سرمایه داری „متعارف“ و معضل „اپوزیسیون“ بورژوایی!

حسن معارفی پور

سرمایه داری „متعارف“ و معضل „اپوزیسیون“ بورژوایی!
در حقیقت بخش زیادی از نیروهای موسوم به اپوزیسیون در خارج کشور از گرایشات درون خود نظام به رژیم جمهوری اسلامی نزدیک تر بوده و هستند. این نیروها بخشی از بدنه ی رژیم اند که همچون تپاله یی به بیرون از حوزه ی قدرت سیاسی به خاطر یکه تازی ولایت فقیه در گذشته پرت شده و به „اپوزیسیون“ پیوسته اند. اینا در طول سی و هفت سال گذشته مدام در تلاش برای „متعارف“ کردن بورژوازی نیمه دولتی ایران بوده و همواره به طرق مختلف تلاش می کنند که این رژیم خونخوار بورژوایی را متقاعد کنند که الگوهای اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را بپذیرد، اگر حتی رژیم ایران مانند رژیم پینوشه، ترکیبی از فاشیسم و نئولیبرالیسم باشد، که هست، باز هم این نیروها امیدشان را به „متعارف“ کردن بورژوازی ایران از دست نخواهند داد.
معمولا هر گاه صحبت از الترناتیو و سوسیالیسم می شود، همین نیروها و همین طرفداران طرفدار بازار ازاد، اعلام می کنند که الترناتیو وجود ندارد و سوسیالیسم شکست خورده است و جوابگو نیست!!! اما زمانی که ازشان سوال می کنید که ایا نئولیبرالیسم جوابگو است؟ باز هم به یک تناقض جدی می رسند. انها می گویند که نئولیبرالیسم هم تاکنون نه تنها در ایران، بلکه در غرب و به خصوص کشورهای اروپایی نتوانسته است کاملا موفق شود که دولت رفاهی را براندازد و بازار ازاد خالص مورد نظر ما را که به نفع انگل هایی از جنس خودمان است، نوید دهد!
اینکه نئولیبرالیسم شکست خورده است و اینکه مردم دیگر از این الگوی ضد بشری که به مراتب وحشیانه تر و جنایت کارانه تر از فاشیسم هیتلری عمل کرده است، بیزارند و اینکه در دوره ی نئولیبرالیسم کمتر از دوره ی فاشیسم جنایت صورت نگرفته است و معیشت طبقات تحت ستم گرو گرفته شده است، برای هر کس که با مسائل سیاسی و اجتماعی جهان معاصر اشنا باشد، روشن است، اما اینکه این „اپوزیسیون“ انگل و این میکروب هایی که همواره مشغول بند و بست با دولت های جنایتکار غربی هستند، همچنان نئولیبرالیسم را به عنوان یک الگوی اقتصادی که توسط ان گلوی طبقه ی کارگر و زحمتشکان بیشتر فشار داده می شود، و به مثابه ی الترناتیو „مناسب“ برای متعارف کردن اقتصاد ایران معرفی می کنند، زیادی خنده دار است.
بورژوازی حاکم در ایران که خود نه متحد حاکمیت بلکه خود حاکمیت است، که به ناچار در طول 30 سال گذشته از دوره ی طرح سازندگی رفسنجانی تا دوره ی اصلاحات حکومتی دوم خرداد و تا دوره ی سیاه نئولیبرالی پینوشه ی ایران یعنی احمدی نژاد و اخیرا دوره ی حکومت اسید و اعدام خیابانی روحانی، به هر طریق ممکن سعی کرده است که اقتصاد ایران را متناسب با ساز اقتصاد جهانی کوک کند و الگوهایی که بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در دوره های مختلف دیکته کرده و می کنند را به عنوان الگوهای مناسب برای نئولیبرالیزه کردن اقتصاد ایران اجرا کند، اما به خاطر بافت مذهبی حاکمیت ایران و پایبندی بیت رهبری و ولایت فقیه به شریعت اسلامی همواره دولت ایران در دوره های مختلف به تناقضات جدی با بخشی هایی از حاکمیت که خود را نماینده ی شریعت اسلامی می داند روبرو بوده است. سر همین مسائل، بین بورژوازی حاکم در ایران که یک مافیای زنجیره یی از اقوام و فامیل و اشنایان بیت رهبری است، کشمکش های جدی وجود داشته که خود این کشمکش ها فراکسیون هایی درون حاکمیت ایران به وجود اورده است. بنابراین برخلاف تصورات ساده لوحانه ی بخشی از نیروهای چپ و راست، کشمکش جناح های رسمی و غیر رسمی مختلف جمهوری اسلامی نه تنها جنگ زرگری نیست، بلکه کشمکشی جدی بین فراکسیون های بورژوازی دولتی ایران و نتیجه ی کشمکش های جهانی ایی است که ایران هم به عنوان شکلی از اشکال بورژوازی به ان وارد شده است.
