالت از جنبه های بیزنسی و اقتصادی مذهب و یا ناشی از منفعت داشتن در گرفتن چنین مواضعی است. کسانی که عصر روشنگری (بخوانید عصر جهالت) را می ستایند، نقد مذهب را با مسامحه و مصالحه نمایندگان روشنگری از جمله فلاسفه ی بزرگی چون کانت با مذهب و کلیسا اشتباه گرفته اند. نقد مذهب بی گمان نقد سمبل های مذهبی نمی تواند باشد و سکولاریسم هیچ گاه با بورژوازی عصر روشنگری نتوانست این افیون ویرانگر را از توده های مردم دور کند، چون نمایندگان “روشنگری” نه از یک زوایه ی ماتریالیستی تاریخی، بلکه از زاویه ی کاملا روبنایی به مذهب “نقد” داشتند و مذهب را به عنوان یک سیستم اقتصادی مافیا گونه که مشروعیت استثمار و بهره کشی انسان از انسان را صادر می کرد، نگاه نمی کردند. بورژوازی “انقلابی” اولیه گرچه بزرگترین تحولات را با خود اورد، اما هیچ گاه این ویروس متعفن مذهب را از زندگی مردم نتوانست بزداید و به هیچ وجه نمی خواست بزداید. اتفاقا مذهب و ناسیونالیسم و رگیونالیسم و قومپرستی و میهن پرستی و غیره به عنوان ایدئولوژی هایی برای از خود بیگانه کردن انسان توسط بورژوازی به مراتب بهتر از فئودالیسم به کار گرفته شدند و “هویت” های کاذب انسان ها را شکل دادند، هویت هایی که از نظر انسان های بی “هویت” (هویت انسانی منظورم است) مغزپوک هزاران برابر از هویت انسانی و شهروندی اهمیت پیدا کرده و ایدئولوژی بشرستیزانه ی بشر “مدرن” را شکل دادند. فاشیسم و نژادپرستی، بربریت مسیحی و اسلامی و یهودی و بودیسم در فرمت امروزی شان محصول سرمایه داری دوران بحران و هویت طلبی کاذب عصر سرمایه داری هستند، که به اشکال مختلف توسط این سیستم همچون هیولایی به جان مردم انداخته می شوند. برای فهم بربریت داعش لزومی ندارد به حدیث و قران مراجعه کرد، کافی است داعش این نیروی پست مدرن اسلامی و فاسیست را که هویت فاشیستی اسلامی را به هویت مردم تبدیل می کند و با پول و امکاناتی که داشت فعالین مختلف را از مذاهب و گروه های قومی و ملی مختلف از سراسر جهان جمع می کرد، به عنوان یک نیروی پست مدرن که ریشه های ان در سیاست سرمایه داری امپریالیستی و نئولیبرالیسم غربی به عنوان “الترناتیو” عصر الترناتیو ستیزی قرار گرفته است، بررسی کنیم به جای اینکه با شمشیر به جنگ سایه هایی که دیگر در خیالات هم وجود ندارند برویم. این مساله در مورد کلیساهای اروپا هم صدق می کند. لازم نیست عیسی ناصری این موجود ناموجود را زیر و رو کنیم تا به ماهیت امروز کلیسا برسیم، کافی است کلیسا را به عنوان یک شرکت مافیایی و انگلی در بازار رقابت سرمایه داری که از تحمیق توده ها سرمایه انباشت می کند، نگاه کنیم. مافیای اقتصادی ایی که برای ماندگاری خودش ناچار است خود را با شرایط جدید تطبیق دهد و الگوهای اقتصادی متفاوت اعصار متفاوت را بپذیرد، تا از گردونه ی روابط اقتصادی حذف نشود و همزمان مذهب را از حالت دگماتیستی اش به یک غذایی قابل خوردن تبدیل کند، تا از طریق رگ ها و خون وارد بدن انسان شود و به هویت انسان فراری از هویت انسانی تبدیل شود.

در اینجا نمی خواهم برای نشان دادن تاریخ پر از جنایت و نسل کشی مسیحیت اسناد تاریخی فراوانی ردیف کنم. تنها خواستم یک هشداری به ان چپ های توده یی و ان انسان های نادانی داده باشم که به خاطر سوختن بخشی از کلیسای نوتردام اشک در چشمانشان حلقه زده است و برای چهار تیکه سنگ و چوبی که بر روی گرده ی بردگانی که در نتیجه ی کار طاقت فرسا و بی اجر و مزد در دوران حاکمیت مطلق کلیسا به عنوان نماینده ی خدا بر روی زمین، بالا رفته است تا این مکان جهل و کهنه پرستی ساخته شود، گریه می کنند و اخبار سوخته شدن این کلیسا را در فضای مجازی دست به دست می کنند.

