فاشیسم پاسخ اولترا ارتجاعی و بربریستی به بحران سرمایه داری در حال بحران

حسن معاری پور

آنچه می خواهم در این مطب به آن بپردازم، عروج جریان فاشیستی در سطح جهانی و به ویژه در کشورهای غربی در اشکال و قالب های متفاوت است. جدا از جریانات فاشیستی و نازیستی زیرزمینی که با همکاری پلیس جنایی در بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله المان فعالیت کرده و بدون کوچکترین مشکلی به پول و اسلحه دسترسی پیدا می کنند، فاشیسم امروز فراتر از شبکه های ترور و انسان کشی همچون شبکه ی دولت پنهان ان اس او (شبکه ی زیرزمینی با پیش زمینه های نازیستی) که در کشتار خارجیان در سال های گذشته در المان اکتیو بوده و مستقیما توسط پلیس جنایی و بالاترین مقامات دولتی حمایت شده اند، ما با یک پدیده ی فاجعه بار دیگری به اسم یک جنبش اجتماعی توده یی فاشیستی روبرو هستیم که پارلمان های کشورهای اروپایی را تسخیر می کنند و در مدت زمانی کوتاه اکثریت کرسی ها را به دست می اورند. در این شکی نیست که رابطه ی ارگانیک بین پلیس به مثابه ی نهاد سرکوب سرمایه داری در غرب، لایه هایی از بورژوازی صنعتی یعنی کارخانه داران و سرمایه ی مالی یعنی بانک ها در کنار کلیساها به مثابه ی یک مافیایی اقتصادی انگل وار و خیابان وجود داشته و دارد. اخبار و گزارشاتی که همواره از جانب خود رسانه های بورژوایی و دست راستی در مورد روابط دستگاه سرکوبگر پلیسی و سازمان های اطلاعاتی در المان با نازی ها و بربرهای خونخوار فاشیست منتشر می شود، نشان از واقعیت بربریت امروز در سرمایه داری غربی است.

فاشیسم به قول راینهارد کوئنل مفر جامعه ی سرمایه داری در حال بحران است و از نظر لوکاچ فاشیسم ایدئولوژی عصر ویرانی عقل است که نمایندگی جنبشی است که ویرانی عقل را به پیش می برد. فاشیسم ایدئولوژی بورژوازی عصر نئولیبرالیسم هم هست و من بر این عقیده ام که چشم انداز هایی که چپ بی ربط به جامعه، چپ ازوتریک، پارلمانتاریست، چپ مدافع انقلابی گری پوشالی نیهلیستی، جریانات انارشیست و مدافعان سکس گروهی به جای کار و فعالیت سیاسی گروهی، پیش پای جامعه قرار داده اند، چپ را بیش از هر زمانی حاشیه یی کرده است و بی ربطی این جریان به منافع واقعی طبقه ی کارگر و توده های تحت ستم نشان داده است. در نبود یک جریانات رادیکال، انقلابی، کمونیستی و توده یی که توانایی سازماندهی توده یی و میلیونی را داشته باشند و منافع مردم و جامعه را در مطالباتشان و برنامه ی عملی و نظریشان فرمول بندی کنند، فاشیسم بر بحران سرمایه داری سوار شده است و با اتکا به ایدئولوژی های ضد بشری نماینده ی ویرانی عقل، همچون مسیحیت قرون وسطایی، نازیسم هیتلری و ناسیونالیسم قومی و نئولیبرالیسم اقتصادی می خواهد با ارائه ی راه حل های دم دستی و با بهره گیری از ابزار پوپولیسم راست، ساده سازی مسائل پیچیده ی اجتماعی و اعلام اینکه با حذف خارجیان، بیرون راندن انان از کشور، سختگیرانه تر کردن مسائل پناهندگی، حمله به کمپ های پناهندگی و مساجد و غیره، می توان از این بحران عبور کرد، در حال حاضر به یک جریان قوی اجتماعی با پایه های بسیار قوی در بین اقشار و طبقات مختلف اجتماعی تبدیل شده است. دونالد ترامپ به مثابه ی نماینده ی گرایش فاشیسم نئولیبرالی با تبلیغات سوپر پوپولیستی خود و درست کردن تصویر دیواری در بین مکزیک و امریکا توده ی مردم بی بهره از اگاهی طبقاتی را به سیاه لشکر فاشیسم دولتی و پارلمانتاریسم خودش تبدیل کرد. فاشیست های اروپایی هم با ساختن تصاویر فیک از پناهندگان، جعل امار جرم و جنایت در میان خارجیان و غیره، ساختن تصویری که با کنترل مرزها بحران پایان می یابد، خرده بورژوازی، بورژوازی محافظه کار و سنتی، طبقه ی کارگر بی بهره از اگاهی طبقاتی و سوسیالیستی را به سیاه لشکر فاشیسم تبدیل کرده و می کنند.
در این وضعیت چپ های اروپایی به دنبال یوگا، مدیتشن، سر و کله زدن با احساسات عشقی خود برای قبولاندن به خود که عشق باید از تک همسری خلاص یابد، به تنها چیزی که نمی پردازند مبارزه ی جمعی و توده یی علیه فاشیسم و سرمایه داری است و به تنها چیزی که فکر می کنند، سکس و غذای گیاهی است. این فاجعه است.

