کارگر پناهی را خاتمه دهید، زنده باد حقیقت طبقاتی!

 

مقدمه
هگل در “فنومنولوژی روح” حقیقت را امری مطلق می داند که به صورت ابستراکت در ذهن نقش می بندد. حقیقت مورد نظر هگل برخلاف یاوه گویی دراویش پست مدرن تکه پاره نبود، بلکه یک مساله ی مطلق بود که در ان اجزا و کل در نهایت از طریق برداشتن تناقضات به یک هارمونی می رسند، است. پیرو دیالکتیک هگل و در نقد پلورالیسم و پست مدرنیسم این طاعون هایی که به عنوان روبنای سیاسی و گفتمانی نئولیبرالیسم ظاهر شدند، ما از زاویه ی دیالکتیکی به جامعه می نگریم با این تفاوت که ما مثل هگل حقیقت را متشکل از یک سری مفاهیم انتزاعی نمی دانیم، بلکه حقیقت را نتیجه ی پراکسیس انقلابی می دانیم که باید با همین پراکسیس خلق شود و به واقعیت تبدیل شود. ما معتقدیم که کمونیسم یک حقیقت است، به چند دلیل کنکرت و واقعی:1. بنا به تحلیل های لنین در کتاب دفترهای فلسفی در مورد هگل، حقیقت چیزی است که بیش از هر چیز نفی می شود، هیچ چیزی در این دنیای طبقاتی به اندازه ی کمونیسم نفی نشده است. (قانون نفی نفی یا دیالکتیک، قانونی بود که توسط هگل اختراع می شود، چیزی که بیش از هر چیز نفی شود، می تواند نزدیک ترین چیز به حقیقت باشد. در مورد دیالکتیک فلاسفه ی یونان باستان باید بگویم که دیالکتیک مورد نظر انان همان چیزی نیست که مورد نظر هگل و بعد ها مارکس است، بلکه به تعبیر مارکس می توان ان را کودکی دیالکتیک خواند، به همین خاطر تقدیر از این دیالکتیک توسط کسانی که امروز خود را مارکسیست می دانند، مضحک ومی دانیم).2. مورد دوم این است که کمونیسم در نتیجه ی نفی یک سیستم حقیقی به اسم سرمایه داری، شکستن دیوار مقدس مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و اشتراکی ان شکل می گیرد، لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید نباید به عنوان دولتی کردن سرمایه در نظر گرفته شود. بنابراین با همان نگرش مارکسی در مورد حقیقت به عنوان محصول پراکسیس، کمونیسم می تواند تنها حقیقت باشد. 3. مساله ی سوم این است که حقیقت چیزی است که منافع انسان ها به طور عام را اشباع کند. منفعت اینجا با ایدئولوژی و تئوری متفاوت است، منفعت متشکل از یک سری نیازهاست که باید پاسخ بگیرد و نه می توان ان را درست و نه می توان غلط خواند، بلکه چیزی است که باید سیر شود. کمونیسم تنها نظامی است که منفعت انسان ها را می تواند در تئوری و عمل دنبال اشباع کند و ان هم منفعت کل جامعه را. مقوله ی رهایی انسان از بیگانگی و صحبت کردن از سوسیالیسم و کمونیسم به مثابه ی جنبش بازگرداندن اراده ی انسان به خود انسان در چارچوب همین بحث است و ربطی به مسائل اخلاقی و پیش پا افتاده ی اتوپی گرایان ندارد. البته نباید این تصور ابلهانه را داشت که کمونیسم خواهان بازگشت به عصر نو سنگی و بربریت و شکار یا کشاورزی است و یا کمونیست هایی چون مارکس بر این عقیده بوده اند که در دوران ماقبل بورژوازی انسان اراده یی داشته است که بورژوازی ان را از بین برده است، ابدا! اگر کسی کمترین زحمت را به خود بدهد و مانیفیست حزب کمونیست را با دقت مطالعه کند به این پی می برد که مارکس نه همچون ابله مرتجعی چون اوجالان که خواهان بازگشت به دوران حمورابی است، فکر می کرد و نه چون سوسیالیست های تخیلی که صرفا به نقد اخلاقی سرمایه داری اتکا می کردند و از وضع موجود ناله و شکایت داشتند و نه همچون پست مدرن های “چپ” و نیچه گرا به دنبال تحریک احساسات مردم علیه سرمایه داری بود، بلکه عروج سرمایه داری را “انقلاب” و “تحول” علیه شیوه ی تولید فئودالیستی خوانده و معتقد بود که انقلابات بورژوای بزرگترین تحول ها را با خود همراه اورده اند، اما این تحولات نه در خدمت کل جامعه و رهایی انسان، بلکه به نفع طبقه ی مسلط بوده است و بحث کمونیسم این است که اراده یی انسانی را که در تمام جوامع طبقاتی تا به امروز از انسان گرفته شده است را به انسان بدهد.
ما به عنوان کمونیست های متشکل در یک جنبش سیاسی خاص جنبش طبقه ی کارگر به دنبال تحقق حقیقتی هستیم که منافع بشریت به طور عام و قبل از همه خلع ید شدگان را نمایندگی کند. از این زاویه لازم است اشاره کنیم که حقیقت کمونیسم تحقق رسیدن انسان مدرن به تمام خواسته های انسانی خود است. مارکس هیچگاه برخلاف سوسیالیست های تخیلی به خیالبافی در مورد کمونیسم روی نیاورد و یکی از دلایل علمی بودن نظریات مارکس تا به امروز اتفاقا همین است. البته لازم به ذکر است که مارکس متد دیالکتیکی هگل را در مورد شناسایی حقیقت به کار می گیرد، بدون انکه یک هگلی باقی بماند. مارکس همیشه در مقابل دیالکتیک هگل از روش دیالکتیکی خودش “روش دیالکتیکی من” صحبت می کرد و این روش را همیشه مقابل روش هگلی و دیگر دیالکتیسین های قبل از خودش قرار می داد.

