عشق، عرصه ی تضاد و کشمکش احساسات و عقلانیت

بعد از سال ها مطالعه در زمینه ی مسائل عشق جنسی به نتایجی رسیده ام که در بسیاری از مواقع تحلیل هایی که در گذشته در این زمینه منتشر کرده ام را نقض می کنند.
1. تمام مطالبی که در زمینه ی عشق منتشر شده و من انان را خوانده ام به هیچ وجه نتوانسته اند یک تصویر عقلانی و ابژکتیو از عشق ارائه دهند، چون عشق اساسا نمی تواند به صورت ابژکتیو وجود داشته باشد. عشق عرصه یی است که در ان ابژه و سوژه، احساس و عقلانیت، ترس و گمان، غیرت و اعتماد، گرایش جنسی به دیگران در عین اینکه عاشق یک شخص هستی، خود را به صورت همزمان در یک تناقض لاینحل بروز می دهند. (نوشته ها و کتاب های ویلهلم رایش در این زمینه با اتکا به تحقیقات میدانی، ازمایشگاهی و مراجعه به تجارب متعدد جنسی و عشقی خود نویسنده و بهره گیری از نظریات مارکسیستی، انسان شناسانه، روانکاوانه و پزشکی، از نوشته های معدود کسانی است، که به من کمک کرده است به نتایج متفاوتی از قبل برسم)

2. تمام کسانی که در زمینه ی عشق نوشته و می نویسند، تلاش کرده اند تجربه های شخصی خود را در فازهای مختلف عاشقی (هیجان اولیه ی عشقی با تغییرات هورمونی، بحران عشقی، دعوا با معشوق و در نهایت شکست عشقی) را مبنا بگیرند و تابع عواطف و احساسات خود در دوره های مختلفی که در پرانتز اورده ام، تفاسیر و تعابیر متفاوتی از عشق ارائه دهند که با تعابیر و تفاسیر دیگرشان خوانایی نداشته باشد. (این تناقضات در نوشته های برتولت برشت به وفور مشاهده می شود)

3. عشق در واقع چیزی جز یک رابطه ی عمیق جنسی و درونی به ابژه یی نیست که سوژه ایدئال های شخصیتی خود را در ان پیدا می کند و ابژه به سطح سوژه ارتقا پیدا می کند. (من شدیدا علیه برخوردهای صوفی مسلکانه ی زن ستیزانه که از جانب شعرا، دراویش و مرتجعین شرق گرا، که زن را تبدیل به ابژه یی برای خالی کردن عقده های جنسی زیر نام ابژه ی عشقی (معشوق و به زبان بهتر ابژه ی جنسی) کرده اند، بوده و هستم و خوانش من از عشق در این زمینه هیچ همخوانی و همسویی ایی با تفکرات خبیث شرق شناسانه، راسیستی، اروپا سنتریستی و ساختارگرایانه و پساساختارگرایانه ندارد. (من به هیچ وجه تفاوت جدی بین ساختارگرایی و پساساختارگرایی قائل نیستم و هر دوی این جریانات را که از فرانسه سر براورده و سیستم اکادمیک جهانی در عصر نئولیبرال را به ویژه در رشته های انسان شناسی، جامعه شناسی و مطالعات زنان به خود اختصاص داده و توسط دانشگاه های نئولیبرال از این دیسپیلین های ضد عقلی برای زدن مارکسیسم استفاده شده را مترقی نمی دانم و معتقدم که ابژگی انسان توسط ساختارگرایان و پساساختارگرایان (پست مدرنیست ها، کنستروکتیویست ها (ساخت گرایان)، اورینتالیست ها و طرفداران نظریات پسااستعماری به رادیکال ترین شکل ممکن به پیش رفته است. زمانی که یکی از بنیان گذاران اصلی ساختارگرایی یعنی لویی ستروس در توجیه مبادله ی زن با زن در کشورهای اسیایی می نویسد و این روابط را نه روابطی کالایی، بلکه معاوضه ی سوژه با سوژه می خواند و برای ان توجیه مالتی کالچرالیستی می اورد، باید کل دیسپلینی که او تئوری خود را بر ان بنا نهاده است، بی پروا به نقد کشید. پساساختارگرایان و پست مدرنیست ها که همچون زباله یی توسط ساختارگرایی دفع شدند، با پذیریش گفتمان مالتی کالچرالیستی (نسبیت فرهنگی) ساختارگرایان،اگر چه به ظاهر به نقد بررسی های ابژکتیویستی ساختارگرایان از موضعی سوبژکتیویستی رفته اند، اما با اتکا به سوبژکتیویسم سطحی، خود دچار همان اشتباهات ساختارگرایان شدند و هیچگاه نتوانستند، تناقض سوژه و ابژه را حل کنند، به همین خاطر پساساختارگرایان نه در مقابل ساختارگرایان، بلکه دقیقا در امتداد کار انان حرکت کرده و می کنند. در زمینه ی مسائل عشقی (ازدواج های اجباری، زن به زن، چند همسری و دیگر اشکال بردگی زن که ما فعالین سیاسی و دانشجویان جهان سومی هزار بار استفراغش کرده اییم، ساختارگرایان و پساساختارگرایان همچنان بر تپل و دهل نسبیت فرهنگی می کوبند و اعلام می کنند ما حق نداریم برای نمونه مناسبات بردگی و فاشیستی اسلامی، سکسیسم اسلامی در اندونزی را نقد کنیم، چون این دوستان انسان شناس ساختارگرا و پساساختارگرا با برخی از زنانی که شوهرانشان در کشوری مانند اندونزی همزمان چهار تا زن دارند صحبت کرده و ان زن گفته که من راضی هستم و این بهتر است که شوهرم چهار تا زن داشته باشد تا یک زن، چون من مجبور نیستم هر شب شلوارم را پایین بکشم و مثل سرباز اماده ی گاییده شدن باشم. این عین برهانی است که یکی از پروفسورهای نماینده ی پساساختارگرایی در مورد تعدد زوجات به نفع مردان در اندونزی برای من اورد، من هم در جوابش گفتم وقتی که رابطه ی جنسی دو طرفه برقرار نیست و مساله اجرای امورات مذهبی است، در واقع حق با ان زن است که این مساله را به شما گفته چون دیگر هر شب بهش تجاوز نمی شود و هر چهار شب یکبار بهش تجاوز می شود. این اشکال از رابطه ی بردگی را نمایندگان هر دو مکتب فکری ساختارگرایی و پساساختارگرایی، رابطه ی عاشقانه می خوانند و حتی لویی ستروس خودش می گوید که روابط معاوضه کردن زن در مقابل زن به انسجام ساختار جامعه کمک می کند و در جوامع اسیایی حفظ این مناسبات ضروری است.)

