نابودی عقل در چارچوب عقلانیت بورژوایی

حسن معارفی پور

با یک „کانت شناسی“ در دانشگاه هایدلبرگ در کلاس کانت بر سر عقلانیت بورژوایی کانت که از نظر من تئوریزه کردن تمام مطالبات عصر روشنگری در قالب فلسفه و مذهب جدید سرمایه داری دوره ی روشنگری تا امروز است، یک بحث داشتیم. ایشان در کمال وقاحت اعلام می کرد که کانت بزرگترین متفکر تاریخ بشر بوده است و هیچ گاه در تاریخ یک نفر به اندازه ی کانت پیدا نشده است که تا این اندازه درست و عقلانی و منسجم بنویسد و موضع گیری کند. من هم در اوج بی تعارفی گزاره ی این مرد هفتاد ساله را اوج بی عقلی و بی خبری از اثار دیگر متفکران خواندم و ان را در ضدیت با عقلانیت قلمداد کردم. این مرد که انسانی کنسرواتیو و مرتجع است، گفت که بعد از کلاس منتظر باش که با هم صحبت کنیم. من هم مثل دوران مریوان خودم را برای دعوا اماده کردم. معمولا در مریوان هر کی می گفت اخر کلاس منتظر باش همدیگر را می بینیم، از قبل اماده می شدم که با پنج تا لات و چاقو کش روبرو بشم. خوشبختانه یا متاسفانه هنوز روحیات یاغی گری ایران و مریوان بر مغز و رفتار من شدیدا سنگینی می کند و در هر زمانی امادگی دارم در صورت حمله یا تله گذاشتن برام از طرف دیگران واکنش به موقع نشان بدم، قبل از اینکه ناکارم کنند. اینجا هم جنبش فاشیستی و اراذل و اوباش نازی این روزها خارجی ها را شکار می کنند و تا حالا چندین نفر را شکار کرده قطعه قطع کرده و بعد جنازه اش سوزانده اند. این مسائل دست به دست هم داده که من حتی به سایه ی خودم اعتماد نکنم و هر وقت کسی بخواد حمله کنه باید حساب بیمارستان را با خودش کرده باشه. البته ایشان درست است که خیلی راسیست کنسرواتیو و مرتجع بودند اما از این برنامه ها برای من نداشت. بگذریم!

خلاصه بعد از کلاس تو راهرو دانشگاه بحث مفصلی داشتیم و هر برهانی که ایشان از کانت می اورد و ان را عقلانی می خواند، را من با یک برهان مارکسیستی نقض می کردم و یک برهان قوی تر ارائه می دادم، تا جایی که این مرد „کانت شناس“ „عقل گرا“ با شنیدن اسم مارکس و انگلس و به خصوص لنین عقل از کله ش پرید و به احساسات و برهان های احساسی عقب مانده متکی شد، که گویا لنین و افکارش مسئول قتل بیست میلیون نفر شوند، انقلاب باعث مرگ مردم بیگناه می شود و نظام ها را همانطور که هستند باید قبول کرد و اگر انتقادی به سیستم سرمایه داری، به راسیسم و تبعیض نژادی هم داشته باشم، باید اعتراضم را در چارچوب گفتمان بورژوایی و رفورمیستی ارائه دهم، چون از نظر ایشان انقلابی بودن و مبارزه برای تغییر غیرعقلانی است.

من بهش گفتم که بر اساس فلسفه ی کانت، داشتن هیچ عقیده یی جرم نیست، تا زمانی که شما سعی نکنید ان عقیده را از راه های نامشروع به مردم تحمیل کنید و در عمل به مردم ضربه برسانید. گفت این درست است. گفتم که نیچه اصول عقاید فاشیسم را فرمول بندی کرده است و هیتلر و حزب نازی میلیون ها انسان را کشته اند، ایا با اعتبار به فلسفه ی کانت، ما باید نیچه را مسئول کشتار بیش از ده میلیون انسان بی گناه بدانیم؟ گفت نه! گفتم یک مثال از تری ایگلتون که خودم شخصا زیاد علاقه یی بهش ندارم را استفاده می کنم: تری ایگلتون در مقدمه ی مانیفست کمونیست می گه که اگر جنایت استالین را به مارکس و انگلس ربط بدهیم باید تمام جنایات کلیسا در قرون وسطی را به ناف عیسی مسیح ببندیم. ازش سوال کردم که ایا شما موافق هستید که ما تمام جنایت مسیحیت و کشتار بیش از 35 میلیون انسان توسط مسیحیت در جنگ های صلیبی و دوران قرون وسطی را به ناف عیسی مسیح ببندیم؟ ایا کانت این را عقلانی می داند. گفت نه!
من هم در جوابش بهش اعلام کردم که چطور موقعی بحث کمونیست هاست شما در اوج عقل ستیزی اعلام می کنید که لنین و مارکس مسئول جنایت های استالین هستند؟