به یاد دارم که اروپاییان نژادپرست و فاشیست که کشتار مردم به دست داعش را جزو فرهنگ مسلمانان و مردم خاورمیانه می دانستند و هیچ نوع نقدی به این بربریت و توحشی که محصول سیاست های دولت های خودشان بود، دولت هایی که با رای انان حکومت می کرد، نداشتند، اما به محض اینکه داعش اثار باستانی های شهر موصل را تخریب کرد، همه ی این راسیست های کله پوک طرفدار امپریالیسم ناقوس کلیسای واتیکان را به صدا دراورده و در روزنامه های سوپر دست راستی شروع به نقد این اقدام داعش کردند. همان پست مدرنیست هایی که مالتی کالچرالیسم را نمایندگی می کردند، کشتن انسان، نسل کشی، فروش زنان ایزدی به عنوان برده در بازار موصل و غیره را جزو فرهنگ مسلمانان می خوانند و در اوج پاسیفیسم پای تله ویزیون و ابجو نشسته و اخبار نسل کشی و ادم سوزاندن به دست داعش را گوش می دادند و هیچ غلطی نمی کردند، اما همگی علیه شکسته شدن اثار باستانی های موصل بودند. من در همان زمان در مجامع به اصطلاح روشنفکری (روشنفکران بورژوازی کوته اندیش ترین انسان ها هستند) در همین المان اعلام کردم که یک تار موی یک کودک عراقی یا فلسطینی را به تمام اثار باستانی های جهان عوض نمی کنم. بگذار داعش این نیروی بربریستی ساخته ی دست کشورهای شما و مسلح به سلاح های مدرن شما، این اثار باستانی و این سمبل های بربریت نابود کند، اما دست از سر مردم بردارد.

من به عنوان کمونیستی که تمام کلیساها و اماکن مقدس جهان را با یک توالت سرپایی کنار جاده عوض می کنم، معقتدم که این اماکن را نباید نابود کرد، بلکه باید این امکان را نگه داشت و تاریخ توحش و بربریت مدافعین مذهب را در این اماکن به جاهلان مذهبی و توده ی مردم نشان داد، بخش هایی از ان را به زندان جنایتکاران مذهبی و پدوفیل تبدیل کرد، باید توالت عمومی های بزرگ در این اماکن مذهبی ساخت، تا هر رهگذری به ان مراجعه کند. باید این اماکن را تبدیل به دانشگاه و کتابخانه و رستوران و مهد کودک ووو کرد و در عین حال تاریخ توحش و جنایت مذاهب را بدون سانسور در تمام اماکن مذهبی به نمایش کشید.

بورژوازی و دولت های مدافع بهره کشی انسان از انسان، همیشه به انسان سر به زیر و دست رو به اسمان نیازمندند، تا خود با خیال راحت به پروسه ی بهره کشی شان از انسان و انباشت سرمایه ادامه دهند، به همین خاطر تحت هیچ شرایطی به شیوه ی مستقیم وارد جنگ با مذهب نمی شوند. انان مذهب را نه تنها بازسازی کردند، بلکه همچون خون به رگ های مردم اروپایی تزریق کرده اند و مسیحیت این طاعون به مراتب خطرناکتر از فاشیسم داعشی را در سیستم اموزشی، از مهد کودک تا دانشگاه طوری انتگره کرده اند، که تنها ادم های تیزبین و مخالفین جدی مذهب ان را می توانند دیده و افشا کنند، بقیه ی کسانی که این را نمی بینند یا نمی خواهند ببینند، چون منفعتشان حکم می کند، که نبینند و یا نادان و جاهل اند و درک و شعورشان به این اندازه نیست که بازتولید مذهب در اشکال مختلف در سیستم اموزشی، خانواده و دولت های به اصطلاح “اتئیستی” یا “سکولاریستی” را مشاهده کنند و یا برای جلوگیری از بازتولید مذهب پراکسیس خود را تغییر دهند.

با شنیدن خبر سوختن این مکان جهل و خرافه پرستی بسیار خوشنود شدم.

حسن معارفی پور

Bild könnte enthalten: Text

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s