درباره ی „ترور“ های اخیر در ایران

 
 
حسن معارفی پور
 
کمونیست ها هیچگاه مخالف „ترور“ علیه سرکوبگران دولتی نبوده و نیستند. لنین در کتاب چه باید کرد و در فصل اول ان به اسم „از کج شروع کنیم؟“ اعلام می کند که “ ما اساسا هیچگاه ترور را رد نکرده ایم و رد هم نمی کنیم“. او در ادامه می نویسد که ترور یکی از تاکتیک های مبارزاتی است که در شرایط مشخص ضروری است و باید به عنوان یک تاکتیک به ان نگریسته شود. نقد لنین در این فصل از کتاب که در ترجمه ی المانی ان به عنوان بخش اول کتاب چه باید کرد امده است به اتحادیه ی سوسیال دمکرات های روس بود که گرایشات اکونومیستی، شبه انارشیستی و دهقانی را نمایندگی می کرد و چند نشریه مختلف در ژنو منتشر می کردند. رابوچیه دئیلو (هدف کارگری مهمترین نشریه ی این جریانات پراکنده ی شبه انارشیستی بود) (رجوع کنید به چه باید کرد؟ فصل اول ترجمه ی المانی) از نظر لنین اشتباه این جریانات در این بود که انان ترور را به عنوان استراتژی و نه تاکتیک انتخاب کرده بودند، اما برای سوسیال دمکراسی (بخوانید کمونیسم، چون انزمان تمام احزاب کمونیستی خود را سوسیال دمکرات می خوانند) از جنس حزب سوسیال دمکرات روسیه، ترور فقط یک تاکتیک مبارزاتی بود که باید در شرایط خاص و برای مرعوب کردن دشمن و عقب راندنش از ان بهره گرفته می شد. (نقل به مضمون از چه باید کرد؟ لنین)
 
مساله این است که ترور با چه اهداف و مقاصدی، در راستای چه تاکیتک و استراتژی ایی و توسط چه گروه، سازمان، تشکیلات و حزبی انجام می گیرد. رد „ترور“ به صورت عام، به مثابه ی تاکتیکی برای عقب راندن دشمن یعنی تروریست دولتی و در تنگنا قرار دادن او از جانب هر جریان و حزبی که صورت بگیرد، اوج وقاحت و بهتر است بگویم رفورمیستی بودن و عدم درک از تروریسم دولتی و انحصاری را نشان میدهد. ملسم است که ما از اقدامات „ترور“ امیز برای مرعوب کردن دشمن مان یعنی جمهوری اسلامی، به مثابه ی دولتی که انحصار ترور را به اختیار خود در اورده است باید استفاده کنیم و نباید بالبداهه این قضیه را نفی کنیم. هر فعال جدی اپوزیسیونی، در هر کجای کره ی خاکی که باشد، اگر دستش به اوباش جمهوری اسلامی برسد و انان را ترور نکند، به نظر من یک خائن به بشریت است و باید به عنوان خائن و همدست مستقیم یا غیر مستقیم رژیم جمهوری اسلامی نگاه شود، چون جمهوری اسلامی هم از کشتن هیچ کدام از مخالفین خود نمی گذرد، در صورتی که امکان ان را داشته باشد.
 
عملیات مسلحانه اهواز که از جانب جمهوری اسلامی، مدیای نوکر، احزاب و جریان چپ و راست، ژورنالیست های نان به نرخ روز خور و فعالین منفرد، به عنوان ترور شناخته شد و محکوم شد، از جانب هر جریان و فرقه و سازمانی صورت گرفته باشد، اگر توسط خود رژیم برای مهندسی افکار توده یی و گسترش دامنه ی سرکوب سازمان دهی نشده باشد، که به احتمال زیاد کار رژیم است، نشان از اگرسیون و واکنش به تروریسم دولتی جمهوری اسلامی است و محکوم کردن ان در صورتی که توسط نیروهای اپوزیسیون یا فعالین اجتماعی با هر گرایشی که دارند، انجام شده باشد، از جانب اپوزیسیون جمهوری اسلامی از چپ تا راست، نشان از اوج وقاحت و بی سوادی و گژفهمی سیاسی است.
 
مردم در سطح وسیع در ایران به خاطر سیاست های جنگ طلبانه، تروریستی، نئولیبرالی، فاشیستی، امپریالیستی رژیم به ستوه امده اند و این رژیم جنایتکار و انسان خوار، خواب خوش از چشم کودکان سوریه یی، یمنی، فلسطینی، عراقی و کلیت مردم ایران به جز سرمایه داران و پاسداران حافظ این نظام گرفته است و به همراه متحدان و دشمنان جهانی اش، منطقه ی خاورمیانه و ایران را به گورستانی برای طبقه ی کارگر تبدیل کرده است. رژیم جمهوری اسلامی تا امروز با ترور مخالفین خود از کشتار سیستماتیک و قتل عام های دسته جمعی گرفته تا قتل های زنجیره یی و حمله به کوی دانشگاه و کشتن اعضای اپوزیسیون در خارج کشور و اعدام و شکنجه و گسترش جنگ در منطقه ی خاورمیانه، بزرگترین اقدامات تروریستی در سطح ساختاری را انجام داده است و تاکنون هم به پیش می برد، بنابراین مظلوم نمایی کردن پاسداران جنایتکار و فاشیست جمهوری اسلامی پس از حمله ی مسلحانه ی اهواز زیادی چندش اور و فرصت طلبانه است. توده ی مردم به ستوه امده از این دولت فاشیست و تروریست، نباید مظلوم نمایی جمهوری اسلامی را جدی بگیرند. بی گمان جمهوری اسلامی از این طریق در تلاش به نوعی حس ملی و میهن پرستانه دامن بزند تا عمر خود را مدت کوتاهی تمدید کند و از بحران ساختاری فعلی و مبارزات چند ماه اخیر که حاکمیت را به لرزه در اورده بودند و هر ان ممکن بود نظام و سران ان را برای همیشه به گورستان بسپارد، عبور کند و نفسی تازه کند. نباید به جمهوری اسلامی و جانیان این نظام اجازه داد، دوباره نفس بگیرند و این عملیات را بهانه یی برای کسب مشروعیت از طریق تشعشع احساسات فاشیستی و وطن پرستانه کنند.
 