پیرو سنت مارکس و مارکسیسم که در مقالات قبلی به ان رجوع کردیم و جوابیه اتشین کارل مارکس به کارل فوگت و نقد برنامه ی گوتا به عنوان نقدی بر نظریات وطن پرستانه و ارتجاعی فردیناند لاسال را مبنای نقد خود قرار دادیم، از این صفحه اعلام می کنیم هر کس یا کسانی که منافع بشریت در این مورد خاص منافع یک طبقه ی اجتماعی خیانت کنند را فورا نقد و افشا می کنیم ، چون منافع جمعی برای ما بر ایدئولوژی و منافع فرقه یی و غیره اولویت دارد و ما حق داریم و ضروری می دانیم در چنین مواردی برای کشف حقیقت دست به هر اقدامی که به منفعت جمعی خدمت می کند، بزنیم.

یکی از اشتباهات فاحشی که تاکنون چپ پوپولیست و ناسیونالیسم چپ که متاسفانه یا بدبختانه به اسم چپ و کمونیسم شناخته شده است، مرتکب شده است و مدام مرتکب می شود عدم فهم مقولات پایه یی مارکسیستی از جمله برداشتن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید است. کم نبوده و نیستند، کسانی که مالکیت شخصی را با مالکیت خصوصی بر ابزار تولید اشتباه گرفته و اشتراکی کردن مسواک را سوسیالیستی قلمداد می کرده و کرده اند. ما هیچ نوع همسویی ایی با این سوسیالیست های ارتجاعی نداریم و با روش مارکسی به نقد مالکیت خصوصی بر ابزار تولید (زمین، کارخانه و هر منبع دیگری که ثروت تولید کند، ار جمله مسکن) می رویم. ما برخلاف پرودون سوسیالیست خیالپرداز و زن ستیز وطن پرست و انارشیست فرانسوی و یکی از بنیان گذاران اصلی جنبش کئوپراتیویستی به هیچ وجه به دنبال حل مساله ی مالکیت از طریق دادن مالکیت به طبقه ی کارگر و ارتقای این طبقه به یک طبقه ی خرده بورژوا نیستم و علاوه بر ان این اندیشه را ارتجاعی و اتوپیستی می دانیم. بعد از انقلاب چین پیرو همین متد مائو تسه تونگ از طریق دادن مالکیت زمین به زنان توانست تا حدودی خلع مالکیت از زنان را جبران کند و به نوعی پاسخی شایسته به جامعه ی ان موقع چین بدهد، اما خلع مالکیت از صاحبان ابزار تولید در مراحل انقلابی همواره با اقدامات مشابهی از شکل اقدام مائو تسه تونگ هماهنگی دارد. نمونه ی عینی گرفتن زمین های زراعی از فئودال ها و خان های کردستان در دوران انقلاب 57 ایران و واگذاری ان به دهقانان از جانب کومه له بود. این عمل از نظر من عملی به موقع انقلابی و رادیکال بود که توانست جایگاه و پایگاه کومه له را در جامعه تثبیت کند.

