فمینیسم عامیانه و مبتذل طاعونی علیه رهایی بشر

در این مطلب کوتاه سعی می کنم ابعاد فاجعه آمیز فمینیسم مبتذل را برای خوانندگان این مطلب روشن کنم تا این فمینیسم هیچ گاه نتواند جایگاهی میان کارگران و زحمتکشان و زنانی که برای رهایی خود می جنگند، پیدا کند.

قبل از هر چیز باید اعلام کنم که فمینیسم به مثابه ی جنبش طرفدار حقوق زن در ابتدا گرایش راست درون جنبش رهایی زن بود که از مناسبات سلطه با تمام قدرت دفاع می کرد و رهایی را در بهترین حالت در رهایی حقوق زن طبقات مسلط با مردان این طبقات آن هم رهایی فرمال در مقابل قانون می دید. البته لازم است اشاره کنم که فمینیسم اولیه این هم نبود. فمینیسم اولیه علیرغم صحبت از حقوق زنان و برابری حقوقی در تئوری و عمل به دنبال سلطه ی طبقات مسلط و آریستوکرات جامعه بود و ضدیت این فمینیسم با زنان طبقات ستمکش جامعه یک ضدیت به شدت طبقاتی و سلطه گرانه بود. اکثر زنان مدافع زن آریستوکرات وقتی از حقوق زن صحبت می کردند، منظورشان از زن تنها زن سفید طبقه ی مسلط بود و نه زنان به طور عام.
برای روشن تر شدن این بحث کافی است زنان به طور عام را به عنوان نیمی از جامعه که از ستم کشی جنسی رنج می برند با یهودیان مقایسه کنیم و گرایش فمینیست راست یا سلطه گر را با صهیونیسم مقایسه کنیم و گرایش رادیکال و انقلابی مدافع رهایی زن را جنبش کارگری و کمونیستی درون یهودیان به طور عام.
مبارزه ی طبقاتی درون جامعه ی یهودی یک امر شناخته شده ایی است و حول این مبارزه دو قطب طبقاتی یکی محافظه کار و سلطه گر و طرفدار وضع موجود (صهیونیسم) و دیگری گرایش انقلابی و کمونیستی درون جامعه ی یهودی یعنی بلشویسم شکل می گیرد. وقتی در اروپا بحث مساله ی یهود و رهایی یهود مطرح می شود، باید دقیقا این سوال را مطرح کرد که کدام یهودی و چطور؟ قاعدتا دولت های محافظه کار و مرتجع از جمله دولت امپریالیست بریتانیا از همان اوایل قرن بیستم و قبل از سر کار آمدن فاشیسم هیتلری در سال های 1907 تا 1912 و بعد از آن از جریان صهیونیستی به مثابه ی یک جریان تا مغز استخوان مرتجع و ضد انقلابی در مقابل تقویت بلشویسم در میان یهودیان دفاع می کرد و کنگره های صهیونیستی در فاصله ی همین سال ها در بریتانیا برگزار می شدند. هدف بریتانیا زدن تیشه بر ریشه ی جنبش کمونیستی و جلوگیری از نفوذ گرایشات انقلابی و کمونیستی در میان یهودیان بود. همین بریتانیا از جمله دولت هایی بود که در دیپورت یهودیان به فاشیسم هیتلری نقش داشت. دولت امپریالیست آمریکا و جریان ارتجاعی افانگلیکانر که همان طرفداران تی پارتی و ترامپ هستند، هم در گذشته در دیپورت یهودیان به هیتلر نقش داشت و همینطور کشورهای دیگری مانند