4. عشق یک امر یکتاهمسرانه است. به محض اینکه نفر سومی وارد رابطه ی عاشقانه ی دو نفر بشود، رابطه ی هارمونیک و عشقی خاتمه پیدا کرده است، این نفر سوم می تواند در قالب یک رابطه ی باز و با اگاهی کامل سه طرف وارد شده باشد، یا نتیجه ی خیانت و یک بار همخوابگی باشد. زمانی که انسان میل جنسی رادیکال تری به شخص دیگر با گرایش درونی و هارمونیک تولید می کند، بی گمان رابطه ی اول خاتمه پیدا کرده است، اگرچه ممکن است رابطه ی اول در شکل فرمال به حیات خود ادامه پیدا کند، اما این رابطه به صورت قلبی تمام شده است. این اما به معنی این نیست که انسان ها فانتزی های جنسی با دیگران در هنگام رابطه ی جنسی با معشوقشان نداشته باشند. به قول یک انسان شناس امریکایی به اسم هلن فیشر ما در حین کار و در بیرون هر روز انسان هایی را می بینیم و با اینکه خودمان در یک رابطه هستیم اما دوست داریم انچنان انان را در حین سکس تکان بدهیم که تصور این تکان ها برای پارتنر خودمان غیر منتظره است. اما همین انسان شناس می گوید که یک ادم عاقل وارد چند رابطه به صورت همزمان نمی شود، چون هر رابطه زمان بسیار زیادی از انسان می گیرد و در صورتی که انسان همزمان در چند رابطه به سر ببرد، دچار سطحی نگری جنسی می شود و عشق و ترحش هورمون های عشقی را تجربه نخواهد کرد.

در این مورد می توانم با تجربیات شخصی خودم این مساله را تایید کنم و هر زمان در چند رابطه ی باز بوده ام، طعم عشق و ترشح هورمون های عشقی را نچشیده ام.

5. مساله ی دیگر مساله ی کالایی شدن عشق در رادیکال ترین شکل ان با عروج گلوبالیزاسیون و جهانی شدن سرمایه است. این البته به این معنی نیست که قبل از گلوبالیزاسیون روابط عشقی کالایی نبوده باشد، در کل تاریخ سرمایه داری رابطه ی عشقی در اکثریت موارد کالایی بوده است، اما با گسترش جهانی شدن و امکان سفر و جابجایی جمعیت، مهاجرت و غیره بسیاری از انسان ها راوبط ضربدری فراوانی دارند. نمونه ی روشن این مساله دانشجویان اروپایی است که در کشور خود بخشا روابط عشقی دارند و هنگامی که برای شش ماه یا یک سال به کشور دیگری به کمک پروژه ی ارسموس (معاوضه ی دانشجو) به کشور دیگری رفته، روابط جدیدی پیدا کرده و بخشا روابط قبلی شان را به فراموشی می سپارند و یا زمانی که برگشتند دوباره به رابطه ی قبلی برمی گردند. البته لازم به ذکر است که پارتنرهای انان هم که در کشور خود مانده یا به کشور دیگری برای یک سال مهاجرت کرده، بیکار نخواهند نشست و دست روی دست نمی گذارند، بلکه انان هم روابط جدیدی را شروع می کنند. این گونه روابط گریزناپذیر و محصول تکامل مادی نیروهای مولده، حمل و نقل و جهانی شدن است و هر میزان تعهد و سند ازدواج و قسم خوردن هم نمی تواند جلو اشباع شدن نیازهای جنسی انان را بگیرد. این مساله در مورد پناهجویانی که به اروپا می ایند هم صدق می کند. بسیاری از این پناهجویان به ویژه مردان نرسیده به اروپا دم در تن فروش خانه ها مشغول لاس زدن و چانه زدن بر سر قیمت با تن فروشان هستند و یا در کمپ و بیرون کمپ روابط موقتی با یک همزبان و غیره پیدا می کنند و بخشا این روابط را تا اوردن همسرشان مخفی می کنند. این هم مساله یی گریز ناپذیر است و به قول معروف قدرت میل جنسی ازهر ایمانی قوی تر است.

