رادیکالیسم خرده بورژوایی

رادیکالیسم خرده بورژوایی
انچه امروز به اسم جنبش های „انتی فاشیستی“ و طرفدار روژاوا و فلسطین و غیره در غرب وجود دارد، اغلب لایه های متعفن خرده بورژوازی است که به خاطر „وجدان“ و „اخلاق“ به جای گرایش به طرف فاشیسم جذب جنبش چپ شده است. نقطه اشتراک اکثریت قریب به اتفاق جنبش های انتی فاشیستی، مخالفت با فاشیسم، راسیسم و طرفداری از رهایی ملی است. مخالفت با فاشیسم و راسیسم و دفاع از رهایی ملی اگرچه پیشرط های مبارزه ی کمونیست ها هم هست، ولی این مقولات به خودی خود دلیلی بر کمونیستی بودن یا کارگری بودن یک جنبش نیست. خرده بورژوازی چپ که بیشتر متشکل از لایه های „روشنفکری“ „با وجدان“ است، به هیچ وجه الترناتیو سوسیالیستی را در مقابل سرمایه داری نمایندگی نمی کند. این جنبش بیشتر متاثر از جنبش های آکادمیک و تئوری های سرو ته بریده و تفسیرهای سطحی و مبتذل از مارکسیسم و ادغام مارکسیسم با جنبش های انارشیستی، پوپولیستی، پست مدرنیستی و پرمتیو و عقب مانده است. تا زمانی که مناسبات سرمایه داری حاکم است بی گمان همیشه یک قشر „روشنفکر“ که وقت زیادی برای سرگرمی دارد، وجود خواهد داشت که از نبود عدالت در نظام سرمایه داری گله و شکایت دارد. این قشر که بعضا از جانب جامعه شناسان بورژوا تحت نام „طبقه“ هم نام گذاری شده است، اگرچه عدالت اجتماعی و مبارزه با فاشیسم و راسیسم را نقطه ی حرکت خود قرار داده است و در تئوری از سطح تئوری های بی در و پیکر پست کلونیالیستی فراتر نمی رود، همچون سوسیالیست های تخیلی بورژوازی را بدون بورژوا می خواهند. بی دلیل نیست که این جنبش ها شدیدا با اتحادیه های کارگری مرزبندی دارند و از شنیدن اسم کارگر هم هراس عجیبی دارند. این انسان های „خوش قلب“ که قلبشان برای „رهایی“ می تپید، اما رهایی از منظر انان فراتر از „بهبود“ مناسبات سرمایه و تخفیف نابرابری طبقاتی ,و بعضا بازگشت به دوران قبل از سرمایه داری نیست. من این جنبش را علیرغم ظاهر رادیکالش کاملا رفورمیستی و ضد انقلابی می نامم، چون خرده بورژوازی بنا به موقعیت متزلزل طبقاتی اش از تغییرات بنیادین و تحولات انقلابی هراسان است و همیشه به دنبال راه حل های بی درسر است. این جنبش ها در تلاشند تا با یک لیوان اب به سراغ خاموش کردن اتش در جنگل بروند، به همین دلیل تاکتیک ها و استراتژی های که ارائه می دهند، شدیدا پرمتیو و عقب مانده است و در عمل در خدمت بازتولید مناسبات سرمایه داری و با انگیزه ی خدمت به طبقه ی خرده بورژوازی است.
