کوتاه در باره ی خودکشی

خودکشی در جوامع مدرن بورژوایی، تنها نتیجه ی نابسامانی های اجتماعی (انومیک)، عدم توازن بین „سنت و مدرنیسته“، خطر از بین رفتن نهادهای سنتی همچون خانواده و غیره نیست (انچه دورکهایم می گوید)، خودکشی بلکه عملا واکنشی تسلیم طلبانه، فردگرایانه و در عین حال مظلومانه به مسائل اقتصادی، اجتماعی و نداشتن پاسخ رادیکال برای حل این مسائل و سرخوردگی از تغییرات بنیادین اجتماعی و اقتصادی است. تحلیل خودکشی با روش های روانکاوانه و تلاش برای مقصر جلوه دادن فردی که اقدام به خودکشی می کند، پشیزی ارزش ندارد و بیشتر روش تحقیق محققین بورژوایی و روانشناسان و روانکاوانی است که از طریق این تحلیل ها هپروتی زندگی خود را تامین کرده و کسب دارمد می کنند. مارکس معتقد است که مشکلات روحی منشا اقتصادی دارند و به قول رفیقی به هر میزان قطر کیف پول شما کلفت تر باشد، به همان میزان امکان خودکشی شما پایین می اید. البته نباید استثنائات را دلیلی برای رد تحلیل های کلی در جامعه قرار داد. هستند کسانی که پولدار هم بوده و هستند و اقدام به خودکشی می کنند.
کلیت قضیه این است، به جای رفتن سراغ فرد افسرده و کسی که اقدام به خودکشی می کند، مسائلی همچون نابرابری های طبقاتی، مسائل اجتماعی، اوضاعی که تفکر و مناسبات فکری انسان را شکل می دهند،شرایطی که انسان را هر روز به پرتگاه مرگ می برد، را بررسی کنید. نمی توان یک نفر که به شیوه یی کاملا تسلیم طلبانه مرگ را بر زندگی ترجیح می دهد و به زندگی خود خاتمه می دهد، را بیمار، افسرده ی مطلق، دیوانه و ترسو خطاب کرد. تمام انسان ها تاب تحمل دیدن توحش و بردگی ایی که سرمایه داری به انان و اطرافیان شان تحمیل کرده است، را ندارند. همه ی انسان ها از نقد اقتصاد سیاسی اطلاع ندارند. همگان در مقابل سرکوب ها و فشار های اجتماعی برخورد یکسان نمی کنند و رویکرد یکسانی ندارند. خودکشی برای کسی که جواب ناملایمتی های طبقاتی و اجتماعی را نمی تواند به صورت سوبژکتیو و ابژکتیو بدهد، اسان ترین مسیر و اسان ترین انتخاب است. خودکشی راهی برای عبور اسان از مشکلات و مشقاتی است که دامنگیر انسان است. این راه البته یک انتخاب کاملا خودخواهانه است و فردگرایانه است. راهی نیست که جمع و جامعه در بر بگیرد.

اکثریت قریب به اتفاق انسان ها در طول زندگی خود دچار مشکلات روحی، روانی شده و می شوند، مشکلات و مشقاتی که منشاء کاملا اقتصادی و اجتماعی دارند و ریشه در مناسباتی دارند که انسان را از انسانیت تهی می کند و تبدیل به کالا می کند. عبور از این مرحله بی گمان به این گره خورده است که فرد به صورت فردی چگونه می تواند در جامعه یی که از افراد شکل گرفته است خود را سازمان دهد و به جای انتخاب مسیر فردی، مسیر مبارزه ی جمعی و طبقاتی برای عبور از این مرحله یعنی از خودبیگانگی انسان از خود و محیط را در پیش بگیرد. این ممکن نیست مادام که انسان ها به طور کل گرایشات خودخواهانه که خودکشی هم یکی از این گرایشات است را کنار گذاشته و تلاش و مبارزه ی جمعی برای تغییر وضع موجود و برای عبور از شرایطی که مدام بیماری های روحی که در برخی از مواقع به خودکشی می انجامند را تولید و باز تولید می کنند، اغاز کنند.

به جای راهکارهای فردی برای حل ساده لوحانه ی مسائل به دنبال راهکار جمعی باشیم و بیاییم برای براندازی سیستمی مبارزه کنیم که خودکشی را جلو بشریت قرار داده است.
حسن معارفی پور