قرارداد ایران و چین محصول شرایط پس از برجام

قرارادادی که بین ایران و چین بسته شده است، چیزی جز بازتاب فشار امپریالیسم غرب به جمهوری اسلامی و به زانو در آوردن این رژیم بر سر پروژه ی برجام و ناچار کردن جمهوری اسلامی به عقب نشینی از منطقه ی خاورمیانه نیست. تاکنون هیچ اطلاع دقیقی از ابعاد اسرار این قرارداد وجود ندارد و آنچه روشن است، این است که رژیم فاشیست جمهوری اسلامی ایران و رژیم برده داری مدرن چین با همدیگر به توافقاتی رسیده اند. این توافقات که به احتمال زیاد با تلاش های جمهوری اسلامی و در نتیجه ی نوعی دیپلماسی سری شکل گرفته است، برای پیدا کردن پارتنرهای سیاسی واقعی و برای فشار به امریکا صورت گرفته است. جمهوری فاشیستی اسلامی ایران که قصد داشت از یک رژیم امپریالیستی منطقه یی از طریق صدور تروریسم سپاه قدس و کسب نفوذ سیاسی در مناطق و کشورهای مختلف خاورمیانه و حتی آمریکای جنوبی و کشورهای اروپای شرقی به یک جریان هژمونیک تبدیل شود، با قتل قاسم سلیمانی و بمباران مواضع سپاه پاسداران در سوریه از جانب اسرائیل عملا در یک موقعیت دفاعی قرار گرفته است و فشارهای پیاپی آمریکا به این رژیم باعث شده است که به دنبال پارتنر جدید می گردد.

روسیه و چین به صورت نیم بند از رژیم جمهوری اسلامی دفاع می کردند. جمهوری اسلامی قراردادهای زیادی با جمهوری اسلامی بسته اند، از جمله قرارداد نوسازی قطارها و راه آهن ایران از طرف روسیه و قرارداد اجاره ی خلیج «پارس» به چین تا حدود زیادی بند و بست های تجاری و سیاسی با امپریالیسم شرق به پیش برده است و از این طریق می خواهد «توطئه» ی امپریالیسم غرب بعد از برجام را خنثی کند. قرارداد جدید بین ایران و چین قرارداد بین یک دولت امپریالیست منطقه یی و یک دولت امپریالیستی در بعد جهانی است. چین در تلاش است تمام جهان را فتح کند و از این طریق امریکا و غرب را برای همیشه پشت سر بگذارد. جمهوری اسلامی هم که همواره مو بر بدن سرانش به خاطر ترس از جنگ سیخ شده است، سعی می کند این ترس را از طریق قراردادی بزرگتر اما فعلا نامشخص از بین ببرد.

«فروش» «وطن» یا پارانویای پس از برجام؟

کارگران وطن ندارند، این گفته ی مارکس تنها یک شعار توخالی نیست، بلکه مهر تاییدی بر اثبات ماتریالیسم تاریخی مارکس و انگلس است. تاریخ تمام جوامع طبقاتی نشان داده است که برساخت میهن و افسانه پردازی در مورد وطن همواره ابزاری در دست طبقات حاکم، ناسیونالیست ها و فاشیست ها برای تبدیل کردن طبقه ی کارگر و ستمکشان جامعه به گوشت دم توپ در جنگ های بالایی ها بر سر تقسیم ثروت و سرمایه بین خودشان بوده است و هست. در جنگ هایی که کارگران و ستمکشان گوشت دم توپ شده و می شوند، به ندرت پیش امده و می اید، که صاحبان قدرت، خود در صف اول جنگ شرکت کنند و یا فرزندان خود را روانه ی جبهه ی جنگ کنند. زمانی که کارگران در جنگ کشته می شوند، صاحبان قدرت و ثروت بر روی مبل های خود در آرامش کامل شامپاین می زنند و از زندگی خود لذت می برند.

قرارداد ایران و چین نمی تواند فروش چیزی باشد که برای کارگران وجود ندارد. چیزی اول باید وجود داشته باشد تا بتوان آن را فروخت، وطن برای کارگران چیزی جز یک ساحت جغرافیایی و اردوگاه مرگ نیست. از زمان تشکیل دولت ملت در ایران توسط رضا خان قلدر و قبل از آن هم کارگران در یک اردوگاه به اسم مرزهای ایران که ایدئولوژی طبقه ی حاکم به شکلی وارونه به آن اسم وطن نهاده است به وحشیانه ترین شکل ممکن استثمار می شوند، جانشان گرفته می شود و بر سر دفاع از ابتدایی ترین خواسته های خود با زندان و شکنجه و تیرباران و سوزاندن در آتش مواجه اند. (فاشیست های وطن پرست وابسته به کُره ی محمد رضا شاه بعد از کودتای بیست و هشت مرداد کریم پور شیرازی را به دستور اشرف پهلوی او را از زندان بیرون می کشند، زینش می کنند و بعد از توهین فراوان روی او نفت می ریزنند و با زین آتشش می زنند. الان همین آدم خواران ساواکی سابق فیل شان یاد هندوستان کرده است و وطن پرستی را برای کارگران تبلیغ می کنند.)

