کالایی شدن روابط انسان و سرگیجه ی „چپ“ اروپایی در عصر سرمایه داری نئولیبرال!

حسن معارفی پور

در بین تمام الگوهای اقتصادی ماقبل نئولیبرالیسم هیچ سیستم اقتصادی، فکری و سیاسی به اندازه ی نئولیبرالیسم مناسبات بین انسان ها را تا این اندازه کالایی نکرده است. در این شکی نیست که عروج سرمایه داری خود با کالایی شدن و فتشیسم همراه بود، اما نئولیبرالیسم این طاعون دنیای امروز به ویژه بعد از فروپاشی شوروی و سوسیال رئالیسم (من با سوسیالیسم واقعا موجود و دیگر تعابیر برای شوروی مخالفم، به نظر من جامعه ی شوروی ترکیبی از سوسیال رئالیسم و سرمایه داری دولتی بود) مناسبات بین پدر و مادر، زن و شوهر، پدر و مادر و کودکان، مناسبات عشقی، عاطفی و غیره را در „رادیکال ترین“ شکل ممکن ان کالایی کرد. به قول دیوید هاروی دیری نخواهد پایید که این سیستم اکسیژن را هم کالایی کند و در قوطی های کوچک مانند قوطی اب معدنی همانطور که منصور حکمت هم اشاره می کند، به ما بفروشد. در اروپای غربی، کم نیستند سوسیال دمکرات های لیبرال دمکراتی که بر این عقیده هستند که هنوز نیمچه دولت رفاه در غرب وجود دارد. در این شکی نیست هنوز یک نیم سایه یی از دولت رفاه در کشورهای اسکاندیناوی و اروپای غربی و شمال غربی وجود دارد، اما در کنار ان به صورت موازی سیستم اقتصادی نئولیبرالیسم چهار نعل به پیش می رود و حتی این نیمچه دولت رفاهی را شدیدا نئولیبرالیزه کرده است. صدور نئولیبرالیسم از جانب دولت های اروپای غربی به خارج از مرزها و با خاک یکسان کردن زندگی اکثریت مردم، بخشی جدایی ناپذیر از اقتصاد سیاسی نئولیبرالیسم و دولت های نئولیبرال به اصطلاح رفاهی است. انان لایه ی نازکی از به اصطلاح دولت رفاه را در کشور خود نگه می دارند، تا با ان توده ی مردم را در مقابل صدور امپریالیسم به خارج از مرزها ساکت نگه دارند. احزاب سوسیال دمکرات سابق که سابقا دولت رفاه را به عنوان ایدئال خود انتخاب کرده بودند، در کشوری مثل المان خود مجری اصلی پیشبرد سیاست های ارتجاعی نئولیبرالی و تطبیق دولت رفاه با الگوهای نئولیبرالی امریکایی هستند. دیوید هاروی در کتاب بسیار مهم „تاریخچه ی مختصر نئولیبرالیسم“، عروج نئولیبرالیسم را در قالب ایدئولوژیک ان که توسط سه تن از مرتجع ترین متفکرانی که توسط لیبرال های وطنی هم ستوده می شوند، یعنی کارل پوپر، میلتن فریدمن و فریدریش اگوست فن هایک با انتشار بیانیه ی جلسه ی مونتپرلی اعلام می کند و با بررسی نئولیبرالیسم در عرصه ی عمل به سراغ اشکار سازی پیوند نئولیبرالیسم فاشیستی در شیلی و گشترش سیاست های جنگ طلبانه ی امریکا برای توسعه ی این سیستم انسان خوار می رود.