تصور ابلهانه و بیمارگونه یی که این چپ ارائه می دهد این است که حمایت از صنایع کوچک و خرید از مانوفاکتورها و معازه های کوچک و غذا خوردن در رستوران هایی که زنجیره یی نیستند، باعث „ضربه“ زدن به سرمایه داری بزرگ می شود. البته پوشش لباس های فرسوده و برداشتن غذا از سطل زباله هم به این اضافه کنید. فریدریش انگلس در این زمینه می گوید که صنایع کوچک و مانوفاکتور ها در عصر سرمایه داری با افزایش ساعت کار روزانه و پایین اوردن دستمزدها تلاش می کنند تا بتواند در بازار رقابت سرمایه بزرگ دوام بیاورند، در این شرایط این تنها لایه های ضعیف تر طبقه ی کارگرند که ضربه پذیرتر می شوند. مورد دیگر این است که صنایع کوچک و مانوفاکتورها در دوران تقیسم کار اجتماعی پیچیده ی سرمایه داری، اغلب با استخدام „کارگران سیاه“ در „مشاغل سرکاری“ در کشورهای متروپل سرمایه داری، با پایین ترین دستمزدها و با سخت ترین شرایط کاری، عملا اینده ی بازنشستگی این بخش از طبقه ی کارگر را به نابودی می کشند. در این شرایط خبری از بیمه ی بازنشستگی نخواهد بود و کارگرانی که در صنایع کوچک و بقالی ها و رستوران ها توسط خرده بورژوازی به کار گرفته می شوند، علاوه بر اینکه ناچارند اغلب سیاه و نیمه سیاه کار کنند، همزمان مناسبات خرده بورژوایی این لایه از طبقه ی کارگر را تا ابد فقیر نگه خواهد داشت و فقر را بازتولید خواهد کرد. حماقت چپ پلاسیده ی پست مدرن و انتی فاشیست این است که فکر می کند، با غذا نخوردن در مک دونالد و کا اف سی و دیگر فست فودها (هرچند غذاهای فست فود های زنجیره یی جزو بی کیفیت ترین غذا ها هستند) و خوردن غذا در دونرفروشی های (غذای انان هم تعریفی ندارد)، می تواند سرمایه داری بزرگ را تضعیف کند و عملا به خرده بورژوازی کمک کند. در این شیوه ی نگرش تفاوت زیادی بین فاشیسم و چپ های خرده بورژوازی نیست، چون اتفاقا فاشیسم هم به دنبال دادن قدرت به سرمایه ی کوچک و گرفتن قدرت از سرمایه ی بزرگ و انحصاری بوده و هست. اگر این چپ ذره یی شعور کارگری داشت، در عین حمله به مک دونالد به بقالی ها و دونرفروشی ها هم حمله می کرد، چون کارگران انان به مراتب بیشتر از کارگران فست فودهای زنجیره یی استثمار می شوند.
خرده بورژوازی چپ و بیماری فرمالیسم
نقد خرده بورژوازی چپ به بورژوازی اغلب یک نقد سطحی است و از زاویه ی رادیکال و کارگری نیست، این خرده بورژوازی اغلب به فرم توجه می کند و از توجه به ماهییت هراسان است. برای نمونه در مورد مساله ی زن ما شاهد کشتار و قتل عام زن ها در کشورهای اسلامی و حتی غرب توسط وحش اسلامی هستیم، اما خرده بورژوازی چپ به جای بررسی ریشه یی زن ستیزی، دنبال این است که چرا تعداد اساتید زن در دانشگاه کم است و چرا چپ و کمونیست مساله ی جنسیت را بسیار جدی نمی گیرد. با استناد به تاریخ و با استناد به اسنادی که تاکنون در مورد مساله ی زن نوشته شده اند، می توان ثابت کرد که مارکسیسم و کمونیسم اولین جنبش اجتماعی و فکری است که مساله ی زن را مطرح می کند و به صورت ریشه یی و رادیکال به بررسی مساله ی زن پرداخته و می پردازد، بنابراین نقدهای سطحی و مبتذل این نیرو به کمونیست ها در مورد اینکه چرا نقش زنان در جامعه توسط کمونیست ها زیاد مورد توجه قرار گرفته نشده