در مورد کمونیسم هم لازم است که به چند مورد اشاره کنم. اولا کمونیسم همانطور که مارکس اعلام می کند، ایده یی نیست که واقعیت خود را با ان تحقق ببخشد، بلکه برعکس جنبشی است که واقعیت را از طریق پراتیک تحقق می بخشد.
در این بخش دوم از بیانیه سعی می کنیم با دادن یک سری اطلاعات مفید به فعالین جدی جنبش کارگری ایران و احزاب و نیروهای چپ و کمونیست، تفکر پوسیده ی کارگر پناهی و کارگر پرستی رایج که جای مبارزه ی سوسیالیستی طبقه ی کارگر برای رهایی را گرفته است، را بدون توهم و بی رحمانه نقد کنیم.
ما پیرو خط و متدلوژی لنین بر این عقیده هستیم که در سیاست برخوردهای اخلاقی جایگاهی ندارند و هر نوع اپورتونیسم را باید بی رحمانه در هم کوبید، به همین خاطر مستقیم سر اصل موضوع می رویم قبل از اینکه لقمه را دور سرمان بچرخانیم.

محمود صالحی فعال کارگری یا “بیزنس من” جنبش کارگری

قبل از هر چیز باید بگوییم برخلاف اظهارات برخی از دوستان و شرکای محمود صالحی که ادعا دارند، ایشان ده سال زندانی سیاسی بوده است، چنین چیزی صحت ندارد. محمود صالحی ده سال زندانی کشیده است، اما نه زندانی سیاسی
و نه به خاطر فعالیت سیاسی، بلکه به خاطر مسائل دیگری که ما در اینجا ذکر می کنیم.
جریان زندانی محمود صالحی
محمود صالحی در زمان شاه یک بار به خاطر بچه بازی دستگیر شده بود و کله ش را هم با تیغ زده بودند، بار دیگر که طولانی ترین دوران زندانی محمود صالحی است بین سال 64 تا 67 به جرم سرقت مسلحانه و دزدیدن یک کلاشینکف کومه له به همراه ع کچل، ر ح ش، م ح بوده است. کلاشینکف توسط یک نفر در یک گونی حمل می شود و تحویل محمود صالحی داده می شود. با این کلاشینکف محمود صالحی و شرکایش تصمیم به سرقت مسلحانه می گیرند و بعد از سرقت دستگیر می شوند. این مساله باعث شد که محمود صالحی به زندانی طولانی مدت محکوم شود و بعدها زندانی او تخفیف پیدا می کند. لازم به ذکر است که محمود صالحی در دهه ی شصت دو بار از جانب کومه له زندانی شده است.

محمود صالحی و مدافعینی که از او رسواترند
یکی از کسانی که از محمود صالحی دفاع می کند، کسی جز محمد محمدی مسئول سایت کارگران ایران که در شهر سقز به ملا مشهور بود، نیست. ملا (محمد محمدی) زمانی که در ایران بود مدتی برای نانوایی محمود صالحی آرد حمل و نقل می کرد و بیشتر مواقع اردها را می دزدید و در بازار سیاه می فروخت.
ملا ان موقع بدهی زیادی داشت و به یک نفر به اسم حمه گلابی (حمه چاوشین) که بعدها اعدام شد، پناه می برد تا او را برای اوردن بار قاچاق ضمانت کند. یک بار ملا با حمه چاوشین در مسیر سقز -بانه با ماشین در راه بودند که برای مشروب خوردن یک جایی کنار جاده نگه می دارند و مشروب می خورند. ان موقع یک جوان پانزده ساله در ان نزدیکی چوپان بوده و ملا از او می خواهد که باهاش سکس داشته باشد. پسر جوان شروع به داد و فریاد زدن می کند و فورا از مردم را صدا می زند. ملا محمد محمدی همین مسئول سایت کارگران ایران به همراه حمه چاوشین با ماشین فرار می کنند و چون مست بوده اند در مسیر با یک ماشین تصادف می کنند و سیزده نفر را که در ماشین دیگر بود فلج و لت و پار میکنند. ملا می گوید که حمه چاوشین راننده بوده و حمه چاوشین هم می گه ملا راننده بوده. هر دو به خاطر مساله ی دیه زندانی می شوند و ملا در زندان به حمه چاوشین پیشنهاد می دهد که او این مساله را به عهده بگیرد، چون او دیر یا زود اعدام می شود و غیره، اما حمه چاوشین حاضر به تن دادن به این عمل نمیشود. تاکنون ملا دیه ی این سیزده نفر را پرداخت نکرده است. این مساله بماند.

