پروپاگاند جنگ طلبانه امپریالیستی و موقعیت „اپوزیسیون“ بورژوایی

پروپاگاند جنگ طلبانه امپریالیستی و موقعیت „اپوزیسیون“ بورژوایی

اتفاقاتی سیاسی ایی که این روزها در جریان است، برخلاف تصورات خام اندیشانه ی اپوزیسیون چپ، فراتر از یک اعمال فشار دیپلماتیک از جانب امریکا و اسرائیل است. مساله این است که امپریالیسم غرب به سرکردگی امریکا و ناتو به همراه اسرائیل به عنوان پایگاه اصلی امپریالیسم در خاورمیانه، رقیب امپریالیستی از جنس جمهوری اسلامی که متحد امپریالیسم روسیه است و با سیاست های اشغال گرانه اش، در پی گسترش دامنه ی نفوذ خود در کل منطقه ی خاورمیانه است، را به راحتی قبول نمی کنند. لازم به ذکر است که جمهوری اسلامی نه تنها در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، یمن و دیگر کشورهای منطقه پایگاه عظیم امپریالیستی برای خود درست کرده است، حتی در کشورهای شمال افریقا مانند مصر، تونس، کشورهای امریکای جنوبی همچون ونزوئلا و کوبا و بعضا در کشورهای اروپای شرقی چون رومانی و کشورهای از هم پاشیده ی وابسته به شوروی و یوگسلاوی سابق هم نفوذ چشمگیری دارد.

“ تز“ ارتجاعی یی که ناسیونالیسم چپ و چپ ناسیونالیسم یعنی جریانات مرتجع عقب مانده ی استالینیست در سراسر جهان نمایندگی کرده و هنوز هم با همین تئوری توطئه به جنگ با دشمن می روند، تاکنون در میان توده ی مردم مخالف امپریالیسم امریکا، احزاب و گروه های سیاسی ناسیونالیست چپ و چپ ناسیونالیست، جناح های چپ بورژوازی از جمله شاخه های مختلف سوسیال دمکراسی به ویژه تروتسکیست های اروپایی هم غالب است. این تز ارتجاعی „راه رشد غیر سرمایه داری“ و جلوه دادن امریکا به عنوان تنها نیروی امپریالیستی بوده و هست. این نیروها نه تنها تئوری امپریالیسم لنین را به سخره گرفته اند و اصلا درکی از ان ندارند، بلکه هر نیروی مرتجع وحشی و بربریستی که مخالف امپریالیسم امریکا (شیطان بزرگ) باشد را „انقلابی“ و „مترقی“ خوانده و به دفاع از ان بر می خیزند. در این راستا سایت مجله ی هفته که از سپاه پاسدارن و بیت رهبری به خود نظام نزدیک تر است و اقدامات امپریالیستی نظام ملعون و منفور تروریست جمهوری اسلامی در منطقه را از زبان مهدی گرایلو به عنوان یکی از نویسندگان این سایت، را تنها راه کنترل اقدامات امپریالیستی امریکا در منطقه می داند و سپاه پاسداران را تنها نیرویی می داند که علیه قدر قدرتی امپریالیسم امریکا و صهیونیسم بایستد و زیاده خواهی ان را متوقف کند. سایت مجله ی هفته از نظر من به همراه چند تا از چپ های پرو پوتین از جمله بهمن شفیق، اراذل و اوباش بازمانده از حزب توده و یکی دو نفر از جریان توفان، اگر مستقیم با نهادهای امنیتی در ایران همکاری هم نداشته باشند، تریبونشان در خدمت بیت رهبری و سپاه پاسدارن به عنوان یک نیروی امپریالیستی است.

