در مورد پیچیدگی مردمان “شرق”، به ویژه ایرانیان

تجربه ی 17 سال کار و فعالیت سیاسی در ایران در عراق و در اروپا بهم ثابت کرده است، که سازمان دهی فعالین سیاسی کشورهای موسوم به جهان سوم، به ویژه ایرانی از سازماندهی هر انسانی سخت تر است. ایرانی ها سال ها در اروپا زندگی می کنند وقتی بخواهند در یک جلسه شرکت کنند، باید صد بار بهشون توضیح داد که از چه کوچه یی عبور کنند و توی اون کوچه رنگ خونه ها چجوریه، ایا کلیسا اون نزدیکی ها هست یا نه و غیره.

غیرجدی بودن، غیر متعهد بودن در مقابل قول و قرار، فراموش کردن قول و قرار، دیر امدن سر قرار و غیره خود بخش دیگری از این فاجعه است. کافی است با رفیقم که اروپایی است تصمیم بگیریم در یک جلسه شرکت کنیم، چند روز قبلش تمام اطلاعات را در اینترنت سرچ کرده و بعد از ان راه های رفتن به جلسه را نگاه می کند، به تاخیر قطار ها توجه می کند و همیشه نیم ساعت یا پانزده دقیقه قبل از جلسه خود را می رساند.

سرمایه داری غرب درست است که بشریت را در کشورهای دیگر به خاک سیاه نشانده است و درست است که من نوعی تا مغز استخوان با ان دشمنی دارم، اما نمی توان از دستاوردهایی که این سیستم برای مردم به طور عام داشته هم صرف نظر کرد و گفت که همه چی کشکی است. اگر اینطور است و تفاوتی بین المان و ایتالیا یا المان و ترکیه نیست، پس چرا کسانی که مدعی این گزاره هستند که همه ی کشورهای سرمایه داری یک شکل اند، در ترکیه نمی مانند. به دلایل بسیار عملی و من هم خودم این دلایل را قبول دارم. خوب اینجا بچه ی من می تونه مدرسه بره، در ترکیه ممکنه معلمش کتک کاریش کند، واالا اگر در ترکیه من حق و حقوق ابتدایی ایی که در همین المان دارم را انجا داشتم، مغز خر که نخوردم خطر کنم و از دریای مدیترانه یا هر دریای دیگری با هزار ترس و لرز خود را به اروپای غربی برسانم. من علاقه یی به تعریف کردن از این بربریت ندارم، این در واقع بازسازی سرمایه داری از طریق یک انقلاب منفعل است و من می خواهم انقلاب اجتماعی اکتیو سازمان دهم. بگذریم!

ایرانی ها همیشه یهویی تصمیم می گیرند. یهویی تصمیم می گیرند سیاسی شوند، یهویی سیاست را ترک می کنند، یهویی از دنیای مجازی می رن، یهوی افسرده می شن و راست می شوند، یهویی فیلسوف و سیاستمدار می شن، یهویی هم انقلاب می کنند، اما این یهویستان عزیز نمی توانند پنج نفر را سازماندهی کنند، یا اصلا خود جایی سازمان پیدا کنند. همه شون هم مدعی دانایی و فیلسوف بودن هستند. من ایرانی ایی تاکنون ندیدم که بگوید من هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم و نمی دانم، اما اساتید و پروفسورهای فراوانی در همین المان دیدم که بارها و بارها به من گفتند که من مارکس را نخواندم و اگر شما علاقه داری می توانید بیایید اینجا تدریس کنید و من به عنوان دانشجو به شما گوش میدم. این اتفاق حداقل ده بار در کلاس های مختلف برای من افتاده است و علاقه یی به بازگو کردن ان ندارم. باید یاد بگیریم که از خود انتقاد کنیم، جدی باشیم، وقتی می خواهیم کاری را انجام بدیم تا اخرش بریم و انجام بدیم، وقتی نمی خواهیم بی خیالش بشیم. من خودم شش سال پیش حتی یک نفر نمی شناختم که من را راهنمایی کند که چکار کنم، تنها کسی که در این المان بارها و بارها به من کمک کرده یک رفیق عزیز همسایه ی ما بود که در همان خیابانی که کمپ ما قرار داشت زندگی می کرد. با هزار و یک مشکل شخصی و خانوادگی و بدبختی و بی خانمانی و غیره تمام کارهای خودم را خودم انجام می دادم. از شرکت در کلاس زبان خصوصی و گرفتن مدارک برای ورود به دانشگاه تا جستجو در سایت ها برای پیدا کردن اطلاعات دقیق در مورد ثبت نام. بابا جون الان همه چی را می توان به زبان های مختلف در گوگل جستجو کرد، اگر در گوگل جستجو کردی و پیدا نکردی با من تماس بگیر با کمال میل کمکت می کنم، ولی من نمی توانم با هزار و یک کار و زندگی و دو تا بچه که باید بیست و چهار ساعت در شبانه روز را به انها اختصاص بدم، بیست و چهار ساعته دنبال کار تو و این و ان باشم. امکانش را ندارم و اگر داشته باشم هم نمی کنم، چون هر کسی بلاخره باید بعد از سه بار عبور از یک مسیر بتواند ان مسیر را بشناسد. گوسفندان وقتی به صورت مکرر از یک مسیر رد می شوند، به ان مسیر عادت می کنند. یاد بگیریم مستقل باشیم و مستقل تصمیم بگیریم. از خودمان انتقاد کنیم. کارهای خودمان را حتی الامکان خودمان انجام دهیم و مهمتر از همه در کار سازمان دهی زندگی اجتماعی و سیاسی جدی باشیم.