تاریخچه ی فعالیت سیاسی محمود صالحی
در مورد محمود صالحی و تاریخچه ی فعالیت های سیاسی او لازم است بگوییم که ایشان برای اولین بار در سال 83 با تشکیل انجمن صنفی کارگران خباز در شهر سقز به فعالیت سیاسی گرایش پیدا می کند. این انجمن بعدها به سندیکا تبدیل می شود و محمود صالحی به عنوان بازرس سندیکا در کنار کسانی همچون عطا سلیمی، خلیل ولی پور، محمد عبدی پور به عنوان بنیان گذاران انجمن صنفی خباز به کار و فعالیت می پردازد. سال 83 زمانی که محسن حکیمی و خانم انا بیوندی به سقز امدند و محکسن حکیمی انجا سخنرانی کرد، محمود صالحی در کنار انان بود.
یکی از مواردی که لازم است اشاره کنم زندانی شدن محمود صالحی، محمود، حسن و محمد محمدی مشهور به ملا به جرم دزدی از مرغداری بود. در ان زمان در زندان سقز یک لات بی سر و پا هم وجود داشت، به اسم پهلوان امین. این سه نفر جریان دزدی های خود از جمله دزدی عسل، دزدی از مرغداری، آرد دزدی و غیره را به پهلوان امین گفته بودند و زمانی که رفقای کارگر و اکتیویست دیگر دستگیر شده بودند، پهلوان امین به انان می گوید که “صالحی، حسنی و ملا که اصلا سیاسی نیستند، اینها تنها کاری که کرده اند دزدی بوده است، لطفا این دزدها به زور این ها را سیاسی نکنید”. پهلوان امین جلو خود این سه نفر به رفقای دستگیر شده ی کارگر می گوید که این ها همه چیز را برای پهلوان امین تعریف کرده و خود به دزدی اعتراف کرده اند.
یکی از کسانی که در کمیته ی هماهنگی همواره بر این تاکید می کرد که فعال کارگری لازم است کارگر باشد و صاحب کار نمی تواند کارگر باشد، محمود صالحی بود. این در حالی بود که بیشتر رفقای اکتیو در انجمن صنفی خبازان یا همان سندیکا کارگران محمود صالحی بود و محمود صالحی خود سال ها کارفرمای انان بوده. حتی خود ملای آرد دزد، آرد نانوایی بنیاد جانبازان، نانوایی متعلق به محمود صالحی که جمهوری اسلامی در اختیار او قرار داده بود، را برای نانوایی تهیه می کرد و هر موقع گونی های آرد زیاد می شدند، ملا انها را می دزدید و در بازار سیاه می فروخت. این مساله با اعتراض محمود صالحی روبرو شد و صدای او را دراورد، اما ملا به خاطر گذشته ی کثیفش امروز از محمود صالحی دفاع می کند، چون می ترسد که محمود صالحی همه چیز را لو بدهد و ملای پدوفیل رسواتر از رسوا شود. بنابراین نباید دفاعیات ملا و امثال ملا که خودشان الوده به کثافت کاری، دزدی و بچه بازی هستند و محمود صالحی هم بهتر از هر کسی این را می داند، از محمود صالحی را به خاطر “صداقت” و “منفعت طبقه ی کارگر” در نظر گرفت. این دورویی و اپورتونیسم برای فعالین داخل روشن است و فعالین کارگری جدی و قدیمی همگی از تمام جزئیات این مسائل باخبر هستند.
یکی از مسائل دیگر که کومه له یی ها و مدافعین منطقه گرای محمود صالحی و همشهری و هم محله یی های او در خارج کشور مطرح می کنند و علیه دیگران به کار می گیرند مساله ی “زن” و “زن ستیزی” است. کسانی که به رفقای ما اتهام زن ستیزی می زنند خود، سکیست ترین و ضد زن ترین انسان های روی زمین هستند. انان زن را به عنوان یک مفعول بی خاصیت نگاه می کنند و دفاعشان از زن نه از موضع دفاع از انسانیت زن به عنوان سوژه یی مستقل، بلکه دفاع اززن از موضع اسلام پناهی و مفعولیت بودن زن است، چیزی که جمهوری اسلامی هم در فیلم های مزخرفش در صدا و سیما شب و روز در مورد زن بازتاب میدهد. زن به عنوان یک انسان دست پا چلفتی که در مهمانی همیشه پیشقدم است و مردان باید در را برای انان باز کنند و نگه دارند. این مساله چیزی جز سکیسم مبتذل اسلامی نیست که در جامعه ی ما در بعد وسیع وجود دارد.
محمود صالحی این فعال کارگری که برای اپوزیسیون پلاسیده ی ناسیونالیسم چپ ایرانی در خارج کشور به خدا تبدیل شده است یک زن ستیز به معنی واقعی کلمه است. محمود صالحی در سال 88 زنش را با بیل حسابی کتک کاری می کند و زمانی که زنش از کشور خارج می شود و به اردوگاه کومه له در نزدیکی سلیمانیه پناه می برد و مساله را با انان در میان می گذارد، ریش سفید های ضد زن رهبری کومه له زن محمود صالحی را متقاعد می کنند که به ایران برگردد تا “آبروی” این “فعال سرشناس” نرود. در سال 2010 یک جریان نوپای رادیکال و مارکسیستی درون کومه له شکل گرفت که می رفت ناسیونالیسم چپ درون کومه له را برای همیشه حاشیه یی کند که متاسفانه به خاطر اپورتونیسم کسانی که معتقد بودند که کومه له و حزب کمونیست ایران استراتژی خود را انچه بر روی کاغذ قید شده است، را عملا به پیش نمی برد و لذا لازم است کومه له را زیر فشار گذاشت که این “استراتژی” را به پیش ببرد، همان سال در هنگام علنی شدن اختلافات، ناصر بابامیری که می خواست فراکسیون کمونیستی که نمایندگان دیگری داشت را به اسم خود تمام کند و زیر پای دیگر رفقایی که استارت این فراکسیون اعلام نشده را نمایندگی می کردند خالی کند، اما خود بابامیری مثل اب خوردن از کومه له اخراج شد و بعد از هفت سال از گذشتن اخراجش مثل “توابین” به دامن کومه له و حزب کمونیست ایران برگشت و هم اکنون عضو این جریان ناسیونالیست چپ است. یکی از کسانی که همان موقع با اسامی مختلف از جمله بهنام جهانی و … رادمنش علیه حسن معارفی پور، یکی از سرشناس ترین کمونیست های ایران در سطح بین المللی سم پاشی می کرد، کسی جز ناصر بابامیری نبود، که همان موقع توسط حسن معارفی پور رسوا و افشا شد و جواب شایسته گرفت.

