تعرض سرکوبگرانه ی کومه له و حزب کمونیست ایران به جناح چپ این جریان محکوم است و باید پاسخ رادیکال بگیرد

سرکوب مخالفان کمونیست تان را خاتمه دهید

مقدمه

یکی از لمپن ترین شخصیت هایی که در کومه له و حزب کمونیست ایران دیده ام، ارمان پویا نویسنده ی این متن عقب مانده، بی استخوان با ادبیاتی شبه اسلامی و ارتجاعی است. من در اینجا یک نقد اصولی به برخوردهای رهبری کومه له مطرح کرده ام که خواندن ان را به همگی توصیه می کنم.

سال 2010 وقتی کومه له فراکسیون ما را قلع و قمع کرد و همه ی ما را سرکوب کرد و می خواستند ما را تحویل جمهوری اسلامی بدهند. (مکاتبات تشکیلات مخفی با رهبری کومه له را دارم، که می خواستند شر من را کم کنند، به وقت خودش منتشر می کنم.)، همین لمپن بی سر و پا ارمان پویا شب و روز به ما توهین و بی حرمتی می کرد. این ادمک بی شعور که به اندازه ی یک گاو از سیاست نفهمیده و همیشه درویش بوده است، بارها و بارها با ستار اویهنگ و علی اسماعیلی سه تا از لمپن قالتاخ های چاقو کش درون کومه له مشکل و مزاحمت ایجاد کردند، تا جایی که مجبور شدم در همین فیس بوک با افسار به یک تیر برقشان ببندم، تا بار دیگر مزاحم من نشوند. وقتی که کثیف ترین فحاشی ها را به من می کردند، بی گمان جواب شایسته می گرفتند و به من می گفتند تو چرا توهین می کنی؟ گفتم که از خودت بپرس، یکیشون گفت اخر من لاتم، خرم، بزم، گاو هستم، سیاسی نیستم، ولی تو سیاسی هستی چرا توهین می کنی!
بگذریم!

بی گمان دفاع از انسان هایی که در شرایط فعلی در “قهوه خانه ی” کومه له، قهوه خانه یی که قهوه هم ندارند، ببخشید چای خانه ی کومه له در اردوگاه زرگویز تحت فشار و سرکوب اند، یک وظیفه ی انقلابی و انسانی است. کسانی که امکان داشتند و قبل از اخراج و فشارهای طاقت فرسا مانند این مورد اخیر، از کردستان عراق متواری بشن و خود را به کشورهای اروپایی برسانند، تا حدودی نجات پیدا کرده اند، کسانی که هنوز در اردوگاه هستند، واقعا جانشان در گرو کومه له است و کومه له سعی می کند از این “قدرت” و وضعیت ضعیف این انسان ها بهره بگیرد، تا انان را به انسان های بله قربان گو و سر به زیر، تهی از یک شخصیت انقلابی و نگهبان سیم خاردار تبدیل کند.

استقلال در فکر کردن برای هر کمونیستی ضروری است و اتفاقا یک حزب سیاسی پویا و چپ باید این امکان را به فعالین و اعضای خود بدهد که بتوانند در اوج ازادی اندیشه و انتقاد خلاقیت های سیاسی و فردی خود را شکوفا کنند، نه این که روحیه ی انقلابی گری و حقیقت جویی را در انان بکشد. احزاب چپ و کمونیست ایرانی با سنت های اسلامی و پیش پا افتاده ی فئودالی، انسان های درویش و سر به زیر را به راحتی در خود ادغام می کنند و روحیه ی یاغی گری و انقلابی گری را در اعضایی که تلاش می کنند، مستقلانه بیاندیشند، می کشند.