در کتاب دیگری به اسم „هفده تناقض و پایان سرمایه داری“، هاوری با فاکت ها و اسناد و برهان های مارکسیستی فراوان ثابت می کند که سیستم اقتصادی سرمایه داری به هیچ وجه نمی توان سیستمی باشد که مسائلی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بشر را حل کند. به همین خاطر لازم است این سیستم را برانداخت و سیستم دیگری جایگزین ان کرد که بر اساس مناسبات فتیشتیستی بنیاد ننهاده شده باشد. در انجا هاروی به سراغ مساله ی مناسبات و روابط زن و مرد، تولید و بازتولید اجتماعی اجتماعی رفته و اعلام می کند که سرمایه داری نئولیبرال با فتشیزه کردن مناسبات بین زن و مرد، باعث کالایی شدن روابط زن و مرد شده، همچنین اعلام می کند که جنبش فمینیستی معاصر از دهه ی شصت و هفتاد که در تلاش برای تحمیل دستمزد برای کار خانگی زنان بود، عملا با این مطالبات و افق به بیشتر کالایی شدن مناسبات زن و شوهر و کار خانگی دامن می زد. همانطور که اشاره کردم کالایی شدن مناسبات انسانی به عروج سرمایه داری بر می گردد و فکر نمی کنم هاروی هم این را انکار کند، اما تاکید بیشتر هاروی در کتاب هفده تناقض سرمایه داری و پایان سرمایه داری، بر سیستم اقتصادی نئولیبرالی است.

در این میان پست مدرنیسم به عنوان یکی از ایدئولوژی های سیستم اقتصادی نئولیبرالیسم و روبنای سیاسی این نظام در سرگردانی و الترناتیو ستیزی ایی که نئولیبرالیسم سالهاست تبلیغ می کند گیج می زند و چپ متزلزل اروپایی متاثر از پست مدرنیسم و نئولیبرالیسم در پذیرش مناسبات فتشیستی و کالایی بین انسان ها از راست ترین جریانات نئولیبرال پیشی گرفته است. سرگردانی احساسات عشقی و جنسی در دنیای „رنگارنگ“ نئولیبرالیسم، سکس گروهی، پولی اموری، روابط و مناسبات گروهی و بدوی بدون احساس و به کمک قرص و مخدرات، محصول مناسبات کالایی و فتیشیستی نئولیبرالیستی هستند که امروزه از جانب چپ های سرگردان غربی به عنوان هابیتوس (سبک زندگی) چپ ها و „سمبل چپ بودن“ در نظر گرفته شده و عملی می شود و صدها مدل بیماری روانی و جنسی را با خود به همراه اورده است و به بیزینس کثیف نئولیبرالی روانکاوی، روانپزشکی و رمالی مدرن کمک شایانی کرده است.

در حالی که چپ های اروپا هر روز بیشتر از منطق و عقلانیت بشری فاصله می گیرند و زندگی حیوانی و بدوی، صوفی مسلکی و درویشیسم را به عنوان الترناتیو خانواده ی بورژوایی و سیستم بورژوایی بر می گزینند، راست ها و فاشیست ها هر روز از لحاظ سازمان یابی، از لحاظ فیزیکی و بدن، از لحاظ دستیابی و تمرین با اسلحه خود را برای گرفتن قدرت سیاسی اماده می کنند. یکی از ورزش هایی که نازی های اروپایی انجام می دهند، تا خود را برای جنگ های خیابانی اماده کنند، ورزش „Kampf der Nibelungen“ است. این ورزش ترکیبی از انواع مختلف ورزش های رزمی است که توسط فاشیست های روسی اختراع شده اند و در حال حاضر صدها تن از فاشیست های المانی مشغول اماده کردن خود برای جنگ های تن به تن خیابانی با این ورزش هستند.

با دیدن چپ های رنگین کمانی اروپایی که رهایی را در سوراخ پینس یا واژن می بینند، استفراغم می گیرد.

برای مطالعه ی بیشتر رجوع کنید کنید به کتاب تاریخ مختصر نئولیبرالیسم نوشته ی دیوید هاروی و کتاب هفده تناقض و پایان سرمایه داری

Autor: hassanmaarfipoor@gmail.com

Hassan Maarfi Pour, Poltischer Aktivist und Forscher des Marxismus حسن معارفی پور نویسنده ی مارکسیست و فعال سیاسی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s