است، زیادی مضحک و مسخره است. انقلاب اکتبر رهایی زن را صد سال پیش هزار برابر از سرمایه داری امروز متحقق ساخت. بنابراین سوال در مورد اینکه چرا در تشکلات چپ هنوز تعداد زنان از مردان کمتر است، را باید مارکسیستی و نه فرمالیستی جواب داد. چپ و کمونیست ها به صورت ریشه به سراغ بررسی ستم کشی زنان در جامعه رفته و می روند. چپ انتی فاشیست اغلب حساسیتی عجیبی به مارکس و لنین دارد، چون این چپ علیرغم اینکه اقتدار سرمایه داری و دولت را در ظاهر رد می کند، عملا به بازتولید اقتدار و سلطه ی بورژوازی خدمت می کند، برای نمونه تحلیل های انارشیست ها را در نظر بگیرد. این ها معتقدند که علیه هر گونه سلطه ی دولتی ایی هستد، حتی سلطه ی طبقه ی کارگر و دیکتاتوری پرولتاریا و به همین دلیل با مارکس و انگلس و لنین، کسانی که مقوله ی دیکتاتوری پرولتاریا را باز کرده و یا دیکتاتوری پرولتاریا را عملی کرده اند، مخالفند، بی دلیل نبود که هم اخوری های سابق این ها در کرونشتات، علیه حکومت شورایی سوسیالیستی کارگری نوپای شوروی اسلحه به دست گرفته و خواهان براندازی رادیکال ترین و مترقی ترین حکومت تاریخ بشر شدند. چپ فرمالیست و انارشیست مرتجع است، چون خواهان بازگرداندن چرخ های جامعه و بشر به دوران تولید کوچک و مانوفاکتور و زندگی قبیله یی است. این چپ علیرغم مبارزه با سکسیسم در ظاهر، خود به بازتولید سکسیسم خدمت می کند. برای نمونه کم نیستند چپ های انتی فاشیستی که تن فروشی را „انتخاب فردی“ می دانند و از تن فروشی مردان دفاع می کنند و یا چند همسری را به عنوان راه حل مساله ی زن می دانند. البته اغلب چند همسری به نفع زنان را. این ها در این موضع گیری ها از لیبرالیسم لیبرال تر شده اند و افسار لیبرالیسم را به گردن خود اویخته اند.
بهترین مثالی که می توان اورد این است که برای مبارزه با هر مساله یی باید الترناتیو دیگری که جلو بازتولید این مساله را می گیرد معرفی کرد. چندهمسری به نفع مردان به عنوان یکی از اشکال سکسیسم و زن ستیزی عملا در طول تاریخ وجود داشته و اغلب در برخی جوامع اسیایی جنوب شرقی در میان قبایل عقب مانده و بربر هنوز چند همسری به نفع زنان وجود دارد. اسلام عملا افسار مسلمانان را برای سکسیسم قانونی و مشروع زیر نام اینکه مرد می تواند تا چهار زن هم داشته باشد داده است و ضیغه در مذهب تشیع یکی از اشکال به برده گرفتن قانونی زنان از جانب مذهب متعفن اسلام است. چند همسری به نفع مرد یکی از راه های تحقیر زنان بوده است و با ابزار تحقیر انسان نمی توان تحقیر را در جامعه خاتمه داد. رادیکالیسم و ملیتانسی جنسی و سکس گروهی بدون عشق و علاقه، اگرچه ظاهرا انتخابی به نظر می رسد، اما عملا نشان از گرایشات رادیکالیسم توخالی خرده بورژوایی و لجن مال کردن عشق رمانتیک است.
دفاع از فمینیسم اسلامی و فمیینیسم مسیحی و دفاع از اسلام در اروپا و گفتمان با اسلامی ها، از جانب خرده بورژوازی چپ عملا به عنوان راهکار مبارزه با سکسیسم و راسیسم معرفی می شود. نقد این گرایش به مذهب عقب مانده و پرمتیو و بیشتر از موضع مذهب پناهی و نقد مذهب به عنوان یک موسسه ی اقتصادی اجتماعی است. خرده بورژوازی چپ شدیدا پوپولیست است و جناح چپ پوپولیسم را در مقابل جناح راست نمایندگی می کند.
