باز هم در باره ی هفته ی منصور حکمت

من از فعالین حزب حکمتیست یک سوال دارم. سوال من این است که ایا نمی شود عناوین دیگری را برای سخنرانی انتخاب کرد که در ان تنها حرف های منصور حکمت را بدون کم و کاست تکرار نکنید؟ ایا نمی شود از موضع یک کمونیست منتقد که مدام به هر چیزی به دید انتقادی می نگرد به منصور حکمت نگاه کرد. ایا حزب شما در زمانی که کوروش مدرسی „تحزب کمونیستی طبقه ی کارگر“ را مطرح کرد، تمام تحلیل های منصور حکمت در مورد حزب کمونیست کارگری و تئوری های منصور حکمت را زیر پا نگذاشت؟ مگر منصور حکمت نبود که اعلام می کرد حزب کمونیست کارگری از بلشویک ها قبل از قدرت گیری قوی تر است؟! چرا این حزب بعد از یک مدت اینقدر ضعیف می شود که کوروش مدرسی اعلام می کند که کمونیسم کارگری هیچ جایگاهی در میان طبقه ی کارگر ندارد و به حق هم می گوید. در سی و هفت سال گذشته از حیات جمهوری اسلامی به جز یکی دو سال فعالیت های دانشجویی ان هم در چند دانشگاه ایران، در کجای تاریخ حزب کمونیست کارگری ایران در داخل کشور اسم و رسمی داشته است؟بلشویک ها میلیون ها نفر را به خط می کردند. در کدام محیط کار توانسته است سازمان دهی کند؟ در کجا توانسته است یک اعتصاب کارگری را سازمان دهد؟ در کجای ایران توانسته است الترناتیو کمونیستی را معرفی کند. تا ده سال پیش به جز فعالین معدود کمونیست هیچ کس اطلاعی از کمونیسم کارگری و کشمکش های درونی ان نداشت. حتی خیلی ها اصلا تاریخ احزاب کمونیستی را نمی دانستند. در مریوان که سابقا محل رفت و امد نیروهای کمونیستی بوده و هست، کم نیستند کسانی که رابطه ی „خونی و خانوادگی“ با سران „احزاب کمونیستی کارگری“ دارند ولی هنوز فکر می کنند حمه راستی و صالح سرداری و عبه دارابی کومه له هستند. ایا نباید به جای غرق شدن و منجمد شدن در مکتوبات منصور حکمت، کتاب های مارکسیست های مختلف افریقایی، چینی ژاپنی، ترکیه یی، امریکای جنوبی، اروپایی و غیره را خواند و با تحلیل های دیگری هم اشنا شد. در همین چپ ایران کم نیستند که به مراتب دقیق تر و مارکسیستی تر از منصور حکمت جامعه را از جوانب مختلف بررسی کرده اند و می کنند و در سطح بالاتر تئوریک قرار دارند. چرا باید تنها مسائلی که منصور حکمت را نوشته بازخوانی کرد. خوب کار عنصر فعال و عضو کمونیست یک حزب کمونیستی که می خواهد در سرنوشت آتی حزب و جامعه ی انسانی دخیل باشد، باید تنها بازخوانی کتاب های حکمت باشد. من خودم بیشتر کتاب های منصور حکمت را خوانده ام و کوچکترین „مشکل شخصی“ هم باهاش ندارم، ولی کسی که از دیدگاه انتقادی و از موضع کمونیسم علمی به منصور حکمت و نوشته هایش نگاه نکند، همیشه این اثار برایش یک همچون „وحی و الهام الهی“ مقدس می نمایاند. برای نقد چپ پوپولیست باید منصور حکمت را خواند ولی برای فهم مارکسیسم قبل از منصور حکمت باید محمد سوداگر را خواند. شک ندارم که خیلی ها اصلا اسم محمد سوداگر را نشنیده اند. به هر حال پیشنهاد من به شما این است که به جای غرق شدن در این چهار پنج جلد کتاب حکمت برید سراغ ادبیات کلاسیک مارکسیستی، برید سراغ کمونیست هایی که این روزها می نویسند. برید تاریخ تکامل و توسعه ی مارکسیسم را بخوانید. برید کشمکش های انترناسیونال اول و دوم و کمینترن و نقد مارکسیستی به کوبا و مائویسم و انورخوجه ائیسم و ناسیونالیسم