گزاره هایی مثل ببینم چی می شود و غیره را از زندگی اجتماعی مان دور بندازیم. بدون اجازه ی گرفتن از طرف عکس هایش را در فیس بوک شر نکنیم و شماره تلفنش را به کسی ندهیم. یادگیری این چیزها باور کنید به نفع خود ماست.
انتقاد از خود شروع نقد از جهان است. کسی که از خودش انتقاد نکند و خودش را به خاطر انجام کارهای احمقانه سرزنش نکند، نمی تواند از دیگران هم انتقاد کند واگر انتقاد کند کسی او را جدی نمی گیرد.

بابا یک کم مارکس بخونید باور کن به نفع خودتان است.

خواهشمندم جدی باشید!

تجربه ی 17 سال کار و فعالیت سیاسی در ایران در عراق و در اروپا بهم ثابت کرده است، که سازمان دهی فعالین سیاسی کشورهای موسوم به جهان سوم، به ویژه ایرانی از سازماندهی هر انسانی سخت تر است. ایرانی ها سال ها در اروپا زندگی می کنند وقتی بخواهند در یک جلسه شرکت کنند، باید صد بار بهشون توضیح داد که از چه کوچه یی عبور کنند و توی اون کوچه رنگ خونه ها چجوریه، ایا کلیسا اون نزدیکی ها هست یا نه و غیره.

غیرجدی بودن، غیر متعهد بودن در مقابل قول و قرار، فراموش کردن قول و قرار، دیر امدن سر قرار و غیره خود بخش دیگری از این فاجعه است. کافی است با رفیقم که اروپایی است تصمیم بگیریم در یک جلسه شرکت کنیم، چند روز قبلش تمام اطلاعات را در اینترنت سرچ کرده و بعد از ان راه های رفتن به جلسه را نگاه می کند، به تاخیر قطار ها توجه می کند و همیشه نیم ساعت یا پانزده دقیقه قبل از جلسه خود را می رساند.

سرمایه داری غرب درست است که بشریت را در کشورهای دیگر به خاک سیاه نشانده است و درست است که من نوعی تا مغز استخوان با ان دشمنی دارم، اما نمی توان از دستاوردهایی که این سیستم برای مردم به طور عام داشته هم صرف نظر کرد و گفت که همه چی کشکی است. اگر اینطور است و تفاوتی بین المان و ایتالیا یا المان و ترکیه نیست، پس چرا کسانی که مدعی این گزاره هستند که همه ی کشورهای سرمایه داری یک شکل اند، در ترکیه نمی مانند. به دلایل بسیار عملی و من هم خودم این دلایل را قبول دارم. خوب اینجا بچه ی من می تونه مدرسه بره، در ترکیه ممکنه معلمش کتک کاریش کند، واالا اگر در ترکیه من حق و حقوق ابتدایی ایی که در همین المان دارم را انجا داشتم، مغز خر که نخوردم خطر کنم و از دریای مدیترانه یا هر دریای دیگری با هزار ترس و لرز خود را به اروپای غربی برسانم. من علاقه یی به تعریف کردن از این بربریت ندارم، این در واقع بازسازی سرمایه داری از طریق یک انقلاب منفعل است و من می خواهم انقلاب اجتماعی اکتیو سازمان دهم. بگذریم!