طرف دیگر قضیه دو راهی ایی است که رئال پولیتیک در عرصه ی جهانی سر راه بشری قرار داده است که تمام کشمکش ها را کشمکش بین بالایی ها می بیند و اطلاعات خود را از مدیای رسمی و نوکر تغذیه می کند. در میان این طیف ها انواع اقسام جانور از انسان های پاسیو تا احزاب و نیروهای سیاسی بورژوایی قرار دارند. این انسان ها، ان جی او، احزاب و نیروهای سیاسی هیچ اعتمادی به قدرت پایینی ها ندارند و به امید تغییر از بالا هر نوع کشمکش اجتماعی پایینی ها از جمله مبارزه طبقاتی، مبازات زنان، مبارزات رهایی بخش ملی از جمله مبارزه ی مردم فلسطین برای رهایی از چنگال امپریالیسم و فاشیسم را نادیده می گیرد ولی به سکس ترامپ با فلان فاحشه در ازای صد و چند هزار دلار می چسپد و ان را به موضوع خودش تبدیل می کند.

نیروهای سیاسی „اپوزیسیون“ بورژوایی در کلیت خود با تمام اختلافات جزئی که بر سر چگونی خودفروشی شان دارند، در زمره ی نیروهای ارتجاعی و محافظه کاری هستند که به رسانه های رسمی و نوکر چسپیده و تنها تفاوتشان با همدیگر در اشکال خودفروشی شان است.

در میان طیف رنگارنگ و ناهمگون „اپوزیسیون“ ارتجاعی و بورژوایی از سلطنت طلب گرفته تا مجاهد و حزب کمونیست کارگری ایران، توده و توفان، همگی در بین کشمکش رئال پولیتیک گیر کرده اند و هر کدام خود را به یکی از جناح های امپریالیستی امریکا و غرب یا روسیه و ایران فروخته اند و اگر هم مستقیم خود را نفروخته باشند و در ازای مواضع ارتجاعی شان پولی نگیرند، از لحاظ موضع به یکی از دو طرف ارتجاع امپریالیستی نزدیک هستند و مواضع یکی از این دو طرف را نمایندگی می کنند. تفاوت های جزئی بر سر مسائل استراتژیک و اشکال مزدوری این نیروها را از „اپوزیسیون“ بورژوایی به یک نیروی مترقی تبدیل نمی کند، چون ماهییت همه ی این نیروها بنا بر استراتژی شان ارتجاعی، ضد انقلابی، پوپولیستی و بی ربط به منافع توده هاست.

مساله ی فلسطین و اسرائیل

با افتتاح سفارت امریکا در اورشیلم و قبل از ان اعلام اورشیلم از جانب رئیس جمهور مجنون فاشیست امریکا و لمپن قداره کش یعنی دونالد ترامپ که چند سال پیش از بلژیک به عنوان یکی از شهرهای فرانسه اسم برد، به عنوان پایتخت اسرائیل، در شرایطی است که مساله ی „برجام“ و فسخ یک طرفه ی قرارداد برجام از جانب ترامپ، باعث پایین امدن ارزش پول ایران در سطح فجیح شده است و زمانی که جمهوری اسلامی به راحتی از توسعه طلبی های امپریالیستی خود در منطقه دست نمی کشد و در تلاش صدور جنگ به کشورهای مختلف خاورمیانه برای پیدا کردن جایگاه و پایگاه سیاسی و نظامی است، اوضاع سیاسی منطقه را بحرانی تر کرده است و حمله ی دولت اشغالگر و فاشیست اسرائیل به مردم کرانه ی غزه در روز چهاردهم ماه مه یعنی همین امروز و کشتن ده ها غیر نظامی، زخمی کردن چند هزار نفر و تلاش برای نشان دادن چنگ و دندان فاشیستی خود به مردم ازادی خواه و مبارز فلسطین و همچنین تلاشی امپریالیستی و فاشیستی برای ادامه ی سیاست های اشغالگرانه است.