چپ و غیره را بخوانید. برید سراغ تحلیل سرمایه داری و نئولیبرالیسم که توسط دیوید هاروی به دقیق ترین شکل بیان شده است. برید سراغ تحلیل ها کوئین اندرسون و جان ریز و ایگلتون و هاوگ و دریپر و ده ها و هزاران مارکسیست دیگر. مارکس و انگلس به تنهایی بالای صد هزار صفحه ادبیات تولید کرده اند و این ادبیات برای هر کمونیستی مرجع اصلی است نه ادبیات منصور حکمت. البته من مشکلی با خواندن منصور حکمت ندارم. لنین هم 44 جلد کتاب نوشته است. کائوتسکی مرتد 1100 مقاله نوشته است و بخشی از این مقالات در ادامه مارکسیسم هستند. لوگزامبورگ شش جلد عظیم کتاب نوشته است و بیش از چند هزار صفحه اثر تئوریک تولید کرده است. اریک هابسبام و کولنتای و اگوست ببل را بخوانید. برید دانشنامه ی انتقادی تاریخی مارکسیسم را بخوانید و از دنیای کوچک „کمونیسم کاگری“منصور حکمت بیرون بیایید. برید کمی عمیق تر به مسائل جامعه برخورد کنید. یک بار یکی از همین دوستان به اصطلاح حکمتیست شاخه ی اکثریت در یک گردهمایی اعلام کرد مارکس گفته است که مذهب افیون توده هاست! اگر کسی ازش سوال می کرد کجا گفته است، شک ندارم نمی دانست. باید دست از مباحث کلیشه یی برداشت. کمونیست های جدی سر هر لغت از اثار مارکس و انگلس ساعت ها بحث می کنند. چه برسد به کل اثارش. یک نفر نباید به جای همه ی اعضای حزب فکر کند و بقیه تنها تکرار کنند. کشمکش های انترناسیونال اول این را به خوبی نشان داده است. شما تا کی می خواهید که همیشه یک نفر سخنران اصلی باشد و بقیه هم گوش بدهند. فعال کمونیستی که خود نمی تواند تئوری تولید کند و نمی تواند کنسپت نظری منسجم داشته باشد، چه تفاوتی با کسی دارد که اذان را حفظ کرده است و با خواندن اذان مردم را به اسلام دعوت می کند. من برای سرنوشت اتی طبقه ی کارگر و اینده ی کمونیسم بیش از هر کدام از شما تلاش می کنم و تضعیف کمونیسم تضعیف من به عنوان شخص و جنبش من هم هست ولی کمونیستی که نتواند از زاویه ی رادیکال و طبقاتی به نقد رهبران و سران احزاب بپردازد، به باور من با یک درویش تفاوتی ندارد. دنیای کاریزما پرستی و قهرمان سازی تمام شده است. جامعه نیازمند انسان منتقد و صاحب فکر و سبک و سیاق کمونیستی است. به فرض محال همه ی شما کتاب های حکمت را از بر کرده باشید! چه اتفاقی خواهد افتاد؟! ایا جامعه با „مومن“ بودن شما عوض می شود. مساله ی کمونیسم تنها تحلیل جهان موجود نیست، بلکه تغییر انقلابی این جهان در راستای منافع جامعه و رسیدن به رهایی بشرهم هست، برای این تغییر باید مارکسیسم و کمونیسم را به تئوری طبقه ی کارگر تبدیل کرد ولی متاسفانه شما تاکنون موفق نبوده ایید. راهی که شما می روید به تقویت کمونیسم نمی انجامد، بلکه باعث گسترش انواع مختلف سکت درویشی می شود که هر کدام ادعا دارند از دیگری بیشر حکمتی هستند. کمونیست ها چه در ایران و چه در سطح جهانی دو وظیفه ی عمده به عهده دارند 1. روشنگری و 2. سازماندهی برای انقلاب. به نظر من شما تاکنون از عهده ی هیچ کدام از این وظایف برنیامده ایید. معضل را باید خودتان ریشه یابی کنید و دنبال دلیل تبدیل شدنتان به سکت هایی در حاشیه ی جامعه باشید. در هر صورت من براتون ارزوی موفقیت می کنم ولی این راهی که شما می روید بی شک تنها باعث ارضای روحی شما می شود و هیچ گاه نمی تواند به مسیر انقلاب ختم شود.