رقابت بورژوازی جهانی و تلاش ایران برای وارد شدن به عرصه ی رقابت
در دنیای بورژوازی و طبقاتی بورژوازی، دولتی می تواند موفق باشد که با وارد شدن به عرصه ی رقابت بتواند سود تولید کند و از طریق پس انداز این سود سرمایه گذاری را وسعت بخشد. بدون شک بایکوت اقتصادی و تحریم های مختلف نقش زیادی در تضعیف بورژوازی ایران داشته است و قدرت مانور ایران را شدیدا در عرصه ی بین المللی و منطقه یی کاهش داده است، اما بزرگترین قربانیان خود تحریم اقشار ضربه پذیر جامعه و ستمکشان و در یک کلام طبقه ی کارگر بوده است. بورژوازی ایران علیرغم خصلت انحصار طلبانه اش و واگذاری بخش عظیمی از سرمایه های دولتی و خصوصی به سپاه پاسداران به مثابه ی خشن ترین جناح بورژوازی ایران توانسته است نوعی از مافیای اقتصادی بی رقیب را در ایران ایجاد کند و در این میان سرمایه دارن خصوصی که تلاش رقابت با سرمایه داران دولتی مانند سپاه پاسدارن را داشته اند، یکی پس از دیگری به بهانه های امنیتی از عرصه ی رقابت خارج شده و با سر نیزه ی اطلاعات و پلیس روبرو بوده اند. عدم امنیت برای سرمایه ی خارجی در سی و چند سال گذشته و حاکم بودن سرمایه داری مافیایی رژیم ایران و تلاش برای قلع و قمع کردن هر رقیب خصوصی، از دلایل محدودیت سرمایه گذاری از طرف سرمایه داران خارجی در ایران بوده است. از طرف دیگر رژیم ایران به روشنی به این پی برده است که برای ماندگاری خود نظام صرفا به زور سرکوب و اعدام و خشونت در سطح داخلی نمی تواند روند لیبرالیزه شدن اقتصاد خود را پیش ببرد، لذا ناچار شده است برای اینکه وجهه ی بین المللی خود را عوض کند و در جایگاه بورژوازی „متعارف“ قرار بگیرد، تا حدود زیادی جنوساید و کشتار فله یی انسان ها را کاهش دهد و به کشتار موردی و زندانی کردن فعالین سیاسی اکتفا کند.
مساله ی هسته، شمشیر داموکلس
بدون شک رژیم ایران با توجه به وضعیت تولید کارخانجات این کشور و پایین امدن قیمت نفت در نتیجه ی تحریم ها و غیره، قدرت اقتصادی دست یافتن به کلاهک هسته یی را نداشته و ندارد، بنابراین شعبده بازی غرب بر سر مسائل هسته یی و توافقات لوزان و وین حول تحریم ها و مسائل هسته یی تنها و تنها بر سر یک مساله است و ان تلاش برای متقاعد کردن ایران برای پذیرش برنامه ها و الگوهای اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و باز کردن مرزهای ایران به روی سرمایه داران خارجی و نه مساله ی مسلح شدن به سانتریفویژ هسته یی است، بی دلیل نبود که هنوز امضای توافقات لوزان و وین خشک نشده بود که سرمایه داران غربی در بازهارهای ایران سرمایه گذاری کرده و از نیروی کار ارزان، برای تولید سود چند برابر در مقایسه با کشورهای خودشان بهره می گرفتند. این حماقت محض است که فکر کنیم که گزینه ی حمله ی نظامی به ایران از روی میز دولت های غربی برداشته شده است. دولت های غربی از گزینه ی حمله ی نظامی و احتمال عملی کردن ان همواره به عنوان اهرم فشاری بهره می گیرند که از طریق ان جمهوری اسلامی را ناچار کنند که به مطالبات اقتصادی غرب تن در دهد.
