اتاقش در ته خانه است

ترجمه ی: حسن معارفی پور

بتینا وگنر ترانه نویس، سوسیالیست و انقلابی المانی در المان شرقی به خاطر ترانه های انتقادی ش به زندان محکوم شد و ترانه هایش زیرمینی شدند.
بتینا همیشه برای انسان های تحت ستم می خواند. از کارگران مهاجر در المان که به کثافت ترین مشاغل تن می دادند تا ملت های تحت ستم که همیشه توسط امپریالیسم به بازی گرفته می شدند.

بتینا وگنر، اگرچه از نظر من تاکنون مهمترین ترانه نویس المانی است که هیچ وقت نه در المان شرقی تحت سلطه ی استالینیست های مغز خشک جایگاهی توده یی پیدا کرد و نه در المان غربی و امپریالیستی تحت سلطه ی محافظه کاران راست بازمانده از فاشیسم که با افسار دمکراتیک در پارلمان علیه کمونیسم عرعر می کردند، اما شکی در این نیست که صدای وگنر برای همیشه جاودانه خواهد ماند.

…..

اتاقش در ته خانه است
زمستان ها سرد بود
از انجایی که زغال های (بخاری اش) خاموش می شدند
او امد و زود هم رفت
او با موهای بلندش امد
ترانه های ارامش را خواند
او زخم های چشمانش را می بوسید
و انان با هم مدام آواز می خواندند

اتاقش در ته خانه است
فصل بهار گرم بود
انان هزاران گلاس با هم نوشیدند
به صورت باور نکردنی عاشق هم بودند
او با موهای قهوه یی اش امد
و اوازهای بلندش را خواند
زمانی که باران شدید می امد
او به سمتش می رفت

اتاقش در ته خانه است
تابستان ها گرم بود
او حیات را نگاه می کرد
و جنگل و عرق را می بویید
او با موهای خورشیدی اش امد
ان دو اوازهای ابی می خوانند
او موهایش را سریع خشک می کرد
با بوسه و گل یاس بنفش

اتاقش در ته خانه است
فصل پاییز هوایش معتدل بود
از آنجایی که پرچم های سفید بیرون اویزان بودند
بر روی گونی های زغال رفت
او با موهای بارانیش امد
انان اوازهای تلخ می خواندند
انان یکدیگر را بدرود گفتند
و همدیگر را هیچ وقت دوباره ندیدند

اتاقش در ته خانه است
در زمستان سرد بود
او اما دیگر با چشم انداز رو به جلو زندگی می کند
و خیلی وقت است که پیر شده است
با بخاری موهایش را خشک می کند
آوازهایش دیگر راکد شده اند
خودش را در طبقه ی ششم گرم می کند
و از انجا او را در پایین می پاید

Sein Zimmer ist im Hinterhaus
Im Winter war es kalt
Da gingen ihm die Kohlen aus
Sie kam und ging auch bald
Sie kam mit ihrem langen Haar
Sang ihre leisen Lieder
Er küsste ihr die Augen wund
Sie sangen immer wieder

Sein Zimmer ist im Hinterhaus
Im Frühling war es warm
Sie tranken tausend Gläser aus
Und liebten sich ganz arm
Sie kam mit ihrem braunen Haar
Sang ihre lauten Lieder
Wenn großer Regen hinne war
Ging er auf sie hernieder

Sein Zimmer ist im Hinterhaus
Im Sommer war es heiß
Sie schaute auf den Hof hinaus
Und roch nach Wald und Schweiß
Sie kam mit ihrem Sonnenhaar
Sie sangen blaue Lieder
Er trocknete die Haare schnell
Mit Küssen und mit Flieder

Sein Zimmer ist im Hinterhaus
Im Herbst da war es lau
Da hing er weiße Fahnen raus
Und ging auf Kohlenklau
Sie kam mit ihrem Regenhaar
Sie sangen bitt’re Lieder
Sie sagten sich Adieu und dann
Sah’n sie sich nicht mehr wieder

Sein Zimmer ist im Hinterhaus
Im Winter ist es kalt
Sie aber wohnt nach vorne raus
Und ist schon lange alt
Am Ofen trocknet jetzt ihr Haar
Und flau sind ihre Lieder
Sie wärmt sich jetzt im sechsten Stock
Und schaut auf ihn hernieder

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s