„زنده باد“ برده داری!

یکی از مسائلی که ذهن من را شدیدا به خود مشغول می کند، این است که چگونه انسان می تواند در بردگی مطلق زندگی کند، اما هر روز از برده بودن خود احساس خوشحالی کند. لنین می گوید برده یی که به بردگی خود پی برده است، نصفی از رهایی خود را عملی کرده است.
کارگران ایران مدتی پیش شعار „مرگ بر کارگر“، „زنده باد ستمگر“ سر دادند! این شعار یک شعار ساده لوحانه نیست، این شعاری است که نشان می دهد، این کارگران به بردگی خود پی برده اند و به صورت طعنه امیز به حاکمیت حمله می کنند. اینکه اعضا و جریانات مختلف سیاسی چه تعبیری از این شعار دارند، اساسا برای من پشیزی ارزش ندارد، اما در این شکی نیست با این شعار اگاهی طبقاتی طبقه ی کارگر ایران چند گام به پیش رفته است.
ساده لوحی سیاسی تنها در مساله ی پناهندگی و در میان پناهجویان حاکم نیست، بلکه در بین اعضای احزاب سیاسی رئال پولیتیک ایران هم بیداد می کند.
افشاگری از کسانی که در خارج کشور با اسم و رسم خودشان و به صورت علنی فعالیت می کنند و همزمان به صورت „قانونی“ بدون کوچکترین مشکلی به ایران رفت و امد دارند، نه تنها اتهام پراکنی و همسویی با جمهوری اسلامی نیست، بلکه یک وظیفه ی خطیر کمونیستی است.
کم نبودند اعضای کومه له و دیگر احزاب که به کردستان عراق سفر می کردند و انجا شب و روز از دولت های مرتجع امپریالیستی غربی زیر نام „دولت رفاهی“ و „سوسیالی“ تعریف و تمجید می کردند و اعلام می کردند که اروپا همه چی برای „پناهجویان سیاسی“ عالی است و انجا „انسان“ دارای „حقوق“ و „امتیازات“ „ویژه“ ایی است. این انسان ها در هر حزب و جریان سیاسی ایی اکتیو باشند و هر اسمی روی خود بگذارند، اگر انتی کمونیست و طرفدار بردگی و توحش سرمایه داری نباشند، بردگان احمقی بیش نیستند، که از بردگی خود لذت عجیبی می برند و فراتر از از ان، این بردگی را برای دیگران هم تجویز می کنند.
اکثریت قریب به اتفاق همین افراد در غرب مشغول کارهایی چون، توالت شویی، کار در رستوران، تمیز کردن پیرمردان و پیرزنان، تاکسی رانی و در بهترین حالت صاحب یک بقالی ایرانی یا یک پتیزایی بوده و هستند. اینهایی که با هزار و یک بدبختی و حقارت و دور زدن دستگاه عریض و طویل بروکراتیک بورژوازی غرب، دور زدن دولت های بورژوایی که انباشت سرمایه ی خود را از طریق نابودی بنیان های اقتصادی دیگر جوامع، بهره کشی از نیروی کار ارزان و خاموش از طریق صدور سرمایه به جای صدور صرف کالا، از طریق دامن زدن به جنگ های امپریالیستی و رد شدن از روی جنازه ی کودکان با تانک در عفرین و غزه و مناطق جهان، کسب می کنند و „کمونیست“ های کودن و ساده لوح ایرانی این بردگی و توحش را „دمکراسی“، „رفاه اجتماعی“ و „ازادی“ می خوانند، توانسته اند بعد از سال ها به یک چلقوزک پولی دسترسی پیدا کنند و با ان کارگران برده تر از خودشان را به وحشیانه ترین شکل ممکن استثمار کنند. یکی از اعضای حزب ک ک ح در شهر کلن به پناهجویانی که پیش او کار سیاه تمیز کاری می کردند، ساعتی 2 یورو می داد.

