علیه اتهامات سخیف بختیار خضری از جریان منحط حکمتیست خط رسمی

فرقه ی چند نفره ی حکمتیست (خط رسمی)، جریانی که به زور خود را به کوروش مدرسی می چسپاند، امروز در سراشیب سقوط به دامن جمهوری اسلامی افتاده است. این جریان خود را به زور به  کوروش مدرسی اویزان کرده است، کورش مدرسی ایی که بعد از سلسله مباحتی زیر نام „تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر“، نه تنها تمام ارزیابی های مالیخولیایی منصور حکمت در مورد „برگزاری کنگره“ در ایران و „قدرت گیری“ „زورد رس“ „حزب کمونیست کارگری“ در ایران را با این سخنرانی توی سطل زباله انداخت و „کمونیسم کارگری“ منصور حکمت را وداع گفت، بلکه خود او به عنوان „لیدر“ جریان حکمتیست بعد از این سلسه مباحث، برای همیشه از دنیای سیاست کناره گیری کرد.

 بعد از خلائی که به دنبال بحران در این جریان پیش امد، بحرانی که منتج از سیاست های مرموزانه، پلیسی و خطرناک در قبال جنبش دانشجویی و دیگر جنبش های اجتماعی در پیش گرفته بودند، در این جریان به اختلافات „سیاسی“ دامن زده بود، بحرانی که به دنبال سیاست های احمقانه و پلیسی شان شکل گرفته بود و در نتیجه ی این سیاست های پلیسی ده ها نفر از دانشجویان ازادی خواه و برابری طلب را دست جمهوری اسلامی داده بودند، به شکل دیگری و به بهانه های دیگری این بحران خود را در قالب درگیری „سیاسی“ بین جناح های حزب بروز می دهد.

 حزب حکمتیست در نتیجه ی اشتباهات محاسباتی و توهم به سرکوبگری جمهوری اسلامی بود که فعالین جوان و بی تجربه ی جنبش دانشجویی متشکل در گروه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را به راحتی و مثل اب خوردن دست پلیس داد و خود در نتیجه ی شکست افق و استراتژی احمقانه و نیهلیستی اش که بر پوچی تمام بنیان گذاشته بود، دچار اختلاف و دو دستگی شد. این جریان و فرقه ی سوپر سکتاریست و مذهبی گونه به جای اقرار به اشتباهات محاسباتی و „سیاسی اش“ و معذرت خواهی از دانشجویان ازادی خواه و برابری طلب و تمام کسانی که در ارتباط با کاریکاتور „گارد ازادی“ دستگیر و زندانی شده بودند، از موضعی طلبکارانه هر منتقدی را به باد فحش و ناسزا می گرفت و بهانه ی اختلاف و دودستگی درون حزبی شان را  نه ناشی از برخوردهای پلیسی حزب به جنبش دانشجویی و کاریکاتوری از مبارزه ی مسلحانه که زیر نام „گارد آزادی“، تبلیغ می کردند، بلکه ان را به مباحث کوروش مدرسی در مورد „تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر“، ربط می دادند.

 کوروش مدرسی در سلسله مباحث خود اظهاراتی را مطرح کرد، که در تاریخ „کمونیسم کارگری“ بی سابقه بودند و ان بی تاثیری „کمونیسم کارگری و حکمتیسم “ به جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری بود و این بحث ها باعث شد که کل اختلافات را به این سخنرانی کوروش مدرسی  ربط بدهند، به جای اینکه طرفین درگیر در این جدال صادقانه و رو به جامعه اعلام کنند ،که مساله بر سر برخوردهای امنیتی به اعضا و وفاداران این حزب در داخل کشور بوده، کسانی که، یکی پس از دیگری به خارج کشور مهاجرت کردند و تنها به جمعیت کارگران مهاجر بدون تشکل، مشغول در بازار بردگی و کار سیاه و پیتزایی ها و تاکسی ران های اروپا اضافه شدند. در واقع کمونیسم کارگری سیاستی جز اضافه کردن پناهجو به جمع بردگان مدرن نداشته، ندارد و نخواهد داشت، چون هر کس به این جریانات منحط سمپاتی نشان دهند، فورا خودشان به جمهوری اسلامی کد می دهند، که فرد را دستگیر کنند. از بحث های کوروش مدرسی و بهرام مدرسی در مورد „بالا رفتن حکمتیسم“ از سر و کول دانشگاه گرفته تا صد و پنجاه مصاحبه ی اخیر فرقه ی فوئرباخیستی مرتجع تقوایی در مورد „عضویت“ اسماعیل بخشی در „حزب کمونیست کارگری ایران“ گویای حقانیت این گفته ی ماست.