اخلاق دوگانه را به زباله بریزید
کومه له _سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، جریان ناسیونالیست چپی که مدام مشغول بند و بست با احزاب عشیره پرست و مرتجع اسلام پناه و اسلامی قومپرست کردستان ایران است، جریانی که در اپورتونیسم و دروغگویی و اخلاق دوگانه دست جریانات راست را از پشت بسته است. مساله ی برخورد فیزیکی به ویژه برخورد فیزیکی به زن حتی در میان کمیته ی مرکزی کومه له پدیده ی جدیدی نیست و برخوردهای فیزیکی ایی که درون این حزب صورت گرفته در بدترین حالت با یک قدم زدن مسئول دبیرخانه با طرف خطاکار حل شده است و یا با یک توبیخ غائله ش خوابیده است. در بسیاری مواقع مثل مورد نجیبه صالح زاده همسر محمود صالحی که توسط محمود با بیل کتک کاری شده بود، کومه له به سبک عشایر کردستان چهار تا ریش سفید موسوم به کمیته مرکزی که به صورت مادام العمر در کمیته ی مرکزی هستند را جمع می کند و تصمیم می گیرد که به جای درست کردن جنجال در مورد این مساله غائله را بخواباند و قضیه را تمام کنند. این مورد بارها در مورد “ر س” عضو کمیته ی مرکزی حزب کمونیست ایران و دیگران هم اتفاق افتاده بود و “س پ” از اعضای این حزب که بعدها به جریان منحط و ضد کارگری اتحاد سوسیالیستی کارگری پیویست، زمانی که در کومه له بود، یک حوله در دهان زنش تپانده بود. این مورد هم تنها با یک توبیخ کتبی پایان یافت.
یکی دیگر از کسانی که از لحاظ سیاسی به حزب توده و سازمان اکثریت نزدیک بود و به عنوان مهمان در مقر کومه له زندگی می کرد و برنامه های “تله” ویزیون کومه له را مونتاژ می کرد، کسی جز بایز افروزی نبود. این فرد نه تنها یک دختر کم سن را در ایران گول زده بود و با وعده وعید اینکه می خواهم تو را بازیگر کنم و در سطح جهانی مطرحت کنم، از او اوکی ازدواج گرفته بود و او را با خود به اردوگاه کومه له اورده بود، بلکه بارها در اردوگاه کومه له این دختر را کتک کاری کرده و مثل برده با او رفتار می کرد، اما کومه له چون برای مونتاژ برنامه ی تله ویزیون کومه له به بایز افروزی نیاز داشت، هیچگاه برخورد جدی به او نکرد و همیشه در مقابل این پدوفیل اسلامیست و توده یی سکوت کرد. هدف از طرح این مسائل نشان دادن اپورتونیسم سازمان ناسیونالیست چپ و کارگرپناهی چون کومه له است که در حرف دم از حقوق زن می زند ولی در عمل تفاوتی با حزب دمکرات و سازمان های ناسیونالیستی دیگر و حتی عشایر کردستان عراق در برخورد به زن ندارد. این دورویی و دوالیته در برخوردهای اخلاقی نسبت به مسائل مختلف و به ویژه مساله ی زن در کومه له پدیده ی جدیدی نیست و فرهنگ حاکم بر این تشکیلات در این مورد صدها گام از فرهنگ نیروهای و احزاب بورژوایی عقب تر است.
به محمود صالحی و قضیه ی فسادش برمی گردیم. مساله دزدی و فساد محمود صالحی را در مورد سرقت مسلحانه ی او مطرح کردیم. یکی دیگر از موارد دزدی محمود صالحی دزدی از شرکت تعاونی بود، شرکتی که کلیدش در دست محمود صالحی بود. زمانی که خواربار را به شرکت تعاونی اوردند، یک بار محمود صالحی به همکارانش می گوید که روغن ها را تا سقف تعاونی بچینند. روز بعد از این مساله از شرکت تعاونی دزدی می شود و تمام گاو صندوق خالی می شود. صالحی یک نفر به اسم اقبال را محکوم به دزدی می کند. بچه های شرکت تعاونی دنبال این فرد تا پیرانشهر رفته او را گرفته به پلیس تحویل می دهند و بعد از چهل و پنج روز مشخص می شود که این فرد بی گناه است و هیچ جرمی مرتکب نشده است. صالحی ان زمان برای اینکه ذهن رفقایش را منحرف کند این شخص و اشخاص دیگری را محکوم به دزدی می کند ولی به قول یکی از رفقا می گفت ما احمق بودیم، دزد اصلی یعنی صالحی بغل ما بود ما در ارومیه و پیرانشهر دنبال دزد می گشتیم. تاکنون صالحی به این مورد دزدی اقرار نکرده است، اما این مساله برای رفقا از روز روشن تر است که کار خود او بوده است.