فاشیسم سلطنتی هر اسمی که روی خود بگذارد، نماینده ی یک ایدئولوژی فاشیستی است. ایدئولوژی ایی که تا مغز استخوان کارگر و زن ستیز، آنتی کمونیستی و نژادپرستانه است. حالا به قول دوستی ممکن است کُره ی محمد رضا شاه بخواهد سلطنت را با اسب تروای جمهوری خواهی قاچاق کند. این چیزی از موضوع کم نمی کند، که خانواده ی خون آشام سلطنتی و جریانات فرشگردی، احزاب مشروطه خواه، جمهوری خواهان سکولار و کل جریاناتا موسوم به اپوزیسیون راست، در قطب فاشیستی ایستاده اند. اینها شارلاتان مائابانه ادعای لیبرال بودن می کنند، اما هیتلر و موسولینی و رضا شاه قلدر و آتاتورک و پینوشه را رهبران معنوی خود می دانند، اگر حتی این مساله را اشکارا اعلام نکنند. فاشیسم فرمت خالص شده ی لیبرالیسم است و لیبرالیسم چیزی جز «دمکراتیزه» کردن فاشیسم نیست. بهترین لیبرال می تواند وحشی ترین فاشیست شود، همانطور که جنایتکار ترین فاشیست می تواند به راحتی ادعای لیبرال بودند کند. لیبرالیسم امروزی چیزی جز نئولیبرالیسم فاشیستی نیست. بی دلیل نیست که نئولیبرالیسم با کودتای فاشیستی در شیلی اعلام قدرت جهانی می کند و قبل از آن هم یک میلیون و نیم کمونیست و دمکرات را در اندونزی قتل عام می کند. جریانات فرشگردی با هر میزان دوری و نزدیکی ایی که از هم و به هم داشته باشند، نماینده ضد انقلاب فاشیستی در ایران هستند.

وارونگی ایدئولوژیک و اگاهی طبقاتی

برای روشن تر شدن وارونگی ایدئولوژیکی ایی که «اپوزیسیون» راست و جریانات میهن پرست دیگر به آن دامن می زنند، لاز است دست به نقد ایدئولوژیک زد. ایدئولوژی را ویلهلم رایش روانشناس برجسته ی مارکسیست و فیلسوف «ابزار قهر مادی» نامیده بود. در این شکی نیست که ایدئولوژی ابزار قهر مادی است و حق با ویلهلم رایش است. برای اثبات این مساله بزارید برایتان چند تا مثال بیاورم. مارتین لوتر را شاید اغلب شما شخصیتی بدانید که در توحش کلیسای کاتولیک بازبینی کرده و به قول بعضی ها «انقلاب» کرده است! لوتر اما یک ضد انقلاب دهقان ستیز، آنتی سمیت ضد زن و آدمخوار بود که در متون و نوشته های خود یکی از وحشیانه ترین ایدئولوژی ها را تبلیغ و ترویج می کند، آنچه به اسم پروتستانتیسم می شناسیم. محصول ضد انقلابی شورش های دهقانی و جنگ های مسلحانه علیه فئودالیسم بود که موتور محرکه ی یک انقلاب بزرگ بود، انقلابی که توسط رهبری ضد انقلاب به شکست کشانیده شد، چون دهقانان انقلابی و انسان های برجسته یی چون توماس مونزر در جایگاهی نبودند که اگاهی طبقاتی را فرمول بندی کنند و از این طریق که سلطنت مطلقه را برای همیشه به گور بسپارند. لذا لوتریسم یا پروتستانیسم که فرمت ایدئولوژیک ضد انقلابی به اسم «انقلاب» را در دست گرفته بود، فراخوان مرگ تمام دهقانان شورشی از جمله توماس مونزر را داد. تابع گفته های ایدئولوژیک لوتر که به اسم مسیحیت و فرمان خدا معرفی می شد دهقانان شورشی را حاکمیت محلی و رگیونال دستگیر و زیر شکنجه های وحشیانه تیکه تیکه می کردند.
این جا یک وارونگی ایدئولوژیک اتفاق افتاده است که تنها با یک نقد ایدئولوژیک و جوهری و بررسی تاریخی ماتریالیستی می تواند کشف شود. پس نتیجه می گیریم که ضد انقلاب به اسم «انقلاب» و علیه انقلاب و شورش دهقانی ظاهر می شود. این جا کسی که درکی از جوهر مساله نداشته باشد می تواند گول یک تحریفات ایدئولوژیک را به راحتی بخورد و پروتستانتیسم را ترقی خواهی و انقلابی گری بخواند.