 فارغ از اینکه ما بحث های کوروش مدرسی در مورد „تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر“ برای مناسبات ایران را نوعی „مارکسیسم قانونی“ در چارچوب „قوانین جمهوری اسلامی می خوانیم، اما در این شکی نداریم که گفته های ایشان در مورد بی ربطی کمونیسم کارگری به طبقه ی کارگر واقعیتی انکار ناپذیر اند. جالبی قضیه این است که جناح اکثریت که از لحاظ پرنسیپی به مراتب بهتر از دیگر شاخه های „کمونیسم کارگری“ بوده و هست، به جای اقرار مستقیم به اشتباهات خود سعی می کرد، کل قضیه را به سبک جناح اقلیت (خط رسمی)  به بحث های کوروش مدرسی ربط بدهد، تا از یک طرف جنبه ی „تئوریک“ و „سیاسی“ به این اختلافات بدهند و از طرف دیگر این دو دستگی و اختلاف را توجیه سیاسی کنند.

 در واقع منشاء اختلافات را نباید در برخورد به بحث „تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر“ که از یک منظر، „درست“ بود (کمونیسم کارگری بی ربط به طبقه ی کارگر است)، در نظر گرفت، بلکه باید منشاء این بحران را بحران کلیت „کمونیسم کارگری“ به عنوان یک گرایش بورژوایی و خرده بورژوایی که یک هویت جعلی به اسم بی مسمای کمونیسم کارگری، روی خود گذاشته شده بود، دید. „کمونیسم کارگری“ شکست خورد، چون با فروپاشی شوروی چپ هپروتی و کارتونی که تحت تاثیر تحولات جهانی چپ شده بود و با سقوط شوروی قاعدا بدون هیچ گونه مقاومتی از سیاست چپ و کمونیستی بریده، سر عقل امده و در منطق بازار نئولیبرال حل شده بود، کارایی خود را دیگر از دست داده بود.

قبل از انشعاب در حزب حکمتیست و تبدیل شدن این حزب به دو جریان اقلیت (خط رسمی) و اکثریت (موسوم به هیئت دائم)، دو جریان „کانون کمونیسم“ و „مبارزان کمونیست“ به خاطر اختلافات سلیقه یی سر یک „سخنرانی“ کوروش، که در ان مردسالاری حاکم در حزب خود را شدیدا نقد کرده بود و حسین مرادبیگی (حمه سور) را به صورت شخصی مورد انتقاد قرار داده بود، بر می گشت. در ان „سخنرانی“ کوروش مدرسی اعلام کرده بود، که زن های رفقای کمیته مرکزی هیچ حق و حقوق انسانی ندارند و همگی سبیل در اوردند و غیره. این مسئله و مسائلی از این قبیل باعث عصبانیت ریش سفیدان کمیته ی مرکزی شده بود و موجب دلخوری شخصی تعدادی شده بودند که در نهایت این دو محفل از حزب حکمتیست کناره گیری کردند و هر یک از انان به مرور زمان تلاش کردند که اختلافات شخصی خود با کوروش مدرسی بر سر حاضر نبودن کوروش مدرسی به معذرت خواهی بابت „توهین“ به حسین مرادبیگی و „کمیته مرکزی“ های ریش سفید زن ستیز عضو این جریان، سیاسی و تئوریک جلوه دهند. در صورتی که دلیل اختلاف و انشعاب نه سیاسی و نه „تئوریک“، بلکه بر سر نقد کوروش مدرسی به اعضای کمیته مرکزی مرد بود که با زنانشان همچون بردگان خانگی رفتار می کردند، زنانی که شب و روز را در اشپزخانه و چای پزخانه به سر می بردند و برای این „مردان“ „قهرمان“ و „سیاسی“ چای می اورند و دولمه درست می کردند، و مردان هم بعد از چرب کردن سبیل به بحث سیاسی در مورد „رهایی زن“ و „تغییر دنیا“ می پرداختند!! به قول مارکس کسی که نتواند خود را تغییر دهد، نمی تواند دنیا را هم تغییر دهد! البته لازم است اشاره کنیم که یک قالتاق لمپن به اسم ایرج فرزاد که تمام کمونیست های دنیا را به „انحراف“ در کمونیسم متهم می کند، سعی کرد جریان „کانون کمونیسم“ را در نشریه ی „بستر اصلی“ و سایت شخصی خودش تلاش می کرد، مسائل شخصی را فرمول سیاسی ببخشد، اما ایشان به همراه محفلش همچون درویشی منزوی به کنج انزوا خزیده شدند و دیگر مشتری ایی ندارند.