نیروهای وابسته به اپوزیسیون بورژوایی ایران که ترامپ را ناجی مردم ایران اعلام می کنند و بوی خون و باروت جنگ به مشامشان رسیده است، در تلاشند از طریق سیاست های جنگ طلبانه ی امریکا به قدرت برسند و به همین خاطر با افتتحاح سفارت بزرگترین دولت تروریستی جهان یعنی امریکا در اورشیلم برای یک جنگ امپریالیستی دولت امریکا و اسرائیل علیه مردم ایران و نه دولت ایران روز شماری می کنند.

در این شکی نیست که ترامپ و دولت امریکا با این اقدامات در تلاشند که دامنه ی نفوذ ایران در منطقه را محدود کنند، اما نباید توهم داشت که گزینه ی جنگ علیه مردم ایران از روی میز سیاستمداران امپریالیست جهانی و به ویژه دولت تروریست امریکا برداشته شده است. سخنرانی تهدید امیز ناتانیاهو در مورد جمهوری اسلامی ایران و دسترسی موساد به منابع اطلاعاتی رژیم ایران در هفته ی گذشته به خوبی این را نشان می دهد که جمهوری اسلامی از هر طریق ممکن تحت فشار است، که خود را با سیاست های امپریالیسم غرب تطبیق دهد و پایش را از گلیمش درازتر نکند. اگر جمهوری اسلامی به توسعه طلبی هایش ادامه دهد و مناطق اشغالی و تحت نفوذ اسرائیل را بخواهد با سپاه قدس و نیروی تروریستی اش ازاد کند، شرایط اماده باش جنگی به یک جنگ منطقه ی بزرگ تبدیل می شود. در این شکی نیست که سیاستمداران جلاد و جنایتکار جمهوری اسلامی در جنون عجیبی به سر می برند و دولت های فاشیست و تروریست اشغالگر اسرائیل و امریکا هم به دنبال هر بهانه یی برای شروع جنگ هستند.

با توجه به اینکه جمهوری اسلامی به مثابه ی یک نظام جنایتکار که روزانه حقوق انسان ها را زیر سوال می برد و جواب مخالفین سیاسی اش را با طناب دار می دهد، این نظام نه در سطح بین المللی بین دولت های اروپای غربی عضو اتحادیه ی اروپا جایگاه و پایگاهی دارد و نه مردم اروپا کوچکترین تمایلی به این نظام دارند و نه سازمان ملل از رژیم ایران دفاع می کند. در شرایطی که وجهه ی بین المللی نظام زیر سوال است، مبارزات مردمی علیه جنگ نمی تواند در سطح وسیع شکل بگیرد و این از هر لحاظ به ضرر مردم ایران است.

مساله ی „یهود“ یا درست کردن پایگاه نظامی بین المللی به بهانه ی سرکوب و کشتار یهودیان

یکی از نظریات توطئه یی که در اوایل قرن بیستم توسط نظریه پردازان محافظه کار و مرتجع صهیونیست و بخشا مسیحی های افانگلیکا در بریتانیا و امریکا شکل گرفت، افسانه و متولوگی „قوم“ یهود بود. اولین بار در تاریخ نظریه پردازان طرفدار نظریه ی توطئه بر اساس خزعبلات اسطوره یی و با انگیزه های کاملا امپریالیستی و استعمارگرانه مساله ی وجود „قوم“ یهود در قدس را در چند هزار سال پیش مطرح کرده، از دیاسپورای یهود صحبت به میان آمد و مساله ی بازگشت یهودیان به مکانی که از آن آمده اند، مطرح شد و و به دنبال این مساله بود که در سطح وسیع دولت امریکا و جناح محافظه کار مسیحی حاکم که بنا به استنادات مکتوب معتقد بودند که یهودیت همانا بازگشت به مسیح است، در سطح وسیع از تشکیل دولت اشغالگر اسرائیل دفاع کردند. همزمان با این مساله ما شاهد مهاجرت یهودیان از سراسر جهان به فلسطین برای بازگشت به „سرزمین پدری“ شان هستیم و به دنبال عروج فاشیسم در المان و سرکوب وحشیانه ی یهودیان، تلاش ها برای پیشبرد سیاست های امپریالیسم جهانی در منطقه ی خاورمیانه انجام گرفت و صدها هزار یهودی متواری از چنگال طاعون فاشیسم از طریق فرانسه و کشورهای دیگر وارد فلسطین شدند و هفتاد سال پیش دولت اشغالگر اسرائیل که ترکیبی از ملیت های مختلف بود که به ایدئولوژی ضد انسانی و برده دارانه ی صهیونیسم معتقد بودند، شکل می گیرد. اگر فرض را بر این بگیریم که این افسانه سازی از مساله ی یهود و حضور یهودیان در سه هزار سال پیش در قدس درست باشد، تحت هیج شرایطی نباید جنون امپریالیستی و فاشیستی دولت اشغالگر اسرائیل را توجیه کنیم. کسانی که بر اساس این این خزعبلات اقدامات وحشیانه و تروریستی اسرائیل علیه مردم بی دفاع فلسطین را توجیه می کنند، فاشیست هایی بیش نیستند، که از اعمال سیاست امپریالیسم در خاورمیانه نفع می برند و یا احمق و بی شعور اند.