پوپولیسم را منزوی باید کرد
یکی از تاکتیک هایی که محمود صالحی همواره با ان به پول دست پیدا کرده و می کند، پوپولیسم است. با همین پوپولیسم تلاش می کند اشخاص دیگری همچون عثمان اسماعیلی را هم الوده کند، اما این پوپولیسم تاکنون برای او جواب داده است، چون رفقای خارج کشور اغلب خود پوپولیست هستند و به راحتی هم گول پوپولیست ها را می خورند و منافع فرقه یی، اپورتونیستی و سازمانیشان ایجاب می کند، در بسیاری مواقع سکوت را به هر چیزی ترجیح دهند.

بیزنس با بیماری محکوم است

قبل از هر چیز باید اعلام کنیم که مساله ی کلیه های محمود صالحی، که به یک بیزنس چرب و نرم برای کاک محمود تبدیل شده اند، نه به خاطر مبارزات کارگری و زندانی شدن، بلکه پدیده یی ارثی هستند. سامرند پسر کوچک صالحی هم به بیماری کلیوی گرفتار است و دقیقا از این بیماری رنج می برد. ما علیرغم نقد دیدگاه های اپورتونیستی و برخوردهای کاسبکارانه با بیماری شان از جانب خود صالحی برای انان ارزوی بهبود و سلامتی را داریم، اما بیماری انسان ها نباید تبدیل به دلیلی برای سوء استفاده از احساسات دیگران و رفقایشان شود، لذا ما با فاکت و دلایل کافی سعی می کنیم با نشان دادن واقعیات این انگل های جنبش کارگری را نقد کنیم و گرایش مترقی را در درون جنبش کارگری به پیش ببریم. زمانی که رفقای ما فراخوان جمع اوری کمک مالی برای خرید کلیه برای محمود صالحی را از تله ویزیون کارگر تی وی که ان موقع روی خط هاتبرد و از همان کانال تله ویزیون کومه له پخش می شد را دادند، خود محمود صالحی صاحب سه قطعه زمین بود که با فروش هر کدام از انان می توانست برای خود کلیه تهیه کند، اما با این حال رفقای ما از طریق این فراخوان کمک مالی هنگفتی را برای خرید کلیه جمع اوری کردند و پول را در اختیار ایشان قرار دادند. مبلغی بالغ بر سی و پنج هزار یورو. محمود صالحی نه تنها کلیه یی نخرید، بلکه با پول باد اورده ی کسانی که برای ان پول، در اروپا توالت شسته بودند و پیرمرد و پیرزن تمیز کرده بودند، برای پسرش در جزیره ی کیش عروسی و ماه عسل سازماندهی می کند و پول را بالا می کشد. زمانی که یکی از رفقای ما از داخل به تله ویزیون کارگر تی وی برنامه ی زنده زنگ زده و درخواست می کند که دیگر پول نفرستند خود صالحی یقه ی او را گرفته و می گه تو غلط کردی این کار را کردی، این پول ها برای من است نه برای تو! پس حق نداری چنین درخواستی را بکنی. این رفیق می گوید پول هایی که جمع شده برای خریدن چهار تا کلیه هم کافی اند، چه برسد به یک کلیه و زمانی که کمیته ی هماهنگی از محمود صالحی بعد از نخریدن کلیه در مورد پول هایی که دریافت کرده سوال می کنند، این “قهرمان” جنبش کارگری بخوانید لمپن پرولتاریای دله دزد، میگوید که پول برای کلیه ی من جمع شده و من اصلا کلیه لازم ندارم، به همین خاطر پول ها را برای خودم سرمایه گذاری کرده ام و با همین پول ها قطعه زمین خریده و وارد شغل بساز بفروش می شود.
مساله ی دیگر که در میان چپول های خارج کشور به خصوص جریان شفیق و عباس فرد که نزدیک به خط قاسم سلیمانی و سپاه پاسدارن است، مساله ساز شد مساله ی اهدای کلیه ی یک نفر به اسم ح ک به صورت رایگان به محمود صالحی بود. در مورد سوء استفاده ی صالحی از این انسان می توان کتاب نوشت. ما روی این مساله زیاد تاکید نمی کنیم و از بغل ان رد می شویم

