تحلیل یا دوشاب؟!

حسن معارفی پور

در جواب به خزعبلات فرهاد شعبانی که به اسم تحلیل تئوریک منتشر کرده بودند!

این تحلیل که چه عرض کنم، هیچی نیست. چنین چرندیاتی را تحلیل خواندن توهین به تحلیل است. اولا لیبرالیسم ایدئولوژی سرمایه داری و بازار است و متفکران اصلی لیبرالیسم از جلمه ادام اسمیت برخلاف لیبرال ها و نئولیبرال های خون خوار امروزی بر این عقیده بودند که بازار مکانی است که در ان رقابت به صورت برابر و ازادانه صورت می گیرد و خود این رقابت باعث شکل گیری فرصت های برابر و رسیدن به برابری می شود.فارغ از اینکه این اندیشه ی اسمیت چرندیاتی بیش نیست و انسان ها بنا به شرایط اجتماعی و اقتصادی نابرابر در بسیاری از موارد امکان وارد شدن به بازار برای رقامت و سرمایه گذاری را ندارند، لازم است اشاره کنم که حماقت امثال اسمیت و ریکاردو و حتی سوسیالیسم ماقبل مارکسیسم در این بود که انان سرمایه را به عنوان یک رابطه ی اجتماعی نگاه نمی کردند، بلکه ان را به عنوان کالا می دیدند. انها تفاوتی میان پول انباشت شده ی زیر بالش و سرمایه ی در جریان را درک نکردند. کشف مهم مارکس اما نظریه یا قانون ارزش اضافی او بود. مارکس با بررسی متون ادام اسمیت، ریکاردو، جان لاک و سن سیمون و سیسموندی، ضمن نقدهای اتشین به ان ها، یک چیز را اشاره می کند که هیچکدام از ان ها به ان نرسیده بودند و ان این است که سرمایه به عنوان یک رابطه ی اجتماعی از طریق بهره کشی از نیروی کار و مکیدن نیروی کار بسان انگلی خود را بازتولید می کند و کار به صورت برابر در مقابل سرمایه عوض نمی شود. بخشی از سرمایه ی متغیر درست است که به صورت دستمزد به کارگر پرداخت می شود، اما پرداخت این بخش یک رابطه ی برابر و دری یک شرایط برابر نیست. تصور ادام اسمیت این بود که فروش نیروی کار و گرفتن دستمزد یک رابطه ی برابر ایجاد می کند و جان لاک اگرچه مالکیت خصوصی را دزدی خوانده بود، اما معتقد بود که فروش نیروی کار ازادانه است، انچه جان لاک و فلسفه ی سیاسی لیبرالیسم کلاسیک نفهمیده بودند، این بود که یک کارگر بین مردن از گرسنگی و تن دادن به استثمار و بردگی باید یکی را انتخاب کند و در بیشتر موارد دومی را انتخاب می کرد. اما مارکس نشان می دهد که یک کارگر در یک شرایط نابرابر ناچار است برای بازتولید زندگی خودش نیروی کار خود را که به کالا تبدیل شده است به سرمایه دار بفروشد و ان هم به صورتی کاملا نابرابر. مارکس در اولین اثر خود در باره ی اقتصاد سیاسی به اسم کار مزدی و سرمایه یک سوال پیش پای طرفداران اقتصاد سیاسی و اسمیت می گذارد و می گوید یک کارگر برای تولید ارزش مثلا ایکس لازم است شش ساعت کار کندو دستمزدی که به کارگر تعلق می گیرد دستمزد شش ساعت است اما همین کارگر دوزاده ساعت کار می کند، مارکس می گوید یا شش برابر با دوازده است و یا شش ساعت از کار روزانه ی کارگر از جانب سرمایه دار دزیده شده است. با این بحث مارکس قانون (نظریه ی) ارزش را کشف کرد و ماهیت استثمار را در سرمایه داری نشان داد و به نقد کشید. نقد مارکس اما نه یک نقد اخلاقی از یک موضع ضعیف بلکه یک نقد اقتصادی در نقد اقتصادی سیاسی و حقوقی بود. لیبرالیسم به عنوان ایدئولوژی اشکال تولید کاپیتالیستی بر استثمار سرپوش می گذارد و ان را حقوقی و قضایی می داند.