در سال 2013 درون حزب حکمتیست اختلاف بین دو جناح اقلیت نزدیک به خط کوروش مدرسی و اکثریت وابسته به خط رحمان حسین زاده و فاتح شیخ بالا گرفت و در جریان این اختلاف جناح اقلیت به شیوه یی کودتاچیانه و به دور از هر پرنسیپ سیاسی از طریق عوض کردن پسورد سایت های رسمی حزب در تلاش بود جریان اکثریت را که از لحاظ عددی و چه از لحاظ مشروعیت خط اصلی حزب را تشکیل می داد، دور بزند و جریان مقابل با این که در اقلیت بودند تلاش کردند که جریان „حکمتیست“ را به اسم خود تمام کنند و زمانی که متوجه شدند، شکست خوردند با اضافه کردن یک „پسوند“ „خط رسمی“ تلاش داشتند خود را جریان اصلی „حکمتیست“ و گرایشی که اکثریت حزب و محفل „اتحاد کمونیسم کارگری“ را با خود برد، „انحرافی“ جلوه دهند. فارغ از اینکه ما نظریات شخص منصور حکمت و به ویژه نظریات متاخرش را شدیدا انتی کمونیستی قلمداد می کنیم و او به عنوان نماینده ی چپ لیبرال و لیبرالیسم چپ به رسمیت شناخته و به جامعه معرفی کرده و می کنیم، می توان با مراجعه به مباحث کوروش مدرسی در زمینه ی „تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر“ بی ربطی این مباحث را به کلیات نظریات منصور حکمت در مورد „کمونیسم کارگری“، „قدرت کمونیسم کارگری“ و مقایسه ی „کمونیسم کارگری“ با بلشویک ها را اثبات نمود و تناقضات بین نظریات کوروش مدرسی و منصور حکمت متاخر طرفدار „سناریو ی سفید“ به خوبی نشان داد. در این زمینه در اینده ی نه چندان دور به صورت مفصل تر خواهیم نوشت.

لازم به ذکر است که در جریان انشعاب و انشقاق حزب حکمتیست اعضایی مانند مظفر محمدی که وابسته به جریان اقلیت کودتاچی بودند، موضعی میانجی گرانه و ریش سفیدانه نمایندگی می کردند و با اینکه قلبش با کودتاچیان بود، سعی می کرد جلو انشعاب را بگیرد. بعد از انشعاب هم همانطور که گفته شد، کوروش مدرسی به بهانه های شخصی و پزشکی دنیای سیاست را وداع گفت و افرادی چون اسد گلچینی هم سال ها انفعال سیاسی را در پیش گرفتند و بعد از انفعال سیاسی و چراغ  خاموشی دوباره یک دفعه مثل مهدی موعود „ظهور“ کرده اند و همکاری مجدد با جریان بی پرنسیپ و مجاهدینی „خط رسمی“ را از سر گرفته اند. لازم به ذکر است که اسد گلچینی در برخورد های شدیدا ارتجاعی اش به گفتمان رادیکال، توسط رفقای ما رسوا شد و دفاع ایشان از محمود صالحی، شناخته شده به اسم „سرهنگ جنبش“ کارگری ایران و „رهبر خود خوانده“ بی جایگاه و پایگاه در این جنبش، کسی که کثافت کاری و کلاه برداری ها و مواضع ارتجاعی اش در مورد زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی توسط ما به بیرحمانه ترین شکل ممکن نقد شده است، نقدهایی که در ارشیو ما موجود است، ماهییت خود و جریان منحطش را که قبلا از یک فاسد پفیوز و سلطنت طلب خودفروش به اسم منصور اسانلو هم دفاع کرده بود، نشان داد.

„حزب حکمتیست“ „خط رسمی“، حزبی که سایت پیشوند را اداره می کند، در این سایت اخبار شدیدا ارتجاعی و پرو رژیمی را از رسانه های جمهوری اسلامی، اولترا کنسرواتیو بورژوایی و شبه فاشیستی گرفته و بدون هیچگونه دستکاری این اخبار، اخباری که کاملا برای مهندسی افکار و مغزشویی توده ها تنظیم شده اند، را بازنشر می دهند. در این مورد رفیق سیف خدایاری، نویسنده و مترجم مارکسیست هشدار داده بود که „سایت پیشوند استفراغ رسانه های جمهوری اسلامی را قی می کند“. به دنبال ان یکی از اعضای „کمیته مرکزی“ جریان منحط و مجاهدینی „خط رسمی“ به جای قبول انتقادات رفیق سیف خدایاری، در اوج بی پرنسیپی و لمپنیسم برای سیف می نویسد که „چند تا فش ناموسی هم بده“ و به دنبال ان در کامنت دیگری تهدید می کند، که در صورتی سیف ادامه دهد „سوتی های حزبشان را یکی پس از دیگری افشا می کند“. این برخورد پرمتیو، ارتجاعی، احمقانه و پلیسی نشان از اوج شکست سیاسی و ارتجاع محض است. در واکنش به کامنت های رفقای ما و از جمله واکنش هیستریک به کامنت رفیق حسن معارفی پور، از بنیان گذاران گفتمان رادیکال، ما شاهد برخورد پلیسی و مجاهدینی بختیار پیرخضری هستیم که در انجا اتهامات کثیف، سخیف، پلیسی و فاشیستی ایی را روانه ی رفیق حسن معارفی پور و سیف خدایاری می کند.