من خودم شخصا سه سال با سخت ترین شرایط در رستوران ها کار کرده ام، کف رستوران را تمیز کرده ام، سندیکایی نداشته ام ازم در مقابل تعرض وحشیانه ی صاحب کار به معیشتم دفاع کند، تشکل ایرانی چپ و کمونیستی سراغ نداشتم که در مقابل این بردگی و توحش از من به عنوان یک کارگر کمونیست و نه یک درویش دفاع کند، اتفاقا بیشتر کمیته مرکزی های این احزاب خود وضعیت به مراتب بدتری از من داشته و از طریق کارهای طاقت فرسای سیاه با پایین ترین دستمزدها و با وحشیانه ترین شکل استثمار پیش همشهری و هم محله ی „هم زبان“ خود تن به بردگی مطلق می دهند و بعد از روزی 12 تا 16 ساعت کار طاقت فرسا با دستمزدی چند برابر پایین تر از حداقل دستمزد کار می کنند، تا بتوانند سالی یک بار با پول خون و عرقشان به کشوری دیگر مسافرت کنند و هزار یورو در کیفشان بگذارند و دوست و اشنا و فامیل را به صرف شام و مشروب خوری دعوت کنند و شروع به … خوری و دروغ گویی در مورد „محسنات“ سیستم „رفاهی“ غربی کنند.

این کودن های بی شعور و این ابله هایی که خود را به تجاهل می زنند و با یک مرخصی یکی دو هفته یی، افیونی بر بدن زده و برای استثمار وحشیانه ی با کم ترین اجر و مزد، دوباره نیرو می گیرند، در تخدیر جسم و روح خود به طرز فجیعی اغراق می کنند، همان طور که در دروغ گویی در مورد „محسنات“ سیستم „رفاهی“ غربی اغراق می کنند.

بورژوازی غرب همچون دیگر سیستم های بورژوایی در سراسر جهان بر اساس اسثتمار انسان از انسان بنیاد نهاد شده است. اینجا بانک ها و شرکت های فراملیتی هستند که تصمیم نهایی را می گیرند و سیاستمداران مترسکی در دست این بانک ها و کمپانی ها هستند. سیستم بورژوازی غرب علیرغم دادن ذره یی ازادی فردی و جنسی به شهروندان، همچون جمهوری اسلامی که تریاک را خود پخش می کند، مشروبات الکلی را در سطح وسیع با قیمتی ارزان در اختیار جامعه قرار داده است. در المان ابجو ارزان تر از اب است. فستیوال های مزخرف ارتجاعی و مذهبی مانند کارناوال، جشن های ارتجاعی همچون کریسمس، قبل از انکه جشن هایی برای خوشحالی و خوشبختی مردم باشند، اعیادی برای تخدیر و منفعل کردن طبقه ی کارگر به شکلی کامل موزیانه از جانب بورژوازی و برای تحمیل ایدئولوژی ارتجاعی بورژوازی و بازتولید این ایدئولوژی در شکلی مدرن هستند. در المان اگر از کارگران به جای چهل ساعت کار هفتگی شصت ساعت کار بکشی و دستمزدها را تا حدی کاهش بدهی که طبقه ی کارگر بتواند اخر شب ابجوی تگری ش را بالا بکشد، اکثریت قریب به اتفاق مردم اعتراضی نمی کنند.

سندیکاهای کارگری که چیزی جز اریستوکراسی کارگری ضد کارگر و کارگرپناه نیستند، توسط بورژوازی همچون سگی که برای سهم بیشتر پارس می کند، اشباع شده اند و مطالباتشان یک میلیمتر فراتر از مطالبات بورژوازی نمی روند و نخواهند رفت.

طبقه ی کارگر مهاجر که همچون بردگان دوران برده داری اما نه با زور شلاق، بلکه ظاهرا داوطلبانه تحت عنوان پناهجو و مهاجر، برای حمالی کردن و جمع اوری زباله از خیابان ها در ازای ساعتی 80 سنت، تن فروشی پشت ویترین تن فروش خانه ها به المان و دیگر کشورهای اروپایی امده و در هیچ تشکیلات و تشکل کارگری ایی عضویت ندارند.