لیبرالیسم برای دفاع از قانون استثمار، قوی ی قهریه، مجریه و قضاییه هم درست کرد و قانون اساسی هم نوشت. نئولیبرالیسم انسان خوار، این ایدئولوژی امپریالیستی و جنایتکارانه، انچه نیروهای راست در پوزیسیون ایران به ان پابند هستند، هزاران بار وحشیانه تر و ضد انسانی تر از ایدئولوژی اولیه لیبرالی جان لاک و ادام اسمیت است. اگر جان لاک و ادام اسمیت از ازادی های فردی صحیت می کردند و بر اساس تصورات ابلهانه و بورژوایی خود، در این مورد مشخصا اسمیت ادعا می کردند که مارکت یا بازار باعث بهره وری به نفع کل جامعه و شکل گیری برابری می شود، نئولیبرالیسم به عنوان یکی از وحشیانه ترین و ضد بشری ترین الگوهای اقتصادی کاپیتالیستی، به عنوان یک ایدئولوژی بربریستی، تنها از یک منطق و از یک ازادی دفاع می کند و ان منطق استثمار و بهره کشی از طبقه ی کارگر و ازادی برای استثمار و بهره کشی به وحشیانه ترین شکل ممکن است. فرهاد شعبانی اگرچه خود را چپ و کمونیست می داند، اما در ساده لوحی سیاسی از لیبرال ترین لیبرال های کلاسیک و شاگردان اسمیت و ریکاردو هم سبقت گرفته است و تصور می کند، لیبرالیسم „این دوره“ ان چه ما نئولیبرالیسم می نامیم، به دنبال عبور از سرمایه داری یا عبور دادن سرمایه داری از بحران و اوردن نان به سر سفره ی طبقه ی کارگر است. زمانی که چنین انسان های ساده لوح و بی سواد سیاسی ایی „تئوریسین“ احزاب „چپ“ و „کومونیست“ اپوزیسیون ایران یعنی کومه له می شوند، باید ما یک گام بزرگ به جلو بنهیم و این ها را حاشیه یی کنیم. فرهاد شعبانی بی خبر از ان است که لیبرالیسم این دوره به عنوان روبنای سیاسی سرمایه داری حال خود یکی از منشاء های اصلی بحران و افزایش نجومی نابرابری های اقتصادی و گسترش فقر، بالا بردن ساعت کار، پایین اوردن دستمزدها، فشار اوردن به لایه های تحتانی طبقه ی کارگر برای جبران بحران اقتصادی وساختاری سرمایه داری است. فهم این مسائل چندان دشوار نیست. یعنی بعد از ترجمه ی این همه اثر خوب مارکسیستی امثال شعبانی به خود زحمت نمی دهد که حداقل نگاهی به اثار مارکسیستی بیاندازد، تا این پایه یی ترین مسائل را درک کند. اگر نمی فهمد مشکلی نیست، می تواند به جای ادعای „تئوریک“ بودن در زرگویز کارهای روزمره ی تشکیلاتی اش را بکند، اما ادعای تئوریک بودن و متفکر بودن نکند. فرهاد شعبانی بعد از سی چهل سال فعالیت سیاسی و نظامی هنوز پایه یی ترین اصول مارکسیسم و تفاوت ان مارکسیسم با لیبرالیسم را کشف نکرده است و برای مردم و شعبان بی مخ هایی که به جای کار سیاسی و سازمان یافته در داخل کشور بر روی کوه ابیدر لاستیک میشلن می سوزانند، چرندیات این چنینی را به عنوان „مقاله“ ی „تئوریک“ می نویسد. راستش من علاقه ندارم با همه سر شاخ شوم، اما با دیدن این میزان از نفهمی ناچار شدم، این کامنت را بنویسم. دوستان کومه له یی در داخل در کیلانه و باوه ریز و اطراف سنندج لطفا کار جدی بکنید و به تنها درخت روی ابیدر (تاقه دار بان ئاویر) رحم کنید و این قدر در روز کومه له لاستیک مشلن اتش نزنید.

Bild könnte enthalten: Text
Advertisements

Autor: hassanmaarfipoor@gmail.com

Hassan Maarfi Pour, Poltischer Aktivist und Forscher des Marxismus حسن معارفی پور نویسنده ی مارکسیست و فعال سیاسی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

w

Verbinde mit %s