بدون شک شاخه هایی از نظام به ویژه اطرافیان رهبر و ولایت فقیه تمایلی به رابطه اقتصادی با دولت های غربی ندارند و سر هیمن مساله بود که ک اف سی در تهران بعد از چند روز پلمپ شده و غذای ان „حرام“ اعلام شد، اما از طرف دیگر شرایط ویژه بین المللی و تلاش ایران برای کسب سود بیشتر و وارد شدن به عرصه ی رقابت بین المللی دول نئولیبرال ایجاب می کند، که جناح های نئولیبرال اسلامی در حاکمیت ایران، همیشه تبصره هایی را برای „حلال“ اعلام کردن تجارت و وارد شدن به عرصه ی رقابت با غرب به قانون اساسی اضافه کنند. بنابراین در چنین شرایطی، قانون اساسی جمهوری اسلامی که „مشروعیت“ خود را از شریعت اسلام می گیرد، همواره مورد بازبینی مجدد قرار می گیرد، تا جایی که بسیاری از بندهای ان تبدیل به خزعبلات فرمال و غیر قابل کاربرد می شود. مورد دیگر تغییر یک روزه ی کلیت قانون اساسی و تنظیم روابط ایران بر طبق الگوهای اقتصادی نئولیبرالی برای حاکمیت ایران غیر ممکن است، به هیمن خاطر رفت و امد و بند و بست و و داد و ستد با غرب و تلاش برای راه اندازی „گفتگوی تمدن“ ها و „تنظیم یارانه ها“ ( حذف سوبسید ها) و „نرمش قهرمانانه“ همه و همه عقب نشینی های تحمیلی جمهوری اسلامی در مقابل بورژوازی جهانی بوده و هستند.
„اپوزیسیون“ بورژوایی و استخوان لیسی!
نیروهای موسوم به اپوزیسیون بورژوایی در ایران جملگی از سلطنت طلب گرفته تا مشروطه خواه و سوسیال دمکرات و ناسیونالیست و قومپرست و غیره و غیره همچون „سگ“ وفاداری به نظام هستند که در مقابل یک تکه استخوانی که رژیم جلوشان پرت نکرده است، دم تکان می دهند و اب از لپ و لوچه شان اویزان می شود. تمام این نیروهای سر یک چیز با هم متفق القول اند و ان این است که برای لیسیدن استخوانی که رژیم بالا نگه داشته است، از یک طرف به دامن جمهوری اسلامی بیفتند و از طرف دیگر به خیابان و دولت های تروریستی در سطح جهانی متوسل شوند!!
قصد من توهین به کرامت حیوانی سگ نیست!
رفت و امد „قانونی“ نیروهای „اپوزیسیون“ بورژوایی به ایران
رژیم ایران از هر طریقی در پی کسب سود است. سال ها پیش استفاده از ویدیو حرام اعلام شد، ماهواره ممنوع بود و رژیم در به در دنبال ماهواره می گشت، استفاده از اینترنت مکروه بود و بسیاری از سایت ها فیلتر بوده و هنوز هم هستند، اما رژیم ایران برای کسب سود ناچارا خود وارد تولید در این عرصه ها شده است و اتفاقا ماهواره تولید کرده و صادر هم می کند. رژیم ایران خود اینترنت را فیلتر کرده و از طرف دیگر فیلتر شکن تولید کرده و می فروشد.
رژیم ایران سر بازگشت بیش از شش میلیون ایرانی به ایران و رفت و امد این انسان ها به داخل کشور برای جذب توریست و کسب سود از طریق شرکت های هواپیمایی ایرانی سرمایه گذاری هنگفتی کرده است و در پی داغ کردن بازار شرکت هواپیمایی ایران ایر است و قوانین جدیدی برای بازگشت پناهندگان سیاسی به خارج کشور تصویب و اجرا کرده است. یکی از این قوانین امکان بازگشت ایرانیانی که در ده سال گذشته در خارج کشور هیچ گونه فعالیت سیاسی ایی نداشته اند به ایران است. بسیاری از رهبران و اعضای سازمان های احزاب بورژوایی جزء این نیروها محسوب می شوند و بدون کوچکترین مشکلی به ایران رفت و امد دارند و حتی جریان ارتجاعی توفان هم شامل این سازمان ها می شود.
به دنبال این طرح در دوره ی خاتمی سیل بازگشت میلیونی توریست های ایرانی مقیم اروپا و امریکا ووو به ایران شروع شد و در این راستا رژیم جمهوری اسلامی توانسته است در طول چند سال اخیر میلیاردها دلار سود به جیب بزند.
از طرف دیگر این رژیم سعی می کند از این طریق به غرب نشان دهد که ان صورت خونین و الوده اش به مرور تغییر کرده و تبدیل به یک دولت بورژوایی „متعارف“ مانند ترکیه و برزیل شده است!!!!
نتیجه گیری
اگر بخواهم از این مبحث مهم به یک نتیجه گیری کلی و اصولی برسم باید بگویم، که در ایران برخلاف غرب بورژوازی حامی دولت نیست، بلکه دولت خود بورژوازی است. شاید توضیح این مساله کمی اسان نباشد، اما بی گمان می توان گفت که بالای شصت درصد از صنایع و درامد ایران در دستان کثیف انحصارگران سپاه پاسدارن خوابیده است. مساله ی دیگر این است که مافیای انحصاری حاکم بر ایران و عدم امکان برای سرمایه گذاری سرمایه داری داخلی و خارجی، علیرغم وجود نیروی کار ارزان، سرمایه داران ایرانی سرمایه ی خود را به کشورهای خارج از ایران منتقل کرده و سرمایه دارن خارجی در طول سی و چند سال گذشته به ندرت در ایران سرمایه گذاری کرده اند.