پست مدرنیسم این طاعون افیون گر که همواره خود را مولتی کولتی نشان داده و بر „تفاوت های فرهنگی“ و ضرورت حفظ این تفاوت های فرهنگی به شرط عدم تلاش برای براندازی قدرت سیاسی، انگشت می گذارد، به جای دفاع از حقوق حقه ی انسان های تحت ستم برای دستیابی به حقوق برابر و انسانی شان، از طریق „سیاست های نئولیبرالی“ موسم به „سیاست حمایتی“، ریشه ی انقلابی گری در میان ستمکشان جامعه را می کشد و مردم را به حفظ موقعیت بردگیشان دعوت می کند.

در این وسط انچه که تولید و بازتولید می شود، حماقت است. حماقتی بی پایان که چه توسط رسانه های بورژوازی، سیستم اموزشی، دولت ها و چه توسط به اصطلاح کمونیست های بی شعور شرقی که اینجا به عنوان „پناهنده ی سیاسی“ زندگی می کنند.

گرامشی این متفکر برجسته و انقلابی در نظریات خود در نقد متفکران بورژوایی و سیستم بورژوایی غرب، به ویژه در نقد ایده های لیبرالی ماکس وبر، از پروسه ی „انقلاب منفعل“ در غرب صحبت می کند. انقلاب منفعل از طریق سرکوب نرم برای همسو کردن توده هایی که هم چون گاو و گوسفند به شبان نیاز دارند، در این راستا دولت های غربی از هر تاکتیک نرم و نه الزاما خشونت قهرامیز، چیزی که در شرق از ان استفاده می شود بهره گرفته و این بورژوازی لیبرال غربی مورد علاقه ی „کمونیست“ های ابله شرقی، خشونت ضد انقلابی و سرکوب پلیسی دولتی را به عنوان گزینه ی نهایی برای سرکوب توده هایی که اقدام به نابودی این سیستم می کنند، در نظر گرفته است. تا زمانی که توده ها به صورت انقلابی در سطح وسیع اقدام به مبارزه نکنند و بی پروا برای نابودی سیستم دولتی حامی سرمایه داری مبارزه نکند، از قهر ضد انقلابی خود بهره نمی گیرد، چون وجود مبارزات سطحی و رومانتیک برای رفرش کردن بورژوازی ضروری است و به همین دلیل است که جنبش های انارشیستی صوفی مسلک که همچون حباب روی اب هستند، از شام شب برای این بورژوازی ضروری تر اند، چون این جنبش ها سیستم را بازتولید می کنند و ملیتانسی سطحی انان نه علیه سیستم، بلکه در خدمت خود سیستم عمل کرده و می کند.

بورژوازی غربی که نئولیبرالیسم جهانی را چهار نعل به پیش می برد و در پی ان است که تمام کشورهای جنوب یا موسوم به جهان سوم نئولیبرالیزه کند و اگر با زبان خوش و الترناتیو سازی نرم نئولیبرالیزه نشدن، جنگ راه می اندازد، برای ساکت نگه داشتن طبقه ی کارگر „خودی“ هنوز کمربند ریاضت اقتصادی علیه این طبقه را تا اخرین سوارخ سفت نکرده است و هرازگاهی ان را شل و سفت می کند، تا این گوسفندها در دوران بحران های اقتصادی به جای حمله به سرمایه داری و ساختار این نظام، به جای حمله به دولت بورژوایی به عنوان حامی طبقه ی بورژوا و مدافع منافع بانک ها و شرکت های بزرگ، به هم طبقه یی های خود، کسانی که به عنوان بردگان مزدی و خاموش زیر نام پناهجو و کارگر مهمان به اینجا امده اند و یا اینجا زندگی می کنند، حمله ی فاشیستی کند و انان را عامل سیه روزی پرولتاریای غربی و سقوط حتمی طبقه ی متزلزل مرموز متوسط معرفی کند. در این میان نبود اگاهی طبقاتی و بالا دست بودن تشکلات زرد بورژوایی در اتحادیه و سندیکاهای کارگری، باعث بازتولید ایدئولوژی نئولیبرالی و بورژوازی در میان طبقه ی کارگر شده و می شوند. ایدئولوژی ایی که انباشت سرمایه را جهانی ولی رفاه را قومی و ملی معرفی می کند. ایدئولوژی ایی که من ان را نئولیبرالیسم فاشیستی می خوانم و سردمداران ان در غرب ترامپ ها، ماری لوپن ها، گاولاندها و سایرین اند.