6. مساله ی عشق و میل جنسی را باید در رابطه با مناسبات طبقاتی و اجتماعی در هر عصری و در هر جامعه یی در نظرگرفت. یک فرمول عام و جهانی برای این مساله وجود ندارد چون مناسبات مادی و تاریخی در هر جامعه یی به همراه اخلاق دولتی و حکومتی شکل متفاوتی از فرهنگ غالب را در جامعه تولید و بازتولید می کنند. این البته به هیچ وجه به این معنی نیست که انسان ها عناصری پاسیو هستند که می توان با هر فرهنگی که دوست داشت را تزریق کرد. ابدا! اگر این بود این همه مبارزه و تلاش علیه سیستم های حکومتی و دولتی، این همه انتاگونیسم طبقاتی و سیاسی از گذشته تا امروز نمی توانست وجود داشته باشد. ما در یک جامعه در کنار فرهنگ حاکم فرهنگ های دیگری داریم که علیه فرهنگ حاکم هستند و محصول پراتیک انسانی و مبارزه ی انسان هایی است که کم و بیش این فرهنگ را نمایندگی کرده و از این ارزش های مترقی پاسداری کرده و می کنند. مساله یی که می خواهم بگویم این است که تصورات انسان ها در جوامعه مختلف از عشق تصوراتی سوبژکتیو هستند، چون مناسبات مادی جامعه یی مثل ایران فرهنگ متفاوتی از یک جامعه مثل المان تولید می کند. بی دلیل نبود که مارکس بخش زیادی از زندگی خود را صرف شناخت شیوه های تولید دیگر از جمله شیوه ی تولید اسیایی کرد و انگلس برای اینکه بتواند به این فرهنگ ها و نوشته های انان دسترسی پیدا کند و به مارکس کمک کند، زبان های مختلف اسیایی از جمله زبان فارسی یاد گرفت. مساله ی خانواده، عشق، چند همسری، خیانت، برخورد به خیانت، غیرت و غیره را باید در رابطه با تکامل مادی و ماتریالیستی نیروهای مولده در هر جامعه و تاثیر متقابل حاکمیت بر تکامل این نیروها بررسی کرد وگرنه دچار یک ساده لوحی کشنده خواهیم شد.

7. غیرت یک چیز کاملا طبیعی است ولی شیوه ی برخورد با ان یک مساله ی فرهنگی است. ما اگر مطالعات ژان پیاژه در مورد مراحل تکامل در کودکان را بررسی کنیم، مشاهده خواهیم کرد که غیرت در کودکان یک مساله ی کاملا طبیعی است. با مشاهدات و بررسی های خودم به این نتیجه رسیده ام که واقعا غیرت در کودکان کاملا طبیعی است، کنترل رفتاری در برخورد به غیرت در بزرگسالان نتیجه ی اجتماعی شدن در جامعه ی متفاوت است. برای نمونه اگر یک ایرانی حتی مترقی همسرش را در حال بوسیدن با یک نفر دیگر در یک دیسکو ببیند، امکان اینکه بتواند خود را کنترل کند، تقریبا از صد صفر است، ولی یک نفر اروپایی صد در صد حس حسادت و رقابت و مقایسه ی خود با طرف مقابل بهش دست می دهد، اما امکان اینکه چاقو بکشد و یا دعوا به پا کند، خیلی کم است. این هم با تجربه برام اثبات شده است و در برخی موارد طرف گفته عشق من امیدوارم لذت برده باشی.

8. عشق این نیروی سرگردان که قرار است سوژه را در ابژه پیدا کند، امروز در این وضعیت معلق مانده است و هر روز به یک طرف کشیده می شود. شکل گیری گروه های چند عشقی در اروپا و قانونی شدن چند همسری برای زنان و مردان در کشوری مثل هلند، نتیجه ی تغییراتی است که مناسبات سرمایه داری متاخر در زندگی عشقی انسان ها ایجاد کرده است.
حالا این روابط بخشا در این خانه های تیمی و گروه های پولی اموری (چند عشقی)، در پارتی های شبانه و روابط انارشیک جنسی با انسان های مختلف در کنار پارتنرهای اصلی شان تا حد تن فروشی و حتی فراتر از ان تن فروشی همراه با سادومازوخیسم سقوط کرده است. این نوع روابط را طرفداران نئولیبرالیسم و پست مدرنیسم عشق همزمان به چند نفر تعریف می کنند.

حسن معارفی پور

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s