ما در اینجا اصل کامنت بختیار پیرخضری را خواهیم اورد تا فاشیستی بودن برخورد ایشان به مخالفین سیاسی حزبشان را ثابت کنیم:

„من معمولا کسی را آنفرند میکنم بهش خبر میدم که بفهمد چرا آنفرندش کردم. این کامنت را هم برای این نوشتم والا من کجا و جواب این چرندیات کجا. از نه نفری که پست را لایک کرده اند با پنج نفرشان دوستم که الان آنفرند شان میکنم. جواب این ادبیات مستی و نشئگی و این حرکات مشکوک یا در بهترین حالت سایکو را چهار سال پیش دادم و خوشبختانه از اون موقع هیچی ازش نمیبینم. کسی هم که یه سر سوزن انصاف داشته باشد کامنت من را هم ردیف با کامنت یک آدم به شدت مشکوک یا در بهترین حالت سایکو مقایسه نمیکند. حالا هر چی دوست دارید واسه خودتان بنویسید و قلب و لایک نثار هم کنید“ (بختیار پیرخضری در بحث با سیف خدایاری)

„چی مونده بگی، میخوای یه فش „ناموسی؛“ هم بده سبک شی! خجالت هم خوب چیزی ه با این کار قبیحت. فکر میکردم تفاوت داری با شارلاتان ها اما ثابت کردی اشتباه میکردم. قمپز در میکنی از اینجا و آنجا خبرها را پیگیری نمیکنی اما تو کمین نشستی یه اشتباه از مسئول این سایت سر بزنه و آن را ابزاری کنی برای حمله به حزب ما. این انرژی را در جهت رفع سوتی های پی در پی حزبتان بکار ببر نه برای ایجاد فضای کینه و نفرت پراکنی.
پرنسیبم بهم اجازه نمیده که خروار خروار سوتی های حزبتان را بکوبم تو صورتت که ببینی از باهوشی ت نیست این یک مورد اشتباه رو دیدی و با این لحن زشت تو بوق و سرناش کردی بلکه از بی ظرفیتی ت است. اینجاهاست که میتوان دید پرنسیب و ظرفیت هایمان اصلا قابل مقایسه نیستند و شما کجا و ما کجا! ضمنا تبریک که فضایی را ایجاد کردی ضد کمونیسم کارگری هایی که صحفاتشون پر است از فش و ناسزا به کمونیسم کارگری از صحفه تو هم برای این امرشان استفاده میکنند. کمونیسم کارگری چهار تا مثل تو را داشته باشد دشمن لازم ندارد!“ (بختیار پیرخضری در بحث با سیف خدایاری)

این کامنت ها نشان از اوج افتضاح سیاسی جریانی هستند، که بختیار پیرخضری این لمپن بنگی که به اعتراف خود بدون حشیش نمی تواند به زندگی ادامه دهد، را تا سطح رهبری راه می دهد، جریانی که افسار این عضو کمیته مرکزی اش که به احتمال زیاد ادمین همین سایت پیشوند باشد، که اخبارش با اخبار سایت های وابسته به جمهوری اسلامی تفاوتی ندارد، را اینگونه ازاد گذاشته است تا هر مخالفی را به شیوه یی فاشیستی و مجاهد گونه بیمار روانی یا مزدور و مشکوک بخواند.

ما به عنوان جمعی از کمونیست ها و مبارزین انقلابی رادیکال در ایران و متشکل حول گفتمان رادیکال این برخوردهای پلیسی را بازتولید سیاست کثیف و فاشیستی جمهوری اسلامی، سازمان مجاهدین و اپوزیسیون ارتجاعی و فاشیستی خوانده و در مقابل ان با تمام قوا خواهیم ایستاد.

هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال

01.02.2019

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s