این مرگ تدریجی برای انسان است که نتواند ازادانه فکر کند و عقایدش را بیان کند.
در مقابل این تعرض به انسان از جانب هر حزب و جریانی که اتفاق بیفتد، باید ایستاد و بر پوزه ی رهبری ان جریان افسار زد. جناح اردوگاه دار و اردوگاه نشین کومه له که کاری جز چای پزی برای اراذل و اوباش در رهبری احزاب ناسیونالیست و چاقو کش کردستانی ایرانی و عراقی ندارد و ماهی یک بار برای گرفتن مقرری ماهانه دست تروریست های اتحادیه ی میهنی و غیره را می بوسد، مسئول اصلی سرکوب فعالین کمونیست و جناح چپ درون کومه له هستند. جا دارد صلاح مازوجی و دیگر کسانی که در راس این جناح چپ هستند، در اولین فرصت به صورت علنی علیه این وحشیگری ها اعلام موضع کنند و سکوتشان را بشکنند. سکوت و سرپوش گذاشتن بر این مسائل عین تایید ان است و غیر قابل تحمل است.

مدت دو سالی است که اختلافات درون کومه له و حزب کمونیست ایران بر سر همکاری با احزاب و سازمان های سیاسی کردستانی و نزدیک شدن شاخه ی ابراهیم علیزاده، حسن رحمان پناه و فرهاد شعبانی با شاخه ی صلاح مازوجی که بر ضرورت همکاری با احزاب و سازمان های کمونیستی ایرانی پافشاری می کند، شکل گرفته است و در ماه های اخیر این اختلافات به اوج خود رسیده است.

تعدادی از اعضا و فعالین کومه له در داخل ایران، در اردوگاه و خارج کشور با من تماس گرفته و وضعیت را به دقیقی توضیح داده اند. اختلافات تا حدی پیش رفته است که دو جناح ناسیونالیستی و “کمونیستی” همدیگر را در فیس بوک بلاک کرده اند و هیچ نوع گفتگویی با هم ندارند. شاخه ی ناسیونالیستی که با اتکا به لمپنیسم همیشه در میدان درون اردوگاه، جناح چپ را مثل تمام دوران های گذشته در تاریخ این جریان بعد از انشعاب کمونیسم کارگری، نه تنها تحت فشار های روحی روانی شدید قرار می دهد، بلکه تلاش می کند با اخراج فعالین کمونیست و اکتیو باد این اختلافات را بخواباند. با توجه به اینکه رهبری جناح چپ حزب کمونیست ایران در خارج کشور مستقر است و تنها اعضای این جریان در تشکیلات کردستان و در بدنه ی کومه له امکان فعالیت دارند، سرکوب این جریان چپ برای رهبری ناسیونالیست کومه له بسیار اسان است. اگر سال 2010 با هزار پاپوش و تبلیغات دروغ و کثیف علیه ما توانستند ما را حذف کنند و اخراج کنند و اگرچه صلاح مازوجی خود یکی از امضا کنندگان اخراج شخص من بود، اما امروز جناح چپ حزب کمونیست ایران دوباره دست به دامن من و رفقایی شده اند که خودشان در اخراجشان نقش داشتند.

من به شخصه به عنوان یک کمونیست انقلابی و رادیکال هیچ ربطی به دعوای طرفین نداشته و به هیچ وجه نمی خواهم بر روی اتش این دعواهای تا حدودی پرمتیو و عقب مانده بنزین بریزم، قصد من اینجا به عنوان یک انسان که از بیرون به این مساله نگاه می کند، این است که این سرکوب گری های ارتجاعی محکوم شود و این وظیفه ی هر انسان رادیکال و کمونیستی است که برای ازادی و برابری انسان مبارزه می کند، که سرکوبگری های درون حزبی را درون احزاب چپ شدیدا محکوم کند و علیه ان بایستد و مبارزه کند.

فارغ از میزان نزدیکی و دوری دوستان جناح چپ به من یا خطی که من به پیش برده و پیش می برم، دفاع بی قید و شرط از ازادی بیان درون حزبی به ویژه به نفع کمونیسم ضروری است و جزو پرنسیپ های انقلابی است.