مدافع دیگر محمود صالحی کیست
یکی از مرموز ترین شخصیت هایی که در خارج کشور از محمود صالحی دفاع می کند، کسی جز خسرو بوکانی نیست. این فرد پیشمرگ سابق کومه له بود که در دهه ی شصت در هنگام درگیری در منطقه ی بوکان مهاباد، با اینکه امکان فرار داشته خود را تسلیم نیروهای سپاه می کند و در تله ویزیون جمهوری اسلامی اعتراف می کند. سعید یزدیان یکی از کسانی که دستیگر شده بود و در تله ویزیون اطلاعات کسانی که دستیگر شده بودند را داد و بعدها اعدام شد، امروز از البوم جان باختگان حزب کمونیست ایران و کومه له حذف شده است، اما یک انسان متزلزل مثل خسرو بوکانی کمیته ی مرکزی حزب کمونیست ایران و کومه له می شود. خسرو بوکانی زمانی که در ایران بود تحت تاثیر جنبش کارگری دوباره به فعالیت کارگری روی می اورد و از ابتدا اصلا ربطی به کومه له نداشت، اما پیرو سیاست کارگرپناهی و کارگرپرستی کومه له به محض ترک ایران و ورود به کومه له علیرغم سوابق امنیتی و اخلاقی به کمیته ی مرکزی کومه له و حزب کمونیست ایران راه پیدا می کند و در حال حاضر یکی از مدافعین پر و پا قرص کاک محمود صالحی است. جنبش کارگری ایران و کمیته ی هماهنگی سال هاست که محمود صالحی و امثال خسرو بوکانی را بایکوت کرده است و کسی چرندیات این ها را اصلا به رسمیت نمی شناسد.
تمام جریاناتی که اینجا مطرح کردیم بر اساس فاکت و سند مطرح شده اند و در این جا ما هیچ اتهام شخصی به کسی وارد نکرده ایم و مشکل شخصی و اخلاقی با کسی نداریم، اما زمانی که یک جریان سیاسی بخواهد اطلاعات شخصی دیگرانی که به این جریان پیوسته اند و بعدها به خاطر مسائل سیاسی از این جریان جدا شده اند را منتشر کند، این مساله کاملا مشروع است که افرادی که اطلاعات امنیتی و شخصی شان منتشر شده از خود دفاع کنند و با همین روشی که با انان برخورد شده است، برخورد کنند.
مساله ی دیگری که این کارگر پناهان کارگر پرست مطرح می کنند، این است که نقد امسال صالحی و دیگر فعالین کارگری یا افشای کسانی که به رفقای ما اتهام زده اند و یا اطلاعات خصوصی شان را منتشر کرده اند، تف بالای سر و خدمت به رژیم است، ما این خزعبلات را رد می کنیم و برای ان پشیزی ارزش قائل نیستیم. ما از همین جا اعلام می کنیم که اگر انتشار اطلاعات محرمانه ی فعالین سیاسی خوشنام از جانب کومه له در سایت های این حزب خدمت به جمهوری اسلامی نیست، مسلما ارتباط های مداوم اعضایی که تا حد کمیته ی مرکزی کومه له پیش رفتن اند، با نادر کیانی و دادن اطلاعات به این مهره ی سوخته ی جمهوری اسلامی و انتشار ان در سایت های مختلف همچون اکام نیوز و کومه له از درون، نشان از رخنه کردن جمهوری اسلامی تا بالاترین ارگان های تشکیلاتی کومه است و در خدمت ماندگاری رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی است.
ما فعالین کمونیست و متعهد به رهایی طبقه ی کارگر مطرح کردن مسائل مربوط به فساد در جنبش کارگری را نه تنها کار پلیسی نمی دانیم، بلکه ان را وظیفه ی خطیر هر انسان انقلابی و کمونیست می دانیم که برای رسیدن به یک دنیای بدون ستمکشی از انسان مبارزه می کند. افشای نخاله های جنبش کارگری و کمونیستی ایران یک امر خطیر است که بر شانه های هر کمونیستی سنگینی می کند، این نه تنها خدمت به جمهوری اسلامی و تف بالای سر نیست، بلکه برعکس تیشه به ریشه ی نظامی است که این لمپن پرولتاریا ها و خائنین به طبقه ی کارگر را می خواهد به مردم به عنوان “رهبر” جنبش کارگری حقنه کند و در اوج گستاخی و وقاحت “اپوزیسیون” “چپ” در خارج کشور این “رهبران” لمپن را به عنوان قهرمان به جامعه معرفی می کند.
افشای اپورتونیسم تنها افشای چهره های مخرب و خائن جنبش کارگری و کمونیستی نیست و به هیچ وجه هم نباید به عنوان کار پلیسی قلمداد شود. افشای اپورتونیسم در واقع تو دهنی محکم به پلیس جمهوری اسلامی و کسانی است که به بهانه ی ترس از پلیسی شدن از کثافت ترین و انگل ترین لمپن های جنبش کارگری دفاع می کنند و کثافت کاری اعضای خود را تا زمانی که بله قربان گو هستند، می پوشانند و اطلاعات بسیار خصوصی و شخصی کسانی که به خاطر مسائل سیاسی از انان جدا شده اند، را منتشر می کنند.