ابزار نیروگیری خرده بورژوازی چپ بیشتر دانشجویانی است که مصرف ماری جوانا و ال اس د را علائم رادیکالیسم می دانند. خرده بورژوازی چپ مغلوب فرمالیسم است و نقد فرمال این نیرو به بورژوازی، علیرغم ظاهر پروکاتیوش، نقد خودی در چارچوب جناح ها و فراکسیونیسم درونی خود بورژوازی و خرده بورژوازی در نظر گرفته می شود، به همین خاطر این جنبش های آبکی هیچگاه از جانب بورژوازی جدی گرفته نمی شوند و خطری محسوب نمی شوند.
گرایشات التقاطی خرده بورژوازی چپ و دفاعش از مالتی کالچرالیسم و نمایندگی نسبی گرایی افراطی فرهنگی زیادی چندش اور است. این موضع بیشتر یک موضع پسااستعماری است و خرده بورژوازی چپ که „وجدان گروهی“ اش بیدار است، „غربیان“ و نه سرمایه داری غرب، را عامل استعمار کشورهای دیگر می داند و از تکامل نیروهای مولده شدیدا غافل است. مارکس و انگلس در مانیفست اعلام کردند که بورژوازی غرب حاضر است که دیوار های چین را به توپخانه نابود کند، تا چین را ناچار به پذیرش مناسبات تولیدی سرمایه داری کند. امروز این مساله به روشنی ثابت شده است و در دوران سلطه ی نئولیبرالیسم هار و افسارگسیخته جنگ های ویرانگر اغلب برای ناچار کردن کشورهای منطقه برای پذیریش سلطه ی اقتصادی و سیاسی نئولیبرالیسم بوده و هستند، اما خرده بورژوازی چپ اعلام می کند که باید به فرهنگ های مختلف احترام گذاشت و ما „سفید پوستان“ سیاهان و اسیایی ها و امریکایی جنوبی ها را استثمار و استعمار کردیم، پس باید با این فرهنگ ها خوب رفتار کرد. کم نیستند کسانی که تنها به خاطر اینکه نشان دهند که „راسیست“ نیستند، بدون اینکه قلبا علاقه داشته باشند، با انسان های دیگری حالا „سیاه پوست“ یا „رنگین پوست“ زندگی می کنند و فقط می خواهند نشان دهند که از راسیسم رهایی پیدا کرده اند. این دیگر فرمالیسم مبتذل است. یا کم نیستند کسانی که علیرغم اینکه راسیسم در وجودشان نهادینه شده است شب و روز از حقوق پناهنده و خارجی صحبت می کنند ولی در مواقع خاص فورا راسیسم نهفته ی نهادینه شده ی درونشان را رو می کنند. خرده بورژوازی چپ در نهایت از سوسیالیسم تخیلی صد گام عقب تر است. این چپ های اخلاق مدار „بامرام“ نه درکی از نقد اقتصاد سیاسی دارند، نه انقلاب سوسیالیستی و نه برانداختن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید توسط یک انقلاب رادیکال کارگری. در بهترین حالت، این ها بورژوازی را بدون بورژوا می خواهند و اغلب خواب بازگشت به دوران ماقبل سرمایه داری و تولید کوچک را می بینند. اینا ها مناسبات جنسی دوران بربریت را الترناتیو خانواده ی امروزی می دانند، اینا زندگی گروهی در مراکز به اصطلاح „خودمختار“ انارشیستی را پیشفرض „رهایی“ می دانند و اینا بر این عقیده اند که رهایی انسان از این طرق ممکن است.
این تحلیل ها شامل بخش بسیار گسترده یی از جنبش „انتی فاشیستی“ در اروپا و المان می شود، جنبشی که شدیدا با اتحادیه گرایی کارگری مشکل دارد و اکسیونیسم را راهکار معرفی می کند. باید این چپ را منزوی کرد و با مراجعه به مارکس و تدریس مارکسیسم کلاسیک، با مراجعه به کمون پاریس و انقلاب اکتبر، با اموزش نیروهای بی سواد و کم تجربه ی ملیتانت و سطحی اندیش، با بردن اگاهی از خارج طبقه نه توسط روشنفکران التقاطی پوپولیست اخلاق گرا، بلکه توسط حزب انقلابی و رادیکال کمونیستی طبقه ی کارگر، چپولیسم را به حاشیه ی جامعه راند و پرچم رادیکالیسم کارگری را به پرچم جنبش های انتی فاشیستی تبدیل کرد.