دیروز من و دیگر رفقا را سرکوب کردند و برایمان پرونده سازی های کثیف و غیر واقعی ساختند، امروز نوبت م ع و ه م و دیگران است. از تمام کمونیست ها و ازادی خواهان و برابری طلبان درخواست می کنم که در مقابل این قلدری و سرکوبگری جناح راست کومه له که تفاوت چندانی با حزب دمکرات ندارد، موضع گیری کنند و این جریان ارتجاعی ریش سفید گرا را حاشیه یی و رسوا کنند.

یکی از اپورتونیست ترین و بی خاصیت ترین انسان هایی که دیروز با اردنگی از کومه له از در بیرون انداخته شد و امروز از در اوج وقاحت دوباره از پنجره وارد شده است، کسی جز ناصر بابامیری پیشمرگ سابق حزب دمکرات کردستان و پیشمرگ سابق سازمان چاقوکشان مهتدی نیست. این مردک مرموز در سال 2010 به زور خود را به جریانی که من و  چند تن دیگر از رفقا نمایندگی می کردیم، چسپاند و موقعی که دست رد به سینه اش زدیم، همچون مزدورین جمهوری اسلامی با اسامی مختلف و مستعار و فیس بوک های فیک جفتک زنی به من و دیگر رفقا را شروع ولی من شخصا همان موقع بر پوزه اش افسار محکمی زدم و تاکنون خفه خون گرفته است.

این مردک اپورتونیست تاکنون حتی یک خط در مورد این اختلافات ننوشته است. دوستان کومه له یی با من در میان گذاشتند که هیچ کس در تشکیلات خارج کشور کومه له ناصر بابامیری را به رسمیت نمی شناسد و بهش محل نمی گذارد و در واقع به زور در اوج بی شرمی و اپورتونیسم بعد از سرک کشیدن به تمام جریان اپوزیسیون به کومه له برگشته است. جا دارد از ناصر بابامیری درخواست کنیم که موضع خود را در این زمینه بیان کند.

رفقای چپ و کمونیستی که هنوز به کمونیسم و رهایی انسان معتقدند شخصا به من اعلام کردند، که تا چه اندازه خلاء انسان های بی پروا و رادیکالی مثل من در این جریان احساس می شود و اگر ان موقع صلاح مازوجی و سایرین در مقابل اخراج ما مقاومت می کردند، امروز خودشان را اینگونه در منگنه نمی گذاشتند. افسوس خوردن دیگر فایده یی ندارد، جناح چپ باید با همین امکانات و محدودیت هایی که دارد برای توده یی شدن درون کومه له مبارزه کند و عرصه را برای راست ها تنگ تر کند. فشار از بیرون اگرچه ضروری است، اما سرنوشت ساز نیست، چون مساله ی قدرت درون حزبی در جریان است.

از تمام فعالین و تشکیلات داخل شهرهای کومه له که در گذشته با هم فعالیت مشترک داشتیم و هر کدام از انان امروز در جایگاه متفاوتی با من هستند، درخواست دارم که رهبری کومه له و جناح سید ابراهیم علیزاده و حسن رحمان پناه را تحت فشار قرار دهند، تا به سرکوب هایش پایان دهد.

اخراج انسان ها به خاطر اختلافات سیاسی از یک حزب سیاسی چپ یا کمونیستی، بیرون از چارچوب های پایه یی ترین اصول سازمانی و سانترالیسم دمکراتیک است. انسان هایی که در خارج از اردوگاه و کشورهای اروپایی هستند، را کومه له نمی تواند مثل کسانی که در اردوگاه هستند تحت فشار بگذارد، به همین خاطر دفاع از انسان هایی که در اردوگاه هستند باید در اولویت کار کمونیست های درون و بیرون این حزب قرار بگیرد.

حسن معارفی پور

19.12.2018

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s