نقد نئولیبرالیسم به عنوان یکی از بیمارگونه ترین اشکال و الگوهای اقتصادی سرمایه داری برای کمونیست ها به نقد روبنای فکری این ایدئولوژی هار و خونخوار یعنی پست مدرنیسم و لاابالی گری نیچه ییستی، نیهیلیستی، الترناتیوستیزی، ایدئولوژی اریستوکراتیک (امریکن دریم) و سیاست درست کردن ان جی او های امپریالیستی که منافع بورژوازی جهانی را به وحشیانه ترین شکل ممکن به پیش می برند، گره خورده است.

فراموش نکنیم که اسرائیل این دولت امپریالیستی فاشیستی امروز خاورمیانه در نتیجه ی سیاست های امپریالیستی برای درست کردن پایگاه نظامی و اقتصادی امپریالیسم غرب، زیر نام „نجات یهودیان“ از „چنگال فاشیسم“ و توسط دولت هایی درست شد که خود تفاوت چندانی با فاشیسم هیتلری نداشته و ندارند. ان جی او های نئولیبرال امروزی که اعضای ان همگی همچون الاغ ولگرد در مسیر ژنو و نیویورک با پول دولت های تا مغز استخوان جنایتکار و خونخوار در گشت و گذار هستند و در دفتر سازمان ملل در ژنو یا نیویورک، از „منافع“ „اقلیت های قومی“ صحبت می کنند و خود را نماینده „اقوام“ و „ملیت“ های تحت ستم معرفی می کنند، به دنبال تشکیل دولت های دست نشانده ی امپریالیستی در هنگام سقوط دولت های دیکتاتور منطقه هستند و سران این ان جی اوهای فاسد و نئولیبرالی در اب نمک سازمان های جاسوسی وابسته به شرکت های چند ملیتی که حامی سیاست های ملیتاریستی نئولیبرالی در سراسر جهان هستند، سال هاست خوابانده شده اند.

مساله ی دیگری که لازم است اشاره کنم این است که اراذل و اوباش „میهن پرست“ طرفدار „خط امام“ در سازمان مزدور و اطلاعاتی مدافع سابق سپاه پاسداران، یعنی سازمان اکثریت که همچون تاپاله یی توسط خود همین نظام به بیرون از حوزه ی قدرت پرت شده اند، اگرچه خود سازمان علاقه ی زیادی به همکاری با خمینی جلاد داشت، با درست کردن „حزب جدید“ „چپ ایران“ „فدائیان“، باعث اب شدن قند در دل بسیاری از چپ های رفورمیست داخل و خارج کشور شده اند. این جریانات که امروزه با به هم پیوستن مجموعه یی مزدور و حامی رژیم در خارج کشور خواهان مطرح شدن در فضای رئال پولتیک بورژوازی هستند، همچون چوبی که دو سر ان کثیف است، در کثافت و لجن روابط با جمهوری اسلامی و سازمان های تروریست بین المللی از هر دو طرف گیر کرده اند و با رهایی بشر و انقلابی گری دشمنی خونی دارند. سابقه ی این جریانات برای تمام کسانی که با تاریخ خونین چهل پنج سال گذشته از طریق ادبیاتی که در „تبعید“ منتشر شده اند و یا توسط بازماندگان قتل عام های فله یی کمونیست در ایران، به صورت شفاهی و مکتوب به نسل ما منتقل شده است و ما نه تنها این اراذل و اوباش خونخوار و انسان کش را جدی نمی گیریم، بلکه به انان به چشم دشمن خونی، دشمنی از جنس رژیم تروریست جمهوری اسلامی و سازمان های تروریستی بین المللی می نگریم.