مساله ی تشکیل دولت ملت مذهبی بر اساس دین یهود به همان اندازه ی تشکیل دولت اسلامی عراق و شام مشروعیت دارد. مساله ی دیگر این است که، اگر موافقین سیاست های اشغالگران صهیونیست و امپریالیست، بازگشت یهودیان به مکانی که از آن آمده را مشروع می دانند و به دولت تا دندان مسلح اسرائیل به این بهانه که یهودی ها هزاران سال پیش از آنجا بیرون رانده شده اند، پس امروز می توانند دیگران یعنی فلسطینان را از سرزمینشان بیرون براند، چرا از بازگشت „اریایی“ ها به اروپا و تشکیل دولت آریایی دفاع نمی کنند. اگر اشغال فلسطین توسط فاشیسم صهیونیستی مشروع است، تشکیل دولت ملت آریایی توسط فاشیست های رانده شده از اروپا هم باید از جانب دول غربی مدافع اسرائیل و کلا نیروهای طرفدار اشغال فلسطین حمایت شود.

با خزعبلات متولوژیک و اسطوره یی، با احساسات ضد عقلانی و با جعل تاریخ، امپریالیسم نمی تواند سیاست های بربریستی خود را توجیه کند.

دولت اسرائیل در واقع چیزی جز یک دولت مولتی ناسیونال که نماینده ی سرمایه ی مالی بین المللی و امپریالیسم غربی است، نیست. این دولت پایگاه نظامی امریکا در خاورمیانه در منطقه یی که هیچ گاه به صورت کامل توسط امپریالیسم غرب به خاطر شرایط ژئوپولتیک این منطقه، به یک منطقه ی استعماری تبدیل نشد، شکل می گیرد.