جمهوری اسلامی به عنوان یک ذاتا تروریست و جنایتکار که دست به نسل کشی و جنوساید زده است و دهها و صدها هزار انسان را سیستماتیک به قتل رسانده است، باید توسط توده های مردم در اینده ی نه چندان دور محاکمه شود و سران این رژیم بعد از دادگاه های انقلابی و مردمی در مراکز شهرها با موشک روانه ی کره های دیگر شوند تا جنازه ی متعفنشان کره ی زمین را بیش از این به گند نکشد.
 
کسانی که اعدام را بی قید و شرط حتی برای سران جنایتکار جمهوری اسلامی و شکنجه گران این نظام رد می کنند، نه تنها پایه یی ترین مسائل مارکسیستی را درک نکرده، بلکه دشمن فاشیست و جانی خود را دست کم گرفته اند.
 
در همین روزها با خبر شدم که جریانات نئوفاشیست ایرانی که خود را „لیبرال“ و طرفدار دخالت نظامی به ایران اعلام می کنند و در کمال بی شرمی علیرغم تبلیغات سالیان اخیرشان برای ارتجاع سبز و بنفش امروز دست به دامان ترامپ فاشیست و دولت امریکا برای دخالت نظامی به ایران شده اند، شبکه یی فاشیستی به اسم فرشگرد را تشکیل داده که از همین امروز برای کمونیست ها شاخه شونه می کشد و ما کمونیست ها را غیر مستقیم تهدید به مرگ و جنوساید می کند. من به عنوان یک کمونیست فعال در عرصه های مختلف در المان از همین صفحه اعلام می کنم، که من به همان میزان در حال جنگ با جمهوری اسلامی هستم، به همان اندازه هم در حال جنگ با جریانات فاشیستی و نئوفاشیستی و شبکه های ارتجاعی مزدوری و مزدورپروری وابسته به عربستان سعودی، میت ترکیه و سازمان تروریستی سیا امریکا و غیره هستم و هر کدام از این اوباش را در اینده ی ایران ببینم به عنوان یک دشمن خونی می شناسم که یا باید با لودر از روی جنازه م رد شود، یا اگر موفق نشوم دستگیر شده راهی اردوگاه کار اجباری اش کنم، مجبور می شوم به راهکار های دیگری بر خلاف میل باطنی ام متکی شوم. به تمام طرفداران فرشگرد اعلام می کنم که ما دشمن هستیم و من با فاشیست ها وارد گفتگو نخواهم شد. تنها گفتگوی ما و شما فقط با یک زبان اعلام می شود و ان زبان قهر است. اگر شما نتوانی از ان زودتر بهره بگیری بازنده ایید.
 
مساله ی دیگر مساله ی دلقک قمارباز لمپنی به اسم رضا پهلویی که شب و روز در قمارخانه های مختلف امریکا با پول های که پدر جنایتکار و مزدورش از مردم ایران دزدیده بود، هنوز هم عشق و حال می کند است و برخورد این کره ی جد و اباد جلاد به عملیات مسلحانه ای اهواز است. نباید فراموش کرد که رژیم فاشیستی اسلامی ایران از دامن نظام شاهنشاهی زاده شد و پدر همین کره … کثافت کاخش را به مکان سینه زنی تبدیل کرده بود و هر چند سال یک بار سری هم به مکه می زد. این پفیوز های لجن بودند که اسلامی ها را در دامن خود پرورش دادند و اینگونه هیولای فاشیسم اسلامی را به جان بشریت انداخته و باعث به شکست کشانده شدن انقلاب 57 ایران شدند. ما اگر انتقامی بگیریم اول از اجداد رژیم فاشیست ایران یعنی ساواکی ها و اطرافیان کره ی محمد رضا پهلوی و بعد سران جمهوری اسلامی و اپوزیسیون فاشیست و ارتجاعی و جریانات نئوفاشیستی موسوم به سکولار دمکرات و مزدور غرب خواهد بود.
 
زنده باد دیکتاتور پرولتاریا
زنده باد اعدام انقلابی سران جمهوری اسلامی
مرگ بر رژیم جنایتکار، تروریست و امپریالیستی ایران
زنده باد سوسیالیسم
 

Autor: hassanmaarfipoor@gmail.com

Hassan Maarfi Pour, Poltischer Aktivist und Forscher des Marxismus حسن معارفی پور نویسنده ی مارکسیست و فعال سیاسی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s