مساله ی دیگر این است که نیروهای موسوم به اپوزیسیون بورژوایی تنها و تنها مشکلشان با حاکمیت این است که ان ها را در پروژه ی دزدی قانونی و دولتی شرکت نمی دهد. این نیروها تنها می خواهند از پروژه ی استثمار طبقه ی کارگر در ایران سهم ببرند و در پروسه ی تولید سهیم باشند.
مساله ی دیگر گسترش گفتمان „متعارف“ شدن اقتصاد ایران به بین نیروهای چپ است و چپ های ایرانی طوری در این زمینه صحبت می کنند که انگار با „متعارف“ شدن سرمایه داری نیمه دولتی ایران که دولت در مقام صاحب صنایع و مواد خام نفتی و غیر نفتی قرار گرفته است، جامعه ی ایران „سوسیالیستی“ و یا حداقل „دمکراتیزه“ می شود! این تصور به غایت خام ابلهانه و بعضا اپورتونیستی و ضد انقلابی است و نیروهایی که از اقتصاد نئولیبرالی دولتی یا غیر دولتی „متعارف“ دفاع می کنند، تفاوتی با نیروهای بورژوایی موسوم به اپوزیسیون ندارند.
اگر در غرب پارلمانتاریسم و ازادی های نیم بندی بیان و عقیده و دمکراسی پارلمانی چپ جامعه ی غربی را فاسد و ضد انقلاب کرده است، اتفاقا در ایران برای رسیدن به هر تغییری ولو جزئی راهی جز در هم کوبیدن کلیت نظام جمهوری اسلامی و نابودی کلیت ساختار دولتی و بسیج و سپاه و ارتش وجود ندارد. بنابراین کسانی که موعظه ی „متعارف“ شدن جمهوری اسلامی را می کنند و به „نپ“ در اپوزیسیون معتقدند و مردم را به رفتن پشت این یا ان جناح از بورژوازی ایران( بورژوازی دولتی و نمیه دولتی) در خدمت و برای „متعارف“ کردن بورژوازی „رانت خوار“ نفتی ایرانی دعوت می کنند، فراتر از „اپوزیسیون“ بورژوایی نرفته و حتی در بسیاری مواقع راست تر از جناح های درونی حاکمیت هستند.
اینکه رژیم ایران به ناچار و تحت فشارهای اقتصادی بین المللی و منطقه یی، از اصلاح درونی و „نرمش قهرمانانه“ و غیره و غیره صحبت می کند و اینکه ناچارا تحت تاثیر فشارهای داخلی تا حدود زیادی قدرتش برای کنترل انتشار اثار مارکسیستی را از دست داده است، نه نتیجه ی „دمکراتیکزه“ شدن و „متعارف“ شدن نظام، بلکه همانطور که گفته شد، محصول شرایط جهانی، منطقه یی، داخلی و تلاش ایران برای سرمایه گذاری و کسب سود بیشتر در تمام عرصه ها از جمله انتشارات، است. بنابراین کسانی که رژیم جمهور اسلامی را با رژیم جنایتکار شاه مقایسه می کنند و عدم ازادی انتشارات در دوران رژیم شاه را نقطه ضعف رژیم سابق و نشانه ی دیکتاتور بودن ان رژیم و عدم کنترل کامل بر انتشارات در دوران الان جمهوری اسلامی را نوعی امتیاز به نفع رژیم فعلی و معیار“ ازادی“ به حساب می اورند، به همان اندازه در اشتباه اند که نیروهای چپ ایرانی ازادی پوشش و وجود تن فروش خانه و کاباره در دوران رژیم شاه را سمبل „ازادی“ و حجاب اسلامی دوره ی فعلی را سمبل عدم ازادی در ایران به حساب می اورند!! در صورتی که این گونه بررسی ها انسان را دچار تناقضات مطلق فکری و هنجاری می کند. هر نیروی سیاسی که بخواهد از سطح قضایا شروع کند و به عمق برود در همان سطح همچون حباب روی اب باقی خواهد ماند و زود خواهد ترکید.
هر نیروی سیاسی، هر فردی، هر کمونیستی و هر انسان چپی که بخواهد جامعه را از موضعی غیر از موضع نقد اقتصاد سیاسی سرمایه داری نگاه کند، در نهایت دچار تناقضات ابلهانه خواهد شد و به طرفدار این یا ان جناح بورژوازی افسار گسیخته ی شاهنشاهی و یا اسلامی خواهد شد.
حسن معارفی پور
16.11.2015