به دنبال تشکیل دولت اسرائیل جنگ بین فلسطین و اسرائیل شروع می شود، جنگی که تاکنون بعد از گذشت پنجاه سال شعله ور است و هر روز از مردم فلسطین قربانی می گیرد. بزرگترین جنگی که در این میان اتفاق افتاده است، جنگ شش روزه است از تاریخ پنجم ژوئن 1967 تا دهم ژوئن است که در ان ائتلاف عرب در مقابل اسرائیل شکست خورد و اسرائیل توانست بخش هایی از اردن را هم اشغال کند. این جنگ بیش از هر زمانی ماهییت ارتجاعی ناسیونالیسم عرب و تقابل این ایدئولوژی ارتجاعی را با منافع توده های کارگر و زحمتکش عرب نشان داد. دولت اتحاد جماهیر شوروی که سال ها از این „الترناتیوهای“ کارتونی برای „رفع“ مساله ی ملی و به عنوان الترناتیوی برای „راه رشد غیر سرمایه داری“ نگاه می کرد، هم ماهییت ارتجاعی خود را نشان داد و بسیاری از نیروهایی مختلف در جنبش انتی امپریالیستی جهانی متوجه شدند که حل مساله ی ملی و مبارزه با امپریالیسم از کانال اتحاد با شوروی سابق نمی گذرد و تکرار خزعبلات استالینیستی به معنی دفاع از کمونیسم نیست. لازم به ذکر است که بین اردوگاه شوروی و جمال الدین عبدالناصر به مثابه ی لیدر „جهان عرب“ و دیگر نیروهای ناسیونالیست از جمله مارشال تیتو ووو تفاوت هایی در زمینه ی حل مساله ی ملی وجود داشت که البته به هیچ وجه تفاوت بنیادین و تفاوت بر سر راهکار سوسیالیستی و بورژوایی نبودند. هم اتحاد جماهیر شوروی و هم عبدالناصر و هم دیگر نیروهای رفورمیست چپ و کلا طیف ناسیونالیسم چپ، در ارتجاع رئال پولیتیک و جهان دو قطبی گیر کرده بودند و دنیا را از پشت عینک بورژوازی نگاه می کردند.

مارکس زمانی که از هگلی های جوان و برنو بائر برید و به نقد او نشست در شهر براونشوایگ المان جزوه ی مشهور خود „در باره ی مساله ی یهود“ را نوشت و برای سالنامه ی فرانسوی المانی که ان زمان یک سالنامه ی رادیکال بود فرستاد و با نقد اتشین بر عقاید بورژوایی ولی رادیکال برنو بائر تناقضاتی که بائر در مورد حل مساله ی یهود گرفتار امده بود راهکار سوسیالیستی حل مساله ی اقلیت ها و ستم کشان جامعه از جمله یهودیان که در ان زمان شدیدا تحت فشار و سرکوب بودند، معرفی کرد و جلو جامعه گذاشت.

مارکس در این جزوه علاوه بر نقد نظریات بائر به نقد حقوق بشر دروغین و ریاکارانه ی بورژوایی پرداخت و برداشت خود را از حقوق بشر (بخوانید حقوق انسان) اعلام کرد. او نوشت بائر در یک تناقض لاینحلی گیر کرده است. از طرفی فراخوان صادر کرده است که یهودیان یهودی بودن خود را کنار بگذارند و جذب حکومت مذهبی مسیحی شوند و به عنوان مسیحی به شهروند تبدیل شوند و در سیاست دخیل باشند تا دیگر مورد تبعیض قرار گرفته نشود و از طرف دیگر خود مسیحیان در المان در همان زمان رها نبودند.

مارکس از بائر سوال می کند که ایا مسیحیان المان به عنوان شهروندانی که در سیاست دخیل هستند رها هستند؟! بی گمان جواب نه بود. مارکس امریکا را برای او مثال می اورد که نزدیک به صد سال بود یک سیستم سکولار در انجا حاکم بود ولی مردم امریکا را جزو یکی از مذهبی ترین مردمان جهان می دانست. مارکس با طرح این مساله سکولاریسم بورژوایی بائر را به کلی زیر سوال می برد و نشان می دهد که سکولاریسم و اتئیسم صرف و ماتریالیسم بائر و فوئرباخ به هیچ وجه نمی تواند رهایی انسان های تحت ستم و اقلیت ها را نوید دهد.