دمکراسی بورژوایی بار دیگر بعد از فاجعه ی فاشیسم در سال 1933 و سر کار امدن هیتلر در المان از طریق انتخابات پارلمانی، این دفعه هم امتحان خود را پس داده است، اما چپ پلاسیده ی پارلمانتاریست علیرغم اینکه تاریخ پارلمانتاریسم را به خوبی می شناسد و می داند که مساله ی مارکسیسم و رهایی بشر بر سر اقلیت و اکثریت نیست، بلکه مساله نقطه حرکت و چشم اندازی است که اقلیت یا اکثریت نمایندگی می کند، به ماشین پوسیده ی دولت بورژوایی یعنی پارلمانتاریسم و دمکراسی بورژوایی اویزان است. اگرچه راست ها و فاشیست ها دیگر اتکای چنانی به دمکراسی بورژوایی ندارند و دولت „حق“ کانتی که امروز دولت پلیسی از جنس دولت پلیسی هیتلر و گشتاپو می توان ترجمه کرد، را می خواهند، اما چپ حاضر نیست خود را رادیکالیزه کند و ایده ی فعالیت در چارچوب پارلمانتاریسم بورژوایی را کنار بگذارد. یکی از نیروهایی که بیشترین فاشیست های را در درون خود در المان جا داده است، حزب دمکرات مسیحی مرکل است. این حزب به مراتب خطرناکتر و ارتجاعی تر از حزب الترناتیو برای المان است، چون در میان مسیحیان مرتجع المانی که اغلب لایه های مرفه ی خرده بورژازی به بالا هستند، برخلاف حزب الترناتیو برای المان ریشه دوانده است و قدمت بسیار طولانی دارد. طارق علی به درستی می گوید که مبارزه با فاشیسم در چارچوب دمکراسی بورژوازی بعد از شکست هیلتر در جنگ موسوم به جهانی دوم و تسخیر برلین تا امروز هیچگاه به پیش نرفته، بلکه برعکس اکثریت نازی ها و ادمکشان فاشیست هیتلری در احزاب دمکرات مسیحی و دیگر احزاب و به ویژه در سیستم های سرکوب و سازمان امنیت „ب ان د“ جذب شده و به کار گرفته شدند. بنابراین مبارزه ی انتی فاشیتسی بورژوایی که توسط یک جریان منسوخ و ملعون مانند حزب سوسیال دمکرات (عامل اصلی سر کار امدن فاشیسم هیتلری) به پیش می رود، بیشتر یک تعارف سیاسی و ماساژ رفیقانه ی فاشیست های المانی است تا مبارزه، چون بخش های از سوسیال دمکراسی خود هنوز بدنه ی فاشیستی دارد و کل جریان سوسیال دمکراسی آلمانی آلتنرناتیو فاشیستی را به انقلاب ترجیح می دهد.