مثال دیگر در رابطه با فاشیسم است. ویهلیم رایش در کتاب روانشناسی توده یی فاشیسم، کتابی که به دنبال سر کار امدن نازی نوشته می شود، به این مساله پردازد. برای اکثریت قریب به اتفاق کارگران المانی، بخشی از طبقه ی کارگر و بورژوازی فاشیسم هیتلری انقلابی به حساب می آمد. هایدگر هم فاشیسم را انقلاب خوانده بود. مفهوم «انقلاب» محافظه کارانه ریشه در انقلاب خواندن فاشیسم دارد. چیزی به اسم انقلاب محافظه کارانه وجود ندارد، این ضد انقلاب است نه انقلاب محافظه کارانه.

به هر حال فاشیسم هیتلری که از شکست انقلاب 1918/19 آلمان و تزلزل جمهوری وایمار در مقابل گذشته و توحشش در مقابل ترقی خواهی در اینده بهره گرفته بود و از طریق تبلیغات پروکاتیو و شبه انقلابی در فاصله ی سال های 1924 تا 1933 هزاران کمونیست از جمله متفکران بزرگی همچون ورنر زومبارت که خود را مارکسیست می دانست در خود حل کند. هزاران کمونیست عضو حزب کمونیست آلمان و فعالین کارگری عضو اتحادیه های کارگری سرخ به فاشیسم پیوستند. هیتلر در سال 1924 به رهبرانSA (Sturmabteilung) (یک سازمان شبه نظامی فاشیستی، که بخش «انقلابی» فاشیسم آلمانی بود و بدون این سازمان سر کار آمدن هیتلر غیر ممکن بود) می گوید که ما شما اشتباه می کنید که می خواهید مالکیت خصوصی بر ابزار تولید را لغو کنید، مدلی که من دنبالش هستم، مدل سوسیالیستی از جنس انقلاب اکتبر نیست، بلکه فاشیسم ایتالیایی است. بنابراین اگر جریانی مثل حزب توده و سازمان هایی همچون اکثریت یا جریانات مشابه بعضی مواقع وطن پرست می شوند، دلیل این امر را باید در ایدئولوژی وارونه، بورژوایی و ضد انقلابی آن جستجو کرد که می خواهد خود را در پوشش سوسیالیستی معرفی کند. حزب فاشیستی هیتلر هم اسمش ناسیونال سوسیالیسم بود. سوسیالیسم روکشی برای پنهان کردن جوهر آنتی کمونیستی فاشیسم بود.

هیتلر اما در بحث های رو به کارگران در اوج «ملیتانسی» به طبقه ی حاکم حمله می کرد و همواره بر منافع کارگران و میهن تاکید داشت. زمانی که هیتلر سر کار آمد مدافعان واقعی کارگران و کارگران کمونیست جزو اولین گروه هایی بودند که به وحشیانه ترین شکل ممکن مورد تعرض قرار گرفته شدند. هیتلر همواره بر این تاکید می کرد که مساله ی ما مساله ی بالایی ها و پایینی ها نیست، بلکه خود و غیر خودی است. یعنی آلمانی و غیر آلمانی.

می خواهم این را بگویم که فاشیسم چگونه می تواند خود را در فرمت ایدئولوژیک در فرمت انقلابی نشان دهند و کارگران حامل اگاهی طبقاتی کاذب را به ستون فقرات ارتجاع و بردگی علیه رهایی کارگران تبدیل کند.