ما به عنوان هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال، به عنوان یک شبکه ی کمونیستی که متشکل از چهره های علنی و فعالین مخفی داخل کشور است، به عنوان کسانی که در بین جنبش کارگری ایران و اروپا شناخته شده هستیم و بخشا در ایران و اروپا زندانی شده اییم، به عنوان کسانی که به دنبال تشکل های کارگری رادیکال و سرخ شورایی هستیم، از هر گونه نقد سیاسی رادیکال و کمونیستی پذیرایی می کنیم و فحاشی و توهین و افترا را به باد سخره می گیریم.
ما از همین شبکه اعلام می کنیم که سوء استفاده ی چپ پوپولیست از مارکتینگ و ارم کمونیستی، سوء استفاده ی فعالین کارگری از موقعیت خود، سوء استفاده ی جریانات سیاسی از بی خبری جامعه و برخوردهای پوپولیستی، کاسبکارانه و فرصت طلبانه ی احزاب و نیروهای سیاسی “چپ” به خائنین درون جنبش کارگری را شدیدا محکوم می کنیم و برای رسیدن به واقعیت از گفتن هیچ حقیقتی ابایی نداریم. کسانی که از ما می خواهند با بهانه یی از این قبیل که جمهوری اسلامی از این طرح این مسائل بهره برداری می کند و غیره، و تلاش می کنند ما را از پیگیری و گفتن حقایق باز دارند، برای ما مثل همان جانیانی هستند که به بهانه ی سوریه یی نشدن ایران و “ضرورت حفظ ثبات سیاسی” از رژیم منفور و ملعون جمهوری تروریست و فاشیست اسلامی ایران دفاع می کنند. ما خود را مدافع پرولتاریای انقلابی می دانیم و خواهان رسیدن این طبقه به اگاهی طبقاتی و سوسیالیستی به جای تحمیق این طبقه از طریق پوپولیسم و اپورتونیسم هستیم، پیرو همین سیاست از لنینیسم به عنوان مارکسیسم و کمونیسم قرن بیست که به گسترش اگاهی طبقاتی از خارج طبقه به داخل طبقه معتقد بود، باور داریم و کارگر پناهی و کارگر پرستی به سبک دراویش گنابادی را با قاطعیت کامل رد کرده و به این فرهنگ پوسیده ی قرون وسطایی پوزخند می زنیم.

این بیانیه توسط هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال و با همکاری جمع چشمگیری از فعالین داخل کشور تنظیم شده است و قبل از انتشار توسط رفقای داخل با دقت ادیت شده است.
زنده باد سوسیالیسم
هسته ی مرکزی گفتمان رادیکال
15.12.2018

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s