اگر کانتکسی که مارکس در ان به صورت تئوریک راجع به حل مساله ی یهود در المان می نوشت را با شرایط حاکم در اسرائیل مقایسه کنیم متوجه خواهیم شد که راهکارهایی که دولت فاشیستی و تروریست اسرائیل برای حل مساله ی فلسطین ارائه می دهد، به مراتب ارتجاعی تر از راهکارهای بورژوایی و سکولاریستی اقای برنو بائر است. دولت اسرائیل نه تنها در نظر بلکه در عمل به دنبال نابودی هویت غیر اسرائیلی و غیر صهیونیست است و سیاست های این دولت در هفتاد سال گذشته را می توان پاکسازی قومی، اسمیلاسیون و توحش و بردگی فاشیستی خواند. سیاستی که هیتلر علیه یهودی ها به کار گرفت توسط دولت اسرائیل توسط اعراب و فلسطینی ها در بعد کوچکتر به کار گرفته می شود. مارکس در پایان جزوه ی „در باره ی مساله ی یهود“ می نویسد که رهایی یهود رهایی از یهودی بودن است. رهایی اعراب فلسطینی اما به هیچ وجه رهایی از عرب بودن نیست. تا زمانی که فاشیسم صهیونیستی سیاست های امپریالیستی و اسمیلاسیون خود را برای پاکسازی قومی در منطقه به پیش می برد و تا زمانی که صهیونیسم زنده است، مردم فلسطین نمی توانند هویت فلسطینی بودن خود را کنار بگذارند و یا ان را انکار کنند. مساله ی هویت زمانی معنی و مفهوم خود را از دست خواهد که هویت ملی، قومی، جنسی، طبقاتی و در کل تمام هویت ها در سطح جهانی رنگ باخته باشد و اثار این هویت ها برای همیشه به فراموشی سپرده شده باشد. تا زمانی که فاشیسم هست، جنبش انتی فاشیستی هم وجود دارد و تا زمانی که اسرائیل سیاست اسمیلاسیون و فاشیستی خود را به پیش می برد، مقاومت در مقابل ان به عنوان عرب، فلسطینی، انسان، کارگر و در کل بشر تحت ستم مترقی و ضروری است. اگر صهیونیست ها و یهودیان هویت خود را کنار گذاشتند و دولت فاشیستی اسرائیل را سرنگون کردند و فلسطینیان را به عنوان متحد طبقاتی خود و شهروندان درجه یک پذیرفتند، ان موقع من خودم اولین کسی خواهم بود که خواهان نابودی هویت عربی و فلسطینی خواهم بود.

راهکار حل مساله ی فلسطین نمی تواند راهکاری بورژوایی باشد

اگر بخواهیم به صورت بورژوایی این مساله را حل کنیم باید به برنو بائر مراجعه کنیم و بگوییم که مردم فلسطین باید هویت عرب بودن و فلسطینی بودن خود را زیر سوال ببرند و به عنوان یهودی صهیونیست اسرائیلی شوند. مشکل اما این است که یهودیت تنها از طریق مادر منتقل می شود و اگر کسی مادرش یهودی نبوده باشد به هیچ وجه نمی تواند یهودی شود!! فاشیسم یهودی زنانی را که به به صورت مصنوعی تخم گذاری می کنند، توسط راهبه های زن که در بیمارستان های اورشیلم مشغول کار هستند شدیدا کنترل می کند که نکند تخم اشتباه از یک غیر یهودی وارد رحم یک زن یهودی شود. بنابراین اگر حتی سیاست اسمیلاسیون بورژوایی را مردم فلسطین بپذیرند، باز هم فاشیسم صهیونیستی و ارتجاع فوندمنالیستی یهود این اجازه را به مردم نخواهد داد که یهودی شوند!

راهکار دیگر مانند دو دولت و یا یک دولت هم در چارچوب رئال پولتیک بورژوایی هستند و تشکیل دولت مترقی و رادیکال سکولار با قوانین مترقی و ضد مذهبی را نه اسرائیل و امپریالیسم غرب خواهد پذیرفت و نه جمهوری توحش و بربریت اسلامی ایران به عنوان حامی حماس، بنابراین این سیاست هم در رئال پولیتک امپریالیستی خاورمیانه جوابگو نیست.