فاشیست های سلطنتی از طریق کمونیست خواندن چین در رابطه با قرارداد ایران و چین بر تپل و دهل وطن پرستی می کوبند و می خواهند کارگران ایران، کارگرانی که در آبان ماه توسط حاکمان «وطن» به گلوله بسته شدند، در چهل سال گذشته چیزی جز فقر و ستم و بهره کشی و توحش و فاشیسم نسیب شان نبوده است، را یک بار دیگر به تبلیغات ایدئولوژیکی که نماینده ی یک اگاهی وارونه است، دنبال ارتجاع فاشیستی خود بشکانند. حتی وطن پرستی جریانات فاشیست و سلطنت طلب مزدور غرب و عربستان سعودی کاذب است، چون همین فاشیست ها سال های سال است خواهان دخالت غرب در ایران و سرنگونی رژیم ایران از طریق دخالت نظامی و اشغال ایران هستند و ترامپ فاشیست را می پرستند و پوتین نظامی های فاشیست امریکایی را با زبان لیس می زنند. از عربستان سعودی که مخالفین سیاسی خود را گردن می زند دفاع می کنند و کمک لجستیکی و پول و امکانات می گیرند و از طرف دیگر بر روی ما استفراغ دمکراتیک بودن می کنند. کارگران باید استراتژی خود را در مقابل رژیم ایران و برای مبارزه با فاشیسم سلطنتی و غیره سلطنتی داشته باشند. این استراتژی باید بر پایه ی نوعی رئال پولیتیک انقلابی باشد. به تعبیر بهتر کارگران نباید تحت هیچ شرایطی چشم انداز نهایی خود برای سرنگونی بورژوازی فاشیستی ایران و جمهوری اسلامی را به خاطر مبارزات روزمره برای رفرم کنار بگذارند و همزمان لازم است مطالبات خود را به این رژیم تحمیل کنند. طبقه ی کارگر باید در بعد وسیع به میدان با مطالباتی همچون الغای دیپلماسی سری و پایان دادن به هر نوع توافق محرمانه با امپریالیسم شرق و غرب به میدان بیاید و جمهوری اسلامی را زیر فشار بگذارد ،که اسناد این قراردادها را منتشر کند. این مطالبه ی کنکرت اگرچه یک میلیمتر از رفرم فراتر نمی رود، اما می تواند بستری برای بسیج کارگران در مقابل فاشیسم اسلامی و جریانات فاشیستی موسوم به اپوزیسیون باشند. اگر کارگران بسیج شوند می توانند حتی رژیم را وادار به انتشار اسرار اسناد مربوط به برجام و دیگر بند و بست های اقتصادی و سیاسی هم بکنند. همانطور که مبارزه برای دستمزد بالاتر یک مبارزه رو به جلو است، تحمیل شرایطی که در آن قراردادهای دیپلماتیک نه پشت درهای بسته بلکه مستقیم از تله ویزیون پخش شود، می تواند دسترسی کارگران به اطلاعاتی که در شرایط عادی هرگز ممکن است دسترسی پیدا نکنند، را مهیا کند.

خطاب به جریانات فاشیستی و مبلغ وطن پرستی در «اپوزیسیون» و داخل

ما ایدئولوژی وارونه ی این فاشیست ها را می شناسیم و ان را برای طبقه ی کارگر ایران و زحمتکشان سم می دانیم. شما دشمنان بشریت و رهایی انسان هستید. به اسم وطن و وطن پرستی، به اسم ناسیونالیسم و قوم پرستی، نمی توانید مزدوری خود و دفاع خودتان از امپریالیسم غرب و عربستان سعودی را پنهان و توجیه کنید. ایدئولوژی وطن پرستی، فاشیستی دقیقا سمبل اگاهی طبقاتی کاذب و ابزارگونه است. این ایدئولوژی نقش همان عدسی مورد نظر مارکس را دارد که واقعیت اجتماعی را در ذهن سوژه از یک طرف وارونه نشان و از طرف دیگر انسان را شی واره می کند.

چین به همان میزان کمونیست است که امریکا هست. چین و امریکا قطب های امپریالیسم جهانی هستند و در این کشورها کارگران و ستم کشان زیر چکمه ی ارتجاع نئولیبرالی له می شوند و برده داری مدرن در هر دو کشور حاکم است. شما نمی توانید با کمونیست خواندن چین فاشیسم خودتان را دمکراتیک جلوه دهید و دخالت نظامی دیگر دول امپریالیستی را توجیه کنید.

رژیم فاشیستی ایران از هر طریقی برای ماندگاری خود تلاش می کند، اما در این نباید شک کرد که این آخرین دست و پا زدن های رژیمی است که زندگی شصت میلیون از جامعه ی هشتاد میلیونی ایران را به تباهی کامل کشانده است، وقتی این شصت میلیون به میدان آیند و علیه این وضعیت متحد شوند، فاشیسم اسلامی و چین و دیگر دول امپریالیستی برای همیشه گورشان را از جغرافیای سیاسی ایران گم می کنند.

حسن معارفی پور