جریانات دیگر مانند حزب سبز که در دهه ی هفتاد و هشتاد میلادی اعضایشان را با پای لخت توی جلسات پارلمانی می فرستاند تا کفش هایی که در ان از چرم استفاده شده، را نپوشند و هر کدام یک گونی نخ و سوزن با خودشان می برند تا در جلسات پارلمان برای خود لباس بدوزند و لباس های لوکس نپوشندکه نکند درختان „استثمار“ شوند و „محیط زیست“ الوده شود، امروز در کنار فاشیست ها و بخشا تندتر از انان خواهان سختگیرانه تر کردن مسائل پناهندگی هستند و علیه پناهجویان به عنوان ضعیف ترین لایه های طبقه ی کارگر بوده و هستند.
گرامشی هزار با حق داشت که با نظریه ی بی نظیرش „انقلاب منفعل“،وضعیت این ملعون ها را در غرب به درستی تشخیص داد و پیش بینی کرد که جنبش های اجتماعی در چارچوب رئال پولیتیک و چپ های غیر انقلابی چگونه توسط دستگاه دولت بلعیده می شوند و خود به بخشی از نیروی سرکوب و بربریت پلیسی تبدیل می شوند.

در اتریش حزب فاشیستی „اف پ او“ در قدرت است، در فرانسه ناسیونال فرونت یک جریان بسیار قوی، در المان تمام احزاب کنسرواتیو مغلوب فاشیسم شده اند و فاشیسم را از درون پرورانده و به بیرون می فرستند. در هلند حزب خیرت ویلدرز و در لهستان هم فاشیسم یکه تاز میدان است. در مجارستان فاشیسم تنها کوره های ادم سوزی را دوباره به جریان نیانداخته است. در بریتانیا جریان“ ترزا می“ به دنبال بریکزیت است و در کشورهای دیگر هم وضعیت بهتر نیست. در استرالیا راست فاشیستی سخنگوی دولت است و در نیوزلند یک فاشیست جنایتکار دست به قتل عام مسلمانان بی دفاع در دو مسجد زده و پنجاه نفر را سر هم قتل عام می کند و چندین نفر دیگر را زخمی می کند. این سوپرمن فاشیست طرفدار ایدئولوژی ضد بشری برتری سفید به اسم برنتو تارانت است. هیچ شکی نباید داشت که سیستم پلیس و گروه های زیرزمینی فاشیستی در این جنایت فاشیستی دست دارند، همانطور که ترورهای „ان اس او“ در المان با همکاری مستقیم دستگاه های امنیتی و اسلحه یی که پلیس به فاشیست ها رسانده بود صورت گرفت. این حمله ی تروریستی و فاشیستی فارغ از عقاید و باور انسان های بیگناهی که در این جنایت هولناک به قتل رسیدند، باید توسط تمام انسان هایی که قلبشان برای انسانیت می تپد و به یک دنیای فارغ از ستم طبقاتی قومی و جنسی و مذهبی اعتقاد دارند، محکوم شود و هر کس که ذره یی انسانیت در قلبش باشد، باید علیه این ترور فاشیستی و هولناک موضع گیری کند.

کم نیستند کسانی که از جمله سناتور فاشیست استرالیایی که مساله ی این ترور را به مهاجرت ربط داده و یا کسانی که مسلمان بودن کشته شدگان و قربانیان را. هر کس از قربانی جنایتکار بسازد، یک فاشیست است که تفاوتی با این فاشیست جنایتکار و قاتل این انسان ها ندارد.