هلند، دانمارک و غیره! بعد از سقوط رایش سوم توسط مبارزه ی بی امان ارتش سرخ و فتح برلین همه ی این دولت های امپریالیست و جنایتکار و دیپورت کنندگان اصلی یهودیان و تسلیم انان به هیتلر یک دفعه مدافع تشکیل یک دولت „یهودی“ (بخوانید صهیونیستی و نژادپرست) شدند. روشنفکران بورژوایی از جمله هانا آرنت با دفاع از صهیونیسم و تشکیل دولت- ملت یهود، تئوری تشکیل یکی از مرتجع ترین و محافظه کارترین دولت های امپریالیستی که به قول یاکوب تاوت از رهبران برجسته ی انترناسیونال چهارم چیزی جز یک ماهواره ی اطلاعاتی امپریالیسم غرب نبوده و نیست، را ریختند و به صورت موازی با دول امپریالیستی حرکت می کردند. هانا آرنت یکی از ضد زن ترین „متفکران“ بورژوایی با اندیشه هایی نژادپرستانه بود ولی با تمام این وجود بعد از تشکیل اسرائیل اعلام کرد که دیگر از صهیونیسم دفاع نمی کند و اشتباه کرده است. این البته بحث دیگری است.
در مورد جنبش زنان هم همین سوال مطرح است. کدام جنبش زنان و چطور باید زنان را به طور عام رها کرد؟ جواب کلاسیک مارکسیستی را مارکس، انگلس، آگوست ببل، کولنتای، زتکین و لنین فرمول بندی کرده اند. مارکس و انلگس بر این عقیده اند، که رهایی زن تنها از طریق براندازی کار مزدی ممکن است و مسیر رسیدن به آن نجات زنان از بردگی کار خانگی است. لنین کار خانگی را یکی از طاقت فرسا ترین و زجر آورترین کارهای دنیا می خواند که روح و روان زن را به کلی نابود می کند. کلارا زتکین در سخنرانی تاریخی اش در پاریس اعلام می کند رهایی زن رهایی از سرمایه است. کولنتای و اینیسا آرماند فارغ از کارهای تئوریکی که انجام دادند، در دنیای سیاست با تمام قدرت برای رهایی زنان جنگیدند و با تمام قدرت در مقابل فمینیسم لیبرالی ایستادگی کردند و این فمینیسم را امتداد بردگی زن خواندند. جالب است اشاره کنم که در دورانی که بلشویک ها حکومت می کردند، اینیسا آرماند برای تبلیغ و ترویج در میان زنان به مناطق مسلمان نشین روسیه که از لحاظ فرهنگی عقب مانده تر از جاهای دیگر بودند، می رفت و آنجا به صورت مخفیانه فعالیت سیاسی می کرد. فعالیت مخفی و زیرزمینی برای نمایندگان دولتی که خود حکومت می کنند، ممکن است چیز عجیبی به نظر برسد، اما بلشویک از انجایی که به دنبال مدرن سازی مدرن با زور و به اشکال رضاخانی و آتاتورکی نبودند، مردم را ناچار به کنار گذاشتن فرهنگ و مذهب و شیوه ی پوشش خود نمی کردند و اتفاقا ایده ی فعالیت مخفی زنانی مانند اینیسا آرماند توسط لنین مطرح می شود و اینیسا آرماند خود را مخفی می کند که مردان مسلمان به سر کار بروند و بعد از آن با زنان خانه دار مسلمان وارد گفتگو می شود، تا وارد دنیای کار و سیاست شوند.