تنها راهکار حل مساله ی فلسطین راهکار سوسیالیستی است. مردم فلسطین نباید به ریاکاری و دورویی دولت های بورژوایی و اخلاقیات کثیف و ضد بشری سران این دولت ها اعتماد کنند. تنها متحدان مردم فلسطین توده های کارگر رادیکال و مترقی در سطح منطقه و جهانی و به ویژه طبقه ی کارگر اسرائیل است.

طبقه ی کارگر اسرائیل لازم است سیاست های فاشیستی و امپریالیستی دولت ناتانیاهو و ترامپ را یکی پس از دیگری پس بزند و کارخانه ها و خیابان ها را به اشغال خود دراورد. کمونیست ها و نیروهای انقلابی از سراسر جهان باید به دفاع عملی و علنی بدون هیچ واهمه ای از مبارزات توده ی مردم فلسطین که چیزی جز مبارزه برای رهایی مردم نیست برخیزند و دفاع خود را نباید به این مشروط کنند که نیروهای ارتجاعی و عقب مانده یی چون حماس به عنوان مزدور جمهوری اسلامی در فلسطین و نوار غزه قدرت دارند. باریکه ی غزه بزرگترین زندان سر باز جهان است و این زندان سرباز برای فلسطینیان باید به زندان صهیونیست ها و فاشیست های اسرائیلی و متحدانشان تبدیل شود.

با شکل گیری مبارزات رادیکال در منطقه، اسرائیل تافته ی جدا بافته نیست و این مبارزات اسرائیل را در می نوردد و بشریت تشنه ی رهایی یک روز این تروریست های فاشیست و جانی مثل ناتانیاهو، ترامپ، خامنه یی، بشار اسد، پوتین و دیگر سران سازمان های جاسوسی و تروریستی منطقه و جهانی را جارو خواهد کرد.

نقطه فاصل بشریت و توحش در این شرایط دفاع از مردم فلسطین است. به من بگو که ایا از سیاست های اسرائیل و امریکا علیه مردم فلسطین دفاع می کنی یا نه تا بهت بگویم که تو یک فاشیست بربر هستی و ربطی به بشریت نداری.

متاسفانه کم نیستند کسانی که خود را „چپ“ دانسته و به مکتب رفورمیستی، ضد انقلابی و ارتجاعی کانت گرایانه ی „فرانکفورت“ اعلام وفاداری می کنند و ادورنو و موشه پوستون را در جایگزین مارکس و انگلس کرده اند، که از سیاست های فاشیستی و جنگ طلبانه ی نظام اشغال گر اسرائیل مستقیم و غیر مستقیم دفاع می کنند. این گروه های فاشیست که خود را چپ خطاب می کنند و در جنبش انتی فاشیستی و حتی دانشگاه های المان هژمونی دارند، از طریق موساد و سازمان های اطلاعاتی برای جاسوسی استخدام شده اند، تا صهیونیسم را در سطح جهانی تبلیغ کنند و ان را جایگزین چپ و مارکسیسم کنند. در المان این میکروب های فاشیست را انتی دویچ می نامند.

در بین „چپ“ ایران هم یکی دو نفر از جمله فرشید فریدونی که به تایتل دکتری اش بی نهایت علاقه مند است و فروغ اسدپور به تئوری ارتجاعی موشه پوستون بنیان گذار „چپ“ صهیونیستی سمپاتی دارند و ان را تبلیغ می کنند. نقد صهیونیسم به عنوان یک ایدئولوژی نئوفاشیستی که از مذهب انسان ها قومیت و ملیت ساخته است، وظیفه ی هر انسانی است که به رهایی انسان می اندیشد.

حسن معارفی پور

 

پروپاگاند جنگ طلبانه امپریالیستی و موقعیت

 

Advertisements

Autor: hassanmaarfipoor@gmail.com

Hassan Maarfi Pour, Poltischer Aktivist und Forscher des Marxismus حسن معارفی پور نویسنده ی مارکسیست و فعال سیاسی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

w

Verbinde mit %s