چند نکته در مورد „هفته ی منصور حکمت“

به نظر من هر کس ازاد است هر مقدساتی را برای خودش انتخاب کند و بپرستد، ولی هیچ کس ازاد نیست که مقدسات خود را به دیگران تحمیل کند و اعلام کند که رهبر قدیس من بهترین است. منصور حکمت بی شک در بین چپ فئودالی و دهقانی ایران که مسواک اشتراکی و کاندوم دست دوم را سمبل سوسیالیسم می دانست، شخصیتی تاثیر گذار بود و هست، اما در بعد جهانی منصور حکمت شخصیتی تاثیر گذار نیست. مهمترین تئوریسین های مارکسیست معاصر اسم منصور حکمت را هرگز نشنیده اند. چگونه احزاب کمونیست کارگری به خودشان اجازه می دهند، منصور حکمت را به عنوان „بزرگترین متفکر مارکسیست معاصر“ معرفی کنند. این بیماری شخصیت پرستی و تقدیس ادم های عادی کی به پایان می رسد؟! این مرض و بیماری مختص کشورهای پیرامونی و موسوم به پریفری است. منصور حکمت در بسیاری از کتاب های ها و سخنرانی هایش عین جملات مارکس را با فرمول بندی دیگر نوشته است بدون اینکه حتی اسم مارکس را بیاورد. این از نقطه نظر علمی عملی شایسته نیست. منصور حکمت کتاب نقش شخصیت در تاریخ پلخانف را بازنویسی کرده و اسم ان را حزب و شخصیت ها گذاشته است، بدون اینکه اسم پلخانف را بیاورد.

منصور حکمت در کنار دیوید هاروی، ولفگانگ فریتز هاوگ، هارل دریپر، ولفگانگ کوتلر، فریگا هاوگ، اولا پلنر، اریک هان، مزاروش و دهها و صدها متفکر برجسته ی مارکسیست معاصر شاگرد هم نیست. شک ندارم که اسم بسیاری از این متفکران را اعضای احزاب مختلف کمونیسم کارگری هیچگاه نشنیده اند چه برسد به اینکه کتاب هایشان را خوانده باشند. منصور حکمت بله کتاب خوان بود، سخنران خوبی بود، سیاسی بود، در اوایل متقد رادیکال چپ سنتی بود ولی در اخر عمر شدیدا به پست مدرنیسم و خوانش هابرماسی از جامعه سمپات داشت. منصور حکمت در تلاش بود، با ادغام پست مدرنیسم و مارکسیسم و اشکالی از انارشیسم و پوپولیسم و تئوری های بورژوایی هابرماس، به یک متفکر تبدیل شود که تئوری مارکسیسم را توسعه داده است، اما نه تنها این کار را نکرد، بلکه شدیدا به راست چرخید و به دامان پوپولیسم عریان سرنگونی طلب افتاد. من برخی از اثار اولیه حکمت را کمونیستی و رادیکال می دانم، اما اگر بخواهم بقیه ی اثارش را نقد کنم بی شک می توانم ده ها کتاب در مورد لغزش های تئوریکش منتشر کنم. برای من مسائل مهتری از محافل و فرقه های کمونیسم کارگری که نمی توانند چهار نفر را به خط کنند وجود دارد. در واقع وقت خود را به مسائل مهمتری اختصاص می دهم.

دست از مرده پرستی بکشید و به هر متفکری به دیدی کاملا انتقادی نگاه کنید. بیچاره ها دلم براتون می سوزه. تا منصور حکمت زنده بود، همه براش کف می زدند ولی به محض اینکه مرد، ده ها گرایش عقب مانده از درون این حزب سر براورد؟ کسی نیست بگوید ان ادم هایی که امروز با راسیسم اروپایی همسو هستند، مدافع فمینیسم سطحی و لیبرال هستند، اکس مسلم شده اند، ناسیونالیست و سلطنت طلب هستند ووو ان موقع چیکار می کردند؟
بیچاره ها در تاریخ منجمد نشوید، کتاب بخوانید تا مغزتان بازتر شود و بتوانید با تحولات بیرون از سکت خودتان اشنا شوید. دنیا بزرگتر از محافل شب نشینی و دلمه خوری شماست.

حسن معارفی پور

Autor: hassanmaarfipoor@gmail.com

Hassan Maarfi Pour, Poltischer Aktivist und Forscher des Marxismus حسن معارفی پور نویسنده ی مارکسیست و فعال سیاسی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google+ Foto

Du kommentierst mit Deinem Google+-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s