گرایش راست و ارتجاعی، محافظه کار، بورژوایی و مرد ستیز درون جنبش زنان همچون صهیونیسم است و باید با تمام قدرت در مقابل آن ایستاد. این گرایش ممکن است مدرنیزاسیون که یک پروژه ی امپریالیستی و انسان سیتزانه برای همرنگ کردن مردمان دیگر کشورها و تطبیق آنان با „انسان“ غربی است، را مترقی بخواند و از آن دفاع کند، یا ممنوعیت حجاب و مساجد در کشورهای غربی را امری مترقی خطاب کند. این گرایش که اغلب توسط کمونیسم کارگری تبلیغ می شد، ممکن است برای یک ابله عضو این حزب پدیده پر زرق و برقی به نظر برسد، اما ماهییت آن در عمل همسویی با نئوفاشیسم و محافظه کارترین جریانات اروپایی است.

لازم به ذکر است که تمام زنانی که در جریانات مختلف کمونیسم کارگری فعالیت کرده اند و در مورد ممنوعیت برقع و حجاب اظهار نظر کرده اند، از آتاتورک و رضاخان قلدر راست بوده اند و در کنار پلیس فاشیست کشورهای اروپایی قرار گرفته اند. مثلا آذر ماجدی، مینا احدی، ثریا شهابی و آذر مدرسی وقتی در مورد ممنوعیت برقع و حجاب در فرانسه و بلژیک دهانشان را باز کردند، به مدافعین سیاست رضاشاهی تبدیل شدند. فریگا هاوگ در زمینه ی برقع یک کتاب نوشته و سعی کرده است به مثابه ی یک کمونیست فمینیست و یکی از برجسته ترین متفکران زن کمونیست حال حاضر دنیا این سیاست های کنسرواتیو دول اروپایی که ریشه در ایدئولوژی یک رنگ سازی و راسیسم اروپایی دارند را با تئوری مارکسیستی به نقد بکشد. (امان از یک ذره شعور در بین فمینیست های عوام ایرانی و این غربگرایان طرفدار استعمار و آسمیلاسیون فاشیستی)

فمینیسم عامیانه و مبتذل را باید طبقه بندی کرد. یک دسته از فمینیست های مبتذل فرمالیست مردانگی را در آلت تناسلی و سبیل و پوشش خلاصه می کنند. این ها مبتذل ترین ها در بین تمام فمینیست ها هستند و تمام انتقاداتشان، انتقاداتی در چارچوب مسائلی جنسی است. این ها می توانند زنانی باشند که رهایی را در تن فروشی ابدی یا طولانی مدت خود به یک مرد یا مردان متفاوت می بینند، مردانی که مدام برایشان کار می کنند و علاوه بر کار بیرون از خانه بعد از خستگی و کوفتگی بعد از کار، کارهای خانگی را هم انجام دهند و زن پا روی پا بگذارد و اعلام کند که شوهر من خیلی روشنفکر است و بعد از دوازده ساعت کار در بیرون می پزد و می شوید و غذا درست می کند و غیره! این طیف در واقع خود به بازتولید یکی از ناهنجارترین اشکال تن فروشی یعنی فحشای ابدی و یا طولانی کمک می کنند و پراتیک و ایدئولوژی خبیثشان تا مغز استخوان علیه رهایی زن است.

طیف دیگری از فمینیسم عامیانه و مبتذل کسانی هستند که چهار پنج جمله از این طرف و آن طرف خوانده و خود را در جایگاه متفکر می بینند در صورتی که نمی توانند پنج دقیقه بدون پرداختن به حاشیه صحبت کنند. این طیف عاشق شعار و جمله های کلیشه یی اند و وقتی با آنان وارد گفتگوی طولانی می شوی، به پرمتیوترین اشکال و روش ها سعی می کنند تو را از یک بحث اصولی و انتقادی دور کنند و به مسائل حاشیه یی و فرمال مشغول کند. این طیف هم شارلاتان هایی هستند که من آنان را ساقدوش می خوانم. این طیف هنوز تفاوت بین جنس و جنسیت را مثل گروه اول درک نمی کند و از کارکرد ایدئولوژی و بازتاب آن در ذهن سوژه بی خبر است. به تعبیر دیگری می توان گفت این طیف احمق تر از آن است که این مسائل را درک کند.