مذهب، فاشیسم، دمکراسی و ازادی

در این شکی نیست که پروژه ی مسجد سازی ها در غرب یک پروژه ی امپریالیستی است که توسط عربستان سعودی و ترکیه و دیگر کشورهای اسلامی برای گسترش اسلام ان هم اسلام سیاسی به مثابه ی یک ایدئولوژی ارتجاعی، فاشیستی و امپریالیستی صورت می گیرد. در این هم شکی نیست که بسیاری از امام جمعه های مساجد در غرب وابسته به سازمان های جاسوسی کشورهای اسلامی هستند، اما این مساله دلیلی نیست که فاشیست ها و دولت های اروپایی به مردمی که به مسجد مراجعه می کنند اینگونه تعرض کنند و انسان های بیگناهی که در اوج سرگردانی و بدبختی به این اماکن روی اورده و یا پناهنده های ایزوله یی که حتی یک نفر را در غرب نمی شناسند و برای پیدا کردن یک هم صحبت به مساجد مراجعه کرده را اینگونه وحشیانه قتل عام کرد. مساله ی ازادی مذهب با مساله ی رهایی از مذهب که مارکس به ان پرداخته بود متفاوت است و در این شکی نیست که ازادی مذهب در غرب برای مسیحیان و یهودیان به مراتب از مسلمانان بیشتر است و اتفاقا مسیحی های افراطی جزو گروه های فاشیستی و راست مبارزه با اسلام، مسلمانان و پناهجویان هستند و کلیساهای ازاد وابسته به این گروه های افراطی اماکنی برای تبلیغات فاشیستی و مسلمان و پناهنده فوبیا شده اند. در این هم شکی نیست که از نظر یک فاشیست یک خارجی که از کشورهای خاورمیانه امده باشد، اتوماتیک یک مسلمان است و این ایدئولوژی توسط „صنعت فرهنگ“ بورژوازی غرب به حدی گسترش پیدا کرده است که مردم عادی شما را همیشه مسلمان می دانند، اگر حتی توی خاورماینه ایی صد تا کتاب مثل کاپیتال مارکس هم نوشته باشی و یک ستاره ی سرخ کمونیستی هم به تیشرتت اویزان کنی و شب و روز داد بزنی که کمونیستی. بنابراین نباید دچار ساده لوحی تبهکارانه شد و مبارزه با اسلام از جانب مسیحی های افراطی، پگیدا، فاشیست های غربی و غیره را مترقی خواند. حزب کمونیست کارگری با گسترش اعتراضات خیابانی پگیدا، به حدی ذوق زده شده بود که اوایل اشپیگل همیشه اخبار اکس مسلم را پخش می کرد و اعضای حزب کمونیست کارگری اخبار پگیدا را. در جریان سال جدید میلادی 2016 هنگامی که فاشیسم دولتی و رسانه یی در المان مزاحمت های جنسی چند تا خارجی را بهانه یی برای تعرض فاشیستی به پناهجویان قرار داده بود، مینا احدی رئیس اکس ملسم همگام با جریانات راست غربی و جریانات سوپرکنسرواتیو، به جای نقد تبلیغات فاشیستی که در راستای دام نزدن به یک جنبش فاشیستی حرکت می کرد، را نقد کند، دولت المان را نقد می کرد که چرا پلیس کافی برای کنترل جامعه در این وقت „حساس اماده نکرده است. این موضع در راستای منافع راست افراطی و نیروهای فاشیستی علیه مدنیت در جامعه و برای پلیسی تر شدن جامعه و در واقع جوابی بود که راست جامعه می خواست و به این واقعیت داده بود. دولت پلیسی در غرب چیزی است که حزب کمونیست کارگری و راست افراطی و فاشیست هر دو دنبال ان هستند. فعالین و اکتیویست های „گفتمان رادیکال“، جریانی که من خود یکی از بنیان گذاران ان هستم، برخلاف احزاب چپ ایرانی در خارج کشور که عملا یا سرشان در اخور راست افراطی و در بهترین حالت سوسیال دمکراسی است خود را بخشی از جنبش انتی فاشیستی دانسته و در مبارزه علیه فاشیسم سیستماتیک و دولتی به صورت اکتیو در میدان حضور دارند و برای متوقف کردن ترور و خشونت فاشیستی و ارتجاعی اشکال مختلف مبارزه ی رادیکال را در پیش خواهند گرفت.

فاشیسم در هر شکلش، چه در شکل نژادی و قومی و چه در شکل مذهبی ان، منادی بربریت و توحش است و باید با مبارزه ی قهر امیز ان را متوقف کرد. دمکراسی بورژایی اما نه پتانسیل ان را دارد و نه اصلا برای متوقف کردن فاشیسم ساخته شده است، بنابراین برای رسیدن به ازادی به قول اریک هابسبام این متفکر برجسته و برای رهایی از چنگال این سیستم نباید زیاد به دمکراسی بورژوایی اهمییت داد و به ان پایبند بود، بلکه باید دیکتاتوری پرولتاریا را به عنوان دولتی که می تواند ازادی را بعد از سرکوب اقلیت مفت خور برای بشریت نوید دهد، به عنوان دولت خود انتخاب کرد و از این سیستم دولتی دفاع کرد.

نابود باد فاشیسم
زنده باد سوسیالیسم

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s