بگذار چپ های رفورمیست مکتب فرانکفورتی و سوسیال دمکرات های وطنی به این اوباش اکثریتی، انسان فروش، کمونیست کش و جلاد اعتماد کنند، ما حق گذشتگان را در اینده از تمام این اوباش خواهیم گرفت.

مساله ی دیگری که لازم است اشاره کنم، این است که راسیست های المانی، اعضا و هواداران حزب مرتجع سبز المان، سوسیال دمکرات های کمونیست کش و مرتد، اکادمیسین های بورژوایی، مسیحی ها و در یک کلام کل جامعه ی محافظه کار المان از من و امثال من که به عنوان پناهجو به این کشور امده اییم، همواره درخواست می کنند که شاکر باشیم و به جای نوشتن مقالات تند „ایدئولوژیک“ از دولت المان تشکر کنیم که به ما جا و مکان داده است و هزینه ی تحصیلات و زندگی و کرایه خانه مان را پرداخت می کند. در جواب به این ها و جواب به ایرانی هایی که اینجا با دیدن یک کارمند راسیست دولتی دست به سینه می شوند، باید بگویم که من نه به „کمک های سرکوبگرانه“ (این واژه را خودم برای اولین بار در یک تحقیق المانی به کار بردم) را کمک می دانم و نه از هیچ دولت و سازمانی تشکر می کنم. من به خاطر برده نگه داشته شدنم، ان هم بردگی ایی که به مراتب وحشیانه تر است و ما را در یک شرایط ناامنی شغلی، روحی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نگه داشته است، از این سیستم متنفرم و تا روزی که زنده ام علیه ان می جنگم. درخواستی که این پفیوزها از ما می کنند به شدت زنده انسانی است، مگر می توان از برده یی که هر روزه شلاق می خورد (حالا ما به صورت روحی زیر فشار قرار گرفته می شویم)، درخواست کنیم که اخر شب دست جلادش را ببوسد. ایرانیان برده و احمق خارج کشور از سیستم توحش و بردگی سرمایه داری نئولیبرال غربی تعریف نکنید، علیه ان مبارزه کنید. سازمان پیدا کنید و برای حقوق انسانی و برابرتان مبارزه کنید.

در خاتمه هم جا دارد نگاهی به وضعیت حزب منحط موسوم به کمونیست کارگری ایران بیاندازم که این روزها در امتداد نظریات ارتجاعی خود در دوران جنبش ارتجاعی سبز در سال 88 هنوز چهار نعل بر سیاست های لیبرالی، اولترا پوپولیستی و انتی کمونیستی خود تاکید می کند و اعضای این حزب که به اندازه ی شعبان جعفری از سیاست اگاهی ندارند، اعلام می کنند که ما به انقلاب سوسیالیستی و „جمهوری سوسیالیستی“ باوری نداریم، چون ممکن است، از درون ان یک „استالین“ دیگر „ظهور“ کند! این میزان از انحطاط و سقوط به ارتجاع برای جریانی که منصور حکمت رهبری ان را با نظریات پارانوید خود سال ها پیش در دست داشت، همان منصور حکمتی که از قدرت گیری قریب الوقوع „کمونیسم“ در ایران صحبت می کرد و اعلام کرد که مکان برگزاری کنگره ی بعدی در تهران است و با „نظریه“ ی „حزب و شخصیت ها“، حزب کمونیست کارگری را به حزب شخصیت های کارتونی تبدیل کرد، قابل پیش بینی بود. این جریان منحط انتی کمونیست را باید حاشیه یی کرد و ان را به عنوان جریانی از جنس سازمان ارتجاعی مجاهدین، اما در فرمت اتئیستی و فرا پوپولیستی و لیبرالی به جامعه معرفی کرد، تا بار دیگر اسم کمونیسم و کارگر را به لجن نکشند.

حسن معارفی پور

Autor: hassanmaarfipoor@gmail.com

Hassan Maarfi Pour, Poltischer Aktivist und Forscher des Marxismus حسن معارفی پور نویسنده ی مارکسیست و فعال سیاسی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

w

Verbinde mit %s