در مورد خشونت و ضرورت قهر هم بحث کوتاهی داشتیم که در انجا از کانت عبور کرد و به پراگماتیست های پست مدرن همچون رورتی نزدیک شد. گفت تنها اکثریت می تواند تعیین کند که چه زمانی خشونت و قهر به کار گرفته شود. گفتم این ضد عقلانی است. اکثریت مردم المان هیتلر را انتخاب کردند! اکثریت مردم ایران به خمینی جلاد رای دادند؟ ایا اکثریت حق داشتند؟ مساله ی اقلیت و اکثریت در کاربرد قهر و خشونت و یا انتخابات در سوسیالیسم مطرح نیست. مساله ی منافع است. اگر اکثریت مردم المان به سرکوب کمونیست ها رای بدهند، من باز هم این اکثریت را بی شعور می دانم. اگر اکثریت مردم به انحصاری شدن خشونت در دست یک نهاد سرکوبگر رای داده باشند که ندادند و مساله ی قهر را به دولت واگذار کرده باشند، باز هم اکثریت مردم در اوج بی شعوری به سر می برند. قهر و انقلاب قهرمیز ضروری است وقتی که طبقه ی مسلط با گفتمان حاضر نیست قدرت را به پرولتاریا بدهد! چیزی که برای این مدافعین عقلانیت خط قرمز است.

طرف جوابی نداشت بگوید و من هم گفتم مساله ی عقلانیت به مساله ی منافع طبقاتی گره خورده است. مفعت شما به عنوان یک بورژوای کنسرواتیو و یا کسی که از حفظ نظم موجود بهره می برد و یا فکر می کند بهره می برد، ایجاب می کند که در برخورد به بورژوازی „عقلانی“ یعنی پاسیو برخورد کند و زمانی که بحث انقلاب و کمونیسم در میان است، احساسی و حیوانی و بی عقل شود و هر نوع عقلانیتی حتی عقلانیت مورد نظر کانت پیش او رنگ ببازند.

یک مغز محافظه کار بورژوایی می تواند تفکرات فئودالیستی کانت در برخورد به اقشار تحت ستم، تفکرات وطن پرستانه اش در برخورد به خارجی ها و افکار زن ستیزانه اش در برخورد به زن و توجیهات ارتجاعی اش برای یک مذهب عقلانی را قبول کند، اما چشم دیدن بزرگترین تحولات تاریخ بشر یعنی انقلاب سوسیالیستی اکتبر را ندارد. نمی خواهد قبول کند که انقلاب نقش مامای تاریخ را دارد و بشریت را به رهایی می رساند. محافظه کاران حاضرند با برده دارانه ترین سیستم ها همکاری کنند، تا جلو انقلاب را بگیرند، اما حاضر نیستند یک گام به جلو بگذارند. مارکس در جواب به هگل و کل ایدئالیسم المانی می گوید که فلاسفه ی المانی هیچ غلط دیگری نمی کردند، به جز خلاصه کردن گزارش انقلابات دیگر ملل!

با این تمام این مسایل طرف چیزی برای گفتن نداشت باد کرده بود، داشت می ترکید و بدون خداحافظی رفت! الان دو هفته است با من صحبت نمی کنه!

Autor: hassanmaarfipoor@gmail.com

Hassan Maarfi Pour, Poltischer Aktivist und Forscher des Marxismus حسن معارفی پور نویسنده ی مارکسیست و فعال سیاسی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s