کسانی که با فاشیسم مبارزه می کنند، اما فاشیسم را به عنوان درنده ترین روبنای سیاسی نظام سرمایه داری بحران زده نمی بینند، به قول برشت مانند کسانی هستند، که ادعای گیاه خوار بودند دارند، اما در نهایت وقتی قصاب پس از تکه تکه کردن گوشت گوساله دستانش را شست، سهم خود را از گوشت گوساله می خواهند.
پاسخ بحران سرمایه داری و الترناتیو سرمایه داری و الترناتیو تخریب محیط زیست، نه تلنبار کردن پلاستیک در اشپزخانه است، نه جدا کردن زباله، نه خرید از مارکت های کوچک که به مراتب از مارکت های بزرگ تر گران تر و شرایط کار برای طبقه کارگر در انجا مشکل تراست، می باشد، بلکه سوسیالیسم، انقلاب قهرامیز طبقه ی کارگر صاحب اگاهی طبقاتی و متشکل، پایان دادن به تولید برای کسب سود و اشتراکی کردن تولید، نه دادن سرفطره و زکات، نه کمک های پرمتیو کلیسا به کارتن خواب ها ووو است.
کمونیسم راهکار رهایی بشر از چنگال خونین سرمایه داری است و بین کمونیسم و بربریت، انتخاب سومی در کار نیست. طغیان علیه وضع نابرابر موجود حق هر بشر برای بازپس گیری حقوق خود است، اما طغیان بدون هدف و چشم انداز و بدون اگاهی طبقاتی، نه به انقلاب بلکه به انفجار اجتماعی و انتقال جامعه به دوران خطرناکتری منجر می شود، تمام کسانی که از موضع اخلاقی به نقد مناسبات سرمایه داری می روند و قلبشان برای „توزیع عادلانه ی“ ثروت و نه اشتراکی کردن تولید، بدون براندازی مناسبات بردگی مزدوری می تپد، مستقیما اب به اسیاب سرمایه داری می ریزند و در بازتولید دستگاه استثمار و سرکوب سرمایه داری نقش ایفا می کنند. از اکادمیسن های چپ نما گرفته، تا انارشیست ها، تا لیبرال های چپ و تا احزاب چپی که عملا در جبهه ی راست و سوسیال دمکراسی قرار دارند. با نقد اخلاقی و „وجدان“ فردی و خزعبلاتی از این قبیل نمی توان نانی به سفره ی کارگری اضافه کرد و رهایی بشر و طبقه ی کارگر را نوید داد. طبقه ی کارگر با توهم به سراغ نقد سرمایه داری نمی رود. طبقه ی کارگر از محدودیت ها شروع می کند، برای امکان ها مبارزه می کند و از امکان ها واقعییت را که همان کمونیسم است استنتاج می کنیم. مبارزه ی ما یک مبارزه ی رفورمیستی و اخلاقی با بورژوازی نیست، بلکه مبارزه ی ما مبارزه یی است که ضرورت ها به ما تحمیل کرده است و این مبارزه بشریت را به رهایی خواهد رساند. کسی که به دنبال رهایی است، نمی تواند ضد کمونیست باشد. هر کس به فکر رهایی باشد و معتقد باشد، به غیر از کمونیسم راه دیگری غیر از رهایی وجود دارد، یا یک متوهم مجنون است و یک یک شارلاتان طرفدار وضع موجود. انهایی که در ظاهر به دنبال رد هر گونه سلطه هستند، در عمل از شلاق نرم تر دفاع می کنند. طبقه ی کارگر این شلاق را از بورژوازی خواهد گرفت و با همین شلاق تولید را اجتماعی خواهد کرد و هر کس در مقابل اجتماعی کردن و اشتراکی کردن تولید بایستد، را با همین شلاق تربیت خواهد کرد و بعد از ان شلاق را برای همیشه به تاریخ خواهد سپرد.
حسن معارفی پور
18.12.16