ایرانی ها همیشه یهویی تصمیم می گیرند. یهویی تصمیم می گیرند سیاسی شوند، یهویی سیاست را ترک می کنند، یهویی از دنیای مجازی می رن، یهوی افسرده می شن و راست می شوند، یهویی فیلسوف و سیاستمدار می شن، یهویی هم انقلاب می کنند، اما این یهویستان عزیز نمی توانند پنج نفر را سازماندهی کنند، یا اصلا خود جایی سازمان پیدا کنند. همه شون هم مدعی دانایی و فیلسوف بودن هستند. من ایرانی ایی تاکنون ندیدم که بگوید من هیچ اطلاعی از این موضوع ندارم و نمی دانم، اما اساتید و پروفسورهای فراوانی در همین المان دیدم که بارها و بارها به من گفتند که من مارکس را نخواندم و اگر شما علاقه داری می توانید بیایید اینجا تدریس کنید و من به عنوان دانشجو به شما گوش میدم. این اتفاق حداقل ده بار در کلاس های مختلف برای من افتاده است و علاقه یی به بازگو کردن ان ندارم. باید یاد بگیریم که از خود انتقاد کنیم، جدی باشیم، وقتی می خواهیم کاری را انجام بدیم تا اخرش بریم و انجام بدیم، وقتی نمی خواهیم بی خیالش بشیم. من خودم شش سال پیش حتی یک نفر نمی شناختم که من را راهنمایی کند که چکار کنم، تنها کسی که در این المان بارها و بارها به من کمک کرده یک رفیق عزیز همسایه ی ما بود که در همان خیابانی که کمپ ما قرار داشت زندگی می کرد. با هزار و یک مشکل شخصی و خانوادگی و بدبختی و بی خانمانی و غیره تمام کارهای خودم را خودم انجام می دادم. از شرکت در کلاس زبان خصوصی و گرفتن مدارک برای ورود به دانشگاه تا جستجو در سایت ها برای پیدا کردن اطلاعات دقیق در مورد ثبت نام. بابا جون الان همه چی را می توان به زبان های مختلف در گوگل جستجو کرد، اگر در گوگل جستجو کردی و پیدا نکردی با من تماس بگیر با کمال میل کمکت می کنم، ولی من نمی توانم با هزار و یک کار و زندگی و دو تا بچه که باید بیست و چهار ساعت در شبانه روز را به انها اختصاص بدم، بیست و چهار ساعته دنبال کار تو و این و ان باشم. امکانش را ندارم و اگر داشته باشم هم نمی کنم، چون هر کسی بلاخره باید بعد از سه بار عبور از یک مسیر بتواند ان مسیر را بشناسد. گوسفندان وقتی به صورت مکرر از یک مسیر رد می شوند، به ان مسیر عادت می کنند. یاد بگیریم مستقل باشیم و مستقل تصمیم بگیریم. از خودمان انتقاد کنیم. کارهای خودمان را حتی الامکان خودمان انجام دهیم و مهمتر از همه در کار سازمان دهی زندگی اجتماعی و سیاسی جدی باشیم.

گزاره هایی مثل ببینم چی می شود و غیره را از زندگی اجتماعی مان دور بندازیم. بدون اجازه ی گرفتن از طرف عکس هایش را در فیس بوک شر نکنیم و شماره تلفنش را به کسی ندهیم. یادگیری این چیزها باور کنید به نفع خود ماست.
انتقاد از خود شروع نقد از جهان است. کسی که از خودش انتقاد نکند و خودش را به خاطر انجام کارهای احمقانه سرزنش نکند، نمی تواند از دیگران هم انتقاد کند واگر انتقاد کند کسی او را جدی نمی گیرد.

بابا یک کم مارکس بخونید باور کن به نفع خودتان است.

خواهشمندم جدی باشید!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s