طیف سوم دنبال اسم و مشخصات اند و می خواهند به هر طریق ممکنی مطرح باشند. اگر گفتمان حاکم بر فضای سیاسی جامعه گفتمان هویتی باشد، اینها هویت پرست می شوند. به صورت کلیشه وار یک سری از مسائل را در مورد جنس و جنسیت خوانده است و درک عمیقی از مسائل زنان ندارند. مثل طیف اول و دوم اما در جهالت کامل به سر نمی برد، اما از آنجایی که دنبال مد روز است و هویت پرستی و هویت گرایی را به جای تلاش برای رسیدن به موقعیتی که هویت معنی و مفهوم نداشته باشد، تبلیغ و ترویج می کند، مسیر منحرفی را در مبارزه به پیش می برد و بخش وسیعی از این طیف به خاطر نداشتن هارمونی در تئوری و عمل توسط انقلابات منفعل از بالا جذب نهادهای حکومتی دولت های مختلف می شوند و ضد زن ترین سیاست ها را علیه زن اجرا می کنند. این طیف ممکن است خود را طرفدار انترسکشنالیتی بخواند و یکی دو مقاله هم از جودیت باتلر خوانده باشد، اما از انجایی که هیچ اطلاعی از مبارزه ی طبقاتی و مبارزات تاریخی زنان ندارد، در جهالت مثل طیف های دیگر به با پراتیکش به تثبیت وضع موجود و بردگی زنان خدمت می کند.

در کنار این طیف ها باید به تشکیلات های موسوم به فمینیستی و انواع و اقسام جریانی که توسط سازمان های سبز و سوسیال دمکرات علیه رهایی زن سازمان داده می شوند و مساله ی زن را تبدیل به یک پدیده ی بیگانه با رهایی زن میکنند، اشاره کرد. اگر فمینیسم نتواند ساختار و مناسبی را نشانه بگیرد که طبیعت زن را تبدیل به هویت کرده و از هویتی به اسم جنسیت که چیزی در چارچوب برساخت „نژاد“ است، واقعیتی می سازد تا از این واقعیت بهره بگیرد و به راحتی نیمی از جامعه را سرکوب کند، تا آن نصف دیگر راحت تر سرکوب شود، پس به درد زباله دان تاریخ می خورد.

فمینیسم لیبرال، „رادیکال“، هویت گرا، مبتذل و عامیانه جملگی در مقابل رهایی بشر اند و این تنها فمینیسم مارکسیستی و مارکسیسم است که رهایی زن را به طور واقعی در تئوری و عمل جستجو می کند.
فمینیست های عامیانه و مبتذل البته به دلیل خصلت های اپورتونیستی شان ممکن است در شرایطی که جنبش کمونیستی تقویت می شود، گذشته ی شرم آور خود را انکار کنند و تمام افسار و دستبند سبز و بنفش را کنار بگذارند و به „کمونیست“ های دو آتشه و „مارکسیست-فمینیست“ هایی تبدیل شوند، که همگان را به سکسیسم و زن ستیزی و ضدیت با „کمونیسم“ محکوم کنند، اما چون این طیف ها با تئوری و دانش و حکمت دشمنی دارند و گرویدنشان به جنبش سوسیالیستی و کمونیستی تنها به خاطر منافع حقیرشان است و این گرویدن نه از روی درک مارکسیسم و حقانیت تئوری سوسیالیسم علمی، بلکه منشاء در دیدگاه های خرده بورژوایی و کاسبکارانه شان (پیروی از مارکتینگ در سیاست) است، مارکسیسم شان همچون فمینیسم شان عامیانه و مبتذل باقی خواهد ماند و با نقدهای چکشی و رادیکال و برنده ی امثال من طرف خواهند بود.

آن زمان وقتی که در دنیای مبارزه ی فکر با جهالت (کمونیسم با ابتذال) بازنده می شوند، یکی پس از دیگری مسیر پناه بردن به دستگاه های امنیتی دولت هاای بورژوایی را در پی می گیرند و اقدام به آدم فروشی به جای پاسخ سیاسی می کنند.

از مینا احدی گرفته تا نگین بانک و جدیدا یک سادومازوخیست به اسم مینا خانی تا اوباش دور و بر این افراد جملگی در زمره ی افرادی هستند که نماینده ی فمینیسم عامیانه و مبتذل هستند و در جواب نقد به پلیس نازی و فاشیست و دستگاه های امنیتی پناه می برند.

ما جواب این شارلاتان های ساقدوش را با فکر و در خیابان خواهیم داد و هیچ گاه ترسی از این های و هوی نداشتیم و نخواهیم داشت.

حسن معارفی پور
هایدلبرگ
13.07.2020